یزید بن معاویهذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ابوخالد [۱] [۲] [۳] [۴] [۵] یزید بن معاویة بن ابی سفیان در سال ۲۵ [۶] [۷] [۸] [۹] یا ۲۶ هجری [۱۰] [۱۱] [۱۲] از مادری به نام میسون دختر بجدل کلبی به دنیا آمد. [۱۳] [۱۴] [۱۵] [۱۶]


پیشینه قبیله کلب[ویرایش]

قبیله کلب از قبایل چادرنشین اطراف حوارین (حوارین از آبادی‌های حلب و از دهکده‌های خوش آب و هوای منطقه حمص در شام است.) [۱۷] بوده صاحب نفوذ و نفوس بسیار در منطقه بودند. آنان قبل از مسلمان شدن بر دو آیین مسیحیت و بت پرستی بودند گویا معاویه به جهت نفوذ بسیار آنان در منطقه و برخی مصالح سیاسی با دختری از این قبیله به نام میسون ازدواج کرد. اما میسون دمشق و فضای محدود قصر معاویه را برنتافته اشعاری در مدح بیابان و قبیله و مذمت قصر معاویه سرود؛ این اشعار به گوش معاویه رسید از این رو میسون را سرزنش کرده طلاقش داد. میسون در حالی که به یزید حامله بود به قبیله‌اش برگشت و در آن جا یزید را به دنیا آورد. [۱۸] [۱۹] اما در کتاب تجارب السلف نقل دیگری نیز از این واقعه بیان شده است که بنا بر این قول نامشروع بودن تولد یزید اثبات می‌گردد؛ در این کتاب از قول عده‌ای از مورخان آمده: «میسون دختر بجدل را(جهت ازدواج) نزد معاویه بردند در حالی که او از غلام پدر خود "سفاح" حامله بود؛ او پیش معاویه وضع حمل کرد.» [۲۰]
در هر صورت، میسون پس از طلاق ، به همراه فرزندش "یزید " به قبیله خود بازگشت؛ یزید در میان این قبیله که از قبایل فصیح عرب بود رشد کرد و بزرگ شد. این امر باعث شد که یزید از سویی از این قبیله و نیز از مادرش که در فصاحت و بلاغت حظی وافر داشت فصاحت و بلاغت را به خوبی بیاموزد و از سوی دیگر تحت تاثیر عقاید مسیحیان تازه مسلمان این قبیله پرورش یابد. حمایت‌های او از مسیحیان پس از رسیدن به خلافت و خصوصا شعرای آنان چون اخطل مسیحی و نیز وجود مشاوران مسیحی هم چون سرجون نصرانی در دربار او و نیز سازش با اروپائیان از جمله مؤیداتی است که تاثیر این پرورش را بر شخصیت یزید تایید می‌کند.

بیعت‌خواهی معاویه برای یزید[ویرایش]

معاویه پس از بدست گرفتن خلافت، سعی در تثبیت آن در خاندان خود کرد. او کوشید برای یزید از مردم بیعت بگیرد اقدامی که در همان گام نخست با مخالفت بسیاری از مسلمانان روبرو شد. یزید قبل از رسیدن به خلافت به نواختن ساز و آواز و شرب خمر شهرت داشت [۲۱] و به قدری در این کار افراط می‌کرد که پدرش معاویه نیز او را توبیخ نموده او را از افراط در شرب خمر منع می‌نمود. [۲۲] از این رو هنگامی که معاویه خواست او را به ولایتعهدی خود برگزیند جمعی از مسلمانان از این امر در شگفت شدند و آن را نپذیرفتند. معاویه برای ترمیم چهره زشت یزید و موجه جلوه دادن او برای تصدی امر خلافت، او را در سال۵۱ [۲۳] هجری، بعنوان سرپرست حجاج شام به مکه فرستاد. [۲۴] [۲۵] [۲۶] اما در این سفر نیز، یزید نتوانست از شرب خمر چشم بپوشد و پس از ورود به مدینه در بزم شراب نشست. [۲۷] [۲۸]
در سال ۵۲ هجری یزید به دستور معاویه همراه با لشکر شام، راهی سرزمین روم گردید. [۲۹] [۳۰] [۳۱] لشکر شام به سوی مرزهای روم به حرکت درآمد اما یزید به همراه همسرش‌ ام کلثوم در محلی به نام دیر مران [۳۲] توقف کرده سرگرم عیاشی و میگساری بود که مطلع شد سپاه اسلام در منطقه «غذقذونه» [۳۳] دچار وبا و آبله شده متحمل تلفات سنگینی شده‌اند؛ اما با کمال وقاحت و سنگدلی ضمن اشعاری ابراز داشت از این که جماعت مسلمانان دچار تب و آبله و وبا شوند و بمیرند باکی ندارد. سخنی که حتی معاویه را نیز برافروخت و به یزید دستور داد که باید به اردوگاه مسلمین بپیوندد او هم بالاجبار حرکت کرده همراه سپاه به قسطنطنیه رفت؛ [۳۴] [۳۵] [۳۶] [۳۷] اما آنان موفق به فتح این شهر نشده بازگشتند. در این جنگ ابن عباس، عبدالله بن زبیر، ابوایوب انصاری و دیگران نیز حضور داشتند. [۳۸]
علی رغم مخالفت‌های بسیاری که از سوی مسلمانان بخصوص بزرگان مکه و مدینه، صورت گرفته بود، معاویه بر بیعت مسلمانان با یزید، اصرار ورزیده سرانجام موفق شد در سال ۵۶ هجری برای یزید از مردم بیعت بگیرد. [۳۹] [۴۰]

