چشم‌زخم

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



چشم‌زخم، آسیبی است که گمان می‌رود بر اثر نگریستن برخی افراد یا جانوران به انسان‌ها و جانوران دیگر و نیز اشیا وارد می‌شود.


باوری عامیانه

[ویرایش]

چشم‌زخم از قدیم‌ترین باورهای بشر و احتمالا فراگیرترین و رایج‌ترین باور فراعلمی در سراسر جهان و از جمله در جهان اسلام است، هرچند در دوران جدید، در فرایند روزافزونِ عرفی‌شدن، این باور از بسیاری از حوزه‌های زیست جهان بشری عقب نشسته است و اکنون بیش‌تر به‌ مثابه باوری عامیانه حضور دارد.

باور توجیه‌کننده

[ویرایش]

باور به چشم‌زخم در گونه‌شناسی پدیدارشناختی، در گروه باورهای توجیه‌کننده جای می‌گیرد که در فقدان تبیین‌های علمی تجربی، برخی رویدادهای ناگوار و آسیب‌های پدید آمده را، فارغ از روابطِ علّی و معلولیِ اثبات‌پذیر و آزمون‌پذیر، توجیه و بنابر منطق ویژه خود، معقول‌سازی می‌کند و مدلّل می‌دارد؛ بنابراین، با وجود برخی تلاش‌ها برای یافتن سرچشمه این باور و نشان‌دادن مسیر اشاعه آن به نقاط دیگر، چشم‌زخم را باید باوری نوعی دانست که در همه حوزه‌های تمدنی به‌ طور اصیل پدید آمده و در جریان فربه‌شدن‌های مکرر، از اخذ و اقتباس‌های میانْ‌فرهنگی تأثیر پذیرفته است.
همچنین، باور به چشم‌زخم در واقع یک مادرْباور (باورِ مُولّد یا گروهْ‌باور) است و شبکه‌ای وسیع از باورهای دیگر را دربردارد که یا اصولا بر اثر باور به چشم‌زخم پدید آمده‌اند یا در ذیل مجموعه فرهنگی چشم‌زخم مندرج می‌شوند و معنا می‌یابند.

چیستی

[ویرایش]

برای راه بردن به چیستی چشم‌زخم، تلاش‌هایی صورت گرفته است.
به‌ گمان برخی، چنان‌که از مفهوم لغوی «چشم‌زدن» یا «اصابتِ عین» نیز برمی‌آید، چیزی، مثلا حرارت یا سَم، از چشمان شور خارج یا ساطع می‌شود و به هدف چشم‌زخم برخورد می‌کند،
[۱] عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج۲، ص۱۳۳ـ۱۳۴، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹ (، چاپ افست بیروت (بی‌تا).
[۲] محمد بن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر، ج۱۸، ص۱۷۲ـ۱۷۵، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
در حالی‌که به‌زعم برخی دیگر، در ساز و کارِ اثر چشم‌زخم ــ بویژه از آن‌رو که بر فرد یا شیء غایب از نظر نیز کارساز است ــ نیازی به تماس یا حضور واسطه یا صدور و ارسال جزئی از علت به‌ سوی معلول نیست بلکه مبدأ چشم‌زخم، تأثیرِ مفروضی است که قوای نفسانی می‌توانند بگونه‌ای فعلا ناشناخته در انفاس یا ابدانِ دیگر داشته باشند.
[۳] عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج۲، ص۱۳۳ـ۱۳۴، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹ (، چاپ افست بیروت (بی‌تا).
[۴] ابن‌ سینا، الشفاء، ج۲، فن ۶، ص۱۷۷، الطبیعیات، ج ۲، الفن السادس: النفس، چاپ ابراهیم مدکور، جورج قنواتی، و سعید زاید، قاهره ۱۳۹۵/۱۹۷۵، چاپ افست قم ۱۴۰۴.
[۵] ابن‌ سینا، الاشارات و التنبیهات، ج۳، ص۴۱۷، مع‌الشرح لنصیرالدین طوسی و شرح‌الشرح لقطب‌الدین رازی، تهران ۱۴۰۳.
[۶] اخوان‌الصفا، رسائل اخوان‌الصفاء و خلّان‌الوفاء، ج۴، ص۲۵۹، چاپ عارف تامر، بیروت ۱۴۱۵/ ۱۹۹۵.
[۷] محمد بن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۱، ص۳۴، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۴ش.
[۸] محمد بن عمر فخررازی، کتاب المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۲، ص۴۲۴، حیدرآباد، دکن ۱۳۴۳، چاپ افست قم ۱۴۱۱.
[۹] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، سفر۳، ج ۱، ص ۳۴۷، بیروت ۱۹۸۱.


← نظر ابن سینا


بنابر شرح نصیرالدین طوسی بر الاشارات
[۱۰] ابن‌ سینا، الاشارات و التنبیهات، مع‌الشرح لنصیرالدین طوسی و شرح‌الشرح لقطب‌الدین رازی، ج ۳، ص ۴۱۷، تهران ۱۴۰۳.
ابن‌ سینا جزم به وجود چشم‌زخم نداشته و آن را از امور ظنّی تلقی می‌کرده است.

← ملا صدرا


صدرالدین شیرازی در المبدأ و المعاد
[۱۱] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، ج۱، ص۱۷۸، المبدأ و المعاد، چاپ جلال‌الدین آشتیانی، قم ۱۳۸۰ش.
[۱۲] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، ج۱، ص۶۰۷، المبدأ و المعاد، چاپ جلال‌الدین آشتیانی، قم ۱۳۸۰ش.
تصریح کرده است که برخی نفوس در قوه وهمیه به‌ حدی می‌رسند که می‌توانند در مواد خارجی تأثیر بگذارند و چشم‌زخم نیز به همین مقوله تعلق دارد.

← ریشه اصلی


صرف‌نظر از مسئله ساز و کار تأثیر چشم‌زخم، مایه اصلی و مقوم آن را اغلب حسِ رشک و حسادت به چیزهای خوب و مطلوب دانسته‌اند و عمدتآ آن را ناشی از محرومیت و تنگدستی تلقی کرده‌اند.
[۱۳] محمد بن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۱، ص۳۴، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۴ش.
[۱۴] ابن‌ خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، مقدمه، ص۶۶۳.
و از همین‌رو گفته شده که بهبود عمومیِ وضع رفاهی و اقتصادی و توسعه انسانی در ادوار متأخر، موجب کاهش باور به چشم‌زخم گردیده است.
[۱۶] احسان‌اللّه هاشمی، ج۱، ص۵۳۵، پانویس ۵، «آداب دفع چشم‌زخم در اردستان»، یغما، ج ۳۲ (۱۳۷۰ش).


← ابتنا بر حس حسادت


دلایلی که معمولا برای اثبات مبتنی بودن چشم‌زخم بر حس حسادت ارائه می‌شده، بیشتر ناظر به جنبه‌های فرهنگی و برخی باورهای عامیانه درباره صاحبان چشم‌شور بوده است: در سراسر جهان، باور بر آن است که افرادی که به نحوی دچار محرومیت، فقر، نقص و به‌ طور کلی احساس کمبود نسبت به دیگران‌اند، و از این‌رو ممکن است به دیگران حسادت بورزند، احتمالا چشمانی شور و نگاهی زیان‌بار نیز دارند، از جمله افراد سالخورده، ناقص‌الخلقه، عقب‌افتاده، معلول، زشت‌رو، کچل، موبور و چشم‌زاغ یا چشم‌آبی (البته بیش‌تر در اقوامی که در میان آن‌ها چشمان آبی یا موی بور، نامتعارف بود)،
[۱۷] لحد خاطر، العادات و التقالید اللبنانیة، ج۲، ص۱۹۵ـ۱۹۶، بیروت ۲۰۰۲.
زنان نازا، پیر‌دختران، فقرا و تهی‌دستان، با این یادآوری که در میان این افراد نیز نسبت‌هایی برقرار بوده است، مثلا احتمال یا شدت شورچشمی زنان از مردان و پیرزنان از زنان جوان بیش‌تر بود.
[۱۸] عزیز احمد، ص ۷۰
[۱۹] جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، ج۳، ص۱۰۲ـ ۱۰۳، تهران ۱۳۸۱ش.
[۲۰] ژیلا ده‌بزرگی، ج۱، ص۴۶۰، «چشم‌زخم در باور و فرهنگ ایرانیان»، چیستا، سال۲۰، ش ۶ و ۷، پانویس ۱، (اسفند ۱۳۸۱ و فروردین ۱۳۸۲).

طبعآ هر امر مطلوبی که در قطب مقابلِ این‌گونه افراد قرار داشت ممکن بود موضوع حسادت و رشک‌بردن ایشان تلقی شود، از جمله کودکان، جوانان، ورزشکاران، زیبارویان، نوعروسان و تازه‌دامادان، زنان باردار، موقعیت‌های مسرت‌بار همچون اعیاد و جشن‌ها، سفره‌های رنگین غذا، مال و ثروت، درختان و مزارع سرسبز، حیوانات، خانه‌ها، مغازه‌ها، اتومبیل‌ها و غیره.
[۲۱] جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، ج۱، ص۱۷۵ـ ۱۷۶، تهران ۱۳۸۱ش.
[۲۲] جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، ج۳، ص۱۰۲ـ۱۰۳، تهران ۱۳۸۱ش.
[۲۳] صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ج۱، ص۳۰۸، مشهد ۱۳۷۱ش.
[۲۴] صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ج۱، ص۳۴۹، مشهد ۱۳۷۱ش.
[۲۵] محمد اسدیان خرم‌آبادی، محمدحسین باجلان فرخی، ج۱، ص۲۳۳ـ۲۳۴، و منصور کیائی، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران ۱۳۵۸ش.
[۲۶] هرلد ر بَترزبی، «وصف موجز لبعض ممارسات الطب الشعبی فی ولایة اسطنبول»، ج۱، ص۱۲۰، ترجمه یوسف داود عبدالقادر، التراث الشعبی، سال ۸، ش ۹ (۱۹۷۷).
[۲۷] مهدی برهانی، «شهرهای دلپسند بیابان نوردان»، ج۱، ص۴۱۴، آینده، سال ۱۳، ش ۶ و ۷ (شهریور و مهر ۱۳۶۶).
[۲۸] نجیب قاقو، «من عادات الموصل الشعبیة»، ج۱، ص۳۰، همان، سال ۱، ش ۷ (ذیحجه ۱۳۸۹/ محرّم ۱۳۹۰).

