نسیان

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



نسیان به معنای فراموشی است و در قرآن چندین بار به کار رفته است.


معنای لغوی نسیان

[ویرایش]

نسیان که از ماده­ «نسی» است در لغت به معنای از یاد بردن و فراموش کردن چیزی است که قبلا ً در ذهن بوده؛ طبق این معنا نسیان ضد ذکر و حفظ می­‌باشد.
برای نسیان چند معنای مجازی نیز ذکر کرده­‌اند؛ از جمله: «بی‌اعتنائی» و «ترک کردن»
[۳] زمخشری، جارالله، ابی­‌القاسم محمود بن­ عمر؛ اساس البلاغه، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۲م، چاپ اول، ص۶۳۱.
که در کلام عرب استعمال نسیان در معنای اخیر شایع است.
[۴] ابن­‌عاشور، محمد بن­ طاهر؛ التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسة التاریخ، ۱۴۲۰ق، چاپ اول، ج۶، ص۹۷.


معنای اصطلاحی نسیان

[ویرایش]

«فراموشی» در اصطلاح قرآنی غالباً به معنای بی­‌اعنتایی به خدا و اوامر او اطلاق می­‌شود.

نسیان در قرآن

[ویرایش]

در قرآن کریم واژه­ «نسیان» ۴۵ بار با اشکال مختلف به کار رفته که ۳۷ مورد آن درباره انسان بوده است.

معانی نسیان در قرآن

[ویرایش]

در قرآن کریم نسیان به سه معنا آمده است:
[۶] مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القران الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب‏، ۱۳۶۰ش، ج‏۱۲، ص۱۱۴.


← فراموشی طبیعی


این فراموشی در اختیار انسان نیست و طبق بیان نورانی پیامبر اسلام(ص) در حدیث رفعاین نوع نسیان از انسان برداشته شده و بر آن مؤاخذه نمی­‌شود: «فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَیْنِهِما نَسِیا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَباً»
«(ولی) هنگامی که به محل تلاقی آن دو دریا رسیدند، ماهی خود را (که برای تغذیه همراه داشتند) فراموش کردند و ماهی راه خود را در دریا پیش گرفت (و روان شد).»

← فراموشی در اثر سوء ‌اختیار


این نوع فراموشی در اثر عدم اعتناء و اشتغال به اموری حاصل می­‌شود که انسان را از وظیفه­ خود باز می‌­دارد: «وَ إِذَا مَسَّ الْانسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیبًا إِلَیْهِ ثمُ‏َّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِّنْهُ نَسیِ‏َ مَا کاَنَ یَدْعُواْ إِلَیْهِ مِن قَبْل‏...»
«هنگامی که انسان را زیانی رسد، پروردگار خود را می‏خواند و به سوی او باز می‌گردد؛ امّا هنگامی که نعمتی از خود به او عطا کند، آن‌چه را به خاطر آن قبلا خدا را می‌خواند، از یاد می‏برد...»

← اعراض از روی عمد


در برخی موارد فراموشی به ترک کردن موضوع مورد نظر از روی عمد و اختیار اطلاق می­‌شود؛ یعنی خود موضوع فراموش نمی­‌شود؛ بلکه در واقع نتیجه­ فراموشی که عدم توجّه و ترک موضوع باشد، حاصل می­‌شود: «فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَتَّی إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ»
«(آری،) هنگامی که (اندرزها سودی نبخشید، و) آن‌چه را به آن‌ها یادآوری شده بود، فراموش کردند، درهای همه چیز (از نعمت‌ها) را به روی آن‌ها گشودیم تا (کاملا) خوشحال شدند (و دل به آن بستند)؛ ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم) در این هنگام، همگی مأیوس شدند (و درهای امید به روی آنها بسته شد).‏»
نسیانی که به خداوند نسبت داده شده، از این نوع است؛ یعنی زمانی ­که بنده­‌ای آیات خدا را فراموش نماید و از یاد پرودگار اعراض کند، بر خداست که آن بنده را با قطع توجّه و اعراض از او مجازات نماید:
[۱۱] التحقیق فی کلمات القران الکریم، ج۱۲، ص۱۱۵.
«وَ قیلَ الْیَوْمَ نَنْساکُمْ کَمانَسیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا...»
«و به آنها گفته می‏شود: امروز شما را فراموش می‏کنیم، همان‏گونه که شما دیدار امروزتان را فراموش کردید...»

