ساختار نظام سیاسی نبوی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



نظام به معنای نظم دادن
[۱] عمید، حسن، فرهنگ عمید، ص۱۱۹۰، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۱.
و سیاست به معنای اصلاح امور خلق و اداره کردن کارهای مملکت، رعیت‌داری و مردم‌داری است.
[۲] عمید، حسن، فرهنگ عمید، ص۷۴۵، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۱.



ساختار نظام سیاسی اسلام

[ویرایش]

مجموعه‌ای به هم پیوسته از فعالیت‌های سیاسی است که شمار بزرگی از کارگزاران و با هدف خاصی آن را تعهد کرده و انجام داده‌اند. این سیستم از عناصری هم بسته تشکیل شده است که هر کدام به تنهایی بخشی از نظام سیاسی اسلام را تشکیل دادند؛ این ویژگی سیستم سیاسی را عناصر ساختاری یا به طور کلی «ساختار» نظام سیاسی اسلام می‌نامند.
[۳] فیرحی، داوود، نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص۱۵، تهران، سمت چاپ پنجم، ۱۳۸۶.

در یک نظام ‌سیاسی مولفه‌هایی؛ چون ساختار، اهداف و کار ویژه‌ها مورد مطالعه قرار می‌گیرند؛ اما آن چه هم اکنون به بررسی آن می‌پردازیم؛ ساختار نظام ‌سیاسی نبوی است. در خصوص این ساختار به چهار شاخصه اصلی توجه می‌شود؛ قلمرو و مرز حکومتی، رهبری، کارگزاران و مردم در همین راستا به طور اجمال در مورد حقوق و تکالیف و نقش حاکمیت، کارگزاران و مردم در نظام‌سیاسی اسلام نیز پرداخته می‌شود.
پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای ابلاغ رسالت خویش و از طرفی به جهت جهان شمول بودن دین، اسلام نیازمند یک اقتداری بود که جز در سایه تشکیل یک حکومت دینی امکان‌پذیر نبود در همین راستا ایشان برای ابلاغ رسالت خویش و ایجاد حکومت اقداماتی انجام دادند. ابتدا به اقدامات تاسیسی و سیاسی پیامبر اشاره می‌شود و بعد به بررسی شاخصه‌های نظام‌سیاسی نبوی پرداخته می‌شود.

اقدامات پیامبر برای ایجاد نظام سیاسی

[ویرایش]

پیامبر پس از آزار و اذیت قریش و مشرکین ناچار از مکه به مدینه مهاجرت کرد؛ زیرا در مدینه فضای مناسبی برای ابلاغ رسالت خویش داشت. اولین اقدام ایشان که قبل از ورود به مدینه بود، برقراری پیمان عقبه اول و دوم و تعیین نقبا بین اوس و خزرج بود؛ محتوای پیمان عقبه دوم، سیاسی و اجتماعی بود و در مقابل این پیمان‌نامه آنان تعهد کردند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را در مقابل دشمنان یاری نموده و از او حمایت کنند پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: «خون من، خون شما و حرمت من، حرمت شماست، من از شمایم و شما از من هستید، با هر که با شما بجنگد و با هر که با شما بسازد، می‌سازم».
تاسیس مسجدالنبی
[۷] ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه، ص۲۱۴، بیروت، دارالفکر.
اقدام دیگر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پس از ورود به مدینه است؛ پیامبر با تاسیس چنین پایگاهی علاوه بر ایجاد مکانی برای عبادت، رسیدگی به دعاوی مردم و... بود. (ازجمله قضاوت‌کنندگان سعد بن ابراهیم بود.) پیامبر به خوبی می‌دانست برای ایجاد حکومت نظام‌مند می‌بایست بین قبایل اتحاد ایجاد کند. از همین‌رو با برقراری عقد اخوت میان مهاجر و انصار به اختلافات قبیله‌ای پایان دهد. در همین راستا اقدام بعدی ایشان پیمان‌نامه عمومی‌ است که می‌توان آن را به عنوان قانون اساسی مدینه هم نامید.
[۱۱] حسینی، دکترسیدمحمد، نامه‌ها و پیمان‌های سیاسی پیامبر اسناد صدر اسلام، ص۲۵۰، تهران، سروش، چاپ دوم، ۱۳۷۷.
جامعه مدینه در آن روز متشکل از یهودیان، قبایل عرب، مشرکان و منافقان بود و پیامبر قوانین و حقوقی برای همه گروه‌ها و هر کدام به طور جداگانه وضع نمودند که در همان پیمان‌نامه عمومی‌ بود؛ هیچ مشرکی مال و جان کسی از قریش را پناه نمی‌دهد... و یا در قسمتی دیگر بیان می‌دارد؛ یهودیان بنی‌عوف در کنار مومنان گروه مستقلی را تشکیل می‌دهد... به حقوق اقوام دیگر یهود نیز در این پیمان‌نامه اشاره شده است.

