منافقذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



بحث نفاق یکی از مباحثی است که در قرآن بسیار به آن پرداخته شده است تا جایی که سوره‌ای به نام «سوره منافقون» بر پیامبر ص نازل شده است.

فهرست مندرجات

۱ - معنای لغوی
۲ - وجه تسمیه
۳ - سرچشمه نفاق
۴ - اوصاف عمومی و جامع منافقان
       ۴.۱ - دروغگویی صریح و آشکار
       ۴.۲ - استفاده از سوگندسوگندهای دروغین برای گمراه ساختن مردم
       ۴.۳ - عدم درک واقعیات، بر اثر رها کردن آئین حق
       ۴.۴ - داشتن ظاهری آراسته و زبانی چرب
       ۴.۵ - بیهودگی در جامعه و عدم انعطاف در مقابل حق، هم‌چون یک قطعه چوب خشک
       ۴.۶ - بدگمانی و ترس و وحشت از هر حادثه و هر چیز به خاطر خائن بودن
       ۴.۷ - حق را به باد سخریه و استهزاء گرفتن
       ۴.۸ - فسق و گناه
       ۴.۹ - خود را مالک همه چیز دانستن، و دیگران را محتاج به خود پنداشتن
       ۴.۱۰ - خود را عزیز و دیگران را ذلیل، تصور کردن
۵ - اقسام نفاق
       ۵.۱ - نفاق در عقیده
       ۵.۲ - نفاق در اخلاق
       ۵.۳ - نفاق در اعمال
۶ - ارکان نفاق
۷ - عوامل انحراف منافقین از زبان مومنین
۸ - عوامل اصلاح منافقین
۹ - جایگاه منافقین در جهنم
۱۰ - منافقان درروایات
۱۱ - پانویس
۱۲ - منبع

معنای لغوی

[ویرایش]

«منافق» واژه‌ای است قرآنی که از ماده «نفق» و «نفاق» گرفته شده و در لغت به معنی خارج شدن و تمام شدن است و در اصطلاح کسى است که در باطن کافر و در ظاهر مسلمان است: [۱]

وجه تسمیه

[ویرایش]

وجه تسمیه منافق از «نفق» به معنى نقب است که از راهى به دین وارد و از راه دیگرى خارج می‌شود. [۲]
در قرآن کریم آیات فراوانی به موضوع منافقین می‌پردازد تا آنجا که سوره‌ای مستقل نیز در شرح حال آنها به نام سوره منافقون نازل شده و این مطلب بیان کننده اهمیت موضوع است.

سرچشمه نفاق

[ویرایش]

مساله نفاق و منافقان در اسلام از زمانى مطرح شد که پیامبر ص به مدینه هجرت فرمود و پایه‌هاى اسلام قوى و پیروزى آن آشکار شد، وگرنه در مکه تقریبا منافقى وجود نداشت، زیرا مخالفان قدرتمند هر چه مى‌خواستند آشکارا بر ضد اسلام مى‌گفتند و انجام مى‌دادند و از کسى پروا نداشتند و نیازى به کارهاى منافقانه نبود، لذا دشمنان شکست خورده، براى ادامه برنامه‌هاى تخریبى خود تغییر چهره داده، ظاهرا به صفوف مسلمانان پیوستند، ولى در خفا به اعمال خود ادامه مى‌دادند.

اوصاف عمومی و جامع منافقان

[ویرایش]

از مجموع آیات سوره منافقون، نشانه‌هاى متعددى براى این گروه، استفاده مى‌شود که در یک جمع‌بندى مى‌توان، آن را در ده نشانه و پیام خلاصه کرد:

← دروغگویى صریح و آشکار


«وَ اللَّهُ یشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبُونَ» [۳]«خداوند شهادت مى‌دهد که منافقان دروغگو هستند.»

← استفاده از سوگندسوگندهاى دروغین براى گمراه ساختن مردم


«اتَّخَذُوا أَیمانَهُمْ جُنَّةً» [۴]«آنها سوگندهایشان را سپر ساخته‌اند»

← عدم درک واقعیات، بر اثر رها کردن آئین حق


«لا یفْقَهُونَ»«حقیقت را درک نمى‌کنند»

← داشتن ظاهرى آراسته و زبانى چرب


«وَ إِذا رَأَیتَهُمْ تُعْجِبُک أَجْسامُهُمْ» [۵]«هنگامى که آنها را مى‌بینى، جسم و قیافه آنان تو را در شگفتى فرو مى‌برد! »

← بیهودگى در جامعه و عدم انعطاف در مقابل حق، هم‌چون یک قطعه چوب خشک


« کأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَة» [۶]«گویى چو‌ب‌هاى خشکى هستند که به دیوار تکیه داده شده‌اند»

← بدگمانى و ترس و وحشت از هر حادثه و هر چیز به خاطر خائن بودن


«یحْسَبُونَ کلَّ صَیحَةٍ عَلَیهِمْ» [۷]«هر فریادى از هر جا بلند شود بر ضد خود مى‌پندارند»

← حق را به باد سخریه و استهزاء گرفتن


«لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ» [۸]«سرهاى خود را (از روى استهزاء و کبر و غرور) تکان مى‌دهند!»

