میرزاابوالقاسم کلانترتهرانی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



میرزا ابوالقاسم کلانترتهرانی، از علماء ربانی و اهل تقوا، و از شاگردان شیخ مرتضی انصاری ، متوفای ۱۲۹۲ هـ ق.


تبار کلانتر تهرانی

[ویرایش]

حاج ملا هادی نوری در یکی از محلات شهرستان نور زندگی می‌کرد وی مردی نیکوکار، نکونام و از تاجران معتبر و آبرومند این منطقه به شمار می‌رفت که نه تنها در بین اهل محله، بلکه در سطح منطقه نور، توابع و برخی نواحی شمالی و حتی تهران شهرت داشت و درستی و صدق گفتارش زبانزد خاص و عام بود وی در اواسط حکومت آغا محمدخان قاجار از شهرستان نور به تهران کوچ کرد و در آن جا سکونت گزید
یکی از فرزندان این تاجر نیکومنش، حاج محمدعلی نام داشت که به امانت داری و صداقت در تجارت آراسته بود وی به دلیل استفاده از کسب حلال و تربیت صحیح خانوادگی و نیز با توجه به ذوق و میل درونی، به فراگیری معارف دینی و شرکت در مجالس علمی اصحاب بصیرت و معرفت روی آورد او در این مسیر شایستگی‌های خود را به خوبی نشان داد و تحسین استادانش را در یادگیری علوم اسلامی برانگیخت و بین همگنان به پاکی مزیت یافت او از خاندانی اهل تقوا و دانش دختری را به همسری برگزید.

← تاریخ ولادت


حاصل این پیوند مبارک، فرزندی سعادتمند بود که در سوم ربیع الثانی ۱۲۳۶ ق دیده به جهان گشود نام این کودک را «ابوالقاسم» گذاشتند.

← مراحل تحصیل


وی پس از سپری کردن دوران کودکی تحت تربیت والدینی متدین، به تحصیل علوم علاقه مند شد و هر چه از سن او می‌گذشت، آثار فضل در وی آشکار می‌گردید چنان که در ده سالگی مقدمات علوم دینی را بسیار نیکو یاد گرفت و مضامین دیر فهم را که دیگر فراگیران علم در آموختن آنها دچار اشکال می‌شدند، به خوبی به خاطر سپرد و نیکو فهمید به همین دلیل، با یکی از عموزاده‌های طلبه خود به اصفهان رفت و در آن جا حدود سه سال به تحصیل پرداخت سپس به تهران آمد و دو سال در این شهر ماند تا آن که به عتبات عالیات مشرف گردید ولی چون امکانات لازم و توانایی مالی نداشت، توقفش در آن سرزمین مقدس بیش از دو سال طول نکشید از این رو، به تهران آمد در حالی که ادبیات عرب و مقدمات علوم اسلامی و مقداری از سطوح را به خوبی آموخته بود در مدرسه خان مروی نزد آخوند ملا عبدالله زنوزی معقول را فرا گرفت و نزد علمای دیگر به خواندن فقه و اصول مشغول شد.

هجرت به عراق

[ویرایش]

وی در سنین بیست سالگی مراحل ترقی علمی و رشد فکری را به نحو شگفت انگیزی طی می‌کرد لذا علمای تهران وی و پدرش را مورد ترغیب قرار دادند که با چنین خلاقیتی، شایسته نیست میرزا ابوالقاسم درس را نیمه کاره رها کند و باید برای تکمیل دروس فقه و اصول به عتبات برود و در حوزه‌های علمیه عراق از محضر استادان برجسته بهره مند شود.
ابوالقاسم جوان، توصیه‌های علما را به گوش جان پذیرفت و مجددا به عتبات عالیات مهاجرت کرد و در کربلای معلی مقیم شد و به مجلس پرفیض آقا سید ابراهیم قزوینی رسید و مدتی از بیانات و مراتب علمی و کمالات آن مدرس عالی مقام استفاده کرد.
[۱] نامه دانشوران ناصری، ج۱، ص۴۷۲.