مشاهده و تأکید بر باورهای مردم درباره روش‌های پیشگیری و درمان اثر سوء چشم‌زخم نیز تا حدی این همانی یا ابتنای چشم‌زخم بر حسد را تأیید می‌کند: مردم می‌کوشیده‌اند با تدابیر مختلف، چیزهای جذاب و قابلِ حسادت را از معرض نگاه‌های رشک‌آمیز دیگران دور کنند یا آن‌ها را به‌ نحوی غیرجذاب جلوه دهند.
مثلا، بر اندام کودکان خود لباس‌های چرکین، مندرس و بی‌قواره می‌پوشاندند، رویشان را نمی‌شستند و آنان را نمی‌آراستند، بر اندام پسرکان لباس‌های دخترانه می‌پوشاندند و مویشان را چون دخترکان، بلند می‌کردند و گاه از ته می‌تراشیدند،
[۲۹] جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، ج۱، ص۵۰۵، تهران ۱۳۸۱ش.
[۳۰] احسان‌اللّه هاشمی، «آداب دفع چشم‌زخم در اردستان»، ج۱، ص۵۳۰ـ۵۳۲، یغما، ج ۳۲ (۱۳۷۰ش).
کودکان خود را با القابی حاکی از ضعف و نقص ــ مثلا خِنگ، عقب‌افتاده، دست و پاچلفتی و از این قبیل ــ صدا می‌کردند یا در برابر دیگران، پیوسته معایب فرزندان خود را برمی‌شمردند و آنان را تحقیر و سرزنش می‌کردند، به دیگران اجازه نمی‌دادند از محاسن فرزندانشان سخن بگویند و خود نیز از ایشان تعریف و تمجید نمی‌کردند و حتی گاه از بیان شمار درست فرزندان خود طفره می‌رفتند، در و دیوارهای بیرونی خانه‌ها را یا بدون تزیین می‌گذاشتند یا به نحوی‌ که در نظر رهگذران، زشت و فقیرانه جلوه کند می‌ساختند.
[۳۱] جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، ج۳، ص۲۰۳ـ ۲۰۴، تهران ۱۳۸۱ش.

همچنین پوشاندن صورت مردان و زنان با نقاب یا حجاب در سرزمین‌های عربی و به ویژه شمال افریقا تدبیری برای حفظ از چشم‌زخم دانسته شده است.
[۳۲] احمد امین، قاموس‌العادات و التقالید و التعابیر المصریة، ذیل «الأحجبة»، قاهره ۱۹۵۳.


← رابطه چشم‌زخم و حسد


با این‌همه، این استدلال، تنها بر بخشی از انبوه تدابیر مردم به منظور پیشگیری و دفع چشم‌زخم استوار شده و از این‌رو، با وجود پیوند وثیقی که میان چشم‌زخم و حسد در فاهمه عمومی برقرار است،
[۳۳] احمد امین، قاموس‌العادات و التقالید و التعابیر المصریة، ذیل «الحسد»، قاهره ۱۹۵۳.
درست آن است که باید میان چشم‌زخم و حسد به رابطه‌ای از نوع عموم و خصوص من‌وجه قائل شد
[۳۴] مصطفی محمد طیر، «العین و الحسد»، ج۱، ص۴۶۸ـ۴۷۱، مجلة الازهر، سال ۴۲، ش ۶ (شعبان ۱۳۹۰).
و میان این دو تمایز نهاد، چنان‌که :
اولا واژه‌هایی چون «حَسد» و نیز «نَفْس» که مفید معنای حسادت، رقابت، هم‌چشمی، بُخل، خواهندگی، غیرت و دریغ‌داشتن و به اصطلاح، تمنای زوال نعمت از دیگری یا تمنای دوام نقص و محرومیت برای غیر بوده
[۳۵] اسماعیل‌ بن حماد جوهری، الصحاح: تاج‌اللغة و صحاح‌العربیة، ذیل «حسد»، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷.
[۳۶] ابن‌ منظور، لسان‌العرب ذیل «حسد».
[۳۷] محمد بن محمد زبیدی، تاج‌العروس من جواهرالقاموس، ذیل «حسد»، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
در کنار واژه اختصاصی‌تری چون عَین و ترکیباتی چون العَین‌ اللامّة برای چشم‌زخم به‌کار می‌رفته است.
[۳۸] خلیل‌ بن احمد، ج۸، ص۳۲۳، کتاب العین، ذیل «لمم»، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.
[۳۹] ابن‌ منظور، لسان‌العرب، ذیل «عین» و «لمم».

در واقع، انطباق گاه به‌ گاه این واژه‌ها بر هم، ناشی از نزدیکی دلالت آن‌هاست نه این‌که هر سه به یک معنا بوده باشند، چنان‌که در زبان فارسی نیز در اصل میان واژه شورچشمی با واژه‌هایی چون دُژچشمی و بدچشمی ــ به معنای بدخواهی، تنگ‌نظری و به رشک نگریستن ــ تمایز روشنی برقرار بوده است.
[۴۰] کارنامه اردشیر بابکان، با متن پهلوی، ج۱، ص۱۸ـ۱۹، آوانویسی، ترجمه فارسی و واژه‌نامه، چاپ بهرام فره‌وشی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۵۴ش.
[۴۱] بندهش (گردآوری) فرنبغ دادگی، ترجمه مهرداد بهار، ج۱، ص۱۲۱، تهران: توس، ۱۳۶۹ش.

ثانیاً، به‌ زعم عوام، علاوه بر کسانی که به عمد و از روی بدخواهی به دیگران چشم می‌زنند، چه‌بسا افراد نیکخواه و مهربان نیز ممکن است بی‌آنکه بخواهند و صرفآ بنابر این‌که شورچشم‌اند، به دیگران (مثلا مادران به فرزندان خود) چشم بزنند و دچار آسیبشان کنند یا ممکن است آدمی به خود یا اموال خود چشم بزند
[۴۲] مصطفی محمد طیر، «العین و الحسد»، ج۱، ص۴۶۹، مجلة الازهر، سال ۴۲، ش ۶ (شعبان ۱۳۹۰).
[۴۳] مسعودی، مروج (بیروت)، ج۴، ص۸ـ ۹.
و حتی جانوران نیز ممکن است به آدمی چشم بزنند.
به این ترتیب، ممکن است حسد با چشم‌زخم همراه باشد یا نباشد.
پیشنهاد شده است که نگاه حسادت‌بار را، در صورتی که در واقعیت عینی منجر به ضرر و زوال نعمت از غیر شود، با چشم‌زخم یکی بینگاریم
[۴۴] مصطفی محمد طیر، «العین و الحسد»، ج۱، ص۴۶۸، مجلة الازهر، سال ۴۲، ش ۶ (شعبان ۱۳۹۰).
یعنی، چشم‌زخم می‌تواند مستقلا و بدون همراهی با حسِ حسادت، برای دیگران خسارت به بار آورد، ولی صرف حسد ورزیدن یا نگاه حسودانه، حائز چنین امکانی نیست.
ثالثاً، به‌ جز برخی تدابیر معطوف به دور‌نگهداشتن چیزهای مطلوب و نظرگیر از نظاره چشمان شور، سایر تدابیر بسیار متنوعی که مردم در برابر چشم‌زخم به‌کار می‌برده‌اند، با فرض یکی‌دانستن چشم‌زخم با مطلقِ حس حسادت، به سادگی توجیه‌پذیر نخواهند بود، مثلا استفاده از انواع بخورهای گیاهی، دود کردن اسفند، استفاده از اوراد دینی یا عرفی چون ماشاءاللّه، و ان‌یکاد، بنامیزد، چشمت کف‌پام، بزن به تخته و غیره، به همراه داشتن انواع تعاویذ، طلسمات، سنگ‌ها، فلزات، اشیایی چون نعل اسب، صدف، اجزای بدن جانوران همچون شاخ کرگدن، دندان فیل، شانه هدهد، چشم حیوانِ قربانی شده یا نظر قربانی، انجام‌دادن انواع عملیات جادویی با نمک، تخم‌مرغ، زغال، سرب (بعضا در زمان‌های خاص) و غیره،
[۴۵] ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، ج۱، ص۱۷۶، تهران ۱۳۶۳ش.
[۴۶] ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، ج۱، ص۲۷۴ـ ۲۷۵، تهران ۱۳۶۳ش.
[۴۷] صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ج۱، ص۳۴۶ـ۳۴۹، مشهد ۱۳۷۱ش.
[۴۸] مرتضی هنری، نوروزگان: گفتارها و سرودهایی در آیین‌های نوروزی، ج۱، ص۸۷ـ ۸۸، تهران ۱۳۷۷ش.
[۴۹] احمدعلی رجایی، «چشمارو چیست؟»، ج۱، ص۳۹۹، مجله دانشکده ادبیات مشهد، سال ۱، ش ۴ (زمستان ۱۳۴۴).
[۵۰] جابر عناصری، تجلی دوازده ماه در آئینه اساطیر و فرهنگ عامه ایران، ج۱، ص۷۵، مرند ۱۳۷۴ش.
[۵۱] محمد اسدیان خرم‌آبادی، محمدحسین باجلان فرخی، ج۱، ص۱۷۷ـ ۱۷۸، و منصور کیائی، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران ۱۳۵۸ش.
[۵۲] احسان‌اللّه هاشمی، «آداب دفع چشم‌زخم در اردستان»، ج۱، ص۵۲۶ـ۵۲۹، یغما، ج ۳۲ (۱۳۷۰ش).
[۵۳] نجیب قاقو، «من عادات الموصل الشعبیة»، ج۱، ص۳۰، همان، سال ۱، ش ۷ (ذیحجه ۱۳۸۹/ محرّم ۱۳۹۰).
نیز خال‌کوبی و بویژه استفاده از نمادهای عدد پنج، خوردن برخی غذاها،
[۵۴] عبدالحی‌ بن ضحاک گردیزی، زین‌الاخبار، ج۱، ص۲۴۶، چاپ عبدالحی حبیبی، چاپ افست تهران ۱۳۴۷ش.
استفاده از برخی رنگ‌ها بویژه رنگ آبی، و در کنار همه این‌ها، چه‌ بسا گاه خودِ افرادی که شورچشم دانسته می‌شدند یا خود چنین می‌پنداشتند داوطلبانه، برای پیشگیری از اثر سوءچشم خود، اقداماتی می‌کردند.
[۵۵] کیوان پهلوان، فرهنگ مردم الاشت و سوادکوه، ج۱، ص۱۲۷، تهران ۱۳۸۲ش.


