مصطفی چمران

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مصطفی چمران، از شخصیت‌های مبارز انقلاب اسلامی ، وزیر دفاع دولت موقت جمهوری اسلامی و فرمانده ستاد جنگ‌های نامنظم در جنگ عراق با ایران بود.مصطفی چمران 2


تولد

[ویرایش]

وی در ۱۳۱۰ش در قم به ‌دنیا آمد و از یک سالگی در تهران بزرگ شد.
[۱] مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۱۶، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.


تحصیلات

[ویرایش]

چمران تحصیلات ابتدایی‌اش را در دبستان انتصاریه، نزدیک منطقه پامنار، گذراند و در دبیرستان دارالفنون و البرز دوره متوسطه را به پایان رساند.
طی تحصیل از شاگردان ممتاز به ‌شمار می‌آمد.
از پانزده سالگی در جلسات دینی، از جمله درس تفسیر قرآن آیت‌الله طالقانی در مسجد هدایت شرکت کرد.
وی در ۱۳۳۲ش در رشته الکترومکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران پذیرفته شد
[۲] مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۱۶، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
[۳] یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، ج۱، ص۱۱، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
و در دوران تحصیل، دانشجویی ممتاز، و به ‌ویژه مورد توجه و عنایت استادش، مهدی بازرگان ، بود.
[۴] مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان- شصت سال خدمت و مقاومت، ج۱، ص۲۵۱، گفتگو با غلامرضا نجاتی، تهران ۱۳۷۵ـ۱۳۷۷ش.


فعالیت‌های سیاسی

[ویرایش]

پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط دولت دکتر مصدق ، چمران به کمیته نهضت مقاومت ملی دانشکده فنی پیوست.
در واقعه ۱۶ آذر ۱۳۳۲، در اعتراض دانشجویان به دیدار ریچارد نیکسون (معاون رئیس‌جمهوری وقت امریکا) از ایران ، چمران مصدوم شد.
وی در دهمین سالگرد واقعه، مقاله مفصّلی در این باره نوشت که در نشریه «کنفرانس بین‌المللی دانشجویان» در امریکا به‌چاپ رسید.
[۵] مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۱۶، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
[۶] ابراهیم یزدی، «چمران عشق بود و صفا و وفا و صدق و وارستگی»، ص ۲۳ـ۲۴، در یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفى چمران، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
[۷] شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، ج۱، ص۵، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.


ادامه تحصیل

[ویرایش]

چمران پس از فارغ‌التحصیلی، در ۱۳۳۷ش با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز برای ادامه تحصیل راهی امریکا شد.
درجه کارشناسی‌ارشد مهندسی برق را از دانشگاه تگزاس گرفت و برای ادامه تحصیل به دانشگاه برکلی رفت و دوره دکتری در رشته الکترونیک و فیزیک پلاسما (مهندسی گرافت هسته‌ای) را با درجه ممتاز به پایان رساند.
وی در طی تحصیل به مبارزه سیاسی ـ اعتقادی خود ادامه داد و به ‌سبب این فعالیت‌ها بورس تحصیلی‌اش قطع شد.
[۸] مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۱۶، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
[۹] ابراهیم یزدی، «چمران عشق بود و صفا و وفا و صدق و وارستگی»، ص ۲۷، در یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفى چمران، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
[۱۰] شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، ج۱، ص۶، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.
[۱۱] یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، ج۱، ص۱۱ـ۱۲، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.


تاسیس جبهه ملی ایران در امریکا

[ویرایش]

در دوران تحصیل در امریکا، وی و چند تن از دانشجویان، شاخه‌ای از جبهه ملی را با عنوان «جبهه ملی ایران در امریکا» تأسیس کردند و او به عضویت شورای مرکزی و هیئت اجرایی آن انتخاب شد .
[۱۲] مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان- شصت سال خدمت و مقاومت، ج۲، ص۱۵۹ـ۱۶۰، گفتگو با غلامرضا نجاتی، تهران ۱۳۷۵ـ۱۳۷۷ش.
[۱۳] ابراهیم یزدی، «چمران عشق بود و صفا و وفا و صدق و وارستگی»، ص ۲۹،در یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفى چمران، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.

وی، همچنین به سبب تلاش فراوان در راه پیشبرد جنبش دانشجویی، در نهمین مجمع عمومی سازمان دانشجویان ایرانی در امریکا، که در دانشگاه برکلی در خرداد ۱۳۴۱/ ژوئن ۱۹۶۲ برگزار گردید، به عنوان نخستین عضو افتخاری و دائم سازمان برگزیده شد.
[۱۴] حمید شوکت، کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی) از آغاز تا انشعاب، ج۱، ص۱۴۵ـ۱۴۶، تهران ۱۳۷۸ش.


تاسیس انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا

[ویرایش]

در اوایل دهه ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰، چمران به همراه دانشجویان ایرانی و نیز دانشجویان مسلمان سایر کشورهای اسلامی، «انجمن اسلامی دانشجویان در امریکا و کانادا» را پایه‌گذاری کرد که به یکی از فعال‌ترین سازمانهای اسلامی در امریکا تبدیل شد.
از درون این انجمن، «گروه فارسی‌زبان» انجمن اسلامی دانشجویان شکل گرفت.
[۱۵] مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۱۶، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
[۱۶] ابراهیم یزدی، «چمران عشق بود و صفا و وفا و صدق و وارستگی»، ص ۳۷،در یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفى چمران، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.