← فسق و گناه


«إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ» [۹]«خداوند قوم فاسق را هدایت نمى‌کند!»

← خود را مالک همه چیز دانستن، و دیگران را محتاج به خود پنداشتن


«هُمُ الَّذِینَ یقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلى‌ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى ینْفَضُّوا» [۱۰]«آنها کسانى هستند که مى‌گویند: به افرادى که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند»

← خود را عزیز و دیگران را ذلیل، تصور کردن


«لَیخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَ» [۱۱]«عزیزان ذلیلان را بیرون مى‌کنند» [۱۲]
بدون شک نشانه‌هاى منافق منحصر به اینها نیست، و از آیات دیگر قرآن و روایات اسلامى و نهج البلاغه نیز نشانه‌هاى متعدد دیگرى براى آن‌ها استفاده مى‌شود، حتى در معاشرت‌هاى روزمره مى‌توان به اوصاف و ویژگی‌هاى دیگرى از آنها پى‌برد، ولى آن‌چه در آیات این سوره آمده، قسمت مهم و قابل توجهى از این اوصاف است.
در سوره توبه نیز پنج صفت دیگر زنان و مردان منافق بیان شده است که عبارتند از:
۱- دعوت مردم به منکرات
«یأْمُرُونَ بِالْمُنْکرِ» [۱۳]
۲- باز داشتن مردم از نیکیها
«وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ» [۱۴]
۳- خودداری از انفاق
«وَ یقْبِضُونَ أَیدِیهُمْ» [۱۵]
یعنی اصطلاحا «دستهایشان را مى‌بندند» نه در راه خدا انفاق مى‌کنند، نه به کمک محرومان مى‌شتابند.
۴- فراموشی خدا
«نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیهُمْ» [۱۶]
تمام اعمال و گفتار و رفتارشان نشان مى‌دهد که «آنها خدا را فراموش کرده‌اند» و نیز وضع زندگى آنها نشان مى‌دهد که خدا هم آنها را از برکات و توفیقات و مواهب خود فراموش نموده یعنى با آنها معامله فراموشى کرده است و آثار این دو فراموشى در تمام زندگى آنان آشکار است.
۵- فسق منافقان
«إِنَّ الْمُنافِقِینَ هُمُ الْفاسِقُونَ» [۱۷]
یعنی منافقان بیرون از دائره اطاعت فرمان خدایند و بدیهی است در این صورت، تمامی آثار فسق نیز بر آنان منطبق می‌شود. [۱۸]

اقسام نفاق

[ویرایش]


← نفاق در عقیده


یعنی این‌که در باطن کافر و مشرک و منحرف باشد ولى در ظاهر اظهار اسلام و ایمان کند و یا جزو فرق باطله و اهل بدعت و ضلالت باشد ولى اظهار تشیع نماید، و این نوع از نفاق اعظم و اشدّ و اقبح اقسام کفر است زیرا علاوه بر کفر باطنى، شامل مکر و حیله و خدعه نسبت به مسلمانان نیز میباشد و آنچه از مصائب و بدبختی‌ها که دامن‌گیر مسلمانان شده از قبل این‌گونه افراد بوده است و از این‌جهت خداوند در قرآن سخت ‌ترین عذاب و درکات دوزخ را براى آنان مقرر داشته و فرموده: «إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْک الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار» [۱۹]«منافقان در پایین‌ ترین درکات دوزخ قرار دارند و هرگز یاورى براى آنها نخواهى یافت!»

← نفاق در اخلاق


یعنى باطنا متخلّق به اخلاق حمیده نباشد ولى در ظاهر چنین نمایش دهد که داراى اخلاق حمیده است مثل این که در باطن زهد و خوف از خدا و محبّت خدا و سخاوت و توکل و خشوع و امثال این صفات را ندارد ولى در ظاهر خود را زاهد و خائف و محبّ خدا و سخی و متوکل و خاشع و نظائر این‌ها نشان می‌دهد ولى اگر در باطن داراى اخلاق رذیله باشد ولى در ظاهر ترتیب اثر بر آنها ندهد، این نفاق نمی‌باشد بلکه طریقه معالجه اخلاق رذیله همین است و اگر به این قصد باشد بسیار ممدوح و پسندیده بلکه لازم است.

