غزوه حدیبیه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



حُدَیبیه، پیمان صلحی که در سال ششم هجری بین حضرت محمد (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم) و مشرکان مکه امضا شد و در سوره فتح به آن اشاره شده است. مسلمانان به حدیبیه رسیدند، در آنجا به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خبر رسید که مکیان گروه انبوهی از مردم و سیاهان حبشه و هم‌پیمانان خود را گردآوری کرده‌اند و قسم یاد کرده‌اند که مانع ورود مسلمان به مکه شوند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) زمانی که لجاجت قریش را برای عدم ورود مسلمانان به مکه و جنگ مشاهده کرد، پیشنهاد صلح را مطرح کرد.


موقعیت جغرافیایی حدیبیه

[ویرایش]

به نوشته یاقوت حموی (ذیل مادّه)، حدیبیه ــکه اهل حجاز آن را به تشدید (حدیبیه) و عراقیان به تخفیف یاء می‌خوانندــ نام قریه‌ای در یک منزلی مکه و نُه منزلی مدینه است. به گفته وی، قسمتی از آن داخل حرم و قسمت دیگر خارج از حرم قرار دارد و نام آن برگرفته از اسم چاه حدیبیه یا درختی به نام حَدْباء است که در آن ناحیه قرار داشتند.

شرح غزوه

[ویرایش]

غزوه حدیبیه از حوادث مهم تاریخ اسلام می‌باشد که در سال ششم هجرت
[۴] موسی بن عقبة، المغازی النبویة، تحقیق حسین مرادی نسب، منشورات ذوالقربی، قم، ۱۴۲۴هـ.ق.، ص۳۲۰.
اتفاق افتاده است که سرانجام به انعقاد صلح‌نامه‌ای میان مسلمانان و مشرکان مکه انجامید. رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در ذی‌القعده آن سال، تصمیم به انجام عمره گرفت و همه مسلمانان و حتی غیر مسلمانان را بر انجام عمره تشویق می‌کرد. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خود به خانه رفت، غسل کرد، دو لباس پوشید و بر ناقه خود، با نام «قصواء» سوار شد و بیرون آمد. آن روز دوشنبه،
[۵] بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷هـ.ق.، الطبعه الاولی، ج۳، ص۴۶۳.
اول ماه ذیقعده بود. همچنین ام‌سلمه از همسران رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در این سفر، حضرت را همراهی می‌کردند.
در ابتدا برخی از صحابه از همراهی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سر باز زدند. آنان فراهم نبودن شرایط را بهانه خود قرار داده بودند.
[۸] واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۵۷۴.

از آنجا‌که، بنا به دستور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، این سفر، یک سفر زیارتی به شمار می‌رفت؛ ایشان از برداشتن سلاح به غیر از سلاح مسافر نهی کردند که با واکنش بعضی از اصحاب، مانند "عمر بن خطاب" روبرو شد.

خروج پیامبر از مدینه

[ویرایش]

به هر حال پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) "عبدالله بن ام‌مکتوم" را به عنوان جانشین خود در مدینه قرار داد و در حالی‌که پیشاپیش، هفتاد شتر علامت‌گذاری شده برای قربانی در «ذی الحلیفه»، نزدیک مدینه، به راه‌ انداخته بود، از مدینه خارج شد. یاران حضرت نیز شتران قربانی خود را برداشتند. به امر آن حضرت، شتران را با پارچه‌های رنگارنگ آذین بستند. در طرف راست شتران، زخم مختصری زدند تا به خون آلوده شود. همچنین قلاده‌هایی بر گردن آنها‌ انداختند. رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از همان مدینه احرام بست و لبیک گفت. ایشان تصمیم داشت با این کار نشان دهد که برنامه‌ای برای جنگ در ماه‌حرام ندارد.
[۱۲] ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۲۸۲.
همچنین "عباد بن بشر" را به همراه بیست سوار، متشکل از مهاجرین و انصار، به عنوان پیش گروه به جلو فرستاد. درباره آمار مسلمانان عددهای مختلفی گفته شده که کمترین آن ۱۴۰۰ نفر و بیشترین آن ۱۶۰۰ نفر می‌باشد.

