عبدالله بن عمر بن خطاب

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



‌عبدالله بن عمر بن خطاب، صحابی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، فرزند خلیفه دوم و برادر حفصه بود. او در سنین پائین مسلمان شد و به مدینه هجرت نمود.
بنابر نقل منابع اهل‌سنت، وی فرد ضعیف و ساده بوده و قیام بر علیه حاکم حتی حاکم فاجر را جائز نمی‌دانسته است. او با امام علی (علیه‌السلام) و امام حسن (علیه‌السلام) بیعت نکرد ولی در نهایت با یزید بن معاویه بیعت کرد.
ابن‌عمر به دستور حجاج در سال ۷۴ هجری در مراسم حج کشته شد. او در هنگام مرگ ۸۶ و به گفته برخی ۸۴ سال داشت.

فهرست مندرجات

۱ - معرفی اجمالی
۲ - عبدالله بن عمر در دوره پیامبر
       ۲.۱ - ابن عمر در نبرد موته
       ۲.۲ - ماموریت ابن عمر
       ۲.۳ - پاک‌دستی زهد چوپان
۳ - قول مورخین و علما اهل سنت
۴ - احوالات معنوی ابن عمر
۵ - فضیلت عبدالله بن عمر
۶ - راوی بودن ابن عمر از پیامبر
۷ - ناقلین روایت از ابن عمر
۸ - در دوره خلفای نخستین
       ۸.۱ - پیشنهادات حکومتی بر ابن عمر
       ۸.۲ - در محاصره عثمان
       ۸.۳ - در مواجهه با پیشنهاد خلافت
۹ - در دوره خلافت امام علی
       ۹.۱ - عدم اطاعت از خلیفه وقت
       ۹.۲ - ابراز ندامت ابن عمر
       ۹.۳ - شاهد حکمیت به خواسته معاویه
       ۹.۴ - رد خلیفه شدن ابن عمر
۱۰ - نقش ابن عمر در صلح امام حسن
۱۱ - در دوره امویان
       ۱۱.۱ - بیعت ابن عمر با یزید
       ۱۱.۲ - رفتار ابن عمر با قیام امام حسین
       ۱۱.۳ - فهم عبدالله بن عمر از دین
       ۱۱.۴ - اتمام حجت ابن عمر به فرزندان
       ۱۱.۵ - ذلت در بیعت با ظالمان
۱۲ - مرگ عبدالله بن عمر
       ۱۲.۱ - اختلاف در مدفن وی
۱۳ - پانویس
۱۴ - منبع

معرفی اجمالی

[ویرایش]

عبدالله بن عمر بن خطاب بن نفیل قرشی عدوی، پدرش عمر، خلیفه دوم و مادرش زینب، بنت مظعون جمحیه، خواهر عثمان بن مظعون بود. دو سال پیش از بعثت در مکه به دنیا آمد. در ده سالگی همراه پدرش مسلمان شد و پیش از او به مدینه، هجرت کرد.

عبدالله بن عمر در دوره پیامبر

[ویرایش]

گر چه برخی اسلام او را همراه خواهرش حفصه و قبل از اسلام پدرش دانسته‌اند، اما خود وی آن را انکار می‌کرد. او در جنگ بدر و احد کودک بود و به این جهت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) حضور وی را در این جنگ‌ها نپذیرفت. خندق اولین جنگی بود که وی اجازه‌ی حضور در آن را از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) کسب نمود. او در این جنگ ۱۵ سال داشت. پس از این در جنگ‌ها، چون حدیبیه، فتح مکه، فتح خیبر، جنگ مؤته، نهاوند و فتح مصر شرکت کرد.

← ابن عمر در نبرد موته


در نبرد مؤته او با برخی دیگر از مسلمانان وقتی احساس کردند، سپاه دشمن در حال غلبه است از میدان جنگ گریخته و به مدینه بازگشتند. پس از این آنان نزد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) رفته و طلب بخشش کردند، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نیز آنان را بخشید.
[۴] ابن کثیر دمشقی، اسماعیل ابن عمر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۴۸، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۶.


