وراثت در اسلام

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



درباره ارث آیات متعدّدی نازل شده است که در بین آیات‌الاحکام ، عدد قابل توجّهی به‌شمار می‌آید. برخی از آیات به بیان ارث‌هایی که اسلام آن‌ها را نفی کرده، پرداخته، برخی دیگر، احکام ارث را در اسلام بیان می‌کنند و پاره‌ای از آیات به مباحث جانبی آن نظر‌دارند.


وراثت‌های نسخ شده

[ویرایش]

اعراب جاهلیّت مانند بیش‌تر ملّت‌های کهن نظیر رومی‌ها، یونانی‌ها، هندی‌ها، مصری‌ها و چینی‌ها زنان و ناتوانان را از ارث محروم می‌دانستند و از طرف دیگر، به فرزند خوانده و کسی که با او پیمان حمایت می‌بستند، ارث می‌دادند.
[۲] نمونه، ج۳، ص۲۸۷.


← به ارث بردن نکاح همسران


بر اساس سنّت اعراب جاهلیّت ، نکاح همسر متوفّا به ارث می‌رفت در نتیجه، وارث حق داشت که با او بدون مهر ازدواج کند یا او را به ازدواج دیگری درآورد و مهرش را تصاحب کند و گاهی نیز صرفاً منتظر مرگش می‌ماند تا از او ارث ببرد. در مردود بودن چنین توارثی از نظر اسلام جای هیچ‌گونه تردیدی نیست. بیش‌تر مفسّران، آیه «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لایَحِلُّ لَکُم اَن تَرِثوا النِّساءَ کَرهًا» را به این مسأله مربوط می‌دانند. در تفاسیر شیعه و سنی آمده است: پس از مرگ ابوقیس، پسرش نکاح نامادری خود را به ارث برد؛ امّا نه با او ازدواج کرد و نه به او نفقه می‌داد. آن زن به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) شکایت کرد که آیه پیش گفته در این باره نازل شد.
[۵] جامع‌البیان، مج‌۳، ج‌۴، ص‌۴۰۴.

در تفسیر قمی ، ابی‌الجارود از امام باقر (علیه‌السلام) نقل می‌کند که آیه «و‌لاتَنکِحوا ما نَکَح ءاباؤُکم» درباره همسر ابوقیس، و آیه‌۱۹ سوره نساء درباره گروهی از زنان که نکاح آن‌ها به ارث رسیده بود، نازل شد.
[۸] تفسیر قمی، ج‌۱، ص‌۱۶۲.

برخی معتقدند که آیه‌۱۹ سوره نساء با توجّه به قید «کرهًا»، درصدد نهی از ممانعت ورثه از ازدواج همسران متوفّا به منظور ارث بردن از آن‌ها و آیه «و‌لاتَنکِحوا مانَکَح ءاباؤُکُم مِنَ النِّساء» برای منع ارث بردن نکاح است؛ چرا‌که ازدواج بدون مهر با همسران متوفّا دائم با‌ اکراه همراه نبوده است؛ چنان‌که نمی‌تواند حکم به حرمت ، به فرض اکراه منحصر باشد؛ امّا به‌نظر می‌رسد که قید کرهاً مانع از نظر آیه به سنّت جاهلیت نباشد؛ چون سنّت بر ازدواج نبوده؛ بلکه بر ولایت وارث بر آن و عدم اختیار همسر متوفّا بوده است و طبیعی است که سلب اختیار، به‌طور دائم اکراهی است. گروهی از مفسّران نیز آیه‌۱۹ سوره نساء (آیه مورد بحث) را در مقام نهی ازدواج با زنی، به منظور بردن ارث از‌ او می‌دانند.
[۱۳] تفسیر‌قرطبی، ج‌۵، ص‌۶۳‌.

در قسمت دوم آیه (و لاَتَعضُلوهُنّ لِتذَهَبوا بِبَعضِ ما ءاتَیتموهُنّ) نیز اختلاف شده، و ظاهرترین معنا این است که بر همسران خود سخت نگیرید تا از قسمتی از مهرشان گذشته، تقاضای طلاق خلع کنند؛ چون عضل در لغت ، به‌معنای سخت‌گیری است؛ اگر چه فیومی و شیخ طوسی ، عضل در زنان را به منع از ازدواج تعریف کرده‌اند
[۱۴] المصباح، ص‌۴۱۵، «عضل».
[۱۵] التبیان، ج‌۳، ص‌۱۵۰.
و شاید به همین جهت، گروهی از مفسّران، آیه پیشین را به ارث بردن نکاح همسران مربوط می‌دانند.
[۱۶] التفسیرالکبیر، ج۱۰، ص۱۰.
طبری آیه را این‌گونه تفسیر کرده است که نباید وارث‌ها برای به‌دست آوردن مالی که به‌صورت مهریّه همسران داده شده است آنان را از ازدواج منع کنند تا پس از مرگشان آن را به ارث برند.
[۱۸] جامع‌البیان، مج‌۳، ج‌۴، ص‌۴۰۸.


← ارث فرزند خوانده


از سنّت‌های موجود میان عرب و دیگر اقوام، آن بود که فرزند خوانده، همچون فرزندان خانواده، حقوق فرزندی داشت و مانند فرزند حقیقی ارث می‌برد. این سنّت بین مسلمان‌ها نیز وجود داشته، آیاتی از قرآن با کنایه یا تصریح از فرزند خواندگی زید برای پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) خبر می‌دهد؛ امّا بر وقوع آن پس از بعثت و مشتمل بودن آن بر توارث، دلالتی ندارند.
در روایتی آمده که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) قریش را بر فرزند خواندگی زید و بر ارث بردن از یک‌دیگر شاهد گرفت. ازاین روایت استفاده می‌شود که مسأله فرزند خواندگی پس از اسلام نیز وجود داشته و توارث، از آثار آن بوده است. بر اساس نقل برخی از مفسّران، مقصود از «عَقَدَت أَیمنُکم» در آیه‌۳۳ سوره نساء پیمان فرزند خواندگی است
[۲۳] جامع‌البیان، مج۴، ج‌۵، ص‌۷۸.
یا اطلاق آن، پیمان فرزندخواندگی را شامل می‌شود؛
[۲۵] مواهب الرحمن، ج‌۸‌، ص‌۱۵۴.
البتّه با نزول آیات ۴ و ۴۰ سوره احزاب، که در آن‌ها فرزند حقیقی بودن پسرخوانده نفی شده: «ما جَعَلَ اَدعِیاءَکم اَبناءَکم» و «ما‌کانَ محمدٌ اَبا اَحد مِن رِجالِکم»، آثار آن، از‌جمله توارث ابطال‌شد.