مبارزات مسلحانه

[ویرایش]

پس از قیام پانزدهم خرداد ، چمران و دیگر اعضای اصلی شاخه نهضت آزادی ایران در خارج از کشور، مبارزه مسلحانه را راه‌حل مناسبی برای مبارزه با حکومت شاه دانستند و تصمیم گرفتند با تشکیل پایگاهی در کشورهای عربی (الجزایر و مصر)، گروهی از اعضا را برای آموزش مبارزه مسلحانه به این کشور‌ها اعزام کنند.
در پی این تصمیم، چمران و ابراهیم یزدی در ملاقاتی با سرکنسول مصر در واشنگتن، از دعوت وی برای سفر به مصر استقبال نمودند و با سفیر مصر در سوئیس نیز مذاکراتی کردند.
در ۱۳۴۳ش/۱۹۶۴ نخستین هیئت اعزامی با عنوان «سازمان مخصوص اتحاد و عمل» (سماع) برای آموزش راهی مصر شد.
[۱۷] مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان- شصت سال خدمت و مقاومت، ج۲، ص۱۷۵ـ۱۷۸، گفتگو با غلامرضا نجاتی، تهران ۱۳۷۵ـ۱۳۷۷ش.
[۱۸] ابراهیم یزدی، «چمران عشق بود و صفا و وفا و صدق و وارستگی»، ص ۳۹ـ۴۰،در یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفى چمران، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
[۱۹] افشین متین، کنفدراسیون تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور ۵۷ـ ۱۳۳۲، ج۱، ص۱۹۹ـ۲۰۰، ترجمه ارسطو آذری، تهران ۱۳۷۸ش.

برنامه‌های آموزشی در مصر تا ۱۳۴۵ش ادامه یافت ولی به دلیل جنگِ تبلیغاتی مصر علیه تمامیت ارضی ایران، روابط «سماع» با دولت مصر تیره شد و ستاد عملیات به لبنان منتقل گشت.
استقرار در لبنان نیز طولی نکشید، زیرا جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل (۱۹۶۷) اوضاع لبنان را آشفته کرد و افزون بر آن تیرگی روابط ایران و لبنان در ۱۳۴۶ش، که به قطع رابطه دو کشور انجامید، ادامه فعالیت اعضای نهضت را غیرممکن ساخت و درنتیجه فشارِ دولت لبنان، آنان مجبور به ترک این کشور شدند.
چمران به امریکا بازگشت، ولی در اواخر ۱۳۴۹ش بار دیگر برای ادامه مبارزه سیاسی و به دعوت امام موسی صدر ، رهبر شیعیان لبنان، راهی لبنان شد و در جنوب آن اقامت گزید و از همان‌جا با فلسطینی‌ها در ارتباط بود.

تاسیس حرکة المحرومین

[ویرایش]

او با همکاری امام‌موسی‌صدر «حرکة المحرومین» و شاخه نظامی آن، اَمَل، را پایه‌ریزی کرد و مدیریت مدرسه صنعتی جبل‌عامل را در صور به عهده گرفت.
پس از ربوده شدن امام‌موسی صدر، چمران به‌عنوان یکی از اعضای اصلی رهبری حرکةالمحرومین برگزیده شد.
[۲۰] مصطفی چمران، لبنان: گزیده‌ای از مجموعه سخنرانی‌ها و دست‌نوشته‌های شهید دکتر مصطفی چمران درباره لبنان، ص۸۴،تهران ۱۳۷۶ش.
[۲۱] مصطفی چمران، لبنان: گزیده‌ای از مجموعه سخنرانی‌ها و دست‌نوشته‌های شهید دکتر مصطفی چمران درباره لبنان، ص۹۱،تهران ۱۳۷۶ش.
[۲۲] مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۳، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
[۲۳] مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۱۶، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
[۲۴] مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان- شصت سال خدمت و مقاومت، ج۲، ص۱۸۰ـ۱۸۲، گفتگو با غلامرضا نجاتی، تهران ۱۳۷۵ـ۱۳۷۷ش.
[۲۵] یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، ج۱، ص۱۳، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.

او در اقامت هشت ساله‌اش در لبنان، بیشتر وقایع سیاسی و انقلابی آن‌جا را زیر نظر داشت.
وی در مرکز سازمان امل در جنوب‌شرقی بیروت در منطقه شِیاح، از مناطق فقیرنشین شیعیان ، مجدّانه فعالیت می‌کرد و برای تربیت جوانان مسلمانِ شیعه و ارائه درس‌های اسلامی، سازمانهای اسلامی دانشجویان را در بیروت و شهرهای جنوبی لبنان، به شیوه انجمن‌های اسلامی دانشجویان، تأسیس کرد که بعد‌ها جوانانِ این مراکز هسته اولیه حرکة المحرومین را به‌وجود آوردند.
[۲۶] مصطفی چمران، لبنان: گزیده‌ای از مجموعه سخنرانی‌ها و دست‌نوشته‌های شهید دکتر مصطفی چمران درباره لبنان، ص۲۰،تهران ۱۳۷۶ش.
[۲۷] مصطفی چمران، لبنان: گزیده‌ای از مجموعه سخنرانی‌ها و دست‌نوشته‌های شهید دکتر مصطفی چمران درباره لبنان، ص۵۷،تهران ۱۳۷۶ش.
[۲۸] مصطفی چمران، لبنان: گزیده‌ای از مجموعه سخنرانی‌ها و دست‌نوشته‌های شهید دکتر مصطفی چمران درباره لبنان،ص۸۴، تهران ۱۳۷۶ش.
[۲۹] مصطفی چمران، «گزارشی از لبنان در نامه به مهندس بازرگان»، ج۱، ص۲۹۹، در یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران، به‌کوشش ابراهیم یزدی، تهران: قلم، ۱۳۸۳ش.


کمک به محرومین

[ویرایش]

چمران در کمک به مردم فقیر لبنان نیز نقش مؤثری داشت، از جمله در صور برای شیعیان فقیر کارگاه قالی‌بافی دایر کرد.
[۳۰] اکبر هاشمی رفسنجانی، هاشمی رفسنجانی: دوران مبارزه، ج۱، ص۲۷۹، زیرنظر محسن هاشمی، تهران ۱۳۷۶ش.


فعالیت‌ها بعد از بازگشت به وطن

[ویرایش]

پس از پیروزی انقلاب اسلامی (بهمن ۱۳۵۷)، چمران پس از ۲۳ سال دوری از وطن به ایران بازگشت نخستین اقدام او راه‌اندازی اولین دوره آموزش سپاه پاسداران بود که خود تربیت اعضا را به‌ عهده گرفت و پس از انتصاب به سمت معاونت نخست‌وزیر، به حل و فصل مسائل مناطق بحرانی کشور پرداخت.
[۳۱] شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، ج۱، ص۱۸، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.


