محمد بن عبیدالله بلعمی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ابوالفضل محمد بن عُبیدالله (عبدالله) بلعمی، مشهور به بلعمی کبیر، (متوفی ۳۲۹) می‌باشد؛ او وزیر نصر بن احمد سامانی و برخی منابع او را وزیر اسماعیل بن احمد دانسته‌اند؛ او وزیر با درایت و ادب دوست و هنرپرور بود و دردفع شورش‌های مهمی بر ضد نصر نقش اساسی داشت که به آن در این مقاله اشاره می‌شود.


شرح حال اجمالی

[ویرایش]

محمد بن عبیدالله بن محمد مشهور به ابوالفضل بلعمی در سال ۲۲۹ هجری متولد شد. وی منسوب به شهر «بلعم» از شهرهای دیار روم می‌باشد. جد وی، رجاء بن معبد تمیمی هنگام حمله مسلمه بن عبدالملک به بلاد روم، به همراه وی به آن‌جا رفت و در همان‌جا ساکن شد و نسل او در آن منطقه تداوم یافت.
هم‌چنین آورده‌اند که جد او «بهار» (بهار بن خالد بن مغیث) نام داشته است. بهار از شجاعان قبیله تمیم بوده که در سپاه قتیبة بن مسلم به مرو آمده و در منطقه‌ای به نام «بلعمان» ساکن شده است و به همین جهت به او بلعمی می‌گویند.
در مقدمه تاریخ‌نامه طبری به نقل از سمعانی آمده است: «وی از مردم بخارا است و احفاد او تا امروز (یعنی روزگار سمعانی سال ۵۰۵) به بخارا بر جای مانده‌اند.»
[۷] بلعمی، ابوعلی، تاریخ‌نامه طبری، مقدمه، ص۱۶، تحقیق محمد روشن، تهران، سروش، ۱۳۱۸.


وجه تسمیه بلعمی

[ویرایش]

بَلْعَمی، شهرت دو وزیر دوره سامانی به نام‌های ابوالفضل محمد بن عبیدالله (عبدالله) و پسر وی، ابوعلی محمد بن محمد بلعمی، در قرن چهارم می‌باشد.

← سکونت در بلعم


در وجه تسمیه بلعمی دو روایت هست؛ به نوشته برخی منابع هنگام حمله مَسْلَمَة بن عَبدالمَلِک (متوفی ۱۲۰) به روم (آسیای صغیر)، نیای خاندان بلعمی، رجاء بن معبد تَمیمی، که از ملازمان مسلمة بن عبدالملک بود، پس از فتح آن دیار در محلی به نام بَلْعم ساکن شد و بلعمی منسوب به آنجاست.

← سکونت در بلعمان بلاشگرد


اما سمعانی روایت دیگری نیز از ابوالعباس مَعدانی فقیه (متوفی ۳۷۵) نقل می‌کند که براساس آن، بهار بن خالد بن مغیث، نیای این خاندان، از همراهان قُتَیْبة بن مُسلم (متوفی ۹۶)، سردار عرب و والی خراسان (حکومت: ۸۶ ـ۹۶)، بوده که در لشکرکشی او به مرو، در قریه بَلاشگِرد و در محلی به نام بَلْعَمان سکونت گزیده و نسبت بلعمی به این محل است.

وزارت

[ویرایش]

ابوالفضل بلعمی ابتدا به وزارت امیر اسماعیل بن احمد از سلاطین سامانی رسید.
[۱۲] نرشخی، ابی‌بکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۳۴۸-۳۴۷، تهران، توس، ۱۳۶۳، دوم.

وی در زمان امارت نصر بن احمد سامانی هم از حدود سال ۳۰۹ تا ۳۲۶ متجاوز از پانزده سال وزارت داشت.
[۱۴] نرشخی، ابی‌بکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۳۴۸.
او در این مدت در گسترش عدالت و انصاف و تدبیر امور مملکت تلاش نمود.
[۱۵] نرشخی، ابی‌بکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۳۴۸.