← ارث به‌ سبب پیمان حمایت


در میان اعراب جاهلیّت، کسانی‌که توان حمل سلاح و دفاع را نداشتند، ارث نمی‌بردند و از‌طرف دیگر، یک‌ششم دارایی متوفّا به هم‌پیمان و هم قسم او ارث می‌رسید.
[۲۶] مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۶۶‌.
[۲۷] کنزالدقائق، ج‌۳، ص‌۳۹۴.
به نظر گروهی از مفسّران، آیه «والَّذینَ عَقَدَت اَیمنُکم فَاتوهُم نَصیبَهُم» «و‌کسانی را که با آن‌ها پیمان بسته‌اید، نصیبشان را بپردازید»، به این معنا اشاره دارد.
[۳۰] تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۱۰۹.
[۳۱] احکام القرآن، ج‌۲، ص‌۲۶۵.
[۳۲] التبیان، ج‌۳، ص‌۱۸۷.

دلالت آیه بر ارث به‌سبب پیمانِ حمایت، مبتنی بر چند امر است: الف. مقصود از نصیب، سهم ارث باشد؛ چنان‌که بسیاری از مفسّران گفته‌اند؛
[۳۳] تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۱۶۶.
[۳۴] احکام القرآن، ج‌۲، ص‌۲۶۵.

ب.‌منظور از عقد، خصوص پیمان حمایت یا تمام پیمان‌های موجب ارث باشد؛
[۳۶] مواهب الرحمن، ج‌۸‌، ص‌۱۵۴.
ج.‌جمله «والَّذین عَقدَت اَیمنُکُم فَاتوهُم نَصیبَهُم»، خود، جمله‌ای مستقل باشد که به جمله‌پیشین عطف شده است. در این صورت، معنایش چنین می‌شود: و کسانی‌که با آن‌ها پیمان حمایت بسته‌اید، سهمشان (میراثشان) را بپردازید. با این تفسیر، ارث به جهت پیمان حمایت، ثابت می‌شود؛ البتّه برخی از مفسّران، این سه امر را نمی‌پذیرند.
[۳۷] جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵، ص‌۷۹.
[۳۸] تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۱۰۹.

بیش‌تر مفسّران معتقدند که این آیه، با آیات دیگری نظیر ۷۵ سوره انفال نسخ شده است
[۴۰] جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵، ص‌۷۴.
[۴۱] تفسیر قمی، ج‌۱، ص‌۱۶۵.

و شوکانی می‌گوید: بعضی صدر آیه «و‌لکلّ جعلنا مَولی ممّا ترک الولدان و الاَقربون» را ناسخ ذیل و بعضی ذیل را ناسخ صدر قرار داده‌اند؛
[۴۳] فتح القدیر، ج‌۱، ص‌۴۶۰.
امّا بعضی از‌جمله حنفیّه ، به عدم نسخ معتقدند.
[۴۴] احکام القرآن، ج‌۲، ص‌۲۶۴.
[۴۵] البیان، ص‌۳۳۳.

از آن‌جا که قوام نسخ به تنافی و عدم امکان جمع است و از‌طرف دیگر، جمع بین صدر و ذیل این آیه و جمع بین این آیه با دیگر آیات ممکن است، شبهه نسخ مرتفع می‌شود؛ (چون آیه‌۷۵ سوره انفال و ۶ سوره احزاب مفادش اولویّت خویشاوندان بر غیر آن‌ها است و با وجود آن‌ها، دیگری ارث نخواهد برد؛ امّا اگر خویشاوندی وجود نداشته باشد، این آیات ارث دیگران را نفی نمی‌کنند) و آیه مورد بحث، اصل ارث را ثابت می‌کند و بر جایگاه آن درباره ارث‌های دیگر دلالتی ندارد.

← ارث به‌ سبب پیمان برادری و هجرت


بیش‌تر مفسّران معتقدند که پس از اجرای پیمان برادری از سوی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بین مهاجران و انصار ، برادری دینی ملاک وراثت شد. بر این اساس، خویشان مهاجر که در مکّه بودند، از مهاجران ارث‌نبرده، میراث آن‌ها به انصار و افرادی که با آن‌ها پیمان برادری بسته بودند، منتقل می‌شد و آیه «اِنَّ الَّذین ءامَنوا و هاجَروا و جهَدوا بِاَمولِهِم و اَنفسِهِم فی سَبیل اللّهِ و الَّذینَ ءاوَوا و نَصَروا اُوللِکَ بَعضُهُم اَولیاءُ بَعض» را شاهد بر این مدّعا ذکر می‌کنند؛
[۴۷] احکام‌القرآن، ج۳، ص۱۱۱.
[۴۸] التبیان، ج‌۵، ص۱۶۲.

