هزینه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



واژه Cost در لغت به‌معنای هزینه و در اصطلاح اقتصاد نظری عبارتست از مجموع پرداخت‌هایی که یک واحد تولیدی برای سرمایه، زمین، کار و نیز مدیریت به‌عمل می‌آورد.
[۱] فرهنگ، منوچهر، فرهنگ علوم اقتصادی، تهران، آسیم، ۱۳۸۴، ص۲۳۱.
هزینه‌ها با توجه به عامل زمان به دو دوره بلند مدت و کوتاه مدت تقسیم می‌شود. از هزینه‌های تولید می‌توان به: هزینه ثابت کل، هزینه فرصت، هزینه نیمه متغیر، هزینه متغیر کل، هزینه کل، هزینه اجتماعی و غیره اشاره کرد.


توصیف اجمالی

[ویرایش]

اقتصاد یک علم اجتماعی است که از عمر آن بیش از چند قرن نگذشته است. مساله اصلی اقتصاد، تخصیص منابع بهینه به همراه ارضاء نیازهای بشری است. اقتصاددانان در جهان هستی به‌علت اینکه نیازهای بشری نامحدودند و منابع محدود است، به‌دنبال بهترین راه برای تخصیص منابع هستند؛ که این مهم با هزینه به بهترین وجه تبیین می‌شود. علاوه‌براین از مفهوم هزینه می‌توان در یافتن مزیت نسبی در تجارت نیز بهره برد؛ البته بیشتر اوقات در اقتصاد هزینه در پروژه‌های اقتصادی مطرح می‌گردد و هدف اصلی از طرح آن نیز بررسی تخصیص بهینه منابع موجود است.
[۲] میرمعزی، حسین، هزینه فرصت سرمایه‌گذاری در اقتصاد اسلامی، مجله اقتصاد اسلامی، شماره ۱۶، ص۷۸.

تولیدکنندگان برای تولید کالاها و خدمات به عوامل تولید نیاز دارند. تهیه این عوامل، مستلزم پرداخت هزینه‌هایی است. این مخارج، برای صاحبان عوامل، درآمد و برای تولیدکنندگان، هزینه محسوب می‌شود. هزینه تولید، قیمت عوامل تولیدی است که برای ساخت و تولید کالاها و خدمات به‌کار می‌رود. این هزینه‌ها بسیار متنوعند. پرداخت حقوق، دستمزد، سرمایه، خرید مواد اولیه، بیمه، نمونه‌ای از این هزینه‌ها محسوب می‌شوند.
لزوم آگاهی از هزینه‌های تولید محصولات برای کلیه مدیران و صاحبان مؤسسات تولیدی آشکار است. ادامه فعالیت موسسات تولیدی در گرو این شرط است که هزینه تولید محصولات، بیشتر از قیمت فروش آنها نباشد. هزینه‌های مؤسسات تولیدی شباهتی با یکدیگر ندارند. استفاده از وسایل ابتدایی یا پیشرفته در میزان هزینه‌های آنها تاثیر می‌گذارد. علاوه‌براین، مخارج پرداختی به صاحبان عوامل تولید، میزان تولیدات مؤسسات و زمانی‌که در اختیار تولیدکننده است، بر روی هزینه تولید تاثیر دارد.
مکلوپ (Fritz Maclup: ۱۹۰۲-۱۹۸۳) اقتصاددان اتریشی معتقد بود که بازرگانان، اغلب به‌دلیل کمبود اطلاعات نمی‌توانند هزینه و درآمد نهایی خود را محاسبه کنند و حتی وقتی هم این اطلاعات را دارند؛ متغیرهایی به‌غیر سود را حداکثر می‌کنند.
[۳] قنادان، محمود، کلیات علم اقتصاد، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۶، چاپ اول، ص۲۱۲.


تابع هزینه

[ویرایش]

ارتباط موجود میان میزان تولید و هزینه‌های تولید را تابع هزینه می‌نامند. این توابع هر دو باهم ارتباط مستقیم دارند. تابع هزینه به‌شکل زیر نوشته می‌شود:
(TC=f (Q
در این تابع، TC هزینه کل، Q میزان تولیدات و f علامت تابع است؛ به این معنی که هزینه، تابع مقدار تولید است.
[۴] محتشم دولتشاهی، طهماسب، مبانی علم اقتصاد (اقتصاد خرد، اقتصاد کلان)، تهران، خجسته، ۱۳۷۹، ص۱۱۵.