خدمات ابوالفضل بلعمی

[ویرایش]

خدمات ابوالفضل بلعمی بدین شرح است:

← دفع شورش مرداویج


ابوالفضل بلعمی در دفع شورشی که بر ضد نصر بن احمد به راه افتاده بود، سهم بسزایی داشت. این شورش از طرف «مرداویج زیاری» (وی اولین حکمران آل زیار است که از سال ۳۱۵ تا سال ۳۲۳ حاکم طبرستان بوده است.) صورت گرفته بود بلعمی با ارسال نامه‌ای مرداویج را که از شهر ری به سوی گرگان لشکر کشیده بود، او را از نبرد با امیر سامانی منصرف ساخت، «من صلاح نمی‌دانم تو با یک پادشاهی که صد هزار مرد نبرد از غلامان خود و بندگان پدر گرد او می‌گردند، نبرد کنی بهتر این است که تو گرگان را ترک کنی و برای حکومت ری با پرداخت مبلغی مالیات موافقت نمایی». مرداویج این پیشنهاد را پذیرفت و با امیر سامانی صلح کرد و برگشت.
در زمان نصر بن احمد سامانی قبل از بلعمی، ابوالفضل بن یعقوب نیشابوری و پس از بلعمی ابوعبدالله جیهانی به وزارت رسیدند.

← ترجمه کلیله و دمنه


وی در زمان وزارتش دستور ترجمه کلیله و دمنه از عربی به فارسی را صادر کرد و به فرمان او بود که رودکی آن را به نظم درآورد.
[۱۹] بلعمی، ابوعلی، تاریخ‌نامه طبری، مقدمه، ص۱۶.
پسر او ابوعلی بلعمی وزیر منصور بن نوح سامانی شد و کتاب تاریخ بلعمی را از عربی به فارسی ترجمه کرد.
[۲۰] بلعمی، ابوعلی، تاریخ‌نامه طبری، مقدمه، ص۱۵.


بیوگرافی و مناصب بلعمی کبیر

[ویرایش]

ابوالفضل محمد بن عُبیدالله (عبدالله) بلعمی، مشهور به بلعمی کبیر (متوفی ۳۲۹) می‌باشد.

← وزیر نصر بن احمد سامانی


وزیر نصر بن احمد سامانی (حک: ۳۰۱ـ۳۰۲) که ظاهراً از زمان اسماعیل بن احمد (حکومت: ۲۷۹ـ۲۹۳) از نزدیکان امیراسماعیل بوده است،
[۲۱] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
هر چند که برخی منابع او را وزیر اسماعیل بن احمد دانسته‌اند.
[۲۴] غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، دستورالوزراء، ج۱، ص۱۰۸، چاپ سعید نفیسی، تهران ۱۳۱۷ ش.
[۲۵] ناصرالدین منشی کرمانی، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار در تاریخ وزراء، ج۱، ص۳۵، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران ۱۳۳۸ ش.


← وزیر احمد بن اسماعیل


تنها مورخی که وی را وزیر احمد بن اسماعیل (حکومت: ۲۹۵ـ۳۰۱) دانسته ابن اسفندیار
[۲۶] ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، ج۱، ص۲۶۶، چاپ عباس اقبال، تهران (تاریخ مقدمه ۱۳۲۰ ش).
است که در درستی گفته‌اش تردید هست، زیرا تا اواخر سلطنت احمد بن اسماعیل، ابوعبدالله محمد بن احمد جیهانی، عهده دار وزارت بوده است و در آغاز سلطنت نصر بن احمد، که در آن زمان هشت ساله بوده، هنوز هم مقام وزارت داشته
[۲۷] عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، ج۱، ص۳۳۰، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ۱۳۶۳ ش.
[۲۸] محمد بن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ج۱، ص۱۲۹، ترجمه ابونصر احمد بن محمد نصر قباوی، تلخیص محمد بن زفر بن عمر، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۳ ش.
و پس از وی شغل وزارت از ۳۱۰ تا ۳۲۶ به ابوالفضل بلعمی واگذار شده است.
به هر حال، اگر هم ابوالفضل وزیر اسماعیل یا احمد سامانی بوده باشد، آگاهی ما از وزارت او هیچ یا بسیار ناچیز است و فقط در دوره نصر بن احمد سامانی است که ابوالفضل بلعمی به عنوان وزیری با تدبیر و کفایت مطرح می‌شود.