امّا بعضی از مفسّران با توجّه به فاصله کوتاهی که بین جعل این ارث و نسخ آن وجود دارد، معتقدند:مقصود از ولایت در آیه مذکور، کمک و یاری و مانند این‌ها است و نمی‌توان آن را بر ارث حمل‌کرد، مگر این‌که بر اراده ارث از آن، اجماع وجود داشته باشد؛
[۵۰] التفسیر الکبیر، ج‌۱۵، ص‌۲۰۹.
علاوه بر این‌که ظاهر آیه «اولُوا الاَرحامِ بَعضُهُم اَولی بِبَعض فی کِتبِ اللّهِ مِن المُؤمِنینَ والمهجِرین» درصدد نفی ارث مهاجران با وجود ارحام است. از حدیث منقول از امام باقر (علیه‌السلام) استفاده می‌شود که مصادیق پیمان برادری، متعدّد، و موضوع ارث نخستین پیمان بوده است.
[۵۲] مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۸۶۲‌.


جایگاه تشریع ارث

[ویرایش]

گرچه بر تمام اموالی که از شخص متوفّا باقی می‌ماند، به اتّفاق امّت ، ارث گفته می‌شود
[۵۳] الفقه علی المذاهب الخمسه، ص‌۴۹۵.
[۵۴] تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۴۱.

ولی مخارج تجهیز، پرداخت بدهی (شخصی و الهی مانند خمس و زکات ) و عمل به وصیّت ، پیش از انتقال ارث به وارث، صورت می‌گیرد؛ البتّه کافر بودن، عبد بودن و نیز قاتل مورث بودن، از موانع ارث و موجب حرمان وارث از ارث است.
در آیات ۱۱‌-۱۲ سوره نساء، پس از بیان ارث فرزندان و پدر و مادر می‌فرماید: «مِن بَعدِ وصیَّة یوصی بِها اَو دَین». براساس این عبارت، پس از عمل به وصیّت میّت و پرداخت بدهکاری او، نوبت به ارث می‌رسد. ذیل آیه‌۱۲ سوره نساء پس از بیان ارث خواهر و برادر می‌فرماید: «مِن بَعدِ وَصیَّة یوصی بِها اَو دَین غَیرَ مُضارّ». مفسّران گفته‌اند: مقصود از وصیّت و دَیْن مضارّ، وصیّت به بیش از ثلث یا اقرار دروغین به دَیْن یا محروم کردن بعضی ورثه از ارث است.
[۵۶] تفسیر ابن‌کثیر، ج۱، ص۴۷۱.
[۵۸] تفسیر جلالین، ص‌۸۲‌.

از نظر امامیّه ، آیه‌۱۸۰ سوره بقره بر جواز وصیّت برای وارث دلالت می‌کند: «کُتِبَ عَلَیکُم اِذا حَضَرَ اَحدَکُمُ الموتُ اِن تَرکَ خَیرًا الوَصیَّةُ لِلولِدَین و الاَقرَبین»؛ چون شکّی نیست که پدر و مادر در رتبه اوّل وارثان قرار داشته، کسی مانع از ارث آن‌ها نیست. در عین حال، آیه از وصیّت برای آن‌ها سخن می‌گوید؛ امّا اهل‌ سنّت معتقدند که وصیّت برای وارث جایز نیست و آیه مذکور و آیات دیگر، نظیر ۲۴۰ سوره بقره با آیات ارث نسخ شده‌اند؛ ولی چون هیچ‌گونه تنافی بین آیات ارث و این آیه وجود ندارد، نسخ بیوجه است؛ بدین سبب، بعضی از اهل‌سنّت نیز به عدم نسخ قائل شده‌اند و بر فرض التزام به نسخ باید گفت: وجوب وصیّت، نسخ شده و استحباب آن باقی است.
[۵۹] تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۵۳.

گفته می‌شود عالمان متأخّر اهل‌سنّت از قول به عدم جوازِ وصیّت برای وارث عدول کرده، به جواز قائل شده‌اند.
[۶۲] الفقه علی المذاهب‌الخمسه، ص۵۱۸.
[۶۳] تهذیب‌التفسیر، ج۲، ص۳۷۲.
[۶۴] تفسیر ماوردی، ج۱، ص‌۲۳۱‌-۲۳۲.


اهمّیّت فراگیری احکام ارث و عمل به‌ آن

[ویرایش]

اهمّیّت دانستنِ احکام ارث در اسلام به‌حدّی است که از آن به «نصف علم» تعبیر و به آن سفارش شده، و به‌صورت علمی مستقل به نام «علم الفرائض» در آمده است. این اصطلاح ، از آیات (مانند آیه‌۷ سوره نساء) و روایات گرفته شده‌است.
از‌جمله اموری که بر اهمّیّت ارث دلالت دارند، عبارت‌اند از: ثواب عمل به این احکام،
[۶۷] جامع البیان، مج‌۳، ج‌۴، ص‌۳۸۶.
[۶۸] التفسیر الکبیر، ج‌۹، ص۲۲۷.
بزرگی گناه تجاوز به ارث، و انذار از آن، تنوّع کیفر تجاوز و نیز نوع کیفرها. به‌سبب اهمّیّت ویژه ارث یتیم ، کیفرهای خاصّی (افزون بر کیفرهای عام تجاوز به ارث)، برای تجاوز به آن در نظر گرفته شده است.
آیه‌۱۰ نساء/۴ کیفر تجاوز به مال یتیم را خوردن آتش و داخل شدن در جهنم بیان می‌کند. به عقیده مفسّران، «یَأکُلونَ اَمولَ الیَتمی ظُلما» کنایه از هرگونه تصرّف غاصبانه و اتلاف است که اراده چنین تصرّفی از کلمه «أکل» در زبان فارسی نیز رایج است. طبق ظاهر آیه، خوردن ظالمانه مال یتیم، به حقیقت، خوردن آتش است؛ چنان‌که طبق مفاد روایتی در روز قیامت ، شعله‌های آتش دهان خورندگان مال یتیم را پر می‌کند.
[۷۷] التبیان، ج‌۳، ص‌۱۲۶.
[۷۸] التفسیر الکبیر، ج‌۹، ص‌۲۰۰.