سفر پیامبر و همراهان به سمت مکه

[ویرایش]

پیامبر اکرم پس از رؤیایی حاکی از ورود خودش و مسلمانان به مسجدالحرام و زیارت خانه خدا، اصحاب را برای عزیمت به مکه و ادای مراسم عمره فراخواند و چون از کینه‌توزی و جنگ‌افروزی قریش یا ممانعت آنان بیمناک بود، اعراب اطراف مدینه را نیز به همراهی در این سفر دعوت کرد.
[۱۴] ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۲، ص۷۷۶.
کاروان مسلمانان، متشکل از مهاجران و انصار و عربهایی که به آنان پیوستند، روز دوشنبه اول ذیقعده سال ششم مدینه را به سوی مکه ترک کرد.

تعداد همراهان این سفر

[ویرایش]

درباره تعداد همراهان پیامبر در این سفر، اقوال گوناگونی وجود دارد که ظاهراً روایت جابربن عبداللّه انصاری، مبنی بر اینکه «ما اصحاب حدیبیه ۱۴۰۰ تن بودیم»، مشهورتر است. چهار زن نیز در این جمع حضور داشتند که یکی از آنان ام سلمه، همسر پیامبر، بود. بنا بر قولی پیامبر نُمَیلَةبن عبداللّه لیثی را به جانشینی خود در مدینه منصوب کرد.

وجود شترها در میان کاروان

[ویرایش]

به فرمان پیامبر، مسلمانان سلاحی جز سلاح مسافر (شمشیر در نیام) نداشتند و برای اینکه نشان دهند قصدشان جنگ نیست، احرام بستند و هفتاد شتر قربانی را که با جُل پوشانده بودند، پیشاپیش کاروان راندند. گفته شده است شتر ابوجهل نیز، که پیامبر در جنگ بدر به غنیمت گرفته بود، به‌صورتی نمادین در میان دیگر قربانیها بوده است.

حمله احتمالی مشرکان مکه

[ویرایش]

در میانه راه، به پیامبر خبر رسید که مشرکان مکه از حرکت مسلمانان مطّلع شده و قسم خورده‌اند که مانع ورود آنان به مکه شوند. قریش جنگجویان خود را در بَلْدَح در خارج مکه مستقر کردند و خالدبن ولید را با دویست سوار تا کُراع‌الغَمیم به مقابله مسلمانان فرستادند. رسول خدا با شنیدن این خبر، فرمود: «وای بر قریش که جنگ آنان را نابود کرد» .
پیامبر، با راهنمایی چند تن از بنی‌اسلم، از بیراهه مسیر خود را به سوی مکه ادامه داد تا با جنگجویان قریش مواجه نشود. در این مسیر، مسلمانان برای اولین بار نماز خوف به‌جا آوردند، تا مراقب حملات احتمالی دشمن از اطراف باشند.

ممانعت از ورود به مکه

[ویرایش]

مسلمانان به حدیبیه رسیدند، در آنجا به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خبر رسید که مکیان گروه انبوهی از مردم و سیاهان حبشه و هم‌پیمانان خود را گردآوری کرده‌اند و قسم یاد کرده‌اند که مانع ورود مسلمان به مکه شوند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) "خراش بن امیه کعبی" را به عنوان نماینده خود به سوی قریش فرستاد تا ضمن گفتگو، هدف مسلمانان را از ورود به مکه به آنان اعلام کند؛ اما مشرکان مکه اسب وی را پی کردند و تصمیم به قتل او گرفتند، خویشان او که در جلسه حاضر بودند، مانع این کار شدند. مکیان بزرگان خود را چندین بار به سوی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌فرستادند تا ایشان را از ورود به مکه باز دارند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) هدف خود را فقط زیارت خانه خدا عنوان می‌کرد و بر انجام مراسم عمره اصرار می‌کرد. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با علامت‌گذاری شتران قربانی، قریش را در تنگنا قرار داده بود؛ چرا که با این نشانه به همه اعلام می‌کرد که قصد زیارت کعبه را دارد. قبایل هم‌پیمان قریش از حقیقت مساله آگاه شده بودند و حتی برخی از آنان مستقیم با رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) صحبت کرده بودند، عدم همراهی خود با اهل مکه را اعلام کردند. آنان می‌گفتند، ما کسی را که برای زیارت به مکه بیاید، مانع نمی‌شویم.
[۲۸] ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۲۸۵.

