یهودیتذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



درباره ورود یهودیت به جزیرة‌العرب اقوالی مطرح است که از جمله؛ عده‌ای ورود آن‌ها را به دوران حضرت موسی (علیه‌السّلام) می‌دانند، عده‌ای هم به ایام بخت‌النصر و عده‌ای هم ظهور دولت روم و حمله آنان به عبرانیان، یهودیان بسیاری ناگزیر از سکونت در یثرب، حجاز و یمن شدند، مربوط می‌دانند. و در نهایت قبایل یهود در عصر ظهور پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، یکی پس از دیگری‌، مغلوب سپاه اسلام شدند، ‌بسیاریشان کشته و بسیاری هم به سرزمین‌های دیگر کوچ کردند.


توصیف اجمالی از یهودیت

[ویرایش]

مجاورت و رفت و آمدهای مکرر تجاری به کشورهای مختلف از یک سو و پناه‌جویی دین‌دارانی که از ستم می‌گریختند و این سرزمین را ماوای خویش قرار می‌دادند از سوی دیگر، موجب شد که در کنار بت‌پرستی که بزرگ‌ترین دین شبه جزیره به حساب می‌آمد، ادیانی چون یهودیت، مسیحیت و ثنویت و دهریه نیز به سرزمین عرب راه یابد، این ادیان اگرچه رونق چندانی نداشتند؛ اما از عوامل تاثیرگذار فرهنگی و اجتماعی جامعه عربی به شمار می‌آمدند.

ورود یهودیت به جزیرة‌العرب

[ویرایش]

درباره ورود اولین گروه یهودی به شبه جزیره، اقوال چندی از سوی مورخین ذکر گردیده که بعضی از آنها بی‌شباهت به افسانه نیست. اقوال کسانی که قائلند ورود یهودیت به جزیرة‌العرب به دوران حضرت موسی (علیه‌السّلام) برمی‌گردد و این که ایشان لشکری را برای مقابله با حجازیان، فرستاد و سرانجام این لشکر در یثرب ساکن شدند.((به نقل از اغانی ابوالفرج اصفهانی.) [۱] و نیز اخبار حضور "داوود نبی (علیه‌السّلام) " به همراه سبط "یهودا" در خیبر و هدیه آن به بنی‌اسرائیل [۲] بی‌تردید از صحت تاریخی چندانی برخوردار نبوده و معتبر نیستند. بعضی از اخباریون نیز ابتدای ورود یهود به شبه جزیره را، به ایام "بخت‌النصر" مربوط می‌دانند؛ [۳] [۴] [۵] [۶] اینکه بعد از حمله بخت‌النصر به فلسطین، عده زیادی از یهودیان فرار کرده، در وادی‌القری و «خیبر» و «تیماء» و «یثرب» ساکن شدند، بعید به نظر نمی‌رسد، چرا که این امر به خاطر وحدت جغرافیایی فلسطین و حجاز و نیز دائر بودن راه‌ها‌، کاملاً طبیعی به نظر می‌رسد. از قسمت‌هایی از «تلمود» و «یشناه» نیز چنین بر می‌آید که یهودیان از زمان "بنوکد نصر" (بخت‌النصر) به جزیرة‌العرب گریخته و از عادات و رسوم عرب متاثر گشته‌اند. [۷]
اخبار نقل شده دیگری نیز حاکی از این امر است که با ظهور دولت روم و حمله آنان به عبرانیان، یهودیان بسیاری ناگزیر از سکونت در حجاز شدند. با تسلط "تیتوس" قیصر روم، بر شام و فلسطین و قدس در سال ۷۰ میلادی، هیکل یهود نابود گردید [۸] و یهودیان از ورود به قدس منع گردیدند. [۹] بار دیگر نیز در زمان "قیصر هدریان" در سال ۱۳۲ میلادی، یهودیان تار و مار گردیدند. [۱۰] در نتیجه بسیاری از آنان به حجاز و عده کمی نیز به یمن گریختند.

