عبدالله بن اباض

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



از چهره‌ها و شخصیت‌های بارز و معروف قرن اول هجری که باعث ایجاد اتفاقات و انشعاباتی در پیکره اسلام شد، عبدالله بن اباض است که بسیاری از بزرگان هم چون شهرستانی فرقه اباضیه را به او نسبت می‌دهد. وی که فردی فقیه و دانشمند بود یکی از سران خوارج به شمار می‌رود که توانست با بیان دیدگاه‌ها و عقاید خود بسیاری را به دور خود جذب کند. در این مقاله سعی شده است تا به زندگی و عمل کرد عبدالله بن اباض پرداخته شود.


عبدالله بن اباض و فرقه اباضیه

[ویرایش]

از چهره‌ها و شخصیت‌های بارز و معروف قرن اول هجری که باعث ایجاد اتفاقات و انشعاباتی در پیکره اسلام شد، عبدالله بن اباض است که بسیاری از بزرگان هم چون شهرستانی فرقه اباضیه را به او نسبت می‌دهد. وی که فردی فقیه و دانشمند بود یکی از سران خوارج به شمار می‌رود که توانست با بیان دیدگاه‌ها و عقاید خود بسیاری را به دور خود جذب کند.

نسب و حیات عبدالله بن اباض

[ویرایش]

در باب نام و نسب او اقوال مختلفی ذکر شده است که به برخی اشاره می‌شود. عبدالله بن اباض از بنی مره بن عبید بن مقاعس از بنی کعب بن سعد از بنی سعد بن بنی تمیم رهط (قوم) احنف بن قیس بود.
ابن حزم درباره او قائل است که او عبدالله بن یزید اباضی فرازی کوفی است. البته قول ابن حزم اشتباه به نظر می‌رسد، چون عبدالله بن یزید فقط یکی از متکلمین بزرگ اباضی و صاحب آثاری چون کتاب التوحید، کتاب (الرد) علی المعتزله، کتاب الاستطاعه و کتاب الرد علی الرافضه است.
ابن خلدون نیز عبدالله را از بنی صریم بن مقاعس می‌داند.

← عبدالله بن اباض جز تابعین اولی


طبق آن چه از تواریخ به دست می‌آید، وی جزء تابعین اولی بوده است و هم صحبتی با صحابه را درک نموده است. او هم عصر معاویه بن ابوسفیان بود و به یقین تا زمان خلافت عبدالملک بن مروان می‌زیسته است، چرا که بیشتر فعالیت او در دوره این خلیفه اموی بوده است و او با عبدالملک مکاتباتی داشته است و حتی برخی قائلند که جدایی او از خوارج افراطی ممکن است به سبب امیدواری وی به سازش با این خلیفه بوده باشد و نامه‌هایی که به او نوشته نیز حکایت از وجود روابطی بین آن دو دارد. با این وجود سبب قعود و اعتدال عبدالله بن اباض، ظاهرا سازش او با عبدالملک بن مروان اموی و همراهی با وی بر ضد عبدالله بن زبیر بود.
[۵] مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص۶، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸.
شهرستانی می‌گوید که در تمام احوال و اقوال ابن اباض، عبدالله بن یحیی اباضی با وی بود و او را همراهی می‌کرد. وی نیز بعد از عبدالله بن اباض در سال صد و سی هجری خروج کرد و کشته شد.

← سال تولد عبدالله بن اباض


درباره تاریخ تولد وی چیزی در تاریخ ثبت نشده است که نشان می‌دهد که مورخین درباره تولد و مکان تولد او همانند تاریخ وفاتش اختلاف دارند. اما در کل می‌توان گفت که تاریخ تولد او بین سال‌های چهل تا شصت هجری بوده است. نام او تا قبل از تشکیل دولت اموی و در واقع تا زمان ابن زبیر در تاریخ نیامده است و نقشی از او ذکر نشده است. اولین حضور سیاسی او به دوران دولت اموی و در فتنه ابن زبیر برمی گردد.
[۷] خروضی، سالم بن هلال، الفکر السیاسی عند الاباضیه و الزیدیه، ص۴۰، قاهره، مکتبه مدبولی، ۲۰۰۶م.


