هراکلیتوس

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



هراکلیتوس، (ﺣ۵۴۰ـ۴۸۰ ق م)، از فیلسوفان ایونیایی پیش از سقراط بوده است.


زادگاه

[ویرایش]

وی از اهالی شهر افسوس، در ساحل غربی آسیای صغیر، بود. ظاهراً در خانواده‌ای سلطنتی به دنیا آمده بود،
[۱] گاتری، ج۱، ص۴۰۸.
اما حق موروثی پادشاهی را به برادرش واگذار نمود.
[۲] دیوگنس لائرتیوس، ج۲، کتاب ۹، بخش ۶، .
دیوگنس از رابطۀ هراکلیتوس با داریوش و حتی از مکاتبه‌ ای میان آن‌ها سخن گفته است که در آن داریوش، هراکلیتوس را به کاخ خود می‌خواند تا هراکلیتوس وی را با فرهنگ یونانی آشنا سازد و دشواریهای کتابش را نیز بر وی فروگشاید؛ اما هراکلیتوس، برای اجتناب از فزون خواهی و شکوه فراوان، این خواست را اجابت نمی‌کند.
[۳] دیوگنس لائرتیوس، ج۲، کتاب ۹، بخشهای ۱۳ـ۱۵،.
[۴] شرف الدین خراسانی، نخستین فیلسوفان یونان، ج۱، ص۲۳۱ـ۲۳۴.
به نظر می‌رسد این داستان و دیگر داستانهایی که دربارۀ گوشه‌گیری و مردم‌گریزی وی نقل کرده اند، تا حدودی ساختگی است و بیش‌تر ریشه در سخنان تحقیرآمیز او دربارۀ عقاید و تلقیهای مرسوم آدمیان و حتی برخی شاعران و فیلسوفان سابق داشته است.
[۵] دیلز، پاره‌های ۱۷، ۱۹، ج۱، ص۱۵۵، ص۱۶۰، پارۀ ۴۰، ص ۱۷۴، پارۀ۱۰۴، ص۱۸۰ـ۱۸۱، پارۀ ۱۲۹،.
[۶] هوسی، ج۱، ص۸۸.
[۷] گاتری، ج۱، ص۴۰۹.
از کتابی که نویسندگان قدیم به وی نسبت داده اند،
[۸] گاتری، ج۱، ص۴۰۶ـ۴۰۷.
بیش از صد پارۀ منثور، با زبانی سرشار از تعابیر و صنایع شاعرانه و گاه حتی متناقض‌نما، باقی مانده است. از مجموع این پاره‌ها و به‌رغم ابهام بسیاری از آنها – که سبب شد در دنیای قدیم، او را هراکلیتوس «تاریک» و «مبهم» لقب دهند
[۹] گاتری، ج۱، ص۴۱۰ـ۴۱۳.
[۱۰] کیرک و راون، ج۱، ص۱۸۴.
– می‌توان اندیشه‌های فلسفی هراکلیتوس را بیش از هر فیلسوف ایونیایی دیگری تبیین نمود.

دیدگاه های هراکلیتوس

[ویرایش]