← غائله کردستان


با گذشت هشت روز از پیروزی انقلاب اسلامی، آشوب و جنگ مسلحانه در کردستان آغاز شد و چمران به همراه سرتیپ فلاحی، فرمانده نیروی زمینی، مأموریت یافت تا با شیوه‌های مسالمت‌آمیز بحران را رفع نماید.
او پس از حل‌وفصل قضیه مریوان ، مأمور آرام‌سازی پاوه و دیگر شهرهای کردستان شد.
غائله کردستان سرانجام با ورود ارتش به منطقه و استقامت چمران و نیروهای محلی فروکش کرد.
[۳۲] مصطفی چمران، کردستان، ج۱، ص۳۰ به بعد، تهران ۱۳۸۱ش.


← وزارت دفاع


چمران پس از بازگشت به تهران به پیشنهاد شورای انقلاب و به فرمان امام خمینی در آبان ۱۳۵۸ به وزارت دفاع منصوب شد.
او برنامه‌هایی را برای دگرگونی و اصلاح در ارتش پی‌ریزی کرد که یکی از مهم‌ترین آن‌ها توجه به صنایع و تحقیقات دفاعی بود.
[۳۳] شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، ج۱، ص۲۵، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.

وی همچنین یکی از سه عضو هیئتی بود که پس از برقراری آرامش نسبی در کردستان، برای اصلاحات و سازندگی و مذاکرات سیاسی با گروه‌ها و مردم کردستان راهی منطقه شدند.
[۳۴] مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان- شصت سال خدمت و مقاومت، ج۲، ص۱۳۰، گفتگو با غلامرضا نجاتی، تهران ۱۳۷۵ـ۱۳۷۷ش.


← نمایندگی مجلس شورای اسلامی


چمران، در نخستین دور انتخابات مجلس شورای اسلامی ، با بیش از یک میلیون رأی به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و براساس حکم امام خمینی در اردیبهشت ۱۳۵۹، نماینده و مشاور رهبر انقلاب در شورای عالی دفاع شد.
[۳۵] شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، ج۱، ص۲۵ـ۲۶، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.


← تشکیل لشکرهای مردمی


چمران براساس تجارب نظامی‌اش پیش از شروع جنگ عراق با ایران ، با توجه به ناامنی مرز‌ها به‌ویژه مرزهای غربی، پیشنهاد تشکیل لشکرهایی ده هزار نفری از نیروهای مردمی را داد که به تصویب شورای انقلاب رسید و ارتش نیز موظف به همکاری شد، ولی به‌ سبب موافق نبودن رئیس ستاد مشترک وقت، این طرح به تعویق افتاد.
[۳۶] شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، ج۱، ص۲۸، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.


← فعالیت ‌ها در دوران جنگ


با شروع جنگ، چمران به همراه شماری از رزمندگانی که در کردستان جنگیده بودند، برای ساماندهی نیروهای مردمی در برابر حملات عراق راهی اهواز شد و در نخستین شب ورود، اولین حمله چریکی را به تانک‌های دشمن، که اهواز را محاصره کرده بودند، آغاز کرد.
یکی از اقدامات مهم وی، تشکیل ستاد جنگ‌های نامنظم در اهواز بود تا در جبهه‌های غرب و جنوب اهواز خط دفاعی به‌وجود آورد.
این ستاد با سازماندهی گروهی از رزمندگان داوطلب، واحد مهندسی فعالی را راه‌اندازی کرد که یکی از برنامه‌های آن احداث جاده‌های نظامی در مناطق مختلف و ایجاد آبراهه‌ای برای تغییر مسیر رود کارون به سوی دشمن برای محافظت از اهواز بود.
[۳۷] مصطفی چمران، رقصی چنین میانه می‌دانم آرزوست،مقدمه مهدی چمران، ص ۹ـ۱۰، تهران ۱۳۸۰ش.
[۳۸] یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، ج۱، ص۱۶، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.

همچنین به ایجاد هماهنگی بین ارتش و سپاه و نیروهای داوطلب مردمی پرداخت که در روند مقاومت اهواز نتایج ثمربخشی داشت.
[۳۹] یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، ج۱، ص۱۶، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.

چمران در آزادسازی سوسنگرد و تپه‌های اللّه‌اکبر (در اردیبهشت ۱۳۶۰) شرکت داشت.
[۴۰] مصطفی چمران، رقصی چنین میانه می‌دانم آرزوست،مقدمه مهدی چمران، ص۱۲ـ۱۳، تهران ۱۳۸۰ش.


فعـالیت‌های اجتماعی

[ویرایش]

از ۱۵سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت الله طالقانی ، در مسجد هدایت، و درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شرکت می‌ کرد و از اولین اعضاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران دکتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت نفت شرکت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداری از نهضت ملی ایران در کشمکش ‌های مرگ و حیات این دوره بود. بعد از کودتای ننگین ۲۸ مرداد و سقوط حکومت دکتر مصدق، به نهضت مقاومت ملی ایران پیوست و سخت ‌ترین مبارزه ‌ها و مسئولیت ‌های او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران ، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناک ‌ترین ماموریت ‌ها را در سخت ‌ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید. در امریکا، با همکاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان امریکا را پایه ریزی کرد و از مؤسسین انجمن دانشجویان ایرانی در کالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در امریکا به شمار می‌رفت که به دلیل این فعالیت ‌ها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می‌ شود. پس از قیام خونین ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ و سرکوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی رحمة‌الله‌علیه دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت ساز می‌زند و همه پل ‌ها را پشت سر خود خراب می‌ کند و به همراه بعضی از دوستان مؤمن و هم فکر، رهسپار مصر می‌شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر، سخت‌ترین دوره ‌های چریکی و جنگ ‌های پارتیزانی را می‌ آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته می‌شود و فوراً مسئولیت تعلیم چریکی مبارزان ایرانی به عهده او گذارده می‌ شود. به علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملی گرایی ورای اسلام گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده کرد که جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقه مسلمین می‌ شود، به جمال عبدالناصر اعتراض کرد و ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت که جریان ناسیونالیسم عربی آن قدر قوی است که نمی‌توان به راحتی با آن مقابله کرد و با تاسف تاکید می‌ کند که ما هنوز نمی‌ دانیم که بیشتر این تحریکات از ناحیه دشمن و برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و یارانش اجازه می‌ دهد که در مصر نظرات خود را بیان کنند.