← نفاق در اعمال


یعنى خلوت او با ملأ او و پنهان او با آشکاراى او و غیبت او با حضور او متفاوت باشد و در ظاهر خود را اعبد و اتقى ناس معرّفى کند ولى در حقیقت چنین نباشد، و این نیز غیر از اخفاء معصیت است زیرا اشاعه و اظهار معصیت خود گناه است و دلیل بر اینکه نفاق شامل جمیع این اقسام است اخبارى است که از رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) در تعریف نفاق و منافق وارد شده است. [۲۰]
همان‌گونه که گذشت نفاق معنى وسیعى دارد که هر گونه دوگانگى ظاهر و باطن را در بر مى‌گیرد به همین علت هر فرد دورو را در هر مقوله‌ای میتوان منافق نامید.
با اندکی تامل، می‌توان فهمید که حرکت نفاق در برابر اسلام صرف یک تاریخ نیست، بلکه جریانی همیشگی است که همواره به دشمنی با اسلام حقیقی پرداخته است. اگر عبدالله بن اُبی در زمان پیامبر اسلام چهره بارز نفاق سیاسی است در زمان ما نیز کسانی هستند که در کسوت اعتقاد ظاهری به انقلاب و وفاداری به آن، ضربه های جبران ناپذیری به پیکره انقلاب وارد کرده‌اند.

ارکان نفاق

[ویرایش]

علامه طباطبائی در تفسیر آیه ۵۴ سوره توبه، کفر به خدا و رسول او، کسالت و بى میلى در نماز خواندن، و کراهت در انفاق را از ارکان نفاق آنان شمرده است. [۲۱]«وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ کفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا یأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ کسالى‌ وَ لا ینْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ کارِهُونَِ» [۲۲]«هیچ چیز مانع قبول انفاق‌هاى آنها نشد، جز این‌که آن‌ها به خدا و پیامبرش کافر شدند، و نماز بجا نمى‌آورند جز با کسالت، و انفاق نمى‌کنند مگر با کراهت

عوامل انحراف منافقین از زبان مومنین

[ویرایش]

در سوره حدید آیه ۱۴ گفتگوی جالبی را که در قیامت میان مومنین و منافقان اتفاق می‌افتد را بازگو می‌کند، در این گفت و شنود، مومنین عوامل انحراف منافقین را چنین بیان می‌کنند:
۱. شما خود را به واسطه پیمودن طریق کفر فریب دادید و هلاک کردید:«وَلکنَّکمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکمْ» [۲۳]«ولى شما خود را به هلاکت افکندید»
۲. پیوسته در انتظار مرگ پیامبر (ص) و نابودى مسلمین و برچیده شدن اساس اسلام بودید؛ یعنی همواره بدخواه پیامبر و مسلمانان بودید و برای نابودی اسلام لحظه شماری میکردید:«وَ تَرَبَّصْتُمِْ» [۲۴]«انتظار (مرگ پیامبر را) کشیدید»
۳. پیوسته در امر معاد و رستاخیز و حقانیت دعوت پیامبر (ص) و قرآن شک و تردید داشتید به عبارت روشنتر هیچ‌گاه به ضروریات دین یقین نداشتید: «وَ ارْتَبْتُمْ» [۲۵]«و (در همه چیز) شک و تردید داشتید»
۴. همواره گرفتار آرزوهاى دور و دراز بودید آرزوهایى که هرگز دست از سر شما برنداشت تا فرمان خدا بر مرگتان فرا رسید:«وَ غَرَّتْکمُ الْأَمانِی حَتَّى جاءَ أَمْرُ اللَّهِ» [۲۶]« وآرزوهاى دور و دراز شما را فریب داد تا فرمان خدا فرا رسید»
۵. از همه این‌ها گذشته شیطان فریبکار (که پایگاهش را در وجودتان محکم کرده بود) شما را در برابر خداوند فریب داد و شما نیز به خاطر پوشالی بودن ایمانتان همواره فریب خورده و منحرف می‌شدید:«وَ غَرَّکمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ» [۲۷]«شیطان فریبکار شما را در برابر (فرمان) خداوند فریب داد» [۲۸]

عوامل اصلاح منافقین

[ویرایش]