به عقیدۀ هراکلیتوس، لوگوس، ذات واقعیت یا اصل جهانی حاکم بر آن یا حتی عقل است و دانایی عبارت است از گوش دادن به آن.
[۱۱] دیلز، ج۱، ص۱۶۱، پارۀ ۵۰.
آموزۀ «همه چیز یکی است» از آرای برجستۀ هراکلیتوس است.
[۱۲] دیلز، ج۱، ص۱۶۱، پارۀ ۵۰.
هراکلیتوس از یگانگی یاد شده به یگانگی اضداد، هماهنگی زاییدۀ کشاکش و جنگ میان اضداد که در گسترۀ جهان در جریان است، تعبیر کرده است.
[۱۳] دیلز، ج۱،ص۱۵۲،ش۸،۹،ص ۱۶۲، ش۵۱،۵۳،۵۴،ص۱۶۹ .
او این جریان شوندی پیوسته را به رودخانه‌ای تشبیه کرده است که هرگز نمی‌توان دوبار در آن پای نهاد.
[۱۴] ۱۶۹دیلز، ج۱، ص۱۵۴، ، پاره‌های ۱۲۹۱.
از زمان قدیم مفسران یونانی، از جمله افلاطون و ارسطو ، هراکلیتوس را به‌ویژه با همین رأی مشهور، که همه چیز در جریان یا گذر است، می‌شناختند.
[۱۵] افلاطون، کراتیلوس، الف،۴۰۲ .
[۱۶] ارسطو، ۱۰۴ب۲۲.
[۱۷] گاتری، ج۱، ص۴۸۹.
به نظر ارسطو،
[۱۸] مابعدالطبیعه، الف۷.
هراکلیتوس – چونان سایر فیلسوفان طبیعت ‌باور پیش از او که در پی اصل و مبدأ همۀ موجودات می‌گشتند – آتش را اصل نخستین همۀ اشیا می‌دانسته است، چنان که برخی دیگر اشاره کردهاند.
[۱۹] دایره‌المعارف فلسفۀ استنفورد، ذیل هراکلیتوس، بخش۳.
[۲۰] شرف الدین خراسانی، نخستین فیلسوفان یونان، ج۱، ص۲۵۲ـ۲۵۳.
وی آتش را در وهلۀ نخست بهترین نمونۀ محسوس دگرگونی پیوستۀ اشیای جهان تلقی می‌کرد. برخی تعابیر هراکلیتوس که در آن‌ها آتش نخستین مایۀ امور و دگرگونیهای آن سبب تشکیل دیگر عناصر معرفی شده است
[۲۱] دیلز، پاره‌ ۳۱، ص ۱۷۱، ج۱، ص۱۵۸، پاره ۹۰، .
ما را به تفسیر ارسطویی نزدیک‌تر می‌سازد.
[۲۲] دیوگنس لائرتیوس، بخش۷ـ ۸.

ارسطو نیز، به ویژه در دو اثر طبیعیات
[۲۳] ، طبیعیات،(۱۸۵ب۲۰، ۲۰۵الف۳،۳۲۹ب۲۷)
و مابعدالطبیعه،
[۲۴] مابعدالطبیعه، (۹۸۴ الف۷، ۹۸۷الف۳۳، ۱۰۰۵ب۲۵، ۱۰۱۰الف۱۳، ۱۰۱۲ الف ۲۵ ، ۱۰۱۲الف۳۴، ۱۰۶۳ب۲۵)
به سه اندیشۀ هراکلیتوس اشاره کرده است: در حرکت بودن همه چیز، مبدأ و منتها بودن آتش به عنوان اصل نخستین اشیا، و وحدت و یگانگی اضداد.
تأکید هراکلیتوس بر آتش و نیز شباهت برخی دیگر از آرای وی به آرای زردشت و مغان ایران، در کنار داستانهایی که دربارۀ رابطۀ وی با ایرانیان وجود دارد، سبب شده است تا از همان روزگار کهن، در میان پیش‌سقراطیان‌ به‌طور خاص، از نسبت اندیشه‌های وی با اندیشه‌های ایرانیان باستان پرسیده شود. به عقیدۀ کلمنت اسکندرانی
[۲۵] کلمنت اسکندرانی، کتاب ۵، فصل ۱.
در قرن دوم میلادی هراکلیتوس اندیشه‌های خود را از «فلسفۀ بربرها» گرفت که با نظر به نزدیکی اِفِسوس به امپراتوری ایران می‌بایست منظور او از بربرها همان ایرانیان باشد. در دوران جدید پرسش از خاستگاه ایرانی اندیشه‌های هراکلیتوس را فیلسوف و محقق برجستۀ آلمانی، فردریش شلایرماخر، مطرح ساخت و بعد اسلاف او، همچون اگوست گلادیش، آن را دنبال کردند.
[۲۶] دوشن گیلمن، دایره‌المعارف ایرانیکا، ذیل «تأثیر ایران بر اندیشۀ یونان».
اما به نظر می‌رسد به‌رغم همۀ تحقیقاتی که از آن زمان تاکنون انجام گرفته و اظهاراتی که بیان شده،
[۲۷] دوشن گیلمن، دایره‌المعارف ایرانیکا، ذیل «تأثیر ایران بر اندیشۀ یونان».
[۲۸] استفان پانوسی، تأثیر فرهنگ و جهان‌بینی ایرانی بر افلاطون، ج۱، ص۲۱.
این مسئله به دلیل نبودن مدارک قطعی، همچنان بر حدس و گمان مبتنی است.
[۲۹] گاتری، ج۱، ص۴۸۸.
[۳۰] ۱۳۸۳ش، ژاک دوشن گیلمن، واکنش غرب در برابر زرتشت، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۱۳۳.