ساختار نظام ‌سیاسی پیامبر

[ویرایش]

هر حکومتی متشکل از یک ساختار نظامند است.

← قلمرو و مرز حکومتی


اولین و مهم‌ترین شاخصه ایجاد یک حکومت، داشتن قلمرو و سرزمین است. براساس پیمان عمومی‌ مدینه، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) قلمرو حکومتی را نیز مشخص کردند؛ در یکی از بندهای این سند، شهر مدینه و سرزمین‌های متعلق به آن به عنوان حرم از آن یاد شده است که باید همه از آن دفاع کنند؛ «یثرب برای اهل این صحیفه منطقه امن و حرم می‌باشد.»
از کعب بن مالک نقل است: «پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مرا فرستاد که بر قله کوه‌های مخیض، الحیفا، ذوالعشیره و تیم که کوه‌های مدینه است، نشانه نصب کنم؛ البته بعدها با اقدامات پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از جمله صلح حدیبیه و بعد فتح مکه و گسترش اسلام، گستره مرزهای جغرافیایی حکومت نیز افزایش یافت و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای نظارت بر همه قلمرو حکومتی مامورانی را به عنوان والی، قاضی و... به این مناطق گسیل داشت.

← رهبری


پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) رهبری این نظام سیاسی را بر عهده داشتند؛ حاکمیت دولت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، مطلقه بود.
آیات متعددی نیز در مورد رهبری و ولایت خاصه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر همه امور جامعه نیز وارد شده است؛ «واطیعوا الله واطیعوا الرسول و...» «من یطع الرسول فقد اطاع الله و...» «النبی اولی بالمومنین من انفسهم...» «لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا»
پیمان عمومی‌که رسول‌خدا در همان سال نخست هجری میان ساکنان یثرب طرح کرد حداقل در دو قسمت از پیمان عمومی‌ مدینه داوری نهائی را به عهده خدا و رسول گذاشته است.
در پیمان عمومی‌ مدینه خطاب به مومنان:
هر گاه شما مسلمانان در کاری دچار اختلاف شدید آن را به خدا و محمد باز گردانید»، حتی دربندی دیگر به داوری و حاکمیت خدا و رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در مورد متعهدان به پیمان‌نامه اعم از مسلمانان و یهودان و مشرکین اشاره شده است. «هر گاه میان متعهدان به این پیمان‌نامه قتلی یا رویدادی ناگوار و ناسازگار که خطر تباهی همراه داشته باشد، روی دهد بی‌گمان برای رهایی از آن باید به خدا و پیامبر وی محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) روی آورند.»
پیامبر خود نیز به رهبری خود بر امت اشاره می‌کند، هنگامی‌که ایشان دعوت خود را علنی ساخت و فرمود: «همانا من فرستاده خدایم، شما را دعوت به پرستش خدای یکتا می‌کنم...» . قریش او را مسخره کردند و آزار دادند و به ابی‌طالب گفتند: «راستی که برادرزاده‌ات خدایان ما را بدگفته و خردهای ما را سبک شمرده و گذشتگان ما را گمراه دانسته است؛ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: «همانا خدا مرا برای به دست آوردن دنیا و دل بستن بدان نفرستاده است؛ بلکه مرا مبعوث کرده تا پیام او را برسانم و به او دلالت و رهبری کنم».
از جمله اقدامات دیگر رهبر با گسترش اسلام و افزایش مرزهای جغرافیایی، فرمانروایانی را برای مناطق تعیین کرد، غزواتی انجام داد و پیمان‌های نظامی‌ و دفاعی امضا کرد، نمایندگان و سفیران بر مناطق اعزام کرد و به قضاوت هم می‌پرداخت و برای مناطق هم قاضیانی منصوب می‌کرد؛ برای نمونه به برخی از این موارد اشاره می‌شود.