فراموشی‌های زیان‌­بار

[ویرایش]

خداوند در قرآن انسان را به خاطر فراموش کردن برخی مسائل مذمّت نموده که نسیان هر یک از آن مسائل به تناسب اهمیت آن، اثرات متفاوتی دارد:

← فراموش کردن خدا


قرآن در مورد فراموشی منافقان می­فرماید: «الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقینَ هُمُ الْفاسِقُونَ»
«مردان منافق و زنان منافق، همه از یک گروهند! آنها امر به منکر، و نهی از معروف می‏کنند و دستهایشان را (از انفاق و بخشش) می‏بندند؛ خدا را فراموش کردند، و خدا (نیز) آنها را فراموش کرد، (و رحمتش را از آنها قطع نمود.)
به یقین، منافقان همان فاسقانند
امر به منکر، نهی از معروف و عدم انفاق منافقان در راه خدا در حقیقت اعراض کردن از یاد خدا و فراموشی اوست که عبارت «نَسُوااللَّهَ فَنَسِیَهُمْ» بیان­‌گر آن بوده و لازمه­‌اش این است که امر به معروف، نهی از منکر و انفاق در راه خدا، همان ذکر و یاد خدا تلقی شود.»
هم‌چنین خداوند خطاب به مسلمانان می­‌فرماید: «وَ لاتَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ...؛ و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند!»

← فراموش کردن آخرت


یکی از گرفتاری­‌های انسان‌ها در زندگی دنیا، فراموش کردن عالم آخرت است که قرآن در این زمینه می‌­فرماید: «الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا فَالْیَوْمَ نَنْساهُمْ کَمانَسُوا لِقاءَ یَوْمِهِمْ هذا...»
«همانها که دین و آیین خود را سرگرمی و بازیچه گرفتند و زندگی دنیا آنان را مغرور ساخت، امروز ما آنها را فراموش می‏کنیم؛ همان­گونه که لقای چنین روزی را فراموش کردند...»
منظور از فراموشی آخرت در این آیات، بی‌­اعتنایی به آخرت و ترک آن است
[۱۷] طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۷۲ق، چاپ سوم، ج‏۹، ص۱۲۱.
«...وَ لَاتَتَّبِعِ الْهَوَی‏ فَیُضِلَّکَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدُ بِمَانَسُواْ یَوْمَ­ الحِْسَاب»
«...و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد؛ کسانی که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند!‏»

← فراموش کردن اوامر الهی


خداوند در آیات متعددی انسان‌ها را به خاطر فراموش کردن موعظه‌ها و اوامر الهی مورد ملامت قرار می­‌دهد و در مورد یهودیان می­‌فرماید: «...وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ»
«...و بخشی از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند»
نسیان به معنای از بین رفتن اثر ذکر است که نتیجه­ بی‌­ارزش شمردن و بی‌­اعتنایی به تذکرات الهی بوده، هر چند در حقیقت فراموش نکرده باشد؛ اما چون بی­‌توجهی نموده و اثرش از بین رفته، به آن نسیان اطلاق شده است.

← فراموش کردن اعمال گذشته


برخی انسان‌ها به تصریح قرآن کارهای گذشته­ خویش را فراموش می­‌کنند که قرآن در توبیخ و نتیجه­ اعمال فراموشی آنها می­‌فرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِیَ ما قَدَّمَتْ یَداهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلیَ‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَن یَفْقَهُوهُ وَ فیِ ءَاذَانهِِمْ وَقْرًا...»
«چه کسی ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او تذکّر داده شده، و از آن روی گرداند، و آن‌چه را با دست‌های خود پیش فرستاد، فراموش کرد؟! ما بر دل‌های این‌ها پرده‏هایی افکنده‏ایم تا نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینی قرار داده‏ایم (تا صدای حق را نشنوند)!...»
«بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ فَلایُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا»«خداوند به خاطر کفرشان بر دل‏های آن‌ها مهر نهاده؛ لذا جز گروه اندکی ایمان نمی‏آورند.»