هزینه بر اساس زمان

[ویرایش]

هزینه‌ها با توجه به عامل زمان به دو دوره تقسیم می‌شود.

← دوره کوتاه‌مدت


دوره‌ای است که طی آن، مقدار برخی از عوامل تولید تغییر نمی‌کند و ثابت است؛ مانند زمین و سرمایه. در این دوره افزایش تولید فقط با تشدید استفاده از عوامل ثابت (زمین و سرمایه) ضمن افزایش عوامل متغیر امکان‌پذیر است.

← دوره بلندمدت


دوره‌ای است که طی آن امکان تغییر کلیه عوامل تولید وجود دارد. در این دوره، بنگاه تولیدی می‌تواند آزادانه و با اختیار کامل، ضمن استفاده از مقادیر مختلف منابع تولید برنامه مورد نظر خود را اجرا نماید. بنگاه‌ها در بلندمدت تصمیم می‌گیرند و در کوتاه‌مدت عمل می‌نمایند.
[۵] کالوو، پیتر و فری واگ، ژئو، اقتصاد خرد، ترجمه حمید رضا ارباب، تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، ۱۳۸۳، ص۹۰.


انواع هزینه‌های تولید

[ویرایش]

هزینه‌های تولید از تنوع چشم‌گیری برخوردارند:

← هزینه ثابت کل


مؤسسات تولیدی هزینه‌های ثابتی دارند. هزینه‌های ثابت (Total Fixed Cost: TFC)، غیرمستقیم یا عمومی، با تغییرات میزان تولیدات تغییر نمی‌کنند و برای حفظ عوامل ثابت تولید، به‌کار می‌روند؛ مانند هزینه اجاره. البته عدم تغییر این هزینه‌ها نسبی و برای زمان مشخصی است؛ برای مثال اگر هدف یک مؤسسه تولیدی افزایش تولیدات باشد؛ برای تحقق این هدف مؤسسه باید هزینه‌های ثابت از جمله اجاره و ماشین آلات را، با سطح جدید تولیدات هماهنگ کند.
[۶] مزارعی، عدنان، اصول علم اقتصاد، بیجا، نشر مدرسه عالی بازرگانی، بی‌تا، ج۱، ص۱۲۲.

اویگون شمالن باخ (۱۹۵۵ـ۱۸۷۳) پدرخوانده حسابداری سنتی آلمان، معتقد بود وجود هزینه‌های ثابت در طول زمان خطری برای اقتصاد آزاد خواهد بود. کارخانه‌های کوچک، توسط کارخانه‌های بزرگ که از نظر هزینه، به‌صورت مساعدتری فعالیت می‌کنند، از بازار خارج می‌شوند.
[۷] هوفمان، یورگین، نظریه‌ها و زندگی متفکرین بزرگ جهان اقتصاد، طهماسب محتشم دولتشاهی، تهران، اردیبهشت، ۱۳۶۷، ص۸۸.

این نوع هزینه‌ها مربوط به تعهدات کلی‌ای می‌شود که بنگاه باید در یک دوره مشخص از زمان، برای تمام نهاده‌های ثابت متحمل شود. در جدول زیر TFC بدون در نظر گرفتن سطح تولید محصول، ۶۰ واحد پول است. این مطلب در نمودار به‌وسیله منحنی TFC که موازی با محور مقدار و ۶۰ واحد بالاتر از آن است نشان داده شده است.
[۸] سالواتوره، دومینیک، تئوری و مسائل اقتصاد خرد، حسن سبحانی، تهران، نی، ۱۳۸۲، چاپ ۲۴، ص۲۱۹-۲۲۰.