آیه‌۱۴ نساء/۴ خلود در آتش را برای متجاوزان به ارث یتیم می‌داند: «و‌مَن یَعصِ اللّهَ و رَسولَه و یَتعَدَّ حُدودَهُ یُدخِلهُ نارًا خلِدًا فیها و لَه عَذابٌ مُهین». برخی مفسّران
[۷۹] تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۵۴.
معتقدند: این آیه، همه متجاوزان به ارث را دربرمی‌گیرد؛ ولی خلود درباره مسلمانان، به‌معنای بقای طولانی در آتش است (معنای کنایی). قرآن ، پس از سرزنش وابستگی به دنیا و برشمردن نمونه‌هایی از آن، به خوردن میراث ضعیفان اشاره می‌کند: «و‌تَأکُلُونَ التُّراثَ اَکلاً لَمّا». مقصود از «اَکلاً لَمّا» این است که نصیب خود و دیگران را می‌خورند؛
[۸۲] المیزان، ج‌۲۰، ص‌۳۲۱.
[۸۳] جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۲۲۹.
چون «لمّ» در لغت ، به‌معنای «جمع»
[۸۴] المصباح، ص‌۵۵۹.
[۸۵] مفردات، ص‌۷۴۶، «لمّ».
یا «جمع شدید»
[۸۷] التفسیر الکبیر، ج‌۳۱، ص‌۱۷۳.
[۸۸] تفسیر قرطبی، ج‌۲۰، ص‌۳۶.
است. برخی آیه را با توجّه به آیات پیشین، در ارث یتیم منحصر دانسته‌اند؛
[۸۹] المیزان، ج‌۲۰، ص‌۲۸۳.
البتّه ممکن است با توجّه به روش جاهلیّت، خصوص ارث زنان و ضعیفان منظور باشد. آیه در ادامه، به شدّتِ عذاب آن در قیامت اشاره می‌کند: «فَیَوملِذ لا یُعَذِّبُ عذابَه اَحد‌ و لا یوثِقُ وثاقَه اَحد». از این‌که عذاب بر مجموع گناهانی که یکی از آن‌ها تجاوز به ارث یتیم است، مترتّب شده، اهمّیّت ارث فهمیده می‌شود؛ به‌ویژه بنابراین‌که آیات ۱۹‌-۲۰ را تفسیر آیات ۱۷‌-۱۸ بدانیم؛ چون در این صورت، فقط دو صفتِ «تجاوز به ارث یتیم» و «محبّت زیاد به مال»، موجب چنین عذابی خواهد شد.

احکام کلّی ارث

[ویرایش]


← موجبات ارث (نسب،سبب،ولاء)


موجبات ارث دراسلام، خویشاوندی نسبی وسببی (پیوند زناشویی) است و اگر کسی وارث نسبی و سببی نداشته باشد، امام وارث او است.
[۹۲] کنزالعرفان، ج‌۲، ص‌۳۲۸.


← ارث خویشاوندان نسبی (ارحام)


از‌نظر احکام ارث اسلامی، با وجود ارحام ، به دیگران (به‌جز زن یا شوهر ) ارث نمی‌رسد. عالمان اهل‌سنّت، کلّیّت آن را نپذیرفته و آن را به عصبه (خویشاوندان پدریِ میت)
[۹۳] مجمع‌البحرین، ج‌۲، ص‌۱۲۲۲.
محدود کرده‌اند؛
[۹۴] تفسیر قرطبی، ج‌۸‌، ص‌۳۸.
[۹۵] التفسیر الکبیر، ج‌۱۵، ص‌۲۱۴.
امّا از نظر امامیّه، این حکم به‌طور مطلق ثابت است. آیه «اولُوا الاَرحامِ بَعضُهم اَولی بِبعض فی کِتبِ اللّه»، بر این معنا دلالت دارد.
[۹۸] مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۸۶۴‌-۸۶۵‌.
گروهی از مفسّران شیعه به تبع امامان معصوم (علیهم‌السلام) بر ردّ تعصیب، به این آیه استدلال کرده‌اند. دلالت آیه بر تقدّم ارحام بر غیر ارحام و نیز تقدّم بعضی از ارحام بر بعضی دیگر روشن است؛ ولی در تعیین ملاک آن صراحتی نداشته، تناسب حکم و موضوع و قراین دیگر، بر تقدّم قرابت نزدیک‌تر بر قرابتِ دورتر دلالت دارد. برخی مفسّران به این دلالت تصریح کرده‌اند و روایاتی نیز از معصومان (علیهم‌السلام) بر آن وارد شده‌است.
جمعی از مفسّران، شأن نزول این آیه را نسخ ارث بر اساس پیمان حمایت یا برادری و‌... دانسته،
[۱۰۵] زاد المسیر، ج‌۳، ص‌۳۸۷.

و برخی گفته‌اند: آیه، بعضی از ارحام را بر بعضی دیگر ترجیح داده است؛ ولی مشخّص نکرده که مقصود از این بعض، چه کسانی هستند و چون در ذیل آیه فرموده: این حکم در کتاب خدا یعنی قرآن ثابت است و آن‌چه قرآن در آیات دیگر بر آن دلالت می‌کند «ارث عصبه» است، این آیه نیز بیش از آن را نمی‌فهماند.
[۱۰۶] التفسیر الکبیر، ج‌۱۵، ص‌۲۱۴.
این سخن از جهاتی قابل مناقشه است: اوّلا مفسّران در تفسیر «کتاب» اختلاف کرده، بعضی مقصود از آن را قرآن و بعضی، لوح محفوظ یا حکم خدا دانسته‌اند؛
[۱۰۷] زاد المسیر، ج‌۳، ص‌۳۸۷.
[۱۰۸] تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۸۳.
[۱۰۹] فتح القدیر، ج‌۴، ص‌۲۶۲.

