فقیرذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



گدا آن است که: دنیا از او دست برداشته، و فقیر آن است که: او دست از دنیا برداشته است.


فرق گدا و فقیر

[ویرایش]

گدا کسی دیگر و فقیر کسی دیگر است. گدا آن است که: دنیا از او دست برداشته، و فقیر آن است که: او دست از دنیا برداشته است. و از برای فقیر، شرایطی است که: چنانچه فقیر به آنها متصف باشد فضیلت فقر از برای او خواهد بود.

وظایف فقیر

[ویرایش]

به علت تفاوت گدا و فقیر، برخی امور بر فقیر سزاوار است که در روایات اشاره شده است.

← راضی بودن به فقر


پس بدان که: سزاوار فقیر آن است که: به فقر و بی چیزی خود راضی باشد. و اگر کراهتی از آن داشته باشد باید مثل کراهت حجامت باشد از برای کسی که حجامت می‌کند، اگر چه فی الجمله دردی می‌یابد اما به آن راضی و خوشنود است. و آن را از خدا بداند و به آن جهت به آن شاد و فرحناک باشد. و در باطن توکل بر خدا داشته باشد. و اعتماد و وثوق او به خدا باشد. و چنان داند که خدا قدر ضرورت را به او می‌رساند. و به هر چه به او رسد قانع باشد و زیادتی نخواهد. و به این جهت قطع طمع از خلق کند. و التفاتی به آنچه در دست مردم است نکند. و حرص بر تحصیل مال از هر جا برسد نداشته باشد. و بر فقر خود صابر و شاکر باشد.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) فرمود که: «فقر نسبت به بعضی عقوبت است از جانب خداوند. و نسبت به بعضی کرامت. و علامت آن فقری که کرامت است آن است که: صاحب خود را خوش خلق می‌کند. و مطیع پروردگار می‌گرداند. و شکایت از حال خود نمی‌کند. و خدا را بر فقر خود شکر می‌کند. و علامت آن که عقوبت است آن است که: صاحب خود را بد خلق می‌کند. و معصیت پروردگار را می‌نماید. و شکایت می‌کند. و به قضای الهی راضی نیست». [۱]
و از این حدیث مستفاد می‌شود که: هر فقیری را بر فقر، ثواب نیست، بلکه ثواب و فضیلت از برای فقری است که: صاحب آن راضی و شاکر باشد. و به قدر کفاف قانع باشد. و طول امل نداشته باشد. و اما آن که راضی نباشد، و مایل به بسیاری مال باشد، و آلوده به ذلت حرص و طمع گردد، و به واسطه طمع و حرص، اخلاق او بد شود، و مرتکب اعمالی گردد که شیوه اهل مروت و آبرو نباشد، او را ثوابی نیست، بلکه گناهکار است.

← اظهار استغنا


و سزاوار فقیر آن است که: اظهار استغنا کند. و پرده بر کار خود اندازد.
و در حدیث نبوی وارد است که: «هر که فقر خود را بپوشاند خدا او را اجر کسی عطا فرماید که همه روزها را روزه بگیرد و همه شبها را عبادت کند».

← مخلوط نشدن با اغنیا


و فقیر را سزاوار آن است که: با اغنیا مخلوط نشود. و با ایشان همنشینی ننماید. و ایشان را به جهت مال تواضع نکند. بلکه از این راه به ایشان تکبر کند.
مروی است که: «حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) و خضر، به یکدیگر رسیدند.
حضرت از خضر پرسید که: بهترین اعمال چیست؟ گفت: بذل اغنیا بر فقرا به جهت رضای خدا. حضرت فرمود: از آن بهتر ناز و تکبر فقیر است بر اغنیا از راه وثوق و اعتماد به خدا. خضر گفت: این کلامی است که: باید با نور بر صفحه رخسار حور نوشت». [۲]
و باید فقیر از گفتن سخن حق مضایقه نکند. و از راه طمع و مدارات با اغنیا از سخن حق اغماض نکند، و چشم نپوشد. و از راه تهیدستی و فقر، در عبادت خدا سستی ننماید.
و اگر قلیلی از قوت او زیاده آمد در راه خدا بذل کند. و این را «جهد مقل» (کوشش تهیدست) گویند، و ثواب آن بیشتر از مالهای فراوان است که غنی بذل کند.
حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) روزی فرمودند که: «یک درهم صدقه می‌تواند افضل باشد از صد هزار درهم. شخصی عرض کرد که: این چگونه می‌شود؟ فرمود:
شخصی از منافع مال خود و زیادتی آن صد هزار درهم تصدق می‌کند و مردی دو درهم دارد و به غیر از این هیچ چیز دیگر را مالک نیست و یکی از آن دو درهم را با طیب نفس در راه خدا می‌دهد، صاحب یک درهم افضل است از صاحب صد هزار درهم». [۳] [۴]

