مالک اشترذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مالک بن حارث، معروف به اشتر متوفای ۳۹ق. از یاران ویژه امیر مؤمنان (ع) و از رؤسای نیرومند عراق و امیران لشکر امیر مؤمنان (ع) که در سیاست مردی دوراندیش و در جنگ فرماندهی توانمند بود. [۱] او در جنگهایی از جمله جمل و صفین شرکت داشت و سرانجام از طرف امام علی (ع) به استانداری مصر منصوب شد ولی قبل از رسیدن به مصر به شهادت رسید. عهدنامه معروف مالک اشتر، پیمان‌نامه‌ای است که امام علی (ع) خطاب بدو هنگام فرستادنش به مصر نگاشت.


نسب و فرزند

[ویرایش]
نسب مالک اشتر طبق گفته ابن ابی الحدید چنین است: مالك بن حارث بن عبد یغوث بن مسلمة بن ربیعة بن خزیمة بن سعد بن مالك ابن نخع بن عمرو بن علة بن خالد بن مالك بن أدد. [۲]
ابراهیم فرزند مالک از یاران مختار ثقفی در انتقام از کشندگان امام حسین(ع) بود. [۳]

از یمن تا کوفه

[ویرایش]

تاریخ و مکان ولادت مالک اشتر، نامشخص است اما شکی نیست که وی در سرزمین یمن بزرگ شده است و سپس در سال ۱۱ یا ۱۲ق. (۶۳۲ یا ۶۳۳م.) از آنجا مهاجرت کرده است. [۴] وی از امیران و از دلیران بزرگ و رئیس قومش بود و جاهلیت را درک كرد. در کوفه ساكن شد و از پشت او نسلی در كوفه زیستند. او در جنگ یرموک شرکت کرد، و در این جنگ بود كه چشم خود را از دست داد. در همه جا با علی (ع) بود. و در جنگ جمل، محمد بن طلحه را كشت. همه تذكره نویسان او را ستوده ‌اند. او را اشعاری است كه در منابع ثبت شده است. [۵]

تدفین ابوذر

[ویرایش]

ابن ابی الحدید، سنی معتزلی، حدیثی را از ابوذر غفاری از پیامبر (ص) نقل می کند و این حدیث را شهادت قطعی از پیامبر (ص) بر مؤمن بودن مالک اشتر می‌داند. مقصود وی حدیثی است که بیانگر این است که گروهی ازمؤمنین بر جنازه ابوذر حاضر می‌شوند و از آنجا که مالک اشتر در میان گروهی بود که بر جنازه ابوذر در تبعیدگاه ربذه حاضر شدند و به غسل و کفن و دفن ابوذر پرداختند، پس ابن ابی الحدید نتیجه می‌گیرد که مالک اشتر، طبق آنچه پیامبر (ص) فرموده است مؤمن است. [۶]

تبعید به شام و حمص

[ویرایش]