ثانیاً هیچ مانعی از انعقاد اطلاق برای «اولُوا الاَرحامِ بَعضُهم اَولی بِبعض» وجود نداشته، مقتضای اطلاق، اراده همه خویشاوندان است و بر فرض که در جای دیگر، اراده خصوص عصبه شده باشد، مانع از انعقاد این اطلاق نخواهد‌بود؛ بدین سبب، برخی از اهل‌سنّت نیز به‌این اطلاق تصریح کرده‌اند؛
[۱۱۰] فتح القدیر، ج‌۲، ص‌۳۳۰.
[۱۱۱] تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۳۴۴.
[۱۱۲] الدرالمنثور، ج‌۴، ص‌۱۱۸.
ثالثاً تقیید حکم‌ارث ارحام به خصوص عصبه، خالی از اشکال نیست.
گروهی از مفسّران، مقصود از اولویّت ارحام را در ارث منحصر ندانسته، به اطلاق لفظ «اَوْلی» تمسّک کرده‌اند؛
[۱۱۳] فتح القدیر، ج‌۴، ص‌۲۶۲.
[۱۱۵] المنار، ج‌۱۰، ص‌۱۱۷.
امّا عدّه‌ای اعتقاد دارند که در موارد دیگر غیر ارحام نیز حکم ارحام را دارد.

← ارث زنان و ضعیفان


پس از تشریع ارث به جهت برادری و ارث ارحام و نزول آیات نخست سوره نساء ، زمینه تصریح به ارث زنان و ضعیفان فراهم شده است.
[۱۱۷] المیزان، ج‌۴، ص‌۱۹۹.
[۱۱۸] المیزان، ج‌۴، ص۲۲۳.
طبق آیه‌۷ سوره نساء برای هر یک از مردان و زنان از اموالی که پدر و مادر و خویشاوندان از خود بر جای می‌گذارند، سهمی است: «لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الولِدانِ و الاَقرَبونَ و لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الولِدانِ و الاَقرَبونَ مِمّا قَلَّ مِنهُ اَو کَثُرَ نَصیبًا مَفروضا». از تکرار عبارت «نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الولِدان و الاَقرَبون» و از عبارت «مِمّا قَلَّ مِنه اَو کَثُر» و «نَصیبًا مَفروضا»، تأکید در این حکم استفاده می‌شود.
[۱۲۰] مواهب الرحمن، ج‌۷، ص‌۲۶۷.
مقصود از رجال، جنس مذکر و مقصود از نساء، جنس مؤنث، اعمّ از کوچک و بزرگ است.
[۱۲۲] جامع البیان، مج‌۳، ج‌۴، ص‌۳۴۹.


← نقض فخر رازی


نقض فخر رازی در کلّیّت این حکم به این است که اوّلا منظور از نصیب مفروض، سهم مقدّر است که چنین سهمی برای همه ارحام وجود ندارد و ثانیاً اقربون صفت تفضیلی است و فقط نزدیک‌ترین خویشاوندان، یعنی پدر و مادر و فرزند را دربرمی‌گیرد که ذکر «أقربون» پس از «ولدان»، ذکر عام بعد از خاص‌ است.
[۱۲۴] التفسیر الکبیر، ج ۵، ص‌۱۹۵-۱۹۶.
این گفته مخدوش است؛ چون اوّلا «فرض» به‌معنای ثبوت است؛ چنان‌که زمخشری و خود فخر رازی به آن اشاره کرده‌اند
[۱۲۵] اساس البلاغه، ص‌۳۳۸.
[۱۲۶] التفسیر الکبیر، ج‌۵، ص‌۱۹۵‌-۱۹۶.
و سیوطی ، دو روایت نقل کرده که در آن‌ها مفروض به معلوم تفسیر شده است.
[۱۲۷] الدرالمنثور، ج‌۲، ص‌۴۳۹.
بعضی، «نَصیبًا مَفروضًا» را به تملّک قهری (غیر‌اختیاری) تفسیر کرده‌اند
[۱۲۸] زبدة‌البیان، ص‌۸۱۱‌.
[۱۲۹] مواهب الرحمن، ج‌۷، ص‌۲۷۵‌-۲۷۶.
که شاید مورد پذیرش اکثریّت باشد. ثانیاً اگر «مفروض» به‌معنای مقدّر باشد، مفهوم مقدّر، سهم همه خویشان را شامل می‌شود. این نکته را از موارد کاربرد این کلمه در قرآن می‌توان استفاده کرد؛ زیرا در موارد استعمال این مادّه، تعیین به‌صورت نسبت که مدّعای فخر رازی است، وجود ندارد؛ بدین جهت، جصّاص با وجود این‌که مفروض را به مقدّر معنا کرده، به شمول آیه درباره ارث همه خویشان تصریح کرده‌است.
[۱۳۰] احکام القرآن، ج‌۲، ص‌۱۰۴.

اشکال دوم نیز مخدوش است و اقربون عرفاً غیر پدر و مادر و فرزند را نیز شامل می‌شود؛ بنابراین کم‌تر مفسّری در عموم آیه مناقشه کرده‌است.
[۱۳۲] تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۳۲.

شاید وجه نا تمامی اشکال این باشد که اگر صفت تفضیلی به صیغه مفرد به‌کار رود، بر برتری صاحب وصف بر دیگران دلالت می‌کند؛ یعنی کسی که به این صفت متّصف شده است، باید بالاترین مرتبه وصف را داشته باشد؛ امّا اگر به صیغه جمع به‌کار رود، بر برتری نسبی دلالت‌می‌کند.

← شامل شدن اجداد


بعضی احتمال داده‌اند که «ولدان»، اجداد را هم شامل شود.
[۱۳۴] زبدة‌البیان، ص‌۸۱۱‌.
از عبارت برخی لغویان استفاده می‌شود که اقربون و اقربا از نظر سعه مفهومی مشابه یک‌دیگرند
[۱۳۵] المصباح، ص‌۴۹۶، «قرب».
و بعضی گفته‌اند: انتخاب لفظ اقربون به جای اقربا، به تقدّم قرابتِ‌نزدیک بر قرابتِ دور در ارث اشعار دارد
[۱۳۶] المیزان، ج‌۴، ص‌۱۹۹.
و بعضی به دلالت آیه بر علّیّت قرابت بر توارث تصریح کرده‌اند.
[۱۳۷] تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۳۱.
[۱۳۸] مواهب الرحمن، ج‌۷، ص‌۲۶۷.