در آن زمان حوزه درس این عالم نامدار (صاحب ضوابط الاصول در اصول فقه) پس از شریف العلماء، بی مانند بود فرزانگانی چون:
شیخ زین العابدین مازندرانی حاج ملا علی کنی میرزا محمدباقر خوانساری شیخ جعفر شوشتری ملا فتحعلی سلطان آبادی شیخ العراقین و فاضل ایروانی محضر وی را مغتنم شمردند و اکثرا در زمره مجتهدان و مراجع تقلید درآمدند.
[۲] بزرگان شیعه از کلینی تا خمینی، م جرفادقانی، ص۲۴۳.

ناگفته نماند که میرزا ابوالقاسم بخش‌های مقدماتی از فقه و اصول را در تهران، نزد شیخ جعفر محمد کرمانشاهی آموخته بود و مراتب عالی تر این رشته را نزد صاحب ضوابط پی گرفت.
در این میان، تفرقه جویان و کینه ورزان طمعکار فتنه‌ای را در کربلا پدید آوردند که بر اثر آن، عده‌ای از شیعیان و زائران مقیم کربلا مجروح و کشته شدند و اموال و دارایی‌های آنها به تاراج رفت لذا رونق، امنیت و آرامش از محافل علمی رخت بربست میرزا ابوالقاسم ناگزیر این دیار مقدس را ترک کرد و به اصفهان آمد اما پس از خاموش شدن این آتش خوفناک، بار دیگر به نجف اشرف عزیمت کرد و در محضر شیخ مرتضی انصاری به تکمیل آموخته‌های علمی پرداخت تا جایی که یکی از ارکان حوزه درس شیخ به شمار رفت شیخ مرتضی به گفته‌های وی در درس اعتماد می‌کرد و او هم درس استاد را پس از ختم جلسه، برای برخی از شاگردان علاقه مند تقریر می‌نمود تا سرانجام به مقامی نائل آمد که در چندین جلسه، شیخ مرتضی انصاری به اجتهاد وی تصریح کرد.
[۳] زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، حاج شیخ مرتضی انصاری، ص۲۱۵ و ۲۱۴.
[۴] مکارم الآثار، معلم حبیب آبادی، ج۳، ص۱۰۱۸.

شیخ آقا بزرگ تهرانی، میرزا ابوالقاسم کلانتر را از مشهورترین شاگردان شیخ انصاری معرفی کرده و در جای دیگر خاطر نشان ساخته است که نامبرده بحث‌های استادش را به نحو احسن، تقریر نمود و مدت بیست سال این برنامه استمرار داشت
[۶] الکرام البرره، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج۱، ص۶۰ و ۵۹.
بنا به گفته نوه عالم و فاضلش، حاج میرزا محمد ثقفی، در موقع تودیع و خداحافظی، شیخ انصاری به وی توصیه کرد:
وقتی به تهران رفتی، درس و بحث و تشکیل محافل علمی را ترک مکن اگر خواستی امام جماعت شوی در صورتی که قصدت خالصانه و برای خدا بود، بپذیر و اگر احساس کردی برای خدا نیست و کم و کیف جماعت و حمایت مامومین در تو اثر می‌گذارد، از آن اعراض نما دیگر این که در زمان حاکمیت جور و سلطه ستم، قضاوت را نپذیر و از قاضی شدن دوری کن!
[۷] اختران فروزان ری و تهران، محمد شریف رازی، ص۲۲۰.


تربیت طلاب

[ویرایش]

میرزا ابوالقاسم کلانتر در سال ۱۲۷۷ ق با کوله باری از علم و تقوا، از نجف اشرف به تهران آمده، مرجع خاص و عام گردید علما و فقها به مجلس تدریس او حاضر می‌شدند و از بیاناتش بهره‌ها می‌بردند وقتی آیة الله حاج ملا علی کنی تولیت مدرسه حاج محمدحسین خان مروی، معروف به «مدرسه فخرالدوله» را به دست آورد، از میرزا ابوالقاسم درخواست کرد تا در این مکان به تربیت و پرورش طلاب مبادرت ورزد او نیز با پذیرش این مسئولیت، مدت هفت سال در این مدرسه به تدریس فقه و اصول پرداخت.
[۸] همان لغت نامه دهخدا، ج۱، ص۵۲۰.