← تصدی وزارت در ایام آشوب


او هنگامی متصدی این مقام شد که خراسان و ماوراءالنهر دستخوش آشوب و شورش بود و حکومت‌های دست نشانده در گرگان، طبرستان و سیستان با داعیه خودمختاری بر سامانیان می‌شوریدند.

← شفاعت حسین بن علی مروزی


نخستین بار که نام ابوالفضل بلعمی در تاریخ این دوره به چشم می‌خورد در ۳۰۶ است. در این سال، منصور بن اسحاق بن احمد (شاهزاده سامانی و حاکم سیستان در ۲۹۹) به همراهی حسین بن علی مَرْوَزی (سردار سپاه و یکی از داعیان اسماعیلیان)
[۲۹] حسن بن علی نظام الملک، سیاست نامه، ج۱، ص۲۸۷، چاپ هیوبرت دارک، تهران ۱۳۴۷ ش.
بر نصر شوریدند، اما این شورش به شکست انجامید و حسین بن علی به زندان افتاد که پس از چندی با شفاعت بلعمی از زندان آزاد شد و به این مناسبت شعری برای بلعمی سرود هر چند که به گفته ابن اثیر
[۳۱] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۴۹، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
حسین با شفاعت جیهانی آزاد شده بود.

← شرکت در جنگ‌ها


ابوالفضل بلعمی نه تنها وزیر کاردانی بود، بلکه در جنگ‌های سامانیان با دشمنانشان نیز شخصا شرکت کرد و در سال ۳۰۸ق. در جنگی به سرداری حمویه بن علی با لیلی بن نعمان دیلمی شرکت داشت که این جنگ با پیروزی حمویه و قتل لیلی بن نعمان خاتمه یافت.
[۳۲] گردیزی، عبدالحی بن الضحاک، زین الاخبار، ص۱۹۲، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۳، اول، .
[۳۴] نرشخی، ابی‌بکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۳۴۸.
سپس در ۳۱۰، به همراهی سیمجور دواتی، به فرمان نصر بن احمد، به جنگ با ماکان بن کاکی (متوفی ۳۲۹)، رفت. چون این جنگ به درازا کشید، آنان با ماکان از درِ صلح درآمدند و طوری وانمود کردند که ماکان شکست خورده و از استرآباد فرار کرده است، اما پنهانی با وی قرار گذاشتند که پس از عزیمت آنان، ماکان به همان‌جا بازگردد.
[۳۵] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۷۰، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
او در سال ۳۲۶ از وزارت عزل شد.
[۳۶] نرشخی، ابی‌بکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۳۲۲.
[۳۷] صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، ج۱، ص۶۱۹، تهران، فردوس، ۱۳۷۸، هشتم.
علت عزل وی همانند نحوه مرگش چندان روشن نیست.
[۳۸] حداد عادل، غلامعلی، دانش‌نامه جهان اسلام، ج۴، ص۵۱، تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامی، ۱۳۸۶، دوم.


