• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

حسرت قابیل (قرآن)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



حسرت قابیل علتش این بوده که دیده درس و راه چاره‌ای که کلاغ به او داد، امر بسیار ساده و پیش پا افتاده‌ای بود، و احساس کرده که خود او می‌توانسته چنین کاری را که غراب کرد انجام بدهد، اول زمین را بکند و سپس جسد برادر را در آن پنهان کند، چون رابطه بین بحث و موارات ، و یا کندن زمین و پنهان کردن چیزی در آن رابطه‌ای روشن بود، لذا بعد از این احساس بوده که تأسف خورده که چطور ذهنش به این حیله منتقل نشده؟



قرآن کریم در مورد تأسف قابیل، از ناتوانی خود در دفن جسد برادرش، پس از قتل وی می فرماید: «واتل علیهم نبا ابنی ءادم بالحق اذ قربا قربانـا فتقبل من احدهما ولم یتقبل من الاخر قال لاقتلنک... • فطوعت له نفسه قتل اخیه فقتله فاصبح من الخـسرین• فبعث الله غرابـا یبحث فی الارض لیریه کیف یوری سوءة اخیه قال یـویلتی اعجزت ان اکون مثل هـذا الغراب فاوری سوءة اخی فاصبح من النـدمین» داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان، هنگامی که هر کدام عملی برای تقرب (به پروردگار) انجام دادند، اما از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد (برادری که عملش مردود شده بود به برادر دیگر) گفت: بخدا سوگند تو را خواهم کشت (برادر دیگر) گفت (من چه گناهی دارم زیرا) خدا تنها از پرهیزکاران میپذیرد! • نفس سرکش تدریجا او را مصمم به کشتن برادر کرد، و او را کشت، و از زیانکاران شد• سپس خداوند زاغی را فرستاد که در زمین جستجو (و کند و کاو) میکرد تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن کند، او گفت: وای بر من! آیا من نمیتوانم مثل این زاغ باشم و جسد برادر خود را دفن کنم، و سرانجام (از ترس رسوائی و بر اثر فشار وجدان از کار خود) پشیمان شد.


قرآن کریم حسرت و افسوس قابیل، پس از کشتن برادر خود، هابیل را اینگونه بیان می فرماید: «واتل علیهم نبا ابنی ءادم بالحق اذ قربا قربانـا فتقبل من احدهما ولم یتقبل من الاخر قال لاقتلنک... • فطوعت له نفسه قتل اخیه فقتله فاصبح من الخـسرین• ... قال یـویلتی اعجزت ان اکون مثل هـذا الغراب فاوری سوءة اخی...» داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان، هنگامی که هر کدام عملی برای تقرب (به پروردگار) انجام دادند، اما از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد (برادری که عملش مردود شده بود به برادر دیگر) گفت: بخدا سوگند تو را خواهم کشت ...• نفس سرکش تدریجا او را مصمم به کشتن برادر کرد، و او را کشت، و از زیانکاران شد•... او گفت: وای بر من! آیا من نمیتوانم مثل این زاغ باشم و جسد برادر خود را دفن کنم... .


اینکه قاتل گفت : «یا ویلتی اعجزت ان اکون مثل هذا الغراب...» علتش این بوده که دیده درس و راه چاره‌ای که کلاغ به او داد، امر بسیار ساده و پیش پا افتاده‌ای بود، و احساس کرده که خود او می‌توانسته چنین کاری را که غراب کرد انجام بدهد، اول زمین را بکند و سپس جسد برادر را در آن پنهان کند، چون رابطه بین بحث و موارات ، و یا کندن زمین و پنهان کردن چیزی در آن رابطه‌ای روشن بود، لذا بعد از این احساس بوده که تأسف خورده که چطور ذهنش به این حیله منتقل نشده؟ و پشیمان شده از اینکه چرا در چاره جوئی فکر نکرده تا با اندکی فکر برایش روشن شود که کندن زمین وسیله نزدیکی برای پنهان کردن جسد برادر است، لذا ندامت خود را با گفتن : ای وای بر من که نتوانستم بقدر این کلاغ فکر کنم و با کندن زمین جسد برادرم را دفن نمایم، اظهار نمود و این گفتگو در حقیقت بین او و نفس خود او جریان یافته، و خودش با استفهام انکاری از خودش سؤال کرده و تقدیر کلام این بوده که اول به عنوان انکار از خودش بپرسد: آیا تو عاجز بودی از اینکه مثل این کلاغ باشی و جسد برادر خود را در خاک پنهان کنی؟ بعد خودش پاسخ دهد که : نه من عاجز نبودم و چنین نبودم که از فهمیدن این وسیله پیش پا افتاده عاجز باشم، آنگاه دوباره به عنوان انکار از خود بپرسد: پس چرا غفلت کرده و بدون جهت در این مدت طولانی خود را به ستوه آوردی و بیچاره کردی؟


و چون از این سؤال، جوابی نیافته اظهار پشیمانی کرده چون پشیمانی عبارت است از تأثر خاص روحی و تألم باطنی که بعد از مشاهده ندانم کاریهای خود به آدمی دست می‌دهد، وقتی دست می‌دهد که ببیند در فلان کار و برای رسیدن به فلان هدف فلان شرط و سبب را به کار نبرده و در نتیجه آن منفعتی که در نظر داشته عایدش نشده، و یا به جای منفعت ضرری متوجه او گشته، و شما خواننده گرامی می‌توانی اینطور بگوئی که پشیمانی تأثری است که فقط بعد از یادآوری ندانم کاریها و سهل انگاری در استفاده از امکانی از امکانات به آدمی دست می‌دهد.


به هر حال آیا پشیمانی او به خاطر این بود که عمل زشت و ننگینش سرانجام بر پدر و مادر و احتمالا بر برادران دیگر آشکار خواهد شد! و او را شدیدا سرزنش خواهند کرد! و یا به خاطر این بود که چرا مدتی جسد برادر را بر دوش می‌کشید و آن را دفن نمی‌کرد! و یا به خاطر این بوده که اصولا انسان بعد ازانجام هر کار زشتی یک نوع حالت ناراحتی و ندامت در دل خویش احساس میکند، مهم این است که انگیزه ندامت او هر یک از احتمالات سه گانه فوق باشد دلیل بر توبه او از گناه نخواهد بود، توبه آن است که از ترس خدا و به خاطر زشتی عمل انجام گیرد، و او را وادار کند که در آینده هرگز به سراغ چنین کارهائی نرود، اما هیچگونه نشانهای در قرآن از صدور چنین توبه‌ای از قابیل به چشم نمی‌خورد.


۱. مائده/سوره۵، آیه۲۷.    
۲. مائده/سوره۵، آیه۳۰.    
۳. مائده/سوره۵، آیه۳۱.    
۴. ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، ج۵، ص۴۸۸.    
۵. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۴، ص۳۴۶.    
۶. تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج۲، ص۲۷.    
۷. مجمع البیان، شیخ طبرسی، ج۳، ص۳۱۶.    
۸. مائده/سوره۵، آیه۲۷.    
۹. مائده/سوره۵، آیه۳۰.    
۱۰. مائده/سوره۵، آیه۳۱.    
۱۱. ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، ج۵، ص۵۰۰.    
۱۲. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۴، ص۳۵۲.    



فرهنگ قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، برگرفته از مقاله «حسرت قابیل».    



رده‌های این صفحه : حسرت | موضوعات قرآنی




جعبه ابزار