پادشاهی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



پادشاهی از شیوه‌های مسلط سیاسی و قدیمی‌ترین شکل حکومت به ویژه در شرق باستان بوده است و به طور مشخص در نظریه‌های مربوط به «طبقه بندی حکومتها» و «خاستگاه دولت» مورد بررسی اندیشه وران علوم سیاسی قرار می‌گیرد.

فهرست مندرجات

۱ - معنای لغوی و اصطلاحی پادشاه
       ۱.۱ - معادل پادشاهی در زبان عربی
۲ - تاریخچه پادشاهی
       ۲.۱ - نظریه باستانی و کلاسیک ارسطو
       ۲.۲ - معیار حکومتی دکترین حاکمیت عمومی
       ۲.۳ - تقسیم پادشاهی بر اساس چگونگی انتخاب شاه
۳ - خاستگاه پادشاهی
       ۳.۱ - نظریه خاستگاه الهی
              ۳.۱.۱ - تفاسیر متداول از نظریه خاستگاه الهی
              ۳.۱.۲ - علت اعتبار نظریه خاستگاه الهی
۴ - پادشاهی در قرآن
       ۴.۱ - بررسی واژه سلطان
       ۴.۲ - بررسی واژگان مُلک، مَلِک، عرش و کرسی
       ۴.۳ - تعابیر یاد شده برای پادشاهی
       ۴.۴ - نمونه‌ای از انتقال مسالمت آمیز سلطنت
۵ - خاستگاه الهی سلطنت
       ۵.۱ - چالشهای پیش روی مفسران در ملک بخشی خدا
              ۵.۱.۱ - ملک بخشی به معنای نبوت
              ۵.۱.۲ - مُلک به معنای فرمانروایی
              ۵.۱.۳ - چالش موجود در انتساب فرمانروایی نمرود به خداوند
       ۵.۲ - نظام پادشاهی مورد تأیید خداوند
              ۵.۲.۱ - دیدگاه علامه طباطبایی
۶ - گونه‌های پادشاهی
       ۶.۱ - پادشاهان الهی
              ۶.۱.۱ - پادشاهی حضرت یوسف
                     ۶.۱.۱.۱ - معانی مُلک در داستان حضرت یوسف
              ۶.۱.۲ - پادشاهی بنی اسرائیل
                     ۶.۱.۲.۱ - معانی ملوک در پادشاهی بنی اسرائیل
              ۶.۱.۳ - سلطنت طالوت
              ۶.۱.۴ - پادشاهی حضرت داود
              ۶.۱.۵ - پادشاهی حضرت سلیمان علیه‌السّلام
              ۶.۱.۶ - حکومت آل ابراهیم علیه‌السّلام
                     ۶.۱.۶.۱ - اختلاف در تفسیر «مُلْک عظیم»
              ۶.۱.۷ - سلطنت ذوالقرنین
       ۶.۲ - پادشاهان غیر الهی
              ۶.۲.۱ - پادشاهی نمرود
              ۶.۲.۲ - پادشاهی مصر
                     ۶.۲.۲.۱ - دورنمایی کلی از ساختار نظام سلطانی مصر
              ۶.۲.۳ - حکومت فرعون
              ۶.۲.۴ - پادشاهی ملکه سبا
              ۶.۲.۵ - فرمان‌روایان ذکر شده در داستان حضرت موسی
۷ - ویژگیهای عمومی سلطنت الهی
       ۷.۱ - شایسته شاهی
              ۷.۱.۱ - انتخاب الهی طالوت
              ۷.۱.۲ - کاربرد مفهوم وراثت پادشاهی در قرآن
       ۷.۲ - سلطنت مشروعه
              ۷.۲.۱ - برخورد حضرت یوسف در داستان اتهام دزدی به بنیامین
              ۷.۲.۲ - عدالت گستری طالوت
              ۷.۲.۳ - انتقاد پذیری حضرت سلیمان
              ۷.۲.۴ - تصویری مثبت از ذوالقرنین
       ۷.۳ - مشروعیت
              ۷.۳.۱ - نظر ماکْس وبر در سنّت
              ۷.۳.۲ - سلطنت فرمانروایان الهی بر اساس سنتها و قوانین
۸ - ویژگیهای عمومی سلطنت غیر الهی
۹ - فهرست منابع
۱۰ - پانویس
۱۱ - منبع

معنای لغوی و اصطلاحی پادشاه

[ویرایش]

پادشاهی یا پادشائی، حاصل مصدر و پادشاه به کسر یا سکونِ «دال» از واژگان مرکب فارسی است. دهخدا پادشاه را همان واژه پهلوی پاتَخْشایْ (Pہtkhshہi) یا پاتَخشاهْ (Pہtkhshہh) به معنای خدیو و فرمانروا و معادل آن را در فارسیِ باستان (= هخامنشی) «پَتی خَشای ثیه» (Pati_ Khshہiya_ Thiya_) و «پَتی خشای» به معنای فرمانروای مقتدر می‌داند.
[۱] لغت نامه، ج۴، ص۴۶۳۵ «پادشاه»؛ «پادشائی».
در مقابل، ابن خلف تبریزی ، آن را از واژگان فارسی باستان و مرکب از «پاد» و «شاه» دانسته، بر اساس معانی متعدد پاد (= پاسبان، پائیدن، دارندگی) و شاه (= اصل، خداوند، داماد و هر چیزی که در سیرت و صورت از همتایان خود بهتر و بزرگ تر باشد) برای پادشاه معانی و وجه نامگذاری چندی یاد می‌کند؛ از جمله پاسبان بزرگ، به اعتبار اینکه سلاطین در راس حافظان مردم‌اند؛ اصل و خداوند ، با توجه به اینکه مردم نسبت به پادشاه فرع و او صاحب اختیار آنان است، و خداوند و دارنده تخت و اورنگ شاهی که از همه معانی مناسب تر است،
[۲] برهان قاطع، ج۱، ص۳۴۸.
[۳] فرهنگ جهانگیری، ج۱، ص۲۲۵-۲۲۶.
[۴] لغت نامه، ج۴، ص۴۶۳۵-۴۶۳۶، «پادشاه».
بنابراین، رایج‌ترین معنای پادشاهی، سلطنت و فرمانروایی کردن است
[۵] لغت نامه، ج۴، ص۴۶۳۵، «پادشائی».
و گاه در معنایِ مجازیِ صاحب اختیار، دارای تسلط، خدا و مالک یک چیز نیز کاربرد دارد.
[۶] فرهنگ فارسی، ج۱، ص۶۴۹.
[۷] فرهنگ بزرگ سخن، ج۲، ص۱۲۲۹-۱۲۳۰، «پادشاه».


← معادل پادشاهی در زبان عربی


معادل پادشاهی و پادشاه در زبان عربی واژه مُلْک و مَلِک است.
واژه مُلْک در اصل به معنای تسلّط بر یک چیز و اختیاردار شدن آن است که گاه مطلق و فراگیر و گاه محدود و با دامنه معینی است. تسلّط و صاحب اختیار بودن خداوند نسبت به پدیده‌های هستی از نوع نخست و تسلط و مالکیت افراد بشری نسبت به یک سرزمین و مقدرات سیاسی و اجتماعی مردمان آن و نیز انواع داراییها و منافع گوناگون از گونه دوم است، بنابراین مَلِک کسی را گویند که با تسلط بر یک سرزمین، زمام امور آن را در دست گرفته، بر ساکنان آنجا فرمانروایی کند.
واژه «سلطنت» نیز در عربی به معنای پادشاهی کاربرد دارد و معنایِ توانِ قهر و غلبه، و قدرت برتر برای آن گفته شده است، بر این اساس پادشاه را به سبب توان برتر و قدرت غلبه او بر دیگران، سلطان می‌گویند.

تاریخچه پادشاهی

[ویرایش]

تاریخ سلطنت یک دست و پیوسته نیست. برای دستیابی به یک داوری دقیق، باید پادشاهی هر دوره را در چارچوب تاریخی خود آن قرار داد، بنابراین درباره انواع نظامهای سلطانی، خاستگاه پادشاهی و آنچه که مقوّمات سلطنت و خصایص شهریاری خوانده می‌شود، نمی‌توان به نظریه عمومی و قابل انطباق بر همه نظامها و گونه‌های پادشاهی در ادوار مختلف تاریخی دست یافت. نظامهای سلطنتی در طول تاریخ و متاثر از شرایط و تحولات سیاسی و اجتماعی، گونه‌های متفاوتی به خود دیده و بر اساس معیارهای گوناگون، دسته بندی مختلفی از آن ارائه شده است. اهداف سلطنت، میزان سهیم کردن مردم در حکومت ، مطلق و مقید بودن قدرت شاه و موروثی و انتخابی بودن وی، معیارهایی هستند که در دسته بندی گونه‌های پادشاهی به چشم می‌خورند.

← نظریه باستانی و کلاسیک ارسطو


در نظریه باستانی و کلاسیک ارسطو (۳۲۲-۳۸۴ ق. م). حکومتها به سه دسته پادشاهی (Monarchy)؛ آریستوکراسی (Aristocracy) و پولیتی (Polity) تقسیم شده‌اند. بر اساس این دسته بندی که بر مبنای شمار افراد و طبقه اجتماعی فرمانروایان استوار است، در پادشاهی، یک نفر، در آریستوکراسی، اشراف و در پولیتی، توده‌های مردم حکومت می‌کنند.
ارسطو با توجه به اهداف حکومتها، به طبقه بندی کیفی آن نیز می‌پردازد، بر این اساس اگر دولتها در خدمت منافع و خیرعمومی باشند، طبیعی و بهنجار و در صورتی که به منافع شخصی و گروهی حاکمان توجه کنند، فاسد و منحرف‌اند، بر همین اساس، شکل فاسدِ پادشاهی، آریستوکراسی و پولیتی را به ترتیب تیرانی، اُلیگارشی و دمکراسی می‌نامد؛ با این توضیح که در تیرانی، منافع و تمایلات شخص شاه، در الیگارشی، منافع اشراف و در دموکراسی، منافع توده‌های تهیدست جامعه مد نظر حکومت است.
در رده بندی ارسطو، پادشاهی، بهترین و پولیتی بدترین نوع حکومتهای طبیعی و بهنجار و دمکراسی و تیرانی بدترین شکل حکومتهای فاسد به شمار می‌رود؛ گویا از دیدگاه وی تغییر شکل حکومتها مبتنی بر یک چرخش دورانی است؛ یعنی نخستین شکل حکومت، پادشاهی است که دیر یا زود به تیرانی <= آریستوکراسی <= الیگارشی <= پولیتی <= دموکراسی <=پادشاهی تبدیل خواهد شد.
[۱۶] بنیادهای علم سیاست، ص۲۶۸-۲۷۲.
[۱۷] جامعه شناسی سیاسی، ص۱۳۶-۱۳۷.

طبقه بندی ارسطو که در آثار دانشمندان پیش از وی از جمله افلاطون و هرودت نیز به چشم می‌خورد، تا زمان منتسکیو بر اندیشه سیاسی غرب حاکم بود و هنوز هم پایه تاریخی طبقه بندیهای صورت گرفته است. نظریه پردازان نامی بدون تغییر در اساس این دسته بندی بر جزئیات آن افزودند؛ به عنوان مثال «بدن» (Bodin) در ترکیب تازه‌ای با انطباق آن بر اشکال دولتها و حکومتها، پادشاهی را به رغم حاکمیت یک نفر در صورت برخورداری از پایه‌های مردمی و بهره مندی مساوی همه شهروندان از مشاغل دولتی، حکومتی دمکراتیک می‌خواند؛ اما اگر مشاغل دولتی در انحصار اشراف باشد، پادشاهی، الیگارشی خواهد بود.
[۱۸] جامعه شناسی سیاسی، ص۱۳۷.


← معیار حکومتی دکترین حاکمیت عمومی


با پیدایش دکترین حاکمیت عمومی برای محدودسازی قدرت شاهان و ظهور جنبشهای مشروطه خواه و قانونگرا، معیار و دسته بندی دیگری برای نظامهای سلطانی ارائه شد؛ در این دوره، سلطنت به مطلقه در برابر مشروطه تقسیم گردید. در سلطنت مطلقه یا استبدادی (Absolute_ Monarchy) تفکیک قوا و توزیع قدرت وجود ندارد و همه قدرتهای دولتی در شخص شاه متمرکز است و بدون نظر او هیچ تصمیم کلانی گرفته نشده، هیچ مقام و مسئول مهمی نصب نمی‌شود. پادشاه قدرتی مطلق و نامحدود، فراقانونی و غیر مسئول دارد و در برابر مردم، نمایندگان یا نهادهای دیگر پاسخگو نیست و اساساً قدرت وی مقدّس، ودیعه الهی و غیر قابل انتقاد تلقّی می‌شود. در زمینه ارتباط و مناسبات سلطنت با مردم، شاه، صاحب اختیار، مالک رقاب و قیّم مردم است نه نماینده و منتخب آنان. مهم‌ترین وظیفه مردم، اطاعت بی چون و چرا از شاه است. در چنین نظامی اصلی‌ترین وظیفه سلطنت، ایجاد و حفظ نظم و امنیّت با هر شیوه ممکن است و تامین حقوق مردم در شمار وظایف سلطان نیست. این گونه نظام، به رغم دعوی عدالت ، نظامی ظالمانه است، زیرا تمرکز قدرت، اختیارات نامحدود، نظارت ناپذیری، غیر مسئول و مادام العمر بودن سلطنت، اغلب در انسانهای عادی به استبداد ، خودکامگی و ظلم و فساد می‌انجامد.
اما درسلطنت مشروطه (Constitutional Monarchy)؛ قدرت و اختیارات شاه به وسیله طبقات ممتاز، پارلمان یا قانون محدود می‌شود و او به موجب قانونی معین یا اراده ملت اعمال قدرت می‌کند.