← ذخیره به قدر حاجت


و باید فقیر زیادتر از قدر حاجت خود را ذخیره نکند. پس اگر کسی باشد که زیادتر از قوت یک شبانه روز را ذخیره نکند، از جمله صدیقین خواهد بود. و اگر از قوت چهل روز زیادتر ذخیره نکند از جمله متقین خواهد بود. و اگر از قوت سال خود زیادتر ذخیره نکند از صالحین خواهد بود. و اگر از قوت سال زیادتر ذخیره نماید از زمره فقرا خارج خواهد شد. و از فضیلت فقر محروم است.
و هر گاه کسی فقیر باشد و شخصی چیزی به او عطا نماید، پس اگر آن چیز حرام مؤبد باشد، رد آن واجب و قبول آن حرام است. و اگر مشتبه باشد، سنت است که آن رارد کند و قبول نکند. و اگر حلال باشد، پس اگر به عنوان هدیه است مستحب است قبول آن اگر بی منت باشد، زیرا که رسول خدا هدیه قبول می‌فرمودند. و اگر در آن منت باشد ترک آن بهتر است. و اگر به عنوان صدقه یا زکوة یا نحو اینها باشد باید اگر آن فقیر مستحق آن باشد و از اهل آن باشد قبول کند و الا رد کند و اگر بداند که: آن دهنده، این را به جهت صفتی که در این فقیر گمان کرده به او داده، مثل اینکه: او را سید دانسته، یا عالم یافته، یا غیر اینها و فی الواقع چنین نباشد باید رد نماید. و اگر نه هدیه باشد و نه صدقه، بلکه به جهت شهرت و خودنمائی و ریا و آوازه داده باشد بهتر آن است که قبول نکند و رد کند. بلکه بعضی از علماء قبول آن را حرام، و رد آن را واجب دانسته‌اند.
و مخفی نماند که آنچه را به فقیر می‌دهند اگر به آن محتاج باشد و زیادتر از قدر حاجتش نباشد افضل آن است که: هرگاه از آفاتی که مذکور شد سالم باشد آن را قبول کند.
حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمودند: ثواب آن که با وسعت به فقیر عطا می‌کند بیشتر نیست از آن که می‌گیرد، هرگاه محتاج باشد». [۵] [۶] [۷]
بلکه در بعضی احادیث نهی شده است از رد آن. و اگر زاید بر قدر حاجت باشد اگر آن فقیر، طالب راه آخرت باشد آن زیادتی را رد کند، زیرا که: آن را خدا به جهت آزمایش و امتحان فرستاده تا ببیند چه می‌کند. اما قدر حاجت را به جهت رافت و رحمت بر آن فرستاده. پس در گرفتن آن ثواب است، و اما در قدر زیادتی، یا مبتلا به معصیت آن می‌شود، یا گرفتار حسابش.
پس سزاوار طالب سعادت، آن است که: زاید از قدر حاجت قبول نکند، زیرا که:
نفس، بعد از آنکه مرخص شده که عهد و پیمان را بشکند به آن عادت می‌کند.
بعضی از مجاورین مکه نقل می‌کند: «دراهمی چند داشتم که گذارده بودم در راه خدا انفاق کنم، روزی فقیری را دیدم که از طواف مکه فارغ شده به صدای ضعیفی می‌گفت: «جائع کما تری، عریان کما تری، فماتری فیما تری یا من یری و لا یری» یعنی:
«خدایا! گرسنه‌ام چنانکه می‌بینی. و برهنه‌ام چنانکه می‌بینی. پس چه می‌بینی در این خصوص که می‌بینی؟ ‌ای کسی که می‌بینی چیزی را که دیگری نمی‌بیند».
می‌گوید: نگاه کردم دیدم جامه کهنه در بر داشت که بدن او را نمی‌پوشانید، با خود گفتم: این کسی است که باید دراهم خود را به او دهم. آنها را به نزد او بردم نگاهی به آنها کرد پنج درهم برداشت و گفت: به چهار درهم آن دو جامه می‌خرم و یکی را هم خرج می‌کنم. و تتمه را رد کرد و گفت: احتیاج به آن ندارم. شبی دیگر او را دیدم که دو جامه نو پوشیده بود، من اندکی از او بددل شدم، متوجه من شد و دست مرا گرفت و به طواف مشغول شدیم تا هفت شوط طواف را تمام کردیم. در هر شوطی دیدم که پاهای ما بر یک نوع جوهری از جواهر بود، یک بار بر روی یاقوت راه می‌رفتیم. و یک بار برروی مروارید. و یکبار بر روی زمرد. و یک بار بر طلا. و پاهای ما تا به کعب به آنها فرو می‌رفت. پس آن مرد به من گفت: خدا این همه را به من داد و قبول نکردم و از دست مردم چیزی می‌گیرم و معاش می‌کنم، زیرا که: همه اینها ثقل و ابتلاست». [۸] [۹]