هزینه‌های ثابت کوتاه‌مدت خود به دوقسم تقسیم می‌شود:
۱) هزینه‌های صریح (آشکار)؛ کلیه هزینه‌هایی که به‌صورت مستقیم بابت آنها پول یا ما به‌ازایی پرداخت می‌شود؛ مثل دستمزد نیروی کار و یا هزینه مواد اولیه.
۲) هزینه‌های ضمنی (پنهان)؛ شامل هزینه‌هایی است که از نظر اقتصادی هزینه هستند و بایستی در صورت‌های مالی بیایند ولی آورده نمی‌شوند؛ مثل هزینه مربوط به سرمایه شخصی (همچون زمین، ساختمان و حتی حق مدیریت کسی که خود، مالک یک مؤسسه تولیدی است) که از آن فرایند تولید یک بنگاه اقتصادی استفاده می‌شود.
[۹] قاسمی، عبدالرسول و شریف، مصطفی، اقتصاد خرد، تهران، اطلاعات، ۱۳۸۵، ص۳۴۷.


← هزینه فرصت


بیانگر ارزش واقعی محصول تولیدشده در صورت به‌کارگیری منابع در مطلوب‌ترین گزینه ممکن و بالاترین ارزش تولید کالاهای دیگری که در صورت عدم تولید این کالا می‌توانستند با استفاده از عوامل موجود تولید شوند، است. هزینه فرصت (Opportunity Cost) که به آن عباراتی چون هزینه اقتصادی، هزینه واقعی یا قیمت سایه نیز می‌گویند، همان هزینه‌ای است که برای فرصت‌های از دست‌رفته پرداخت می‌شود.
زمانی‌که در مورد مصرف منابع کمیاب (دارای محدودیت مصرف)، جهت تولید کالایی معین از کالایی دیگر چشم‌پوشی می‌کنیم، در واقع آن کالای دیگر را جهت تولید کالای معیّنی، قربانی کرده‌ایم و این کاهش تولید (کالای فداشده)، را می‌توان به‌منزله هزینه تولید کالای معیّن تلقی کرد؛ که به آن هزینه فرصت گفته می‌شود.
[۱۰] لیپسی، ریچارد جی و‌هاربری، کالبنف اصول علم اقتصاد، ارشاد فکری، مشهد، نیکا، ۱۳۷۸، چاپ اول، ص۲۷.


← هزینه نیمه متغیر


هزینه‌ها تا آستانه معینی ثابت است و با افزایش ظرفیت از حد معینی، مجددا تغییر کرده تا آستانه بعدی ثابت می‌ماند. مانند هزینه یک کلاس ۴۰ نفری که با افزایش تعداد دانش‌آموزان تا ۴۰ نفر ثابت و پس از آن تا ۸۰ نفر ثابت می‌ماند. این نوع هزینه‌ها به‌صورت پله‌ای افزایش پیدا می‌کنند. و به آن هزینه نیمه متغیر (Semi Variable Cost) گویند.
[۱۱] قنادان، محمود، کلیات علم اقتصاد، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۶، چاپ اول، ص۲۱۴.


← هزینه متغیر کل


هزینه متغیر کل یا مستقیم، شامل کلیه هزینه‌های عوامل تولیدی است که مقدارشان در کوتاه‌مدت با افزایش یا کاهش میزان تولیدات، تغییر می‌کند. وقتی کالایی تولید نشود، میزان این هزینه‌ها برابر با صفر است. این هزینه‌ها دو گروه‌اند:
الف) هزینه‌های متغیری که به تغییرات تولید کل وابسته‌اند؛ مثل مواد اولیه که متناسب با افزایش سطح تولیدات، میزان این هزینه‌ها نیز بالا می‌رود.
ب) هزینه‌های متغیری که تابع تولید کل نیست؛ مثل دستمزد نیروی کار. بنابراین TVC برابر با حاصل جمع تعداد واحدهای هر عامل متغیر V ضربدر قیمت هر واحد آن عامل W است. به‌طور مثال محصول q که با به‌کارگیری n عامل متغیر تولید می‌شود؛ دارای هزینه متغیر کل زیر می‌باشد.
[۱۲] چ. موریس، او. فیلیپس، تحلیل اقتصادی نظریه و کاربرد "اقتصاد خرد"، اکبر کمیجانی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۴، چاپ نهم، ج۱، ص۳۵۳.

TVC=W۱V۱+W۲V۲+W۳V۳+…+WnVn

← هزینه کل


هزینه کل (Total Cost: TC) از جمع هزینه‌های ثابت و متغیر به‌دست می‌آید. عدم تولید کالا، موجب برابری میزان هزینه کل با هزینه‌های ثابت می‌شود؛ در غیر این صورت، همانند هزینه‌های متغیر افزایش پیدا می‌کند. هزینه‌های تولید در کوتاه‌مدت به هزینه‌ کل و هزینه نهایی تقسیم می‌شوند.
[۱۳] قنادان، محمود، کلیات علم اقتصاد، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۶، چاپ اول، ص۲۱۴.