این آیه با توجّه به عمومیّتش برای همه وارث‌ها و مورّث‌ها و تأکید و تصریح به ارث زنان، بر ارث بردن همه ارحام دلالت دارد که برخی از عالمان اهل‌سنّت به این دلالت، اعتراف کرده‌اند.
[۱۳۹] تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۳۱.
[۱۴۰] احکام القرآن، ج‌۲، ص‌۱۰۲.
آیه بر ارث بردن از پیامبران نیز دلالت می‌کند.
[۱۴۱] التبیان، ج‌۳، ص‌۱۲۱.

در تفسیر قمی آمده است: این آیه ، با آیات ۱۱‌-۱۲ سوره نساء نسخ شده است
[۱۴۲] تفسیر قمی، ج‌۱، ص‌۱۶۰.
که گویا مقصود از نسخ، رفع اجمال باشد.
[۱۴۳] مواهب الرحمن، ج‌۷، ص‌۲۷۸.

آیه‌۳۳ نساء/۴: «و‌لِکُلّ جَعَلنا مَوالِیَ مِمّا تَرَکَ الولِدانِ و الاَقرَبون» به اجمال بر ارث بردن ضعیفان و زنان دلالت می‌کند. این آیه که پس از آیات تفصیلی ارث آمده، بنا به نظر بعضی مفسّران، اجمالی از آن آیات است.
[۱۴۵] المیزان، ج‌۴، ص‌۳۴۱.
[۱۴۶] المنار، ج‌۵، ص‌۶۴.
[۱۴۷] مواهب الرحمن، ج‌۸، ص‌۱۵۲.


← معنای مولا


به عقیده مفسّران شیعه و گروهی از مفسّران اهل‌سنّت، مولا به‌معنای وارث و اعمّ از عصبه ذکور از ارحام پدری
[۱۴۸] معارف و معاریف، ج‌۷، ص‌۳۷۱.
است. ماوردی و طبرسی، آیات ۵‌۶ سوره مریم را شاهد بر این مدّعا دانسته
[۱۴۹] الکشاف، ج‌۱، ص‌۵۰۴.
[۱۵۰] تفسیر ماوردی، ج‌۱، ص‌۴۷۹.
[۱۵۱] مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۶۶‌.
و بعضی از روایاتی که اهل‌سنّت نقل کرده‌اند، بر همین امر دلالت می‌کند؛
[۱۵۲] الدرالمنثور، ج‌۲، ص‌۵۰۹.
امّا بیش‌تر اهل‌سنّت، مولا را به عصبه تفسیر کرده‌اند
[۱۵۳] جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵، ص‌۷۲.
[۱۵۴] تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۱۰۹.
[۱۵۵] تفسیر ثعالبی، ج‌۱، ص‌۳۴۶.

که این تفسیر، افزون بر آن که در لغت، نمونه‌ای ندارد، مخالف نظر گروهی از عالمان است؛ چون «مَوالی»، مترادف ولی است (کسی که کاری را به عهده دارد). بعضی از لغویان به‌کاربرد این واژه درباره مؤنث نیز تصریح کرده‌اند.
[۱۵۶] المصباح، ص‌۶۷۲‌، «ولی».


← کسب و اکتساب


گویا روایاتی که عالمان اهل‌سنّت در بحث تعصیب به آن استدلال می‌کنند، در این تفسیر دخالت داشته است. به نظر جمعی از مفسّران، آیه‌۳۲ سوره نساء درباره ارث نازل شده است:
[۱۵۸] اسباب‌النزول، ص۱۲۴.
[۱۵۹] زادالمسیر، ج۲، ص۶۸.
«ولا تَتَمَنَّوا ما فَضَّلَ اللّهُ به بعضَکُم عَلی بَعض لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا اکتَسَبوا و لِلنِّساءِ نصیبٌ مِمّا اکتَسَبن».در برخی از تفاسیر آمده است که ام‌سلمه عرض کرد: ای پیامبرِ خدا! ما با مردان به جنگ نمی‌رویم و به ما نصف میراث مردان داده می‌شود. ای کاش ما نیز مانند مردان به جنگ می‌رفتیم و به آن‌چه مردان رسیده‌اند، می‌رسیدیم.
[۱۶۲] زادالمسیر، ج۲، ص‌۶۸‌.