در واقع، اگر قریش خواسته پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را قبول می‌کرد و مسلمانان وارد مکه می‌شدند، تمام رفتارهای خود در برابر رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را زیر سؤال می‌بردند. آنان می‌گفتند: «اگر عرب بشنود که با آن جنگ‌هایی که میان او و ما اتفاق افتاده، بر ما وارد شود چه می‌گوید.» از سوی دیگر ممانعت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از زیارت مکه در حقیقت نقض ادعای قریش در دفاع از بیت‌الله الحرام و مکه بود. آنان مدعی تلاش برای فراهم آوردن زمینه‌های رفاه برای حجاج و زیارت کنندگان کعبه بودند. بدون تردید مقابله و جنگ با گروهی که اعلام کرده‌اند برای حج و زیارت کعبه قصد ورود به مکه را دارند، لکه ننگی برای قریش می‌شود، به گونه‌ای که هیچ قبیله‌ای آن را بر نمی‌تابد. نکته‌ای که برخی از قبایل هم‌پیمان قریش به آنان تذکر داده بودند و حتی تعدادی از آنان به قریش اعلام جنگ کردند.
[۳۰] ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۲۸۶.

از طرفی، داخل مکه نیز اوضاع بر وفق مراد قریش نبود؛ چرا که در شهر نیز مسلمانانی بودند که آرزوی پیروزی رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را داشتند و این خود خطری برای قریش به شمار می‌آمد.

پیشنهاد صلح

[ویرایش]

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) زمانی که لجاجت قریش را برای عدم ورود مسلمانان به مکه و جنگ مشاهده کرد، پیشنهاد صلح را مطرح کرد. ایشان برای این ماموریت عمر بن خطاب را به عنوان نماینده، برای گفتگو با قریش انتخاب کرد؛ اما او ترس بر جان را عاملی برای عدم اجرای دستور رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بیان کرد و از فرمان حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سرپیچی کرد.
[۳۳] ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ۱۹۵.
بعد از او "عثمان بن عفان" انتخاب شد
[۳۴] ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۱۹۵.
تا برای اجازه دادن به مسلمانان برای زیارت خانه خدا و قربانی کردن شتران با قریش گفتگو کند. همچنین ده نفر از مهاجرین به مکه رفتند و با اقوام خود دیدار کردند. عثمان سه روز در شهر باقی ماند و مسلمانان هیچ خبری از او نداشتند، تا آنجا که گمان بردند مشرکین عثمان و دیگر مسلمانان را کشته‌اند و عزم جنگ دارند. در یکی از این شب‌ها نیز قریشیان با ۵۰ نفر به فرماندهی "مکرز بن حفص" به قصد ضربه زدن به سپاهیان اسلام آمده بودند که عده‌ای از آنان به دست مسلمانان اسیر شدند.
[۳۶] ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۲۸۸.
شایعات مبنی بر کشته شدن عثمان، به عنوان نماینده پیامبر و دیگر مسلمانان از یک سو و حملات نظامی مشرکان مکه و طولانی شدن توقف آنان در حدیبیه از سوی دیگر، تاثیر مخربی بر روحیه مسلمانان گذاشته بود. در این زمان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ضرورت یک بیعت دوباره را احساس نمود. از این‌رو به منزل یکی از «بنی‌نجار» رفت و فرمان داد تا مسلمانان بیعت خویش را با رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) تجدید کنند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در همان منطقه در زیر درخت سبزی نشست و مسلمانان با ایشان بیعت کردند که در صورت جنگ با قریش از صحنه نبرد نگریزند.
[۳۹] موسی بن عقبة، المغازی النبویة، تحقیق حسین مرادی نسب، منشورات ذوالقربی، قم، ۱۴۲۴هـ.ق.، ص۳۲۰.
برخی از گزارشات نیز، بیعت بر «موت» را نیز مطرح کرده‌اند.
[۴۰] بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷هـ.ق، الطبعه الاولی، ج۱، ص۴۴۰.
در این بیعت تنها شمار‌ اندکی از منافقین از بیعت سرباز زدند.
[۴۱] ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ۲۸۹.


← قبول پیمان صلح


قریش هنگامی که از بیعت مسلمانان و آمادگی آنها برای جنگ آگاهی یافت، به وحشت افتاد و موافقت خود را بر عدم خون‌ریزی و جنگ و پیمان صلح اعلام کرد.
[۴۲] موسی بن عقبة، المغازی النبویة، تحقیق حسین مرادی نسب، منشورات ذوالقربی، قم، ۱۴۲۴هـ.ق، ص۳۲۱.
آنان "مکرز بن حفص بن احیف" و "سهیل بن عمرو" از بنی‌عامر و "حویطب بن عبدالعزی" را برای گفتگو پیرامون مفاد صلح‌نامه نزد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرستادند. سرانجام بعد از گفتگوهایی جلسه نتیجه داد و پیمان‌نامه‌ای را امضا کردند.