هراکلیتوس در متون اسلامی قدیم

[ویرایش]

در متون اسلامی قدیم هراکلیتوس با نا‌مهایی چون ارقلیطس،
[۳۱] محمدبن محمد فارابی، کتاب تحصیل السعاده، ج۱، ص۹۶.
ایراقلیطس یا ایرقلیطس،
[۳۳] ابوسلیمان سجستانی، صوان الحکمه و ثلاث رسائل، ج۱، ص۸۰.
[۳۴] محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۲، ص۱۱۵.
یراقلیطوس
[۳۵] مبشر ابن فاتک، مختار الحکم و محاسن الکلم، ص۴۰
، هیراقلیطس یا هرقلیطس و ارقطس،
[۳۶] ، محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۲، ص۸۷،۱۰۰ .
ابروقلیطس،
[۳۷] ابن رشد، تفسیر مابعدالطبیعه، ج۱، ص۴۲۵.
ابرفلیطس یا ابرقلیطوس
[۳۸] شهرزوری، نزهه الارواح و روضه الافراح، ۱۳۹۶ق/۱۹۷۶م ، ج۱، ص۱۶۹
و اقراطولس
[۳۹] شیرازی، صدرالدین، رساله فی الحدوث، تصحیح سید حسین موسویان، ج۱، ص۱۸۵.
یاد شده است. آشنایی مسلمانان با هراکلیتوس، بیش از همه، به اشارات فلوطرخوس‌ (پلوتارک) و ارسطو در آثارشان بازمی‌گردد.
از زندگی هراکلیتوس و داستانهای گوناگونی که دربارۀ او روایت شده است و می‌توانست نظر عقاید‌نگاری ـ اندرزنامه‌های اسلامی را به خود جلب کند، هیچ یک در منابع اسلامی بازتاب نیافته‌است.
[۴۰] مبشر ابن فاتک، مختار الحکم و محاسن الکلم، ص۴۰
هراکلیتوس الظلمی را – که به لقب تاریک وی اشاره دارد – در ضمن حکمایی نام ‌برده است که در عهد زینون می‌زیستند.

دیدگاه های هراکلیتوس در متون اسلامی قدیم

[ویرایش]

قول هراکلیتوس مبنی بر مبدأ و منتها بودن آتش، شکل‌گیری جهان و عناصر اربعه به عنوان تبدلات آتش و تخریب عالم با خاموشی آن، در منابع متفکران مسلمان نقل شده است.
[۴۱] ابوسلیمان سجستانی، صوان الحکمه و ثلاث رسائل، ج۱، ص۸۰.
[۴۲] محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۲، ص۸۷.