← تقسیم پادشاهی بر اساس چگونگی انتخاب شاه


در دسته بندی دیگری، بر اساس چگونگی انتخاب شاه و انتقال قدرت و حاکمیت، پادشاهی به موروثی (Hereditary_ Monarchy) و انتخابی (Elective_ Monarchy) تقسیم می‌شود. در سلطنت موروثی، حکومت ، مانند مِلک شخصی شاه است و پس از وی اغلب به پسر بزرگ او می‌رسد. سلطنت، ادواری و موقت نیست و به دست آوردن و انتقال آن از راه مسالمت آمیز انجام نمی‌گیرد و تنها با مرگ شاه یا از راه زور به دیگری منتقل می‌شود، بر این اساس، در هر سلسله پادشاهی، اغلب، شاه نخست با غلبه و زور و شاهان پس از وی به شکل موروثی به قدرت می‌رسند؛ اما در سلطنت انتخابی، پادشاه از طرف ملت و مادام العمر انتخاب می‌شود. پادشاهی انتخابی با گذر زمان به موروثی تبدیل می‌شود.
[۱۹] فرهنگ علوم سیاسی، ص۲.
[۲۰] فرهنگ علوم سیاسی، ص۸۳.
[۲۱] فرهنگ علوم سیاسی، ص۱۳۵.
[۲۲] فرهنگ علوم سیاسی، ص۱۸۳.
[۲۳] فرهنگ علوم سیاسی، ص۲۲۶.
[۲۴] فرهنگ علوم سیاسی، ص۲۳۷.
[۲۵] فرهنگ علوم سیاسی، ص۲۶۵.
[۲۶] فرهنگ علوم سیاسی، ص۳۱۰.
[۲۷] بنیادهای علم سیاست، ص۲۷۷-۲۷۹.


خاستگاه پادشاهی

[ویرایش]

زمان و چگونگی پیدایش پادشاهی از نظر تاریخی چندان روشن نیست و نظریه‌های خاستگاه دولت به سبب فقدان داده‌های معتبر تاریخی، اغلب زاییده تاملات نظری است. در این میان نظریه «خاستگاه الهی» دولت شاید کهن تر از نظریه‌های دیگر باشد. بر اساس این نظریه، دولت، آفریده خداوند ، شاه نایب و نماینده او ومردم موظف به اطاعت از سلطان و احترام به وی هستند. کسی فراتر از شاه نیست و فرمان او قانون، همه کارهایش بر حق و نافرمانی وی مخالفت با اراده خداوند و گناه است.

← نظریه خاستگاه الهی


نظریه خاستگاه الهی، تاریخی بسیار کهن دارد. در گذشته‌های دور، اقتدار سیاسی را در پیوند با نیروهای ناپیدا می‌پنداشته‌اند. گفته می‌شد: وقتی که مردم به ستوه آمدند، از خدا خواستند برای حمایت از آنان رئیسی بگمارد. در عهد عتیق اشاره‌هایی مبنی بر انتخاب، انتصاب، برکناری و حتی نابودی فرمانروایان به دست خداوند وجود دارد. عبرانیان نخستین سامان حکومتی خود را آفریده خدا می‌دانستند. نظریه خاستگاه الهی از سوی مسیحیت نیزتقویت شد. مسیحیان نخستین بر این باور بودند که خداوند دولت را به عنوان کیفر گناه نخستین و به دنبال هبوط آدم ، بر بشر مقرر کرد. این نظریه در امپراطوریهای شرق باستان نیز وجود داشت و فرمانروایان، زادگان خدایان پنداشته می‌شدند. در سراسر سده‌های میانه هیچ پرسش و تردیدی درباره خاستگاه جاودانی دولت مطرح نمی‌شد. با پیدایش دکترین حاکمیت عمومی برای محدود ساختن قدرت شاهان، این نظریه بیشتر موردتاکید آنان قرار گرفت.

←← تفاسیر متداول از نظریه خاستگاه الهی


نظریه خاستگاه الهی سه تفسیر متداول دارد:
۱. خداوند برگزیدگان خود را برای فرمانروایی در جهان می‌فرستد و فرمانروایان نماینده نظم الهی هستند.
۲. گروهی چون یهودیان معتقد به حکومت مستقیم خدا بر خود هستند.
۳. خداوند یا طبیعت غرایزی را در انسان نهاده است که به موجب آن برخی شایستگی رهبری و تمایل به آن و دیگران روحیه فرمانبری دارند و این درگذر زمان زمینه ساز پیدایش دولت و حکومت می‌شود.
[۲۸] بنیادهای علم سیاست، ص۱۶۳-۱۶۵.


←← علت اعتبار نظریه خاستگاه الهی


ستیز میان پاپها و امپراتوران در سده‌های میانی و تبدیل آن به ستیز مردم و شاهان در سده‌های ۱۶ و ۱۷ میلادی، نظریه خاستگاه الهی را اعتباری تازه بخشید و موجب پیدایش نظریه «حقوق الهی» شاهان شد. بر اساس این دکترین، شاه اقتدار خود را از خدا می‌گیرد، در برابر مردم مسئول نیست، فراتر از قانون، اختیاردار مرگ وزندگی افراد و فقط تابع خداست. مردم حتی حق شورش بر شاه شریر و بدکار را ندارند و نافرمانی او شورش بر خداست.
نظریه حقوق الهی شاهان امروزه اعتبار خود را از دست داده است. عواملی چون پیدایش نظریه قرارداد اجتماعی و تاکید آن بر اراده عمومی، جدایی کلیسا و دولت و در نتیجه کاهش نقش دین در جامعه و سیاست ، همچنین پیدایش دموکراسی و آگاهی مردم از حقوق خود در این باره نقش آفرین بوده است.
فقدان ادله تاریخی مبنی بر دخالت مستقیم خداوند در پیدایش دولت، منطقی نبودن و توجیه ناپذیری نظریه مزبور درباره پادشاهان ستمگر و خودکامه، نادیده انگاشتن رضایت عمومی و نقش انسان در پیدایش دولت از اشکالات پیش روی این نظریه است و به ویژه آن را از نظر سیاسی خطرناک خوانده‌اند، چرا که اعتقاد به اقتدار الهی شاهان می‌تواند توجیه کننده مدعیات فرمانروایان خودکامه شده، اصل مسئولیت نهایی آنان در برابر مردم را نابود کند.
[۲۹] بنیادهای علم سیاست، ص۱۶۵-۱۶۸.
درباره خاستگاه پادشاهی به نظریه‌های زور، ژنتیک، نظریه طبیعی ارسطو و قرارداد اجتماعی نیز استناد شده است.
[۳۰] بنیادهای علم سیاست، ص۱۶۸-۱۸۰.


پادشاهی در قرآن

[ویرایش]

برای فهم و گزارش دیدگاه قرآن درباره پادشاهی، بررسی تعابیر و اصطلاحات قرآنی در این باره راهگشاست. واژگانی چون مُلْک (پادشاهی)؛ مَلِکْ (پادشاه)؛ مُلوک (= پادشاهان) و تَمْلکُهم (بر آنان سلطنت می‌کند) به صراحت در قرآن آمده است. افزون بر واژگان مزبور، برخی از لوازم و نمادهای پادشاهی مانند «عرش» و «کرسیّ» به معنای تخت و اریکه سلطنت و به عنوان معروف‌ترین نماد قدرت پادشاهی نیز یاد شده است.

← بررسی واژه سلطان


واژه سلطان به رغم کاربرد فراوان آن در قرآن، نه به معنای پادشاه بلکه به معنای قدرت و به ویژه قدرت نافذ و گاهی به معنای «حجت» و اغلب همراه با صفت «مُبین» (سلطان مبین = حجت روشن) آمده و همچنین به معنای سلطه شخصی بر شخص دیگر به کار رفته است.

← بررسی واژگان مُلک، مَلِک، عرش و کرسی


واژگان مُلک، مَلِک، عرش و کرسی افزون بر نمونه‌های مثبت و منفی پادشاهی، درباره خداوند نیز به کار رفته است، بر این اساس می‌توان گفت که مفهوم پادشاهی به خودی خود از نظر قرآن بار منفی ندارد.

← تعابیر یاد شده برای پادشاهی


یادکرد برخی نمونه‌های پادشاهی و پادشاهان در قرآن اغلب متفاوت ازمباحث ونظریه‌های رایج بوده، در راستای اهداف هدایتی و تربیتی قرآن است. در بخشی از آیات، پادشاهی، نعمتی الهی یاد می‌شود؛ اشاره حضرت یوسف علیه‌السّلام به فرمانروایی خویش در مقام شکر خداوند، یادآوری پادشاهی بنی اسرائیل از زبان موسی علیه‌السّلام برای تشویق آنان به اطاعت از فرمان الهی و ابراز شگفتی از دعوی الوهیت نمرود به عنوان ناسپاسی در برابر سلطنتی که خداوند به او داد، از این قبیل است. اشاره به زمینه‌های نیاز بنی اسرائیل به پادشاه، معیارهای مورد نظر آنها در گزینش فرمانروا و تفاوت آن با معیارهای الهی، انتخاب پادشاه آنها از سوی خداوند و ارائه نشانه‌ای برای آن، محتوای برخی دیگر از آیات است.

← نمونه‌ای از انتقال مسالمت آمیز سلطنت


در آیات مربوط به پادشاهی داود و جانشینی سلیمان علیه‌السّلام به جای او، الگویی بسیار طبیعی و خردمندانه از انتقال مسالمت آمیز سلطنت، ارائه شده است؛ اما یادکرد سلطنت بسیار باشکوه، مقتدر و منحصر به فرد حضرت سلیمان علیه‌السّلام ظاهراً بیشتر برای آن است که به این وسیله قدرت، عظمت و شکوه خیره کننده خداوند در این زمینه نسبت به سلاطین دنیا روشن شود و مردم متاثر از شکوه و شوکت شاهان به بندگی و سرسپردگی آنان نپردازند و مواردی چون پادشاه معاصر یوسف علیه‌السّلام؛ خضر علیه‌السّلام و ملکه سبا هم نه به طور مستقل بلکه به عنوان شخصیتهای نقش آفرین در داستان شخصیتهای اصلی یاد شده‌اند.

خاستگاه الهی سلطنت

[ویرایش]

از دیدگاه قرآن، مُلک و فرمانروایی مطلق جهان از آنِ خداست. اوست که مُلک بخشی می‌کند و دستیابی افراد به فرمانروایی یا از دست دادن آن بر اساس اراده الهی صورت می‌گیرد: «قُلِ اللَّهُمَّ مــلِکَ المُلکِ تُؤتی المُلکَ مَن تَشاءُ وتَنزِعُ المُلکَ مِمَّن تَشاء».

← چالشهای پیش روی مفسران در ملک بخشی خدا


مطلق بودن مُلک و شمول یکسان آن نسبت به فرمانروایی حاکمان و سلاطین عادل و جائر و چگونگی ملک بخشی خدا به جائران از چالشهای پیش روی مفسران است و آنان را در تفسیر آن به اختلاف کشانده است.

←← ملک بخشی به معنای نبوت


گروهی به پیروی از مجاهد و ابن جبیر آن را به معنای نبوّت گرفته‌اند که خداوند بر اساس حکمت و مصلحت ، به کسی یا قومی داده و از فرد و قوم دیگری دریغ می‌دارد. بر اساس این تفسیر، مشرکان قریش ، یهودیان و منافقان مدینه به ترتیب با انگیزه خود برتربینی، نژادپرستی و حسادت ، اعطای نبوت به پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم را که زمینه زوال سروری و سیادت آنان را فراهم می‌ساخت، خرده گرفتند. خداوند با نزول آیه، خود را مالک مطلق فرمانروایی می‌خواند که حق دارد آن را به کسی داده و از دیگری دریغ کند.