اوضاع سیاسی در عصر یزید بن معاویه[ویرایش]

دوران کوتاه سلطنت یزید بن معاویه از نظر سیاسی دورانی بسیار پر التهاب و پر تشنج بود و حکومت سه سال و اندی یزید، بیشتر صرف سرکوب قیام‌های داخلی و آرام نمودن اوضاع ممالک اسلامی سپری شد. او در ایام حکومتش با شدت تمام، هرگونه مخالفتی را در نطفه خفه نمود؛ فشار و اختناق در حکومت او به حدی رسیده بود که مسعودی در توصیف این دوره چنین می‌نویسد: «سیره یزید همان سیره فرعون بود، بلکه فرعون عاد ل تر از او در میان رعیتش و منصفتر از او در میان خاص و عامش بود.» [۴۱] «او در سال اول حکومتش امام حسین علیه‌السّلام و اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم را کشت و در سال دوم حرمت حرم رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم (مدینه) را، شکست و آن را سه روز تمام بر سپاهیانش حلال کرد در سال سوم کعبه را مورد تاخت و تاز قرار داد و آن را به آتش کشید.» [۴۲] [۴۳] اعمال و اقدامات یزید در این مدت کوتاه، سرآغازی شد بر بسیاری از درگیری‌ها و مخالفت‌ها علیه خلفای اموی در آینده، مخالفت‌ها و قیام‌هایی که سرانجام موجبات سر آمدن عمر دولت ننگین اموی را فراهم آورد


بررسی حوادث و وقایع دوران یزید بن معاویه[ویرایش]

با مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری یزید به حکومت رسید یزید پس از رسیدن به حکومت و اخذ بیعت عمومی از مردم، هیچ همی نداشت جز آن که از آن چند نفری که پدرش او را از آنان برحذر داشته بود، [۴۴] بیعت بگیرد. [۴۵] پس به ولید بن عتبه (امیر وقت مدینه) نامه نوشته بدو فرمان داد تا از امام حسین علیه‌السّلام و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر بیعت بگیرد و به او تاکید کرد که نباید اجازه‌ی هیچ گونه تاخیری به آن‌ها بدهد و در صورت سرباز زدن آن‌ها از بیعت بی‌درنگ آنان را به قتل برساند. [۴۶] [۴۷] و سرهای آنان را نزد او بفرستد همچنین دستور داد «مردم را نیز به بیعت فرا خوان هر کدام سرباز زد همان حکم را درباره ی او اجرا کن.» [۴۸]
با این حال امام حسین علیه‌السّلام و عبدالله بن زبیر از بیعت با یزید امتناع کردند؛ اما فشارهای یزید و عمالش، آنان را مجبور به ترک مدینه کرد. ابن زبیر به مکه گریخت و امام حسین علیه‌السّلام نیز به مکه رفته سپس از آن جا به دعوت مردم کوفه راهی عراق شد.