← کارگزاران


در حکومت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) کارگزاران مختلفی در کار اجرایی بودند.

←← اجرایی


والیان:
پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پس از گسترش قلمرو حکومتی خود والیان و فرمان روایانی به مناطق مختلف گسیل داشتند، وظایف و اختیارات افراد را هم مشخص کردند. از جمله این افراد فرستادن معاذبن جبل به عنوان والی به یمن بود که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) وظایفش را به او ابلاغ کرد:
«... کتاب خدا را به آنان یا دیده و بر اساس اخلاق پسندیده آنان را به نیکی تربیت نما، بر دخالت در امر و مال مردم کسی را جرات مده، چرا که این حکومت و ملک تو نیست، بر تو باد به مدارا و گذشت، بدون آن که حقی را پایمال کنی...» .
عمرو بن حزم والی نجران شد. پیامبر در ابلاغ تکلیف ایشان فرمود: «این عهدی است. از رسول برای عمرو بن حزم در هنگامی‌ که او را به یمن اعزام کرد، او را به تقوای الهی فرمان می‌دهد... فرمان می‌دهد حق را بگیرد، مردم را به خیر نوید دهد... قرآن بیاموزد... در حق با آنها مدارا کند... و اگر بین مردم آشوب رخ داد مردم را از فراخوان قبایل خود برای پشتیبانی برحذر دارد...»
عتاب بن اسید به فرمانداری مکه منصوب شد. ابن باذام بر صنعاء والی شد. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در مواقعی که خود در غزوات شرکت داشتند، جانشینانی برای خود منصوب می‌کردند؛ در غزوه تبوک، علی (علیه‌السّلام)، در غزوه بدر، ابولبابه بن عبدالمنذر و در غزوه احدهم ابن ام‌مکتوم جانشین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در مدینه شدند.

←←← مشاوران


پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در مدینه با برخی از صحابه به مشورت می‌پرداخت که البته بیشتر این مشورت‌ها در زمینه جنگ‌ها و غزوات بود. ابوهریره می‌گوید: ندیدم احدی جز پیامبر که بیشترین مشورت را با اصحابش داشته باشد و در روایتی دیگر است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به سمت بدر حرکت کرد. پس با مسلمانان مشورت کرد بعد با ابوبکر و عمر و بعد با سعد بن عباده از انصار قریش و در این مورد نظر ایشان را پرسید.

←←← سفیران


پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در سال هفتم هجری و پس از صلح حدیبیه و نفوذ اسلام به دیگر مناطق، سفیرانی را به مناطق مختلف اعزام کرد تا نامه‌هایی که از طرف ایشان به پادشاهان نوشته شده است که آنان را دعوت به اسلام و یکتاپرستی کرده بود به دست آنان برسانند. چنان که عمرو بن امیه ضمری نزد نجاشی، عبدالله بن حذافه نزد کسری پادشاه ایران، دحیه کلبی به روم، شجاع بن وهب اسدی نزد پادشاه شام، حاطب بن ابی بلتعه نزد مقوقس حاکم مصر و... فرستاده شدند.

←← اداری


امور اداری برعهده کاتبان بود؛ از جمله کاتبانی که در زمان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آیات قرآن و نامه‌های پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را کتابت می‌کردند که برخی چون ابن عساکر تعداد کاتبان را بیست و سه تن ذکر کردند. اول کسی که برای رسول‌الله نوشت ابی بن کعب بود وقتی او حاضر نبود زید بن ثابت می‌نوشت؛ هر دو از کاتبان وحی بودند که این دو برای افرادی می‌نوشتند و آنها هم برای مردم می‌نگاشتند. از جمله این اشخاص، عثمان بن عفان، خالد بن سعید و ابان بن سعید بودند. از دیگر نویسندگان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، علی بن ابی‌طالب، عمرو بن عاص بن امیه، معاویه بن ابی‌سفیان، شرحبیل بن حسنه و... بودند. امام علی (علیه‌السّلام) کتابت صلح حدیبیه را برعهده داشت. ابن عباس وقایع و گزارش‌ها را ثبت می‌کرد و حذیفه بن یمان و دیگران، آمار مسلمانان را می‌نوشتند.