TC=TFC+TVC

← هزینه متوسط کل


هزینه متوسط (Average Total Cost: ATC) از تقسیم هزینه کل بر مجموع تولیدات و یا از راه جمع متوسط هزینه‌های ثابت و متغیر حاصل می‌شود. در مراحل اولیه فعالیت‌های اقتصادی که میزان تولیدات پایین است، چون هزینه‌های تولید بر تولیدات کمتری تقسیم می‌شود، پس هزینه متوسط تولید بسیار زیاد است؛ اما با ازدیاد سطح تولیدات، کم کم میزان هزینه متوسط پایین می‌رود.
[۱۴] مک کانل، کامپبل و برو، استانلی، اقتصاد اصول، مسائل و سیاست‌ها، علیرضا کازرونی، تبریز، انتشارات دانشگاه تبریز، ۱۳۷۸، ص۲۷۶.


← هزینه ثابت متوسط


از تقسیم هزینه ثابت کل بر مقدار تولیدات هزینه ثابت متوسط (Average Fixed Cost: AFC) حاصل می‌شود. با افزایش تولیدات، میزان این هزینه‌ها کم می‌شود. منحنی AFC در تمام طولش دارای شیب منفی است زیرا وقتی که تولید افزایش می‌یابد؛ نسبت هزینه ثابت به تولید تنزل پیدا می‌کند.
[۱۵] فرگوسن، جی و یی، گلد، نظریه اقتصاد خرد، محمود روزبهان، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۶، چاپ هشتم، ج۱، ص۲۳۳.


← متوسط هزینه متغیر


با تقسیم تمام هزینه‌های متغیر را بر مقدار تولیدات، هزینه متغیر متوسط به‌دست می‌آید. با توجه به قانون بازدهی غیرنسبی (اگر برای انجام یک فعالیت تولیدی از عوامل متعددی استفاده کنیم و به‌تدریج و به یک میزان موارد استفاده از یک عامل را افزایش دهیم، محصول نهایی ابتدا افزایش و سپس به‌سرعت کاهش پیدا می‌کند)، در آغاز هزینه متغیر متوسط سیر نزولی داشته، اما با عبور از یک حداقل، افزایش پیدا می‌کند.
متوسط هزینه متغیر (Average Variable Cost: AVC) مربوط به هر سطحی از محصول از طریق شیب خط شعاعی که از مرکز شروع شده و به نقطه معینی بر روی منحنی TVC وارد می‌شود؛ به‌دست می‌آید. همان‌گونه که در شکل زیر مشاهده می‌شود، شیب شعاعی که از مرکز آغاز شده و بر منحنی وارد می‌شود و با حرکت از نقطه‌ای مانند A به بعد پیوسته کاهش می‌یابد و این شیب تا آنجا کاهش می‌یابد که خط شعاعی بر منحنی TVC در نقطه N که با سطح تولید X۲ مرتبط است، مماس گردد.
پس از آن، همچنان که حرکت از نقطه N به‌سمت راست ادامه دارد، شیب، افزایش می‌یابد. این وضعیت، در نمودار دوم با ترسیم AVC به‌صورت شیب منفی تا کسب محصول X۲ منعکس شده است؛ بعد از آن نقطه، شیب، مثبت شده و مثبت باقی می‌ماند.
[۱۶] چ. موریس، او. فیلیپس، تحلیل اقتصادی نظریه و کاربرد "اقتصاد خرد"، اکبر کمیجانی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۴، چاپ نهم، ج۱، ص۳۵۳.