← فراموش کردن خود


یکی دیگر از فراموشی­‌های هلاک کننده، خود فراموشی است که خداوند خطاب به یهودیان می­‌فرماید: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَفَلاتَعْقِلُونَ»
«آیا مردم را به نیکیایمان به پیامبری که صفات او آشکارا در تورات آمده) دعوت می‏کنید، اما خودتان را فراموش می‏نمایید، با این‌که شما کتاب (آسمانی) را می‏خوانید! آیا نمی‏اندیشید؟!»

← فراموش کردن بهره­‌مندی از دنیا


از دیدگاه قرآن همان‌طوری­‌که دلدادگی به دنیا نهی شده، به همان میزان گرفتاری به تفریط نیز مورد مذمت واقع شده و امر به اعتدال شده است: «وَابْتَغِ فِیمَا ءَاتَاکَ اللَّهُ الدَّارَالاَْخِرَةَ وَ لَاتَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا...»
«و در آن‌چه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب و بهره‏ات را از دنیا فراموش
مکن...»

عوامل نسیان

[ویرایش]

در این زمینه با دو دسته از آیات مواجه هستیم:
دسته­‌ای از آن‌ها عوامل مؤثر در فراموشی را بیان می­‌کنند و دسته­ دیگر عواملی را بیان می‌نمایند که زمینه­‌ساز فراموشی هستند؛ این دسته در واقع خود عامل فراموشی نیست؛ بلکه تنها زمینه و شرایط را برای فراموشی مهیّا می­‌کند.

← شیطان


اما دسته­ اوّل که خود عامل فراموشی بوده، همان شیطان است که سبب فراموشی در انسان می­‌شود:
«...فَإِنِّی نَسیتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانیهُ إِلاَّ الشَّیْطانُ أَنْ أَذْکُرَهُ...»«...من (در آن جا) فراموش کردم جریان ماهی را بازگو کنم و فقط شیطان بود که آن را از خاطر من برد...»
اصولاً سلاح شیطان برای گمراه کردن و وادار کردن مردم به فراموشی از یاد خداوند و به طور کلّی فراموش کردن خیر و مصلحت بندگان، همان نفوذ و تأثیر او در وجود انسان‌ها از طریق انگیزه و شهوات خودشان بوده که اساساً این یک نقطه­ ضعف در سرشت بشر است و ناشی از علاقه‌ طبیعی انسان به اِشباع انگیزه­‌ها و رسیدن به لذایذ دنیوی است.
شیطان اصولاً از همین طریق بر همه­ مسلط می‌­شود؛ یعنی ابتدا خواسته­‌های مختلفی را در وجود بشر می‌­انگیزد و بعد به دنبال آن کشانده و در نتیجه از یاد خدا بازمی‌دارد.
[۲۶] نجاتی، محمد عثمان؛ قرآن و روانشناسی، ترجمه­ عباس عرب، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۶۷ش، ص۲۷۶.


← ازدیاد نعم مادی


عامل بعدی که زمینه­‌ساز برای فراموشی در قرآن ذکر شده، زیاد بودن نعمتهای مادی و غرق شدن در آن است: «قالُوا سُبْحانَکَ ما کانَ یَنْبَغی‏ لَنا أَنْ­نَتَّخِذَ مِنْ دُونِکَ مِنْ أَوْلِیاءَ وَ لکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آباءَهُمْ حَتَّی نَسُوا الذِّکْرَ وَ کانُوا قَوْماً بُوراً»
«(در پاسخ) می‏گویند: منزّهی تو! برای ما شایسته نبود که غیر از تو اولیایی برگزینیم، ولی آنان و پدرانشان را از نعمت‌ها برخوردار نمودی تا این‌که (به جای شکر نعمت) یاد تو را فراموش کردند و تباه و هلاک شدند.»