معمولا شاگردان وی به مرتبه اجتهاد نایل آمده و برخی نیز به مرجعیت ارتقاء یافته‌اند بعضی از شاگردانش عبارتند از آیات عظام:
آقا سید حسین قمی تهرانی، مدفون در رواق حضرت فاطمه معصومه علیهاالسّلام شهید حاج شیخ فضل الله نوری، مدفون در صحن حضرت فاطمه معصومه علیهاالسّلام حاج شیخ عبدالنبی نوری حاج سید محمدصادق تهرانی، معروف به «بلور» و حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی، مدفون در جوار بارگاه رضوی.
[۹] اختران فروزان ری و تهران، ص۲۲۱.


لقب

[ویرایش]

در این که چرا این خاندان به «کلانتر» نامیده شده‌اند، گفته می‌شود این لقب را از دایی میرزا ابوالقاسم یعنی محمودخان کلانتر گرفته‌اند وی در زمان ناصرالدین شاه، مامور رسیدگی به امور اجتماعی و اقتصادی شهر تهران بود سرانجام در سالی به دلیل عدم بارندگی، آذوقه مردم کاهش یافت و زندگی شهروندان با مشقت توام گردید و چون نامبرده نتوانست عوارض ناشی از قحطی را برطرف کند، مقصر شناخته و به دستور ناصرالدین شاه به دار آویخته شد.
[۱۰] حقایق الاخبار ناصری، محمدجعفر خورموجی، ص۲۶۵.


آثار نفیس

[ویرایش]

حاج میرزا ابوالقاسم کلانتر یکی از مشاهیر شیعه در قرن سیزدهم هجری است که در کتب تراجم و منابع تاریخ عصر قاجار، او را به عنوان فقیه اصولی، جامع علوم عقلی و نقلی و افتخار دانشمندان شیعه و یکی از بزرگ‌ترین علمای عامل که به زیور و زهد و تقوا آراسته بود، ستوده‌اند .
او در تهران از نفوذ اجتماعی و اقتدار معنوی خاصی برخوردار بوداز این رو، توانایی علمی و تمام موقعیت خویش را در جهت اعتلا و نشر احکام الهی و فرهنگ عترت به کار گرفت
[۱۱] زندگی و شخصیت شیخ انصاری، ص۲۱۴.
و آثار ارزنده‌ای از خویش به یادگار نهاد که عبارتند از:
۱ ـ رساله‌ای در استصحاب حاوی مباحث مهمی در اصول فقه با تکیه بر ادله عقلی و استفاده از فرائد شیخ انصاری شیخ آقا بزرگ تهرانی نسخه‌ای از آن را به خط مؤلف در کتابخانه فرزند فاضلش، حاج میرزا ابوالفضل تهرانی دیده است.
۲ ـ الرد علی الرسالة الارثیه که در سال ۱۲۸۷ ق به عربی تالیف کرده و بعد به فارسی برگردانیده است این نوشتار، حاوی مطالبی است در نقد رساله ارث سید اسماعیل بهبهانی نسخه اصلی این اثر و ترجمه اش به صورت مخطوط در کتابخانه مدرسه سپهسالار (شهید مطهری) به شماره ۲۴۲۶ نگه داری می‌شود.
۳ ـ رساله‌ای در مشتق ۴ ـ رساله‌ای در تسامح ۵ ـ رساله‌ای در صحیح و اعم ۶ ـ رساله‌ای در اجتماع امر و نهی ۷ ـ رساله‌ای در جزاء ۸ ـ رساله‌ای در مقدمه واجب و امر بشیء ۹ ـ رساله‌ای در مسایل تخصیص و مجمل و مبین و مطلق و مقید ۱۰ ـ رساله‌ای در مفهوم و منطوق ۱۱ ـ رساله‌ای در اصل و برائت ۱۲ ـ رساله‌ای در حجیت ظن ۱۳ ـ رساله‌ای در تعادل و تراجیح ۱۴ ـ طهارت ۱۵ ـ صلوة مسافر ۱۶ ـ غصب ۱۷ ـ وقف ۱۸ ـ لقطه ۱۹ ـ قضا و شهادات ۲۰ ـ رهن ۲۱ ـ احیا موات ۲۲ ـ رساله‌ای در تقلید ۲۳ ـ زکات و اجاره
[۱۵] لغت نامه دهخدا، ج۱، ص۵۲۰.