← هزینه نهایی


در فعالیت‌های تولیدی هزینه مربوط به هر واحد اضافی تولید را هزینه نهایی می‌نامند. این نوع هزینه‌ها مانند هزینه‌های متوسط، براساس هزینه کل یعنی از تفاوت هزینه کل در تولید قبلی و هزینه کل در تولید بعدی، به‌دست می‌آید. در این هزینه‌ها، فقط هزینه‌های متغیّر دخالت دارند؛ به‌عنوان مثال، تولید یا عدم‌تولید یک واحد اضافی محصول، تغییری در هزینه‌های ثابت ندارد.
یعنی افزایش تولید در حد یک واحد، افزایش هزینه‌های ثابت را به‌دنبال نخواهد داشت؛ اما برای تولید یک واحد اضافی کالا، باید مواد اولیه اضافی داشته باشیم؛ که این، خود، موجب بالا رفتن هزینه متغیر می‌شود. منحنی هزینه نهایی (Marginal Cost: MC) ابتدا سیر نزولی داشته، سپس سیر صعودی پیدا خواهد کرد.
[۱۷] اقتداری، علیمحمد، اقتصاد عمومی، تهران، انتشارات دانشکده علوم اداری و مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران، ۱۳۵۱، ج۱، ص۱۱۳.


← هزینه نامرئی


هزینه نامرئی (Invisible Cost) عبارت از منافعی است که به‌عنوان سود و رانت به مالکان اختصاص داده می‌شود و یا اقلامی که مصرف ارزهای خارجی را شامل می‌شود؛ اما به‌نام صادرات و واردات در دفاتر ثبت نمی‌شود و یا هزینه کج‌روی‌های اجتماعی مانند رشوه و حقوق غیرقانونی است.
[۱۸] قنادان، محمود، کلیات علم اقتصاد، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۶، چاپ اول، ص۲۱۸.


← هزینه اجتماعی


هزینه اجتماعی (Social Cost) شامل مثل آلودگی‌های محیط زیست، شلوغی، ترافیک، بی‌نظمی‌های اجتماعی و مانند آن است.
[۱۹] قنادان، محمود، کلیات علم اقتصاد، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۶، چاپ اول، ص۲۱۸.


منحنی‌های هزینه و روابط میان آنها

[ویرایش]

هزینه نهایی در هر نقطه بیانگر شیب خط مماس بر تابع هزینه کل می‌باشد. اگر فرآیند عادی بر جریان تولید حاکم باشد، یعنی هزینه کل تابعی درجه سه به‌صورت فرمول زیر باشد:
[۲۰] داودی، پرویز، اقتصاد خرد، تهران، دانایی توانایی، ۱۳۸۹، چاپ اول، ج۱، ص۱۶۷-۱۷۰.

در مراحل اولیه تولید که بازدهی صعودی است، هزینه کل TCتا نقطه عطف خود با نرخ کاهنده افزایش یافته و در مراحل بعدی که بازدهی نزولی است با نرخ فزاینده کاهش می‌یابد؛ لذا نقطه حداقل منحنی هزینه نهایی MC بر نقطه عطف منحنی هزینه کل منطبق است.
از نقطه نظر هندسی منحنی هزینه متوسط کل ATC و متوسط هزینه متغیر AVC را به ترتیب می‌توان با استفاده از منحنی‌های هزینه کل TC و هزینه متغیر کل TVC استخراج نمود. همانگونه که در نمودار نشان داده شده است هزینه متوسط کل در هر نقطه بیانگر شیب خط گذرنده از مبداء و وصل شده به منحنی هزینه کل می‌باشد؛ که در مراحل اولیه با افزایش مقدار تولید بر شیب خط افزوده می‌شود لذا این نقطه بیانگر حداقل هزینه متوسط کل است.
در مورد هزینه متوسط متغیر نیز می‌توان گفت که در هر نقطه نشان‌دهنده شیب خط گذرنده از مبدء و وصل شده به نقاط روی منحنی هزینه متغیر کل می‌باشد اما در حالت معمولی همواره منحنی هزینه متوسط کل در بالای هزینه متوسط متغیر قرار دارد.
در شرایط عادی با توجه به رابطه معکوس میان هزینه متوسط ثابت و مقدار تولید با افزایش تولید فاصله ATC و AVC کاهش می‌یابد. لذا ابتدا ATC و AVC نزولی و سپس صعودی می‌گردد که در مراحل اولیه تولید که بازدهی متوسط در حال افزایش است (منطقه اول تولید) AVC کاهش یافته و بعد از آن به سبب کاهشی بودن بازدهی متوسط، AVC افزایش می‌یابد.
هزینه متوسط کل ATCنیز در شرایط عادی ابتدا نزولی است و سپس صعودی می‌گردد. دلیل نزولی بودن منحنی هزینه متوسط کل به علت نزولی بودن AFC است که به طور مستقیم موجب نزولی شدن منحنی ATC می‌گردد و یا به نزولی بودن AVC نسبت داد که در مراحل اولیه تولید که بازدهی صعودی وجود دارد با افزایش مقدار تولید کاهش می‌یابد.
صعودی بودن منحنی هزینه متوسط نیز صرفا به سبب صعودی بودن AVC است؛ طبق رابطه ATC=AFC+AVC و نزولی بودن AFC، بدیهی است که منحنی هزینه متوسط کل (ATC) نسبت به هزینه متوسط متغیر (AVC) انحنای بیشتری داشته و نقطه حداقل آن نیز بعد از هزینه متغیر متوسط قرار می‌گیرد.
روابط زیر میان هزینه نهایی، متوسط کل و متغیر، حاکم است:
اگر MCاگر MC>AVC باشد، بدین معناست که منحنی هزینه نهایی در بالای منحنی هزینه متوسط متغیر قرار گرفته است؛ به‌همین جهت با افزایش مقدار تولید، مقدار هزینه متوسط متغیر افزایش پیدا می‌کند. بنابراین منحنی هزینه متوسط متغیر در این مرحله صعودی است.
اگر MC=AVC باشد؛ هزینه متوسط متغیر در حداقل خواهد بود و منحنی MC، منحنی AVC را در نقطه حداقل آن قطع می‌کند.
روابط زیر میان هزینه نهایی و متوسط کل حاکم است:
هرگاه MCهرگاه MC>ATC باشد، بازدهی نزولی برقرار است و با افزایش تولید، ATC افزایش می‌یابد.
هرگاه MC=ATC باشد، بازدهی متوسط ثابت حاکم بوده و با افزایش تولید، ATC ثابت می‌ماند.

