ظنذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ظن از واژه‌هاي نسبتاً پركاربرد در قرآن کریم است كه به جهت استفاده آن در موضوعات اعتقادي و اخلاقي، از اهميت بالايي در مباحث معرفت‌شناختي و اخلاقيِ قرآن برخوردار است.


معنای لغوی ظن

[ویرایش]

در لغت سه معنا برای "ظن" بیان شده: معنایی متضاد و دربردارنده‌ ی معنای شک و یقین؛ [۱] [۲] [۳] اعتقاد ضعیف و غیرمُستدلّ (اعتقاد حق باشد، یا باطل) [۴] و اسم برای چیزی که از طریق نشانه‌ای برای انسان به وجود می ‌آید؛ زمانی ‌که این نشانه قوی باشد، ظن به معنا یقین است و زمانی که ضعیف باشد، ظن به معنای غیر یقین بوده، [۵] که در فارسی از آن به گمان و خیال قوی همراه با احتمال خلاف یاد می‌کنند. [۶]

معنای اصطلاحی ظن

[ویرایش]

ظن در اصطلاح تنوع مفهومی دارد؛ چون کلمه‌ ی "ظن" در علوم مختلفی، مانند: علم اصول فقه، [۷] علم اخلاق [۸] و علوم دیگر به کار رفته و در هر کدام به نحو به خصوصی مطرح شده که می ‌توان آن را به طور کلی ترجیح یکی از دو احتمال اثبات یا نفی، با بقای احتمال طرف مقابل تعریف کرد. [۹]
بنابراین ظن در بیان قرآن کریم به معنای آن چیزی است که از خاطر می‌گذرد و بر قلب انسان غلبه پیدا می‌کند، به ‌طوری ‌که طرف مقابل به کلی نفی نمی ‌شود؛ بلکه احتمال آن نیز وجود دارد. [۱۰]

کاربرد "ظن" در قرآن

[ویرایش]

در قرآن کریم دو گروه مقابل هم «مؤمنان و کافرین» [۱۱] [۱۲]
متصف به ظن شده‌ اند؛ با نظر به این آیات به دست می‌آید که به صورت کلی دو نوع ظنّ در قرآن وجود دارد: ظنّ حَسَن و ظنّ قبیح؛ [۱۳] [۱۴] اما در بیشتر موارد کاربرد ظن در قرآن، [۱۵] [۱۶] درباره‌ اعتقادی اشتباه و بی ‌دلیل آمده که به گمان صاحبش صحیح می‌باشد. [۱۷] [۱۸]
برخی لغت ‌دانان معنای ظن را در قرآن منحصر به اعتقادی که به حد یقین نرسیده، می ‌دانند؛ [۱۹] [۲۰] اما در مقابل این دیدگاه مفسران به استناد ظاهر برخی آیات که ظن در آنها به معنای یقین به کار رفته، معنای قرآنی ظن را معنایی گسترده دانسته ‌اند که شامل معنای شک و یقین می‌شود. [۲۱]
برای استعمال واژه ‌ی ظن در معنای یقین آیات زیادی را می ‌توان شاهد آورد؛ [۲۲]
[۲۳] [۲۴] [۲۵] از جمله آیاتی که در بیان صفات مؤمنان خاشع و حقیقی وارد شده است:
«...الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنهَّم مُّلَاقُواْ رَبهِّمْ وَ أَنهَّمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» [۲۶]
«...آنها كسانى هستند كه مى‌دانند ديداركننده ‌ی پروردگار خويشند، و به سوى او بازمى‌گردند.»
و آیه‌ ی دیگر که می‌فرماید:
«...الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَقُواْ اللَّهِ...» [۲۷]
«...آنها كه مى‌دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد...»
اعتقاد در اصول باید یقینی باشد، نه شک و گمان؛ و بحث در این آیات بر سر قیامت و ملاقات پروردگار بوده که از اصول اعتقادی ما هستند؛ لذا در این دو آیه ‌ی شریف "ظن" از اعتقادات صحیح شمرده شده که به معنای یقین باشد. [۲۸] [۲۹]
در فراز نخست "گمان" به عنوان صفت خاشعین بیان شده و صفت مناسب برای انسان‌های خاشع، خاشع از خشوع است و زمانی به کار می‌رود که شخص چشمانش را به زمین دوخته باشد یا سرش را به پائین انداخته باشد. خاشع صفت نیکویی‌ست که مانند متواضع معنایی در برابر تکبر دارد. [۳۰] یقین و ایمان جازم است؛ [۳۱] و کسانی که خداوند آنان را لایق صفت خشوع می‌داند، بعید است که به لقاء پروردگار گمان داشته باشند. [۳۲]
اما مفسرانی که منکر معنای یقین برای ظن در قرآن هستند، توجیهاتی را بر آیات مذکور ذکر کرده ‌اند که ذیل آیه ‌ی مذکور (بقره، آیه۴۶) سه نوع توجیه بیان شده است:
اول. آیه در توصیف خاشعین بوده و برای خشوع، گمان و احتمال وقوع قیامت کفایت می‌کند؛ پس لزومی ندارد که حتما معنای یقین را برای ظن بدانیم. [۳۳] [۳۴]
دوم. در این آیه بحث در مورد لقای پروردگار همراه با وجه رضاست و خاشعین کسانی هستند که ضمن اعتقاد به قیامت و تصدیق آن نسبت به کیفیت اعمال خود مظنونند؛ در نتیجه نسبت به اینکه در ازای اعمال نیک خود به پاداش الهی خواهند رسید یا خیر، یقین ندارند؛ پس اگر انسان اظهار کند که حتما خدا را با وجه رضا ملاقات خواهد کرد، این امر به صفت غرور نزدیک‌تر است تا به خشوع. [۳۵] [۳۶] [۳۷]
سوم. لقاء ربّ به موت معنا شود؛ به این صورت که خاشعین هر لحظه می‌پندارند، اکنون اجلشان سر می‌رسد و این گمان موجب عدم ارتکاب آنها به گناه می‌شود. [۳۸] [۳۹]