از میان این آثار هر آنچه که مربوط به فقه است به طبع نرسیده، ولی مطالب اصولی که اکثرا تقریرات درس استادش شیخ انصاری است ـ جز حجیت ظن، قطع، استصحاب، مشتق و تعادل و تراجیح ـ در یک مجموعه تحت عنوان «مطارح الانظار» به چاپ رسیده است.
[۱۶] ریحانة الادب، ج۵، ص۷۱.


غروبی غمناک

[ویرایش]

حاج میرزا ابوالقاسم در اواخر عمر از نظر سلامت جسمی، دچار مشکل شد و بینایی او چنان به ضعف گرایید که قادر به دیدن نبود تا آن که در همان ایام، آفتاب عمرش غروب کرد و در روز سوم ربیع الثانی (سالروز ولادتش) سال ۱۲۹۲ ق در سن ۵۶ سالگی دعوت حق را لبیک گفت و پیکر مطهرش، پس از تشییعی باشکوه، در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم علیه‌السّلام در مقبره «ابوالفتوح رازی» دفن گردید.
[۱۷] مقدمه دیوان حاج میرزا ابوالفضل تهرانی.

فرزند کوچک ترش، که در این زمان نوزده سال داشت، قصیده‌ای طولانی در رثای پدر سرود این سوگ نامه از نظر فنون بدیع و صنایع شعری و ادبی، جزو نوادر است زیرا ضمن رثا، مدح پدر و شکایت از مصائب، حالات حماسی و افتخارات این خاندان در آن مشاهده می‌شود.
[۱۸] مقدمه دیوان حاج میرزا ابوالفضل تهرانی،(یادداشتهای محدث ارموی در مقدمه دیوان) .

این شاعر جوان، «ابوالفضل تهرانی» نام دارد وی کتابی موسوم به «مدح الحمامة فی احوال الوالد العلامه» در معرفی ابعاد علمی و فکری پدرش به نگارش درآورد که از حیث نگارش، به کتاب «مقامات حریری» می‌رسد.
[۱۹] اختران فروزان ری و تهران، ص۲۲۲.


فرزندان

[ویرایش]

حاج میرزا ابوالقاسم کلانتر دارای دو فرزند پسر بود که فرزند ارشدش، میرزا محمدعلی، به فاصله کوتاهی از زمان رحلت وی، دار فانی را وداع گفت و بدین گونه فرزند دیگرش، میرزا ابوالفضل تهرانی وارث فضل و هنر پدر شد.

فرزند نابغه

[ویرایش]

میرزا ابوالقاسم کلانتر در سال ۱۲۷۳ ق صاحب فرزندی گردید که او را «ابوالفضل» نامید(برخی نامش را احمد نوشته اند.)نامبرده در سنین نوجوانی مقدمات علوم عربی و فنون ادبی را نزد پدر فاضلش فراگرفت از شدت فهم و ذکاوت، در اندک مدتی در ادبیات عرب مهارت یافت از حیث حافظه چنان بود که اگر قصیده‌ای را یک بار گوش می‌داد یا می‌خواند، در ذهنش جا می‌گرفت و به همین دلیل سرآمد همگنان گردیدگواه بر این حالات، آثاری است که در سنین نوجوانی و جوانی به نگارش درآورده است
[۲۰] مدینة الادب، عبرت نائینی، ص۱۰۳.
فرزند دانشورش، حاج میرزا محمد ثقفی در وصف او می‌نویسد:
در جوار بارگاه عبدالعظیم حسنی علیه‌السّلام و در ابتدای عمر مشغول تحصیل گردید تا این که در اوائل بلوغ نزد صاحبان بصیرت از نوادر و نوابغ روزگار گردید و گواه بر ایشان، تصنیفاتی است که در این اوان پدید آورداز جمله منظومه «قلائد الدرر فی نظم الؤلؤ منتشر» در علم تعریف ـ که بالغ بر شش هزار بیت است ـ و این تالیف متضمن مطالب «شافیه» ابن حاجب است به انضمام تحقیقات و دقت‌های ناظم آثار دیگرش عبارتند از: ارجوزه‌ای در علم نحو، بر ترتیب بدیع، در شرح «الفیه» ابن مالک تا باب حالارجوزه‌ای در علم منطق و اصول فقه و رساله عشقیه که تالیف جامع و پاکیزه‌ای است در مباحث عرفانی، که عبرت نائینی آن را استنساخ نموده است.
[۲۱] اختران فروزان ری و تهران، ص۲۲۲.