← ابن اباض شاگرد جابر بن زید


آن چه مسلم است وی امام اباضیان نبود، بلکه شاگرد جابر بن زید و قائل به امامت او بود. جابر از فقهای بصری بود که زبق قرآن ناطق و سنت فتوا می‌داد و بسیاری به سبب عالمیت او به فرقه اباضیه درآمدند. می‌توان گفت عبدالله بن اباض نفر دوم بعد از جابر در فرقه اباضیه شناخته می‌شود.

← اعلام اصول عقاید اباضی


سبب معروفیت وی عقاید سیاسی و کلامی او درباره نظام دولت اسلامی، و همچنین بی پروائیش در اعلام اصول عقاید اباضی بود. او طی دو نامه به عبدالملک بن مروان و نافع بن ازرق، رهبر خوارج افراطی، نظریات و عقاید خود را به تفصیل بیان کرده است. وی در نامه اش به عبدالملک خود را از غلو در دین بری دانسته و از ابن ازرق و پیروانش که مرتکب کبیره را کافر و مشرک شمرده‌اند تبری جسته و آن‌ها را مرتد خوانده است. همچنین، در آن نامه از وقایع اواخر خلافت عثمان یاد کرده و بنی امیه را گمراه دانسته است.

تحصیلات عبدالله بن اباض

[ویرایش]

علمای اباضی برای عبدالله بن اباض جایگاه بالایی را قائلند و اوصاف بزرگی را به او نسبت می‌دهند. درجینی عالم نام آشنای اباضی، عبدالله بن اباض را با عنوان امام اهل الطریق یاد می‌کند که در اعتقادات، عمده و مبین طریق استدلال، بنیانگذار بناهایی برپایه مستندات اسلاف، ویران کننده معتمدات اهل خلاف و قدوه اهل فضل بود.
[۹] درجینی، ابوالعباس احمد بن سعید، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، تحقیق ابراهیم طلای، ج۲، ص۲۱۴، الجزایر، مطبعه البعث، ۱۳۹۴ق.


← صدور فتوا طبق نظر جابر


در ابتدای کتاب خلیفات، که شرح حال ابن اباض آمده، نیز این اوصاف ذکر شده است.
[۱۰] خلیفات، عوض محمد، الاصول التاریخیه للفرقه الاباضیه، ص۱۱، عمان، وزاره التراث القومی والثقافه، چاپ دوم.
چرا که وی فردی فقیه بود و مورد قبول اباضیان بود. اما با این حال بسیاری از مورخین قائلند او طبق نظر جابر بن زید حکم صادر می‌کرد.
[۱۱] زرکلی، خیر الدین، الاعلام قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، ج۴، ص۶۲، بیروت، انتشارات دارالعلم للملایین، ۱۹۸۹م.


← مناظره‌های متعدد با هشام


به هر صورت نمی‌توان قدرت علمی او را کتمان کرد، چرا که از مناظراتی که بین او و هشام بن حکم نقل شده، اجتهاد و صاحب رای بودن آن مشخص است.
[۱۲] ابن شهر آشوب مازندرانی، المناقب، ج۱، ص۲۶۹، قم، علامه، ۱۳۷۹ش.
از جمله خصوصیات او این بود که با این که هشام بر خلاف عقاید او سخن می‌گفت وی اصلا ناراحت نمی‌شد، همان طور که هشام نیز این خصلت را داشت.
[۱۳] مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار، ص۲۹۹، تهران، صدرا، ۱۳۸۳ش.
این دو از دوستان صمیمی هم بودند و با این که اختلافات اعتقادی زیادی با یکدیگر داشتند همکار و رفیق بودند و با هم مغازه خرازی داشتند و مناظرات بسیاری با هم انجام دادند؛ اما هیچ وقت بین شان مشاجره‌ای پیش نیامد و در همه حال احترام هم را نگه می‌داشتند.
[۱۴] مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار، ص۲۹۸، تهران، صدرا، ۱۳۸۳ش.