← در لبنـان


بعد از وفات عبدالناصر، ایجاد پایگاه چریکی مستقل، برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا می‌کند و لذا دکتر چمران رهسپار لبنان می‌ شود تا چنین پایگاهی را تاسیس کند. او به کمک امام موسی صدر ، رهبر شیعیان لبنان، حرکت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مبانی اسلامی پی ریزی نموده که در میان توطئه ‌ها و دشمنی ‌های چپ و راست، با تکیه بر ایمان به خدا و با اسلحه شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده می‌ کند و علی گونه در معرکه ‌های مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو می‌ رود و در طوفان ‌های سهمناک سرنوشت، حسین وار به استقبال شهادت می‌تازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبارترین ستم گران روزگار، صهیونیزم اشغال گر و هم دستان خونخوار آنها، راست گرایان (فالانژ)؛ به اهتزاز در می‌ آورد و از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله ‌های بلند کوه ‌های جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانی ‌ها به یادگار گذاشته؛ در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته و شرح این مبارزات افتخارآمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاک شهدای لبنان، بر کف خیابان ‌های داغ و بر دامنه کوه ‌های مرزی اسرائیل برای ابد ثبت گردیده است.

← بازگشت به ایران


دکتر چمران با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، بعد از ۲۳ سال هجرت ، به وطن باز می‌ گردد. همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می‌ گذارد؛ خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می‌پردازد و همه تلاش خود را صرف تربیت اولین گروه ‌های پاسداران انقلاب در سعدآباد می‌ کند. سپس در شغل معاونت نخست وزیر در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر می‌ اندازد تا سریع تر و قاطعانه تر مسئله کردستان را فیصله دهد تا اینکه بالاخره در قضیه فراموش ناشدنی «پاوه» قدرت ایمان و ارادة آهینن و شجاعت و فداکاری او بر همگان ثابت می‌گردد.

← در کردستـان


در آن شب مخوف پاوه، همه امید‌ها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل شکسته در میان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اکثریت پاسداران قتل عام شده بودند و همه شهر و تمام پستی و بلندی ‌ها به دست دشمن افتاده بود و موج نیرو‌های خونخوار دشمن لحظه به لحظه نزدیک تر می‌شد. باران گلوله می‌ بارید و می‌ رفت تا آخرین نقطه مقاومت نیز در خون پاسداران غرق گردد. ولی دکتر چمران با شهامت و شجاعت و ایثارگری فراوان توانست این شب هولناک را با پیروزی به صبح امید متصل کند و جان پاسداران باقی مانده را نجات دهد و شهر مصیبت زده را از سقوط حتمی برهاند. آنگاه فرمان انقلابی امام خمینی رحمة‌الله‌علیه صادر شد. فرماندهی کل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در ۲۴ ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهدة دکتر چمران واگذار شد. رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حرکت درآمدند و همه تجارب انقلابی، ایمان، فداکاری، شجاعت، قدرت رهبری و برنامه ریزی دکتر چمران در اختیار نیروهای انقلاب قرار گرفت و عالی ‌ترین مظاهر انقلابی و شکوهمند‌ترین قهرمانی ‌ها به وقوع پیوست و در عرض ۱۵ روز شهرها و راه ‌ها و مواضع استراتژیک کردستان به تصرف نیروهای انقلاب اسلامی در آمد و کردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان کرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی رفتند.

← در خوزستـان


پس از آغاز جنگ در سال ۱۳۵۹، گروهی از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگ ‌های نامنظم را در اهواز تشکیل داد. این گروه کم کم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد. تنها کسانی که از نزدیک شاهد ماجراهای تلخ و شیرین، پیروزی ‌ها و شکست ‌ها، شهامت ‌ها و شهادت ‌ها و ایثارگری ‌های آنان بودند، به گوشه‌ای از این خدمات که دکتر چمران شخصاً مایل به تبلیغ و بازگویی آنها نبود، آگاهی دارند. ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگ ‌های نامنظم یکی از این برنامه ‌ها بود که به کمک آن، جاده ‌های نظامی به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ ‌های آب در کنار رود کارون و احداث یک کانال به طول حدود بیست کیلومتر و عرض یک متر در مدتی حدود یک ماه، آب کارون را به طرف تانک ‌های دشمن روانه ساخت، به طوری که آنها مجبور شدند چند کیلومتر عقب نشینی کنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند و با این عمل فکر تسخیر اهواز را برای همیشه از سر به دور دارند. یکی از کارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود که در منطقه حضور داشتند. بازده این حرکت و شیوه جنگ مردمی و هماهنگی کامل بین نیروهای موجود، تاکتیک تقریباً جدید جنگی بود؛ چیزی که ابرقدرت ‌ها قبلاً فکر آن را نکرده بودند. متاسفانه این هماهنگی در خرمشهر بوجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر نیز برود، ولی به علت عدم وجود فرماندهی مشخص در آنجا و خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد ولی چندین بار نیروهایی بین دویست تا یک هزار نفر را سازماندهی کرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به کمک دیگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگی نابرابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدت ‌ها مقاومت کنند.

پیروزی سوسنگرد

[ویرایش]