سعید بن عاص اموی والی عثمان در کوفه در بزمی شبانه گفته بود که سواد (مقصود منطقه «سواد عراق» است که دارای باغها و بستانها بوده است) بستان قریش و بنی امیه است. مالک اشتر و برخی دیگر در مقابل این سخن حاکم کوفه، واکنش شدید نشان دادند و با عبدالرحمن اسدی رئیس شرطه کوفه درگیر شدند. پس از این عمل، سعید بن عاص، مالک را به همراه ۹ نفر دیگر به دستور عثمان به شام تبعید کرد. [۷]طبق نقل ابن ابی الحدید، برخی از تبعیدشدگان به شام به همراه مالک اشتر از این قرارند: مالک بن کعب ارحبی، اسود بن یزید نخعی، علقمة بن قیس نخعی، صعصعة بن صوحان عبدی. با توجه به گفتگوهایی که در شام میان مالک و یارانش با معاویه پیش آمد، معاویه به عثمان نامه ای نوشت و عثمان خواستار برگرداندن آنها به کوفه شد. باز آنها در کوفه به سرزنش سعید بن عاص و عثمان پرداختند و سعید به عثمان گزارش داد و عثمان دستور داد که آنها را به حمص نزد عبدالرحمن بن خالد بن ولید بفرستد. [۸]
طبق نقلی دیگر، خود معاویه بود که هنگام متوجه شدن اینکه برخی شامیان نزد این اشخاص می آیند از ترس اینکه مبادا سخنان اینها در آنها نیز اثر کند، مالک و یارانش را به حمص فرستاد. در اینجا، طبق نامه سعید بن عاص به عثمان، نام برخی از معترضان چنین نقل شده است: عمرو ابن زرارة، کمیل بن زیاد، مالک بن حارث (مالک اشتر) ، حرقوص ابن زهیر، شریح بن اوفی، یزید بن مکنف، زید بن صوحان، صعصعة بن صوحان، جندب بن زهیر. [۹]
چنانکه ابن شبه (متوفای ۲۶۲ق.) گفته است، مالک و یارانش در حمص ماندند تا هنگامی که کوفیان تصمیم به اخراج سعید بن عاص از کوفه گرفتند و در این هنگام آنها به مالک و یارانش نامه نوشتند و بدین طریق آنها به کوفه برگشتند. [۱۰]=

حاکم کوفه

[ویرایش]

پس از بازگشت مالک به کوفه، بزرگان کوفه با وی پیمان بستند که سعید بن عاص را که آن هنگام به مدینه رفته بود، به کوفه راه ندهند. بدین طریق، مالک اشتر، والی کوفه شد و نماز جمعه را اقامه کرد و امامت سایر نمازها را به یکی از قاریان واگذار کرد و شخصی را برای اداره بیت المال تعیین نمود. [۱۱]
پس از نامه نگاری عثمان و مالک اشتر، مالک به عثمان پیشنهاد داد که اگر عثمان، ابوموسی اشعری و حذیفه را حاکم کوفه نماید آنها بدین کار رضایت می دهند. بدین طریق، عثمان بدین دو نفر نامه نوشت و آنها را متولی امور کوفه نمود. [۱۲] [۱۳]

حصر عثمان

[ویرایش]

هنگامی که گروه‌های معترض بر اعمال عثمان و کارگزارانش، در مدینه جمع شدند، مالک اشتر سرکرده کوفیان بود ولی هنگامی که کار به جایی رسید که کسی گمان نمی‌کرد چنان شود، و عثمان محاصره و تهدید به قتل شد، اشتر کناره گرفت، پس حکیم بن جبلة سرکرده بصری‌ها نیز کناره گرفت؛ ولی ابن عدیس و یارانش که مصری بودند به حصر عثمان پرداختند. [۱۴]اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج ۹، ص ۴۱.
اینکه مالک از کشندگان عثمان نبود از گفتگویی که میان وی و جریر بن عبدالله بجلی رخ داده است نیز روشن می شود. جریر از طرف امیرالمؤمنین(ع) برای گفتگو به شام رفته بود ولی بدون دستابی به توفیقی برگشته بود. در اینجا مالک به امیرالمؤمنین(ع) گفت: ای امیر مؤمنان! اگر بجای او مرا فرستاده بودی بهتر بود و.... جریر با شنیدن این سخنان گفت: بخدا سوگند اگر تو می رفتی تو را می‌کشتند چرا که پندار آنها بر این است که تو از کشندگان عثمانی. [۱۵] لفظی که در این عبارت به «پندار» ترجمه شده است واژه «زعموا» است که به معنای گمان باطل است یعنی این گمان آنها باطل است. در حالی که اگر مالک، از کشندگان عثمان بود جریر باید می گفت که آنها «می دانند» تو از کشندگان عثمانی، و نه اینکه آنها گمان می کنند که تو از کشندگان عثمانی.
پس از کشته شدن عثمان، مالک اشتر گروه‌های مردم را به سوی بیعت با امام علی (ع) راهنمایی کرد. [۱۶]