یهودیان یمن

[ویرایش]

از یهودیان یمن و اخبارشان خبر چندانی به دست ما نرسیده‌ است؛ عده‌ای از مورخین ورود اولین گروه از یهودیان به یمن راهمپای ورود یهودیان به منطقه حجاز می‌دانند؛ [۱۱] عده‌ای هم انتشار یهودیگری در یمن را از زمان "تبع ابی‌کرب" دانسته‌اند [۱۲] [۱۳] [۱۴] و اینکه بر اثر ظلم و ستم یهودیان یثرب به اوس و خزرج، "مالک بن عجلان خزرجی" ‌تبع را از ستم یهودیان بر خویشتن آگاه نمود. او به یثرب لشکر کشید و عده زیادی از یهودیان را کشت و یکی از فرزندان خود را در آنجا باقی گذاشت؛ تا اخبار آنها را به وی گزارش کند؛ اما یهودیان او را کشتند و موجبات حمله مجدد تبع را پدید آوردند، ‌تبع قصد ویرانی یثرب را کرد؛ اما دو تن از احبار یهود یثرب، به نام‌های "کعب" و "اسد" که از جمله راسخان در علم بودند، او را از این کار برحذر داشتند.آنان او را از عذاب آسمانی بیم داده و این شهر را مامن و هجرت‌گاه پیامبر آخرالزمان (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) معرفی کردند. [۱۵] [۱۶] از این‌رو تبع از خواسته‌اش برگشت و به یهودیت تمایل یافته، این دو کاهن را به همراه خود به یمن برد. [۱۷] در جریان مباهله‌ای که بین این دو عالم یهودی و بت‌پرستان یمنی به وقوع پیوست کاهنان به پیروزی رسیده، بسیاری از حمیریان به یهودیت گرویدند. [۱۸]
یهودیان به جهت آزادی کاملشان در یمن، توجه گروهی از ساکنین یمن را به خود جلب کردند، به طوری که بسیاری از «بنی‌ حارث بن کعب» و عده‌ای از «غسان» و «جذام» به جهت مجاورت با یهودیان، به آیین یهود درآمدند؛ [۱۹] اما یهودیان به جهت افکار خاص یهودی‌گریشان هرگز آنان را به خود ملحق نکردند و آنان را در جامعه خود جای ندادند، بلکه آنان را «سامریون» می‌نامیدند. [۲۰]
متقن‌ترین اخبار یهود یمن که به دست ما رسیده جریان «واقعه اخدود» در اواخر قرن ششم میلادی است. در این زمان یهودیان یمن با تاثیرگذاری بر "ذی‌نؤاس" پادشان یمن، او را به کشتار مسیحیان نجران برانگیختند. [۲۱] در پی این واقعه، ‌نصاری حبشه به انتقام خون هم‌کیشان خود پرداخته، به فرماندهی "اریاط بن اصمحه" حکومت ذونؤاس را در هم شکستند. بعد از مرگ اریاط، حکومت "ابرهه" فرار بسیاری از یهودیان یمن و پراکنده شدنشان را در نقاط مختلف، در پی‌ داشت. یهودیانی هم در آنجا باقی ماندند تا اینکه اسلام آنجا را فرا گرفت. پس بسیاری از آنان از جمله "کعب‌الاحبار" و "[[|وهب بن منبه]]" به اسلام گرویدند. [۲۲]

یهودیان حجاز

[ویرایش]