اقسام ظن در قرآن

[ویرایش]

ظن در قرآن کریم با لحاظ‌ها و ملاک‌های مختلف و گوناگونی قابل تقسیم است؛ اما در این عنوان به تقسیمی می‌ پردازیم که به اعتبار حکم بیان شده باشد. بنا بر این اعتبار، چهار قسم ظن وجود دارد: ظن واجب، حرام، مستحب و مباح؛ [۴۰] لکن در این بحث فقط ظن واجب و حرام را مورد بررسی قرار می‌دهیم که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است:

← ظن واجب


ظن واجب: همان حسنِ ظن به خدا، رسول خدا و بندگان صالح است که مؤمنان نسبت به این نوع گمان امر شده‌اند: [۴۱]
«لَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً...» [۴۲]
«چرا هنگامى كه اين تهمت را شنيديد، مردان و زنان با ايمان نسبت به خود و كسى كه همچون خود آنها بود گمان خير نبردند...»
آیه ‌ شریفه در مقام سرزنش مؤمنانی است که در حادثه ‌ی تهمت زدن به یک سری افراد مؤمن و پاکدامن، فریب خوردند و تحت تأثیر سخن منافقان قرار گرفته و موقع استماع دروغ بودن تهمت‌های ناروای منافقان را علنی نکردند؛ [۴۳] لذا قرآن با استفهام توبیخی، أمر به حسن ظن نسبت به مؤمنان نموده و مفسران این‌ نوع ظن را واجب نامیده‌اند. [۴۴]

← ظن حرام


ظن حرام: همان سوء ظن به خدا، رسول خدا و مؤمنان است که در قرآن از آن نهی شده و آن را "گناه" خوانده است:
«يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» [۴۵]
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمان‌ها گناه است؛»
معنای آیه این است که بیشتر مصادیق ظن را رها کنید و عمل به آن نکنید، تا اینکه برهان قطعی و علم به واقع ظاهر شود؛ چرا که احتمال ارتکاب به گناه زیاد است و در این صورت مستحق عقوبت الهی می‌شوید. [۴۶]
نکته ‌ی بعدی این است که آیه مفهوم مخالف دارد، به این معنا که برخی از ظن‌ها گناه نیستند؛ لذا آیه دال بر این است که به جز "ظن حرام" اقسام دیگری از ظن نیز وجود دارد. [۴۷]
بنابراین گمان ‌هایی هستند که قرآن از آنها به شدت نهی کرده؛ چون تکیه بر اماره ‌های بی ‌پایه و بی ‌اساس بوده و معقول و منطقی نیستند و مبنای کار عقلا در زندگی قرار نمی‌گیرند؛ طبق تعبيرات آيات سوره ی نجم [۴۸] [۴۹] این گمانهای باطل، هم‌ رديف هواى نفس، اوهام و خرافات است که احدی را به حق نمی ‌رساند. [۵۰]