جنگهای امام علی (ع)

[ویرایش]

مالک اشتر در جنگ جمل، فرمانده میمنه (جناح راست) لشکر امیرالمؤمنین (ع) بود. [۱۷] در این جنگ بود که اشتر با عبدالله بن زبیر که افسار شتر عایشه را به دست داشت، تن به تن جنگید به طوری که هر دو به زمین افتادند و اشتر روی عبدالله قرار گرفت و عبدالله فریاد می زد که اقتلونی و مالکا /

اقتلوا مالکاً معی

و یاران هر یک به کمکشان آمدند و یار خود را نجات دادند. [۱۸]
در پایان جنگ جمل، مالک نزد عائشه آمد و گفت:
:سپاس خدا را که ولی‌اش را یاری کرد و دشمنش را خوار ساخت. {{متن قرآن|وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا|ترجمه= و بگو: «حق آمد و باطل نابود شد. آرى، باطل همواره نابودشدنى است.»|سوره=اسراء|آیه=۸۱}}. عائشه! کار خدا را با خود چگونه دیدی؟
:::عائشه گفت: مادرت به عزایت نشیند، کیستی؟
:مالک گفت: من فرزندت اشترم.
:::عائشه گفت: دروغ گفتی، مادر تو نیستم.
:مالک گفت: هستی، هرچند ناخوش داری.
:::عائشه گفت: تو بودی که می خواستی خواهرم اسماء را عزادار فرزندش عبدالله بن زبیر     کنی؟
:مالک گفت: با معذرت از خدا و سپس از تو، بخدا سوگند! اگر گرسنگی سه روزم نبود تو را از او آسوده می‌کردم. [۱۹] [۲۰]
پس از جدایی آنها مالک گفت:
{{شعر}}{{ب|أعائش لولا أنني كنت طاويا|ثلاثا لألفيت ابن أختك هالكا [۲۱] [۲۲]}}{{ب|عائشه! اگر نبود که سه روز شکمم خالی بود|خواهرزاده‌ات [ع بدالله، خواهرزاده عائشه بود ] را کشته بودم}}{{پایان شعر}}
در پایان جنگ، اشتر شتری گران را خرید و در عوض شتر عایشه که در جنگ پی شده بود به وی داد. [۲۳]

← صفین


مالک اشتر در جنگ صفین از فرماندهان لشکر امیرالمؤمنین (ع) بود و هنگامی که وی به قلب لشکر معاویه رسید و پیروزی لشکر امام علی (ع) مشخص شده بود یاران معاویه، به نیرنگ قرآن‌ها را بر سر نیزه کردند و یاران امام (ع) را به حکمیت قرآن فراخواندند. عده ای از لشکریان امام (ع) که شمار آنها را ۲۰۰۰۰ نفر نوشته اند فریب آنها را خوردند و دور امام (ع) حلقه زدند و از او خواستند که از اشتر بخواهد برگردد و گرنه امام (ع) را می‌کشند. هرچه امام (ع) آنها را نصیحت کرد که اینها نیرنگ و فریب است و اندکی مهلت دهید که پیروزی نزدیک است نپذیرفتند و اصرار کردند که بگو مالک اشتر برگردد. بدین طریق امام (ع) ناچار شد قاصدی (پیک) نزد مالک بفرستد و از او بخواهد که برگردد.
اشتر در آن روز که صبح لیلة الهریر بود مشرف بر لشکر معاویه شده بود که بدان داخل شود و لذا به قاصد که یزید بن هانی بود گفت: به او بگو اکنون هنگام تغییر مکان من نیست و امید دارم که خداوند به وسیله من پیروزی به ما بدهد؛ پس به من شتاب مده.
یزید بن هانی نزد امام (ع) برگشت و پیغام را رساند. در این هنگام معترضان به امام (ع) بدبین شدند و سوگند خوردند که تو پیغام داده‌ای که مالک به جنگ ادامه دهد. حضرت بدان‌ها گفت: شما دیدید در حضور خود شما آشکارا به او گفتم به مالک چه بگوید و شما شنیدید. گفتند: پس باز به مالک پیغام بده که برگردد و گرنه تو را عزل می‌کنیم. در اینجا امام (ع) به یزید بن هانی گفت که به مالک بگو برگردد که فتنه شده است. پس او نزد مالک آمد و او را خبر داد. مالک از او پرسید: بخاطر بلند شدن این مصحف‌ها؟ گفت: بله. مالک گفت: بخدا سوگند هنگامی که بلند شدند دانستم که مایه اختلاف و تفرقه می‌شوند ولی رواست که این موقعیت نزدیک پیروزی را رها کنیم؟ یزید گفت: آیا دوست داری در اینجا پیروز شوی و امیرالمؤمنین در آنجا به دشمن تسلیم شود؟ مالک گفت: سبحان الله، بخدا سوگند دوست ندارم چنین شود. یزید گفت: آنها به او گفته اند که یا مالک برمی گردد یا اینکه تو را می‌کشیم همچنانکه عثمان را کشتیم، یا اینکه تو را به دشمنت تحویل می‌دهیم.
بدین طریق اشتر از میدان جنگ برگشت. پس از برگشت به گفتگو با مخالفان پرداخت و آنها را سرزنش کرد و با یکدیگر شدند به طوری که امام (ع) به آنها نهیب زد و آنها از درگیری دست کشیدند. وی از مخالفان حکمیت بود اما چون امام (ع) پذیرفته بود از وی پیروی کرد. [۲۴]