یثرب از اولین سکونت گاه‌های یهود در جزیرة‌العرب به شمار می‌آید و مهمترین قبایل یهود که شامل بنی‌نضیر، بنی‌قنیقاع، بنی‌تهدل، بنی‌زعورا، بنی‌ثعلبه‌، بنی‌محمر، ‌بنی‌عکرمه و بنی‌زید می‌شدند، در این شهر ساکن بودند. [۲۳] بعضی از این قبایل یهودی، ‌از قبایل اصیل یهودی به شمار می‌آمدند که از زمان "تیتوس" و "هدریان" و ما قبل آنها به این منطقه آمده بودند. آنان از قدمای یهود بوده که نسبتشان به «کاهنین» (کاهن فرزند‌ هارون) و «اسباط عشره» بر می‌گشت. [۲۴]
بعد از سیل ارم و کوچ اوس و خزرج و ازد به یثرب، ‌یهود طبق عهدی که با آنان بسته بود، با آنها به زندگی پرداخت؛ اما بعد پیمان شکسته و به جهت کمی نفرات، اوس و خزرج در دستشان زبون و خار بودند. [۲۵] به طوری که مردی یهودی به منزل یک اوسی یا خزرجی یا ازدی وارد می‌شد و او نمی‌توانست مانع تجاوز او به اموال و ناموسش گردد. [۲۶] تا اینکه "مالک بن عجلان" نزد "تبع ابی‌کرب" رفته و او را از غلبه یهود بر خویش آگاه نمود. او هم به یثرب حمله برد و سیادت یهود بر عرب را در هم شکست. گفته شده که مالک بن عجلان، از "ابوجبلة غسانی" امیر غسانی، یاری طلبیده و به مدد نیرنگ او، مالک عده‌ای از سران یهود را به بهانه صلح به شام دعوت کرد، سپس از این فرصت استفاده کرده همه را از دم تیغ گذراند. [۲۷] از آن پس یهود، ‌ متعرض اوس و خزرج نشدند و زمام امور یثرب به دست اوس و خزرج افتاد [۲۸] و یهودیان دژنشینی اختیار کردند. آنان در منطقه‌ای که از یثرب تا خیبر و تا تیماء کشیده می‌شد، ساکن شدند و به جهت فراوانی آب این منطقه، کشاورزی را پیشه‌ی خود ساختند و در کنار آن به تجارت نیز می‌پرداختند. آنان به تجارت خشکبار و آب‌جو و مشروبات شهره بودند [۲۹] [۳۰] و در تربیت حیوانات و طیور و نیز صید ماهی در سواحل دریای سرخ نیز تبحر داشتند. [۳۱] آهنگری و زرگری و نساجی نیز از صنایع معروفشان بود. [۳۲]

← یهودیان سایر نقاط حجاز


از مواضع دیگر یهود در حجاز، «مقنا» و «ایله» بود که یهودیانی چون «بنوجنبه»، «مقنا‌»، «بنوغار» یا «بنوعریض» در آن ساکن بودند. [۳۳] بعد از شکل‌گیری حکومت اسلامی در مدینه، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با ارسال نامه‌ای از آنان خواستند که یا اسلام بیاورند و یا جزیه بدهند. آنها هم به پرداخت جزیه راضی شدند. [۳۴]
در تیماء و یمامه و عرض نیز تعدادی یهودی ساکن بودند، تجارشان در مکه و دیگر نقاط عربستان تجارت می‌کردند و مال با ربای زیاد قرض می‌دادند. [۳۵] وادی‌القری نیز از مواضع مهم یهود به شمار می‌آمد. آنان با اعراب معاهده بسته بودند و در سال هفتم هجرت با حضرت جنگیدند. [۳۶]
عده‌ای از مطرودین یهود از یمن و یثرب، در طائف به سر می‌بردند و در آن به تجارت می‌پرداختند. آنان نیز با قبول صلح پذیرفتند که به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) جزیه بپردازند. [۳۷]

حیات سیاسی اجتماعی یهودیان

[ویرایش]

در حیات اجتماعی و سیاسی یهودیان با اعراب جاهلی، غیر از دین، اختلاف چندانی به چشم نمی‌خورد. آنها در اکثر امور همچون اعراب جاهلی بودند و این، شاید به جهت تاثیر اعرابی بوده که یهودی شده بودند. [۳۸] یهودیان از اعراب زن می‌گرفتند و به آنها زن می‌دادند، ‌لباسشان را به تن می‌کردند و حتی به رسم اعراب جاهلی، وارد جنگ‌های جاهلی نیز می‌شدند و خون هم‌کیشان خود را به زمین می‌ریختند. [۳۹] مغرور بودن به اصالت‌نژادی و آرزوی حکومت بر مردم، آنان را دائماً به تفرقه‌افکنی بین رؤسای قبایل و دشمن‌ ساختن آنها وا می‌داشت، چراکه اتحاد اعراب را خطری جدی برای خود می‌پنداشتند. [۴۰] مبالغه در مفاسد و کارهای زشت و نیز پیمان‌شکنی و ضایع ساختن حقوق مردم از مشخصات اصلی دیگرشان بر شمرده می‌شد. [۴۱]