←← محتوای آیه


مشرکان به جای این‌که رازق این نعمت‌ها را بشناسند و به شکر و طاعتش پردازند، در گرداب غفلت و غرور فرو رفتند، خدا و روز قیامت را به دست فراموشی سپردند.
بنابراین زندگی مرفه برای جمعیتی کم ظرفیت و‏ سست ایمان، از یک سو «غرور آفرین» است؛ چرا که وقتی به نعمت فراوان برسند، خود را گم کرده و خدا را فراموش می‏نمایند، حتی گاه فرعون ‏وار کوس «انا رب الاعلی» می‏زنند! و از سویی دیگر دنبال آزادی مطلق بوده و هیچ محدودیتی در کامجویی از لذائذ دنیوی ندارند، و تمام قید و بندهایی که از قبیل حلال، حرام، مشروع و نامشروع آنها را از رسیدن به اهدفشان منع می­‌کند، کنار گذاشته و نمی‏خواهند در برابر قوانین و مقررات دینی سر تعظیم فرود آورند و روز حساب و جزا را بپذیرند.
ضمنا در آیه­ شریفه بر مرفه بودن زندگی نیاکان آن‌ها نیز تکیه شده؛ زیرا هنگامی­ که انسان از کودکی در ناز و نعمت پرورش بیابد، طبیعی است که میان خود و دیگران جدایی و امتیاز می‌بیند و به آسانی حاضر نیست که منافع مادی و زندگی مرفه خود را از دست بدهد.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. العین، ج۷، ص۳۰۴.    
۲. لسان العرب، ج۱۵، ص۳۲۲.    
۳. زمخشری، جارالله، ابی­‌القاسم محمود بن­ عمر؛ اساس البلاغه، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۲م، چاپ اول، ص۶۳۱.
۴. ابن­‌عاشور، محمد بن­ طاهر؛ التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسة التاریخ، ۱۴۲۰ق، چاپ اول، ج۶، ص۹۷.
۵. المیزان، ج۷، ص۸۹.    
۶. مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القران الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب‏، ۱۳۶۰ش، ج‏۱۲، ص۱۱۴.
۷. خصال شیخ صدوق، ص۴۱۷، ح۹.    
۸. کهف/سوره۱۸، آیه۶۱.    
۹. زمر/سوره۳۹، آیه۸.    
۱۰. انعام/سوره۶، آیه۴۴.    
۱۱. التحقیق فی کلمات القران الکریم، ج۱۲، ص۱۱۵.
۱۲. جاثیه/سوره۴۵، آیه۳۴.    
۱۳. توبه/سوره۹، آیه۶۷.    
۱۴. المیزان، ج‌۹، ص۳۳۶.    
۱۵. حشر/سوره۵۹، آیه۱۹.    
۱۶. اعراف/سوره۷، آیه۵۱.    
۱۷. طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۷۲ق، چاپ سوم، ج‏۹، ص۱۲۱.
۱۸. ص/سوره۳۸، آیه۲۶.    
۱۹. مائده/سوره۵، آیه۱۳.    
۲۰. المیزان، ج‌۸، ص۲۹۵.    
۲۱. کهف/سوره۱۸، آیه۵۷.    
۲۲. نساء/سوره۴، آیه۱۵۵.    
۲۳. بقره/سوره۲، آیه۴۴.    
۲۴. قصص/سوره۲۸، آیه۷۷.    
۲۵. کهف/سوره۱۸، آیه۶۳.    
۲۶. نجاتی، محمد عثمان؛ قرآن و روانشناسی، ترجمه­ عباس عرب، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۶۷ش، ص۲۷۶.
۲۷. المیزان، ج‌۱۵، ص۱۹۱.    
۲۸. فرقان/سوره۲۵، آیه۱۸.    
۲۹. تفسیر نمونه، ج‌۱۵، ص۴۶.    


منبع

[ویرایش]

سایت پژوهه.    



جعبه ابزار