← ماموریت ابن عمر


وقتی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بعد از فتح مکه خالد بن عبدالله را به سوی بنی‌خذیمه فرستاد، عبدالله بن عمر را در این سریه ماموریت داد تا ایشان را به اسلام دعوت کرده و خبر فتح را به آنان برساند. خالد به او دستور داد، در این سریه اسرا را به قتل رساند، اما عبدالله خودداری کرده و این خبر را به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) رساند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) دستانش را بالا برده و فرمود: «خدایا من آن چه خالد انجام داده بیزارم»
[۵] مستو، محیی الدین، عبدالله بن عمر، ص۵۴، دمشق، دارالقلم، ۱۴۱۲.


← پاک‌دستی زهد چوپان


نافع غلام عبدالله نقل کرده است، روزی عبدالله با چند تن از همراهانش در سفری به گله گوسفندی برخورد کردند. عبدالله از چوپان آن گله خواست تا گوسفندی به وی بفروشد، اما چوپان اظهار داشت که صاحب گله نیست تا از او اجازه بگیرد. عبدالله به او گفت صاحب گوسفندان باخبر نخواهد شد، اما چوپان نپذیرفت و خداوند را شاهد اعمال خود دانست. عبدالله از زهد چوپان خوشحال شد و پس از بازگشت از سفر با ارسال پولی برای مولای وی، او و گله را خریداری کرده و چوپان را آزاد کرده، گله را نیز به او بخشید.

قول مورخین و علما اهل سنت

[ویرایش]

وی را از علمای اهل سنت دانسته‌اند که شصت سال پس از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فتوا داد. مورخین اهل سنت فضایل بسیاری برای عبدالله نقل کرده‌اند. منابع او را اهل ورع، زهد و علم و در فتوا دادن بسیار محتاط و پرهیزگار و بی‌رغبت به دنیا معرفی کرده‌اند. گفته شده بسیار حج می‌گذارد و صدقه می‌داد، به طوری که گاه در یک مجلس سی هزار درهم صدقه می‌داد. هر گاه یکی از غلامانش را می‌دید که برای نماز به مسجد می‌رود، وی را آزاد می‌کرد و گاهی اطرافیانش به او می‌گفتند که غلامان با او خدعه می‌کنند، اما او به این کار ادامه می‌داد. وی کنیزی داشت که وی را بسیار دوست می‌داشت، اما او را آزاد کرده و به ازدواج یکی از غلامانش درآورد هنگامی که فرزند آن‌ها را در آغوش می‌گرفت، می‌گفت بوی فلانی را می‌دهد. او در علت این کار خود به این آیه تمسک می‌کرد: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ». ‌

احوالات معنوی ابن عمر

[ویرایش]

منابع معتقدند برای شرکت در حج اشتیاق زیادی داشت و اعلم‌ترین مردم به شرکت در حج بود. گفته شده هیچ کدام از اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به‌ اندازه ابن‌عمر مواظب نبود که چون حدیثی از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌شنید، چیزی به آن اضافه و یا از آن کم نشود. هنگام قرآن خواندن هنگامی که به آیه‌ی «اَلَمْ یَاْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا اَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ الله» می‌رسید، بسیار گریه می‌کرد.

فضیلت عبدالله بن عمر

[ویرایش]

از جمله فضایلی که برای او نقل کرده‌اند، این است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) درباره او به حفصه فرمود: «برادرت عبدالله مردی صالح است. اگر نماز شب بخواند» که پس از این عبدالله هیچ‌گاه نماز شب را ترک نکرد. از ابن عمر نقل کرده‌اند که می‌گفت: «معادل ابوبکر پس از او عمر و سپس عثمان وجود ندارد و بقیه اصحاب از نظر فضیلت یکسان هستند». ‌

راوی بودن ابن عمر از پیامبر

[ویرایش]

برخی او را از کسانی دانسته‌اند که از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بسیار روایت می‌کرد. با این حال برخی نیز معتقدند روایات کمی از ایشان نقل می‌کرد، چنانچه به گفته شعبی در طول یک سالی که با او همنشین بوده است، حدیثی از وی نشنید.