مسعودی درباره دوستی این دو نفر می‌نویسد: «عبدالله بن یزید اباضی در کوفه اقامت داشت و یارانش برای استفاده پیش او می‌آمدند، وی دکان خرازی داشت و شریک هشام بن حکم بود. هشام قائل به تجسم بود و طرفدار امامت و پیرو مذهب قطیعیه بود و یارانش از فرقه رافضیه به استفاضه پیش او می‌آمدند و هر دو در یک دکان بودند و با وجود اختلاف مذهب خارجی و رافضی هرگز به همدیگر ناسزا نگفتند و از حدود مقتضیات علم و عقل و شرع و حکم نظر برون نرفتند. روزی عبدالله بن اباض به هشام بن حکم گفت: «با این دوستی و شرکت که ما داریم می‌خواهم دخترت فاطمه را به زنی به من بدهی» هشام گفت: «او مؤمنه است» عبدالله خاموش ماند و دیگر در این باب با او سخن نگفت تا مرگ میانشان جدائی انداخت.
[۱۵] مسعودی، ابوالحسن، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۲، ص۱۹۷، نشر علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، ۱۳۷۰ش.
عبدالله بن اباض در میان همه علمای زمان خود به هشام بیشتر احترام می‌گذاشت و هشام نیز احترام ویژه‌ای برای عبدالله قائل بود.
[۱۶] مجلسی، محمدباقر، زندگانی حضرت امام موسی کاظم علیه السلام، ترجمه بحار الانوار، ترجمه موسی خسروی، ص۱۷۶، تهران، اسلامیه، ۱۳۷۷ش.


عملکرد سیاسی عبدالله بن اباض

[ویرایش]

از روایات تاریخی چنین برمی آید که دو گروه میانه رو و محکمه اولی به عبدالله بن اباض اجازه داده بودند سخنگوی آن‌ها باشد و با مخالفان مناظره کند. علت این امر شرایط دشوار آن روز بود که خوارج را مجبور به فعالیت پنهانی و تقیه و کتمان ساخته بود. بدین ترتیب، عبدالله بن اباض از طرف دو گروه یاد شده سخن می‌گفت و عمل می‌نمود و از این رو، واژه اباضیه عنوانی مناسب برای توصیف خط میانه رو محکمه اولی گردید که تا به امروز باقی مانده است.
[۱۷] عرب، محمد، آشنایی با مذاهب اباضی، ص۵، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۷.


← بیعت با ابن زبیر


از حوادث مربوط به زندگی عبدالله بن اباض، دفاع از شهر مکه در برابر حملات امویان بوده است که در سال شصت و چهار هجری، به دست مسلم بن عقبه عامل یزید بن معاویه اتفاق افتاد. او یکی از سه رهبر خوارج بود که با عبدالله بن زبیر بیعت کرد؛ اما طولی نکشید که ابن زبیر ادعای خلافت کرد و آنان از زبیریان جدا شدند که از علل این جدایی، مسئله عثمان بن عفان و اختلاف نظر درباره عثمان ذکر شده است. او به همراه چند تن از خوارج هم چون نافع بن ازرق و عبدالله بن صفا به بصره آمد و این در حالی بود که ابن زیاد فرار کرده بود و خوارجی که در زندان بودند درها را شکسته و بیرون آمدند.
[۱۹] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۷، ص۳۱۹۸، تهران، نشر اساطیر، ۱۳۷۵ش.
به همین خاطر لشکری نسبتا قوی و بزرگ از خوارج تشکیل شد.