سفر به مصر و شهادت اشتر

[ویرایش]

مالک اشتر پس از بازگشت از جنگ صفین به جزیره برگشت و چون اوضاع مصر آشفته شد، امیرالمؤمنین (ع) اشتر را که آن روز در نصیبین بود فراخواند و او را به حکومت مصر منصوب کرد. [۲۵]
چون جاسوس‌های معاویه خبر استاندار مصر شدن اشتر را به وی رساندند، دانست که اگر پای اشتر به مصر برسد فتح مصر -که آن هنگام، محمد بن ابی بکر استاندارش بود- دشوارتر می‌شود. لذا وی برای یکی از خراج دهندگان پیغام فرستاد که اشتر فرماندار مصر شده است و اگر او را بکشی تا زنده‌ام و زنده‌ای از تو خراج نمی‌گیرم. بدین طریق چون اشتر به [[ قلزم ]] رسید آن مرد که آنجا منطقه‌اش بود به استقبال اشتر آمد و خوش و بش کرد و اشتر را دعوت به اقامت و استراحت در آنجا کرد و غذایی برایش آورد. چون اشتر غذا خورد، شربت عسلی را که در آن زهر ریخته بود به او نوشاند و بدین طریق مالک اشتر درگذشت. [۲۶]
ابن ابی الحدید می گوید: مالک در سال ۳۹ق هنگام سفر به مصر جهت اداره آنجا از طرف علی علیه السلام، درگذشت. همو درباره درگذشت مالک می‌نویسد: گفته شده است که سم داده شد؛ و گفته شده است که این درست نیست بلکه مرگش طبیعی بود. [۲۷] نویسنده الغارات (متوفای ۲۸۳ه.ق.) روایاتی گوناگون را از نحوه مسموم شدن مالک توسط معاویه نقل کرده است. [۲۸]
علقمه بن قیس نخعی می گوید: [۸]     علی (ع) [ در مرگ مالک ] پیوسته دریغ و اندوه می‌خورد چندان‌که گمان کردیم فقط او مصیبت دیده است و نه ما [ قبیله نخع ]، و این اندوه، روزهایی در چهره‌اش آشکار بود. [۲۹]

در کلام دیگران

[ویرایش]


← امیرالمؤمنین (ع)