← دفع شورش مهمی بر ضد نصر


در ۳۱۷، ابوالفضل در دفع شورشی بر ضد نصر بن احمد سهم بسزایی داشت، بدین قرار که در غیاب امیر سامانی از بخارا آشپزی به نام ابوبکر خباز، برادران نصر بن احمد به نام‌های ابراهیم و یحیی و منصور را از کهندژ بخارا آزاد کرد، و آنان به یاری دیگر زندانیان آزادشده و گروهی از لشکریان، قصر نصر را تاراج کردند و در شهر شورشی بزرگ به وجود آوردند و بخارا را گرفتند.
[۳۹] محمدبن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ج۱، ص۱۳۰ـ ۱۳۱، ترجمه ابونصر احمدبن محمد نصر قباوی، تلخیص محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۳ ش.
[۴۰] عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، ج۱، ص۳۳۵، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ۱۳۶۳ ش.
چون نصر از این ماجرا آگاه شد، عزم بخارا کرد، اما ابوبکر به همراهی پسر حسین بن علی مَروَزی و گروهی به لب جیحون رفت تا از بازگشت امیر جلوگیری کند. در این هنگام، ابوالفضل نامه‌ای به پسر حسین نوشت و ظاهراً او را به همکاری با دربار ترغیب کرد که پسر حسین، پس از آگاهیِ از مضمون آن، ابوبکر را دستگیر کرد، و امیر به بخارا بازگشت و شورش به پایان رسید.
[۴۲] عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، ج۱، ص۳۳۵ـ۳۳۶، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ۱۳۶۳ ش.


← دفع لشکرکشی مرداویج


در ۳۲۲ هنگام لشکرکشی مرداویج به گرگان، حاکم آنجا، ابوبکر محمد بن مظفر، شهر را رها کرد و به نیشابور رفت. نصر بن احمد، لشکری به مقابله با مرداویج فرستاد که بلعمی نیز همراه این لشکریان بود و در نامه‌ای به مطرف بن محمد، وزیر مرداویج، او را تطمیع کرد، و مطرف تعهد نمود که لشکریان مرداویج را از گرگان دور سازد. اما مرداویج آگاه شد و مطرف را کشت
[۴۳] عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، ج۱، ص۱۹۴، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ۱۳۶۳ ش.
و در نامه‌ای دیگر به مرداویج از او خواست که خراجی بپردازد و از گرگان به ری بازگردد. بدین ترتیب، غائله پایان یافت. بلعمی همچنین از نصر بن احمد برای ابوعلی محمد بن الیاس، که پس از شورش برادران نصر بن احمد حکومتِ کرمان را داشت، شفاعت و او را از زندان آزاد کرد.

← بلعمی و هنرپروری


بلعمی ادب دوست و هنرپرور بود و به رودکی توجه خاصی داشت، تا جایی که رودکی به خواهش او و دستور نصر بن احمد کلیله و دمنه را به نظم درآورد. بلعمی ممدوح رودکی بود،
[۴۶] سعید نفیسی، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، ج۱، ص۳۱۴ـ۳۱۵، تهران ۱۳۳۶ ش.
[۴۷] سعید نفیسی، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، ج۱، ص۴۲۵ به بعد، تهران ۱۳۳۶ ش.
ناصرخسرو
[۴۸] ناصرخسرو، دیوان، ج۱، ص۴۵۸، بیت ۱۲، چاپ مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران ۱۳۶۸ ش.
و عنصرالمعالی
[۴۹] کیکاووس بن اسکندر عنصرالمعالی، قابوس نامه، ج۱، ص۲۲۱ـ۲۲۲، چاپ غلامحسین یوسفی، تهران ۱۳۶۴ ش.
نیز فضل و درایت و کاردانی بلعمی را ستوده‌اند.

← راوی حدیث


وی راوی حدیث و از اصحاب محمد بن نصر مروزی بوده و از علمای اهل حدیث آن دوره مانند محمد بن جابر، محمد‌حاتم بن المظفر و ابوالموجه محمد بن عمرو حدیث شنیده است و ذهبی او را امام فقیه نامیده و دو کتاب تلقیح البلاغة و المقالات را به او نسبت داده است. اصطخری از خانه‌های او در مرو و از دروازه‌ای در بخارا، که به نام او «باب الشیخ الجلیل» خوانده بودند، یاد کرده است.

