قوه و فعل (فلسفه)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



قوه که در لغت به معنای نیرو و توان است در علوم مختلف اصطلاحات متعددی دارد.


معانی قوه در فلسفه

[ویرایش]

اما در فلسفه به سه معنا به کار می‌رود: اول قوه فاعلی که منشا صدور فعل است.
دوم: قوه انفعالی که ملاک پذیرش فعلیت جدید است (که در این بحث همین معنا مورد نظر است) و سوم: قوه به معنای مقاومت که در برابر لا قوه به کار می‌رود. معنای دوم و سوم نوعی از کیفیت استعدادی شمرده می‌شوند.

← توضیح بیشتر تعاریف فلسفی قوه


توضیح بیشتر این که: از یک طرف انسان همواره شاهد تغییراتی در اجسام و نفوس متعلق به ماده هست و از طرف دیگر با برهان ثابت شده است که همه موجودات مادی در جوهر خود در حال حرکتند و در نتیجه همه اعراض جواهر مادی هم به تبع حرکت جوهری آنها در حال حرکتند؛ بنابراین همه موجودات جسمانی همواره در حال حرکتند و با حرکت خود به موجود جسمانی دیگری تبدیل می‌شوند و چه بسا بتوان گفت که هر موجود مادی قابل تبدل به موجود مادی دیگری است اما نه مستقیما و بی واسطه بلکه برای این منظور باید مراحلی را بگذراند تا آمادگی لازم برای تبدیل را پیدا کند. مثلا خاک مستقیما به حیوان تبدیل نمی‌شود بلکه بین آن دو، پدیده‌های دیگری واسطه می‌شوند تا این فرایند محقق گردد. و این مسئله روشنی است و هر کسی به درستی آن اعتراف می‌کند و می‌فهمد که تبدیل شدن هر چیزی به هر چیز دیگری و در هر شرایطی چیزی جز هرج و مرج نیست که شواهد و قراین محیط اطرافمان نیز آن را تایید نمی‌کند.
بدین ترتیب فلاسفه به این نتیجه رهنمون شدند که هر چیزی که به چیز دیگری تبدیل می‌شود قطعا قوه تبدیل به آن را داشته است و از این جا اصطلاح "قوه" و در برابر آن "فعل" در سخنان فلاسفه شکل گرفت. قوه یعنی امکان یک شیء قبل از تحقق آن و فعل یعنی وجود عینی و خارجی شیء به گونه‌ای که آثار مطلوب آن شیء بر آن شیء مترتب شود. مثلا خاکی که به گیاه تبدیل می‌شود وقتی خاک است بالفعل خاک است و بالقوه گیاه و وقتی به گیاه تبدیل می‌شود گیاه بالفعل است و دیگر قوه گیاه شدن در آن از بین رفته است و قوه ی مثلا حیوان شدن را دارد.
[۴] آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ج۲، ص۲۵۴_ ۲۵۵.

نتیجه فوق در سخنان فلاسفه به این تعبیر آمده است که "هر حادث زمانی مسبوق به قوه وجود آن حادث است".

برهان وجود قوه

[ویرایش]

هر حادث زمانی قبل از تحققش قطعا ممکن الوجود بوده زیرا اگر واجب الوجود می‌بود سابقا معدوم نبود و اگر ممتنع الوجود بود هیچ گاه محقق نمی‌شد در حالی که سابقا معدوم بوده و لاحقا موجود می‌گردد. مقدمه دوم این که امکان مذکور صرفا یک اعتبار عقلی ملحق به ماهیت نیست و شاهدش هم این که این امکان متصف به شدت و ضعف و قرب و بعد می‌شود. مثلا امکان انسان شدنی که در نطفه است به انسان نزدیک تر است تا امکان انسان شدنی که در غذا وجود دارد؛ چرا که غذا ابتدا باید نطفه شود و سپس انسان شود در حالی که نطفه این مرحله را طی کرده است. همچنان که می‌توان گفت که امکان مذکور در نطفه در مقایسه با غذا شدیدتر و قوی تر است. و اما مقدمه سوم این است که امکان مذکور جوهر قائم به ذات نیست بلکه عرض است و به موضوعی نیاز دارد که آن را حمل کند که فلاسفه آن عرض را "قوه" و موضوعی که حامل آن قوه است را "ماده" می‌نامند. بدین ترتیب هم مدعای فوق ثابت می‌شود که "هر حادث زمانی مسبوق است به قوه وجود آن" و هم ضمنا ثابت می‌شود که علاوه بر قوه، ماده‌ای هم باید باشد که آن قوه را حمل کند.

← قوه و فعل از معقولات ثانیه


اما این که قوه و فعل از مفاهیم ماهوی‌اند یا انتزاعی باید گفت که این دو اصطلاح مانند اکثر اصطلاحات فلسفی از مفاهیم انتزاعی و به تعبیر دیگر از معقولات ثانیه فلسفی هستند؛ چرا که مفهوم قوه از مقایسه دو موجود سابق و لاحق انتزاع می‌شود از این نظر که موجود سابق فاقد موجود لاحق است و ممکن است واجد آن شود همان طور که مفهوم فعل از تحقق موجود لاحق انتزاع می‌گردد. (البته دیدگاه مشهور فلاسفه و از جمله مرحوم علامه رحمة‌الله‌علیه این است که قوه جوهری (هیولی) و قوه عرضی (کیف استعدادی) هر دو ماهیت بوده و از مفاهیم ماهوی می‌باشند)
آخرین نکته‌ای که درباره قوه و فعل متذکر می‌شویم این نکته است که آیا تقسیم موجود به قوه و فعل مانند تقسیم موجود به علت و معلول است (که همان طور که موجودی هست که فقط علت است و معلول نیست و موجود دیگری هست که معلول است و علت نیست و سایر موجودات از جهتی علتند و از جهت دیگر معلول، برخی موجودات فعل محضند و برخی دیگر قوه محض و سایر موجودات از جهتی فعلند و از جهت دیگر قوه) و یا مانند تقسیم موجود به ذهنی و خارجی است (که گرچه برخی موجودات از جهتی ذهنی‌اند اما همان موجودات ذهنی هم از جهت دیگری خارجی‌اند و به بیان دیگر هیچ موجودی نیست الا این که خارجیت دارد. بنابراین نظر وجود مساوق فعلیت است؛ یعنی گرچه برخی موجودات از جهتی قوه‌اند اما از جهت دیگری حتما بالفعل‌اند؛ چرا که هیچ موجودی نیست الا این که دارای فعلیت است و اگر فعلیت نداشت موجود نبود؟) پاسخ این است که قول دوم صحیح است و علاقمندان می‌توانند بحث مفصل درباره این موضوع را در کتب فلسفی جستجو کنند.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ج۲، ص۳۰۱، درس پنجاه و دوم (قوه و فعل)،.    
۲. آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ج۲، ص۲۹۶ ۵۵     .
۳. بدایه الحکمه، طباطبایی، محمد حسین، ص۱۸۸، مرحله دهم.    
۴. آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ج۲، ص۲۵۴_ ۲۵۵.
۵. آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ج۲، ص۲۹۷     .
۶. آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ص۲۵۷ ۲۵۸، درس پنجاه و دوم (قوه و فعل)     .


منبع

[ویرایش]

سایت پژوهه،برگرفته از مقاله «قوه و فعل».    


رده‌های این صفحه : مقالات پژوهه




جعبه‌ابزار