ناقلین روایت از ابن عمر

[ویرایش]

برای او دوازده پسر و چهار دختر را نام برده‌اند.
ابن عباس، جابر بن عبدالله، فرزندانش سالم و عبدالله و حمزه، مصعب بن سعد، سعید بن مسیب، غلامش رافع، اسلم غلام عمر از جمله کسانی هستند که از او روایت نقل کرده‌اند.

در دوره خلفای نخستین

[ویرایش]

عبدالله نقش چندان فعال و تاثیرگذاری در سیاست و حکومت نداشت. تنها چند گزارش کوتاه از حضور او در جنگ‌ها به عنوان یکی از افراد سپاه وجود دارد. پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و در زمان خلافت ابوبکر، به عنوان یکی از افراد سپاه اسامه و نیز در جنگ‌های رده شرکت کرد. در زمان خلافت پدرش نیز در جنگ نهاوند و فتح مصر شرکت داشت.

← پیشنهادات حکومتی بر ابن عمر


زمانی که عمر دستور داد برای انتخاب خلیفه پس از او شورا تشکیل دهند، عبدالله را به عنوان یکی از مشاوران قرار داد، ولی به وی حق انتخاب شدن به عنوان خلیفه را نداد. شاید این به دلیل عدم مهارت او در امور حکومت بود.
عثمان در ایام خود منصب قضاوت را به او پیشنهاد کرد، اما او نپذیرفت و در پاسخ اصرار عثمان گفت: «به خدا پناه می‌برم از این که تو مرا به کاری بگماری» از این روی عثمان او را معاف کرد.

← در محاصره عثمان


در یوم الدار، زمان که عثمان محاصره شده بود، خود را به او رساند و در جرگه محافظت‌کنندگان او در آمد. پس از قتل عثمان، در مجامع با سخنانش او را مدح کرده و از وی دفاع می‌کرد.
[۲۳] مستو، محیی الدین، عبدالله بن عمر، ص۵۴، دمشق، دارالقلم، ۱۴۱۲.
برخی معتقدند عثمانی بودن ابن عمر در روایات وی مشهود است.
[۲۴] حلی، باسم، عبدالله بن عمر و مدرسة الرسول المصطفی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، ‌ص۴۳۶، بیروت.
هم‌چنین گاه او در مقایسه سنت حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و عثمان، سنت عثمان را ترجیح می‌داد.
[۲۵] حلی، باسم، عبدالله بن عمر و مدرسة الرسول المصطفی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، ‌ص۴۳۹، بیروت.


← در مواجهه با پیشنهاد خلافت


برخی منابع نقل کرده‌اند، پس از مرگ عثمان یکی از کسانی که به وی خلافت پیشنهاد شد، عبدالله بن عمر بود که وی نپذیرفت. گفته شده مروان بن حکم او را به خلافت دعوت کرد و به او گفت اهل شام او را دوست دارند. او پرسید با اهل عراق چه کند. مروان پاسخ داد با آن‌ها جنگ کرده و ایشان را به متابعت در خواهد آورد. عبدالله اظهار داشت حاضر نیست به قیمت کشته شدن یک نفر هم این پیشنهاد را بپذیرد.

در دوره خلافت امام علی

[ویرایش]

وقتی حضرت علی (علیه‌السّلام) به خلافت رسید، ابن عمر از بیعت با او خودداری کرد. امام او را احضار کرده و خواست بیعت کند. او ابراز داشت تا زمانی که همه مردم بیعت نکنند، بیعت نخواهد کرد و با امام بیعت نکرد. بار دیگر نیز امام او را برای بیعت فراخواند که امتناع ورزید. سپس به سوی مکه حرکت کرد. وقتی امام از حرکت او به سوی مکه باخبر شد، برای جلوگیری از شورش احتمالی او در مکه خواست افرادی را به دنبال او بفرستد که‌ ام کلثوم، همسر عمر بن خطاب و دختر امام علی (علیه‌السّلام)، ‌به امام اطمینان داد که عبدالله قیام نخواهد کرد.