چشم‌زخم و رفتار اجتماعی

[ویرایش]

باور به چشم‌زخم، همچون دیگر مادرْباورها، در شکل‌دهی یا جهت‌دهی بسیاری‌ از سلیقه‌های ترجیحی یا امتناعی، عادات و رفتارهای اجتماعی یا رفتارهای فردیِ اجتماعْ پرورد، بسیار تأثیرگذار بوده است: در گفتگوهای روزمره، اوراد و اذکار دافع چشم‌زخم، بویژه ماشاءاللّه، بسامد بالایی دارد؛ در نام‌گذاری‌ها، از برخی نام‌های ناظر به‌ این باور همچون ماشاءاللّه، خداپناه، علی‌پناه برای تسمیه فرزندان خود استفاده می‌کردند یا یک فرد را به چند نام می‌خواندند؛
[۵۶] عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ج۱، ص۷۰، ترجمه نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی، تهران ۱۳۶۷ش.
در رابطه والدین و فرزندان، عیب‌جویی و تحقیر فرزندان نزد دیگران و کوچک جلوه‌دادن موفقیت‌های او، هنوز هم نزد بسیاری از خانواده‌ها معمول است، گو این‌که بعضا استشعاری به مسئله چشم‌زخم در این موارد ملاحظه نمی‌شود؛ در تشکیلات حکومتی، برخی حکمرانان، کسانی را برای دفع چشم‌زخم استخدام می‌کردند و گاه مردم می‌بایست برای دفع چشم‌زخم از حاکم، مراسمی انجام می‌دادند؛
[۵۷] رشیدالدین فضل‌اللّه، جامع‌التواریخ، ج۲، ص۱۲۸۹.
[۵۸] دیوید مورگان، مغول‌ها، ج۱، ص۵۳، ترجمه عباس مخبر، تهران ۱۳۷۱ش.
در مهمانی‌ها، گاه نه از روی احترام، بلکه از ترس چشم‌زخم، زنان را در تغذیه مقدّم می‌داشتند؛ صرف‌نظر از خوی مهمان‌نوازی و سخاوت، در برخی مناطق رسم بود که هر کسی را، حتی اگر بی‌دعوت در ضیافت یا در کنار سفره‌ای حاضر می‌شد، پذیرایی کنند و شدیدا اصرار می‌کردند که دست‌کم «یک لقمه بردارد»؛
[۵۹] رشیدالدین فضل‌اللّه، جامع‌التواریخ، ج۲، ص۱۲۸۹.
[۶۰] دیوید مورگان، مغول‌ها، ج۱، ص۵۳، ترجمه عباس مخبر، تهران ۱۳۷۱ش.
در روابط جمعی، اگر کسی را به شورچشمی می‌شناختند، وظیفه خود می‌دانستند که، برای نشان‌دادن خیرخواهی، او را به همگان معرفی کنند
[۶۱] محمدعجاج جمیلی، «معتقدات غیبیة غریبة»، ج۱، ص۵۴، التراث الشعبی، سال ۷، ش ۸ و ۹ (۱۹۷۶).
و حکایات راجع به این افراد، نقل محافل بود؛
[۶۲] عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج۲، ص۱۴۱ـ۱۴۲، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹ (، چاپ افست بیروت (بی‌تا).
در ژست‌ها، اشاره‌کردن با انگشت به سمت افراد یا نشان دادن کف دست با انگشتان باز به دیگران حرکت پسندیده‌ای تلقی نمی‌شد؛ در رفتار دینی، با آن‌که حیواناتی چون خوک از لحاظ شرعی نجس و استفاده از شیر و گوشت و پوست آن‌ها حرام است، گاه چنین حیوانی را در کنار دام‌های خود در طویله نگاه می‌داشتند؛ در تجارت، اگر کسی اصرار می‌کرد که چیزی را از کسی بخرد، طرف ناچار می‌شد حتی بدون رضایت‌خاطر، آن را به او بفروشد یا اگر کسی از چیزی که در تملک دیگری بود، بسیار تمجید و تعریف می‌کرد، رسم بود که شیء نظر‌گرفته را به طرف هدیه بدهند و این البته به سوء استفاده‌های رندانه‌ای نیز می‌انجامید، چنان‌که رندان، گاه از افراد شورچشم، برای وادار‌کردن صاحبان احشام به ذبح و قربانی‌کردن حیوان و اطعام مردم با گوشت آن، سوءاستفاده می‌کردند؛ (احمدامین، ذیل «الحسد»)؛ در زیبایی‌شناسی، افراد بور، زاغ یا سبز یا آبی چشم از نظر مردم، زیبا محسوب نمی‌شدند و از ایشان احتراز می‌شد؛
[۶۴] مارتین سانسون، سفرنامه سانسون: وضع کشور ایران در عهد شاه‌سلیمان صفوی، ج۱، ص۸۰، ترجمه محمد مهریار، اصفهان ۱۳۷۷ش.
[۶۵] ژیلا ده‌بزرگی، «چشم‌زخم در باور و فرهنگ ایرانیان»، چیستا، ج۱، ص۴۶۰، پانویس ۱، سال۲۰، ش ۶ و ۷ (اسفند ۱۳۸۱ و فروردین ۱۳۸۲).
[۶۶] محمدابراهیم باستانی پاریزی، فرمانفرمای عالم، ج۱، ص۱۶۶، تهران ۱۳۶۴ش.
[۶۷] نجیب قاقو، «من عادات الموصل الشعبیة»، ج۱، ص۳۰، همان، سال ۱، ش ۷ (ذیحجه ۱۳۸۹/ محرّم ۱۳۹۰).
در هنر، باور به چشم‌زخم، بویژه در هنرهای تزیینی و جواهرسازی در جهان اسلام، نقش بسیاری داشته و در نقاشی، خال‌کوبی، کنده‌کاری، حکاکی، بافتن فرش، پارچه و پرده، کاشی‌کاری، و تزیینات داخلی بناها، نقوش و علائم و نمادهای ضدچشم زخم، از بن‌مایه‌های بسیار رایج بوده است؛
[۶۸] کارلاسرنا، سفرنامه مادام کارلاسرنا: آدم‌ها و آیین‌ها در ایران، ص ۱۰۵، پانویس، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، تهران ۱۳۶۲ش.
[۶۹] علی بلوکباشی، «نقش و نگارهای سردرِ خانه‌های قدیم تهران»، ج۱، ص۴۶، نشر دانش، سال ۱۳، ش ۵ (مرداد و شهریور ۱۳۷۲).
و بویژه در هنر جواهرسازی، ساخت انواعِ لوحه‌های آویز کوچک با اوراد ضدچشم‌زخم، از جمله لوحه معروف چهل بسم‌اللّه، و نیز ساختِ آویزها و انگشترهایی مرصع به فیروزه، تأثیر وسیع این باور را باز می‌نمایاند؛
[۷۰] هانری رنه دآلمانی، از خراسان تا بختیاری، ترجمه غلامرضا سمیعی، ج ۱، ص ۳۵۳، تهران ۱۳۷۸ش.
[۷۱] چارلز جیمز ویلز، ایران در یک قرن پیش: سفرنامه دکتر ویلز، ج۱، ص۳۳۰، ترجمه غلامحسین قراگوزلو، (تهران) ۱۳۶۸ش.
[۷۲] جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، ج۲، ص۳۸۳، تهران ۱۳۸۱ش.
[۷۳] محمد اسدیان خرم‌آبادی، محمدحسین باجلان فرخی، ج۱، ص۱۷۷ـ۱۷۸، و منصور کیائی، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران ۱۳۵۸ش.


چشم‌زخم در پزشکی عامیانه

[ویرایش]

در میان یهودیان باور بر این بود که نود و نه درصد مرگ‌ها ناشی از چشم‌زخم است و تنها یک درصد مردمان به مرگ طبیعی می‌میرند.
[۷۴] واژه‌های فرهنگ یهود، نویسندگان: حییم شختر و دیگران، ج۱، ص۱۹۱ـ۱۹۲، مترجمین: منشه امیر و دیگران، تل‌اویو: انجمن جوامع یهودی، ۱۹۷۷.

این باور در میان مردم عرب به صورت مَثَل‌هایی از این دست درآمد: «اکثر مردم یا نیمی از مردم بر اثر چشم‌زخم می‌میرند»، «دو سوم گورستان‌ها را چشم‌زخم پر کرده است» یا «چشم‌زخم، خانه‌ها را خالی و گورها را پر می‌کند».
پیوند دادن مرگ، و به طریق اولی بیماری، با چشم ‌زخم در پزشکی جهان باستان، بویژه در بین‌النهرین، سنّت بود و پزشک بین‌النهرینی، پیش از آغاز فرایند درمان، ابتدا طی عملیاتی مشخص می‌کرد که بیماری ناشی از عاملی ماوراءالطبیعی، مثلا چشم‌زخم، چشم‌ بد، دهان‌ بد، انگشت‌ بد، است یا آن‌که ناشی از عاملی طبیعی و مادّی است و باید با دارو درمان شود.
[۷۵] یوسف مجیدزاده، تاریخ و تمدن بین‌النهرین، ج۲، ص۲۰۸، تهران ۱۳۷۶ـ ۱۳۸۰ش.

این سنّت کهن در ادوار متأخرتر نیز همچنان در حوزه طب عامیانه در جهان اسلام رواج داشته است.
[۷۶] سلمان‌هادی طعمه، کربلاء فی‌الذاکرة، ج۱، ص۳۵۸، بغداد ۱۹۸۸.
[۷۷] صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ج۱، ص۳۴۷، مشهد ۱۳۷۱ش.
[۷۸] ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، ج۱، ص۲۷۱ـ۲۷۲، تهران ۱۳۶۳ش.
[۷۹] محمد اسدیان خرم‌آبادی، محمدحسین باجلان فرخی، ج۱، ص۲۶۰، و منصور کیائی، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران ۱۳۵۸ش.