←← مُلک به معنای فرمانروایی


دسته‌ای دیگر مُلک را به معنای فرمانروایی و آیه را در پاسخ منافقان و یهودیان نازل دانسته‌اند. آنان پیشگویی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم مبنی بر دستیابی مسلمانان به فرمانروایی روم و ایران را به دیده تحقیر و تمسخر نگریستند و نزول آیه مُهر بطلان بر پندار آنان زد.
[۸۷] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۲.
بر اساس این تفسیر و در پاسخ به چالش یاد شده گفته‌اند که پادشاهی و فرمانروایی نظر به کارکردهای سیاسی و اجتماعی آن، به خودی خود نعمت و موهبت الهی است و گرایش به آن ریشه در فطرت آدمیان دارد. دستیابی سلاطین خودکامه و جائر به این نعمت هرچند برخلاف اراده تشریعی خداست؛ ولی بر اساس اراده و اذن تکوینی او صورت می‌پذیرد. در بینش عمیق قرآنی در پس حوادث و اسباب ظاهری، فاعل و مؤثّر حقیقی و مطلق، خداست.
[۹۱] طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۴۲-۱۴۳.
بر همین اساس است که حضرت یوسف علیه‌السّلام به رغم منصوب شدن از سوی پادشاه مصر، فرمانروایی خود را به خدا نسبت می‌دهد، بنابراین انتساب فرمانروایی جائران به خداوند در معنای یاد شده درست است؛ اما بر اساس اراده تشریعی خداوند آنان غاصب‌اند، حاکمیت و اعمال اقتدارشان مورد تایید الهی نیست و عذاب خدا در انتظار آنها و پیروانشان است. گرفتن فرمانروایی از دست آنان از سوی جائری دیگر نیز بر اساس اراده تکوینی الهی است و به خدا نسبت داده می‌شود؛ اما فرمانروایی حاکمان عادل افزون بر اراده تکوینی، اذن و اراده تشریعی خداوند را نیز به همراه دارد، برای همین مردم تنها در چارچوب آموزه‌های الهی، مکلّف به اطاعت آنان‌اند.

←← چالش موجود در انتساب فرمانروایی نمرود به خداوند


چالش مزبور درباره انتساب فرمانروایی نمرود به خداوند نیز وجود دارد: «اَلَم تَرَ اِلَی الَّذی حاجَّ اِبرهیمَ فی رَبِّهِ اَن ءاتهُ اللّهُ المُلک...». بلخی و جبائی گفته‌اند: سلطنت و پادشاهی از عهد و پیمانهای بزرگ الهی و همان امر بسیار مهم قدرت سیاسی و مدیریت جامعه همراه با ثروتی انبوه است و سپردن چنین مسئولیت مهمی به فردی کافر و فاسق با آیه «لا یَنالُ عَهدِی الظّــلِمین» نمی‌سازد. در پاسخ به این چالش، مجاهد، مرجع ضمیر در «ءاتهُ اللّه» را ابراهیم علیه‌السّلام و ملک را به معنای نبوت دانسته است؛ اما اغلب مفسران، بازگشت ضمیر را به «الذی» (نمرود) دانسته‌اند. شماری از این گروه گفته‌اند که «مُلک» به دو معناست: ۱. برخورداری از قدرت، ثروت ، رفاه فراوان مادی و داشتن خادمان و پیروان. ۲. زمامداری امور جامعه و فرمانروای مردم شدن. به اعتقاد این گروه، ملک یاد شده در آیه به معنای نخست است و دادن آن به کافر ناروا نیست.
گروه دوم، ملک را به همان معنای رایج پادشاهی گرفته‌اند. ظاهر آیه، به ویژه ادعای خدایی نمرود مؤیّد این معناست و نشان می‌دهد که او به راستی فرمانروا بوده و مردم از وی اطاعت می‌کرده‌اند و این با نسبت آن به خداوند منافاتی ندارد.

← نظام پادشاهی مورد تأیید خداوند


نظر به مُلک بخشی خداوند و نعمت الهی بودن پادشاهی می‌توان گفت که نظام سلطنتی به شرط حاکمیت افراد عادل، دست کم در دوره‌هایی از تاریخ ، مورد تایید خداست. وجود نمونه‌های مثبت پادشاهی و نگاه ستایش آمیز خداوند به آنها، همچنین کاربرد واژگان مُلک، مَلِک، عرش و کرسی درباره خداوند نیز مؤیّد این معناست (همین مقاله، پادشاهی در قرآن و پادشاهان الهی)؛ بر این اساس، نظام سلطانی را نمی‌توان از اساس مطرود قرآن خواند.
توضیح اینکه گاه با استناد به آیه ۳۶ نمل گفته می‌شود که پادشاهان همواره مایه فساد و تباهی‌اند و نظام پادشاهی پذیرفته قرآن نیست و ناگزیر به استبداد و خودکامگی می‌انجامد: «قالَت اِنَّ المُلوکَ اِذا دَخَلوا قَریَةً اَفسَدوها وجَعَلوا اَعِزَّةَ اَهلِها اَذِلَّةً و کَذلِکَ یَفعَلون». ملکه سبا برای هشدار درباره پیامدهای ناگوار جنگ با سلیمان علیه‌السّلام با اشاره به یکی از شیوه‌های ناپسند شاهان، از ویرانی شهرهای مورد هجوم آنها و خواری و ذلّت بزرگان و اشراف آن در نتیجه قتل، اسارت ، تبعید و تحقیر خبر داد. سکوت قرآن می‌تواند دلیلی احتمالی بر پذیرش گفتار ملکه باشد؛ همچنین گروهی از مفسّران، جمله «و کذلک یفعلون» را سخن خدا در تایید گفته ملکه سبا دانسته‌اند و دسته‌ای دیگر سخن خود او و تاکید بر این دانسته‌اند که چنین برخوردی، شیوه پایدار و تغییرناپذیر شاهان است و در مورد آنها نیز رخ خواهد داد.

←← دیدگاه علامه طباطبایی


به اعتقاد علامه طباطبایی، جمله مزبور سخن خدا نیست. اگر گفته او مورد تایید خداوند باشد، درستی آن در مورد سلیمان علیه‌السّلام و دیگر پادشاهان الهی با چالشی جدّی مواجه می‌شود. سخن یاد شده با توجه به درستی آن درباره عملکرد شاهان ستمگر و خودکامه تاریخ، می‌تواند اشاره به آنان باشد؛ اکثر قریب به اتفاق سلاطین دنیا در این شمارند.
بنابراین آنچه که بد و مذموم است نه اصل فرمانروایی و پادشاهی، بلکه به دست آوردن و عهده دار شدن آن از راههای نامشروع و به وسیله افراد ناصالح و اعمال اقتدار برخلاف آموزه‌های وحیانی است.

گونه‌های پادشاهی

[ویرایش]

هرچند قرآن به صراحت ومستقلا به طبقه بندی نظامهای سلطانی نپرداخته است؛ اما فرمانروایان و پادشاهان یاد شده در آن را می‌توان بر اساس مؤلفه‌هایی چون ویژگیهای مثبت و منفی شخصیتی، مشروعیت دینی قدرت سیاسی و نوع عملکرد حکومتی آنان به دو دسته الهی و غیر الهی دسته بندی کرد و بر این اساس به طبقه بندی مورد تایید قرآن درباره نظامهای سلطنتی و مبنای آن دست یافت.

← پادشاهان الهی


در بینش قرآنی، حکومت در قالب فرمانروایی و پادشاهی انسانِ مورد تایید خداوند بر دیگران به این منظور است که زندگی فردی و اجتماعی بشر بر اساس آموزه‌های الهی و به سمت هدف آفرینش سامان پذیرد، برای همین در این نوع نظام سیاسی، مرجعیت ِ همه جانبه آموزه‌های وحیانی در عرصه حکومت و اداره جامعه پذیرفته شده است و پادشاه، دولتمردان و نهادهای گوناگون حکومتی، خود را در برابر تعالیم وحی متعهد دانسته، تلاش می‌کنند تا در برنامه ریزیها، سیاست گذاریها، آموزش، قانون‌گذاری، شیوه سلوک با مردم، چگونگی زندگی و تنظیم روابط اجتماعی بر اساس آن عمل کرده، همه شئون حکومتی را با دین هماهنگ سازند، بر این اساس چنین سلطنتی، حکومت الهی و به دنبال تاسیس جامعه‌ای مبتنی بر دین الهی است و می‌خواهد همه روابط اجتماعی، اعم از فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی را بر اساس آموزه‌های وحیانی شکل دهد.

←← پادشاهی حضرت یوسف


حضرت یوسف علیه‌السّلام نخستین نمونه از فرمانروایان الهی یاد شده در قرآن است: «رَبِّ قَد ءاتَیتَنی مِنَ المُلک...». اینکه «مُلک» یاد شده در آیه به معنای پادشاهی است یا بخشی از فرمانروایی و یکی از مناصب عالی حکومتی در مصر، چندان مورد اتفاق مفسّران نیست؛ طبری، طوسی و دیگران،
[۱۲۶] تفسیر القرآن، ج۳، ص۶۸.
«مِن» را به معنای «بعض» و «من المُلک» را اشاره به بخشی از حاکمیت مصر دانسته‌اند. زمخشری ، طبرسی و فخر رازی هم این دیدگاه را یکی از دو معنای درست دانسته‌اند، بر این اساس وی پادشاه به معنای شناخته شده آن نبوده است و تعبیر «من المُلک» اشاره به سرپرستی خزانه‌های مصر و عنوان عزیزی مصر خواهد بود. .
اطلاق لقب «عزیز» به سران و بلند پایگان حکومتی مصر همانند همسر زلیخا و حضرت یوسف، تفاوت کاربردی آن با عنوان پادشاه و عدم کاربرد صریح «مَلِک» درباره یوسف علیه‌السّلام مؤیّد این دیدگاه است. کتاب مقدس نیز از یوسف علیه‌السلام به عنوان شخص دوم پس از پادشاه یاد کرده است.
[۱۴۲] کتاب مقدس، پیدایش ۴۱: ۳۹-۴۳.


←←← معانی مُلک در داستان حضرت یوسف


در مقابل، گروهی، مُلک را اشاره به پادشاهی یوسف علیه‌السّلام پس از سلطان یاد شده در داستان وی دانسته‌اند. شماری از این مفسران، «مِن» را به معنای «بعض» و «من الملک» را به معنای پادشاهی مصر به عنوان بخشی از سلطنت روی زمین گرفته‌اند.
[۱۴۵] آلوسی، شهاب الدین، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۱۳، ص۸۸.
این معنا پذیرفتنی نیست؛ زیرا در آیاتی چون «ءاتهُ اللّهُ المُلک»، «لَکُمُ المُلکُ الیَوم» و «مُلکـًا لا یَنـبَغی» نیز پادشاهی در بخشی از روی زمین مراد است؛ ولی «مِن» به معنای بعض به کار نرفته است، افزون بر این اگر معنای مزبور مراد بود، باید تعبیری چون «اوتوا نصیباً من الملک» به کار می‌رفت. دسته دوم از این مفسران، «مِن» را همانند کاربرد آن در «فاجتَنِبُوا الرِّجسَ مِنَ الاَوثـن» برای بیان جنس دانسته‌اند. برخی این معنا را که ظاهراً قیاسی مع الفارق است نپذیرفته‌اند،
[۱۵۰] املاء ما من به الرحمن، ج۲، ص۵۹.

[۱۵۲] آلوسی، شهاب الدین، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، مج ۸، ج۱۳، ص۸۸.
زیرا برخلاف این آیه، در آیه مربوط به فرمانروایی یوسف علیه‌السّلام؛ «جنسی» که نیازمند بیان باشد، نیامده است.
برخی در استدلالی شکننده، آیه۵۶ یوسف را مؤیّد این دیدگاه دانسته‌اند: «و کَذلِکَ مَکَّنّا لِیوسُفَ فِی الاَرضِ یَتَبَوَّاُ مِنها حَیثُ یَشاء...»؛ با این توضیح که آیه، آزادی و اختیار کامل یوسف علیه‌السّلام در هرگونه تصرف و امر ونهی را می‌رساند و این جز با مقام سلطنت سازگار نیست.
برخورداری یوسف از «عرش» که اغلب آن را به معنای تخت پادشاهی دانسته‌اند، می‌تواند مؤیّد احتمالی این دیدگاه باشد. در برخی احادیث هم، یوسف علیه‌السّلام با عنوان پادشاه یاد شده است.

←← پادشاهی بنی اسرائیل


بنی اسرائیل پس از رسیدن به مرزهای سرزمین مقدس (فلسطین) به سبب ترس از ساکنان ستمگر و نیرومند آن و به رغم فرمان الهی، از ورود به آنجا و نبرد با دشمنان خودداری کردند. حضرت موسی علیه‌السّلام برای ترغیب آنان، نعمتهای ویژه خداوند بر بنی اسرائیل از جمله دادن حاکمیت و فرمانروایی به آنان را یادآوری کرد: «یـقَومِ اذکُروا نِعمَةَ اللّهِ عَلَیکُم اِذ جَعَلَ فیکُم اَنبِیاءَ و جَعَلَکُم مُلوکـًا». ظاهر آیه به ویژه تفاوت تعبیرِ «جَعَلَکُم مُلوکـًا» با «جَعَلَ فیکُم اَنبِیاء» از دادن فرمانروایی به همه بنی اسرائیل حکایت می‌کند و این به معنای واقعی آن امکان پذیر نیست.