← ایجاد فرقه اباضیه


او بعدها از دیگر گروه‌های خوارج جدا شد و تندروی‌های دیگر سران خوارج را نفی کرد و لذا فرقه اباضیه را به وجود آورد که از معتدل‌ترین فرقه‌های خوارج بود. طرفداران اولیه او کسانی بودند که در قیام نافع بن ازرق شرکت نکرده بودند و فقط تعداد کمی بودند که اشتراک عقیدتی با عبدالله داشتند و لذا به دور او جمع شدند.
[۲۰] ابن اثیر، مجد الدین، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خلیلی، ج۱۲، ص۷، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی.
اما بعدها طرفدارانش زیاد شد به طوری که مذهب مردم عمان را اباضی نوشته‌اند.
می‌توان علت جدایی عبدالله و دیگر سران خوارج را از نافع بن ازرق این طور ذکر کرد: نافع بن ازرق پس از چندی از بصره به اهواز عزیمت کرد و در نامه‌ای که به سران خوارج نوشت، عقاید خود را بیان کرد. وی اقامت خوارج در میان کفار، و قعود و تقیه را تقبیح کرد و آن‌ها را به هجرت دعوت نمود. وی چنین می‌پنداشت که هر کس حتی از خوارج برای امر به معروف و نهی از منکر خروج نکند، کافر گمراهی است که کشتنش جایز است. نامه نافع بن ازرق و بیان پاره‌ای از عقاید خاص وی در باب مرتکب کبیره باعث پیدایش فرق خوارج نخستین و جدایی بزرگان خوارج از یکدیگر شد.
[۲۲] اکبر، ناشی، مسائل الامامه، ص۶۸ - ۶۹، بیروت، دارالنشر فرانتس شتاینر، ۱۹۷۱م.


← ایجاد فرقه‌های گوناگون خوارج


بنابراین سال شصت و پنچ هجری مقطعی مهم در پیدایش فرقه‌های گوناگون خوارج است. بزرگان خوارج هم چون عبدالله بن اباض، نجدة بن عامر و عبدالله بن صفار (یا اصفر) با وی به مخالفت پرداخته، هر کدام مؤسس فرقه‌ای در تاریخ خوارج گردیدند.
جدایی ابن اباض از نافع به حدی بود که در میان یارانش از نافع بن ازرق تبری می‌جوید و او را مرتد و کافر می‌داند.
[۲۳] بارونی، سلیمان، مختصر تاریخ الاباضیه، ص۱۹، تونس، مکتبه الاستقامه، ۱۹۳۸م.
عبدالله در مقابل مواضع تند نافع بن ازرق، مسلمانان را کافر ندانسته و کفر آنان را به کفر نعمت تعبیر کرده است، و آنان را مسلمان غیر مومن می‌داند. او قائل بود که باید درباره همه مسلمان‌ها همانند منافقین حکم کرد نه همانند ازراقه و نجدیه که افراط و تفریط می‌کنند. بلکه طبق نظر او می‌توان با مسلمانان ازدواج کرد و از آنان ارث برد. به همین سبب نظر او نسبت به سایر خوارج به سنت نزدیک تر است.
[۲۶] ابن خلدون، عبدالرحمن، العبر تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبد المحمد آیتی، ج۲، ص۲۳۱، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳ش.
شاید همین اعتدال باعث شده است که برخی این فرقه را جزء خوارج ندانند.

مرگ عبدالله

[ویرایش]

بسیاری از بزرگان بر این نظرند که عبدالله بن اباض از عقاید خود برگشت. هر چند که اباضیان مخالف این عقیده هستند و آن را رد می‌کنند. در کتاب اعلام به نقل از ابوالقاسم بلخی آمده است: اصحاب ما حکایت کردند که عبدالله بن اباض از دنیا نرفت؛ مگر این که همه گفته‌های خود را ترک کرد و رو به اعتزال و قول حق نمود.
[۲۷] زرکلی، خیر الدین، الاعلام قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، ج۴، ص۶۲، بیروت، انتشارات دارالعلم للملایین، ۱۹۸۹م.
ابن حجر نیز در لسان خود آورده که ابن اباض از بدعت خود برگشته و یارانش از او برائت جستند. به هر جهت در عقاید او نیز بین مورخین اختلاف وجود دارد.