علاوه بر بیمار‌ی‌هایی چون تب، آبله و سرخک، حتی ناراحتی و گریه شدید کودکان که می‌توانست علل مختلفی داشته باشد و نیز حوادثی که عملا بر اثر بی‌احتیاطی و غفلت والدین از کودکان رخ می‌داد، از جمله پرت‌شدن از بلندی، زمین‌خوردن و سوختن، ناشی از نظر بد و چشم‌زخم تلقی می‌شد و در نتیجه، در کنار مداوای عرفی، عملیات جادویی دفع چشم‌زخم نیز در طب عامیانه تجویز می‌گردید؛
[۸۰] جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، ج۳، ص۱۷۸ـ۱۸۴، تهران ۱۳۸۱ش.
[۸۱] احمدجبار احمد، «السیبة: تقالید و عادات شعبیة»، التراث الشعبی، ش ۱۱ و ۱۲، ص ۱۰۷ (۱۹۸۴).
البته در چنین مواردی، نسبت دادن حادثه به چشم‌زخم، علاوه بر توجیه قصور و تقصیر مادر یا پرستار کودک، به دیگران می‌فهماند که این خانواده مورد غبطه و حسد دیگران است، ضمن آن‌که در جریانِ تشخیصِ اینکه چه کسی به کودک نظر‌زده، هم معمولا به برخی افراد، بنا به خصومت‌های قبلی، ایرادِ اتهام می‌شد و هم فرصتی برای پر کردن اوقات فراغت زنان فراهم می‌آمد.
از سوی دیگر، همچنان‌که گاه چشم‌زخم در پیوند با سحر، عامل بیماری انگاشته می‌شد،
[۸۲] «عرب مرسی مطروح»، المقتطف، ج ۴۷، ش ۶، ص ۵۵۲ـ۵۵۳، (۲۳ محرّم ۱۳۳۴).
گاهی نیز در پیوند با عوامل عرفی بیماری‌زا، همچون آب بد و بوی بد، مولد بیماری تلقی می‌گردید.
[۸۳] کارل گونار فیلبرگ، ایل‌پاپی: کوچ‌نشینان شمال‌غرب ایران، ج۱، ص۲۶۷، ترجمه اصغر کریمی، تهران ۱۳۶۹ش.

هشدارهایی از این دست نیز که اگر زن باردار به جسدِ مرده نگاه کند، بچه‌اش شورچشم می‌شود،
[۸۴] محمود پاینده، آئینها و باورداشتهای گیل و دیلم، ج۱، ص۲۹۶، تهران ۱۳۵۵ش.
[۸۵] ناجی محفوظ، «من الطب الشعبی البغدادی»، ج۱، ص۱۵، التراث الشعبی، ش ۴ (خریف ۱۹۸۸).
[۸۶] فریده یوسفی، فرهنگ و آداب و رسوم سوادکوه، ج۱، ص۱۹۶، (ساری) ۱۳۸۰ش.
احتمالا توصیه‌ای طبی برای حفظ زنان باردار از آسیب روحی ناشی از حضور در مراسم خاک‌سپاری و محیط گورستان بوده است.

قبل و بعد از ظهور اسلام

[ویرایش]

عرب جاهلی برای در امان ماندن از چشم‌زخم ــ که نه تنها از اصابت عین آدمی، بلکه حتی نتیجه نیروی زیان‌بارِ نگاه حیواناتی چون مار، سگ، روباه، طاووس و کلاغ و نیز نگاهِ جنّیان پنداشته می‌شد
[۸۷] عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج۲، ص۱۳۱ـ۱۳۲، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹ (، چاپ افست بیروت (بی‌تا).
[۸۸] جوادعلی، المفصل فی تاریخ العرب قبل‌الاسلام، ج۶، ص۷۵۲، بغداد ۱۴۱۳/ ۱۹۹۳.
ــ از انواع تدابیر استفاده می‌کردند که برخی از آن‌ها پس از ظهور اسلام نیز استمرار یافتند.
مثلا، وقتی تعداد شتران کسی به هزار نفر می‌رسید، یک چشم بهترین شتر خود را کور می‌کردند و اگر تعدادشان باز هم بیش‌تر می‌شد، چشم دیگرش را هم درمی‌آوردند.
[۸۹] عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج۱، ص۱۷، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹ (، چاپ افست بیروت (بی‌تا).

درباره این‌که عرب پیش از اسلام، در مجموعه باورها و رفتارهای معطوف به چشم‌زخم، بیشتر تحت تأثیر سنّت‌های سامی بوده‌اند یا سنّت هندوآریایی، نمی‌توان رأی داد، زیرا هر دو سنّت، هم مشحون از باورهای راجع به چشم‌زخم بوده‌اند و هم در ارتباط و تبادل فرهنگی با اعراب شبه‌جزیره.
[۹۰] دایرةالمعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، ذیل واژه، تهران ۱۳۴۵ـ۱۳۷۴ش.
[۹۱] دایرةالمعارف تشیع، زیرنظر احمد صدرحاج سیدجوادی، ذیل واژه، کامران فانی، و بهاءالدین خرمشاهی، تهران ۱۳۶۶ش ـ، ذیل «چشم‌زخم» (از بهاءالدین خرمشاهی).

با این حال، می‌توان پذیرفت که باورهای مسلمانان شمال افریقا و مغرب در این‌باره، بیشتر تحت تأثیر باورهای اروپای قدیم و جدید بوده و از همین‌رو با باورهای مسلمانان سرزمین‌های مرکزی و شرقی، قدری متفاوت است.

← قرآن


هیچ ذکر صریحی از چشم‌زخم در قرآن نیامده است و متن قرآن، مبدعِ یا مؤید چنین باوری نیست.
با این حال، بسیاری از مفسران، بنابر منابعِ فکری خود و روش تفسیری معمول، بدون ارائه شواهد قانع‌کننده، پاره‌ای از آیات قرآن را ناظر به چشم‌زخم دانسته‌اند، گو این‌که هرگز در این باب اجماعی نبوده است.
گفته‌اند در آیه «و قال یا بنیَّ لاتَدخُلوا من بابٍ واحدٍ وَادْخُلوا مِن ابوابٍ مُتَفَرّقة»، یعقوب از ترس چشم‌خوردن پسرانش، به ایشان توصیه کرد که همگی نه از یک دروازه، بلکه از دروازه‌های مختلف وارد شوند، زیرا پسران یعقوب زیباروی و برومند و پرشمار بودند
[۹۳] طبری، جامع، ذیل آیه.
[۹۴] طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه.
[۹۵] فضل‌ بن حسن طبرسی، تفسیر مجمع‌البیان، ذیل آیه.
[۹۶] محمد بن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر، ذیل آیه، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
در این آیه، دلالتی بر چشم‌زخم ظاهر نیست و برای این توصیه، احتمالات دیگری نیز در تفاسیر مطرح شده است، از جمله حسد‌بردن مردمان بر ایشان و نیز ترس از این‌که حکومت، با مشاهده قوّت و اتحاد ایشان، آسیبی به آنان وارد سازد.
[۹۷] طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه.
[۹۸] محمد بن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر، ذیل آیه، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.

شاید تأمل بیش‌تر در آیه بعد، که می‌گوید تدبیر یعقوب در این‌باره کارگر نشد، نیز بتواند موضوع چشم‌زخم را به‌کلی منتفی کند.
[۱۰۱] محمدهادی معرفت، شبهات و ردود حول القرآن الکریم، ج۱، ص۲۳۰ـ۲۳۱، قم ۱۴۲۴/ ۲۰۰۳.

درباره آیه معروف «و اِن یکاد الّذین کفروا لَیزلِقُونَک بِاَبصارِهِم لمّاسَمِعواالذّکرَ و یقولونَ انّه لَمَجنون» نیز بسیاری از مفسران،
[۱۰۳] طبری، جامع، ذیل آیه.
[۱۰۴] طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه.
[۱۰۵] طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه.
بر مبنایِ قولِ مشهور در میان مفسران، ازلاق به ابصار را دالّ بر چشم‌زدن گرفته و در شأن نزول این آیه چنین آورده‌اند که مشرکان، مردی بسیار شور‌چشم را از بنی‌ اسد ــکه در این کار خبره و شهره بودند ــ فراخواندند تا پیامبر را چشم بزند و از پای درآورد، اما چون دست به کار شد، جبرئیل، آیه «و ان یکاد» را فرود آورد و بدان پیامبر را از آسیب چشم‌زخم، نگاه داشت.
این در حالی است که ازلاق در لغت به معنای چشم‌زخم نیست و اگر ازلاق به اَبصار را کنایتا راجع به چشم‌زخم بدانیم، اولی آن است که منظور از آن، «به نظر عداوت و با بغض و انکار یا با بدخواهی و به تندی و تیزی در کسی نگریستن» باشد برای ترساندن حضرت رسول، چنان‌که این کاربرد از کلام رایج بوده است.
[۱۰۶] طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه.
[۱۰۷] فضل‌ بن حسن طبرسی، تفسیر مجمع‌البیان، ذیل آیه.
[۱۱۰] ابن‌ منظور، لسان‌العرب، ذیل «زلق».

علاوه بر آن‌که برخی عالمان معتزلی، چون ابوعلی جُبّائی و ابوالقاسم بلخی / کعبی، اصولا دلالت این آیه را بر چشم‌زخم نفی کرده‌اند.
[۱۱۱] طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه.
[۱۱۲] فضل‌ بن حسن طبرسی، تفسیر مجمع‌البیان، ذیل آیه.

تکمیل آیه با عبارت «و یقولون انّه لمجنون» نیز درخور تأمل است و با چشم‌زخم مناسبتی ندارد؛ بنابراین، این آیات، مفیدِ تأیید یا ابداع چیزی درباره چشم‌زخم نیستند.
[۱۱۵] محمدهادی معرفت، شبهات و ردود حول القرآن الکریم، ج۱، ص۲۳۰ـ۲۳۱، قم ۱۴۲۴/ ۲۰۰۳.