←←← معانی ملوک در پادشاهی بنی اسرائیل


مفسران در تلاش برای تفسیری هماهنگ با واقعیت خارجی، در معنای «ملوک» به اختلاف گراییده‌اند؛ مفسّرانی چون ابن عباس، حسن، مجاهد، عکرمه، قتاده و سدّی با توسعه در معنایِ «مَلِک» ـ هرچند با اندکی تفاوت ـ نسبت آن به همه بنی اسرائیل را حقیقی و آن را به معنای کسی دانسته‌اند که دارای خانه، خادم و همسر بوده، صاحب اختیار خود، خانواده و دارایی خویش باشد. این معنا را که در برخی احادیث منسوب به پیامبر نیز آمده است برخی مفسران نپذیرفته‌اند، با این دلیل که اولا همه افراد بنی اسرائیل چنین شرایطی نداشتند و ثانیاً اقوام دیگر نیز از آن برخوردار بودند، در حالی که آیه در مقام امتنان، آن را از نعمتهای ویژه الهی بر بنی اسرائیل یاد می‌کند. زمخشری، ماوردی، بیضاوی، شوکانی وبرخی دیگر
[۱۷۵] آلوسی، شهاب الدین، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، مج ۴، ج۶، ص۱۵۵.
«ملوک» را به همان معنای پادشاهان و سلاطین و آن را اشاره به افرادی از بنی اسرائیل دانسته‌اند که پس از نابودی فرعونیان و نیز تصرف سرزمین مقدس، در مناطق مزبور به فرمانروایی رسیدند. در این دیدگاه به طور مشخص از طالوت ، داود و سلیمان (علیهما السلام) یاد شده و وجود پادشاهان فراوان در میان بنی اسرائیل را همانند شمار زیادی از انبیا ، از امتیازات ویژه بنی اسرائیل و نعمت خداوند بر آنان دانسته‌اند.
ناسازگاری این تفسیر با ظاهر آیه از یک سو و فقدان گزارش قرآنی مبنی بر حاکمیت بنی اسرائیل بر مصر پس از فرعون از سوی دیگر، از چالشهای پیش روی آن است. ظاهر آیه به دوره تاریخی پیش از موسی علیه‌السّلام اشاره دارد.
دسته سوم مفسران با اشاره به دوران بردگی بنی اسرائیل در مصر، «جَعَلَکُم مُلوکـًا» را اشاره به رهایی و حاکمیت یافتن آنان بر سرنوشت و مقدرات خویش پس از نابودی فرعونیان دانسته‌اند. این تفسیر با معنای ظاهری «ملوک» سازگار نیست.
به نظر می‌رسد در آیه یاد شده، حضرت موسی علیه‌السّلام به پیامبرانی چون یعقوب ، اسحاق ، یوسف، اسباط و فرمانروایی یوسف اشاره می‌کند. حاکمیت یوسف در مصر، خاندان یعقوب و نیاکان نخست بنی اسرائیل را از قحطی و بادیه نشینی نجات داد و زمینه رفاه و آسایش آنان را در مصر فراهم آورد، از این رو با نعمت ویژه بودن و نسبت مجازی آن به همه بنی اسرائیل نیز سازگاری دارد؛ به ویژه آنکه نسبت دادن ویژگی برجسته برخی افراد یک قوم به همه آنان در خطابهای قرآن به ویژه درباره بنی اسرائیل رایج است.

←← سلطنت طالوت


در دوران پیامبری سموئیل، بنی اسرائیل در پی شکست از قوم جالوت و دادن کشته‌ها و اسیران فراوان، از سرزمین خویش رانده شدند. نیاز قوم به ساماندهی، انسجام و یکپارچگی در نبرد با دشمنان و بازپس گیری سرزمینشان، بزرگان بنی اسرائیل را بر آن داشت تا از پیامبر خویش بخواهند که فرمانروایی برای آنان برگزیند و او به فرمان الهی، طالوت را به این سِمَت برگزید: «اَلَم تَرَ اِلَی المَلاَِ مِن بَنی اِسرءیلَ مِن بَعدِ موسی اِذ قالوا لِنَبِیّ لَهُمُ ابعَث لَنا مَلِکـًا نُقـتِل فی سَبیلِ اللّه... و قالَ لَهُم نَبِیُّهُم اِنَّ اللّهَ قَد بَعَثَ لَکُم طالوتَ مَلِکـًا...».
تامل در آیات به ویژه یادکرد از جهاد در راه خدا به عنوان منشا نیاز به فرمانروا ونیز اشاره به توان جسمانی برتر طالوت، نشان می‌دهد که واژه «مَلِک» در این آیه بیشتر با صبغه نظامی آن مطرح و به معنای فرمانروای نظامی نزدیک تر است تا معنای شناخته شده پادشاه. البته در گزارش تورات از این داستان، بزرگان بنی اسرائیل با اثرپذیری از اقوام و ملل دیگر، خواستار پادشاهی شدند که بر آنان حکومت کند. خداوند ضمن ابراز ناراحتی از این درخواست و با یادآوری مفاسد پادشاهی، در این باره به آنها هشدار داد. طالوت که به دست سموئیل به پادشاهی منصوب شد، در ابتدا توانست بنی اسرائیل را از دست دشمنان برهاند و پس از آن با افزایش قدرت نظامی و سیاسی، فرمانروایی وی از میدانهای نبرد به درون جامعه کشیده و او رسماً پادشاه شد.
[۱۸۹] کتاب مقدس، اول سموئیل، ۸: ۴-۲۱.
[۱۹۰] کتاب مقدس، اول سموئیل، ۱۱: ۹-۱۵.
[۱۹۱] کتاب مقدس، اول سموئیل، ۱۱: ۱۳-۱۴.


←← پادشاهی حضرت داود


داود از مهم‌ترین نمونه‌های مثبت پادشاهی است که قرآن نه به عنوان واقعه‌ای تاریخی، بلکه به عنوان نمونه‌ای موفق در امر فرمانروایی آن روزگار یاد می‌کند. قرآن در اشاره‌ای بسیار گذرا او را از سپاهیان طالوت می‌خواند که کشتن جالوت زمینه ساز پادشاهی او پس از طالوت گردید: «و قَتَلَ داوودُ جالوتَ وءاتهُ اللّهُ المُلک...». قرآن، سلطنت داود را مقتدرانه می‌خواند: «واذکُر عَبدَنا داوودَ ذَا الاَیدِ اِنَّهُ اَوّاب... و شَدَدنا مُلکَه...». مفسران در تفسیر «ذَا الایَد» و «شَدَدنا مُلکَه» از مواردی چون سپاهیان انبوه و نیرومند، ثروت و سلاح فراوان، قدرت زیاد جنگاوری، رهبری داهیانه و عظمت و شکوه به عنوان زمینه‌های اقتدار در پادشاهی داود یاد کرده‌اند.
[۱۹۵] زمخشری، محمد بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج۳، ص۳۶۵.


←← پادشاهی حضرت سلیمان علیه‌السّلام


حضرت سلیمان پس از پدرش داود نبی (علیهما السلام) به پادشاهی بنی اسرائیل رسید: «و ورِثَ سُلَیمـنُ داوودَ...». سلطنت سلیمان علیه‌السّلام بسیار عظیم، فراگیر و منحصر به فرد بوده است: «قالَ رَبِّ اغفِر لی وهَب لی مُلکـًا لا یَنـبَغی لاَِحَد مِن بَعدی...». یادکرد قرآن از سپاهیان انبوه و نیرومند سلیمان علیه‌السّلام با ترکیبی از افراد بشری، جنّیان، شیاطین، پرندگان و فرمانروایی او بر پدیده‌های طبیعی همچون باد، بیانگر شکوه و عظمت بی نظیر پادشاهی اوست: «و حُشِرَ لِسُلَیمـنَ جُنُودُهُ مِنَ الجِنِّ والاِنسِ والطَّیرِ فَهُم یوزَعون». وی همچنین دارای قصر شاهی و تخت سلطنتی بوده است.

←← حکومت آل ابراهیم علیه‌السّلام


با بعثت پیامبر اسلام ، و شکل گیری جامعه اسلامی با ترکیب حدّ اکثری از «امّیها» (غیر اهل کتاب) و حاکمیت یافتن اسلام در مدینه، زمینه‌های سیادت فرهنگی و اقتصادی یهود از بین رفت؛ همچنین پندار آنان مبنی بر بعثت پیامبر موعود از میان بنی اسرائیل و دستیابی دوباره آنان به عظمت، قدرت و سیادت دینی از دست رفته خویش باطل شد،
[۲۰۹] طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۵، ص۱۹۳.
از این رو آنان در انکار رسول خدا، بت پرستان مکه را هدایت یافته تر از مسلمانان خواندند.
[۲۱۱] مواهب الرحمن، ج۸، ص۲۸۰.
خداوند آنها را برای چنین اظهار نظری بی صلاحیت خوانده است: «اَم لَهُم نَصیبٌ مِنَ المُلکِ فَاِذًا لاَ یُؤتونَ النّاسَ نَقیرا»، چراکه آنان هیچ بهره‌ای از حق حاکمیت، داوری و ولایتی همانند پیامبر اسلام ندارند تا چنین حکمی بکنند. در صورت بهره‌مندی نیز اندکی از آن را هم به دیگران نمی‌دادند. خداوند داوری یاد شده را ناشی از حسادت نسبت به رسول خدا و مسلمانان می‌خواند و در ادامه با اشاره به ملک عظیمی که به آل ابراهیم (شامل بنی اسرائیل) داد، آنان را به سبب این حسادت بی مورد سرزنش کرده، از قدر ناشناسیشان می‌گوید: «اَم یَحسُدونَ النّاسَ عَلی ما ءاتهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ فَقَد ءاتَینا ءالَ اِبرهیمَ الکِتـبَ والحِکمَةَ وءاتَینـهُم مُلکـًا عَظیمـا».

←←← اختلاف در تفسیر «مُلْک عظیم»


مفسران نخست و متاخربا اختلاف در تفسیر «مُلْک عظیم» آن را اشاره به مواردی چون فرمانروایی و پادشاهی یوسف، داود و سلیمان علیهم‌السّلام و نبوت و امامت در خاندان ابراهیم علیه‌السّلام دانسته‌اند، بر این اساس، همچنین با توجه به سبب حسادت یهود نسبت به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و مسلمانان می‌توان گفت که مراد از «مُلکـًا عَظیمـا» مفهومی است که معانی سیادت، فرمانروایی، پیشوایی و پادشاهی را دربرمی گیرد و در واقع همان «امامت» وعده داده شده به ابراهیم علیه‌السّلام درباره نوادگان اوست که در هر دوره‌ای به گونه‌ای متفاوت زمینه سروری، سیادت و فرمانروایی آنان در امور مادی و معنوی را فراهم ساخت و در مورد کسانی چون یوسف، داود و سلیمان علیهم‌السّلام با فرمانروایی و پادشاهی به معنای شناخته شده آن نیز همراه بود.

←← سلطنت ذوالقرنین


قرآن درباره نام و تاریخ زندگی و سلطنت این پادشاه الهی گزارشی ندارد. آیات نشان می‌دهد که وی سلطنتی بسیار فراگیر داشته، بر شرق تا غرب آن روز فرمان می‌رانده است؛ همچنین از تایید و هدایت الهی در قالب یکی از اموری چون الهام، وحی یا ارتباط با پیامبر برخوردار بوده است. مفسران متأخر و معاصر او را از جمله بر اسکندر مقدونی و کورش کبیر (۵۳۹-۵۶۰ ق. م.) تطبیق کرده‌اند.