برخی مفسّران در تطبیق این آیه بر ارث چنین شبهه کرده‌اند که اکتساب، فعلِ اختیاری است؛ حال آن که ارث، تملّک قهری به‌شمار می‌رود؛ پس آیه، ارث را شامل نخواهد شد. در پاسخ گفته شده است که گرچه لغویان، کسب و اکتساب را طلب اختیاری معنا کرده‌اند، گفته‌اند که کسب در اصل، «جمع کردن» است و اکتساب را می‌توان اعم گرفت.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. المیزان، ج۴، ص۲۲۳‌-۲۲۶.    
۲. نمونه، ج۳، ص۲۸۷.
۳. نساء/سوره۴، آیه۱۹.    
۴. التبیان، ج ۳، ص‌۱۴۹.    
۵. جامع‌البیان، مج‌۳، ج‌۴، ص‌۴۰۴.
۶. زادالمسیر، ج‌۲، ص‌۳۹.    
۷. نساء/سوره۴، آیه۲۲.    
۸. تفسیر قمی، ج‌۱، ص‌۱۶۲.
۹. نساء/سوره۴، آیه۲۲.    
۱۰. المیزان، ج‌۴، ص‌۲۵۴.    
۱۱. التبیان، ج‌۳، ص‌۱۴۹.    
۱۲. الصافی، ج‌۱، ص‌۴۳۳.    
۱۳. تفسیر‌قرطبی، ج‌۵، ص‌۶۳‌.
۱۴. المصباح، ص‌۴۱۵، «عضل».
۱۵. التبیان، ج‌۳، ص‌۱۵۰.
۱۶. التفسیرالکبیر، ج۱۰، ص۱۰.
۱۷. التبیان، ج‌۳، ص‌۱۴۹.    
۱۸. جامع‌البیان، مج‌۳، ج‌۴، ص‌۴۰۸.
۱۹. المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۷۵.    
۲۰. احزاب/سوره۳۳، آیه۳۷.    
۲۱. احزاب/سوره۳۳، آیه۴۰.    
۲۲. التبیان، ج‌۳، ص‌۱۸۷.    
۲۳. جامع‌البیان، مج۴، ج‌۵، ص‌۷۸.
۲۴. المیزان، ج‌۴، ص‌۳۴۳.    
۲۵. مواهب الرحمن، ج‌۸‌، ص‌۱۵۴.
۲۶. مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۶۶‌.
۲۷. کنزالدقائق، ج‌۳، ص‌۳۹۴.
۲۸. الدرالمنثور، ج‌۲، ص‌۵۱۰.    
۲۹. نساء/سوره۴، آیه۳۳.    
۳۰. تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۱۰۹.
۳۱. احکام القرآن، ج‌۲، ص‌۲۶۵.
۳۲. التبیان، ج‌۳، ص‌۱۸۷.
۳۳. تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۱۶۶.
۳۴. احکام القرآن، ج‌۲، ص‌۲۶۵.
۳۵. التبیان، ج‌۳، ص‌۱۸۸.    
۳۶. مواهب الرحمن، ج‌۸‌، ص‌۱۵۴.
۳۷. جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵، ص‌۷۹.
۳۸. تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۱۰۹.
۳۹. التبیان، ج‌۳، ص‌۱۸۸.    
۴۰. جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵، ص‌۷۴.
۴۱. تفسیر قمی، ج‌۱، ص‌۱۶۵.
۴۲. نساء/سوره۴، آیه۳۳.    
۴۳. فتح القدیر، ج‌۱، ص‌۴۶۰.
۴۴. احکام القرآن، ج‌۲، ص‌۲۶۴.
۴۵. البیان، ص‌۳۳۳.
۴۶. انفال/سوره۸، آیه۷۲.    
۴۷. احکام‌القرآن، ج۳، ص۱۱۱.
۴۸. التبیان، ج‌۵، ص۱۶۲.
۴۹. المیزان، ج‌۴، ص‌۱۵۹.    
۵۰. التفسیر الکبیر، ج‌۱۵، ص‌۲۰۹.
۵۱. احزاب/سوره۳۳، آیه۶.    
۵۲. مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۸۶۲‌.
۵۳. الفقه علی المذاهب الخمسه، ص‌۴۹۵.
۵۴. تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۴۱.
۵۵. فقه‌القرآن، ج‌۲، ص‌۳۳۵.    
۵۶. تفسیر ابن‌کثیر، ج۱، ص۴۷۱.
۵۷. الصافی، ج۱، ص۴۲۸.    
۵۸. تفسیر جلالین، ص‌۸۲‌.
۵۹. تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۵۳.
۶۰. فقه القرآن، ج‌۲، ص‌۳۰۶.    
۶۱. التبیان، ج‌۲، ص‌۱۰۷‌-۱۰۸.    
۶۲. الفقه علی المذاهب‌الخمسه، ص۵۱۸.
۶۳. تهذیب‌التفسیر، ج۲، ص۳۷۲.
۶۴. تفسیر ماوردی، ج۱، ص‌۲۳۱‌-۲۳۲.
۶۵. طوسی، المبسوط، ج‌۴، ص‌۶۷‌-۶۸.    
۶۶. الدرالمنثور، ج‌۲، ص‌۴۴۹.    
۶۷. جامع البیان، مج‌۳، ج‌۴، ص‌۳۸۶.
۶۸. التفسیر الکبیر، ج‌۹، ص۲۲۷.
۶۹. التبیان، ج‌۳، ص‌۱۳۹‌-۱۴۰.    
۷۰. نساء/سوره۴، آیه۱۳.    
۷۱. تفسیر عیاشی، ج‌۱، ص‌۲۳۸‌-۲۳۹.    
۷۲. نساء/سوره۴، آیه۲.    
۷۳. نساء/سوره۴، آیه۱۴.    
۷۴. نساء/سوره۴، آیه۱۰.    
۷۵. نساء/سوره۴، آیه۱۴.    
۷۶. مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۲۲.    