مفاد قرارداد صلح

[ویرایش]

قرارداد صلح که "علی بن ابی‌طالب (علیه‌السّلام) " کاتب آن بود،
[۴۴] ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۱، ۳۴۹.
از این قرار است: طرفین ده سال جنگ را کنار گذاشته و در این مدت مردم در امان هستند. هیچ کس حق سرقت و خیانت ندارد. هر کس بدون اجازه ولیش از قریش به محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بپیوندد به قریش باز گردانده خواهد شد و از مسلمانان هر کس به قریش پناهنده شد، به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر نگردانده خواهد شد. هر کس از اعراب بخواهد با محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) یا قریش پیمان ببندد می‌تواند. محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و مسلمانان آن سال به مدینه باز می‌گردند؛ ولی سال دیگر می‌توانند به مدت سه روز در مکه اقامت داشته باشند، به شرط آنکه فقط شمشیر مسافر همراه خود داشته باشند.
[۴۵] ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۲۹۱.
در پایان هر یک از دو طرف نسخه‌ای از صلح‌نامه را نزد خود نگه داشتند. "ابوبکر بن ابی قحافه"، "عمر بن خطاب"، "عبدالرحمان بن عوف"، "سعد بن ابی‌وقاص"، "عثمان بن عفان"، "ابو عبیده جراح"، "محمد بن مسلمه" از طرف مسلمانان، ‌"حویطب بن عبدالعزی"، ‌ "مکرز بن حفص بن اخیف" از طرف مشرکان مکه، به عنوان شاهدان این صلح‌نامه به شمار می‌رفتند. درباره نوشتن صلح‌نامه باید گفت، مشرکان با نوشتن بسم الله الرحمن الرحیم و محمد رسول‌الله مخالفت کردند، آنان می‌گفتند: ما نه رحمن می‌شناسیم و نه این که تو رسول خدایی. پس رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با دست خودش کلمه رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را پاک کردند.
[۴۷] ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۲۹۱.
هنگامی که نوشتن پیمان‌نامه به پایان رسید، «خزاعیان» حاضر، به پیمان پیامبر وارد شدند و «کنانیان» نیز پیمان قریش را پذیرفتند.
[۴۸] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ص۴۱۲.
بعد از نوشتن صلح‌نامه، در همان حین، ‌یکی از نومسلمانان مکه به نام "ابوجنده بن سهیل بن عمرو" غل و زنجیر در پا، نزد آن جمع آمد و از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) کمک خواست؛ اما بر طبق قرارداد، او باید به ولیش "سهیل بن عمرو" باز گردانده می‌شد. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) این کار را انجام داد و به ابوجنده فرمود: «صلح میان ما تمام شد. صبر و شکیبایی بورز تا خدا از برای تو گشایشی کند.»

استقرار در منطقه حدیبیه

[ویرایش]

هنگامی که قافله مسلمانان از راه ثَنِیةالمُرار به منطقه حدیبیه رسید، ناگهان شتر پیامبر (قَصواء) بر زمین نشست. مسلمانان به فرمان رسول خدا در همان ناحیه فرود آمدند. به معجزه پیامبر، چاه آب خشکی که در آنجا بود، پر آب شد و همه سیراب شدند و حتی چندبار باران بارید.
[۵۱] ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰هـ.ق.، الطبعه الاولی، ج۲، ص۹۶.


فرستادن نماینده از سوی طرفین

[ویرایش]

پس از استقرار پیامبر در حدیبیه، بُدَیل‌بن وَرقاء خُزاعی و گروهی از قبیله خزاعه نزد رسول خدا آمدند. پیامبر اکرم به ایشان گفت که آنان قصد جنگ ندارند و فقط برای زیارت خانه خدا آمده‌اند. خزاعیها این سخن را به اطلاع قریش رساندند، اما قریش گفتند اگر هم محمد قصد جنگ ندارد، هرگز اجازه نمی‌دهیم به‌زور وارد مکه شود تا عربها ما را شماتت کنند.
پس از آن، نمایندگان قریش، همچون حُلَیس‌بن عَلْقَمه (سالار احابیش، از قبایل متحد قریش) و عروةبن مسعود ثقفی، یکی پس از دیگری به اردوی مسلمانان رفتند، اما میان طرفین توافقی حاصل نشد.
درواقع، سران قریش (از جمله ابوسفیان که در سال پنجم هجرت در جنگ احزاب موفقیتی در مقابل مسلمانان به دست نیاورده و در میان مردم عرب سرافکنده بودند) ورود مسلمانان به مکه را نوعی تحقیر خود و موجب طعن بیشتر اعراب می‌دانستند.