← احادیث اهل سنت


درباره تأثیر چشم‌زخم، در احادیث اهل سنّت مطالبی از قول حضرت رسول اکرم صلی‌ اللّه‌ علیه‌ و آله‌ و سلم نقل شده است.
از مجموعه احادیثی که در تأیید واقعیت‌داشتن چشم‌زخم نقل شده است، دو حدیث بسامد بیشتری دارند.
بر اساس یکی از آن‌ها، چشم‌زخم واقعیت دارد و بلافاصله آمده که از «خال‌کوبی» نهی شده است.
[۱۱۶] ابن‌ حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، ج۲، ص۳۱۹، بیروت: دارصادر، (بی‌تا).
[۱۱۷] محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح‌البخاری، ج۷، ص۲۳ـ۲۴، (چاپ محمد ذهنی‌افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
[۱۱۸] محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح‌البخاری، ج۷، ص۶۴، (چاپ محمد ذهنی‌افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
[۱۱۹] ابن‌ حجر عسقلانی، فتح‌الباری: شرح صحیح‌البخاری، ج۱۰، ص۱۷۳ـ ۱۷۵، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست بیروت: دارالمعرفة، (بی‌تا).

در حدیث دوم
[۱۲۰] ابن‌ حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، ج۶، ص۴۳۸، بیروت: دارصادر، (بی‌تا).
[۱۲۱] مسلم‌ بن حجاج، الجامع الصحیح، ج۷، ص۱۴، بیروت: دارالفکر، (بی‌تا).
[۱۲۲] سلیمان‌ بن اشعث ابوداوود، سنن ابی‌داود، ج۴، ص۲۱۰، چاپ سعید محمد حام، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
[۱۲۳] محمد بن عیسی ترمذی، سنن‌الترمذی، ج۳، ص۲۶۸، ج ۳، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت ۱۴۰۳.
[۱۲۴] محمد شوکانی، نیل‌الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقی‌الاخبار، ج۹، ص۱۰۷، بیروت ۱۹۷۳.
آمده است: «اگر چیزی باشد ــ با تعبیر «لَوْ» ــ که بتواند بر قضا و قدر سبقت بگیرد، آن چیز چشم‌زخم است.» محتوای این حدیث، با توجه به رویکرد توحیدی قرآن و پیامبر اکرم، باید مورد مداقّه قرار گیرد.

← احادیث شیعه


اما احادیث شیعه در باب چشم‌زخم چندان زیاد نیست.
در حدیثی که کلینی از امام رضا علیه‌ السلام روایت کرده است، امام روشی را که برای دفع چشم‌زخم توصیه می‌شده ــ یعنی فرد چشم‌زن خود را شستشو دهد و سپس چشم‌خورده، خود را با آن آب شستشو کند
[۱۲۶] سلیمان‌ بن اشعث ابوداوود، سنن ابی‌داود، ج۲، ص۲۲۴، چاپ سعید محمد حام، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
ــ ناشایست خوانده و به جای آن، برخی اعمال دینی، مانند قرائت حمد و مُعَوِّذَتین، را سفارش کرده است.
در حدیث دیگر، که راویِ آن ابن‌ بسطام از امام رضا علیه‌ السلام بوده، همان تعبیر «العین حقٌّ» آمده است
[۱۲۷] ابن‌ بسطام (حسین‌ بن بسطام) و ابن‌ بسطام (عبداللّه‌ بن بسطام)، طب‌الائمة علیهم‌السلام، ج۱، ص۱۲۱، نجف (۱۳۸۵)، چاپ افست بیروت (بی‌تا).
همچنان‌که عبارت «اگر چیزی بر قدر سبقت گیرد...»، نیز از امام صادق علیه‌ السلام روایت شده است.
[۱۲۸] حسن‌ بن فضل طبرسی، مکارم‌الاخلاق، ص ۴۱۴، قم ۱۳۹۲/۱۹۷۲.

این احادیث، مبنای استنباط‌های فقهی واقع نشده‌اند و چشم‌زخم، موضوع استخراج احکام فقهی نبوده است.
هرچند گفته شده است که در برخی مناطق شمال افریقا، در صورت اثبات این‌که فرد مشهور به شورچشمی، به کسی از این طریق خسارتی وارد آورده، وی را ضامن خسارت می‌دانستند ممکن است در این گزارش‌ها، میان چشم‌زخم و سحر خلط شده باشد، چنان‌که به‌ گزارش ابن‌ خلدون،
[۱۳۰] ابن‌ خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، مقدمه، ص۶۶۳ـ۶۶۴.
[۱۳۱] محمد شوکانی، نیل‌الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقی‌الاخبار، ج۹، ص۱۱۰، بیروت ۱۹۷۳.
فقها واردکننده خسارت از راه ساحری را ضامن می‌دانستند، ولی چشم‌زننده ضامن نبود، زیرا فقها میان فعل ساحرانه، اکتسابی و مختارانه که به قصد اضرار به غیر انجام می‌شد با فعلِ زیان‌بارِ صاحبِ چشمانِ شور، که غیراکتسابی، غیرمختارانه و طبیعی بود، تمایز قائل می‌شدند.
ابن‌ خلدون
[۱۳۲] دایرةالمعارف تشیع، زیرنظر احمد صدرحاج سیدجوادی، ذیل واژه، کامران فانی، و بهاءالدین خرمشاهی، تهران ۱۳۶۶ش ـ، ذیل «چشم‌زخم» (از بهاءالدین خرمشاهی).
حتی میان فعل کسانی که با نگاه ساحرانه، عبا، پوست یا شکم گوسفندان را می‌شکافتند (بَعّاجان) با فعل فرد شورچشمی که با دیدن و تحسین کردن چیزی، موجبِ اضرار به آن می‌شود به‌ کلی تفاوت نهاده است.
[۱۳۳] ابن‌ خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، مقدمه، ص۶۶۳ـ۶۶۴.
[۱۳۴] ابن‌ خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، مقدمه، ص۶۶۰ـ۶۶۱.

اصولا مردمان، شورچشمی را حالتی مادرزادی می‌دانستند که به طالع و ساعت تولد افراد بستگی داشت و شدت و ضعف آن نیز در افراد، متفاوت بود و بر خلاف سحر، نمی‌شد آن را فراگرفت یا تقویت کرد.
برخی فقها برای کسانی که به شورچشمی اشتهار می‌یافتند ــو احتمالا از این‌رو که موجب ترس و وحشت مردم می‌شدندــ احکامی صادر کرده‌اند، از جمله گفته‌اند چشمْ‌زن (عاین) را باید از مخالطت با مردمان منع کنند و او را در خانه‌اش بازدارند و برای معیشت او، از بیت‌المال مقرری تعیین کنند.
[۱۳۵] محمد شوکانی، نیل‌الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقی‌الاخبار، ج۹، ص۱۱۰، بیروت ۱۹۷۳.

باور به چشم‌زخم و وجود احادیثی در تأیید واقعیت آن و به ویژه حدیثی که چشم‌زخم را هم‌پایه قضا و قدر تلقی می‌کرد، پرسش‌هایی برمی‌انگیخته که بسیاری از عالمان مسلمان را به پاسخگویی واداشته است.
[۱۳۶] محمد بن حسین شریف‌رضی، المجازات النبویة، ج۱، ص۳۶۸ـ ۳۶۹، چاپ طه محمد زینی، (قاهره ۱۹۶۸)، چاپ افست قم (بی‌تا).
[۱۳۷] اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة اصحاب الجحیم، (بی‌جا، بی‌تا).

از دیدگاه آنان در پس سحر و چشم‌زخم و جز این‌ها، خداوند قادر متعال قرار دارد، یعنی آنچه فی‌الواقع تأثیر می‌کند قدرت الهی است نه این‌که این‌گونه عوامل، معارض قدرت مطلق الهی باشند.
همچنین گفته شده که این حدیث، از باب مبالغه، تأثیر چشم‌زخم را هم‌پایه یا برتر از قضا و قدر عنوان کرده است.
[۱۳۹] ابن‌ حجر عسقلانی، فتح‌الباری: شرح صحیح‌البخاری، ج۱۰، ص۱۷۳ـ ۱۷۵، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست بیروت: دارالمعرفة، (بی‌تا).

در توصیه‌های اخلاقی نیز آمده است که پیروی از اسبابی که محض توهم و احتمال‌اند، همچون افسون‌ها و اوراد و تدبیرهای دفع چشم‌زخم، منافی توکل‌اند؛ چه، این‌ها نزد عقلا نمی‌توانند از جمله اسباب تلقی شوند.
[۱۴۲] مصلح‌ بن عبداللّه سعدی، بوستان سعدی: سعدی‌نامه، ج۱، ص۱۳۹، چاپ غلامحسین یوسفی، تهران ۱۳۶۳ش.
[۱۴۳] محمدمهدی‌ بن ابی‌ذر نراقی، جامع‌السعادات، ج۳، ص۲۲۷، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/۱۹۶۷، چاپ افست بیروت (بی‌تا).


منابع

[ویرایش]

