میرزا ابراهیم دنبلی خویی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



سال ۱۲۴۰ هـ . ق در نقباء البشر و دائره المعارف تشیع ولادت وی ۱۲۴۷ هـ . ق ذکر شده است.
[۱] نقباء البشر، ج۱، ص ۱۳.
[۲] دائره المعارف تشیع
در طایفه دنبل در خانه حسین دنبلی خویی شاهد حضور فرزندی با افتخار به نام ابراهیم بود، که در شهرستان خوی، پایه به عرصه وجود نهاد؛ و در کنار پدر و مادری مهربان پرورش یافت. از کودکی عشق و علاقه زیادی برای تحصیل علوم آل محمد ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و قدم گذاردن به حوزه های علمیه از خود نشان می داد.
میرزا ابراهیم، در رابطه با تحصیل و ورود خود به حوزه علمیه چنین می نویسد:
«اگر چه من اقل علما و عملا و اکثر خطا و زللاً هستم، ولی خواستم که خود را در جمله جمیله ایشان منظور بدارم؛ تا اسم من در ذکر اسامی شریفه جلیله، داخل بشود. فاقول؛ رفتم به معلم به سعی و التماس خودم و علوم ادیبه را در بلده خوی، خواندم و خود را در سلک مشتغلین و محصلین قرار دادم؛ و حال آن که من از اهل این مراتب نبودم، الا این که وارد شده «من تشبه بقوم فو منهم»؛ هر کسی خود را به قومی تشبیه کند، پس از ایشان است».
[۳] ملخص المقال، ابراهیم دنبلی خویی، ص آخر کتاب.
[۴] علماء معاصرین، محمد علی واعظ خیابانی، ص ۹۱.



به سوی حوزه نجف

[ویرایش]

میرزا ابراهیم، مانند سایر شاگردان مکتب جعفری، برای تکمیل تحصیلات خود، در سال ۱۲۶۲ هـ . ق
[۵] ایران امروز، اوژن اوبن، ترجمه علی اصغر سعیدی، ص ۸۴.
[۶] تاریخ خوی، محمد امین ریاحی، ص ۲۴۹.
راهی نجف شد. او در محضر استادانی والامقام تلمذ نمود. و در علوم مختلف به بالاترین مراتب علمی رسید. پس از چندین سال اقامت در نجف و پس از پایان تحصیلات، با اخذ درجه اجتهاد با دستی پر به زادگاهش بازگشت و به ارشاد، تحقیق و تدریس پرداخت.
[۷] تاریخ خوی، مهدی آقاسی، ص ۴۶۴.
[۸] تاریخ خوی، محمد امین ریاحی، ص ۲۴۹.
[۹] دائره المعارف تشیع، ج۷، ص ۳۴۴.


استادان

[ویرایش]

۱. شیخ مرتضی انصاری
۲. سید حسین بن محمد کوه کمری.

دعای مستجاب

[ویرایش]

در حالات حاج میرزا ابراهیم آورده اند زمانی که برای اداء فریضه حج، عازم مکه مکرمه شد؛ استار کعبه را گرفته از خدا سه حاجت خواسته بود. اول این که: خدایا! مرا در هیچ جهت محتاج دیگران نکن. گویند: حتی در طبابت نیز به دیگران محتاج نبود. دوم: خدایا! به من اولاد صالح عطاء کن و اگر صلاح نیست، بدون اولاد بمانم. سوم: مرگم را، شهادت در راه خودت قرار بده! هر سه دعای وی به اجابت رسید؛ او تا آخر عمر صاحب فرزند نشد و به هیچ کسی، محتاج نبود و با شهادت از دنیا رفت.
[۱۰] کرامات و حکایاتی پند آموز، حسن بصیری، ص ۳۰.


سجایای اخلاقی

[ویرایش]

این عالم نامدار، از نوابغ روزگار و دارای صفات حمیده و اوصاف کثیره است. او از نظر اخلاق پیشوای صاحبان اخلاق و در جود و کرم، انفاق در راه خدا، و تواضع و پرهیزکاری یگانه روزگار بود. عالمی عابد، زاهدی متقی بود. شجاع بود و در گفتن حرف حق؛ از هیچ مقامی پروا نداشت. همه ساله تمام فقیران شهر را بلکه تمام اهل شهر را بدون استثناء اطعام می کرد و در ماه مبارک رمضان، به نوبت؛ به هر یک از پیش نماز های شهر، اقتدا می نمود. به کسانی که ورشکست می شدند، کمک می کرد و هر که نیاز به سرمایه داشت، برایش سرمایه فراهم می نمود. هنگام صحبت کلمه من را، هرگز به زبان نیاورده؛ همواره از کلمه ما استفاده می کرد. از نظر مراعات آداب در اوج قرار داشت. علاقه شدیدی به ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ داشت. در میان عالمان، معروف بود و کثیر الزیاره. هم ریاست مذهبی را بر عهده داشت و هم از توانگر ترین مردم شهر خوی بود. ثروت زیادی را، از راه ارث، تجارت و کشاورزی در دست داشت؛ اما مقدار ناچیزی را به مصرف شخصی و بقیه را در راه خیر و رضای خدا مصرف می کرد. هیچ فقیری از در خانه اش، دست خالی بر نمی گشت و در کارهای روزمره خود، دارای نظم بود.
[۱۱] علماء معاصرین، محمد علی واعظ خیابانی، ص ۹۱.
[۱۲] تاریخ خوی، ص ۴۶۶.
[۱۳] کرامات و حکایات پند آموز، حسن بصیری، ص ۲۸ ـ ۳۰.