← نهی از ظن در کلام وحیانی


قرآن در بیشتر آیات که راجع به ظنّ سخن به میان آورده، انسان را از ظن و گمان به شدت نهی نموده که مواردی را در ذیل به اختصار مورد بررسی قرار می‌دهیم:
گروهی از آیات افراد بى ‌ايمان را نسبت به پيروى از ظن و گمان، شديداً مورد نكوهش قرار داده و می‌فرماید: [۵۱]
«وَ مايَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا؛ إِنَّ الظَّنَّ لايُغْنِي مِنَ‌الْحَقِّ شَيْئاً...» [۵۲]
«و بيشتر آنها، جز از گمان (و پندارهاى بى‌اساس)، پيروى نمى‌كنند (در حالى كه) گمان، هرگز انسان را از حقّ بى‌نياز نمى‌سازد (و به حق نمى‌رساند)...»
در اینجا ظن بر حسب سیاق کلام به معنای علمی است که با شک آمیخته باشد؛ علمی که در اثبات حق مطلوب، چیزی را بی‌نیاز نمی‌کند؛ بلکه منحصراً علم و یقین حاصل از دلیل عقلی انسان را به مطلوب و حقیقت می‌رساند؛ بنابراین چون مقتضی ظن مظنون است، پیروی ظن نیز بر مظنون است؛ یعنی چیزی را پیروی می‌کنند که جز اعتقاد باطل، هیچ دلیلی بر آن ندارند؛ و جمله‌ی دوم آیه‌ ی شریفه در حقیقت تعلیلی است بر اینکه مشرکان بر حق نیستند، پس چگونه گمان می‌کنند به اینکه بر حق هستند؛ و مراد از "حق" معرفت به خدای عز و جل، صفات و افعال خداست، که هیچ احدی از هیچ‌گونه بی‌نیازی برخوردار نیست؛ لذا خداوند آنها را در فراز آخر آیه تهدید به عذاب کرده است. [۵۳]
قرآن مجید همچنین در بیان بطلان شرك و عقائد خرافه‌گری مشركان در زمينه‌ی بت‌پرستی و نسبت دادن بت‌ها به عنوان دختران خدا، اين افکار باطل بت‌پرستان را زائيده‌ی موهومات و پندار آنها دانسته است؛ گمانهایی که نه دليل عقلی بر آن دارند، و نه دليل وحیانى؛ بلکه خرافات و الفاظ تو خالى هستند که فقط از گمان‌هاى بى‌اساس و هواى نفس پيروى مى‌كنند: [۵۴]
«إِنْ‌يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ماتَهْوَى الْأَنْفُسُ» [۵۵]
«آنان فقط از گمان‌هاى بى‌اساس و هواى نفس پيروى مى‌كنند.»
نکته‌ بعدی که تبیین آن لازم است، قول بدون علم است، که برخی مفسران از آن تعبیر به ظن و گمان کرده‌اند. به عنوان مثال، خدای متعال در بیان وجوب عدم پیروی از شیطان، به معرفی و نوع عداوت‌های شیطان پرداخته، که از جمله‌ی آن امر به گفتار بدون علم است:
«إِنَّمَا يَأْمُرُكُم بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشَاءِ وَ أَن‌تَقُولُواْ عَلىَ‌اللَّهِ مَا لَاتَعْلَمُون‌» [۵۶]
«او شما را فقط به بدي‌ها و كار زشت فرمان مى‌دهد (و نيز دستور مى‌دهد) آنچه را كه نمى‌دانيد، به خدا نسبت دهيد.»
شیطان در قول بدون علم، مثلاً برای انسان حلال و حرام را تعیین می‌کند؛ لذا دلالت آیه‌ی شریفه بر منع نمودن انسان از پیروی از ظن و گمان در مسائل دینی است؛ چرا که طریق این نوع مسائل منحصر در علم و یقین است و در فتوا، قضاوت و گفتار بدون علم باید پرهیز شود؛ بنابراین قول بدون علم در امور دینی، در ردیف سوء و فحشاست که شیطان به آنها امر می‌کند. [۵۷]