← عزل از وزارت


از ۳۲۲ تا ۳۲۹ اطلاع چندانی از زندگی بلعمی موجود نیست، به نوشته ابن اثیر
[۵۵] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۸۲، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
وی در ۳۲۶ از وزارت معزول شد. علت عزل وی همانند نحوه مرگش چندان روشن نیست، زیرا که سال ۳۲۹، در تاریخ سامانیان سالی پرآشوب بود و بسیاری از نزدیکان نصر، از جمله بلعمی، در این سال از بین رفتند. نفیسی
[۵۶] سعید نفیسی، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، ص۴۰۴، تهران ۱۳۳۶ ش.
بر آن است که بلعمی به دلیل گرایش‌های باطنی کشته شده، اما درستی این نظر مسلم نیست؛ زیرا اگر بلعمی با اندیشه‌های باطنی نصر همساز بود، در ۳۲۶، ناگزیر به کناره‌گیری از وزارت یا خلع از آن نمی‌شد.

مقام علمی

[ویرایش]

ابوالفضل بلعمی شاگرد محمد بن عمرو مروزی و محمد بن نصر مروزی بوده است. وی از عالمان ادیب و اهل بلاغت بوده است. بنا به نقل ذهبی ید طولایی در انشا و بلاغت داشت.
وی به علم و علما احترام می‌گذاشت و رأی و تدبیر او بسیار موثر بود.
[۶۰] نیشابوری، حاکم، تاریخ نیشابور، ص۱۴۶، تهران، آگه، ۱۳۷۵، اول.

ناصر خسرو در قصیده‌ای با مطلع
‌ای آدمی به صورت و بی‌هیچ مردمی
چونی به فعل دیو چو فرزند آدمی
آورده است:
نامی نکو گزین که بدان چون بخوانمت
درجانت شادی آید و در دلت خرمی
بوالفضل بلعمی بتوانی شدن به فضل
گرنیستی به نسبت، بوالفضل بلعمی
[۶۱] بلعمی، ابوعلی، تاریخ‌نامه طبری، مقدمه ص۳۷.


آثار و تألیفات

[ویرایش]

۱. کتاب «تلقیح البلاغه» از مهم‌ترین آثار ابوالفضل بلعمی است.
۲. کتاب «المقالات» از دیگر آثار مهم اوست.
۳. از دیگر آثار او می‌توان به الشامل، مفاخر المقاله فی اللغه، ملتقط الفتاوی و نظم الجمان اشاره کرد.

← وفات بلعمی


به روایت خواندمیر
[۶۶] غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، دستورالوزراء، ج۱، ص۱۰۸، چاپ سعید نفیسی، تهران ۱۳۱۷ ش.
و ناصرالدین منشی کرمانی
[۶۷] ناصرالدین منشی کرمانی، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار در تاریخ وزراء، ج۱، ص۳۵، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران ۱۳۳۸ ش.
مرگ او نیز به دلیل سعایت خُمارتَکین بوده است، و برخی مورخان بر کشته شدن وی تأکید دارند، زیرا گذشته از پریشانی‌ها و ناآرامی‌های دربار نصر، بلعمی نیز همچون دوستش رودکی در زمره آن دسته از یاران نصر بوده که به دلیل نزدیکی با امیر سامانی، احتمالاً گرفتار غضب جانشین و اطرافیان امیرنصر شده‌اند.
طبق قول مشهور وفات وی در سال ۳۲۹ هجری بوده است.
[۶۸] نرشخی، ابی‌بکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۳۴۹.

سمعانی می‌نویسد: وی در شب دهم ماه صفر ۳۲۹ از دنیا رفت.
برخی به وفات او در سال ۳۲۵ اشاره کرده‌اند.
نرشخی می‌نویسد: این که برخی نوشته‌اند وی در زمان امیر نوح بن نصر و به دستور وی به قتل رسید درست نیست؛ چراکه وی در سال ۳۲۹ درگذشته و زمان نوح بن نصر را درنیافته است.
[۷۲] نرشخی، ابی‌بکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۳۴۹.


فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
(۲) ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال، تهران (تاریخ مقدمه ۱۳۲۰ ش).
(۳) ابن ماکولا، الاکمال، چاپ عبدالرحمان بن یحیی معلمی یمانی، بیروت (بی تا).
(۴) چارلز آمبروز استوری، ادبیات فارسی برمبنای تألیف استوری، ترجمه یو ا برگل (به روسی)، مترجمان یحیی آرین پور، سیروس ایزدی، و کریم کشاورز، چاپ احمد منزوی، تهران ۱۳۶۲ ش.
(۵) ابراهیم بن محمد اصطخری، کتاب مسالک الممالک، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.
(۶) ادوارد گرانویل براون، تاریخ ادبی ایران، ج ۱: از قدیمترین روزگاران تا زمان فردوسی، ترجمه و تحشیه و تعلیق علی پاشا صالح، تهران ۱۳۵۶ ش.
(۷) محمد بن محمد بلعمی، تاریخ بلعمی: تکمله و ترجمه تاریخ طبری، به تصحیح محمدتقی بهار، چاپ محمد پروین گنابادی، تهران ۱۳۵۳ ش.
(۸) محمد بن محمد بلعمی، تاریخنامه طبری، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۶ ش.
(۹) محمدتقی بهار، سبک شناسی، چاپ علیقلی محمودی بختیاری، تهران ۱۳۴۲ ش.
(۱۰) عبدالملک بن محمد ثعالبی، یتیمه الدهر، چاپ مفید محمد قمیحه، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
(۱۱) محمد بن عباس خوارزمی، رسائل ابی بکرالخوارزمی، قسطنطنیه ۱۲۹۷.
(۱۲) غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، دستورالوزراء، چاپ سعید نفیسی، تهران ۱۳۱۷ ش.
(۱۳) محمد بن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۱۵، چاپ شعیب ارنؤوط و ابراهیم زیبق، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
(۱۴) عبدالوهاب بن علی سبکی، طبقات الشافعیه الکبری، چاپ محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
(۱۵) عبدالکریم بن محمد سمعانی، الانساب، چاپ عبدالله عمر بارودی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
(۱۶) محمد بن عبدالجبار عتبی، ترجمه تاریخ یمینی، از ناصح بن ظفر جرفادقانی، چاپ جعفر شعار، تهران ۱۳۵۷ ش.
(۱۷) کیکاووس بن اسکندر عنصرالمعالی، قابوس نامه، چاپ غلامحسین یوسفی، تهران ۱۳۶۴ ش.
(۱۸) محمد قزوینی، «قدیمترین کتاب در زبان فارسی حالیه»، ایرانشهر، سال ۱، ش ۱۲ (ذیقعده ۱۳۴۱).
(۱۹) عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ۱۳۶۳ ش.
(۲۰) مجمل التواریخ والقصص، چاپ محمدتقی بهار، تهران ۱۳۱۸ ش.
(۲۱) محمد بن احمد مقدسی، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.
(۲۲) ناصرالدین منشی کرمانی، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار در تاریخ وزراء، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران ۱۳۳۸ ش.
(۲۳) ناصرخسرو، دیوان، چاپ مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران ۱۳۶۸ ش.
(۲۴) محمدبن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمدبن محمد نصر قباوی، تلخیص محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۳ ش.
(۲۵) حسن بن علی نظام الملک، سیاست نامه، چاپ هیوبرت دارک، تهران ۱۳۴۷ ش.
(۲۶) احمد بن عمر نظامی، چهار مقاله، با تعلیقات محمد قزوینی، چاپ محمد معین، تهران ۱۳۳۳ ش.
(۲۷) سعید نفیسی، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، تهران ۱۳۳۶ ش.
(۲۸) یاقوت حموی، معجم البلدان، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ۱۸۶۶ـ۱۸۷۳، چاپ افست تهران ۱۹۶۵.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. بغدادی، اسماعیل باشا، هدیه العارفین، ج۲، ص۳۴، بیروت، داراحیاء التراث العربی.    
۲. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۱، ص۴۸۵، بیروت، دارصادر، ۱۹۹۵، دوم.    
۳. ابن ماکولا، علی بن جعفر، اکمال الکمال، ج۷، ص۲۱۵، داراحیاء التراث العربی، بی‌جا، بی‌تا.    
۴. ذهبی، شمس‌الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۱۵، ص۲۹۰ ۲۹۱، بیروت، موسسه الرسالة، ۱۴۱۳.    
۵. ذهبی، شمس‌الدین، تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۲۷۲، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۷.    