خدعه نمایندگان قریش

[ویرایش]

مشرکان در پی‌ بهانه‌ای بودند که به مسلمانان حمله و آنان را نابود کنند، به‌ویژه آنکه می‌دانستند ایشان جز شمشیر سلاح دیگری به همراه ندارند؛ اما تدابیر پیامبر مانع از موفقیت قریش گردید و عده‌ای از مشرکان به اسارت مسلمانان درآمدند و عده دیگر نیز گریختند.

انتخاب عمر به عنوان نماینده

[ویرایش]

پیامبر تصمیم گرفت نماینده دیگری به سوی قریش بفرستد؛ ابتدا عمربن خطّاب را برگزید، اما عمر گفت که در مکه اقوام قدرتمندی ندارد که از او حمایت کنند و قریش از عداوت زیاد وی با آنها مطّلع‌اند و ممکن است او را به قتل برسانند. بنابراین از رفتن به مکه اجتناب ورزید و عثمان‌بن عفان را به پیامبر پیشنهاد کرد، زیرا عثمان از بنی‌امیه بود و اقوام بانفوذی در میان سران قریش داشت.

فرستادن عثمان به مکه

[ویرایش]

پیامبر عثمان را به مکه فرستاد و برای چندمین‌بار مکیان را از قصد خود (زیارت خانه خدا و بازگشت به مدینه) مطّلع کرد، که البته آنان نپذیرفتند. مشرکان اجازه بازگشت به عثمان ندادند و در پی آن، شایع شد که قریش وی را به قتل رسانده‌اند.

بیعت رضوان

[ویرایش]

در پی نشر این خبر، رسول خدا اصحاب را به بیعتِ معروف به بیعت رضوان فراخواند. به‌گفته برخی، مسلمانان بیعت کردند که فرار نکنند، نه آنکه تا پای مرگ مقاومت کنند. همه اصحاب حاضر در حدیبیه، به جز جَدّبن قَیس، با پیامبر بیعت کردند.

بستن صلح حدیبیه بین طرفین

[ویرایش]

پس از مدتی معلوم شد که عثمان کشته نشده و در مکه محبوس بوده است. قریش نماینده‌ای به سوی مسلمانان فرستادند و به او تأکید کردند که کار را فیصله دهد و با مسلمانان پیمان صلحی ببندد که به‌موجب آن، مسلمانان در آن سال بدون زیارت خانه خدا به مدینه بازگردند و سال بعد وارد مکه شوند تا بدین صورت مکیان مورد شماتت سایر اعراب قرار نگیرند. این نماینده سهیل‌بن عمرو نام داشت و پیامبر با دیدن او گفت: «قریش با فرستادن این مرد، قصد صلح دارند». پس از توافق دو طرف در مورد آزادی اسرا، میان پیامبر و نماینده قریش پیمان صلحی به امضا رسید.

انعطاف پیامبر در صلح حدیبیه

[ویرایش]

پیامبر چون به فواید این صلح آگاه بود، انعطاف زیادی نشان داد که موجب انتقاد و خشم برخی صحابه شد و حتی سخنان درشت و سؤالات طعنه‌آمیزی در مورد پیامبر از آنان شنیده می‌شد.
نمونه‌ای از انعطاف پیامبر، قبول درخواست سهیل‌بن عمرو بود مبنی بر حذف «بسم‌اللّه‌الرحمن‌الرحیم» از ابتدای صلح‌نامه و نوشتن «باسمک‌اللهم» به‌جای آن، و نیز حذف عنوان رسول‌اللّه بعد از نام آن حضرت و نوشتن «محمدبن عبداللّه» به‌جای آن.

نقض بند اول صلح حدیبیه

[ویرایش]

قریشیان، در کمتر از دو سال، بند اول صلح‌نامه را نقض کردند، زیرا طبق بند پایانی، قبیله بنی‌خزاعه با مسلمانان و قبیله بنی‌بکر با قریش هم‌پیمان شدند، اما در نبردی که در سال هشتم میان این دو قبیله رخ‌داد، مردانی از قریش به نفع بنی‌بکر، افرادی از بنی‌خزاعه را کشتند.
این به معنای نقض صلح حدیبیه بود و با اینکه ابوسفیان شخصآ برای عذرخواهی به مدینه رفت، عذرش پذیرفته نشد و در اندک مدتی، پیامبر با سپاهی انبوه، که در زمان صلح و گسترش اسلام گردآمده بودند، عازم فتح مکه شد .