ابن سینا در الکون و الفساد، بدون ،اشاره به نام هراکلیتوس، به نقل و نقد نظریۀ مبدأ بودن آتش ‌پرداخته است
[۴۷] فخر رازی، المباحث المشرقیه فی علم الالهیات و الطبیعیات، ص ۱۱۶ـ۱۷.
ابن رشد
[۴۸] ابن رشد، تفسیر مابعدالطبیعه، ج۱، ص۴۲۵،۴۶۳ـ۴۶۴
نیز، به پیروی از ارسطو،
[۴۹] ، مابعدالطبیعه، ۱۰۱۲الف۲۴ـ۲۵
کذب همۀ گفته‌ها به همراه صدق آن‌ها را از لوازم تغییر دائمی همۀ اشیا نزد هراکلیتوس دانسته، اما جالب توجه این است که ملاصدرا
[۵۰] شیرازی، صدرالدین، رساله فی الحدوث،، ص۶۱ـ۶۲، ۱۹۷، ۲۱۷ـ۲۱۸
علی‌رغم کوشش در یافتن رد پای حرکت جوهری در میان قدما، هیچ جا از هراکلیتوس یاد نکرده، بلکه حرکت جوهری را نزد زنون و ارسطو یافته است. با نظر به این‌که انتساب حرکت جوهری به ارسطو مبتنی بر چند نقل قول از اثولوجیای افلوطین است و افلوطین از جمله در این رأی در انئادها از هراکلیتوس تأثیر پذیرفته است
[۵۱] استوماتلوس، ص۱۲۵ـ۱۲۸
، می‌توان تأثیر نظریه هراکلیتوس را دربارۀ سیلان جاودانه به نحو غیرمستقیم در آثار ملاصدرا نیز یافت.
شهرستانی ،
[۵۲] محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۲، ص۱۰۰.
با استناد به گفتۀ ارسطو در مابعدالطبیعه،
[۵۳] مابعدالطبیعه ۹۸۷الف۳۲.
گفته که افلاطون پیش از آشنایی و مصاحبت با سقراط، تحت تأثیر آرای هراکلیتوس (ازجمله دگرگونی و فساد محسوسات و در نتیجه عدم آگاهی به محسوسات) بوده است. این گفتۀ ارسطو در بسیاری از منابع اسلامی نقل شده است
[۵۵] قفطی، ج۱، ص۲۰.
[۵۶] شهرزوری، نزهه الارواح و روضه الافراح، ۱۳۹۶ق/۱۹۷۶م، ج۱، ص ۱۶۹
[۵۷] شیرازی، صدرالدین، رساله فی الحدوث، تصحیح سید حسین موسویان، ج۱، ص۱۸۵ـ ۱۸۶.
قفطی
[۵۸] قفطی، ج۱، ص۲۰.
بر این گزارش افزوده که مذهب هراکلیتوس، مذهبی متروک و مجهول است.
افلوطین در اثولوجیا
[۵۹] افلوطین، اثولوجیا، ص۲۳
، ضمن گزارش از خلع بدن خویش و سفر به عوالم الهی، از دغدغۀ ارقلیطوس (هراکلیتوس) در تحقیقِ جوهرِ نفس و ارتقای آن به عالم عقل، سخن گفته که این مطلب عیناً در نزهه الارواح شهرزوری
[۶۰] شهرزوری، نزهه الارواح و روضه الافراح، ۱۳۹۶ق/۱۹۷۶م، ج۲، ص۱۰۱
انعکاس یافته، با این تفاوت که شهرزوری، عقیدۀ فوق را به أرفلوطوس نسبت داده است.
همچنین شهرستانی
[۶۱] محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۲، ص۱۰۰.ج۲، ص۱۰۳
به گزارش از فُلُوطَرخیس بیان کرده است که در اندیشۀ هراکلیتوس، اشیا از بخت انتظام یافته‌اند و جوهر بخت نطق عقلی است که در جوهر کلی نفوذ یافته است. خواجه نصیرالدین طوسی نیز عیناً رأی یاد شده را از زبان شهرستانی نقل کرده است. به نوشتۀ صدرالدین شیرازی،
[۶۳] شیرازی، صدرالدین، رساله فی الحدوث، تصحیح سید حسین موسویان، ج۱، ص۱۸۶.
مذهب هراکلیتوس مبتنی بر حدوث افلاک و اشیای درون آن است.
خواجه نصیرالدین طوسی در اخلاق ناصری
[۶۴] خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، تهران ۱۳۵۶ش، ص ۲۶۲ـ۲۶۳
، در باب محبت، این عقیده را که چیزهای مختلف با یکدیگر تشاکل و تألیف تام نمی‌توانند داشته باشند، اما چیزهای متشاکل به یکدیگر مسرور و مشتاق اند، به گزارش ارسطو از ابرَقلیطس (هراکلیتوس) نقل کرده است،
[۶۵] شهرزوری، شمس الدین محمد بن محمود، ج۳، ص۵۱۸، رسائل الشجره الهیه، ج۳، تهران۱۳۸۵ش.
درحالی که ارسطو در اخلاق نیکوماخس
[۶۶] ارسطو ۱۱۵۵ب۱۱ .
این عقیده را به امپدوکلس نسبت داده و عکس آن را از هراکلیتوس نقل کرده است.