← عدم اطاعت از خلیفه وقت


وقتی امام علی (علیه‌السّلام) برای جنگ با معاویه رهسپار شام شد، سه نفر با او همراهی نکردند: سعد بن ابی‌وقاص، محمد بن مسلمه انصاری و عبدالله بن عمر. وقتی علی (علیه‌السّلام) آن‌ها را احضار کرد تا همراهی آنان را جلب کند، عبدالله بن عمر در پاسخ امام گفت: «تو را سوگند که مرا به چیزی که آن را نمی‌شناسم، وادار مکن.» ‌او استدلال می‌کرد که چون هر دو طرف مسلمانند، با مسلمان نمی‌جنگد.

← ابراز ندامت ابن عمر


عبدالله بن عمر در هیچ کدام از جنگ‌های علی (علیه‌السّلام) شرکت نکرد و هنگام پیری از این مساله ابراز پشیمانی می‌کرد. او می‌گفت: از چیزی در زندگی نادم نیستم، مگر ترک همراهی با علی (علیه‌السّلام) در فتنه‌ها. او ابراز می‌کرد که حق با علی (علیه‌السّلام) بوده است.

← شاهد حکمیت به خواسته معاویه


پس از آن که نبرد صفین به ماجرای حکمیت انجامید، معاویه به عبدالله بن عمر و چند تن دیگر که خود را از جنگ کنار کشیده بودند، نامه نوشت و از آن‌ها خواست به عنوان شاهد حکمیت به دومة‌الجندل که محل برگزاری حکمیت بود، بروند. ایشان نیز این دعوت را پذیرفته و به مکان برگزاری حکمیت رفتند و تا پایان یافتن ماجرا در آن جا ماندند.

← رد خلیفه شدن ابن عمر


یکی از کسانی که ابوموسی اشعری به عنوان خلیفه به عمروعاص پیشنهاد داده بود، عبدالله بن عمر بود که عمروعاص نپذیرفت.
به روایتی از اصبغ بن نباته، در زمان خلافت علی (علیه‌السّلام)، ‌عبدالله بن عمر به همراه فرزندان ابوبکر و سعد بن ابی‌ وقاص نزد امام رفته و از او امتیازاتی را درخواست کردند که امام نپذیرفته و در نهی از این کار نیز خطبه‌ای در مسجد ایراد کرد.

نقش ابن عمر در صلح امام حسن

[ویرایش]

عبدالله بن عمر در سال ۴۱ هجری، در جریان صلح امام حسن (علیه‌السّلام) و معاویه حضور داشته و در جهت تحکیم صلح تلاش کرد.

در دوره امویان

[ویرایش]

او در حیات معاویه حاضر نشد، با یزید، بیعت کند. معاویه هنگام مرگ از او به عنوان یکی از چهار نفری که با یزید بیعت نکرده بودند، یاد کرد و گفت: «عبدالله بن عمر مردی است که عبادت او را به خود مشغول داشته و خواهان حکومت نیست، مگر آن‌که بدون هیچ زحمتی برای او پیش آید». ‌

← بیعت ابن عمر با یزید


پس از مرگ معاویه، یزید به حاکم مدینه، ولید بن عتبه نامه‌ای نوشت و دستور داد با چهار نفری که هنوز بیعت نکرده‌اند، برخورد کرده و ایشان را به بیعت وادارد. ولید عبدالله را احضار کرده و از او خواست بیعت کند، عبدالله ابراز داشت که خواهان اختلاف نیست، اما هرگاه همه مردم بیعت کردند، او نیز بیعت خواهد کرد. از این روی و به این جهت که احتمال شورش او وجود نداشت، وی را رها کردند.
وی بعدها با یزید بیعت کرد و گفت: «اگر خیر است، راضی هستیم و اگر بلا است صبر می‌کنیم». ‌

← رفتار ابن عمر با قیام امام حسین


او هم‌چنین وقتی از حرکت امام حسین (علیه‌السّلام) به سمت کوفه باخبر شد، خود را به او رساند و از امام خواست با یزید بیعت کند و او را از قیام بر حذر داشت و خواست بازگردد.
[۳۹] شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۱۵۳، انتشارات کتابخانه اسلامیه، ۱۳۶۲ هجری شمسی.
او زمانی که عبدالله بن زبیر کشته شد، از او به نیکی یاد کرد و اظهار داشت که وی را از این کار منع کرده بود.