(۱) قرآن.
(۲) هانری رنه دآلمانی، از خراسان تا بختیاری، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران ۱۳۷۸ش.
(۳) ابن‌ بسطام (حسین‌ بن بسطام) و ابن‌ بسطام (عبداللّه‌ بن بسطام)، طب‌الائمة علیهم‌السلام، نجف (۱۳۸۵)، چاپ افست بیروت (بی‌تا).
(۴) ابن‌ تیمیه، اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة اصحاب الجحیم، (بی‌جا، بی‌تا).
(۵) ابن‌ حجر عسقلانی، فتح‌الباری: شرح صحیح‌البخاری، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست بیروت: دارالمعرفة، (بی‌تا).
(۶) ابن‌ حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، بیروت: دارصادر، (بی‌تا).
(۷) ابن‌ خلدون، تاریخ ابن خلدون.
(۸) ابن‌ سینا، الاشارات و التنبیهات، مع‌الشرح لنصیرالدین طوسی و شرح‌الشرح لقطب‌الدین رازی، تهران ۱۴۰۳.
(۹) ابن‌ سینا، الشفاء، الطبیعیات، ج ۲، الفن السادس: النفس، چاپ ابراهیم مدکور، جورج قنواتی، و سعید زاید، قاهره ۱۳۹۵/۱۹۷۵، چاپ افست قم ۱۴۰۴.
(۱۰) ابن‌ منظور، لسان‌العرب.
(۱۱) سلیمان‌ بن اشعث ابوداوود، سنن ابی‌داود، چاپ سعید محمد حام، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
(۱۲) احمد امین، قاموس‌العادات و التقالید و التعابیر المصریة، قاهره ۱۹۵۳.
(۱۳) احمدجبار احمد، «السیبة: تقالید و عادات شعبیة»، التراث الشعبی، ش ۱۱ و ۱۲ (۱۹۸۴).
(۱۴) اخوان‌الصفا، رسائل اخوان‌الصفاء و خلّان‌الوفاء، چاپ عارف تامر، بیروت ۱۴۱۵/ ۱۹۹۵.
(۱۵) محمد اسدیان خرم‌آبادی، محمدحسین باجلان فرخی، و منصور کیائی، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران ۱۳۵۸ش.
(۱۶) محمدابراهیم باستانی پاریزی، فرمانفرمای عالم، تهران ۱۳۶۴ش.
(۱۷) هرلد ر بَترزبی، «وصف موجز لبعض ممارسات الطب الشعبی فی ولایة اسطنبول»، ترجمه یوسف داود عبدالقادر، التراث الشعبی، سال ۸، ش ۹ (۱۹۷۷).
(۱۸) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح‌البخاری، (چاپ محمد ذهنی‌افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
(۱۹) مهدی برهانی، «شهرهای دلپسند بیابان نوردان»، آینده، سال ۱۳، ش ۶ و ۷ (شهریور و مهر ۱۳۶۶).
(۲۰) علی بلوکباشی، «نقش و نگارهای سردرِ خانه‌های قدیم تهران»، نشر دانش، سال ۱۳، ش ۵ (مرداد و شهریور ۱۳۷۲).
(۲۱) بندهش (گردآوری) فرنبغ دادگی، ترجمه مهرداد بهار، تهران: توس، ۱۳۶۹ش.
(۲۲) محمود پاینده، آئینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران ۱۳۵۵ش.
(۲۳) کیوان پهلوان، فرهنگ مردم الاشت و سوادکوه، تهران ۱۳۸۲ش.
(۲۴) محمد بن عیسی ترمذی، سنن‌الترمذی، ج ۳، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت ۱۴۰۳.
(۲۵) عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹ (، چاپ افست بیروت (بی‌تا).
(۲۶) محمدعجاج جمیلی، «معتقدات غیبیة غریبة»، التراث الشعبی، سال ۷، ش ۸ و ۹ (۱۹۷۶).
(۲۷) جوادعلی، المفصل فی تاریخ العرب قبل‌الاسلام، بغداد ۱۴۱۳/ ۱۹۹۳.
(۲۸) اسماعیل‌ بن حماد جوهری، الصحاح: تاج‌اللغة و صحاح‌العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷.
(۲۹) لحد خاطر، العادات و التقالید اللبنانیة، بیروت ۲۰۰۲.
(۳۰) خلیل‌ بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.
(۳۱) دایرةالمعارف تشیع، زیرنظر احمد صدرحاج سیدجوادی، کامران فانی، و بهاءالدین خرمشاهی، تهران ۱۳۶۶ش ـ، ذیل «چشم‌زخم» (از بهاءالدین خرمشاهی).
(۳۲) دایرةالمعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، تهران ۱۳۴۵ـ۱۳۷۴ش.
(۳۳) ژیلا ده‌بزرگی، «چشم‌زخم در باور و فرهنگ ایرانیان»، چیستا، سال۲۰، ش ۶ و ۷ (اسفند ۱۳۸۱ و فروردین ۱۳۸۲).
(۳۴) احمدعلی رجایی، «چشمارو چیست؟»، مجله دانشکده ادبیات مشهد، سال ۱، ش ۴ (زمستان ۱۳۴۴).
(۳۵) رشیدالدین فضل‌اللّه، جامع‌التواریخ.
(۳۶) محمد بن محمد زبیدی، تاج‌العروس من جواهرالقاموس، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
(۳۷) مارتین سانسون، سفرنامه سانسون: وضع کشور ایران در عهد شاه‌سلیمان صفوی، ترجمه محمد مهریار، اصفهان ۱۳۷۷ش.
(۳۸) کارلاسرنا، سفرنامه مادام کارلاسرنا: آدم‌ها و آیین‌ها در ایران، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، تهران ۱۳۶۲ش.
(۳۹) مصلح‌ بن عبداللّه سعدی، بوستان سعدی: سعدی‌نامه، چاپ غلامحسین یوسفی، تهران ۱۳۶۳ش.
(۴۰) محمد بن حسین شریف‌رضی، المجازات النبویة، چاپ طه محمد زینی، (قاهره ۱۹۶۸)، چاپ افست قم (بی‌تا).
(۴۱) ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران ۱۳۶۳ش.
(۴۲) محمد شوکانی، نیل‌الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقی‌الاخبار، بیروت ۱۹۷۳.
(۴۳) جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، تهران ۱۳۸۱ش.
(۴۴) محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، بیروت ۱۹۸۱.
(۴۵) محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، المبدأ و المعاد، چاپ جلال‌الدین آشتیانی، قم ۱۳۸۰ش.
(۴۶) طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن.
(۴۷) حسن‌ بن فضل طبرسی، مکارم‌الاخلاق، قم ۱۳۹۲/۱۹۷۲.
(۴۸) فضل‌ بن حسن طبرسی، تفسیر مجمع‌البیان.
(۴۹) طبری، جامع.
(۵۰) سلمان‌هادی طعمه، کربلاء فی‌الذاکرة، بغداد ۱۹۸۸.
(۵۱) طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن.
(۵۲) مصطفی محمد طیر، «العین و الحسد»، مجلة الازهر، سال ۴۲، ش ۶ (شعبان ۱۳۹۰).
(۵۳) «عرب مرسی مطروح»، المقتطف، ج ۴۷، ش ۶ (۲۳ محرّم ۱۳۳۴).
(۵۴) عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی، تهران ۱۳۶۷ش.
(۵۵) جابر عناصری، تجلی دوازده ماه در آئینه اساطیر و فرهنگ عامه ایران، مرند ۱۳۷۴ش.
(۵۶) محمد بن محمد غزالی، کیمیای سعادت، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۴ش.
(۵۷) محمد بن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
(۵۸) محمد بن عمر فخررازی، کتاب المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، حیدرآباد، دکن ۱۳۴۳، چاپ افست قم ۱۴۱۱.
(۵۹) کارل گونار فیلبرگ، ایل‌پاپی: کوچ‌نشینان شمال‌غرب ایران، ترجمه اصغر کریمی، تهران ۱۳۶۹ش.
(۶۰) کارنامه اردشیر بابکان، با متن پهلوی، آوانویسی، ترجمه فارسی و واژه‌نامه، چاپ بهرام فره‌وشی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۵۴ش.
(۶۱) کلینی، الکافی.
(۶۲) عبدالحی‌ بن ضحاک گردیزی، زین‌الاخبار، چاپ عبدالحی حبیبی، چاپ افست تهران ۱۳۴۷ش.
(۶۳) مجلسی، بحار‌الأنوار.
(۶۴) یوسف مجیدزاده، تاریخ و تمدن بین‌النهرین، تهران ۱۳۷۶ـ ۱۳۸۰ش.
(۶۵) مسعودی، مروج (بیروت).
(۶۶) مسلم‌ بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفکر، (بی‌تا).
(۶۷) محمدهادی معرفت، شبهات و ردود حول القرآن الکریم، قم ۱۴۲۴/ ۲۰۰۳.
(۶۸) دیوید مورگان، مغول‌ها، ترجمه عباس مخبر، تهران ۱۳۷۱ش.
(۶۹) ناجی محفوظ، «من الطب الشعبی البغدادی»، التراث الشعبی، ش ۴ (خریف ۱۹۸۸).
(۷۰) نجیب قاقو، «من عادات الموصل الشعبیة»، همان، سال ۱، ش ۷ (ذیحجه ۱۳۸۹/ محرّم ۱۳۹۰).
(۷۱) محمدمهدی‌ بن ابی‌ذر نراقی، جامع‌السعادات، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/۱۹۶۷، چاپ افست بیروت (بی‌تا).
(۷۲) واژه‌های فرهنگ یهود، نویسندگان: حییم شختر و دیگران، مترجمین: منشه امیر و دیگران، تل‌اویو: انجمن جوامع یهودی، ۱۹۷۷.
(۷۳) چارلز جیمز ویلز، ایران در یک قرن پیش: سفرنامه دکتر ویلز، ترجمه غلامحسین قراگوزلو، (تهران) ۱۳۶۸ش.
(۷۴) احسان‌اللّه هاشمی، «آداب دفع چشم‌زخم در اردستان»، یغما، ج ۳۲ (۱۳۷۰ش).
(۷۵) صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، مشهد ۱۳۷۱ش.
(۷۶) مرتضی هنری، نوروزگان: گفتارها و سرودهایی در آیین‌های نوروزی، تهران ۱۳۷۷ش.
(۷۷) فریده یوسفی، فرهنگ و آداب و رسوم سوادکوه، (ساری) ۱۳۸۰ش؛

پانویس

[ویرایش]
 