منابع

[ویرایش]

(۱) ابن ابی اصیبعه، عیون الانباء فی طبقات الاطباء، چاپ نزار رضا، بیروت، بی تا؛
(۲) ابن رشد، تفسیر مابعدالطبیعه، چاپ موریس بویژ، بیروت ۱۹۷۳؛
(۳) ابن سینا، الشفاء( الطبیعیات، ج۲، فی‌الكون و الفساد)، تحقیق الدكتور محمود قاسم، چاپ افست قم ۱۴۰۴ق؛
(۴) افلوطین، اثولوجیا، چاپ محسن بیدار فر، قم ۱۴۱۳ق؛
(۵) مبشر ابن فاتک، مختار الحکم و محاسن الکلم، چاپ عبدالرحمن بدوی، مادرید، ۱۳۷۷ق/۱۹۵۸م؛
(۶) ابوسلیمان سجستانی، صوان الحکمه و ثلاث رسائل، چاپ عبدالرحمن بدوی، تهران ۱۹۷۴م؛
(۷) استفان پانوسی، تأثیر فرهنگ و جهان‌بینی ایرانی بر افلاطون، تهران۱۳۸۱ش؛
(۸) شرف الدین خراسانی، نخستین فیلسوفان یونان، تهران ۱۳۵۷ش؛
(۹) محمد بن عبدالكریم شهرستانی، الملل و النحل، چاپ محمد بن فتح الله بدران، افست قم ۱۳۶۷ش؛
(۱۰) شهرزوری، شمس الدین محمد بن محمود، رسائل الشجره الهیه، ج۳، چاپ نجفقلی حبیبی، تهران۱۳۸۵ش؛
(۱۱) همو، نزهه الارواح و روضه الافراح، چاپ احمد ایم ای، حیدر آباد،۱۳۹۶ق/۱۹۷۶م؛
(۱۲) شیرازی، صدرالدین، رساله فی الحدوث، تصحیح سید حسین موسویان، تهران ۱۳۷۸ش؛
(۱۳) خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، تصحیح مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران ۱۳۵۶ش؛
(۱۴) همو، تلخیص المحصل، چاپ عبدالله نورانی، تهران۱۳۵۹ش؛
(۱۵) محمدبن محمد فارابی، کتاب تحصیل السعاده، چاپ جعفر آل یاسین، بیروت۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م؛
(۱۶) فخر رازی، المباحث المشرقیه فی علم الالهیات و الطبیعیات، تهران ۱۹۶۶م؛
(۱۷) ژاك دوشن گیلمن، واكنش غرب در برابر زرتشت، ترجمه تیمور قادری، امیركبیر ۱۳۸۳ش؛
(۱۸) -Aristotle, The Complete Works of Aristotle, edited by J Barnes, Princeton ۱۹۸۴.
Clement of Alexandria, The Stromata, book ۵, translated by William Wilson, http://wwwnewadventorg/fathers/۰۲۱۰htm؛
Diels, H and W Kranz, Die Fragmente der Vorsokratiker, three vols, original edn ۱۹۰۳؛
reprint of ۶th edn, Berlin: ۱۹۷۴؛
Edward Hussey, Heraclites, in The Cambridge Companion to Early Greek Philosophy, edited by A, A Longe, Cambridge, ۱۹۹۹؛
Encyclopaedia Iranica, ed By Ehsan Yarshater, wwwiranicacom, Greec: Relations with Persian Empire (by various others) , section iii: Persinan influence on Greek thought (by Jacues DuchesneـGuillemun) ;
W K C Guthrie, A History of Greek Philosophy, VI, Great Britannia, ۱۹۶۲؛
G S Kirk & J E Raven, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۱۹۶۶؛
Diogenes Laertius, Live of Eminent Philosophers, trans By RD Hick, London, ۱۹۷۰؛
Plato¸ Plato Complete Works ,edited by Hamilton& Hutington Cairns, Princeton, ۱۹۸۹؛
G Stamatellos, Plotinus and the Presocractics, NewYork ۲۰۰۷؛
Standford Encyclopaedia of philosophy, ed by Edward N Zalta, http://platostanfordedu/, “Heraclitus” (by Daniel W Graham)؛