۶. سمعانی، عبدالکریم، الانساب، ج۲، ص۳۱۴، بیروت، دارالجنان، ۱۴۰۸، اول.    
۷. بلعمی، ابوعلی، تاریخ‌نامه طبری، مقدمه، ص۱۶، تحقیق محمد روشن، تهران، سروش، ۱۳۱۸.
۸. ابن ماکولا، الاکمال، ج۷، ص۲۱۵.    
۹. عبدالکریم بن محمد سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۱۳.    
۱۰. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۸۵.    
۱۱. عبدالکریم بن محمد سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۱۴.    
۱۲. نرشخی، ابی‌بکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۳۴۸-۳۴۷، تهران، توس، ۱۳۶۳، دوم.
۱۳. ذهبی، شمس‌الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۱۵، ص۲۹۰ ۲۹۱، بیروت، موسسه الرسالة، ۱۴۱۳.    
۱۴. نرشخی، ابی‌بکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۳۴۸.
۱۵. نرشخی، ابی‌بکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۳۴۸.
۱۶. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۱۷۶.    
۱۷. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۱۷۶.    
۱۸. مقدسی، ابوعبدلله محمد بن احمد، احسن التقاسیم، ص۳۳۷، قاهره، مکتبة المدبولی، ۱۴۱۱، سوم.    
۱۹. بلعمی، ابوعلی، تاریخ‌نامه طبری، مقدمه، ص۱۶.
۲۰. بلعمی، ابوعلی، تاریخ‌نامه طبری، مقدمه، ص۱۵.
۲۱. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۲۲. ابن ماکولا، الاکمال، ج۷، ص۲۱۵.    
۲۳. عبدالکریم بن محمد سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۱۴.    
۲۴. غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، دستورالوزراء، ج۱، ص۱۰۸، چاپ سعید نفیسی، تهران ۱۳۱۷ ش.
۲۵. ناصرالدین منشی کرمانی، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار در تاریخ وزراء، ج۱، ص۳۵، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران ۱۳۳۸ ش.
۲۶. ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان، ج۱، ص۲۶۶، چاپ عباس اقبال، تهران (تاریخ مقدمه ۱۳۲۰ ش).
۲۷. عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، ج۱، ص۳۳۰، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ۱۳۶۳ ش.
۲۸. محمد بن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ج۱، ص۱۲۹، ترجمه ابونصر احمد بن محمد نصر قباوی، تلخیص محمد بن زفر بن عمر، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۳ ش.
۲۹. حسن بن علی نظام الملک، سیاست نامه، ج۱، ص۲۸۷، چاپ هیوبرت دارک، تهران ۱۳۴۷ ش.
۳۰. عبدالملک بن محمد ثعالبی، یتیمة الدهر، ج۴، ص۹۷، چاپ مفید محمد قمیحه، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.    
۳۱. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۴۹، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۳۲. گردیزی، عبدالحی بن الضحاک، زین الاخبار، ص۱۹۲، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۳، اول، .
۳۳. ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۱۲۴ ۱۲۵.    
۳۴. نرشخی، ابی‌بکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۳۴۸.
۳۵. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۷۰، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۳۶. نرشخی، ابی‌بکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۳۲۲.
۳۷. صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، ج۱، ص۶۱۹، تهران، فردوس، ۱۳۷۸، هشتم.
۳۸. حداد عادل، غلامعلی، دانش‌نامه جهان اسلام، ج۴، ص۵۱، تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامی، ۱۳۸۶، دوم.
۳۹. محمدبن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ج۱، ص۱۳۰ـ ۱۳۱، ترجمه ابونصر احمدبن محمد نصر قباوی، تلخیص محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۳ ش.
۴۰. عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، ج۱، ص۳۳۵، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ۱۳۶۳ ش.