سفیر فرانسه در خوی

[ویرایش]

اوژن اوبن (۱۸۶۳ م)، سفیر فرانسه در ایران، در دیداری که از شهرستان خوی داشته مشاهده خود را از شیخ ابراهیم خویی چنین بیان می کند:
«مجتهد بزرگ شهر، حاجی میرزا ابراهیم آقا، از احترام فوق العاده عموم مردم برخوردار است. خانه اش کوچک است و تنها یکی از اطاق های آن که با فرش مفروش شده پنجره اش به حیات کوچکی باز می شود. در آستانه در، طبق رسمی قدیمی، محجر چوبی گذاشته اند؛ یعنی در این جا باید کفش ها را از پا درآورد. مرد محترم کهنسال، نزدیک پنجره اطاق، در میان تعداد بیشماری کتاب، در موضوعات فقه اسلامی و پرورنده هایی که برای اتخاذ تصمیم و صدور رأی به حضور وی آورده اند، نشسته است و به پای کسی بلند نمی شود. او عینک می زند. عمامه بزرگ سفیدی بر سر دارد و ریشش را با حنا رنگ می کند. بعد از ادامه تحصیل در نجف و کسب فیض از محضر استادان بزرگ، به شهر خود بازگشته است، تا دین و عدالت را در میان همشهریان خود گسترش دهد. با آن که از راه علم و تقوا به ثروت رسیده است؛ ولی خود، با قناعت زندگی می کند و بیشتر درآمد حاصل املاک اش را، صرف احسان و صدقه می کند.
به موجب وصیتش، بعد از درگذشت وی، همه دارایی اش وقف امام سوم است. عده ای که به دیدار و زیارت وی می آیند، قابل شمارش نیست. او چندین بار به زیارت مکه نایل شده، و با وجود کبرسن، حداقل در سال یکبار، به شهرهای کربلا و مشهد مشرف می شود. اهالی خوی، هنگامی که او را می بینند، با چنین علو و مقام، چون یک فرد عادی، کفش ها زیر بغل، در مسجدی مشغول دعا خواندن است، سخت به هیجان می آیند.»
[۱۴] ایران امروز، ص ۸۴ و ۸۵.


آثار

[ویرایش]

آثار برجای مانده از وی اشاره می کنیم:
۱. الاربعون حدیثا (چهل حدیث، عربی.) وی در این اثر به چهل حدیث در مسائل اخلاقی، عقیدتی و فقهی با شرح لازم پرداخته است.
۲. جنگ ؛این کتاب در موضوعات متفرقه فقهی، اصولی، ادبی و عقیدتی نوشته شده است.
۳. حاشیه علی فرائد الاصول؛ این کتاب به زبان عربی، حاشیه ای است به فرائد الاصول شیخ مرتضی انصاری.
۴. مأه خبر؛ این کتاب حاوی صد حدیث یا بیشتر در موضوعات اخلاقی است.
۵. الدره النجفیه؛ این اثر عربی در دو قسمت تنظیم و نگارش یافته قسمت اول، شرح حال و فضائل و امامت حضرت امیر المومنین علی ـ علیه السلام ـ، و قسمت دوم، شرح مختصر نهج البلاغه است.
۶. الدعوات
۷. رساله فی الاصول
۸. شرح الشرایع
۹. ملخص بحار الانوار
۱۰. ملخص المقال فی تحقیق احوال الرجال

شاگردان

[ویرایش]

۱. شیخ عبدالحسین بن محمد اعلمی (۱۲۹۰ ـ ۱۳۷۰ هـ . ق)
۲. حاجی میر محمود ساجدی.
۳. میرزا علی قلی.
۴. میرزا ابراهیم سلماسی (۱۲۷۴ ـ ۱۳۴۲)

از منظر دیگران

[ویرایش]

برای آشنایی بیشتر با فرزانه نامدار، حاج میرزا ابراهیم خویی، به دیدگاه چند تن از دانشمندان بسنده می کنیم:

← علامه امینی


علامه امینی، صاحب کتاب «الغدیر» درباره وی می فرماید:
«او در طلیعه علمای ژرف بین و متبحر قرار داشت، و از شخصیت هایی بود که در همه رشته های علمی زبر دست و ماهر بود، از فقه و اصول و حدیث گرفته تا عقیده شناسی، فلسفه، عرفان و رجال. در اخلاق، سرمشق و نمونه بود و مقتدا به شمار می رفت. در هر یکی از علوم استادی بی نظیر و پهلوانی دلیر بود.»
[۱۵] شهیدان راه فضیلت، ص ۵۰۶.