← قیام امام حسین علیه‌السّلام
از عمده‌ترین و فجیع‌ترین وقایع و رخدادهای ایام حکومت یزید بن معاویه، واقعه اسفناک کربلاست؛ کاری که زشت تر از آن در اسلام به وقوع نپیوسته بود. [۴۹] در ذی الحجه سال ۶۰ هجری، امام حسین علیه‌السّلام و جمعی از خاندان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم به دعوت مردم کوفه، عازم عراق شدند؛ اما کوفیان بیعت شکسته و امام علیه‌السّلام را به همراه جمع اندکی از یاران و انصارش در میان جمعی انبوه از دشمنان آن حضرت تنها گذاشتند. امام حسین علیه‌السّلام و یارانش پس از خلق حماسه‌ای ماندگار به شهادت رسیدند؛ سرهای شهدای کربلا در کوفه و شام به نمایش گذاشته شد و اهل بیت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم به عنوان خارجی به اسارت در آمدند...


← واقعه حره
دومین فاجعه‌ای که به دست یزید رقم خورد قتل عام مردم مدینه در واقعه حره بود. در پی نارضایتی‌های مردم مدینه، عثمان بن محمد بن ابی سفیان (حاکم جوان مدینه) هیئتی از بزرگان و سرشناسان مدینه را پس از انجام مناسک حج عازم شام کرد تا شاید با انعام و دلجویی‌های خلیفه از آنان، اوضاع به هم ریخته‌ی مدینه سروسامانی یابد. بسیاری از اشراف مدینه از جمله عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه و پسرانش و نیز عبدالله بن عمرو و منذر بن زبیر و... از جمله ی این هیئت بودند. [۵۰] [۵۱] [۵۲] هیئت اعزامی مدینه در بدو ورودشان به دمشق ، جوایز بسیاری از یزید دریافت کردند. [۵۳] [۵۴] یزید در حضور این بزرگان بنا به عادت همیشگی اش به شرابخواری و لهو و لعب پرداخته از حضور آنان هیچ گونه شرمی ننمود. رفتار زشت یزید در برابر هیئت مدینه، ناراحتی و نارضایتی شدید آنان را در پی داشت از این رو پس از بازگشت به مدینه، آشکارا به یزید دشنام داده معایب او را باز می‌گفتند. [۵۵] [۵۶] در پی التهاب در شهر مدینه، یزید نامه‌ی تندی خطاب به مردم مدینه نوشت؛ [۵۷] اما این نامه بر آتش این التهاب دامن زده قیام مردم را منجر گردید. یزید لشکری دوازده هزار نفری به فرماندهی مسلم بن عقبه مری به سوی مدینه فرستاد آنان به دستور یزید سه روز به مردم مدینه مهلت دادند [۵۸] [۵۹] تا به بیعت مجدد با یزید گردن نهند؛ اما مردم مدینه برخواسته خویش اصرار ورزیدند. سرانجام جنگ آغاز شد؛ جنگی که با شکست قیام کنندگان مدینه خاتمه یافت و باعث کشته شدن هزاران نفر از مردم مدینه و نیز اباحه جان و مال و ناموس آنان بر لشکر شام به مدت سه روز گردید. [۶۰] [۶۱] [۶۲] [۶۳] [۶۴] [۶۵] این واقعه در ۲۶ [۶۶] یا ۲۷ ذی الحجه سال ۶۳ هجری رخ داد. [۶۷] [۶۸] [۶۹] [۷۰]- [۷۱] [۷۲] [۷۳] [۷۴]

← شورش عبدالله بن زبیر
این شورش که همزمان با قیام مردم مدینه، در مکه به رهبری عبدالله بن زبیر صورت گرفت موجب تسلط او و یارانش بر شهر مکه گردید. پس از واقعه حره و کشتار مردم مدینه، سپاه شام به فرماندهی حصین بن نمیر سکونی، راهی جنگ با ابن زبیر در مکه شد. اندکی بعد، شهر مکه به محاصره لشکر شام در آمد. در طول ایام محاصره این شهر، خانه خدا بر اثر اصابت سنگ‌هایی که با منجنیق‌های لشکر شام به سوی مکه پرتاب می‌شد آسیب دیده، به آتش کشیده شد. این محاصره تا زمانی که خبر مرگ یزید به لشکریانش رسید ادامه داشت. [۷۵] [۷۶] [۷۷]

اوضاع فرهنگی و اجتماعی عصر یزید[ویرایش]