مؤلف نامه دانشوران ناصری در حالی میرزا ابوالفضل تهرانی را در زمره مشاهیر معرفی کرده که نامبرده، در اقیانوس حکمت و معرفت غواصی ننموده و هنوز مراتب کمال و درجات علم و اندیشه را طی نکرده است و وصف وی در نامه دانشوران به عنوان یکی از مشاهیر اهل فضل و معروفین در ادب و فرهنگ، مؤیدی بر خلاقیت و نبوغ این عالم فرزانه در سنین جوانی می‌باشد.
[۲۲] مقدمه دیوان ابوالفضل تهرانی.


← محضر معاریف


اگر چه این جوان جویای معارف و آراسته به فضایل در فصل شکفتن، از وجود مربی دلسوز خویش یعنی پدر محروم گردید، ولی از کسب دانش دست بر نداشت چرا که به طلوع صبح صادق، ایمان و باور داشت.
وی پس از رحلت والد ماجدش برای فراگیری فقه و اصول، محضر آقا سید محمدصادق طباطبایی و آقا میرزا عبدالرحیم نهاوندی را مغتنم شمرد و به موازات آن، به آموختن معقول نیز همت ورزیده و به حوزه درسی حکیم میرزا ابوالحسن جلوه زواره‌ای (۱۳۱۴-۱۲۳۸ ق) راه یافت درس جلوه برای این جوان پرتکاپو جالب بود زیرا او با صراحت و شهامتی خاص، تالیفاتی را که تدریس می‌کرد، مورد نقد و بررسی قرار می‌داد و عقیده داشت: شهرت صاحب اثر، مانع نقد اندیشه‌های او نمی‌شود.
[۲۳] میرزا ابوالحسن جلوه حکیم فروتن، از نگارنده، ص۱۰۷.

میرزا ابوالفضل برای آشنایی با مشرب عرفانی و جنبه‌های ذوقی و اشراقی، به محضر عارف نامی، حکیم محمدرضا قمشه‌ای (۱۳۰۶-۱۲۴۱ ق)، مشهور به «صهبا» شتافت و برخی کتب معروف در موضوع حکمت و عرفان را نزد وی خواندچنان چه خود می‌گوید:
[۲۴] مجموعه آثار حکیم صهبا، حامد ناجی اصفهانی، ص۱۷۶.

اکثر قسمت‌های اسفار و الشواهد الربوبیه و قسمتی از شرح اشارات را نزد آقا محمدرضا قمشه‌ای خواندم.
[۲۵] تاریخ حکما و عرف، منوچهر صدوقی سها، ص۱۰۲.


← درحوزه نجف و سامرا


میرزا ابوالفضل تهرانی با وجود آن که حاج ملا علی کنی، اجتهادش را تایید کرد و خاطر نشان ساخت که رفتن وی به عتبات عالیات برای رسیدن به این مقصد، لازم نمی‌باشددر سال ۱۳۰۰ ق برای تکمیل فقه و اصول به نجف اشرف عزیمت کرد و در حوزه درس مرحوم حاج میرزا حبیب الله رشتی که از شاگردان معروف شیخ انصاری بود، حاضر گردید و از بحث‌های اصولی و فقهی وی بهره برد میرزا ابوالفضل تهرانی کمتر کسی را یافت که همچون این استادش دقیق تفکر کند، نیک تحقیق نماید و دانش پژوهان پرمایه‌ای را پرورش دهد.
از آن سو، آیة الله میرزا حسن شیرازی وقتی متوجه شد جوانی خوش فکر، اهل بصیرت و دارای ذهنی نقاد و هوش فوق العاده در نجف اشرف حضور یافته است، آقا سید محمدحسن لواسانی را برای آوردن وی به سامرا فرستاد وی نیز به همراه دوست صمیمی اش آقا سید حسین قمی به سوی سامرا آمده و در حوزه درس میرزای شیرازی حاضر می‌شدند آن دو نفر با شخصیت‌هایی چون: میرزا محمدتقی شیرازی و آقا سید محمدحسن اصفهانی مباحثه داشتند.