← سال هشتاد هجری


در زمان و مکان مرگ عبدالله اختلاف بین مورخان وجود دارد. برخی بر این عقیده هستند که مرگ وی در سال هشتاد هجری است.
[۲۹] عبدالناصر، جمال، موسوعه جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی، ج۱، ص۳۶، قاهره، مجلس الاعلی للشئون الاسلامیه.


← سال صد هجری


برخی سال مرگش را سال صد هجری بیان نمودند.
[۳۰] درجینی، احمد بن سعید، طبقات المشایخ بالمغرب، تحقیق ابراهیم طلای، ج۲، ص۲۱۴، الجزایر، مطبعه البعث، ۱۳۹۴ق.


← جبل نفوسه محل دفن ابن اباض


ابن حوقل محل دفن او را جبل نفوسه ذکر کرده است. اما با این وجود بسیاری از مورخین محل دفن او را اختلافی عنوان کرده‌اند.

← طریقه مرگ ابن اباض


عبدالله بن اباض به همراه یارانش بر ضد مروان حمار خلیفه نگون بخت و آخرین پادشاه اموی قیام کرد و کشته شد.
[۳۲] حیدر، اسد، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج۲، ص۱۱۳، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۲۲.
عبدالله در نبرد سختی که با عبدالله بن محمد بن عطیه سردار اموی داشت کشته شد.
[۳۳] بحرانی، میثم بن علی، ترجمه شرح نهج البلاغه ابن میثم، ترجمه قربانعلی محمدی مقدم و اصغر نوایی، ج۲، ص۳۳۳، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ش.
سپاه دو طرف در شهر تباله، از جمله شهرهای منطقه تهامه در مسیر یمن، به هم رسیدند و بعد از نبرد سنگینی، عبدالله و سپاهش شکست خورده و خود او نیز در این جنگ کشته شد و برخی از یارانش متواری شدند.
[۳۴] شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، قاهره، ج۱، ص۲۱۲ - ۲۱۳، مکتبه الحسین التجاریه، ۱۹۴۸م.
طرفداران او بیشتر از قومی به نام حروریه بودند که غالبا در این جنگ کشته شدند.
[۳۵] امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج۲، ص۳۳۳، قم، مرکز الغدیر، ۱۴۱۶.


عناوین مرتبط

[ویرایش]

اعتقادات اباضیه؛ حلقه اباضیان؛ مذهب اباضیه؛ تفاسیر کلامی اباضیه

پانویس

[ویرایش]
 