۱. عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج۲، ص۱۳۳ـ۱۳۴، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹ (، چاپ افست بیروت (بی‌تا).
۲. محمد بن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر، ج۱۸، ص۱۷۲ـ۱۷۵، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
۳. عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج۲، ص۱۳۳ـ۱۳۴، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹ (، چاپ افست بیروت (بی‌تا).
۴. ابن‌ سینا، الشفاء، ج۲، فن ۶، ص۱۷۷، الطبیعیات، ج ۲، الفن السادس: النفس، چاپ ابراهیم مدکور، جورج قنواتی، و سعید زاید، قاهره ۱۳۹۵/۱۹۷۵، چاپ افست قم ۱۴۰۴.
۵. ابن‌ سینا، الاشارات و التنبیهات، ج۳، ص۴۱۷، مع‌الشرح لنصیرالدین طوسی و شرح‌الشرح لقطب‌الدین رازی، تهران ۱۴۰۳.
۶. اخوان‌الصفا، رسائل اخوان‌الصفاء و خلّان‌الوفاء، ج۴، ص۲۵۹، چاپ عارف تامر، بیروت ۱۴۱۵/ ۱۹۹۵.
۷. محمد بن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۱، ص۳۴، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۴ش.
۸. محمد بن عمر فخررازی، کتاب المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۲، ص۴۲۴، حیدرآباد، دکن ۱۳۴۳، چاپ افست قم ۱۴۱۱.
۹. محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، سفر۳، ج ۱، ص ۳۴۷، بیروت ۱۹۸۱.
۱۰. ابن‌ سینا، الاشارات و التنبیهات، مع‌الشرح لنصیرالدین طوسی و شرح‌الشرح لقطب‌الدین رازی، ج ۳، ص ۴۱۷، تهران ۱۴۰۳.
۱۱. محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، ج۱، ص۱۷۸، المبدأ و المعاد، چاپ جلال‌الدین آشتیانی، قم ۱۳۸۰ش.
۱۲. محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، ج۱، ص۶۰۷، المبدأ و المعاد، چاپ جلال‌الدین آشتیانی، قم ۱۳۸۰ش.
۱۳. محمد بن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج۱، ص۳۴، چاپ حسین خدیوجم، تهران ۱۳۶۴ش.
۱۴. ابن‌ خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، مقدمه، ص۶۶۳.
۱۵. مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶۹، ص۳۴.    
۱۶. احسان‌اللّه هاشمی، ج۱، ص۵۳۵، پانویس ۵، «آداب دفع چشم‌زخم در اردستان»، یغما، ج ۳۲ (۱۳۷۰ش).
۱۷. لحد خاطر، العادات و التقالید اللبنانیة، ج۲، ص۱۹۵ـ۱۹۶، بیروت ۲۰۰۲.
۱۸. عزیز احمد، ص ۷۰
۱۹. جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، ج۳، ص۱۰۲ـ ۱۰۳، تهران ۱۳۸۱ش.
۲۰. ژیلا ده‌بزرگی، ج۱، ص۴۶۰، «چشم‌زخم در باور و فرهنگ ایرانیان»، چیستا، سال۲۰، ش ۶ و ۷، پانویس ۱، (اسفند ۱۳۸۱ و فروردین ۱۳۸۲).
۲۱. جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، ج۱، ص۱۷۵ـ ۱۷۶، تهران ۱۳۸۱ش.
۲۲. جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، ج۳، ص۱۰۲ـ۱۰۳، تهران ۱۳۸۱ش.
۲۳. صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ج۱، ص۳۰۸، مشهد ۱۳۷۱ش.
۲۴. صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ج۱، ص۳۴۹، مشهد ۱۳۷۱ش.
۲۵. محمد اسدیان خرم‌آبادی، محمدحسین باجلان فرخی، ج۱، ص۲۳۳ـ۲۳۴، و منصور کیائی، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران ۱۳۵۸ش.
۲۶. هرلد ر بَترزبی، «وصف موجز لبعض ممارسات الطب الشعبی فی ولایة اسطنبول»، ج۱، ص۱۲۰، ترجمه یوسف داود عبدالقادر، التراث الشعبی، سال ۸، ش ۹ (۱۹۷۷).
۲۷. مهدی برهانی، «شهرهای دلپسند بیابان نوردان»، ج۱، ص۴۱۴، آینده، سال ۱۳، ش ۶ و ۷ (شهریور و مهر ۱۳۶۶).
۲۸. نجیب قاقو، «من عادات الموصل الشعبیة»، ج۱، ص۳۰، همان، سال ۱، ش ۷ (ذیحجه ۱۳۸۹/ محرّم ۱۳۹۰).
۲۹. جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، ج۱، ص۵۰۵، تهران ۱۳۸۱ش.
۳۰. احسان‌اللّه هاشمی، «آداب دفع چشم‌زخم در اردستان»، ج۱، ص۵۳۰ـ۵۳۲، یغما، ج ۳۲ (۱۳۷۰ش).
۳۱. جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، ج۳، ص۲۰۳ـ ۲۰۴، تهران ۱۳۸۱ش.
۳۲. احمد امین، قاموس‌العادات و التقالید و التعابیر المصریة، ذیل «الأحجبة»، قاهره ۱۹۵۳.
۳۳. احمد امین، قاموس‌العادات و التقالید و التعابیر المصریة، ذیل «الحسد»، قاهره ۱۹۵۳.
۳۴. مصطفی محمد طیر، «العین و الحسد»، ج۱، ص۴۶۸ـ۴۷۱، مجلة الازهر، سال ۴۲، ش ۶ (شعبان ۱۳۹۰).
۳۵. اسماعیل‌ بن حماد جوهری، الصحاح: تاج‌اللغة و صحاح‌العربیة، ذیل «حسد»، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷.
۳۶. ابن‌ منظور، لسان‌العرب ذیل «حسد».
۳۷. محمد بن محمد زبیدی، تاج‌العروس من جواهرالقاموس، ذیل «حسد»، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
۳۸. خلیل‌ بن احمد، ج۸، ص۳۲۳، کتاب العین، ذیل «لمم»، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.
۳۹. ابن‌ منظور، لسان‌العرب، ذیل «عین» و «لمم».
۴۰. کارنامه اردشیر بابکان، با متن پهلوی، ج۱، ص۱۸ـ۱۹، آوانویسی، ترجمه فارسی و واژه‌نامه، چاپ بهرام فره‌وشی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۵۴ش.
۴۱. بندهش (گردآوری) فرنبغ دادگی، ترجمه مهرداد بهار، ج۱، ص۱۲۱، تهران: توس، ۱۳۶۹ش.
۴۲. مصطفی محمد طیر، «العین و الحسد»، ج۱، ص۴۶۹، مجلة الازهر، سال ۴۲، ش ۶ (شعبان ۱۳۹۰).
۴۳. مسعودی، مروج (بیروت)، ج۴، ص۸ـ ۹.
۴۴. مصطفی محمد طیر، «العین و الحسد»، ج۱، ص۴۶۸، مجلة الازهر، سال ۴۲، ش ۶ (شعبان ۱۳۹۰).
۴۵. ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، ج۱، ص۱۷۶، تهران ۱۳۶۳ش.
۴۶. ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، ج۱، ص۲۷۴ـ ۲۷۵، تهران ۱۳۶۳ش.
۴۷. صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ج۱، ص۳۴۶ـ۳۴۹، مشهد ۱۳۷۱ش.
۴۸. مرتضی هنری، نوروزگان: گفتارها و سرودهایی در آیین‌های نوروزی، ج۱، ص۸۷ـ ۸۸، تهران ۱۳۷۷ش.
۴۹. احمدعلی رجایی، «چشمارو چیست؟»، ج۱، ص۳۹۹، مجله دانشکده ادبیات مشهد، سال ۱، ش ۴ (زمستان ۱۳۴۴).
۵۰. جابر عناصری، تجلی دوازده ماه در آئینه اساطیر و فرهنگ عامه ایران، ج۱، ص۷۵، مرند ۱۳۷۴ش.
۵۱. محمد اسدیان خرم‌آبادی، محمدحسین باجلان فرخی، ج۱، ص۱۷۷ـ ۱۷۸، و منصور کیائی، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران ۱۳۵۸ش.
۵۲. احسان‌اللّه هاشمی، «آداب دفع چشم‌زخم در اردستان»، ج۱، ص۵۲۶ـ۵۲۹، یغما، ج ۳۲ (۱۳۷۰ش).
۵۳. نجیب قاقو، «من عادات الموصل الشعبیة»، ج۱، ص۳۰، همان، سال ۱، ش ۷ (ذیحجه ۱۳۸۹/ محرّم ۱۳۹۰).
۵۴. عبدالحی‌ بن ضحاک گردیزی، زین‌الاخبار، ج۱، ص۲۴۶، چاپ عبدالحی حبیبی، چاپ افست تهران ۱۳۴۷ش.
۵۵. کیوان پهلوان، فرهنگ مردم الاشت و سوادکوه، ج۱، ص۱۲۷، تهران ۱۳۸۲ش.
۵۶. عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ج۱، ص۷۰، ترجمه نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی، تهران ۱۳۶۷ش.
۵۷. رشیدالدین فضل‌اللّه، جامع‌التواریخ، ج۲، ص۱۲۸۹.
۵۸. دیوید مورگان، مغول‌ها، ج۱، ص۵۳، ترجمه عباس مخبر، تهران ۱۳۷۱ش.
۵۹. رشیدالدین فضل‌اللّه، جامع‌التواریخ، ج۲، ص۱۲۸۹.
۶۰. دیوید مورگان، مغول‌ها، ج۱، ص۵۳، ترجمه عباس مخبر، تهران ۱۳۷۱ش.
۶۱. محمدعجاج جمیلی، «معتقدات غیبیة غریبة»، ج۱، ص۵۴، التراث الشعبی، سال ۷، ش ۸ و ۹ (۱۹۷۶).
۶۲. عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج۲، ص۱۴۱ـ۱۴۲، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹ (، چاپ افست بیروت (بی‌تا).
۶۳. مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶۰، ص۱۷.    
۶۴. مارتین سانسون، سفرنامه سانسون: وضع کشور ایران در عهد شاه‌سلیمان صفوی، ج۱، ص۸۰، ترجمه محمد مهریار، اصفهان ۱۳۷۷ش.
۶۵. ژیلا ده‌بزرگی، «چشم‌زخم در باور و فرهنگ ایرانیان»، چیستا، ج۱، ص۴۶۰، پانویس ۱، سال۲۰، ش ۶ و ۷ (اسفند ۱۳۸۱ و فروردین ۱۳۸۲).
۶۶. محمدابراهیم باستانی پاریزی، فرمانفرمای عالم، ج۱، ص۱۶۶، تهران ۱۳۶۴ش.
۶۷. نجیب قاقو، «من عادات الموصل الشعبیة»، ج۱، ص۳۰، همان، سال ۱، ش ۷ (ذیحجه ۱۳۸۹/ محرّم ۱۳۹۰).
۶۸. کارلاسرنا، سفرنامه مادام کارلاسرنا: آدم‌ها و آیین‌ها در ایران، ص ۱۰۵، پانویس، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، تهران ۱۳۶۲ش.