یهودیان در عصر ظهور پیامبر اکرم

[ویرایش]

یهودیان قبل از ظهور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پیوسته، از ظهور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خبر می‌دادند و اخبار حضرت را پیوسته در مکه دنبال می‌کردند؛ [۴۲] اما با ظهور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) راه عداوت و دشمنی در پیش گرفتند. دلایل بسیاری برای این دشمنی برشمرده‌اند که از جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد: «یهودیان به اصالت‌نژادی خود همیشه مغرور بوده‌اند و می‌خواسته‌اند به همه مردم خاصه فقرا و ضعفا حکومت نمایند، تصور باطلی داشته‌اند که دین آسمانی فقط دین ایشان است و هیچ کس غیر از ایشان، حقی در رسالت و پیامبری ندارد؛ نسبت به اعراب از این لحاظ که بر ایشان همیشه چیره بوده‌اند، کینه و عداوت کورکورانه و تقلیدی دارند، شیفتگی ناپسندشان به امور مادی و حرص زشت ایشان بر زندگی و لوازم آن، مبالغه آنها در مفاسد و کارهای زشت و احساس آنها به اینکه نبوت مردی از عرب چیرگی و سلطه‌شان را از میان بر خواهد داشت و به سود‌های کلانشان از بازرگانی نا‌مشروع و ربا خاتمه خواهد داد، با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و مسلمانان عداوت شدیدی ابزار می‌کردند. به علاوه، آنان مردمی بودند که تقوی نداشتند، سنگ‌دلی و بی‌رحمی و ارتکاب به گناه در همه کارهایشان به چشم می‌خورد. از این‌رو دشمنی‌شان نسبت به پیامبر و مسلمانان عرب و عموم بشریت زیاد بود.» [۴۳] چنانکه حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و اصحابش از بدو ورود به مدینه پیوسته مورد هجو و دشنام یهودیان قرار داشته، ‌از تحریض دشمنان اسلام از سوی یهودیان، ایمن نبودند. [۴۴] [۴۵] تا اینکه سرانجام قبایل یهود، یکی پس از دیگری‌، مغلوب سپاه اسلام شدند، ‌بسیاریشان کشته و بسیاری هم به سرزمین‌های دیگر کوچ کردند.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۶، ص۵۱۷.
۲. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، مؤسسه مطالعات فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۶۳، ج۱، ص۳۳۲.
۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، ج۲، ص۴۵۵.
۴. مسعودی، علی بن حسین‌، مروج الذهب، ‌ترجمه ابوالقاسم پاینده‌، تهران، انتشارت علمی‌ ـ‌ فرهنگی، ‌چاپ پنجم، ‌۱۳۷۴، ج۱، ص۵۳.
۵. بلعمی، ابوعلی، تاریخ‌نامه طبری، تحقیق محمد روشن، تهران، ‌البرز، ۱۳۷۸، چاپ دوم، ج۲، ص۶۸۹.
۶. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، مؤسسه مطالعات فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۶۳، ج۱، ص۱۵.
۷. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۶، ص۴۷۴.
۸. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، مؤسسه مطالعات فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۶۳، ج۱، ص۱۵۶-۱۵۵.
۹. فرخ، عمر، تاریخ الجاهلیه، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، ۱۹۶۴، ص۴۸.
۱۰. یوسفی غروی، محمدهادی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ‌ قم، ‌مجمع‌اندیشه اسلامی، ۱۴۱۷، چاپ اول، ‌ج۱، ص۸۳.
۱۱. عربی، حسین علی، تاریخ تحقیقی اسلام، ‌ قم، مؤسسه امام خمینی، ۱۳۸۳، چاپ چهارم، ‌ ج۱، ص۸۳.
۱۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، ج۵، ص۶۵۲.
۱۳. ابن هشام، السیرة النبویه‌، ترجمه‌هاشم محلاتی، تهران، انتشارات کتابچی، ‌۱۳۷۵، ج۱، ص۱۳.
۱۴. ابن اسحاق، سیرة ابن اسحاق، ‌ قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف، چاپ اول، ص۵۲.
۱۵. ابن اسحاق، سیرة ابن اسحاق، ‌ قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف، چاپ اول، ص۵۲.