لغو بند سوم صلح حدیبیه

[ویرایش]

بند مربوط به استرداد یک‌طرفه فراریان نیز به زودی و به درخواست قریش لغو شد. این بند اولین بندی بود که در همان ساعات اولیه انعقاد صلح به اجرا در آمده بود.
هرچند پیش از این و طبق آیه ۱۰ سوره ممتحنه، بازگرداندن زنان مؤمنی که از مکه به مدینه می‌گریختند، ممنوع شده بود.

یکی از مفاد معاهده

[ویرایش]

طبق معاهده حدیبیه، سال بعد (سال هفتم) پیامبر و مسلمانان به مکه رفتند و سه روز در نبود قریش در آنجا اقامت کردند و اعمال عمره را به جای آوردند. این واقعه به عمرةالقضاء معروف است.

نزول سوره فتح بر پیامبر

[ویرایش]

در راه بازگشت از حدیبیه به مدینه، سوره فتح بر پیامبر نازل شد که خدا در آن، صلح حدیبیه را «فتح مبین» نامیده و با اعلام رضایت از بیعت‌کنندگان، وعده پیروزیها و غنیمتهای فراوان به مسلمانان داده بود.

← نظرات مفسران


به نظر غالب مفسران، این وعده راجع به فتح خیبر است که در سال هفتم اتفاق افتاد و غنایم زیادی نصیب مسلمانان گردید. اما برخی نیز آن را مربوط به فتح مکه دانسته‌اند.

تقسیم غنایم جنگ

[ویرایش]

به‌دستور پیامبر، غنایم این جنگ تنها میان حاضران در حدیبیه تقسیم شد .
[۶۳] ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۲، ص۸۰۷-۸۱۰.


برکات صلح حدیبیه

[ویرایش]

صلح حدیبیه، به شهادت تاریخ و طبق پیش‌بینیهای پیامبر و وعده‌های قرآنی، برکات زیادی برای مسلمانان در پی‌داشت.
به گفته مورخان، در صدر اسلام فتحی عظیم‌تر از فتح حدیبیه صورت نگرفت، زیرا در پرتو آن، آتش جنگ فرونشست و دعوت به اسلام رواج گرفت و اسلام در سراسر جزیرةالعرب گسترش یافت؛ به گونه‌ای که از آغاز پیمان صلح تا نقض آن ( ۲۲ ماه)، تعداد کسانی که به اسلام گرویدند، بیش از کل تعداد مسلمانان تا آن زمان بود، چنان‌که سپاه پیامبر در سال هشتم و در جریان فتح مکه به ده‌هزار تن رسید و بزرگان قریش، مانند ابوسفیان و عمروعاص و خالدبن ولید، در همین دوران به اسلام گرویدند.
در عین حال آرامش حاصل از صلح حدیبیه سبب شد پیامبر علاوه بر تشدید فعالیتهای تبلیغی در شبه‌جزیره، به سرزمینهای خارجی هم توجه کند و در سال هفتم، پادشاهان و سران ممالک اطراف را نیز به اسلام دعوت نماید.
اما مهم‌ترین فایده این صلح، زمینه‌سازی برای فتح مکه بود که مدت کوتاهی پس از صلح حدیبیه به وقوع پیوست.

اضطراب در میان مسلمانان

[ویرایش]