۶۹. علی بلوکباشی، «نقش و نگارهای سردرِ خانه‌های قدیم تهران»، ج۱، ص۴۶، نشر دانش، سال ۱۳، ش ۵ (مرداد و شهریور ۱۳۷۲).
۷۰. هانری رنه دآلمانی، از خراسان تا بختیاری، ترجمه غلامرضا سمیعی، ج ۱، ص ۳۵۳، تهران ۱۳۷۸ش.
۷۱. چارلز جیمز ویلز، ایران در یک قرن پیش: سفرنامه دکتر ویلز، ج۱، ص۳۳۰، ترجمه غلامحسین قراگوزلو، (تهران) ۱۳۶۸ش.
۷۲. جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، ج۲، ص۳۸۳، تهران ۱۳۸۱ش.
۷۳. محمد اسدیان خرم‌آبادی، محمدحسین باجلان فرخی، ج۱، ص۱۷۷ـ۱۷۸، و منصور کیائی، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران ۱۳۵۸ش.
۷۴. واژه‌های فرهنگ یهود، نویسندگان: حییم شختر و دیگران، ج۱، ص۱۹۱ـ۱۹۲، مترجمین: منشه امیر و دیگران، تل‌اویو: انجمن جوامع یهودی، ۱۹۷۷.
۷۵. یوسف مجیدزاده، تاریخ و تمدن بین‌النهرین، ج۲، ص۲۰۸، تهران ۱۳۷۶ـ ۱۳۸۰ش.
۷۶. سلمان‌هادی طعمه، کربلاء فی‌الذاکرة، ج۱، ص۳۵۸، بغداد ۱۹۸۸.
۷۷. صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان، ج۱، ص۳۴۷، مشهد ۱۳۷۱ش.
۷۸. ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، ج۱، ص۲۷۱ـ۲۷۲، تهران ۱۳۶۳ش.
۷۹. محمد اسدیان خرم‌آبادی، محمدحسین باجلان فرخی، ج۱، ص۲۶۰، و منصور کیائی، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران ۱۳۵۸ش.
۸۰. جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، ج۳، ص۱۷۸ـ۱۸۴، تهران ۱۳۸۱ش.
۸۱. احمدجبار احمد، «السیبة: تقالید و عادات شعبیة»، التراث الشعبی، ش ۱۱ و ۱۲، ص ۱۰۷ (۱۹۸۴).
۸۲. «عرب مرسی مطروح»، المقتطف، ج ۴۷، ش ۶، ص ۵۵۲ـ۵۵۳، (۲۳ محرّم ۱۳۳۴).
۸۳. کارل گونار فیلبرگ، ایل‌پاپی: کوچ‌نشینان شمال‌غرب ایران، ج۱، ص۲۶۷، ترجمه اصغر کریمی، تهران ۱۳۶۹ش.
۸۴. محمود پاینده، آئینها و باورداشتهای گیل و دیلم، ج۱، ص۲۹۶، تهران ۱۳۵۵ش.
۸۵. ناجی محفوظ، «من الطب الشعبی البغدادی»، ج۱، ص۱۵، التراث الشعبی، ش ۴ (خریف ۱۹۸۸).
۸۶. فریده یوسفی، فرهنگ و آداب و رسوم سوادکوه، ج۱، ص۱۹۶، (ساری) ۱۳۸۰ش.
۸۷. عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج۲، ص۱۳۱ـ۱۳۲، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹ (، چاپ افست بیروت (بی‌تا).
۸۸. جوادعلی، المفصل فی تاریخ العرب قبل‌الاسلام، ج۶، ص۷۵۲، بغداد ۱۴۱۳/ ۱۹۹۳.
۸۹. عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، ج۱، ص۱۷، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر (۱۳۸۵ـ ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹ (، چاپ افست بیروت (بی‌تا).
۹۰. دایرةالمعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، ذیل واژه، تهران ۱۳۴۵ـ۱۳۷۴ش.
۹۱. دایرةالمعارف تشیع، زیرنظر احمد صدرحاج سیدجوادی، ذیل واژه، کامران فانی، و بهاءالدین خرمشاهی، تهران ۱۳۶۶ش ـ، ذیل «چشم‌زخم» (از بهاءالدین خرمشاهی).
۹۲. یوسف/سوره۱۲، آیه۶۷.    
۹۳. طبری، جامع، ذیل آیه.
۹۴. طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه.
۹۵. فضل‌ بن حسن طبرسی، تفسیر مجمع‌البیان، ذیل آیه.
۹۶. محمد بن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر، ذیل آیه، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
۹۷. طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه.
۹۸. محمد بن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر، ذیل آیه، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
۹۹. مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶۰، ص۶.    
۱۰۰. مجلسی، ج۶۰، ص ۸۹.    
۱۰۱. محمدهادی معرفت، شبهات و ردود حول القرآن الکریم، ج۱، ص۲۳۰ـ۲۳۱، قم ۱۴۲۴/ ۲۰۰۳.
۱۰۲. قلم/سوره۶۸، آیه۵۱.    
۱۰۳. طبری، جامع، ذیل آیه.
۱۰۴. طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه.
۱۰۵. طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه.
۱۰۶. طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه.
۱۰۷. فضل‌ بن حسن طبرسی، تفسیر مجمع‌البیان، ذیل آیه.
۱۰۸. مجلسی، ج۶۰، ص۶.    
۱۰۹. مجلسی، ج۶۰، ص ۸۹.    
۱۱۰. ابن‌ منظور، لسان‌العرب، ذیل «زلق».
۱۱۱. طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه.
۱۱۲. فضل‌ بن حسن طبرسی، تفسیر مجمع‌البیان، ذیل آیه.
۱۱۳. مجلسی، ج۶۰، ص۱۰.    
۱۱۴. مجلسی، ج۶۰، ص ۸۹.    
۱۱۵. محمدهادی معرفت، شبهات و ردود حول القرآن الکریم، ج۱، ص۲۳۰ـ۲۳۱، قم ۱۴۲۴/ ۲۰۰۳.
۱۱۶. ابن‌ حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، ج۲، ص۳۱۹، بیروت: دارصادر، (بی‌تا).
۱۱۷. محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح‌البخاری، ج۷، ص۲۳ـ۲۴، (چاپ محمد ذهنی‌افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
۱۱۸. محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح‌البخاری، ج۷، ص۶۴، (چاپ محمد ذهنی‌افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
۱۱۹. ابن‌ حجر عسقلانی، فتح‌الباری: شرح صحیح‌البخاری، ج۱۰، ص۱۷۳ـ ۱۷۵، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست بیروت: دارالمعرفة، (بی‌تا).
۱۲۰. ابن‌ حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، ج۶، ص۴۳۸، بیروت: دارصادر، (بی‌تا).
۱۲۱. مسلم‌ بن حجاج، الجامع الصحیح، ج۷، ص۱۴، بیروت: دارالفکر، (بی‌تا).
۱۲۲. سلیمان‌ بن اشعث ابوداوود، سنن ابی‌داود، ج۴، ص۲۱۰، چاپ سعید محمد حام، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
۱۲۳. محمد بن عیسی ترمذی، سنن‌الترمذی، ج۳، ص۲۶۸، ج ۳، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت ۱۴۰۳.
۱۲۴. محمد شوکانی، نیل‌الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقی‌الاخبار، ج۹، ص۱۰۷، بیروت ۱۹۷۳.
۱۲۵. کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۰۳.    
۱۲۶. سلیمان‌ بن اشعث ابوداوود، سنن ابی‌داود، ج۲، ص۲۲۴، چاپ سعید محمد حام، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
۱۲۷. ابن‌ بسطام (حسین‌ بن بسطام) و ابن‌ بسطام (عبداللّه‌ بن بسطام)، طب‌الائمة علیهم‌السلام، ج۱، ص۱۲۱، نجف (۱۳۸۵)، چاپ افست بیروت (بی‌تا).
۱۲۸. حسن‌ بن فضل طبرسی، مکارم‌الاخلاق، ص ۴۱۴، قم ۱۳۹۲/۱۹۷۲.
۱۲۹. مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۹۲، ص۱۳۰۱۳۱.    
۱۳۰. ابن‌ خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، مقدمه، ص۶۶۳ـ۶۶۴.
۱۳۱. محمد شوکانی، نیل‌الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقی‌الاخبار، ج۹، ص۱۱۰، بیروت ۱۹۷۳.
۱۳۲. دایرةالمعارف تشیع، زیرنظر احمد صدرحاج سیدجوادی، ذیل واژه، کامران فانی، و بهاءالدین خرمشاهی، تهران ۱۳۶۶ش ـ، ذیل «چشم‌زخم» (از بهاءالدین خرمشاهی).
۱۳۳. ابن‌ خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، مقدمه، ص۶۶۳ـ۶۶۴.
۱۳۴. ابن‌ خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۱، مقدمه، ص۶۶۰ـ۶۶۱.
۱۳۵. محمد شوکانی، نیل‌الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقی‌الاخبار، ج۹، ص۱۱۰، بیروت ۱۹۷۳.
۱۳۶. محمد بن حسین شریف‌رضی، المجازات النبویة، ج۱، ص۳۶۸ـ ۳۶۹، چاپ طه محمد زینی، (قاهره ۱۹۶۸)، چاپ افست قم (بی‌تا).
۱۳۷. اقتضاء الصراط المستقیم مخالفة اصحاب الجحیم، (بی‌جا، بی‌تا).
۱۳۸. مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶۹، ص۳۴ ۳۵.    
۱۳۹. ابن‌ حجر عسقلانی، فتح‌الباری: شرح صحیح‌البخاری، ج۱۰، ص۱۷۳ـ ۱۷۵، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست بیروت: دارالمعرفة، (بی‌تا).
۱۴۰. مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶۰، ص۷۸.    
۱۴۱. مجلسی، بحار‌الأنوار، ج۶۰، ص۱۹۲۱.    
۱۴۲. مصلح‌ بن عبداللّه سعدی، بوستان سعدی: سعدی‌نامه، ج۱، ص۱۳۹، چاپ غلامحسین یوسفی، تهران ۱۳۶۳ش.
۱۴۳. محمدمهدی‌ بن ابی‌ذر نراقی، جامع‌السعادات، ج۳، ص۲۲۷، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/۱۹۶۷، چاپ افست بیروت (بی‌تا).


منبع

[ویرایش]
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «چشم‌زخم»، شماره۵۴۹۷.    


رده‌های این صفحه : چشم زخم | دعا | سحر و جادو




جعبه ابزار