۷۷. التبیان، ج‌۳، ص‌۱۲۶.
۷۸. التفسیر الکبیر، ج‌۹، ص‌۲۰۰.
۷۹. تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۵۴.
۸۰. فجر/سوره۸۹، آیه۱۹.    
۸۱. التبیان، ج‌۱۰، ص‌۳۴۶.    
۸۲. المیزان، ج‌۲۰، ص‌۳۲۱.
۸۳. جامع‌البیان، مج‌۱۵، ج‌۳۰، ص‌۲۲۹.
۸۴. المصباح، ص‌۵۵۹.
۸۵. مفردات، ص‌۷۴۶، «لمّ».
۸۶. التبیان، ج‌۱۰، ص ۳۴۶.    
۸۷. التفسیر الکبیر، ج‌۳۱، ص‌۱۷۳.
۸۸. تفسیر قرطبی، ج‌۲۰، ص‌۳۶.
۸۹. المیزان، ج‌۲۰، ص‌۲۸۳.
۹۰. الدرالمنثور، ج‌۸‌، ص‌۵۱۰.    
۹۱. فجر/سوره۸۹، آیه۲۵‌-۲۶.    
۹۲. کنزالعرفان، ج‌۲، ص‌۳۲۸.
۹۳. مجمع‌البحرین، ج‌۲، ص‌۱۲۲۲.
۹۴. تفسیر قرطبی، ج‌۸‌، ص‌۳۸.
۹۵. التفسیر الکبیر، ج‌۱۵، ص‌۲۱۴.
۹۶. انفال/سوره۸، آیه۷۵.    
۹۷. احزاب/سوره۳۳، آیه۶.    
۹۸. مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۸۶۴‌-۸۶۵‌.
۹۹. تفسیر عیاشی، ج‌۲، ص‌۷۱‌-۷۲.    
۱۰۰. التبیان، ج‌۸، ص‌۳۱۸.    
۱۰۱. المیزان، ج۹، ص‌۱۴۲.    
۱۰۲. فقه القرآن، ج‌۲، ص‌۳۴۲.    
۱۰۳. تفسیر قمی، ج‌۱، ص‌۳۰۷.    
۱۰۴. تفسیر عیاشی، ج‌۲، ص‌۷۰.    
۱۰۵. زاد المسیر، ج‌۳، ص‌۳۸۷.
۱۰۶. التفسیر الکبیر، ج‌۱۵، ص‌۲۱۴.
۱۰۷. زاد المسیر، ج‌۳، ص‌۳۸۷.
۱۰۸. تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۸۳.
۱۰۹. فتح القدیر، ج‌۴، ص‌۲۶۲.
۱۱۰. فتح القدیر، ج‌۲، ص‌۳۳۰.
۱۱۱. تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۳۴۴.
۱۱۲. الدرالمنثور، ج‌۴، ص‌۱۱۸.
۱۱۳. فتح القدیر، ج‌۴، ص‌۲۶۲.
۱۱۴. فقه القرآن، ج‌۲، ص‌۳۵۴.    
۱۱۵. المنار، ج‌۱۰، ص‌۱۱۷.
۱۱۶. المیزان، ج‌۹، ص‌۱۴۲.    
۱۱۷. المیزان، ج‌۴، ص‌۱۹۹.
۱۱۸. المیزان، ج‌۴، ص۲۲۳.
۱۱۹. نساء/سوره۴، آیه۷.    
۱۲۰. مواهب الرحمن، ج‌۷، ص‌۲۶۷.
۱۲۱. المیزان، ج‌۴، ص‌۱۹۹.    
۱۲۲. جامع البیان، مج‌۳، ج‌۴، ص‌۳۴۹.
۱۲۳. التبیان، ج‌۳، ص‌۱۲۰.    
۱۲۴. التفسیر الکبیر، ج ۵، ص‌۱۹۵-۱۹۶.
۱۲۵. اساس البلاغه، ص‌۳۳۸.
۱۲۶. التفسیر الکبیر، ج‌۵، ص‌۱۹۵‌-۱۹۶.
۱۲۷. الدرالمنثور، ج‌۲، ص‌۴۳۹.
۱۲۸. زبدة‌البیان، ص‌۸۱۱‌.
۱۲۹. مواهب الرحمن، ج‌۷، ص‌۲۷۵‌-۲۷۶.
۱۳۰. احکام القرآن، ج‌۲، ص‌۱۰۴.
۱۳۱. احکام القرآن، ج‌۲، ص‌۱۰۲.    
۱۳۲. تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۳۲.
۱۳۳. التبیان، ج‌۳، ص‌۱۲۰.    
۱۳۴. زبدة‌البیان، ص‌۸۱۱‌.
۱۳۵. المصباح، ص‌۴۹۶، «قرب».
۱۳۶. المیزان، ج‌۴، ص‌۱۹۹.
۱۳۷. تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۳۱.
۱۳۸. مواهب الرحمن، ج‌۷، ص‌۲۶۷.
۱۳۹. تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۳۱.
۱۴۰. احکام القرآن، ج‌۲، ص‌۱۰۲.
۱۴۱. التبیان، ج‌۳، ص‌۱۲۱.
۱۴۲. تفسیر قمی، ج‌۱، ص‌۱۶۰.
۱۴۳. مواهب الرحمن، ج‌۷، ص‌۲۷۸.
۱۴۴. نساء/سوره۴، آیه۱۱‌-۱۲.    
۱۴۵. المیزان، ج‌۴، ص‌۳۴۱.
۱۴۶. المنار، ج‌۵، ص‌۶۴.
۱۴۷. مواهب الرحمن، ج‌۸، ص‌۱۵۲.
۱۴۸. معارف و معاریف، ج‌۷، ص‌۳۷۱.
۱۴۹. الکشاف، ج‌۱، ص‌۵۰۴.
۱۵۰. تفسیر ماوردی، ج‌۱، ص‌۴۷۹.
۱۵۱. مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۶۶‌.
۱۵۲. الدرالمنثور، ج‌۲، ص‌۵۰۹.
۱۵۳. جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵، ص‌۷۲.
۱۵۴. تفسیر قرطبی، ج‌۵، ص‌۱۰۹.
۱۵۵. تفسیر ثعالبی، ج‌۱، ص‌۳۴۶.
۱۵۶. المصباح، ص‌۶۷۲‌، «ولی».
۱۵۷. التبیان، ج۳، ص۱۸۵.    
۱۵۸. اسباب‌النزول، ص۱۲۴.
۱۵۹. زادالمسیر، ج۲، ص۶۸.
۱۶۰. نساء/سوره۴، آیه۳۲.    
۱۶۱. مجمع‌البیان، ج۳، ص‌۶۳‌.    
۱۶۲. زادالمسیر، ج۲، ص‌۶۸‌.
۱۶۳. المیزان، ج‌۴، ص‌۳۳۷‌-۳۳۸.    


منبع

[ویرایش]

دائرة‌المعارف قرآن کریم، مقاله ارث.    



جعبه ابزار