← فهم عبدالله بن عمر از دین


هنگامی که از عبدالله پرسیدند، چرا با ابن زبیر بیعت نکرد، شورش ابن‌زبیر را هیاهوی کودکانه دانست و آن را در ابهام و تاریکی توصیف کرد.
[۴۱] کاتب واقدی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۱۲۸، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰.
او وقتی به خاطر این که با گروهایی که خون یکدیگر را می‌ریزند، نماز می‌خواند، مورد انتقاد قرار گرفت، پاسخ داد که با کسانی که بگویند «حی علی الصلوة» و «حی علی الفلاح» نماز خواهد خواند.

← اتمام حجت ابن عمر به فرزندان


در سال ۶۴ هجری وقتی مردم مدینه علیه یزید شوریدند و او را از خلافت خلع کردند، عبدالله بن عمر پسران خود را جمع کرد و به ایشان گفت: «ما با این مرد (یزید) بر بیعت خدا و رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بیعت کرده‌ایم و من از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شنیدم که فرمود: روز قیامت برای کسی که مکر و خدعه کند، رایتی نصب می‌شود و ندا داده می‌شود که این نشان مکر و خدعه فلان است و از بزرگترین مکرها که فقط از شرک خدا کمتر است، این است که کسی با کسی در قبال بیعت با خدا و رسول خدا بیعت کند و سپس بیعت‌شکنی کند. بنابراین هیچ کس از شما یزید را از خلافت خلع نکند و هیچ یک از شما در این کار شتاب نکند که در آن صورت میان من و او جدایی خواهد بود.»

← ذلت در بیعت با ظالمان


او وقتی خواست با عبدالملک بن مروان بیعت کند، شب هنگام نزد حجاج رفت. حجاج این عمل او را برای آن تلقی کرد که خواسته مردم او را نبینند، از این رو خشمگین شد و برای تحقیر او به جای دستش پایش را پیش آورد تا عبدالله با او بیعت کند.
[۴۴] شریف قرشی، باقر، عبدالله بن عمر مکنوناته الدینیه و السیسیه عرض و التحلیل، ص۱۴۱، نشر ماهر، ۲۰۰۹.
بلاذری بیعت عبدالله را با عبدالملک بن مروان به خاطر ترس از جانش دانسته است. او با وجود خصومتی که با حجاج داشت، به او اقتدا می‌کرد.

مرگ عبدالله بن عمر

[ویرایش]

او عاقبت به دستور حجاج در سال ۷۴ هجری در مراسم حج کشته شد. او در هنگام مرگ ۸۶ و به گفته برخی ۸۴ سال داشت. علت این اقدام حجاج را خشم وی از عبدالله دانسته‌اند که او را به نماز خواندن امر کرده بود و در این میان با یکدیگر مشاجره کرده بودند. هنگامی که عبدالله بر اثر ضربه‌ای که به او وارد شده بود، بیمار و در منزل بود، حجاج به ملاقات او رفت و عبدالله در این ملاقات به او گوشزد کرد که می‌داند این سوء قصد از سوی وی بوده است، اما حجاج این را انکار نمود.