← آثار


حاج میرزا ابوالفضل در این مدت علاوه بر تحصیل فقه و اصول، زبان سریانی و عبرانی را آموخت و با توصیه و اجازه فقیه محدث، شیخ محمدحسن کاظمی آثاری چند به رشته تحریر درآورد.
[۲۶] مدینة الادب، ص۱۰۴.

قریب ده سال در سامرا اقامت داشت و در این مدت، تقریرات استادش در فقه و اصول را نگاشت کتاب «شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور»، رساله‌ای با نام «تمیمة الحدیث» در درایه و «رساله الاصابه» از آثاری است که نامبرده در شهر سامرا تالیف نمود.
[۲۷] اختران فروزان ری و تهران.
نسخه‌ای مخطوط از اثر اخیر، در کتابخانه فرزندش، حاج میرزا محمد ثقفی نگاهداری می‌شد.
علاوه بر آثاری که به آنها اشاره شد، حاج میرزا ابوالفضل کتاب‌های دیگری هم نوشته استاز جمله: حاشیه‌ای بر مکاسب و فرائد شیخ انصاری، فی التراجم و میزان الفلک و منظومة فی الهیئة.
شیخ آقا بزرگ تهرانی ضمن آن که حاج میرزا ابوالفضل را در زمره شاگردان میرزای شیرازی معرفی می‌کند، می‌نویسد:
با بهره گیری از محضر میرزا، تفوقی چشمگیر در فقه و اصول یافتدر علوم حدیث و رجال از استاد علامه حاج میرزا حسین نوری فیض می‌برد او از کسانی بود که هوشیاری و حافظه قوی را در خود جمع داشت به همین جهت، هم فقیه بود و هم اصولی و هم مورخ و رجالی و ادیب و شاعر کمی قبل از رحلت میرزا، به تهران بازگشت و در آن جا به ترقیاتی نائل شد.
[۲۹] میرزای شیرازی، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ترجمه محمد دزفولی، ص۱۰۴.


← مدرسی عالی مقام


حاج میرزا ابوالفضل همراه حاج سید محمد صراف تهرانی به مکه معظمه مشرف گردید در اواخر سال ۱۳۰۹ ق برخی از علاقه مندان و دوستان از وی خواهش کردند که به وطن بازگردد او نیز پاسخ مثبت داده و در اواسط محرم ۱۳۱۰ ق به تهران آمد و چون ناصرالدین شاه از آمدنش آگاه شد، تمامی امور مدرسه جدید البنای ناصری را به وی سپرد و او تا آخر عمر در آن مدرسه و مسجد به تدریس، اقامه جماعت و نشر مواعظ می‌پرداخت و تند نویسان، سخنرانی‌های وی را می‌نوشتند.
[۳۰] مدینة الادب، ص۱۰۴.

در واقع، میرزا ابوالفضل تهرانی افتتاح کننده و نخستین مدرس رسمی مدرسه سپهسالار جدید بود و شخصیت‌هایی چون حکیم میرزا محمدطاهر تنکابنی در سلک طلاب آن مدرسه از محضر ایشان استفاده می‌کردند
[۳۱] نخبگان علم و عمل ایران، سید مصطفی محقق داماد، ص۱۷.
مرحوم «عباسقلی خان سپهر» در اثر مشهور خود، ضمن آن که مقامات علمی و ادبی حاج میرزا ابوالفضل را بر می‌شمارد و او را فاضل کامل، حاوی معقول و منقول، جامع فروع و اصول معرفی می‌کند، خاطر نشان می‌سازد:
این مرد فاضل با آن که ذوق سلیم و طبع کریم و عقیده راسخ نسبت به خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السّلام و ارادتی تمام داشت و با اعتباری علمی نزد علما، اجتماع، دولت و حکومت، تصدی و تدریس مدرسه سپهسالار جدید (ناصریه) را عهده دار شد و با تلاش‌های علمی خود به ترویج دانش اسلامی و تشویق طلاب برای آموختن آن، همت گماشت و تمامی شاگردان دانشورش به مراتب علمی و کمالات او اعتقادی محکم داشتند اما با همه این توفیقات، اجل به او مهلت نداد.
[۳۲] ناسخ التواریخ (امام سجاد علیه‌السّلام ) عباسقلی خان سپهر، ج۲، ص۹۳۴.