خلاصه آنکه، قدر حاجت گرفتن افضل است و باعث ثواب رسیدن به آن، کسی است که می‌دهد. و اعانت بر ثواب هم ثواب است. امر شد به موسی بن عمران که: «در هر شبی در پیش یکی از بنی اسرائیل افطار کن. گفت: الهی چرا روزی مرا بر دست بنی اسرائیل متفرق کرده‌ای که یکی چاشت به دهد و یکی شام؟ وحی به او رسید که:
من با دوستان خود چنین می‌کنم و روزی ایشان را به دست بطالین بندگانم قرار می‌دهم تا آنها نیز به این سبب به ثوابی رسند». [۱۰] [۱۱]
و اما زیادتر از قدر حاجت را بهتر آن است که نگیرد. بلی اگر خواهد آن را به فقرادهد و بذل کند، گرفتن آن ضرر ندارد. و باید دفعة انفاق فقرا کند و نگاه ندارد، که گاه است نفس در مقام فریب او برآید. همچنان که جمعی متصدی خدمت فقرا و متکفل حال ایشان شدند و از اغنیا می‌گرفتند و به فقرا می‌دادند عاقبت نفس و شیطان با هم ساخته او را فریفتند. و این را وسیله جمع مال و تنعم و تلذذ قرار دادند، و به هلاکت رسیدند. و سزاوار مؤمن، آن است که: تا او را ممکن باشد از کسی چیزی خواهش نکند و سؤال ننماید، زیرا که: آن متضمن شکوه از خدا، و ذلیل کردن خود است. و موجب ایذای آن کسی است که از او خواهش می‌کند، زیرا که: بسا باشد به خاطر خواه خود چیزی ندهد و بعد از اظهار به او شرم کند و یا خجالت کشد، یا محافظت آبروی خودکند، یا به روی ریا چیزی بدهد. و چنین چیزی معلوم نیست که شرعا حلال باشد.
و از این جهت حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: «سؤال از مردم از جمله فواحش است». [۱۲] [۱۳]
و فرمود: «هر که از مردم سؤال کند و قوت سه روز خود را داشته باشد، روز قیامت خدا را ملاقات کند در حالی که روی او استخوان خالی باشد و هیچ گوشت نداشته باشد». [۱۴]
و فرمود که: «هیچ بنده‌ای نیست که یک در سؤال را بر خود بگشاید مگر اینکه خدا هفتاد در فقر را بر روی او می‌گشاید». [۱۵]
و فرمود که: «سؤال، حلال نیست مگر با فقری که به هلاکت انجامد، یا قرضی که به رسوائی کشد». [۱۶]
روزی طایفه‌ای از انصار به خدمت آن بزرگوار آمدند و عرض کردند: «یا رسول الله! حاجتی به تو داریم. فرمود: بگویید. عرض کردند: حاجت بزرگی است. فرمود: بیاورید حاجت خود را. گفتند: می‌خواهیم ضامن شوی از برای ما بهشت را. حضرت سر به زیر انداخت، پس سر برداشت و فرمود: ضامن می‌شوم به شرطی که شما هم ضامن شوید ازاحدی چیزی سؤال نکنید. ایشان تعهد نمودند و همچنین بودند، حتی در سفر تازیانه ازدست یکی می‌افتاد از رفیق خود که پیاده بود سؤال نمی‌کرد که تازیانه را به او دهد وخود فرود آمده بر می‌داشت. و اگر بر سفره‌ای نشسته بودند و آب به یکی نزدیک بود رفیقش از او خواهش نمی‌کرد که آب را به او دهد». [۱۷]
و فرمود که: «اگر یکی از شما پشته هیزم را بر پشت کشد و بفروشد و آبروی خود رانگاه دارد بهتر است از آنکه سؤال کند». [۱۸]
در روز عرفه حضرت سید الساجدین (علیه‌السّلام) در عرفات جمعی را دیدند که سؤال می‌کردند فرمودند: «اینها بدترین خلق خدا هستند. مردم رو به خدا آورده تضرع می‌کنند و اینها رو به مردم آورده سؤال می‌کنند». [۱۹]
و حضرت صادق (علیه‌السّلام) فرمود که: «اگر سائل بداند که چقدر وزر و وبال دارد، احدی هر آینه از احدی سؤال نمی‌کند. و اگر آنکه رد می‌کند بداند که رد سائل چقدر بد است احدی سائلی را محروم و رد نمی‌کند». [۲۰]
و مخفی نماند که منعی که از سؤال شده در صورتی است که ناچار و مضطر نباشد. و اما در صورت اضطرار و احتیاج، شکی در جواز آن، و رخصت در آن نیست. و آنچه در ترغیب اعطاء سائل رسیده دلالت بر آن می‌کند.
خدای - تعالی - فرموده است:
«و اما السائل فلا تنهر» یعنی: «اما سائل را از خود مران». [۲۱]
حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: رد مکن سائل را و چیزی به او بده، اگر چه نصف خرمائی باشد». [۲۲]
و فرمود: «از برای سائل، حقی است، اگر چه بر اسبی سوار شده باشد». [۲۳]
و فرمود: «سائل را رد نکنید، اگر چه سم سوخته باشد». [۲۴]