← پادشاهان غیر الهی



←← پادشاهی نمرود


از نظر تاریخی نخستین پادشاه یاد شده در قرآن، معاصر ابراهیم خلیل علیه‌السلام بوده است. مفسران و مورخان
مسلمان او را پادشاه بابل و نامش را نمرود گفته‌اند. وی در مواجهه با دعوت توحیدی ابراهیم علیه‌السّلام ادعای خدایی و در این باره با آن حضرت احتجاج کرد: «اَلَم تَرَ اِلَی الَّذی حاجَّ اِبرهیمَ فی رَبِّهِ اَن ءاتهُ اللّهُ المُلکَ اِذ قالَ اِبرهیمُ رَبِّیَ الَّذی یُحیی ویُمیتُ قالَ اَنَا اُحیی و اُمیت...». مجاهد و دیگران او را نخستین کسی خوانده‌اند که استبداد و خودکامگی پیشه کرد و دعوی الوهیت داشت. گویند: وی در اثبات خدایی خویش و اینکه می‌تواند مانند خدای ابراهیم علیه‌السّلام منشا مرگ و زندگی باشد، دستور داد دو زندانی را آورده، یکی را بکشند و دیگری را آزاد سازند ؛ گویا مغالطه وی در اقناع مردم کارگر افتاد، برای همین حضرت ابراهیم علیه‌السّلام برهان دیگری آورد و دعوی دروغین او آشکار شد.
به اعتقاد مفسّران، خداوند با اشاره به مُلک بخشیِ خویش و ادعای الوهیت نمرود، در مقام ابراز شگفتی از کار اوست؛ زیرا وی بدون قدرت و سلطنت، امتیازی بر دیگران نداشت و او به جای سپاس و استفاده درست، با تکیه بر آن سر به طغیان نهاد.
[۲۴۹] طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۳، ص۳۴.
[۲۵۰] طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۳، ص۱۶۸.
[۲۵۱] طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۳، ص۱۶۸.
خداوند برای تحقیر او و تقبیح کردارش، به نام وی تصریح نکرده است.
برخی احادیث، نمرود را در کنار ذوالقرنین ، سلیمان و بخت النصر یکی از ۴ پادشاهی خوانده‌اند که بر همه سرزمینهای آن روز حاکم بوده‌اند و قلمرو وسیعی داشته است.
[۲۵۵] کنزالدقائق، ج۲، ص۴۱۳.


←← پادشاهی مصر


قرآن در داستان یوسف علیه‌السّلام بدون ذکر نام از پادشاه معاصر آن حضرت در مصر، همچنین خواب دیدن او و تعبیر آن به وسیله یوسف علیه‌السّلام خبر می‌دهد: «و قالَ المَلِکُ اِنّی اَری سَبعَ بَقَرت سِمان یَاکُلُهُنَّ سَبعٌ عِجافٌ وسَبعَ سُنـبُلـت خُضر واُخَرَ یابِسـت...». مفسران نام او را رَیّان بن ولید گفته‌اند.
[۲۵۸] طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۱۲، ص۲۲۸.
[۲۵۹] طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۱۳، ص۶.

آیات قرآن از بت پرست بودن، شرابخواری، مرجع دادرسی بودن او دست کم هنگام شکایت از درباریان، همچنین دیدن رؤیای صادقه به وسیله او و ارج نهادنش به ارزشهایی چون دانش ، امانتداری و پاکدامنی حکایت می‌کند.

←←← دورنمایی کلی از ساختار نظام سلطانی مصر


از آیات قرآن می‌توان به دورنمایی کلی از ساختار نظام سلطانی مصر درزمان یوسف دست یافت؛ یادکرد قرآن از پادشاه و عزیز مصر در کنار یکدیگر و به عنوان دو شخصیت جداگانه و با وظایف و اختیارات متفاوت، نشان می‌دهد که عزیزی مصر منصبی جدای ازپادشاهی و چیزی همانند وزیر ارشد بوده وبه وسیله پادشاه انتخاب می‌شده است، به ویژه آنکه آیات از عدم شناخت پادشاه مصر نسبت به یوسف علیه‌السّلام و بی اطلاعی او از ماجرای آن حضرت و زنان مصر حکایت می‌کند: «و قالَ المَلِکُ ائتونی بِهِ فَلَمّا جاءَهُ الرَّسولُ قالَ ارجِع اِلی رَبِّکَ فَسـَلهُ ما بالُ النِّسوَةِ الّـتی قَطَّعنَ اَیدِیَهُن... قالَ ما خَطبُکُنَّ اِذ رودتُنَّ یوسُفَ عَن نَفسِه... قالَتِ امرَاَتُ العَزیز...» ، در حالی که به تصریح قرآن، یوسف در خانه عزیز مصر بود و او ماجرای آن حضرت با همسرش را می‌دانست: «و قالَ نِسوَةٌ فِی المَدینَةِ امرَاَتُ العَزیزِ تُروِدُ فَتـها عَن نَفسِهِ قَد شَغَفَها حُبـًّا...»؛ همچنین در گزارش نقشه یوسف برای نگهداری بنیامین در نزد خود از ممنوع بودن آن بر اساس آیین پادشاه یاد و یوسف علیه‌السّلام با عنوان عزیز مصر و شخصی غیر از پادشاه خوانده می‌شود.
درخواست پادشاه مصر از درباریان برای تعبیر خواب خود، انتخاب یوسف علیه‌السّلام به عنوان امین و مورد اعتماد خویش و نیز برای سرپرستی خزاین مصر و توزیع غلات نشان می‌دهد که در نظام سلطنتی مزبور، افزون بر عزیزی مصر، مشاورانی برای شاه و صاحب منصبانی همانند وزیر دارایی یا خزانه داری هم بوده است.

←← حکومت فرعون


وی بارزترین نمونه یک پادشاه منفی و غیر الهی و معاصر حضرت موسی علیه‌السّلام است و قرآن با نام فرعون که لقب عمومی سلاطین مصر است از او یاد می‌کند. وی پادشاهی به تمام معنا خودکامه، مستبدّ و خودرای، ستمگر و سرکش، فاسد و خونریز خوانده می‌شود که دعوی خدایی کرد. وی وزیری به نام هامان، مشاورانی در دربار، سپاهی نیرومند و سرزمینی آباد و پرنعمت داشت و به رغم مشاهده انبوهی از آیات و معجزات الهی، بر کفر و طغیانگری خویش پای فشرد و با عذاب الهی نابود گردید.

←← پادشاهی ملکه سبا


قرآن از ملکه‌ای معاصر با حضرت سلیمان و سلطنت وی بر سرزمین سبا یاد می‌کند: «... و جِئتُکَ مِن سَبَا بِنَبَا یَقین• اِنّی وجَدتُ امرَاَةً تَملِکُهُم واوتِیَت مِن کُلِّ شَیء ولَها عَرشٌ عَظیم». مشهور مفسران و مورخان مسلمان، نام او را بلقیس گفته‌اند. آیات قرآن نشان می‌دهد که وی حکومتی به نسبت مقتدر، سپاهی انبوه، نیرومند و کاملا فرمانپذیر، تختی باشکوه و سرزمینی با رونق و پرنعمت داشته و زنی با درایت، اهل مشورت و در عین حال خورشیدپرست بوده است: «قالوا نَحنُ اولوا قُوَّة و اولوا بَاس شَدید».

←← فرمان‌روایان ذکر شده در داستان حضرت موسی


قرآن در حکایت داستان همراهی حضرت موسی علیه‌السّلام با خضر علیه‌السّلام از فرمانروایی یاد می‌کند که کشتیهای سالم را به زور تصاحب می‌کرده است: «اَمَّا السَّفینَةُ فَکانَت لِمَسـکینَ یَعمَلونَ فِی البَحرِ فَاَرَدتُ اَن اَعیبَها وکانَ وراءَهُم مَلِکٌ یَاخُذُ کُلَّ سَفینَة غَصبـا».

ویژگیهای عمومی سلطنت الهی

[ویرایش]

در نمونه‌های سلطنت الهی، کسب یا انتقال قدرت نه بر اساس زور و غلبه یا وراثت به مفهوم رایج آن، بلکه در یک فرایند طبیعی و مسالمت آمیز، با نصب آشکار یا هدایت تکوینی خداوند و بر اساس شایستگیهای لازم صورت می‌گرفت. پادشاهان الهی از منابع مشروعیتی چون ویژگیهای کاریزماتیک (برجسته و منحصر به فرد)؛ دین و کارآمدی برخوردار بودند، آنها به رغم داشتن قدرتی متمرکز و اختیاراتی گسترده، هرگز فراتر از چارچوب آموزه‌های الهی عمل نکرده، به خودکامگی و استبداد نمی‌گراییدند، بر این اساس می‌توان گفت که پادشاهی لزوماً با خودکامگی و استبداد یکی نیست و نظام خودکامه و مستبد در هر شکلی می‌تواند ظهور کند، بنابراین ویژگیهای عمومی سلطنت الهی عبارتند از: شایسته سالاری، شریعت محوری و مشروع بودن:

← شایسته شاهی


بر اساس آیات قرآن گزینش الهی پادشاهان و فرمانروایانی چون یوسف، طالوت، داود، سلیمان و ذوالقرنین منحصراً به سبب وجود شایستگیهای مورد نظر خداوند در آنها بوده است؛ یعنی انتقال قدرت به آنها هرچند با اراده خاص الهی ولی کاملا در روندی طبیعی انجام پذیرفته است. به قدرت رسیدن یوسف علیه‌السّلام به وسیله پادشاه مصر، به سبب سرآمدی وی در دانش، پاکدامنی، راستگویی و امانتداری او بود و به رغم موقعیت فروتر اجتماعی و بیگانه بودن، وی در مسالمت آمیزترین شکل ممکن به قدرت رسید و پذیرش عام یافت.

←← انتخاب الهی طالوت


در انتخاب الهی طالوت و دستیابی وی به قدرت ، افزون بر «دانش فراگیر» بر «تنومندی» و قدرت برتر جسمانی او نیز تاکید شده است: «قالَ اِنَّ اللّهَ اصطَفهُ عَلَیکُم و زادَهُ بَسطَةً فِی العِلمِ والجِسم». شرایط جنگی، تنومندی و نیرومندی فرمانده سپاه دشمن، نقش برتر قدرت بدنی به عنوان مهم‌ترین مؤلفه قدرت نظامیِ آن روز و لزوم ساماندهی بنی اسرائیل و حکومت و جامعه ازهم پاشیده آنان، چنین گزینشی را کاملا منطقی و خردمندانه می‌نمایاند.
آیات و روایتهای تفسیری نشان می‌دهد که بنی اسرائیل فرمانروایان خود را بر اساس دو معیار «ثروت» و «وراثت» برمی گزیده‌اند و طالوت، فاقد هر دو بوده است: «اَنّی یَکونُ لَهُ المُلکُ عَلَینا و نَحنُ اَحَقُّ بِالمُلکِ مِنهُ و لَم یُؤتَ سَعَةً مِنَ المال...». برخی مفسران گفته‌اند: پیامبران بنی‌اسرائیل از میان نوادگان «لاوی» و فرمان‌روایان از بین نسل یهودا برگزیده می‌شد؛ ولی طالوت افزون بر فقر و نداری، از نسل بنیامین بود
[۳۰۵] کتاب مقدس، اول سموئیل، ۹: ۲.
[۳۰۶] کتاب مقدس، اول سموئیل، ۱۰: ۲۰-۲۳.
و این به روشنی دلالت دارد که موروثی بودن قدرت و حاکمیت به مفهوم رایج آن از منظر قرآن مردود است.
پس از طالوت، داود علیه‌السلام به پادشاهی رسید. او از سپاهیان طالوت بود و اموری مانند کشته شدن جالوت، فرمانده نامی سپاه دشمن به دست وی، او را به عنوان قهرمانی نظامی، محبوب بنی اسرائیل ساخته، راه فرماندهی و سپس پادشاهی وی را هموار ساخت:
[۳۰۷] کتاب مقدس، اول سموئیل، ۱۷: ۵-۵۸.
[۳۰۸] کتاب مقدس، اول سموئیل، ۱۸: ۱-۳۰.
«فَهَزَموهُم بِاِذنِ اللّهِ و قَتَلَ داوُدُ جالوتَ وءاتهُ اللّهُ المُلکَ والحِکمَةَ وعَلَّمَهُ مِمّا یَشاء...».

←← کاربرد مفهوم وراثت پادشاهی در قرآن


تنها موردی که قرآن درباره جانشینی پادشاهی به جای دیگری، مفهوم وراثت را به کار برده، حضرت سلیمان است: «و ورِثَ سُلَیمـنُ داوود...». میراث مورد اشاره این آیه با اختلاف، به مواردی چون دانش ، نبوت ، دارایی، و سلطنت داود علیه‌السّلام تفسیر شده است. گروهی از مفسّران شیعه با استناد به اینکه نبوت و دانش ویژه انبیا، فقط از جانب خداوند داده می‌شود و قابل انتقال موروثی به مفهوم رایج آن نیست، میراث یاد شده را سلطنت و فرمانروایی گفته‌اند. بخش نخست این دیدگاه به وضوح مورد تایید قرآن است. در هیچ موردی، از انتقال وراثتی نبوت و دانش ویژه انبیا سخن به میان نیامده است، در هر صورت روشن است که وراثت یاد شده در آیه هرگز به مفهوم شناخته شده آن در سلطنتهای موروثی نیست و جانشینی حضرت سلیمان علیه‌السّلام یقیناً به سبب دارا بودن شرایط لازم انجام پذیرفته است، بنابراین انتقال وراثتی سلطنت و قدرت سیاسی به مفهوم رایج آن قطعاً مورد تایید قرآن نیست و جانشینی فرزند پادشاه و فرمانروا در صورتی مورد تایید خداوند است که شایستگیهای لازم و مورد نظر قرآن را داشته باشد.