پس از یاس دشمن از تسخیر اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا رویای قادسیه را تکمیل کند و برای دومین بار به آن شهر مظلوم حمله کرد و سه روز تانک‌های او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادی از آنان توانستند به داخل شهر راه یابند. دکتر چمران که از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، با فشار و تلاش فراوان خود و آیت الله خامنه ‌ای، ارتش را آماده ساخت که برای اولین بار دست به یک حمله خطرناک و حماسه آفرین نابرابر بزند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در کنار ارتش سازماندهی کرد و با نظمی نو و شیوه‌ای جدید از جانب جاده اهواز- سوسنگرد به دشمن یورش بردند. شهید چمران پیشاپیش یارانش، به شوق کمک و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می‌ شتافت که در محاصره تانک ‌های دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند و خود را به حلقه محاصره دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بیشتر بود و او همیشه به دامان خطر فرو می‌ رفت. در این هنگام بود که نبرد سختی درگرفت؛ نیروهای کماندوی دشمن از پشت تانک ‌ها به او حمله کردند و او همچون شیری در میدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه ‌ای به نقطه ‌ای دیگر و از سنگری به سنگری دیگر می‌رفت. کماندوهای دشمن او را زیر رگبار گلوله خود گرفته بودند، تانک ‌ها به سوی او تیراندازی می‌کردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها سریع، چابک، بر افروخته و شادان از شوق شهادت در رکاب حسین علیه‌السّلام و در راه حسین علیه‌السّلام. در روز قبل از تاسوعا ، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می‌ داد. در همین اثناء، هم رزم با وفایش به شهادت رسید و او یک تنه به نبرد حسین گونه خود ادامه می‌ داد و به سوی دشمن حمله می‌ برد. هرچه تنور جنگ گرم تر می‌شد و آتش حمله بیشتر زبانه می‌کشید، چهره ملکوتی او، این مرد راستین خدا و سرباز حسین علیه‌السّلام؛ گلگون تر و شوق به شهادتش افزون تر می‌ شد تا آنکه در حین «رقص چنین میانه میدان» از دو قسمت پای چپ زخمی شد. خون گرم او با خاک کربلای خوزستان درهم آمیخت و نقشی زیبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفرید و هنوز هم گرمی قطرات خون او گرمی بخش رزمندگان باوفای اسلام و سرخی خونش الهام بخش پیروزی نهایی و بزرگ آنان است. با پای زخمی بر یک کامیون عراقی حمله برد. سربازان صدام از یورش این شیر میدان گریخته و او به کمک جوان چابک دیگری که خود را به مهلکه رسانده بود، به داخل کامیون نشست و با لبانی متبسم، دیگران را نوید پیروزی می‌ داد. خبر زخمی شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزدیکی دروازه سوسنگرد، شور و هیجانی آمیخته با خشم و اراده و شجاعت در یاران او و سایر رزمندگان افکند که بی محابا به پیش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمنده مؤمن را از چنگال صدامیان نجات بخشیدند. دکتر چمران با همان کامیونی که خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد، اما بیش از یک شب در بیمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگ ‌های نامنظم و دوباره با پای زخمی و دردمند به ارشاد یاران وفادار خود پرداخت. جالب اینجا بود که در همان شبی که در بیمارستان بستری بود، جلسة مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهیدفلاحی، فرمانده لشگر ۹۲؛ شهید کلاهدوز، مسئولین سپاه و سرهنگ محمد سلیمی که رئیس ستاد او بود)؛ استاندار خوزستان و نماینده امام در سپاه پاسداران (شهیدمحلاتی) در کنار تخت او در بیمارستان تشکیل شد و در همان حال و همان شب، پیشنهاد حمله به ارتفاعات الله اکبر را مطرح کرد.
به رغم اصرار و پیشنهاد مسئولین و دوستانش، حاضر به ترک اهواز و ستاد جنگ ‌های نامنظم و حرکت به تهران برای معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالی که در کنار بسترش و در مقابلش نقشه ‌های نظامی منطقه، مقدار پیشروی دشمن و حرکت نیرو‌های خودی نصب شده بود و او که قدرت و یارای به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها می‌ نگریست و مرتب طرح ‌های جالب و پیشنهادات سازنده در زمینه‌های مختلف نظامی، مهندسی و حتی فرهنگی ارائه می‌ داد. کم کم زخم ‌های پای او التیام می‌ یافت و او دیگر نمی‌ توانست سکون را تحمل کند و با چوب زیربغل به پا خاست و باز هم آمادة رفتن به جبهه شد. به دنبال نبرد بیست و هشتم صفر (پانزدهم دی ماه ۵۹) که منجر به شکست قسمتی از نیروهای ما شد و فاجعه هویزه به بار آمد، دیگر تاب نشستن نیاورد، تعدادی از رزمندگان شجاع و جان بر کف را از جبهه فرسیه انتخاب کرد و با چند هلیکوپتر که خود فرماندهی آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زیربغل دست به عملی بی سابقه و انتحاری زد. او در حالی که از درد جنگ به خود می‌ پیچید و از ناراحتی می‌ خروشید، آماده حمله به نیروهای پشت جبهه و تدارکاتی دشمن در جاده جفیر به طلاییه شد که به خاطر آتش شدید دشمن، هلیکوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هویزه بگذرند و حملة هوایی دشمن هلیکوپترها را مجبور به بازگشت ساخت که وی از این بازگشت سخت ناراحت و عصبانی بود.

دیدار با امام امت

[ویرایش]

پس از زخمی شدن، اولین بار، برای دیدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسید و حوادثی را که اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عملیات و پیشنهادات خود را ارائه داد. امام امت رحمة‌الله‌علیه پدرانه و با ملاطفت خاصی به سخنانش گوش می‌ داد، او و همه رزمندگان را دعا می‌ کرد و رهنمودهای لازم را ارائه می‌ داد.
دکتر چمران از سکون و عدم تحرکی که در جبهه ‌ها وجود داشت دائماً رنج می‌ برد و تلاش می‌کرد که با ارائه پیشنهادات و برنامه ‌های ابتکاری حرکتی بوجود آورد و اغلب این حرکت ‌ها را توسط رزمندگان شجاع و جان برکف ستاد نیز عملی می‌ ساخت. او اصرار داشت که هرچه زودتر به تپه ‌های الله اکبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه که نزدیکی مرز است، رسانده تا ارتباط شمالی و جنوبی نیروهای عراقی و مرز پیوسته آنان قطع شود. بالاخره در سی و یکم اردیبهشت ماه سال شصت، با یک حملة هماهنگ و برق آسا، ارتفاعات الله اکبر فتح شد که پس از پیروزی سوسنگرد بزرگترین پیروزی تا آن زمان بود. شهید چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمرة اولین کسانی بود که پای به ارتفاعات الله اکبر گذاشت؛ در حالی که دشمن زبون هنوز در نقاطی مقاومت می‌کرد. او و فرمانده شجاعش ایرج رستمی، دو روز بعد، با تعدادی از جان برکفان و یاران خود توانستند با فداکاری و قدرت تمام تپه ‌های شحیطیه (شاهسوند) را به تصرف درآوردند، درحالی که دیگران در هاله‌ای از ناباوری به این اقدام جسورانه می‌ نگریستند. پس از پیروزی ارتفاعات الله اکبر، اصرار داشت نیروهای ما هرچه زودتر، قبل از اینکه دشمن بتواند استحکاماتی برای خود ایجاد کند، به سوی بستان سرازیر شوند که این کار عملی نشد و شهید چمران خود طرح تسخیر دهلاویه را با ایثار و گذشت و فداکاری جان بر کف ستاد جنگ‌های نامنظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت. فتح دهلاویه، در نوع خود عملی جسورانه و خطرناک و غرورآفرین بود. نیروهای مؤمن ستاد پلی بر روی رودخانه کرخه زدند، پلی ابتکاری و چریکی که خود ساخته بودند. از رودخانه عبور کردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاویه را به یاری خدای برگ فتح کردند. این اولین پیروزی پس از عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا بود که به عنوان طلیعه پیروزی ‌های دیگر به حساب آمد. در سی ‌ام خرداد ماه سال شصت، یعنی یک ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله اکبر، در جلسة فوق العاده شورای عالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت الله اشراقی شرکت و از عدم تحرک وسکون نیروها انتقاد کرد و پیشنهادات نظامی خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد. این آخرین جلسه شورای عالی دفاع بود که شهید چمران در آن شرکت داشت و فردای آن روز، روز غم انگیز و بسیار سخت و هولناکی بود.