یزید فردی عیاش و خوشگذران بود و نسبت به شکار و شراب و شعر و زنان شوقی بسیار داشت. [۷۸] [۷۹] او به پرورش یوزان و سگان و حیوانات شکاری پرداخته، کبوتربازی نزد او جایگاه خاصی داشت. [۸۰] [۸۱] «یزید نخستین خلیفه‌ای بود که آشکارا شراب نوشید و به شکار رفت؛ زنان نوازنده و خواننده و غلامان را در نزد خود گرد آورده برای لذت و شادی خود وسایل صاحبان رفاه چون نگاهداری بوزینگان و به جنگ انداختن سگ‌ها و خروس‌ها را به کار گرفت.» [۸۲]
ابوالفرج اصفهانی یزید را اولین کسی دانسته که «ملاهی را در اسلام و آوای مغنیان را سنت کرد. او آشکارا به شرب خمر پرداخته به قدری در نوشیدن شراب زیاده روی می‌کرد که به او یزید الخمور می‌گفتند.» [۸۳] [۸۴]
یزید از پرشورترین مردم نسبت به شکار بود و پیوسته به این کار مبادرت می‌ورزید. او حتی برای سگان شکاری‌اش دست بندهایی از طلا تهیه دیده بر آنان زین‌های زربفت می‌پوشانید و برای هر یک از آنان غلامی گماشته بود تا به آن‌ها خدمت کنند. [۸۵] او میمونی داشت که آن را با کنیه ابوقیس می‌خواند یزید این میمون را در مقابل خود قرار می‌داد و می‌گفت: «این بوزینه شیخی از شیوخ بنی اسرائیل بود خطایی مرتکب شد و مسخ گردید» یزید به این میمون شراب می‌نوشاند و سپس از حرکات او می‌خندید گاه او را بر گورخری وحشی سوار می‌کرد و با مردان سوارکار، در مسابقه شرکت می‌داد. [۸۶] [۸۷]
فسق یزید بر اصحاب و کارگزاران یزید نیز اثر گذاشته بود و آنان نیز از اعمال فاسقانه اش پیروی می‌کردند. [۸۸] در ایام او مغنیان و مطربان در سرتاسر بلاد اسلامی حتی شهرهای مقدس مکه و مدینه پراکنده شده بودند و فسق و فجور در بین مسلمانان شیوع یافته بود؛ «غناء در مکه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار گرفته شد و مردم آشکارا به شرابخوارگی پرداختند.» [۸۹] افکار و معارف و علوم و دین و ایمان رو به تنزل رفته به آخرین مراتب انحطاط خود رسیده بود؛ از اسلام جز نامی باقی نمانده بود و حدود و ثغور آن طبق میل خلیفه تعیین می‌گردید؛ امر به معروف و نهی از منکر میرانده شده و بلکه معروف منکر و منکر معروف جلوه داده شده بود.


فتوحات نظامی[ویرایش]

در زمان حکومت یزید، به جهت مخالفت‌ها و قیام‌هایی که علیه یزید صورت گرفته بود، فتوحات چندانی در خارج قلمرو اسلامی رخ نداده بود. یزید با مسیحیان اروپا رویه مسالمت آمیزی اختیار کرده، حتی از برخی نقاط که در زمان معاویه با صرف هزینه‌ها و تلفات بسیار فتح شده بود، عقب نشست؛ او با دریافت رشوه سپاه خود را از قبرس فرا خواند. [۹۰] هم چنین به یزید بن جنادة بن ابی امیه دستور داد تا قلعه ی مسلمانان در جزیره «ارواد» (جزیره‌ای است در نزدیکی قسطنطنیه) [۹۱] [۹۲] را خراب کند و به شام برگردد؛ [۹۳] [۹۴] او هم چنین نیروهایش را از «رودس» (جزیره‌ای است در بلاد روم) [۹۵] فرا خواند. [۹۶]
با این حال یزید در سال ۶۱ هجری، مالک بن عبدالله خثعمی را به جنگ رومیان فرستاد این جنگ به عنوان جنگ «سوریا» معروف است. [۹۷]
در شرق و در نواحی خوارزم، سلم بن زیاد (والی خراسان) تا نواحی سمرقند، پیش رفت. [۹۸] او سغد [۹۹] و بخارا را فتح کرد [۱۰۰] [۱۰۱] و در سال۶۲ هجری [۱۰۲] با اهل خوارزم به چهارصد هزار دینار صلح کرد. [۱۰۳] سلم بن زیاد هنگامی که در سغد بود سپاهی را نیز به «خجند» فرستاده بود؛ اما آنان شکست خوردند. سپس سلم به مرو رفت و با سغدیان جنگید تا این که خبر یافت که یزید به هلاکت رسیده است. [۱۰۴]
در افریقا نیز عقبة بن نافع در «سوس ادنی» به فتوحاتی دست یافت. [۱۰۵] [۱۰۶]