← امید ارباب درایت


صاحب کتاب «ابدع البدائع»، در صنعت اشتقاق، می‌گوید:
حاج میرزا ابوالفضل تهرانی از مشاهیری است که مثل او در زمانی که وی می‌زیست، وجود نداشت.
حاج میرزا باقر ـ از واعظان مشهور ـ در اواخر کتاب «جنة النعیم فی احوال عبدالعظیم» به شرح حال حاج میرزا ابوالفضل و پدرش می‌پردازد و یادآور می‌شود:
وی (ابوالفضل) از باقیات صالحات میرزا ابوالقاسم کلانتر بود که در سنین جوانی و دوران شکوفایی، از نوادر عصر و علامه دهر گردید.
و در آخر کتابش پس از آن که قصیده‌ای در مدح حضرت عبدالعظیم علیه‌السّلام از میرزا ابوالفضل تهرانی نقل می‌کند، می‌افزاید:
این سروده‌ها از مرجع شیعه، زبده فضلا، قدوه اذکیا، چشمه فضل و ادب، گره گشا از معضلات لغوی عجم و عرب، علم اصحاب هدایت، امید ارباب درایت، مولانا نبیل جلیل آقا میرزا ابوالفضل می‌باشدکه به راستی در سرعت انتقال مفاهیم، تبحر و افادت نموده است.
[۳۳] مقدمه دیوان حاج میرزا ابوالفضل تهرانی.

سید محسن امین نیز وی را چنین معرفی می‌کند:
میرزا ابوالفضل انسانی عالم، فاضل، فقیه اصولی، عارف متکلم و مسلط به حکمت و ریاضی، آگاه به سیره و تاریخ، ادیب شاعر، خوش محضر و دارای لطافت بیان در محاورت، دارای معاشرت شیرین دیوان شعری به عربی از وی باقی مانده است که نگارنده نزد فرزندش میرزا محمد، در تهران به سال ۱۳۵۳ ق دیده‌ام حاج میرزا ابوالفضل، ممدوح شاعر معاصرش سید محمد حبوبی نجفی می‌باشد.
در مقدمه کتابش «شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور» که اخیرا چاپ شده است، شرح مختصری از وی، به نقل از محدث بزرگوار حاج شیخ عباس قمی، دیده می‌شود که ظاهرا همان مطالب مندرج در اعیان الشیعه، با اندکی تفاوت، می‌باشد و البته در کتاب الکنی و الالقاب این مضامین قابل مشاهده است
[۳۵] نور ملکوت قرآن، سید محمدحسین حسینی تهرانی، ج۲، ص۲۲۷.
مرحوم مدرس تبریزی نیز به نکاتی با همین مضامین، اشاره می‌کند.
[۳۶] نامه فرهنگیان، عبرت نائینی، ص۱۰۵.


← آتش رشک در خرمن خرد


حاج میرزا ابوالفضل تهرانی ـ که به قول آیة الله سید محمدحسین حسینی تهرانی «آیه الهی در ادبیات فارسی و عرب، فقه، اصول و حکمت و نادره دوران بود و آثار نفیس و پرمایه‌ای بر جای نهاد»
[۳۷] مدینة الادب، ص۱۰۶.
ـ به سبب ظهور و بروز مراتب علم و درجات تقوا، فصاحت بیان، حلاوت محضر و حسن اخلاق، از محبوبیت ملت و دولت و عوام و خواص برخوردار شده بود، مورد حسادت برخی از افراد قرار گرفت به طوری که حسودان از اذیت و آزار وی و مطرح کردن مطالب کذب و شایعات مختلف ابا نکردند تا آن که در صفر ۱۳۱۶ ق ظاهرا به مرض حصبه دچار گردید و در هشتم همین ماه به سرای باقی شتافت و در بارگاه قدسیان آرمید.
جمعی از اهل معرفت و درایت بر این عقیده‌اند که: اهل عناد و مغرضان کینه خود را نسبت به وی بروز داده و به شیوه‌ای مرموزانه، حاج میرزا ابوالفضل تهرانی را مسموم کرده‌اند و این راز را از آشنایان و اطرافیان کتمان کرده‌اند.