به سوی قربانگاه

[ویرایش]

در سحرگاه سی و یکم خردادماه شصت، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دکتر چمران به شدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. دسته ‌ای از دوستان صمیمی او می‌ گریستند و گروهی دیگر مبهوت فقط به هم می‌ نگریستند. از در و دیوار، از جبهه و شهر، بوی مرگ و نسیم شهادت می‌ وزید و گویی همه در سکوتی مرگبار منتظر حادثه ‌ای بزرگ و زلزله‌ای وحشتناک بودند. شهید چمران، یکی دیگر از فرماندهانش را احضار کرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی کند و در لحظه حرکت وی، یکی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: «همانند روز عاشورا که یکایک یاران حسین علیه‌السّلام به شهادت رسیدند، عباس علمدار او (رستمی) هم به شهادت رسید و اینک خود او همانند ظهر عاشورای حسین علیه‌السّلام آمادة حرکت به جبهه است» همه اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع می‌کردند و با نگاه ‌های اندوه بار تا آنجا که چشم می‌دید و گوش می‌شنید، او و همراهانش را دنبال می‌کردند و غمی مرموز و تلخ بر دلشان سنگینی می‌کرد. دکتر چمران، شب قبل در آخرین جلسة مشورتی ستاد، یارانش را با وصایای بی سابقه‌ای نصیحت کرده بود و خدا می‌داند که در پس چهره ساکت و آرام ملکوتی او چه غوغا و چه شور و هیجانی از شوق رهایی، رستن از غم و رنج‌ها، شنیدن دروغ و تهمت ‌ها و دم برنیاوردن ‌ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسیار یاران باوفای او به شهادت رسده بودند و اینک او خود به قربانگاه می‌رفت. سال ‌ها یاران و تربیت شدگان عزیزش در مقابل چشمانش و در کنارش شهید شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت، ولی خدای بزرگ او را در این آزمایش ‌های سخت محک می‌ زد و می‌ آزمود، او را هر چه بیشتر می‌ گداخت و روحش را صیقل می‌ داد تا قربانی عالی تری از خاکیان را به ملائک معرفی نماید و بگوید: انی اعلم مالاتعلمون. «من چیزهایی می‌ دانم که شما نمی‌دانید» به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات کرد. برای آخرین بار یکدیگر را بوسیدند و بازهم به حرکت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همه رزمندگان را در کانالی پشت دهلاویه جمع کرد، شهادت ایرج رستمی را به آنها تبریک و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهره‌ای نورانی و دلی مالامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار، گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می‌ برد» خداوند ثابت کرد که او را دوست می‌ دارد و چه زود او را به سوی خود فراخواند.

شهادت

[ویرایش]

پس از فتح ارتفاعات اللّه‌اکبر، چمران طرح تسخیر دِهْلاویه را به کمک رزمندگان ستاد جنگ‌های نامنظم به مرحله اجرا درآورد و در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ براثر اصابت ترکش خمپاره دشمن به شهادت رسید.
[۴۱] «چگونگی شهادت دکتر مصطفی چمران»، کیهان، ص ۲، ش ۱۱۳۱۴، ۱ تیر ۱۳۶۰.
[۴۲] یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، ج۱، ص۲۰ـ۲۲، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.