۱. ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، معارف، تحقیق دکتر ثروت عکاشه، ص۶۲۲، مصر، دارالمعارف، ۱۳۸۸ق.    
۲. ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ص۱۸۲.    
۳. ابن خلدون، عبدالرحمن، العبر تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۳۷۸.    
۴. زرکلی، خیر الدین، الاعلام قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، ج۴، ص۶۱ - ۶۲، بیروت، انتشارات دارالعلم للملایین، ۱۹۸۹م.    
۵. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص۶، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸.
۶. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، قاهره، ج۱، ص۱۵۶، مکتبه الحسین التجاریه، ۱۹۴۸م.    
۷. خروضی، سالم بن هلال، الفکر السیاسی عند الاباضیه و الزیدیه، ص۴۰، قاهره، مکتبه مدبولی، ۲۰۰۶م.
۸. ابن کثیر الدمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۹، ص۹۳ - ۹۵، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۷.    
۹. درجینی، ابوالعباس احمد بن سعید، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، تحقیق ابراهیم طلای، ج۲، ص۲۱۴، الجزایر، مطبعه البعث، ۱۳۹۴ق.
۱۰. خلیفات، عوض محمد، الاصول التاریخیه للفرقه الاباضیه، ص۱۱، عمان، وزاره التراث القومی والثقافه، چاپ دوم.
۱۱. زرکلی، خیر الدین، الاعلام قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، ج۴، ص۶۲، بیروت، انتشارات دارالعلم للملایین، ۱۹۸۹م.
۱۲. ابن شهر آشوب مازندرانی، المناقب، ج۱، ص۲۶۹، قم، علامه، ۱۳۷۹ش.
۱۳. مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار، ص۲۹۹، تهران، صدرا، ۱۳۸۳ش.
۱۴. مطهری، مرتضی، سیری در سیره ائمه اطهار، ص۲۹۸، تهران، صدرا، ۱۳۸۳ش.
۱۵. مسعودی، ابوالحسن، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۲، ص۱۹۷، نشر علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، ۱۳۷۰ش.
۱۶. مجلسی، محمدباقر، زندگانی حضرت امام موسی کاظم علیه السلام، ترجمه بحار الانوار، ترجمه موسی خسروی، ص۱۷۶، تهران، اسلامیه، ۱۳۷۷ش.
۱۷. عرب، محمد، آشنایی با مذاهب اباضی، ص۵، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۷.
۱۸. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۲۳۹، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۷.    
۱۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۷، ص۳۱۹۸، تهران، نشر اساطیر، ۱۳۷۵ش.
۲۰. ابن اثیر، مجد الدین، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خلیلی، ج۱۲، ص۷، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی.
۲۱. قزوینی، زکریا بن محمد، آثار البلاد و اخبار البلاد، ص۵۶.    
۲۲. اکبر، ناشی، مسائل الامامه، ص۶۸ - ۶۹، بیروت، دارالنشر فرانتس شتاینر، ۱۹۷۱م.
۲۳. بارونی، سلیمان، مختصر تاریخ الاباضیه، ص۱۹، تونس، مکتبه الاستقامه، ۱۹۳۸م.
۲۴. بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، ج۷، ص۱۴۷، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷.    
۲۵. حنبلی دمشقی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، تحقیق الارناؤوط، ج۲، ص۲۳۶، دمشق - بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۰۶.    
۲۶. ابن خلدون، عبدالرحمن، العبر تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبد المحمد آیتی، ج۲، ص۲۳۱، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۳ش.
۲۷. زرکلی، خیر الدین، الاعلام قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، ج۴، ص۶۲، بیروت، انتشارات دارالعلم للملایین، ۱۹۸۹م.
۲۸. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، ج۳، ص۲۴۸، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.    
۲۹. عبدالناصر، جمال، موسوعه جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی، ج۱، ص۳۶، قاهره، مجلس الاعلی للشئون الاسلامیه.
۳۰. درجینی، احمد بن سعید، طبقات المشایخ بالمغرب، تحقیق ابراهیم طلای، ج۲، ص۲۱۴، الجزایر، مطبعه البعث، ۱۳۹۴ق.
۳۱. ابن حوقل، محمد بن حوقل، صورة الارض، ج۱، ص۳۷ و ۹۵، لندن، مطبعه بریل، ۱۹۳۸م.    
۳۲. حیدر، اسد، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج۲، ص۱۱۳، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۲۲.
۳۳. بحرانی، میثم بن علی، ترجمه شرح نهج البلاغه ابن میثم، ترجمه قربانعلی محمدی مقدم و اصغر نوایی، ج۲، ص۳۳۳، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ش.
۳۴. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، قاهره، ج۱، ص۲۱۲ - ۲۱۳، مکتبه الحسین التجاریه، ۱۹۴۸م.
۳۵. امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج۲، ص۳۳۳، قم، مرکز الغدیر، ۱۴۱۶.


منبع

[ویرایش]

سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «عبدالله بن اباض»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۰۲/۰۵.    






جعبه ابزار