مرگ یزید بن معاویه[ویرایش]

سرانجام یزید، پس از سه سال و هشت ماه حکومت [۱۰۷] [۱۰۸] [۱۰۹] [۱۱۰] [۱۱۱] در چهاردهم ربیع الاول سال ۶۴ هجری [۱۱۲] [۱۱۳] [۱۱۴] در سن ۳۸ سالگی [۱۱۵] [۱۱۶] [۱۱۷] [۱۱۸] درگذشت و در حوارین به خاک سپرده شد. [۱۱۹] [۱۲۰] در سبب مرگ یزید گفته شده که روزی میمون خود را بر خری وحشی سوار کرده بود، خر وحشی می‌دوید و یزید نیز در حالی که مست بود، در پی‌اش می‌تاخت تا این که از اسب فرو افتاد و گردنش شکست. [۱۲۱]

پانویس[ویرایش]
 
۱. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۸۶، تحقیق احسان عباس، بیروت، جمعیة المستشرقین الامانیه، ۱۹۷۹.    
۲. ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۲۶، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۶.
۳. مسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۲، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارالصاوی.    
۴. مجمل التواریخ و القصص، ص۲۹۹، تحقیق ملک الشعراء بهار، تهران، کلاله خاور، بی تا.
۵. دینوری، ابن قتیبه، المعارف، ص۳۵۱، تحقیق ثروت عکاشه، قاهره، الهیئة المصریة العامة للکتاب، چاپ دوم، ۱۹۹۲.    
۶. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۸، بیروت، دارصادر داربیروت، ۱۹۶۵.    
۷. سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، تاریخ الخلفاء، ص۲۰۵، تحقیق محیی الدین عبدالحمید، قم، شریف رضی، چاپ اول.
۸. ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ص۲۲۶.
۹. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۵، ص۳۹۷، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵.    
۱۰. سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر، تاریخ الخلفاء، ص۲۰۵، تحقیق محیی الدین عبدالحمید، قم، شریف رضی، چاپ اول.
۱۱. ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ص۲۲۶.
۱۲. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۵، ص۳۹۷، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵.    
۱۳. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۴۱، بیروت، دارصادر، بی تا.
۱۴. مسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۲.    
۱۵. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۲۵.
۱۶. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۵، ص۳۹۵.    
۱۷. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۲، ص۳۱۵، بیروت، دارصادر، چاپ دوم، ۱۹۹۵.    
۱۸. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۴، ص۳۹۹.    
۱۹. ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ص۲۲۶.
۲۰. صاحبی نخجوانی، هندوشاه، تجارب السلف، ص۵۸، به اهتمام امیر سید حسن روضاتی، اصفهان، نشر نفائس مخطوطات، ۱۳۶۱ش.
۲۱. ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۳۵.    
۲۲. کتبی، ابن شاکر، فوات الوفیات، ج۲، ص۶۴۵، تحقیق علی محمد بن یعوض الله و عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۲۰۰۰.
۲۳. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۹۰.    
۲۴. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۹۰.    
۲۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج۵، ص۲۸۵، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.
۲۶. خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۲۹، تحقیق فواز، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۵.
۲۷. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۲۷.    
۲۸. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۵، ص۴۰۶.    
۲۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج۵، ص۲۳۲.
۳۰. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۱۷، ص۱۳۶، بیروت، دار احیاء تراث عربی، چاپ اول، ۱۴۱۵.    
۳۱. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۸.    
۳۲. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۲، ص۵۳۳.    
۳۳. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۱۸۸.    
۳۴. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ص۴۰۵ ۴۰۶.    
۳۵. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۱۷، ص۱۳۶.    
۳۶. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۱۸۸ ۱۸۹.    
۳۷. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۸۸ ۲۸۹.    
۳۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵، ص۲۳۲.
۳۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۰۳.
۴۰. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۵۰۳.    
۴۱. مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ص۶۸، تحقیق اسعد داغر، قم، دارالهجره، چاپ دوم، ۱۴۰۹.
۴۲. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ص۲۵۳.
۴۳. ابن طقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، ص۱۱۶، تحقیق عبدالقادر محمد مایو، بیروت، دارالقلم العربی، چاپ اول، ۱۹۹۷.
۴۴. مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، ج۲، ص۳۷، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش.    
۴۵. ابن طقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، ص۱۱۷.
۴۶. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ص۲۴۱.
۴۷. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۹۹ ۳۱۰.    
۴۸. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۱.
۴۹. ابن طقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، ص۱۱۶.
۵۰. مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، ج۲، ص۸۵.    
۵۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۸۰.
۵۲. خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۴۷.
۵۳. خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۴۷_ ۱۴۸.