← محدوده ظن منهی از دیدگاه قرآن


در قرآن کریم تبعیت از ظن و خود ظن مورد نهی قرار گرفته، [۵۸] [۵۹] به‌طوری‌که گاهی تمام افراد و گاهی برخی افراد مشمول این نهی شده است: [۶۰] [۶۱]
«وَ لاتَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ...» [۶۲]
«از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن...»
نهى آيه از پيروى هر چيزى است كه بدان علم و يقين نداريم، که پيروى از علم در حقيقت حكم فطری بشر است؛ در نتيجه انسانی که فطرت سالم دارد، هرگز در مسير زندگيش از پيروى علم منحرف نشده و دنبال شك و ظن نمى‌رود؛ پس چنین انسانی در مسائل مورد نیاز یا شخصاً علم و تخصص دارد كه همان را پيروى مى‌كند، يا از علم كسى پيروى مى‌كند كه اطمينان و يقين به صحت گفته‌هاى وى دارد، هر چند در اصطلاح برهان منطقى، به این نوع یقین علم نمى‌گويند.
بنابراین معنای آیه ناظر به این است که اگر دليل علمى قائم شد بر وجوب پيروى از ظنى مخصوص، پيروى آن ظن هم، پيروى از علم خواهد بود؛ در نتيجه در هر اعتقاد يا عملى كه تحصيل علم ممكن باشد، پيروى از غير علم حرام است، و در غیر این صورت دليل علمى باید ارتكاب آن را جائز بداند، مانند اخذ احكام از پيامبر و اطاعت آن جناب در اوامر و نواهى كه از ناحيه پروردگارش دارد.
لذا درست است که ظهور لفظى آیه بيش از ظن و گمان را نمى‌رساند، و ليكن دليل قطعى داريم بر اينكه پيروى اين ظن واجب است، و آن دليل همان بناى عقلا بر حجيت ظهور است؛ پس اگر پيروى از علم در هر مساله محدود به علم خود انسان باشد، پيروى ما از ظاهر آيه پيروى علمی نیست؛ زيرا يقين نداريم كه به مراد واقعى کلام رسیدیم، یا مقصود واقعى غير از معناى ظاهرش است که در صورت عدم پیروی از ظن و گمان، خود آيه ناقض و مخالف خودش خواهد بود. [۶۳]
البته برخی مفسرین در این گونه آیات دست بهد توجیه زده و گفته‌اند: نهی تبعیت از ظن، مربوط به مسائلی است که در آیات مربوطه سخن به میان آمده؛ از جمله اینکه نهی از ظن مخصوص جایی است که قدرت بر علم باشد؛ [۶۴] و برخی نهی از ظن را مربوط به تهمت و سوء ظن در عمل گرفته‌اند. [۶۵] [۶۶]
بنابراین کسانی که دائره‌ی افراد ظن را محدود می‌دانند، آیاتی را مؤید کلام خود آورده‌اند، از جمله:
«ياأَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ‌الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ...» [۶۷]
«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! از بسيارى از گمان‌ها بپرهيزيد؛ چرا كه بعضى از گمان‌ها گناه است...»
واژه ‌ی "کثیر" در آیه دلالت بر حصر مصداق این حکم می‌کند و منظور از آن سوء ظن است. توجه به این نکته لازم است که امر به اجتناب از ظن، برای خود ظن نیست؛ بلکه برای پیروی از ظن در عمل است. [۶۸] در حقیقت در این آیات نهی از پذیرش گمان بد است؛ یعنی اگر از کسی گمان بدی به دل انسان وارد شد، آن را نپذیرد و به آن ترتیب اثر ندهد. [۶۹]