←← تبلیغی


با توجه به گستردگی مناطق اسلامی، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای آموزش تعالیم دین و قرآن، افرادی را به مناطق مختلف فرستاد. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) قبل از هجرت به مدینه، مصعب بن عمیر را برای آموزش قرآن به مدینه اعزام کرد. پس از هجرت به مدینه، فرستادن معاذ بن جبل به یمن بود که یکی از وظایف وی، تعلیم قرآن بود. عمرو بن حزم برای تعلیم قرآن به نجران فرستاده شد.

←← نظامی و امنیتی


از جمله فرماندهان و کارگزاران نظامی، حمزه بن عبدالمطلب، عبیده بن حارث، سعدبن ابی‌وقاص، عبدالله بن رواحه، اسامه بن زید و علی بن ابیطالب و... بودند. و از جمله ماموران امنیتی، خراش بن امیه خزاعی بود که برای صلح و امان به نزد اشراف قریش فرستاده شد. عمیر بن وهب نیز مامور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای اعلان کردن به اینکه صفوان بن امیه در امان است، عمرو بن امیه ضمری مامور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای بازگرداندن پناهندگان حبشه بود.

←← قضایی


اصحاب قضاوت در عهد رسول‌الله شش نفر بودند؛ عمر، علی، عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب، زید بن ثابت و ابوموسی اشعری. البته پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) افرادی را هم به عنوان قاضی یا برای قضاوت به عنوان یکی از تکالیفشان به مناطق مختلف اعزام می‌کرد؛ معاذ بن جبل از جمله وظایفش، قضاوت در یمن و همچنین قضاوت بین سربازان مسلمان بود. در مواقعی نیز علی بن ابی‌طالب (علیه‌السّلام) را برای قضاوت به یمن فرستاد و به او سفارش می‌کرد «وقتی طرفین دعوی نزد تو حاضر شوند قضاوت مکن؛ مگر آن که سخن طرفین را به نیکی و دوستی همانند هم گوش کنی».

←← اقتصادی


مالیات‌گیرندگان و صدقه‌گیرندگان:
مهاجربن امیه بن مغیره برای دریافت صدقات به صنعاء فرستاده شد؛ زیادبن لبید انصاری به حضرموت رفت؛ عدی بن حاتم نزد قوم خود فرستاده شد، علاء بن حضرمی‌ به بحرین و علی بن ابی‌طالب به نجران اعزام شدند تا صدقه و جزیه را دریافت کنند.

←← ناظران بازار


پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای سامان دهی امور اقتصادی و جلوگیری از احتکار و تورم ناظرانی هم بر بازار معین کردند به عنوان نمونه، سعید بن عاص را بر بازار مکه و عمر را بر بازار مدینه به نظارت تعیین کرد.
[۴۹] حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج۳، ص۴۲۴، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۰.