← سلطنت مشروعه


پادشاهان الهی قدرت متمرکز و اختیارات گسترده‌ای داشته‌اند؛ اما قرآن هیچ گزارشی درباره خودکامگی، استبداد و اِعمال قدرت آنان بر اساس تمایلات شخصی ارائه نکرده است. آیات مربوط نشان می‌دهد که نه فقط اندیشه‌ها و عملکرد سیاسی بلکه افکار و رفتارهای خرد و کلان آنان در ارتباط با خود، خدا، مردم و حتی طبیعت نیز کاملا در چارچوب آموزه‌ها و قوانین الهی بوده است، در حالی که در حکومتی خودکامه، قانون و چارچوب مشخص و پیش بینی پذیری برای تنظیم روابط میان حاکمان و مردم وجود ندارد.

←← برخورد حضرت یوسف در داستان اتهام دزدی به بنیامین


حضرت یوسف علیه‌السّلام در داستان اتهام دزدی به بنیامین ، پیشنهاد برادران مبنی بر نگهداری یکی از آنها به جای وی را ردّ و آن را ستمگری می‌خواند و در اوج قدرت و بسیار مؤدبانه و بزرگوارانه از حق خود گذشته، با نادیده گرفتن خطای برادران، بارها به آنان آذوقه می‌دهد. فرمانروایی خود را نعمتی الهی خوانده، با یادکرد دیگر نعمتها، آن را سپاس می‌گوید. وی با عهده دار شدن مسئولیت تولید، ذخیره سازی و توزیع شایسته ارزاق عمومی در طول ۱۴ سال بزرگ‌ترین خدمت و نیکی را به مردم می‌کند.

←← عدالت گستری طالوت


درباره طالوت ، قرآن هیچ رفتار مستبدانه و برخلاف قوانین الهی گزارش نمی‌کند؛ اما بر اساس گزارش کتاب مقدس، وی با افزایش قدرت نظامی و سیاسی خویش به استبداد و خودکامگی گرایید؛ او به پیروی از خدا تظاهر و در برابر انتقاد سموئیل نبی علیه‌السّلام کارهایش را توجیه می‌کرد. جوّی از رعب و وحشت پدید آورد، به گونه‌ای که سموئیل علیه‌السّلام از ترس جان، آشکارا سخن نمی‌گفت. برتری داود را تحمل نکرد و برای از بین بردن وی و حفظ قدرت خویش به دروغ ، ریاکاری، خیانت و دسیسه چینی دست یازید.
[۳۲۷] کتاب مقدس، اول سموئیل، ۱۵ : ۱۲-۱۵.
[۳۲۸] کتاب مقدس، اول سموئیل، ۱۸: ۶.
ارائه چنین تصویری از طالوت دست کم با گزینش الهی او برای فرماندهی دچار چالش است.

←← انتقاد پذیری حضرت سلیمان


درباره حضرت داود و سلیمان (علیهما السلام) نیز نه فقط هیچ گونه خودکامگی و رفتار مستبدانه‌ای در قرآن گزارش نشده است، بلکه آیات، نهایت انتقادپذیری و پای بندی آنان به قوانین الهی را نشان می‌دهد، بر همین اساس حضرت داود علیه‌السّلام در ماجرای داوری میان دو برادر و حضرت سلیمان علیه‌السّلام در داستان سان دیدن از اسبان جنگی و افتادن جسدی بر تخت سلطنت او، به سبب نوعی بی توجهی غیر عمدی به برخی اولویتها، به درگاه خداوند انابه کرده، آمرزش طلبیدند و خداوند به همین سبب آنها را به شدت ستایش کرده، به نیکی یاد می‌کند.

←← تصویری مثبت از ذوالقرنین


ذوالقرنین نیز تصویری بسیار مثبت در قرآن دارد. آیات مربوط نشان می‌دهد که وی روابط خود را با مردم بر اساس معیارهای الهی تنظیم و در چارچوب آن اعمال قدرت می‌کرده است. رفتار نیک وی با یکی از اقوام در قالب کیفر ستمگران و پاداش نیک به مؤمنان صالح و همچنین ساختن سدی نفوذناپذیر برای حفاظت از قومی دیگر در برابر یورش یاجوج و ماجوج مؤیّد این معنا و توجه وی به منافع مردم است.
بنابرآنچه گذشت می‌توان گفت که قرآن نه تنها با این ایده سیاسی که وجود حاکمیت الهی را زمینه پیدایش استبداد می‌داند، مخالف است، بلکه نبود آن را مهم‌ترین عامل پیدایش حکومتها و جوامع مستبد می‌داند. البته این هرگز به معنای نفی سوء استفاده از انتساب به خداوند در برپایی برخی نظامهای مستبد نخواهد بود.

← مشروعیت


مشروعیت ترجمه‌ای غلط انداز و غیر دقیق از واژه legitimacy و مفهومی فراگیرتر از «شرعی» است و می‌توان با اندکی تساهل، آن را به پذیرش درونی و حقیقی قدرت حاکم از سوی افراد تحت سلطه معنا کرد، بر این اساس، حکومت هنگامی مشروعیت دارد که مردم حقیقتاً باور داشته باشند که ساختارها، تصمیمات، سیاستها، عملکردها، مقامات و رهبران آن از شایستگی، درستکاری یا خیر اخلاقی برخوردارند و بدون هرگونه اکراه ، آن را تقدیس کرده، شایسته احترام دانسته، از آن اطاعت کنند.

←← نظر ماکْس وبر در سنّت


ماکْس وبر از سنّت، ویژگیهای کاریزماتیک و قانون به عنوان سه منبع کسب مشروعیت یاد می‌کند.
[۳۳۳] بنیادهای علم سیاست، ص۱۰۴-۱۰۹.
[۳۳۴] قدرت، دانش و مشروعیت، ص۲۱.
در همه این منابع پذیرش شایستگی اعمال قدرت از سوی مردم به گونه‌ای مشروعیت بخش است، زیرا دین باوران، حکومت منتسب به شرع ، افراد سنّتی، حکومتهای برگفته از سنتها و... را شایسته اطاعت می‌دانند.

←← سلطنت فرمانروایان الهی بر اساس سنتها و قوانین


بررسی آیات نشان می‌دهد که حکومت سلاطین و فرمانروایان الهی همه منابع مشروعیت را داشته است؛ از یک سو امتیازاتی چون حکمت ، دانش برتر دینی، ارتباط وحیانی، آگاهی از علوم غیر متعارف از قبیل تعبیر خواب و زبان حیوانات و اَخبار غیبی، توان برتر جسمی و نظامی، نهایت پای بندی به ارزشهای اخلاقی و آموزه‌های دینی، فرمانپذیری پدیده‌های طبیعی و موجودات غیر بشری از آنها، نشان دادن معجزات و غیره از آنان شخصیتی کاریزما ساخته بود. از سوی دیگر با توجه به نقش گسترده دین در جوامع سنتی و به عنوان یگانه منبع سنتها و قوانین، سلطنت فرمانروایان الهی کاملا بر اساس سنتها و قوانین پذیرفته شده جامعه استوار بود. دقیقاً بر اساس نقش یاد شده است که بنی اسرائیل با دیدن نشانه الهی مبنی بر گزینش طالوت از سوی خداوند، فرمانروایی او را گردن نهادند، با اینکه بنابر سنت رایج، داشتن ثروت از معیارهای لازم برای فرمانروایی بوده است.
افزون بر موارد یاد شده، از کارآمدی سلاطین و فرمانروایان الهی نیز می‌توان به عنوان منبع دیگری از مشروعیت آنان نام برد؛ نقش برجسته یوسف در مدیریت تولید، ذخیره سازی و توزیع ارزاق عمومی در سالهای قحطی و کارآمدی نظامی طالوت، داود، ذوالقرنین و سلیمان علیه‌السّلام در دفاع از مردم، استقلال ، اقتدار و تمامیت ارضی کشور از این قبیل است.

ویژگیهای عمومی سلطنت غیر الهی

[ویرایش]

با توجه به ویژگیهای عمومی شاهان غیر الهی، بسیاری از مؤلّفه‌های سلطنت مطلقه و استبدادی را می‌توان در حکومت آنان یافت؛ اوصافی چون تمرکز قدرت و اختیارات نامحدود در کنار فقدان هرگونه عامل درونی و بیرونی برای مهار قدرت و نیز ساختار اجتماعی و فرهنگی حاکم بر جوامع سنتی، اغلب شاهان یاد شده را به خودکامگی شدید، ستمگری، فساد، بی عدالتی، سلب آزادیهای مدنی، ایجاد فضایی از وحشت و خفقان و سرکوب شدید و خونین مخالفان سوق می‌داد.
نمرود دراوج خود برتربینی و خود بنیادانگاری، دعوی خدایی و پدید آوردن مرگ و زندگی داشت و مردم را به بندگی خویش می‌خواند. او ابراهیم علیه‌السّلام را به عنوان سرکرده جریان معارض در کیفری بسیار سخت به آتش افکند و سرانجام چنان عرصه را بر او و پیروانش تنگ کرد که آنها ناگزیر به جلای وطن شدند. فرعون گوی سبقت را از نمرود نیز ربود، به گونه‌ای که رفتارهایی مانند تحقیر مردم برای فرمانپذیر ساختن آنان، شکنجه، نسل کشی و استثمار شدید مخالفان، ستیز سرسختانه با دعوت توحیدی، تکذیب شدید آیات روشن الهی، ایراد انواع تهمتهای ناروا به موسی و هارون (علیهما السلام) و تلاش همه جانبه برای شکست دادن آنان، سلب آزادیهای مدنی، ایجاد جوّ شدیدی از وحشت و خفقان برای جلوگیری از گسترش جریان معارض و سرکوب و کشتار فجیع مخالفان، او را در شمار مستبدترین و خودکامه‌ترین سلاطین تاریخ قرار می‌دهد و این در حالی بود که فرعون و اطرافیانش به حقانیت دعوت موسی یقین داشتند.
در این میان از پادشاه معاصر یوسف علیه‌السّلام و ملکه سبا چهره‌ای نسبتاً مثبت و دور از استبداد کامل گزارش شده است. اموری چون ارج نهادن به ارزشهایی مانند علم و دانش، پاکدامنی، امانت ، مشورت در تصمیم گیریهای کلان، اقدام بر اساس مصالح و منافع ملی و چگونگی برخورد با یوسف علیه‌السّلام و سلیمان علیه‌السّلام تاییدی بر این مدعاست.

فهرست منابع

[ویرایش]