در ادامه باید یادآور شد که پیمان‌نامه «حدیبیه» اضطرابی در میان صفوف مسلمانان به وجود آورد. آنان از این پیمان ناراضی بودند، زیرا در آغاز با اطمینان به پیروزی آمدند؛ ولی در پایان ناامید شدند. گفتنی است که بسیاری از صحابه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) صلح‌نامه را انکار و معترض بودند و بیشترین اعتراض را عمر بن خطاب به پیامبر کرد.
[۶۵] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ص۴۱۲.
اعتراض‌ها به گونه‌ای بود که وقتی صلح‌نامه نوشته شد، رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به صحابه خود فرمودند: «بلند شوید و شتران خود را قربانی کنید، سر خویش را بتراشید.» ؛ اما هیچ از آنان به فرمان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اعتنایی نکردند. رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سه بار این را تکرار کرد و هیچ کس اجابت نکرد. بعد از مدتی، عده‌ای از اصحاب سرها را تراشیدند که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای آنان از خداوند طلب رحمت کرد. حضرت با ناراحتی و نگرانی آنان را ترک کردند.
[۶۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ص۴۱۳.
سرانجام بعد از ده یا بیست روز، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) حدیبیه را ترک کردند و به سوی مدینه رهسپار شدند. در طول مسیر، کسانی که منکر صلح شده و نافرمانی حضرت را کرده بودند، نزد رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آمده و عذرخواهی و اظهار ندامت کردند. در مسیر بازگشت نیز سوره «انا فتحنا لک فتحا مبینا» نازل شد. جبرئیل فرود آمد و فرمود: «خداوند بر تو شادباش می‌گوید.» مسلمانان نیز پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را شادباش گفتند.

دلیل اعتراض به پیامبر

[ویرایش]

در تبیین رفتار مسلمانان با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) باید گفت که اعتراض آنان به رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ناشی از عدم درک صحیح آنها و برداشتی سطحی از حقیقت پیمان صلح بود. در واقع تا قبل از صلح، جنگ و درگیری بین مردم فاصله‌ انداخته بود، گفتگوها قطع شده بود و تنها در میدان جنگ با یکدیگر روبرو می‌شدند؛ ولی پس از صلح، آن موقع که سلاح‌ها زمین گذاشته شد و مسلمانان و مشرکان از یکدیگر ایمن بودند، کمتر کسی وجود داشت که درباره اسلام با او صحبت شود و اسلام را نپذیرد.
[۶۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ص۴۱۳.
تا آنجا که در دوران صلح، بزرگانی از مشرکین حتی فرماندهان نظامی آنها مانند "خالد بن ولید" و یا مثل "عمرو بن عاص" و "عثمان بن طلحه" و دیگرانی مانند آنها مسلمان شدند. این آرامش برقرار بود تا اینکه پس از بیست و دو ماه یا دو سال، مشرکان مکه پیمان را شکستند. بت‌پرستان همانند قبل، بلکه بیشتر از آن رو به اسلام آوردند و اسلام در هر ناحیه از سرزمین عرب گسترش یافت.
[۷۱] واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۶۴۲.
همچنین باید اشاره کرد، در همان اوایل صلح حدیبیه هیچ کس از خزاعه باقی نمانده بود، جز این که در شمار مسلمانان به شمار می‌رفت.
[۷۲] واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۷۶۹.

به هر حال، سال بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به همراه هزار و هفتصد نفر از مسلمانان برای انجام عمره و زیارت کعبه به سوی مکه رفت."بلال" کنار کعبه اذان گفت و مسلمانان بعد از سه روز و پس از قربانی کردن به مدینه بازگشتند.
[۷۳] ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۲۵۶.


فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) علاوه بر قرآن.
(۲) ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ.
(۳) ابن‌سعد (بیروت)، طبقات الکبری.
(۴) ابن‌هشام، السیرة النبویة، چاپ سهیل زکار، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲.
(۵) علی‌بن ابراهیم حلبی، السیرة الحلبیة، بیروت ( ۱۳۲۰)، چاپ افست.
(۶) طباطبایی، المیزان.
(۷) فضل‌بن حسن طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، قم ۱۴۱۷.
(۸) فضل‌بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضل‌اللّه یزدی طباطبائی، بیروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸.
(۹) طبری، تاریخ الطبری (بیروت).
(۱۰) طبری، جامع البیان.
(۱۱) محمدبن عمر واقدی، کتاب المغازی، چاپ مارسدن جونز، لندن ۱۹۶۶.
(۱۲) یاقوت حموی، معجم البلدان.
(۱۳) یعقوبی، تاریخ یعقوبی.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م.، ج۲، ص۵۹۳.    
۲. یاقوت حموی، شهاب الدین، معجم البلدان، ذیل ماده، ج۲، ص۲۲۹.    
۳. یاقوت حموی، شهاب الدین، معجم البلدان، ذیل ماده، ج۲، ص۲۲۹.    
۴. موسی بن عقبة، المغازی النبویة، تحقیق حسین مرادی نسب، منشورات ذوالقربی، قم، ۱۴۲۴هـ.ق.، ص۳۲۰.
۵. بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷هـ.ق.، الطبعه الاولی، ج۳، ص۴۶۳.
۶. ابن سعد محمد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ه.ق، الطبعه الاولی، ج۲، ص۷۳.    
۷. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ه.ق، الطبعه الاولی، ج۲، ص۷۳.    
۸. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۵۷۴.
۹. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م.، ج۲، ص۵۷۵.    
۱۰. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ه.ق.، الطبعه الاولی، ج۲، ص۷۳.    
۱۱. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ه.ق، الطبعه الاولی، ج، ۲ ص۷۳.    
۱۲. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۲۸۲.
۱۳. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ه.ق.، الطبعه الاولی، ج۲، ص۷۳.    
۱۴. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۲، ص۷۷۶.
۱۵. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۵۷۳.    
۱۶. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ه.ق.، الطبعه الاولی، ج۲، ص ۷۳.    
۱۷. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص ۵۷۴.    
۱۸. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۷۷۴.    
۱۹. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۷۷۴.    
۲۰. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ه.ق، الطبعه الاولی، ج۲، ص۷۳.    
۲۱. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۵۷۳.    
۲۲. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۷۷۵.    
۲۳. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ه.ق، الطبعه الاولی،ج۲، ص۷۳.    
۲۴. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۷۷۵.    
۲۵. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۷۷۵.    
۲۶. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ه.ق، الطبعه الاولی، ج۲، ص۷۴.    
۲۷. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۵۹۳.    
۲۸. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۲۸۵.
۲۹. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۵۷۹.    
۳۰. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۲۸۶.
۳۱. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۶۰۱.    
۳۲. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۵۹۳.    
۳۳. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ۱۹۵.
۳۴. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۱۹۵.
۳۵. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۶۰۲ ۶۰۳.    
۳۶. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۲۸۸.
۳۷. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م.، ج۲، ص۶۰۳.    
۳۸. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م.، ج۲، ص۶۰۵.    
۳۹. موسی بن عقبة، المغازی النبویة، تحقیق حسین مرادی نسب، منشورات ذوالقربی، قم، ۱۴۲۴هـ.ق.، ص۳۲۰.
۴۰. بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷هـ.ق، الطبعه الاولی، ج۱، ص۴۴۰.
۴۱. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ۲۸۹.
۴۲. موسی بن عقبة، المغازی النبویة، تحقیق حسین مرادی نسب، منشورات ذوالقربی، قم، ۱۴۲۴هـ.ق، ص۳۲۱.
۴۳. بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ه.ق، الطبعه الاولی، ج۱، ص۳۴۹.    
۴۴. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۱، ۳۴۹.
۴۵. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۲۹۱.
۴۶. بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ه.ق.، الطبعه الاولی، ج۱، ص۳۵۰.    
۴۷. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۲۹۱.
۴۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ص۴۱۲.
۴۹. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ه.ق.، الطبعه الاولی، ج۲، ص۷۵.    
۵۰. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۷۷۵.    
۵۱. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰هـ.ق.، الطبعه الاولی، ج۲، ص۹۶.
۵۲. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۷۷۶.    
۵۳. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۷۸۰.    
۵۴. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۰۳.    
۵۵. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۷۸۰.    
۵۶. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۰۳.    
۵۷. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۷۸۱.    
۵۸. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۳۹-۲۴۴.    
۵۹. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۲، ص۷۸۹-۷۹۰.    
۶۰. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۲۷.    
۶۱. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص ۶۱۷-۶۲۳.    
۶۲. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۲، ص۷۸۴-۷۸۶.    
۶۳. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۲، ص۸۰۷-۸۱۰.
۶۴. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۶۰۷.    
۶۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ص۴۱۲.
۶۶. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ه.ق، الطبعه الاولی، ج۲، ص۷۵.    
۶۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ص۴۱۳.
۶۸. بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ه.ق، الطبعه الاولی، ج۱، ص۳۵۰.    
۶۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ص۴۱۳.
۷۰. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۷۴۵.    
۷۱. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۶۴۲.
۷۲. واقدی، مغازی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، مؤسسة الاعلمی، بیروت، ۱۹۸۹م، ج۲، ص۷۶۹.
۷۳. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۲۵۶.


منبع

[ویرایش]

سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «غزوه حدیبیه»، تاریخ بازیابی ۹۵/۶/۲۷.    
دانشنامه جهان اسلام، مقاله شماره۵۸۷۱.    






جعبه‌ابزار