امام علی (ع) هنگام فرستادن مالک اشتر به مصر، در نامه ای خطاب به مصریان مالک را برای آنها چنین توصیف می کند:
:: «...من بنده‌ ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستاده ‌ام كه در ایام ترس چشم بر هم نمی‌نهد و از بیم مصائب، از دشمن نمی‌هراسد و بر تبهكاران از آتش سخت‌تر است. او مالك بن حارث از تبار مذحج است، به او گوش فرا دهید و از فرمانش اطاعت كنید، چه او شمشیری از شمشیرهای خداوند است. قوی ضربت و تیز دم است. اگر گسیلتان دارد بكوچید و اگر فرمان به ماندن دهد بمانید، چرا كه اگر اقدام كند یا از اقدام دست بدارد به امر من است. من شما را بداشتن او بر خود مقدم داشته‌ام. چه، از خلوص او به شما و سرسختی او در برابر دشمن شما آگاهم... ». [۳۰]
چون خبر مرگ اشتر به امیر المؤمنین (ع) رسید فرمود:
:: «مالك! مالك چه بود! به خدا اگر كوه بود كوهی بود جدا از دیگر كوهها و اگر سنگ بود سنگی بود خارا كه سم هیچ ستور به ستیغ آن نرسد و هیچ پرنده بر فراز آن نپرد.» [۳۱]
و باز گفته اند که امام، بعد از مرگ مالک، چنین گفت:
:: «خدا رحمت کند مالک را، او برایم چنان بود که من برای رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم.» [۳۲]

← معاویه


معاویه چون از مرگ مالک آگاه شد خطاب به مردم گفت: «اما بعد، علی را دو دست بود یكی در صفین بریده شد و آن عمار بن یاسر بود و دیگری امروز كه مالك اشتر است ». [۳۳] [۳۴]

← ابن ابی الحدید


وی سوارکاری شجاع، رئیس (قبیله)، و از بزرگان شیعه بود که در دوستی و یاری امیرالمؤمنین علیه السلام، ثابت قدم بود. [۳۵] «مالک نرمش را با خشونت جمع می‌کرد. در جای سخت‌گیری، سخت می‌گرفت، و در جای نرمی، مدارا می‌کرد». [۳۶]

پانویس

[ویرایش]
 