احکام القرآن، جصاص؛ الاصفی فی تفسیر القرآن؛ املاء ما من به الرحمن؛ انوار التنزیل و اسرار التاویل، بیضاوی؛ البحر المحیط فی التفسیر؛ برهان قاطع؛ بنیادهای علم سیاست؛ تاریخ الامم و الملوک، طبری؛ تاریخ الیعقوبی؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تفسیر التحریر و التنویر؛ تفسیر جوامع الجامع؛ بحرالعلوم، سمرقندی؛ تفسیر الصافی؛ تفسیر العیاشی؛ تفسیر القرآن؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب؛ تفسیر مجاهد؛ تفسیر نمونه؛ تفسیر نورالثقلین؛ جامع البیان عن تاویل آی القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛ جامعه شناسی سیاسی؛ حقائق التاویل فی متشابه التنزیل؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم؛ زادالمسیر فی علم التفسیر؛ فتح القدیر؛ فرهنگ بزرگ سخن؛ فرهنگ جهانگیری؛ فرهنگ علوم سیاسی، آقابخشی؛ فرهنگ فارسی؛ قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام؛ کتاب مقدس؛ الکشاف؛ الکشف و البیان، ثعلبی؛ لسان العرب؛ لغت نامه؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز؛ مدارک التنزیل و حقائق التاویل، نسفی؛ المصباح المنیر؛ المعارف؛ معالم التنزیل فی التفسیر والتاویل، بغوی؛ مفردات الفاظ القرآن؛ مواهب الرحمن فی التفسیر القرآن، سبزواری؛ المیزان فی تفسیر القرن.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. لغت نامه، ج۴، ص۴۶۳۵ «پادشاه»؛ «پادشائی».
۲. برهان قاطع، ج۱، ص۳۴۸.
۳. فرهنگ جهانگیری، ج۱، ص۲۲۵-۲۲۶.
۴. لغت نامه، ج۴، ص۴۶۳۵-۴۶۳۶، «پادشاه».
۵. لغت نامه، ج۴، ص۴۶۳۵، «پادشائی».
۶. فرهنگ فارسی، ج۱، ص۶۴۹.
۷. فرهنگ بزرگ سخن، ج۲، ص۱۲۲۹-۱۲۳۰، «پادشاه».
۸. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۰، ص۴۹۱ به بعد.    
۹. راغب اصفهانی، علی بن حسین، المفردات فی غریب القرآن، ص۴۷۲ و ۴۷۳.    
۱۰. قیومی مقری، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ص۲۹۸ - ۲۹۹، «ملک».    
۱۱. راغب اصفهانی، علی بن حسین، المفردات فی غریب القرآن، ص۴۷۲ - ۴۷۳.    
۱۲. قیومی مقری، احمد بن محمد، المصباح المنیرالمصباح المنیر، ص۲۹۸ - ۲۹۹، «ملک».    
۱۳. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱۱، ص۱۶۳، «ملک».    
۱۴. راغب اصفهانی، علی بن حسین، المفردات فی غریب القرآن، ص۲۳۸، «سلط».    
۱۵. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۵، ص۱۷۸ - ۱۷۹، «سلط».    
۱۶. بنیادهای علم سیاست، ص۲۶۸-۲۷۲.
۱۷. جامعه شناسی سیاسی، ص۱۳۶-۱۳۷.
۱۸. جامعه شناسی سیاسی، ص۱۳۷.
۱۹. فرهنگ علوم سیاسی، ص۲.
۲۰. فرهنگ علوم سیاسی، ص۸۳.
۲۱. فرهنگ علوم سیاسی، ص۱۳۵.
۲۲. فرهنگ علوم سیاسی، ص۱۸۳.
۲۳. فرهنگ علوم سیاسی، ص۲۲۶.
۲۴. فرهنگ علوم سیاسی، ص۲۳۷.
۲۵. فرهنگ علوم سیاسی، ص۲۶۵.
۲۶. فرهنگ علوم سیاسی، ص۳۱۰.
۲۷. بنیادهای علم سیاست، ص۲۷۷-۲۷۹.
۲۸. بنیادهای علم سیاست، ص۱۶۳-۱۶۵.
۲۹. بنیادهای علم سیاست، ص۱۶۵-۱۶۸.
۳۰. بنیادهای علم سیاست، ص۱۶۸-۱۸۰.
۳۱. ص/سوره۳۸، آیه۲۰.    
۳۲. ص/سوره۳۸، آیه۳۵.    
۳۳. زخرف/سوره۴۳، آیه۵۱.    
۳۴. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۳.    
۳۵. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۰.    
۳۶. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۴.    
۳۷. کهف/سوره۱۸، آیه۷۹.    
۳۸. مائده/سوره۵، آیه۲۰.    
۳۹. نمل/سوره۲۷، آیه۲۳.    
۴۰. نمل/سوره۲۷، آیه۳۴.    
۴۱. یوسف/سوره۱۲، آیه۱۰۰.    
۴۲. نمل/سوره۲۷، آیه۲۳.    
۴۳. نمل/سوره۲۷، آیه۳۸.    
۴۴. ص/سوره۳۸، آیه۳۴.    
۴۵. رحمن/سوره۵۵، آیه۳۳.    
۴۶. اعراف/سوره۷، آیه۷۱.    
۴۷. هود/سوره۱۱، آیه۹۶.    
۴۸. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۰.    
۴۹. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۱۰ ۱۱.    
۵۰. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۲۲.    
۵۱. حجر/سوره۱۵، آیه۴۲.    
۵۲. ص/سوره۳۸، آیه۲۰.    
۵۳. ص/سوره۳۸، آیه۳۵.    
۵۴. زخرف/سوره۴۳، آیه۵۳.    
۵۵. کهف/سوره۱۸، آیه۷۹.    
۵۶. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۳.    
۵۷. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۰.    
۵۸. نمل/سوره۲۷، آیه۲۶.    
۵۹. مؤمنون/سوره۲۳، آیه۱۱۶.    
۶۰. نمل/سوره۲۷، آیه۲۳.    
۶۱. بقره/سوره۲، آیه۲۵۸.    
۶۲. مائده/سوره۵، آیه۲۰.    
۶۳. یوسف/سوره۱۲، آیه۱۰۱.    
۶۴. بقره/سوره۲، آیه۲۴۶ ۲۴۸.    
۶۵. بقره/سوره۲، آیه۲۵۱.    
۶۶. نمل/سوره۲۷، آیه۱۵.    
۶۷. ص/سوره۳۸، آیه۳۸.    
۶۸. ص/سوره۳۸، آیه۳۴ ۳۵.    
۶۹. نمل/سوره۲۷، آیه۱۷.    
۷۰. ص/سوره۳۸، آیه۳۷.    
۷۱. ص/سوره۳۸، آیه۴۴.    
۷۲. سبا/سوره۳۴، آیه۱۲.    
۷۳. انبیاء/سوره۲۱، آیه۸۱ ۸۲.    
۷۴. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۳ ۴۹.    
۷۵. کهف/سوره۱۸، آیه۷۹.    
۷۶. نمل/سوره۲۷، آیه۲۲ ۲۳.    
۷۷. آل عمران/سوره۳، آیه۲۶.    
۷۸. شریف رضی، حقائق التاویل، ص۶۱-۶۳.    
۷۹. طوسی، محمد ین حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۲۹-۴۳۰.    
۸۰. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۷۰-۲۷۱.    
۸۱. جصاص، ابوبکر، احکام القرآن، ج۲، ص۱۰-۱۱.    
۸۲. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۲۹.    
۸۳. ابن جوزی، عبدالرحمان بن علی، زاد المسیر، ج۱، ص۲۷۰.    
۸۴. سمرقندی، نصر بن محمد، تفسیر السمرقندی، ج۱، ص۲۰۴.    
۸۵. ابن جوزی، عبدالرحمان بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۱، ص۲۷۰.    
۸۶. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۸، ص۱۸۷.    
۸۷. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۲.
۸۸. نسفی، عبدالله بن احمد، مدارک التنزیل و حقائق التاویل (تفسیر النسفی)، ج۱، ص۱۴۸.    
۸۹. سمرقندی، نصر بن محمد، تفسیر السمرقندی، ج۱، ص۲۰۴.    
۹۰. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۲۸-۱۳۱.    
۹۱. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۴۲-۱۴۳.
۹۲. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۴ ۵۶.    
۹۳. یوسف/سوره۱۲، آیه۱۰۱.    
۹۴. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۴۲-۱۴۳.    
۹۵. بقره/سوره۲، آیه۲۵۸.    
۹۶. بقره/سوره۲، آیه۱۲۴.    
۹۷. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۳۰-۴۳۱.    
۹۸. جصاص، ابوبکر، احکام القرآن، ج۱، ص۵۵۰.    
۹۹. بقره/سوره۲، آیه۲۵۸.    
۱۰۰. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۳۰.    
۱۰۱. جصاص، ابوبکر، احکام القرآن، ج۱، ص۵۵۰.    
۱۰۲. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۵، ص۴۲۹ و ۴۳۰.    
۱۰۳. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۶۷.    
۱۰۴. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۵، ص۴۲۹ و ۴۳۰.    
۱۰۵. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۵۳.    
۱۰۶. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۶۷-۱۶۸.    
۱۰۷. زمخشری، محمد بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۳۰۵.    
۱۰۸. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۵، ص۴۳۰ و ۴۳۱.    
۱۰۹. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۵۴.    
۱۱۰. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۵۳.    
۱۱۱. نمل/سوره۲۷، آیه۳۶.    
۱۱۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۸۰.    
۱۱۳. زمخشری، محمد بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۳، ص۳۶۵.    
۱۱۴. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۳۶۰.    
۱۱۵. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۱۹، ص۴۵۴.    
۱۱۶. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۸۰.    
۱۱۷. سمعانی، عبدالکریم، تفسیر السمعانی، ج۴، ص۹۵.    
۱۱۸. زمخشری، محمد بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۳، ص۳۶۵.    
۱۱۹. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۴، ص۵۵۵.    
۱۲۰. بیضاوی، ناصرالدین، انوار التنزیل و اسرار التاویل(تفسیر البیضاوی)، ج۴، ص۲۶۷.    
۱۲۱. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۳۶۱.    
۱۲۲. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۲۸-۱۲۹.    
۱۲۳. یوسف/سوره۱۲، آیه۱۰۱.    
۱۲۴. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۱۶، ص۲۷۸ تا ۲۸۰.    
۱۲۵. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۲۰۰.    
۱۲۶. تفسیر القرآن، ج۳، ص۶۸.
۱۲۷. بغوی، ابومحمد، معالم التنزیل فی التفسیر والتاویل (تفسیر البغوی)، ج۲، ص۴۵۱.    
۱۲۸. فیض کاشانی، محمدمحسن بن شاه مرتضی، الاصفی فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۸۹.    
۱۲۹. زمخشری، محمد بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۵۰۷.    
۱۳۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج۲، ص۲۴۲.    
۱۳۱. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۸، ص۵۱۴.    
۱۳۲. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۵.    
۱۳۳. یوسف/سوره۱۲، آیه۷۸.    
۱۳۴. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۱۰۸-۱۰۹.    
۱۳۵. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۱۲۱.    
۱۳۶. یوسف/سوره۱۲، آیه۷۸.    
۱۳۷. یوسف/سوره۱۲، آیه۸۸.    
۱۳۸. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۰ ۵۱.    
۱۳۹. یوسف/سوره۱۲، آیه۷۲.    
۱۴۰. یوسف/سوره۱۲، آیه۷۶.    
۱۴۱. یوسف/سوره۱۲، آیه۷۸.    
۱۴۲. کتاب مقدس، پیدایش ۴۱: ۳۹-۴۳.
۱۴۳. قرطبی،شمس الدین، تفسیر القرطبی، ج۹، ص۱۷۵ و ۱۷۶.    
۱۴۴. بیضاوی، ناصرالدین، انوار التنزیل و اسرار التاویل(تفسیر البیضاوی)، ج۳، ص۳۱۰.    
۱۴۵. آلوسی، شهاب الدین، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۱۳، ص۸۸.
۱۴۶. بقره/سوره۲، آیه۲۵۸.    
۱۴۷. غافر/سوره۴۰، آیه۲۹.    
۱۴۸. ص/سوره۳۸، آیه۳۵.    
۱۴۹. حجّ/سوره۲۲، آیه۳۰.    
۱۵۰. املاء ما من به الرحمن، ج۲، ص۵۹.
۱۵۱. قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، ج۹، ص۱۷۵ و ۱۷۶.    
۱۵۲. آلوسی، شهاب الدین، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، مج ۸، ج۱۳، ص۸۸.
۱۵۳. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۶.    
۱۵۴. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۱۸، ص۴۷۴ و ۴۷۵.    
۱۵۵. یوسف/سوره۱۲، آیه۱۰۰.    
۱۵۶. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۱۹۷-۱۹۸.    
۱۵۷. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۴۵۹-۴۶۰.    
۱۵۸. فیض کاشانی، محمدمحسن بن شاه مرتضی، تفسیر الصافی، ج۳، ص۵۰.    
۱۵۹. مائده/سوره۵، آیه۲۱ ۲۲.    
۱۶۰. مائده/سوره۵، آیه۲۰.    
۱۶۱. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۱۰، ص ۱۶۰ و ۱۶۲.    
۱۶۲. ابن جوزی، عبدالرحمان بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۱، ص۵۳۱.    
۱۶۳. اندلسی، ابوحیان، البحر المحیط فی التفسیر، ج۴، ص۲۱۵.    
۱۶۴. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۱۰، ص۱۶۰ تا ۱۶۳.    
۱۶۵. اندلسی، ابن عطیه، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۲، ص۱۷۳.    
۱۶۶. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۹۵.    
۱۶۷. شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، ج۲، ص۳۴ و ۳۲.    
۱۶۸. زمخشری، محمد بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۶۱۹ و ۶۲۰.    