← مردم


از جمله شاخصه‌های دیگر حکومت مردم هستند، اهل یثرب متشکل از قبایل اوس و خزرج و مهاجرین در کنار اقلیت یهود نخستین جمعیت متشکل دولت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را تشکیل می‌دادند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) تمام اهل یثرب را به عنوان امت واحده معرفی کرد و حقوق و تکالیف هر کدام از گروه‌ها را بیان فرمودند و غیر مسلمانان از آن جا که تحت حکومت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) قرار می‌گرفتند، باید به این پیمان‌نامه و قوانین آن متعهد شوند.
در همان پیمان عمومی‌ مدینه در یکی از بندها آمده است: «مسلمانان مانند یک ملت در مدینه زندگی خواهند کرد»، دربندی دیگر یهودیان بنی‌عوف و مسلمانان یک امت به حساب آمدند که البته در کنار این مساله به حقوق آنها در مورد آزادی عقیده هم تصریح شده است که مسلمانان و یهودیان هر کدام بر دین خود آزادند.
دربندهای دیگر یهودیان بنی‌نجار، بنی‌حارث، بنی‌ساعده، بنی‌جشم، بنی‌ثعلبه و بنی‌اوس را همانند یهودیان بنی‌عوف قرارداد و تمام مزایای حقوقی که برای بنی‌عوف به رسمیت شناخته بود به آن قبایل نیز داده بود و همگی به اتفاق مومنان امت واحد معرفی شدند.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. عمید، حسن، فرهنگ عمید، ص۱۱۹۰، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۱.
۲. عمید، حسن، فرهنگ عمید، ص۷۴۵، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۱.
۳. فیرحی، داوود، نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص۱۵، تهران، سمت چاپ پنجم، ۱۳۸۶.
۴. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۱، ص۴۱، بیروت، دارالجیل، ۱۴۱۲.    
۵. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۱، ص۸۰، بیروت، دارالجیل، ۱۴۱۲.    
۶. بیهقی، احمدبن حسین، دلائل‌النبوه، ج۲، ص۴۴۷، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۵.    
۷. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه، ص۲۱۴، بیروت، دارالفکر.
۸. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۶۴.    
۹. ابن هشام، عبد الملک بن هشام، السیره‌النبویه، ج۱، ص۵۰۴.    
۱۰. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه، ج۳، ص۲۷۴، بیروت، داراحیاءالتراث العربی.    
۱۱. حسینی، دکترسیدمحمد، نامه‌ها و پیمان‌های سیاسی پیامبر اسناد صدر اسلام، ص۲۵۰، تهران، سروش، چاپ دوم، ۱۳۷۷.
۱۲. ابن هشام، عبد الملک بن هشام، السیره‌النبویه، ج۱، ص۵۰۳.    
۱۳. ابن هشام، عبد الملک بن هشام، السیره‌النبویه، ج۱، ص۵۰۴.    
۱۴. سمهودی، نورالدین علی بن احمد، وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفی، ج۱، ص۸۱، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۲۰۰۶.    
۱۵. مائده/سوره۵، آیه۹۲.    
۱۶. نساء/سوره۴، آیه۸۰.    
۱۷. احزاب/سوره۳۳، آیه۶.    
۱۸. نساء/سوره۴، آیه۱۴۱.    
۱۹. ابن هشام، عبد الملک بن هشام، السیره‌النبویه، ج۱، ص۵۰۳.    
۲۰. ابن هشام، عبد الملک بن هشام، السیره‌النبویه، ص۵۰۴.    
۲۱. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴، قم، اهل‌بیت.    
۲۲. حرانی، حسین بن شعبه، تحف‌العقول، ص۲۶، تهران، اسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۶۶.    
۲۳. ابن هشام، عبد الملک بن هشام، السیره‌النبویه، ج۲، ص۵۹۵.    
۲۴. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج۴، ص۳۵۶، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵.    
۲۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۳، ص۲۲۸، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷.    
۲۶. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج۴، ص۴۹۵، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵.    
۲۷. مقریزی، احمد بن علی، امتاع‌الاسماع، ص۲۴۰، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۰.    
۲۸. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۹۸-۲۰۰.    
۲۹. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۳۲۴، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵.    
۳۰. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۸۰، قم، اهل‌بیت.    
۳۱. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۱۰.    
۳۲. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۴، قم، اهل‌بیت.    
۳۳. کتانی، عبدالحی، التراتیب الاداریه، ج۱، ص۲۲۵، بیروت، دارالکتاب العربی، بی‌تا.    
۳۴. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.    
۳۵. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۸، قم، اهل‌بیت.    
۳۶. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۳۴۲، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵.    
۳۷. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۳، ص۱۱۷۳، بیروت، دارالجیل، ۱۴۱۲.    
۳۸. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۶۹، قم، اهل‌بیت.    
۳۹. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج۴، ص۷۳، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵.    
۴۰. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۷۶، قم، اهل‌بیت.    
۴۱. یعقوبی، احمد بن ابی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۷۳، قم، اهل‌بیت.    
۴۲. ابن هشام، عبد الملک بن هشام، السیره‌النبویه، ج۲، ص۳۱۴.    
۴۳. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، ج۲، ص۸۵۴.    
۴۴. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۹۹.    
۴۵. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۶۸.    
۴۶. مقریزی، احمد بن علی، امتاع‌الاسماع، ج۹، ص۲۰۸، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۰.    
۴۷. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۵۷.    
۴۸. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۰۱، بیروت، دارصادر، ۱۳۸۶.    
۴۹. حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج۳، ص۴۲۴، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۰.
۵۰. ابن هشام، عبد الملک بن هشام، السیره‌النبویه، ج۱، ص۵۰۱.    
۵۱. ابن هشام، عبد الملک بن هشام، السیره‌النبویه، ج۱، ص۵۰۳.    
۵۲. ابن هشام، عبد الملک بن هشام، السیره‌النبویه، ج۱، ص۵۰۳.    


منبع

[ویرایش]
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «ساختار نظام سیاسی نبوی» تاریخ بازیابی ۹۵/۰۴/۱۹.    






جعبه ابزار