← محل دفن


پیکر مطهر وی پس از تشییع باشکوه به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السّلام انتقال یافت و در صحن امامزاده حمزه علیه‌السّلام در مقبره ابوالفتوح رازی و کنار قبر والدش دفن گردید
شاعران معاصرش به زبان فارسی و عربی به رثای او پرداختند و در اشعار زیبای خود، مقامات علمی و معنوی او را ستودند.

← فرزندان میرزا ابوالفضل


از میرزا ابوالفضل یک پسر به نام حاج میرزا محمد(شرح زندگی حاج میرزا محمد در همین دفتر از مجموعه گلشن ابرار آمده است.)و دو دختر باقی ماند.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. نامه دانشوران ناصری، ج۱، ص۴۷۲.
۲. بزرگان شیعه از کلینی تا خمینی، م جرفادقانی، ص۲۴۳.
۳. زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، حاج شیخ مرتضی انصاری، ص۲۱۵ و ۲۱۴.
۴. مکارم الآثار، معلم حبیب آبادی، ج۳، ص۱۰۱۸.
۵. الذریعه، الشیخ آقا بزرک الطهرانی، ج۱۵، ص۲۷.    
۶. الکرام البرره، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج۱، ص۶۰ و ۵۹.
۷. اختران فروزان ری و تهران، محمد شریف رازی، ص۲۲۰.
۸. همان لغت نامه دهخدا، ج۱، ص۵۲۰.
۹. اختران فروزان ری و تهران، ص۲۲۱.
۱۰. حقایق الاخبار ناصری، محمدجعفر خورموجی، ص۲۶۵.
۱۱. زندگی و شخصیت شیخ انصاری، ص۲۱۴.
۱۲. الذریعه، الشیخ آقا بزرک الطهرانی، ج۱، ص۲۷۴.    
۱۳. الذریعه، الشیخ آقا بزرک الطهرانی، ج۱۰، ص۱۹۶.    
۱۴. اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج۲، ص۴۱۳.    
۱۵. لغت نامه دهخدا، ج۱، ص۵۲۰.
۱۶. ریحانة الادب، ج۵، ص۷۱.
۱۷. مقدمه دیوان حاج میرزا ابوالفضل تهرانی.
۱۸. مقدمه دیوان حاج میرزا ابوالفضل تهرانی،(یادداشتهای محدث ارموی در مقدمه دیوان) .
۱۹. اختران فروزان ری و تهران، ص۲۲۲.
۲۰. مدینة الادب، عبرت نائینی، ص۱۰۳.
۲۱. اختران فروزان ری و تهران، ص۲۲۲.
۲۲. مقدمه دیوان ابوالفضل تهرانی.
۲۳. میرزا ابوالحسن جلوه حکیم فروتن، از نگارنده، ص۱۰۷.
۲۴. مجموعه آثار حکیم صهبا، حامد ناجی اصفهانی، ص۱۷۶.
۲۵. تاریخ حکما و عرف، منوچهر صدوقی سها، ص۱۰۲.
۲۶. مدینة الادب، ص۱۰۴.
۲۷. اختران فروزان ری و تهران.
۲۸. الذریعه، الشیخ آقا بزرک الطهرانی، ج۴، ص۴۳۵.    
۲۹. میرزای شیرازی، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ترجمه محمد دزفولی، ص۱۰۴.
۳۰. مدینة الادب، ص۱۰۴.
۳۱. نخبگان علم و عمل ایران، سید مصطفی محقق داماد، ص۱۷.
۳۲. ناسخ التواریخ (امام سجاد علیه‌السّلام ) عباسقلی خان سپهر، ج۲، ص۹۳۴.
۳۳. مقدمه دیوان حاج میرزا ابوالفضل تهرانی.
۳۴. اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج۳، ص۱۲۶، ذیل شرح حال ابوالفضل تهرانی.    
۳۵. نور ملکوت قرآن، سید محمدحسین حسینی تهرانی، ج۲، ص۲۲۷.
۳۶. نامه فرهنگیان، عبرت نائینی، ص۱۰۵.
۳۷. مدینة الادب، ص۱۰۶.


منبع

[ویرایش]

سایت فرهیختگان تمدن شیعه، برگرفته از مقاله«میرزاابوالقاسم کلانترتهرانی».    



جعبه ابزار