رابطه بین هزینه بلند‌مدت و کوتاه‌مدت

[ویرایش]

سه مقیاس تولید را برای بنگاه در نظر می‌گیریم؛ در نتیجه سه منحنی SAC۱، SAC۲ و SAC۳ برای کوتاه‌مدت وجود دارد؛ در بلندمدت انتخاب عاقلانه آن است که در هر سطح تولید، بنگاه، تشکیلات یا مقیاسی که حداقل هزینه متوسط را داشته باشد، انتخاب نماید.
مثلا در سطح Q۱ باید SAC۱ را انتخاب نماید؛ زیرا هزینه متوسط آن از تشکیلات SAC۲ کمتر است. در سطح Q۲ بنگاه باید تولید خود را براساس SAC۲ انجام دهد چون نسبت به SAC۱ دارای هزینه متوسط کمتری است و بالاخره در سطح Q۳ عاقلانه آن است که SAC۳ را انتخاب نماید. قسمتهای رنگ قرمز منحنی‌های SAC برنامه بلندمدت بنگاه را نشان می‌دهد. این منحنی همان LAC یا منحنی هزینه بلند مدت است.
اگر به‌جای سه تشکیلات تولیدی، بی‌نهایت تشکیلات تولیدی کوتاه‌مدت وجود داشته باشد، در این صورت، قطعات رنگ قرمز هر یک از منحنی‌های SAC به یک نقطه تبدیل می‌شود و حالت پیوستگی ایجا می‌گردد که به‌صورت منحنی آبی رنگ به نمایش در آمده است.
[۲۱] غضنفری، حسن و سحابی، بهرام، اقتصاد خرد، تهران، سنجش، ۱۳۸۴، چاپ اول، ص۱۰۶-۱۰۷.