پانویس

[ویرایش]
 
۱. گاتری، ج۱، ص۴۰۸.
۲. دیوگنس لائرتیوس، ج۲، کتاب ۹، بخش ۶، .
۳. دیوگنس لائرتیوس، ج۲، کتاب ۹، بخشهای ۱۳ـ۱۵،.
۴. شرف الدین خراسانی، نخستین فیلسوفان یونان، ج۱، ص۲۳۱ـ۲۳۴.
۵. دیلز، پاره‌های ۱۷، ۱۹، ج۱، ص۱۵۵، ص۱۶۰، پارۀ ۴۰، ص ۱۷۴، پارۀ۱۰۴، ص۱۸۰ـ۱۸۱، پارۀ ۱۲۹،.
۶. هوسی، ج۱، ص۸۸.
۷. گاتری، ج۱، ص۴۰۹.
۸. گاتری، ج۱، ص۴۰۶ـ۴۰۷.
۹. گاتری، ج۱، ص۴۱۰ـ۴۱۳.
۱۰. کیرک و راون، ج۱، ص۱۸۴.
۱۱. دیلز، ج۱، ص۱۶۱، پارۀ ۵۰.
۱۲. دیلز، ج۱، ص۱۶۱، پارۀ ۵۰.
۱۳. دیلز، ج۱،ص۱۵۲،ش۸،۹،ص ۱۶۲، ش۵۱،۵۳،۵۴،ص۱۶۹ .
۱۴. ۱۶۹دیلز، ج۱، ص۱۵۴، ، پاره‌های ۱۲۹۱.
۱۵. افلاطون، کراتیلوس، الف،۴۰۲ .
۱۶. ارسطو، ۱۰۴ب۲۲.
۱۷. گاتری، ج۱، ص۴۸۹.
۱۸. مابعدالطبیعه، الف۷.
۱۹. دایره‌المعارف فلسفۀ استنفورد، ذیل هراکلیتوس، بخش۳.
۲۰. شرف الدین خراسانی، نخستین فیلسوفان یونان، ج۱، ص۲۵۲ـ۲۵۳.
۲۱. دیلز، پاره‌ ۳۱، ص ۱۷۱، ج۱، ص۱۵۸، پاره ۹۰، .
۲۲. دیوگنس لائرتیوس، بخش۷ـ ۸.
۲۳. ، طبیعیات،(۱۸۵ب۲۰، ۲۰۵الف۳،۳۲۹ب۲۷)
۲۴. مابعدالطبیعه، (۹۸۴ الف۷، ۹۸۷الف۳۳، ۱۰۰۵ب۲۵، ۱۰۱۰الف۱۳، ۱۰۱۲ الف ۲۵ ، ۱۰۱۲الف۳۴، ۱۰۶۳ب۲۵)
۲۵. کلمنت اسکندرانی، کتاب ۵، فصل ۱.
۲۶. دوشن گیلمن، دایره‌المعارف ایرانیکا، ذیل «تأثیر ایران بر اندیشۀ یونان».
۲۷. دوشن گیلمن، دایره‌المعارف ایرانیکا، ذیل «تأثیر ایران بر اندیشۀ یونان».
۲۸. استفان پانوسی، تأثیر فرهنگ و جهان‌بینی ایرانی بر افلاطون، ج۱، ص۲۱.
۲۹. گاتری، ج۱، ص۴۸۸.
۳۰. ۱۳۸۳ش، ژاک دوشن گیلمن، واکنش غرب در برابر زرتشت، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۱۳۳.
۳۱. محمدبن محمد فارابی، کتاب تحصیل السعاده، ج۱، ص۹۶.
۳۲. ابن ابی اصیبعه، عیون الانباء فی طبقات الاطباء، ج۱، ص۸۰.    
۳۳. ابوسلیمان سجستانی، صوان الحکمه و ثلاث رسائل، ج۱، ص۸۰.
۳۴. محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۲، ص۱۱۵.
۳۵. مبشر ابن فاتک، مختار الحکم و محاسن الکلم، ص۴۰
۳۶. ، محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۲، ص۸۷،۱۰۰ .
۳۷. ابن رشد، تفسیر مابعدالطبیعه، ج۱، ص۴۲۵.
۳۸. شهرزوری، نزهه الارواح و روضه الافراح، ۱۳۹۶ق/۱۹۷۶م ، ج۱، ص۱۶۹