۱۶. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آتی، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۷۱، چاپ ششم، ص۲۴۱.
۱۷. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آتی، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۷۱، چاپ ششم، ص۲۴۱.
۱۸. ابن اسحاق، سیرة ابن اسحاق، ‌ قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف، چاپ اول، ص۵۵.
۱۹. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آتی، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۷۱، چاپ ششم، ص۳۳۶.
۲۰. صابری، حسین، خاتم پیامبران، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی‌، ۱۳۸۰، چاپ سوم، ‌ج۱، ص۸۳.
۲۱. دینوری، اخبار الطوال، تهران، نشر نی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، ابن‌قتیبه، المعارف، ‌تحقیق ثروت عکاشه، قاهره، الهیئة المصریه العامه، چاپ دوم، ۱۹۹۲، ص۶۳۷.
۲۲. عربی، حسین علی، تاریخ تحقیقی اسلامی، قم‌، مؤسسه امام خمینی، ۱۳۸۳، چاپ چهارم، ج۱، ص۱۱۷.
۲۳. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعایت علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۲۲۶.
۲۴. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، مؤسسه مطالعات فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۶۳، ج۱، ص۳۳۳.
۲۵. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعایت علمی، ۱۳۷۱، ج۶، ص۲۲۶.
۲۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، ص۲۴۹.
۲۷. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، مؤسسه مطالعات فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۶۳، ج۱، ص۳۳۴.
۲۸. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آتی، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۷۱، چاپ ششم، ص۲۴۹.
۲۹. ولفنسون، اسرائیل، تاریخ الیهود فی بلاد العرب فی الجاهلیه و صدر الاسلام، مصر، مطبعه اعتماد، ۱۹۲۷، ص۱۵۸.
۳۰. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۶، ص۵۳۶.
۳۱. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۶، ص۵۳۶.
۳۲. ابن هشام، السیرة النبویه‌، ترجمه‌هاشم محلاتی، تهران، انتشارات کتابچی، ‌۱۳۷۵، ج۲، ص۷۵.
۳۳. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۶، ص۵۳۰.
۳۴. ابن سعد، طبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، ‌بیروت، دارالکتب العلملیه، چاپ اول، ۱۹۹۰، ج۱، ص۲۱۲.
۳۵. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۶، ص۵۲۹.
۳۶. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۶، ص۵۲۵.
۳۷. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ‌ترجمه محمد توکلی، ‌تهران، نشر نقده، چاپ اول، ۱۳۳۷، ص۸۴.
۳۸. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۶، ص۵۳۲.
۳۹. ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الابیاری، بیروت، دارالمعرفه، ج۱، ص۵۴۰.
۴۰. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۶، ص۵۱۶.
۴۱. بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، علمی ـ فرهنگی، ۱۳۶۱، ج۱، ص۳۷.
۴۲. همدانی، اسحاق بن محمد، سیرت رسول الله، تحقیق اصغر مهدوی، تهران، خوارزمی، چاپ سوم، ۱۳۷۷، ج۱، ص۲۵۳.
۴۳. بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، علمی ـ فرهنگی، ۱۳۶۱، ج۱، ص۳۷.
۴۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، ج۳، ص۱۰۰۳.
۴۵. همدانی، اسحاق بن محمد، سیرت رسول الله، تحقیق اصغر مهدوی، تهران، خوارزمی، چاپ سوم، ۱۳۷۷، ج۲، ص۶۳۲


منبع

[ویرایش]
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «یهودیت»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۹/۸.    


رده‌های این صفحه : ادیان الهی | تاریخ عرب | یهود




جعبه‌ابزار