← توصیف شهـادت چمران


سخنش تمام شد، با همه رزمندگان خداحافظی و دیده بوسی کرد، به همة سنگرها سرکشی نمود و در خط مقدم، در نزدیک ‌ترین نقطه به دشمن، پشت خاکریزی ایستاد و به رزمندگان تاکید کرد که از این نقطه که او هست، دیگر کسی جلوتر نرود، چون دشمن به خوبی با چشم غیرمسلح دیده می‌شد و مطمئناً دشمن هم آنها را دیده بود. آتش خمپاره که از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی قربانی ‌های دیگری نیز گرفته بود، باریدن گرفت و دکتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از کنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگیرند. یارانش از او فاصله گرفتند و هر یک در گودالی مات و مبهوت در انتظار حادثه ‌ای جانکاه بودند که خمپاره ‌ها در اطراف او به زمین خورد و با اصابت یکی از خمپاره ‌های صدامیان، یکی از نمونه ‌های کامل انسانی که مایه مباهات خداوند است، یکی از شاگردان متواضع علی علیه‌السّلام و حسین علیه‌السّلام؛ یکی از عارفان سالک راه حق و حقیقت و یکی از ارزشمندترین انسان ‌های علی گونه و یکی از یاران با وفای امام خمینی رحمة‌الله‌علیه از دیار ما رخت بربست و به ملکوت اعلی پیوست. ترکش خمپاره دشمن به پشت سر دکتر چمران اصابت کرد و ترکش‌های دیگر صورت و سینه دو یارش را که در کنارش ایستاده بودند، شکافت و فریاد و شیون رزمندگان و دوستان و برادران باوفایش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاری بود و چهره ملکوتی و متبسم و در عین حال متین و محکم و موقر آغشته به خاک و خونش، با آنکه عمیقاً سخن‌ها داشت، ولی ظاهراً دیگر با کسی سخن نگفت و به کسی نگان نکرد. شاید در آن اوقات، همانطوری که خود آرزو کرده بود، حسین علیه‌السّلام بر بالینش بود و او از عشق دیدار حسین علیه‌السّلام و رستن از این دنیای پر از درد و پیوستن به روح، به زیبایی، به ملکوت اعلی و به دیار مصفای شهیدان، فرصت نگاهی و سخنی با ما خاکیان را نداشت. در بیمارستان سوسنگرد که بعداً به نام شهید دکترچمران نامیده شد، کمک ‌های اولیه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولی افسوس که فقط جسم بی جانش به اهواز رسید و روح او سبکبال و با کفنی خونین که لباس رزم او بود، به دیار ملکوتیان و به نزد خدای خویش پرواز کرد و ندای پروردگار را لبیک گفت که: «ارجعی الی ربک راضیه مرضیه» از شهادت انسان ساز سردار پرافتخار اسلام، این فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حرکت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلکه امت مسلمان ایران و شیعیان محروم لبنان به پا خاستند و حتی ملل مستضعف و رنج دیده دنیا غرق در حسرت و ماتم گردیدند. امواج خروشان مردم حق شناس ما، خشمگین از این جنایت صدام و اندوهبار و اشک آلود، پیکر پاک او را در اهواز و تهران تشییع کردند که «انالله و انّا الیه راجعون» بلی، این چنین زندگی سراسر تلاش و مبارزه خالصانه و عارفانه در راه خدای او آغاز گشت و این چنین در کربلای خوزستان در جهاد و نبرد رویاروی علیه باطل، حسین گونه به خاک شهادت افتاد و به ملکوت اعلی عروج کرد و به آرزوی دیرین خود که قربانی شدن عاشقانه در راه خدا بود، نایل گشت. خدایش رحمت کند و او را با حسین علیه‌السّلام و شهدای کربلا محشور گرداند.

ازدواج

[ویرایش]

چمران دو بار ازدواج کرد.
همسر اولش امریکایی بود که از او صاحب سه پسر و یک دختر گشت.
خانواده‌اش هنگام اقامت چمران در لبنان ، به سبب ناسازگاری با محیط، به امریکا بازگشتند و او خود در لبنان ماند و این امر موجب جدایی همسرش از او شد.
پس از جدایی، وی با زنی لبنانی ازدواج کرد ولی از او صاحب فرزندی نشد.

خصوصیات اخلاقی

[ویرایش]

چمران مردی وارسته، با عواطف عمیق انسانی بود که در برابر مصائب بشری به شدت منقلب می‌شد.
راز و نیازهای عارفانه‌اش، در دست‌نوشته‌هایی که از او به جا مانده، حاکی از عشق و علاقه خالصانه او به خدا و اوج محبت و دوستی‌اش نسبت به هم نوعانش است، چنان‌که دوستانش لقب «خدای عشق» را به او داده بودند.
[۴۳] شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، ج۱، ص۸، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.

او فردی وحدت‌گرا و از گرایش به هر جریانِ منهای اسلام به شدت گریزان بود.
[۴۴] مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۱۶، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
[۴۵] یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، ج۱، ص۱۲، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.


آثار

[ویرایش]

دست‌نوشته‌های چمران به‌تدریج از سوی بنیاد چمران به‌چاپ رسیده که از آن جمله است: خدا بود و دیگر هیچ نبود، علی زیبا‌ترین سروده‌ی هستی، مجموعه بینش و نیایش و چهارگفتار پیرامون شناخت انسان و خدا.
همچنین، دو کتاب لبنان و کردستان حاوی خاطرات او از لبنان و کردستان است.

فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) اسناد لانه جاسوسی، ج۳۱ کردستان (۱)، (تهران) : دانشجویان مسلمان پیرو خط امام.
(۲) مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان- شصت سال خدمت و مقاومت، گفتگو با غلامرضا نجاتی، تهران ۱۳۷۵ـ۱۳۷۷ش.
(۳) «چگونگی شهادت دکتر مصطفی چمران»، کیهان، ش ۱۱۳۱۴، ۱ تیر ۱۳۶۰.
(۴) مصطفی چمران، رقصی چنین میانه می‌دانم آرزوست، تهران ۱۳۸۰ش.
(۵) مصطفی چمران، کردستان، تهران ۱۳۸۱ش.
(۶) مصطفی چمران، «گزارشی از لبنان در نامه به مهندس بازرگان»، در یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران، به‌کوشش ابراهیم یزدی، تهران: قلم، ۱۳۸۳ش.
(۷) مصطفی چمران، لبنان: گزیده‌ای از مجموعه سخنرانی‌ها و دست‌نوشته‌های شهید دکتر مصطفی چمران درباره لبنان، تهران ۱۳۷۶ش.
(۸) مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
(۹) حمید شوکت، کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی) از آغاز تا انشعاب، تهران ۱۳۷۸ش.
(۱۰) شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.
(۱۱) افشین متین، کنفدراسیون تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور ۵۷ـ ۱۳۳۲، ترجمه ارسطو آذری، تهران ۱۳۷۸ش.
(۱۲) اکبر هاشمی رفسنجانی، هاشمی رفسنجانی: دوران مبارزه، زیرنظر محسن هاشمی، تهران ۱۳۷۶ش.
(۱۳) یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
(۱۴) ابراهیم یزدی، «چمران عشق بود و صفا و وفا و صدق و وارستگی»، در یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۱۶، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
۲. مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۱۶، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
۳. یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، ج۱، ص۱۱، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
۴. مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان- شصت سال خدمت و مقاومت، ج۱، ص۲۵۱، گفتگو با غلامرضا نجاتی، تهران ۱۳۷۵ـ۱۳۷۷ش.
۵. مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۱۶، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
۶. ابراهیم یزدی، «چمران عشق بود و صفا و وفا و صدق و وارستگی»، ص ۲۳ـ۲۴، در یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفى چمران، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
۷. شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، ج۱، ص۵، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.
۸. مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۱۶، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
۹. ابراهیم یزدی، «چمران عشق بود و صفا و وفا و صدق و وارستگی»، ص ۲۷، در یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفى چمران، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
۱۰. شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، ج۱، ص۶، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.
۱۱. یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، ج۱، ص۱۱ـ۱۲، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
۱۲. مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان- شصت سال خدمت و مقاومت، ج۲، ص۱۵۹ـ۱۶۰، گفتگو با غلامرضا نجاتی، تهران ۱۳۷۵ـ۱۳۷۷ش.
۱۳. ابراهیم یزدی، «چمران عشق بود و صفا و وفا و صدق و وارستگی»، ص ۲۹،در یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفى چمران، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
۱۴. حمید شوکت، کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی) از آغاز تا انشعاب، ج۱، ص۱۴۵ـ۱۴۶، تهران ۱۳۷۸ش.
۱۵. مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۱۶، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
۱۶. ابراهیم یزدی، «چمران عشق بود و صفا و وفا و صدق و وارستگی»، ص ۳۷،در یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفى چمران، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
۱۷. مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان- شصت سال خدمت و مقاومت، ج۲، ص۱۷۵ـ۱۷۸، گفتگو با غلامرضا نجاتی، تهران ۱۳۷۵ـ۱۳۷۷ش.
۱۸. ابراهیم یزدی، «چمران عشق بود و صفا و وفا و صدق و وارستگی»، ص ۳۹ـ۴۰،در یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفى چمران، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
۱۹. افشین متین، کنفدراسیون تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور ۵۷ـ ۱۳۳۲، ج۱، ص۱۹۹ـ۲۰۰، ترجمه ارسطو آذری، تهران ۱۳۷۸ش.
۲۰. مصطفی چمران، لبنان: گزیده‌ای از مجموعه سخنرانی‌ها و دست‌نوشته‌های شهید دکتر مصطفی چمران درباره لبنان، ص۸۴،تهران ۱۳۷۶ش.
۲۱. مصطفی چمران، لبنان: گزیده‌ای از مجموعه سخنرانی‌ها و دست‌نوشته‌های شهید دکتر مصطفی چمران درباره لبنان، ص۹۱،تهران ۱۳۷۶ش.
۲۲. مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۳، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
۲۳. مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۱۶، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
۲۴. مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان- شصت سال خدمت و مقاومت، ج۲، ص۱۸۰ـ۱۸۲، گفتگو با غلامرضا نجاتی، تهران ۱۳۷۵ـ۱۳۷۷ش.
۲۵. یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، ج۱، ص۱۳، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
۲۶. مصطفی چمران، لبنان: گزیده‌ای از مجموعه سخنرانی‌ها و دست‌نوشته‌های شهید دکتر مصطفی چمران درباره لبنان، ص۲۰،تهران ۱۳۷۶ش.
۲۷. مصطفی چمران، لبنان: گزیده‌ای از مجموعه سخنرانی‌ها و دست‌نوشته‌های شهید دکتر مصطفی چمران درباره لبنان، ص۵۷،تهران ۱۳۷۶ش.
۲۸. مصطفی چمران، لبنان: گزیده‌ای از مجموعه سخنرانی‌ها و دست‌نوشته‌های شهید دکتر مصطفی چمران درباره لبنان،ص۸۴، تهران ۱۳۷۶ش.
۲۹. مصطفی چمران، «گزارشی از لبنان در نامه به مهندس بازرگان»، ج۱، ص۲۹۹، در یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران، به‌کوشش ابراهیم یزدی، تهران: قلم، ۱۳۸۳ش.
۳۰. اکبر هاشمی رفسنجانی، هاشمی رفسنجانی: دوران مبارزه، ج۱، ص۲۷۹، زیرنظر محسن هاشمی، تهران ۱۳۷۶ش.
۳۱. شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، ج۱، ص۱۸، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.
۳۲. مصطفی چمران، کردستان، ج۱، ص۳۰ به بعد، تهران ۱۳۸۱ش.
۳۳. شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، ج۱، ص۲۵، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.
۳۴. مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان- شصت سال خدمت و مقاومت، ج۲، ص۱۳۰، گفتگو با غلامرضا نجاتی، تهران ۱۳۷۵ـ۱۳۷۷ش.
۳۵. شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، ج۱، ص۲۵ـ۲۶، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.
۳۶. شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، ج۱، ص۲۸، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.
۳۷. مصطفی چمران، رقصی چنین میانه می‌دانم آرزوست،مقدمه مهدی چمران، ص ۹ـ۱۰، تهران ۱۳۸۰ش.
۳۸. یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، ج۱، ص۱۶، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
۳۹. یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، ج۱، ص۱۶، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
۴۰. مصطفی چمران، رقصی چنین میانه می‌دانم آرزوست،مقدمه مهدی چمران، ص۱۲ـ۱۳، تهران ۱۳۸۰ش.
۴۱. «چگونگی شهادت دکتر مصطفی چمران»، کیهان، ص ۲، ش ۱۱۳۱۴، ۱ تیر ۱۳۶۰.
۴۲. یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، ج۱، ص۲۰ـ۲۲، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.
۴۳. شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران، تهران- وزارت اطلاعات، ج۱، ص۸، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ۱۳۷۸ش.
۴۴. مصطفی چمران، «من جنگهای چریکی را باتفاق یزدی و قطب‌زاده در مصر فراگرفتم»، ج۱، ص۱۶، کیهان، ش ۱۰۷۸۴، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸.
۴۵. یادنامه اولین سالگرد شهادت سردار پرافتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، (تهران)، ج۱، ص۱۲، بنیاد شهید چمران، ۱۳۶۱ش.


منبع

[ویرایش]

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «چمران »، شماره۵۵۵۴.    
سایت دکتر چمران.    


رده‌های این صفحه : تراجم | شهدای جنگ تحمیلی




جعبه ابزار