۵۴. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۵، ص۱۳۶، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۴.    
۵۵. مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، ج۲، ص۸۵.    
۵۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۸۰.
۵۷. دینوری، ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۲۹، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۵۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۴.
۵۹. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۳.    
۶۰. دینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود، اخبار الطوال، ص۲۶۵، تحقیق عبدالمنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، قم، منشورات رضی، ۱۳۶۸ش.    
۶۱. دینوری، ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۲۴۳.
۶۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۳.    
۶۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۸۴.
۶۴. مسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۳.    
۶۵. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۲، ص۲۴۹.
۶۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۴.
۶۷. دینوری، ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۲۳۹.
۶۸. مسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۴.    
۶۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۴.
۷۰. احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۲.    
۷۱. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۵، ص۱۳۶ ۱۳۹.    
۷۲. مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، ج۲، ص۸۵ ۸۸.    
۷۳. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۱۱ ۱۲۵.    
۷۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۸۰_ ۴۹۵.
۷۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۷_ ۴۹۸.
۷۶. مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، ج۲، ص۸۹ ۹۰.    
۷۷. دینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود، اخبار الطوال، ص۲۶۷ ۲۶۸.    
۷۸. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۸۶ ۲۹۱.    
۷۹. ابن طقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، ص۱۱۶.
۸۰. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۸۶.    
۸۱. ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۲۳۵.    
۸۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۸۶.    
۸۳. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۱۷، ص۱۹۲.    
۸۴. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۱۹.    
۸۵. ابن طقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، ص۵۹.
۸۶. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۸۷.    
۸۷. مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ص۶۷.
۸۸. مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ص۶۷.
۸۹. مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ص۶۷.
۹۰. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۱۵۴، بیروت، دار و مکتبة الهلال، ۱۹۸۸.    
۹۱. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۱، ص۱۶۲.    
۹۲. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۲۲۳.    
۹۳. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۲۲۳.
۹۴. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۹۷.    
۹۵. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۳، ص۷۸.
۹۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۸۸.
۹۷. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ص۲۵۳.
۹۸. نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۵۶، تحقیق محمد تقی مدرس رضوی، تهران، توس، چاپ دوم، ۱۳۶۳ش.
۹۹. نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۵۶.
۱۰۰. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ص۲۵۲.
۱۰۱. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۳۹۹.    
۱۰۲. خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۴۶.
۱۰۳. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۳۹۹.    
۱۰۴. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۳۹۹.    
۱۰۵. خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۵۵.
۱۰۶. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۲۲۶.    
۱۰۷. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۴.    
۱۰۸. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۹، ص۱۶، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیه، بی تا.
۱۰۹. ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، ص۱۱۱، تحقیق انطون صالحانی الیسوعی، بیروت، دارالشرق، چاپ سوم، ۱۹۹۲.    
۱۱۰. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۲۵.    
۱۱۱. مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر ج۳، ص۵۳.
۱۱۲. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۲۵.    
۱۱۳. خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۱۵۷.
۱۱۴. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۴.    
۱۱۵. ابن عبری، تاریخ مختصر الدول، ص۱۱۱.    
۱۱۶. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۴.    
۱۱۷. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۹، ص۱۶.
۱۱۸. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۲۵.    
۱۱۹. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۴.    
۱۲۰. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۵، ص۱۲۴.    
۱۲۱. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۵، ص۲۸۷.    


منبع[ویرایش]

سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «یزید بن معاویه».    



جعبه‌ابزار