خصوصیات

[ویرایش]

در حالات شیخ شهید، داستان های آموزنده ای نقل شده است، که ما به چند نمونه از آن ها اشاره می کنیم:

← قحطی در عراق


در دوران شیخ، در عراق، قحطی و گرانی رخ داد، که مردم عراق سخت در مضیقه بودند. شیخ ابراهیم، خودش به تنهایی از شهرستان خوی، با دست پر عازم عراق شد و مهمان نماینده خود در بغداد گردید. تمامی نانواهای بغداد را دعوت نمود و به آن ها گفت:
«هر کسی به نوبه خود، مقدار پخت و میزان درآمدش را بگوید، تا صورت برداری شده و از فردا نان به ربع قیمت فروخته شود. در آخر هفته هم کسر بودجه خود را از این صاحبخانه دریافت نمایید.»
با انتشار خبر پایین آمدن قیمت نان در بین مردم وحشت زده و مضطرب بغداد، غوغایی در عراق برپا شد و در مدت چند روز، نرخ گندم خود به خود پایین آمد، درب انبارها باز و گندم در دسترس مردم قرار گرفت. مردم از مضیقه درآمده و آسایش به میان مردم بازگشت. حکومت عراق که آن زمان به دولت عثمانی وابسته بود، به حکومت مرکزی گزارش داد. از شیخ تقدیر به عمل آمد و زمانی که از عتبات به شهر خود باز می گشت، مردم تجلیل فوق العاده ای از وی به عمل آوردند.
[۱۶] کرامات و حکایات پند آموز، حسن بصیری، ص ۲۹.

از شیخ عبدالحسین اعلمی، شاگرد حاج میرزا ابراهیم دنبلی خویی، نقل شده است:
وقتی خبر شهادت شیخ ابراهیم به نجف رسید، عرب ها به قدری ناراحت و عصبانی بودند که می خواستند ایرانی ها را بکشند و ما مدتی در منازل خود مخفیانه به سر می بردیم. عرب ها می گفتند: آخر، آدم چنین کسی را می کشد!
[۱۷] کرامات و حکایات پند آموز، حسن بصیری، ص ۳۱ و ۳۲.


← تثبیت بازار


وی که مردی ثروتمند بود؛ همه روزه مقداری گندم برای فروش به بازار عرضه می کرد. چند روزگذشت اما از پول گندم ها خبری نشد، وقتی علت تأخیر را جویا شد به او گفتند: بازار گرم و زمینه گرانی قیمت ها فراهم است به همین دلیل فروش گندم را متوقف کرده ایم. ایشان در جواب گفتند:
سخت در اشتباه هستید! مقصود ما تکثیر ثروت نیست! بلکه می خواهیم قیمت گندم و بازار تثبت گردد. از فردا دو برابر همیشه گندم عرضه کنید و به قیمت قبلی به فروش برسانید!
[۱۸] کرامات و حکایات پند آموز، حسن بصیری، ص ۱۶۱.


← اهتمام به غسل جمعه


وی در کارهایش نظم خاصی داشت. به غسل جمعه اهتمام می ورزید. جمعه ها، یک ساعت به ظهر مانده، برای انجام غسل جمعه آماده می شد. روزی از روی تصادف حاکم شهر، برای انجام کاری وارد شد، وی فرمود: چون بدون اطلاع قبلی بوده، بفرمایید بنشینید تا من غسل جمعه را انجام داده، برگردم.
[۱۹] کرامات و حکایات پند آموز، حسن بصیری، ص ۳۹۴.


← آرایشگر


در یکی از روزها متوجه شد آرایشگر خیلی کم حوصله است، سبب را جویا شد. آرایشگر گفت: قربانت گردم! تو آقا و سرور یک ملت و ولایتی. اما به اندازه یک شخص عادی و فقیر مزد پرداخت می کنی! چه کار کنم! ایشان در جواب فرمود: من بدعت نمی گزارم تا مزد آرایشگری را بالا ببرم. اگر نیاز داشتی، برای شما خوراکی می فرستم.
[۲۰] کرامات و حکایات پند آموز، حسن بصیری، ص ۲۵۵.