در تفسیر منیر برای اصلاح منافقین مراحل سه‌گانه‌ای را ذیل آیه ۶۳ سوره نساء بیان می‌کند که عبارتند از؛
الف) روگرفتن از آنها، قبول نکردن عذرخواهیشان و این‌که هرگز با آنها از راه گشاده رویی و احترام برخورد نکردن(روشن است که همه این مسائل به خاطر نفاق آنهاست نه مسئله دیگری)
ب) پند و اندرز، بیم دادن و نصیحت دلسوزانه به گونه‌ای‌ که آن‌ها را به تامل وادارد و دلهای‌شان را نرم گرداند تا شاید با اندکی تفکر به اشتباه خود پی برده از روی حقیقت ایمان بیاورند.
ج) ترساندن شدید، تا آنجا که اگر در نفاقشان اصرار نمایند به ایشان وعده مرگ داده شود و به آنها فهمانده شود که بدتر از کفارند. [۲۹]

جایگاه منافقین در جهنم

[ویرایش]

«إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْک الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً» [۳۰]«منافقان در پایین‌ترین درکات دوزخ قرار دارند و هرگز یاورى براى آنها نخواهى یافت! (بنا بر این، از طرح دوستى با دشمنان خدا، که نشانه نفاق است، بپرهیزید!»
از این آیه به خوبى استفاده می‌شود که از نظر اسلام نفاق بدترین انواع کفر، و منافقان دورترین مردم از خدا هستند و به همین دلیل جایگاه آنها بدترین و پست‌ترین نقطه دوزخ است، و باید هم چنین باشد، زیرا خطراتى که از ناحیه منافقان به جوامع انسانى می‌رسد با هیچ خطرى قابل مقایسه نیست. [۳۱]

منافقان درروایات

[ویرایش]

در رابطه با مفهوم نفاق، صفات منافقین، چگونگی برخورد با آنها و مسائل مرتبط با نفاق و منافقینبه عنوان نمونه در کتاب شریف اصول کافی باب مستقلی با عنوان صفات منافقین وجود دارد.ا حادیث فراوانی نقل شده که ما در اینجا به نقل یکی از آنهااکتفا می‌کنیم:
امام صادق (ع) می‌فرمایند: چهار چیز از علامات نفاق می‌باشد؛ «قساوت قلب، خشکی چشم، اصرار بر گناه، حرص دنیا [۳۲]

پانویس

[ویرایش]
 
۱. قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ه.ش، نوبت ششم، ج۷، ص۹۸. قرشی، سید علی اکبر؛
۲. قاموس قرآن، ج‌۷، ص۹۹.
۳. منافقون/سوره۶۳، آیه۱.    
۴. منافقون/سوره۶۳، آیه۲.    
۵. منافقون/سوره۶۳، آیه۴.    
۶. منافقون/سوره۶۳، آیه۴.    
۷. منافقون/سوره۶۳، آیه۴.    
۸. منافقون، سوره۶۳، آیه۵.    
۹. منافقون/سوره۶۳، آیه۶.    
۱۰. منافقون/سوره۶۳، آیه۷.    
۱۱. منافقون/سوره۶۳، آیه۸.    
۱۲. تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۱۶۴.    
۱۳. توبه، سوره ۹، آیه۶۷.    
۱۴. توبه/سوره۹، آیه۶۷.    
۱۵. توبه/سوره۹، آیه۶۷.    
۱۶. توبه/سوره۹، آیه۶۷.    
۱۷. توبه/سوره۹، آیه۶۷.    
۱۸. تفسیر نمونه، ج۸، ص۳۰ و ۳۱.    
۱۹. نساء/سوره۴، آیه۱۴۵.    
۲۰. طیب، سید عبد الحسین؛ ‌اطیب البیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلام، ‌تهران، ۱۳۷۸ ش، ‌ چاپ دوم، جلد۱، ص۳۰۴.
۲۱. ترجمه تفسیر المیزان، ج۹، ص۴۱۳.    
۲۲. توبه/سوره۹، آیه۵۴.    
۲۳. حدید/سوره۵۷، آیه۱۴.    
۲۴. حدید/سوره۵۷، ایه۱۴.    
۲۵. حدید/سوره۵۷، آیه۱۴.    
۲۶. حدید/سوره۵۷، آیه۱۴.    
۲۷. حدید/سوره۵۷، آیه۱۴.    
۲۸. تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۳۳۳.    
۲۹. زحیلی، وهبه بن مصطفی؛ تفسیر المنیر، دار الفکر المعاصر، بیروت دمشق، ۱۴۱۸ه.ق، نوبت دوم، ج۵، ص۱۳۶.
۳۰. نساء/سوره۴، آیه ۱۴۵.    
۳۱. تفسیر نمونه، ج۴، ص۱۸۰.    
۳۲. بحار الانوار، ج۶۷، ص۵۲.    


منبع

[ویرایش]
سایت معارف قرآن    



جعبه‌ابزار