پانویس

[ویرایش]
 
۱. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم العلوم، ج۴، ص۱۷۸.
۲. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۹، ص۱۳۳.    
۳. فیض کاشانی، محسن، محجة البیضاء، ج۷، ص۳۳۱.    
۴. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم العلوم، ج۴، ص۱۷۸.
۵. متقی هند، علی بن حسام، کنز العمال، ج۶، ص۴۷۰، خ ۱۶۵۸۹.
۶. متقی هند، علی بن حسام، کنز العمال، ج۶، ص۴۷۰، خ ۱۶۵۹۰.
۷. فیض کاشانی، محسن، محجة البیضاء، ج۷، ص۳۳۴.    
۸. فیض کاشانی، محسن، محجة البیضاء، ج۷، ص۳۳۴.    
۹. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم العلوم، ج۴، ص۱۸۰.
۱۰. فیض کاشانی، محسن، محجة البیضاء، ج۷، ص۳۳۶.    
۱۱. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم العلوم، ج۴، ص۱۸۱.
۱۲. فیض کاشانی، محسن، محجة البیضاء، ج۷، ص۳۳۶.    
۱۳. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم العلوم، ج۴، ص۱۸۲.
۱۴. شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۶، ص۳۰۵-۳۰۶، ح ۵.    
۱۵. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۶، ص۱۵۶، ح ۲۹.    
۱۶. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۶، ص۱۵۶، ضمن حدیث ۲۹.    
۱۷. شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۶، ص۳۰۷، ح ۴.    
۱۸. شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۶، ص۳۱۰، ح ۱۹.    
۱۹. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ج۲، ص۹۷.
۲۰. شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۶، ص۳۰۹، ح ۱۷.    
۲۱. ضحی/سوره۹۳، آیه۱۰.    
۲۲. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۷، ص۲۷۰.
۲۳. نراقی، مهدی بن ابی ذر، جامع السعادات، ج۲، ص۹۸.
۲۴. شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۶، ص۲۹۱.    


منبع

[ویرایش]
دانشنامه کلام و عقاید، برگرفته از مقاله «فقیر».    


رده‌های این صفحه : اخلاق اسلامی | فقر




جعبه‌ابزار