۳۹. شیرازی، صدرالدین، رساله فی الحدوث، تصحیح سید حسین موسویان، ج۱، ص۱۸۵.
۴۰. مبشر ابن فاتک، مختار الحکم و محاسن الکلم، ص۴۰
۴۱. ابوسلیمان سجستانی، صوان الحکمه و ثلاث رسائل، ج۱، ص۸۰.
۴۲. محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۲، ص۸۷.
۴۳. ابن سینا، الشفاء الطبیعیات، ج۲، فی‌الکون و الفساد،۸۷     ،
۴۴. ابن سینا، الشفاء الطبیعیات، ج۲، فی‌الکون و الفساد،۹۵-۹۶     ،
۴۵. ابن سینا، الشفاء الطبیعیات، ج۲، فی‌الکون و الفساد،۸۱     ،
۴۶. ابن سینا، الشفاء الطبیعیات، ج۲، فی‌الکون و الفساد،۸۲     ،
۴۷. فخر رازی، المباحث المشرقیه فی علم الالهیات و الطبیعیات، ص ۱۱۶ـ۱۷.
۴۸. ابن رشد، تفسیر مابعدالطبیعه، ج۱، ص۴۲۵،۴۶۳ـ۴۶۴
۴۹. ، مابعدالطبیعه، ۱۰۱۲الف۲۴ـ۲۵
۵۰. شیرازی، صدرالدین، رساله فی الحدوث،، ص۶۱ـ۶۲، ۱۹۷، ۲۱۷ـ۲۱۸
۵۱. استوماتلوس، ص۱۲۵ـ۱۲۸
۵۲. محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۲، ص۱۰۰.
۵۳. مابعدالطبیعه ۹۸۷الف۳۲.
۵۴. ابن ابی اصیبعه، عیون الانباء فی طبقات الاطباء، ج۱، ص۸۰.    
۵۵. قفطی، ج۱، ص۲۰.
۵۶. شهرزوری، نزهه الارواح و روضه الافراح، ۱۳۹۶ق/۱۹۷۶م، ج۱، ص ۱۶۹
۵۷. شیرازی، صدرالدین، رساله فی الحدوث، تصحیح سید حسین موسویان، ج۱، ص۱۸۵ـ ۱۸۶.
۵۸. قفطی، ج۱، ص۲۰.
۵۹. افلوطین، اثولوجیا، ص۲۳
۶۰. شهرزوری، نزهه الارواح و روضه الافراح، ۱۳۹۶ق/۱۹۷۶م، ج۲، ص۱۰۱
۶۱. محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج۲، ص۱۰۰.ج۲، ص۱۰۳
۶۲. خواجه نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، تهران۱۳۵۹ش، ص۱۹۲    
۶۳. شیرازی، صدرالدین، رساله فی الحدوث، تصحیح سید حسین موسویان، ج۱، ص۱۸۶.
۶۴. خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، تهران ۱۳۵۶ش، ص ۲۶۲ـ۲۶۳
۶۵. شهرزوری، شمس الدین محمد بن محمود، ج۳، ص۵۱۸، رسائل الشجره الهیه، ج۳، تهران۱۳۸۵ش.
۶۶. ارسطو ۱۱۵۵ب۱۱ .


منبع

[ویرایش]

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «هراکلیتوس»، شماره۶۴۳۷.    

رده‌های این صفحه : مقالات دانشنامه جهان اسلام




جعبه ابزار