۱. أعیان الشیعة، سید محسن امین،ج ۹، ص ۳۸.
۲. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید،ج ۱۵، ص ۹۸     .
۳. اعیان الشیعة، سید محسن امین ،ج۲، ص۲۰۰.
۴. مالک الاشتر سیرته و مقامه فی بعلبک،المهاجر، جعفر، ص ۳۳.
۵. ترجمه اعلام نهج البلاغه،امینی، صص ۳۹-۴۰.
۶. شرح نهج البلاغه،ابن أبی الحدید، ج ۱۵، صص ۹۹-۱۰۰.    
۷. ا اعیان الشیعه، سید محسن امین ،ج ۹، ص ۴۰.
۸. شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید،ج ۲، صص ۱۳۰-۱۳۳     .
۹. تاریخ المدینة المنورة، ابن شبة النمیری،ج ۳، صص ۱۱۴۲-۱۱۴۱.
۱۰. تاریخ المدینة المنورة، ابن شبة النمیری،ج ۳، ص ۱۱۴۲.
۱۱. مالک الاشتر سیرته و مقامه فی بعلبک، ،المهاجر، جعفر،ص ۶۲.
۱۲. انساب الاشراف، بلاذری، ج ۵، تحقیق:احسان عباس، بیروت:جمعیة المستشرقین الألمانیة، ۱۴۰۰-۱۹۷۹م، صص ۵۳۵-۵۳۶     ؛
۱۳. مالک الاشتر سیرته و مقامه فی بعلبک،،المهاجر، جعفر،ص ۶۳.
۱۴. تاریخ طبری، ابن جریر طبری، ج ۳، ص ۴۱۱    
۱۵. اعیان الشیعه،سید محسن امین ، ج۴، ص ۷۵.
۱۶. اعیان الشیعه، سید محسن امین ،ج ۹، ص ۴۱.
۱۷. مالک الاشتر سیرته و مقامه فی بعلبک، ،المهاجر، جعفر،ص ۸۳.
۱۸. مالک الاشتر سیرته و مقامه فی بعلبک، ،المهاجر، جعفر،ص ۸۴.
۱۹. الجمل، شیخ مفید، ص۳۷۰؛
۲۰. دوانی، اصحاب امام علی(ع)، ص۵۰۹.
۲۱. شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید،ج۱۵، ص۱۰۱
۲۲. المفید، الجمل، ص۳۷۰
۲۳. تاریخ طبری، طبری ، ج ۴، ص ۵۴۲؛ طبق نقل مالک الاشتر سیرته و مقامه فی بعلبک،،المهاجر، جعفر، ص ۸۴.
۲۴. اعیان الشیعه،سید محسن امین ، ج ۹، ص ۳۹.
۲۵. اعیان الشیعه، سید محسن امین ، ج ۹، ص ۳۸.
۲۶. اعیان الشیعه،سید محسن امین ، ج ۹، صص ۳۸-۳۹.
۲۷. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید،ج ۱۵، ص ۱۰۱     .
۲۸. الغارات، ثقفی ،ج ۱، صص ۲۶۳-۲۶۴.
۲۹. الغارات، ثقفی ، ج ۱، صص ۲۶۵-۲۶۶.
۳۰. ترجمه اعلام نهج البلاغه، امینی، ص ۴۰.
۳۱. شهیدی، نهج البلاغه، ص ۴۴۰، کلمات قصار، ش ۴۴۳.
۳۲. شرح نهج البلاغة،ابن أبی الحدید، ج ۱۵، ص ۹۸.    
۳۳. ترجمه اعلام نهج البلاغه، امینی، ص ۴۰؛
۳۴. الغارات، ثقفی ، ج ۱، ص ۲۶۲.
۳۵. شرح نهج البلاغة،ابن أبی الحدید، ج ۱۵، ص ۹۸.    
۳۶. شرح نهج البلاغه،ابن أبی الحدید، ج۱۵، ص۱۰۲


منابع

[ویرایش]
• نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۷.
• الأمین، السیدمحسن، أعیان الشیعة، تحقیق وتخریج: حسن الأمین، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳/۱۹۸۳م.
• ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، ج ۱۵، دار احیاء الکتب العربیة، ۱۳۷۸/۱۹۵۹م. (نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت (ع) ، نسخه دوم).
• الثقفی الکوفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق: السیدجلال الدین الحسینی الارموی المحدث، بی جا، بی تا (نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت (ع) ، نسخه دوم).
• دوانی، علی، اصحاب امام علی(ع)، در دانشنامه امام علی علیه السلام، ج۸، زیر نظر: علی اکبر رشاد، تهران: مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۰.
• الطبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بی تا (نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت (ع) ، نسخه دوم).
• المفید، الجمل والنصرة لسید العترة، تحقیق: السید علی میرشریفی، مصنفات الشیخ المفید، المجلد الاول، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۳ق.
• المهاجر، جعفر، مالک الاشتر سیرته و مقامه فی بعلبک، بیروت: دار المؤرخ العربی، موسسة تراث الشیعة، ۱۴۳۲ق.
• امینی، محمدهادی، ترجمه اعلام نهج البلاغه، مترجم: ابوالقاسم امامی، تهران: بنیاد نهج البلاغه، ۱۳۵۹، (نسخه موجود در لوح فشرده دانشنامه علوی).
• النمیری، ابن شبة، تاریخ المدینة المنورة، تحقیق: فهیم محمد شلتوت، قم: دارالفکر، ق۱۴۱۰-ش۱۳۶۸ (نسخه موجود در لوح فشرده کتابخانه اهل بیت (ع)، نسخه دوم).


رده‌های این صفحه : اصحاب خاص امام علی




جعبه‌ابزار