۱۶۹. ماوردی، علی بن محمد، النکت و العیون (تفسیر الماوردی)، ج۱، ص۲۴.    
۱۷۰. ابن جوزی، عبدالرحمان بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۱، ص۵۳۱ و ۵۳۲.    
۱۷۱. بیضاوی، ناصرالدین، انوار التنزیل و اسرار التاویل(تفسیر البیضاوی)، ج۲، ص۳۱۰.    
۱۷۲. شوکانی، محمد بن علی، فتح القدیر، ج۲، ص۳۴ و ۳۲.    
۱۷۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج۱، ص۴۸۸.    
۱۷۴. نسفی، عبدالله بن احمد، مدارک التنزیل و حقائق التاویل (تفسیر النسفی)، ج۱، ص۲۷۷.    
۱۷۵. آلوسی، شهاب الدین، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، مج ۴، ج۶، ص۱۵۵.
۱۷۶. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۸۸-۲۸۷.    
۱۷۷. جصاص، ابوبکر، احکام القرآن، ج۲، ص۴۹۸.    
۱۷۸. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۸۸.    
۱۷۹. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۴، ص۳۳۶-۳۳۷.    
۱۸۰. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۳۴۶.    
۱۸۱. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۴، ص۳۳۶-۳۳۷.    
۱۸۲. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۸۸.    
۱۸۳. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۰.    
۱۸۴. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۸۵.    
۱۸۵. بقره/سوره۲، آیه۲۴۶ ۲۴۷.    
۱۸۶. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۰.    
۱۸۷. مجاهد بن جبر، تفسیر مجاهد، ج۱، ص۱۱۳.    
۱۸۸. ثعلبی، احمد بن محمد، تفسیر الثعلبی، ج۲، ص۲۰۹.    
۱۸۹. کتاب مقدس، اول سموئیل، ۸: ۴-۲۱.
۱۹۰. کتاب مقدس، اول سموئیل، ۱۱: ۹-۱۵.
۱۹۱. کتاب مقدس، اول سموئیل، ۱۱: ۱۳-۱۴.
۱۹۲. بقره/سوره۲، آیه۲۵۱.    
۱۹۳. ص/سوره۳۸، آیه۱۷.    
۱۹۴. ص/سوره۳۸، آیه۲۰.    
۱۹۵. زمخشری، محمد بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج۳، ص۳۶۵.
۱۹۶. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۳۴۹.    
۱۹۷. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۱۸۹-۱۹۰.    
۱۹۸. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۲۱، ص ۱۷۰ و ۱۷۱.    
۱۹۹. نمل/سوره۲۷، آیه۱۶.    
۲۰۰. ص/سوره۳۸، آیه۳۵.    
۲۰۱. نمل/سوره۲۷، آیه۱۷.    
۲۰۲. نمل/سوره۲۷، آیه۳۷.    
۲۰۳. سبا/سوره۳۴، آیه۱۲.    
۲۰۴. انبیاء/سوره۲۱، آیه۸۱ ۸۲.    
۲۰۵. نمل/سوره۲۷، آیه۴۴.    
۲۰۶. ص/سوره۳۸، آیه۳۴.    
۲۰۷. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۰۸.    
۲۰۸. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۸، ص ۳۴۳.    
۲۰۹. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۵، ص۱۹۳.
۲۱۰. ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج۵، ص۸۸.    
۲۱۱. مواهب الرحمن، ج۸، ص۲۸۰.
۲۱۲. نساء/سوره۴، آیه۵۱.    
۲۱۳. نساء/سوره۴، آیه۵۳.    
۲۱۴. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۲۵.    
۲۱۵. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۰۸.    
۲۱۶. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۷۵-۳۵۶.    
۲۱۷. نساء/سوره۴، آیه۵۴.    
۲۱۸. نساء/سوره۴، آیه۵۳.    
۲۱۹. نساء/سوره۴، آیه۵۵.    
۲۲۰. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۸، ص ۴۸۱.    
۲۲۱. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۱۶۸.    
۲۲۲. زمخشری، محمد بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۵۲۱.    
۲۲۳. نسفی، عبدالله بن احمد، مدارک التنزیل و حقائق التاویل (تفسیر النسفی)، ج۱، ص۲۲۷.    
۲۲۴. ابن جوزی، عبدالرحمان بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۱، ص۴۲۰ و ۴۲۱.    
۲۲۵. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۲۴۸.    
۲۲۶. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۴۱۴.    
۲۲۷. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۳۷۷-۳۷۸.    
۲۲۸. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۳۹۲.    
۲۲۹. کهف/سوره۱۸، آیه۸۴ ۹۰.    
۲۳۰. کهف/سوره۱۸، آیه۹۸.    
۲۳۱. زمخشری، محمد بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۷۴۳.    
۲۳۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۳۸۰.    
۲۳۳. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج۲۱، ص۴۹۳.    
۲۳۴. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۳۹۱-۳۹۴.    
۲۳۵. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۵، ص۴۳۰ و ۴۳۱.    
۲۳۶. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۶۷.    
۲۳۷. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۵۳.    
۲۳۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۲۰۳ و ۲۰۴.    
۲۳۹. بقره/سوره۲، آیه۲۵۸.    
۲۴۰. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۵، ص۴۳۰ و ۴۳۱.    
۲۴۱. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۱۶.    
۲۴۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۶۷.    
۲۴۳. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۵، ص۴۳۲.    
۲۴۴. جصاص، ابوبکر، احکام القرآن، ج۱، ص۵۵۰.    
۲۴۵. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۵۴.    
۲۴۶. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۵۴.    
۲۴۷. بقره/سوره۲، آیه۲۵۸.    
۲۴۸. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۵، ص۴۳۲.    
۲۴۹. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۳، ص۳۴.
۲۵۰. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۳، ص۱۶۸.
۲۵۱. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۳، ص۱۶۸.
۲۵۲. بغوی، ابومحمد، معالم التنزیل فی التفسیر والتاویل (تفسیر البغوی)، ج۱، ص۲۴۱.    
۲۵۳. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۵۲.    
۲۵۴. عروسی حویزی، عیدعلی بن جمعه، نور الثقلین، ج۱، ص۲۶۷.    
۲۵۵. کنزالدقائق، ج۲، ص۴۱۳.
۲۵۶. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۳ ۴۹.    
۲۵۷. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۱۶، ص۱۲۴.    
۲۵۸. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۱۲، ص۲۲۸.
۲۵۹. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۱۳، ص۶.
۲۶۰. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۵۶.    
۲۶۱. ابن جوزی، عبدالرحمان بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۱، ص۴۴۲.    
۲۶۲. یوسف/سوره۱۲، آیه۳۹-۵۵.    
۲۶۳. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۰ ۵۱.    
۲۶۴. یوسف/سوره۱۲، آیه۷۰ ۷۸.    
۲۶۵. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۰-۵۱.    
۲۶۶. یوسف/سوره۱۲، آیه۳۰.    
۲۶۷. یوسف/سوره۱۲، آیه۲۳ ۲۹.    
۲۶۸. یوسف/سوره۱۲، آیه۷۲.    
۲۶۹. یوسف/سوره۱۲، آیه۷۶.    
۲۷۰. یوسف/سوره۱۲، آیه۷۸.    
۲۷۱. یوسف/سوره۱۲، آیه۸۸.    
۲۷۲. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۳ ۴۴.    
۲۷۳. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۴ ۵۵.    
۲۷۴. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۸ ۶۲.    
۲۷۵. مؤمنون/سوره۲۳، آیه۴۶.    
۲۷۶. شعراء/سوره۲۶، آیه۲۹.    
۲۷۷. شعراء/سوره۲۶، آیه۴۹.    
۲۷۸. قصص/سوره۲۸، آیه۴.    
۲۷۹. غافر/سوره۴۰، آیه۲۷.    
۲۸۰. نازعات/سوره۷۹، آیه۱۷.    
۲۸۱. نازعات/سوره۷۹، آیه۲۴.    
۲۸۲. شعراء/سوره۲۶، آیه۵۷ ۵۹.    
۲۸۳. قصص/سوره۲۸، آیه۶.    
۲۸۴. قصص/سوره۲۸، آیه۸.    
۲۸۵. قصص/سوره۲۸، آیه۴۱.    
۲۸۶. طه/سوره۲۰، آیه۷۸.    
۲۸۷. نمل/سوره۲۷، آیه۲۲ ۲۳.    
۲۸۸. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۱۹، ص۴۶۰.    
۲۸۹. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۱۹، ص۴۴۶.    
۲۹۰. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۸.    
۲۹۱. ابن جوزی، عبدالرحمان بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۱، ص۳۵۷ و ۳۵۸.    
۲۹۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۳۴۶ و ۳۴۷.    
۲۹۳. دینوری، ابن قتیبه، المعارف، ص۶۲۸-۶۲۹.    
۲۹۴. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۵۹.    
۲۹۵. نمل/سوره۲۷، آیه۲۳-۲۴.    
۲۹۶. نمل/سوره۲۷، آیه۲۹-۳۵.    
۲۹۷. کهف/سوره۱۸، آیه۷۹.    
۲۹۸. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۳-۵۶.    
۲۹۹. بقره/سوره۲، آیه۲۴۷.    
۳۰۰. بقره/سوره۲، آیه۲۴۶.    
۳۰۱. بقره/سوره۲، آیه۲۴۹ ۲۵۱.    
۳۰۲. بقره/سوره۲، آیه۲۴۷.    
۳۰۳. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۵، ص۳۱۰.    
۳۰۴. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۲.    
۳۰۵. کتاب مقدس، اول سموئیل، ۹: ۲.
۳۰۶. کتاب مقدس، اول سموئیل، ۱۰: ۲۰-۲۳.
۳۰۷. کتاب مقدس، اول سموئیل، ۱۷: ۵-۵۸.
۳۰۸. کتاب مقدس، اول سموئیل، ۱۸: ۱-۳۰.
۳۰۹. بقره/سوره۲، آیه۲۵۱.    
۳۱۰. نمل/سوره۲۷، آیه۱۶.    
۳۱۱. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تاویل آی القرآن، ج۱۹، ص۴۳۷.    
۳۱۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۶۸.    
۳۱۳. نسفی، عبدالله بن احمد، مدارک التنزیل و حقائق التاویل (تفسیر النسفی)، ج۳، ص۲۰۶.    
۳۱۴. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۸۲.    
۳۱۵. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۶۸.    
۳۱۶. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۳۴۹.    
۳۱۷. نساء/سوره۴، آیه۱۶۳-۱۶۴.    
۳۱۸. نمل/سوره۲۷، آیه۱۵.    
۳۱۹. زمر/سوره۳۹، آیه۶۵.    
۳۲۰. انعام/سوره۶، آیه۸۴.    
۳۲۱. ص/سوره۳۸، آیه۳۰-۴۰.    
۳۲۲. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۶-۴۸.    
۳۲۳. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۵-۶۲.    
۳۲۴. یوسف/سوره۱۲، آیه۷۸-۹۲.    
۳۲۵. یوسف/سوره۱۲، آیه۱۰۰-۱۰۱.    
۳۲۶. بقره/سوره۲، آیه۲۴۶-۲۵۰.    
۳۲۷. کتاب مقدس، اول سموئیل، ۱۵ : ۱۲-۱۵.
۳۲۸. کتاب مقدس، اول سموئیل، ۱۸: ۶.
۳۲۹. بقره/سوره۲، آیه۲۴۷-۲۴۸.    
۳۳۰. ص/سوره۳۸، آیه۱۷-۲۶.    
۳۳۱. ص/سوره۳۸، آیه۳۰-۳۵.    
۳۳۲. کهف/سوره۱۸، آیه۸۳-۹۷.    
۳۳۳. بنیادهای علم سیاست، ص۱۰۴-۱۰۹.
۳۳۴. قدرت، دانش و مشروعیت، ص۲۱.
۳۳۵. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۳-۵۶.    
۳۳۶. بقره/سوره۲، آیه۲۴۷.    
۳۳۷. بقره/سوره۲، آیه۲۵۱.    
۳۳۸. انعام/سوره۶، آیه۸۴.    
۳۳۹. ص/سوره۳۸، آیه۳۰-۴۰.    
۳۴۰. بقره/سوره۲، آیه۲۴۷.    
۳۴۱. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۷-۴۹.    
۳۴۲. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۵.    
۳۴۳. یوسف/سوره۱۲، آیه۵۹-۶۳.    
۳۴۴. کهف/سوره۱۸، آیه۸۳-۹۷.    
۳۴۵. بقره/سوره۲، آیه۲۴۷.    
۳۴۶. بقره/سوره۲، آیه۲۵۱.    
۳۴۷. نمل/سوره۲۷، آیه۱۷.    
۳۴۸. نمل/سوره۲۷، آیه۳۷.    
۳۴۹. ص/سوره۳۸، آیه۳۵.    
۳۵۰. بقره/سوره۲، آیه۲۵۸.    
۳۵۱. انبیاء/سوره۲۱، آیه۵۸-۷۱.    
۳۵۲. اعراف/سوره۷، آیه۱۰۳-۱۲۸.    
۳۵۳. اعراف/سوره۷، آیه۱۳۰-۱۳۶.    
۳۵۴. یونس/سوره۱۰، آیه۷۵-۸۴.    
۳۵۵. طه/سوره۲۰، آیه۴۹-۷۲.    
۳۵۶. شعراء/سوره۲۶، آیه۱۶-۵۷.    
۳۵۷. زخرف/سوره۴۳، آیه۵۲-۵۵.    
۳۵۸. نمل/سوره۲۷، آیه۱۳-۱۴.    
۳۵۹. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۵ ۵۶.    
۳۶۰. نمل/سوره۲۷، آیه۳۲ ۳۵.    
۳۶۱. نمل/سوره۲۷، آیه۴۲ ۴۴.    


منبع

[ویرایش]

دائرةالمعارف قرآن کریم جلد ششم، برگرفته از مقاله«پادشاهی».    



جعبه ابزار