شهادت

[ویرایش]

در این میان، مردم از آیة الله میرزا ابراهیم دنبلی خویی، که دارای جایگاه مذهبی، سیاسی و مردمی بود، انتظار پیوستن به مشروطه خواهان را داشتند. بر خلاف انتظار آن دسته از مردم، این عالم ربانی، با اختیار رویه بی طرفی، به کارگشایی امور شرعی می پرداخت. مجاهدین به تلافی شکست خودشان در سکمن آباد و کشته شدن میرزا جعفر زنجانی، ناراحت شده، می خواستند دست به کشتار مخالفان مشروطه یا کسانی که به این صفت شناخته می شدند، بزنند. در این گیر و دار، مرتضی نامی، از مجاهدین افراطی، در ۶ شعبان ۱۳۲۵ هـ . ق در شهرستان خوی، شیخ ابراهیم دنبلی خویی را به همراه آقا ضیا، خواهر زاده وی، در منزل شیخ به ضرب گلوله به شهادت رساند.
[۲۱] ایران امروز، ص ۸۴.
[۲۲] تاریخ خوی، مهدی آقاسی، ص ۴۶۶۶
[۲۳] تاریخ خوی، محمد امین ریاحی، ص ۲۵۰ و ۴۴۹.

آری! شیخ، بدون هیچ گناهی به دست یک نابخرد، به شهادت رسید!

پس از شهادت

[ویرایش]

با توجه به اوضاع نابسامان آن روز، که بر شهر خوی حاکم بود، جنازه آن مرد بزرگ، تشییع نشد؛ بلکه نماز توسط آقا سید علی اکبر موسوی خویی، پدر مرحوم آیة الله سید ابوالقاسم خویی بر جنازه ایشان اقامه شد و در حسینیه میرزا ابراهیم آقا که به نام این مرحوم نامگذاری شده و توسط وی ساخته شده بود، مدفون گردید. پس از گذشت چهار سال، هنگامی که خواستند جسم شریفش را بنا بر وصیتش، به نجف منتقل کنند، در کمال حیرت سالم یافتند؛ به طوری که مأمورین مرزی عراق، مانع ورود جنازه شده. گفتند: ما اجازه ورود جنازه تازه فوت شده را نداریم! با دادن مبلغی پول به مأمورین جسم شریفش در مقبره ای در وادی السلام نجف، کنار بقعه علی بن میرزا خلیل تهرانی، که خود قبلا آماده کرده بود، مدفون گردید.
[۲۴] سیمای خوی، علی صدرایی خویی، ص ۱۸۲.


پانویس

[ویرایش]
 
۱. نقباء البشر، ج۱، ص ۱۳.
۲. دائره المعارف تشیع
۳. ملخص المقال، ابراهیم دنبلی خویی، ص آخر کتاب.
۴. علماء معاصرین، محمد علی واعظ خیابانی، ص ۹۱.
۵. ایران امروز، اوژن اوبن، ترجمه علی اصغر سعیدی، ص ۸۴.
۶. تاریخ خوی، محمد امین ریاحی، ص ۲۴۹.
۷. تاریخ خوی، مهدی آقاسی، ص ۴۶۴.
۸. تاریخ خوی، محمد امین ریاحی، ص ۲۴۹.
۹. دائره المعارف تشیع، ج۷، ص ۳۴۴.
۱۰. کرامات و حکایاتی پند آموز، حسن بصیری، ص ۳۰.
۱۱. علماء معاصرین، محمد علی واعظ خیابانی، ص ۹۱.
۱۲. تاریخ خوی، ص ۴۶۶.
۱۳. کرامات و حکایات پند آموز، حسن بصیری، ص ۲۸ ـ ۳۰.
۱۴. ایران امروز، ص ۸۴ و ۸۵.
۱۵. شهیدان راه فضیلت، ص ۵۰۶.
۱۶. کرامات و حکایات پند آموز، حسن بصیری، ص ۲۹.
۱۷. کرامات و حکایات پند آموز، حسن بصیری، ص ۳۱ و ۳۲.
۱۸. کرامات و حکایات پند آموز، حسن بصیری، ص ۱۶۱.
۱۹. کرامات و حکایات پند آموز، حسن بصیری، ص ۳۹۴.
۲۰. کرامات و حکایات پند آموز، حسن بصیری، ص ۲۵۵.
۲۱. ایران امروز، ص ۸۴.
۲۲. تاریخ خوی، مهدی آقاسی، ص ۴۶۶۶
۲۳. تاریخ خوی، محمد امین ریاحی، ص ۲۵۰ و ۴۴۹.
۲۴. سیمای خوی، علی صدرایی خویی، ص ۱۸۲.


منبع

[ویرایش]
سایت اندیشه قم    


رده‌های این صفحه : تراجم | علمای شیعه | علمای قرن سیزدهم




جعبه ابزار