۴۱. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۲۰۹.    
۴۲. عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، ج۱، ص۳۳۵ـ۳۳۶، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ۱۳۶۳ ش.
۴۳. عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، ج۱، ص۱۹۴، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ۱۳۶۳ ش.
۴۴. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۲۶۳.    
۴۵. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۲۷۸.    
۴۶. سعید نفیسی، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، ج۱، ص۳۱۴ـ۳۱۵، تهران ۱۳۳۶ ش.
۴۷. سعید نفیسی، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، ج۱، ص۴۲۵ به بعد، تهران ۱۳۳۶ ش.
۴۸. ناصرخسرو، دیوان، ج۱، ص۴۵۸، بیت ۱۲، چاپ مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران ۱۳۶۸ ش.
۴۹. کیکاووس بن اسکندر عنصرالمعالی، قابوس نامه، ج۱، ص۲۲۱ـ۲۲۲، چاپ غلامحسین یوسفی، تهران ۱۳۶۴ ش.
۵۰. عبدالوهاب بن علی سبکی، طبقات الشافعیة الکبری، ج۳، ص۱۸۸، چاپ محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره ۱۹۶۴۱۹۷۶.    
۵۱. عبدالکریم بن محمد سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۱۴.    
۵۲. محمد بن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۱۵، ص ۲۹۲، چاپ شعیب ارنؤوط و ابراهیم زیبق، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۵۳. ابراهیم بن محمد اصطخری، کتاب مسالک الممالک، ج۱، ص۲۶۰، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.    
۵۴. ابراهیم بن محمد اصطخری، مسالک الممالک، ج۱، ص۳۰۷، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.    
۵۵. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۸۲، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
۵۶. سعید نفیسی، محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی، ص۴۰۴، تهران ۱۳۳۶ ش.
۵۷. ذهبی، شمس‌الدین، تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۲۷۲، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۷.    
۵۸. ذهبی، شمس‌الدین، تاریخ الاسلام، ج۲۴، ص۲۷۲، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۷.    
۵۹. سمعانی، عبدالکریم، الانساب، ج۲، ص۳۱۴، بیروت، دارالجنان، ۱۴۰۸، اول.    
۶۰. نیشابوری، حاکم، تاریخ نیشابور، ص۱۴۶، تهران، آگه، ۱۳۷۵، اول.
۶۱. بلعمی، ابوعلی، تاریخ‌نامه طبری، مقدمه ص۳۷.
۶۲. حاجی خلیفه، کشف الظنون، ج۱، ص۴۸۰، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی‌تا.    
۶۳. ذهبی، شمس‌الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۱۵، ص۲۹۲، بیروت، موسسه الرسالة، ۱۴۱۳.    
۶۴. کحاله، عمر، معجم المولفین، ج۱۰، ص۲۳۹، بیروت، مکتبة المثنی، بی‌تا.    
۶۵. بغدادی، اسماعیل باشا، هدیه العارفین، ج۲، ص۳۴.    
۶۶. غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، دستورالوزراء، ج۱، ص۱۰۸، چاپ سعید نفیسی، تهران ۱۳۱۷ ش.
۶۷. ناصرالدین منشی کرمانی، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار در تاریخ وزراء، ج۱، ص۳۵، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران ۱۳۳۸ ش.
۶۸. نرشخی، ابی‌بکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۳۴۹.
۶۹. ابن ماکولا، علی بن جعفر، اکمال الکمال، ج۷، ص۲۱۵.    
۷۰. سمعانی، عبدالکریم، الانساب، ج۲، ص۳۱۴، بیروت، دارالجنان، ۱۴۰۸، اول.    
۷۱. بغدادی، اسماعیل باشا، هدیه العارفین، ج۲، ص۳۴.    
۷۲. نرشخی، ابی‌بکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، ص۳۴۹.


منبع

[ویرایش]

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، ج۱، ص۱۷۱۲، برگرفته از مقاله «بلعمی».    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «خاندان بلعمی»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۴/۲۳.    






جعبه ابزار