← اختلاف در مدفن وی


در محل دفن وی نیز اقوال متفاوتی وجود دارد، محصب، ذی طوی، یفج و سرف به عنوان محل دفن وی ذکر شده است.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. ابن عبد البر، یوسف‌ بن‌ عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۵۰، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲.    
۲. ابن عبد البر، یوسف‌ بن‌ عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۵۰، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲.    
۳. ابن عبد البر، یوسف‌ بن‌ عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۵۰-۹۵۱، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲.    
۴. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل ابن عمر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۴۸، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۶.
۵. مستو، محیی الدین، عبدالله بن عمر، ص۵۴، دمشق، دارالقلم، ۱۴۱۲.
۶. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۳۷، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹.    
۷. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۳۸، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹.    
۸. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۴، ص۱۶۱، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.    
۹. آل عمران/سوره۳، آیه۹۲.    
۱۰. کاتب واقدی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۹، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰.    
۱۱. حدید/سوره۵۷، آیه۱۶.    
۱۲. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۴، ص۱۶۰، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.    
۱۳. ابن عبد البر، یوسف‌ بن‌ عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۵۱، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲.    
۱۴. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۱، ص۲۳، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.    
۱۵. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۴، ص۱۵۶، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.    
۱۶. کاتب واقدی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۸، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰.    
۱۷. کاتب واقدی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۶، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰.    
۱۸. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۳۹، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹.    
۱۹. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۳۳۶، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹.    
۲۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج‌۳، ص۲۱۸.    
۲۱. کاتب واقدی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۱۰۹، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰.    
۲۲. ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، ج۲، ص۴۲۵، تحقیق غلامرضا طباطبائی مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۲ش.    
۲۳. مستو، محیی الدین، عبدالله بن عمر، ص۵۴، دمشق، دارالقلم، ۱۴۱۲.
۲۴. حلی، باسم، عبدالله بن عمر و مدرسة الرسول المصطفی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، ‌ص۴۳۶، بیروت.
۲۵. حلی، باسم، عبدالله بن عمر و مدرسة الرسول المصطفی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، ‌ص۴۳۹، بیروت.
۲۶. ابن عبد البر، یوسف‌ بن‌ عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۵۲، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲.    
۲۷. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۳۸، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹.    
۲۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج‌۴، ص ۴۴۷.    
۲۹. دینوری، احمد بن داود، الاخبار الطوال، ص۱۴۱-۱۴۳، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۸ش.    
۳۰. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۳۸، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹.    
۳۱. ابن عبد البر، یوسف‌ بن‌ عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۵۳، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲.    
۳۲. دینوری، احمد بن داود، الاخبار الطوال، ص۱۹۸، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۸ش.    
۳۳. دینوری، احمد بن داود، الاخبار الطوال، ص۲۰۰، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۸ش.    
۳۴. کلینی، محمد بن یعقوب، روضه کافی، ج۸، ص۳۶۰.    
۳۵. کاتب واقدی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۱۳۸، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰.    
۳۶. دینوری، احمد بن داود، الاخبار الطوال، ص۲۲۶، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۸ش.    
۳۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج‌۵، ص۳۳۸.    
۳۸. کاتب واقدی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۱۳۸، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰.    
۳۹. شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۱۵۳، انتشارات کتابخانه اسلامیه، ۱۳۶۲ هجری شمسی.
۴۰. ابن ثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۵۶، بیروت، دار صادر - دار بیروت، ۱۳۸۵.    
۴۱. کاتب واقدی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۱۲۸، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰.
۴۲. کاتب واقدی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۱۲۷، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰.    
۴۳. کاتب واقدی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۱۳۸، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰.    
۴۴. شریف قرشی، باقر، عبدالله بن عمر مکنوناته الدینیه و السیسیه عرض و التحلیل، ص۱۴۱، نشر ماهر، ۲۰۰۹.
۴۵. بلاذری، احمد بن یحیی، جمل من انساب الاشراف، ج۱۰، ص۴۴۷، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷.    
۴۶. کاتب واقدی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۱۲۰، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۰.    
۴۷. کاتب واقدی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۱۳۹، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۷.    
۴۸. کاتب واقدی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۴، ص۱۱۱، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الاولی، ۱۴۱۷.    
۴۹. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۴۰، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹.    
۵۰. ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۴۱، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹.    


منبع

[ویرایش]
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «عبدالله بن عمر بن خطاب»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۰۵/۱۸.    






جعبه ابزار