منحنی LAC، مماس بر منحنی‌های SAC است و هرگز آنها راقطع نمی‌کند. در غیر این صورت، مستلزم آن است که یا هزینه بالاتر را بر هزینه پایین‌تر ترجیح داده‌یم؛ یا بالاجبار تشکیلات غیرکارآمد را انتخاب کرده‌ایم؛ که این امر، خلاف اصول مفروض در بلندمدت است. به‌همین جهت منحنی LAC را اصطلاحا منحنی پوش SACها می‌گویند.
منحنی ‌LAC فقط در نقطه حداقل خود با نقطه حداقل یک منحنی SAC مماس می‌گردد و به "مقیاس بهینه تولید" معروف است.
منحنی LAC فقط یک نقطه بهینه دارد؛ که تنها یک SAC می‌تواند بر آن نقطه مماس گردد؛ که در شکل زیر با تولید Q۴ بر منحنی SAC۲ مماس شده است.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. فرهنگ، منوچهر، فرهنگ علوم اقتصادی، تهران، آسیم، ۱۳۸۴، ص۲۳۱.
۲. میرمعزی، حسین، هزینه فرصت سرمایه‌گذاری در اقتصاد اسلامی، مجله اقتصاد اسلامی، شماره ۱۶، ص۷۸.
۳. قنادان، محمود، کلیات علم اقتصاد، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۶، چاپ اول، ص۲۱۲.
۴. محتشم دولتشاهی، طهماسب، مبانی علم اقتصاد (اقتصاد خرد، اقتصاد کلان)، تهران، خجسته، ۱۳۷۹، ص۱۱۵.
۵. کالوو، پیتر و فری واگ، ژئو، اقتصاد خرد، ترجمه حمید رضا ارباب، تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، ۱۳۸۳، ص۹۰.
۶. مزارعی، عدنان، اصول علم اقتصاد، بیجا، نشر مدرسه عالی بازرگانی، بی‌تا، ج۱، ص۱۲۲.
۷. هوفمان، یورگین، نظریه‌ها و زندگی متفکرین بزرگ جهان اقتصاد، طهماسب محتشم دولتشاهی، تهران، اردیبهشت، ۱۳۶۷، ص۸۸.
۸. سالواتوره، دومینیک، تئوری و مسائل اقتصاد خرد، حسن سبحانی، تهران، نی، ۱۳۸۲، چاپ ۲۴، ص۲۱۹-۲۲۰.
۹. قاسمی، عبدالرسول و شریف، مصطفی، اقتصاد خرد، تهران، اطلاعات، ۱۳۸۵، ص۳۴۷.
۱۰. لیپسی، ریچارد جی و‌هاربری، کالبنف اصول علم اقتصاد، ارشاد فکری، مشهد، نیکا، ۱۳۷۸، چاپ اول، ص۲۷.
۱۱. قنادان، محمود، کلیات علم اقتصاد، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۶، چاپ اول، ص۲۱۴.
۱۲. چ. موریس، او. فیلیپس، تحلیل اقتصادی نظریه و کاربرد "اقتصاد خرد"، اکبر کمیجانی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۴، چاپ نهم، ج۱، ص۳۵۳.
۱۳. قنادان، محمود، کلیات علم اقتصاد، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۶، چاپ اول، ص۲۱۴.
۱۴. مک کانل، کامپبل و برو، استانلی، اقتصاد اصول، مسائل و سیاست‌ها، علیرضا کازرونی، تبریز، انتشارات دانشگاه تبریز، ۱۳۷۸، ص۲۷۶.
۱۵. فرگوسن، جی و یی، گلد، نظریه اقتصاد خرد، محمود روزبهان، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۶، چاپ هشتم، ج۱، ص۲۳۳.
۱۶. چ. موریس، او. فیلیپس، تحلیل اقتصادی نظریه و کاربرد "اقتصاد خرد"، اکبر کمیجانی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۴، چاپ نهم، ج۱، ص۳۵۳.
۱۷. اقتداری، علیمحمد، اقتصاد عمومی، تهران، انتشارات دانشکده علوم اداری و مدیریت بازرگانی دانشگاه تهران، ۱۳۵۱، ج۱، ص۱۱۳.
۱۸. قنادان، محمود، کلیات علم اقتصاد، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۶، چاپ اول، ص۲۱۸.
۱۹. قنادان، محمود، کلیات علم اقتصاد، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۶، چاپ اول، ص۲۱۸.
۲۰. داودی، پرویز، اقتصاد خرد، تهران، دانایی توانایی، ۱۳۸۹، چاپ اول، ج۱، ص۱۶۷-۱۷۰.
۲۱. غضنفری، حسن و سحابی، بهرام، اقتصاد خرد، تهران، سنجش، ۱۳۸۴، چاپ اول، ص۱۰۶-۱۰۷.


منبع

[ویرایش]

سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «هزینه»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۸/۱۲/۰۸.    






جعبه ابزار