درمان پندارگرايى‌

[ویرایش]

مهمترین راه مبارزه‌ با تبعیت از ظن، زنده کردن جهان‌بینی اسلامی در وجود انسان‌هاست که قرآن به این مسئله توجه داده و انسان باید خود را با طرز تفكر اسلامى هماهنگ کند و خداوند را در همه حال حاظر و ناظر بداند که خدای متعال حتى از افکار و باطن انسان نیز آگاه است. در این صورت است که انسان مسئول تمام رفتار، گفتار و اعتقادات خود شده و در هر حوزه، سنجیده عمل کرده و در اعمال و عقائد خویش به ظن اکتفاء نمی‌کند: [۷۰]
«وَ لاتَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً» [۷۱]


پانویس

[ویرایش]
 
۱. وَیَقِینٌ ابن ‌منظور، محمدبن ‌مکرم‌؛ لسان العرب‌، بیروت‌، دار صادر، ۱۴۱۴ق‌، چاپ سوم، ج‌۱۳، ص۲۷۲.    
۲. فراهیدی، خلیل بن احمد؛ کتاب العین‌، قم‌، هجرت‌، ۱۴۱۰ق،‌ چاپ دوم، ج‌۸، ص۱۵۲.    
۳. طریحى، فخرالدین؛ مجمع البحرین،‌ تهران،‌ كتابفروشى مرتضوى، ۱۳۷۵ش، چاپ سوم، ج‌۶، ص۲۷۹.
۴. مصطفوى، حسن‌؛ التحقیق فی كلمات القرآن الكریم‌، تهران‌، بنگاه ترجمه و نشر كتاب‌، ۱۳۶۰ش‌، ج‌۷، ص۱۸۰.
۵. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن‌، بیروت‌، دارالعلم الدارالشامیة، ۱۴۱۲ق‌، چاپ اول، ص۵۳۹.    
۶. مهیار، رضا؛ فرهنگ ابجدى عربى- فارسى‌، بی تا، بی جا، ص۵۹۰.
۷. مظفر، محمدرضا؛ اصول فقه، قم، الاعلام الاسلامی، ۱۳۷۵ش، چاپ سوم، ج۲ ص۲۰.    
۸. مكارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ پیام قرآن (اخلاق در قرآن)، قم، مدرسة الامام علی ابن ابیطالب، ۱۳۸۰ش، چاپ اول، ج‌۲، ص۳۲۱.
۹. مغنيه، محمدجواد؛ تفسير كاشف‌، تهران‌، دارالكتب الإسلامية، ۱۴۲۴ق‌، چاپ اول، ج‌۷، ص۱۱۹.
۱۰. طوسى، محمدبن‌حسن؛‌ التبيان فى تفسير القرآن،‌ بيروت، دار احياء التراث العربى،‌ بی تا، ج‌۱، ص۲۰۶ و ۲۰۷.
۱۱. بقره/سوره۲، آیه۴۶.    
۱۲. بقره /سوره۲، آیه۴۱.    
۱۳. مراغى، احمد بن مصطفى‌؛ تفسیر مراغى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، بی تا، ج‌۲۴، ص۱۲۲ .
۱۴. زحیلی، وهبة بن مصطفی؛ التفسیر المنیر فی العقیدة والشریعة والمنهج،‌ بیروت، دارالفکر المعاصر، ۱۴۱۸ق‌، چاپ دوم‌، ج‌۲۴، ص۲۱۶.    
۱۵. یونس/سوره۱۰، آیه۳۶.    
۱۶. انعام/سوره۶، آیه۱۱۶.    
۱۷. ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، بی تا، بی جا،ج‌۲۷، ص۱۱۴.    
۱۸. ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، بی تا، بی جا، ج‌۷، ص۲۱.    
۱۹. التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‌۷، ص۱۸۰ .
۲۰. قرشى، سیدعلى‌اكبر؛ قاموس قرآن‌، تهران‌، دارالكتب الإسلامیة، ۱۳۷۱ش‌، چاپ ششم‌، ج‌۴، ص ۲۷۴.
۲۱. طبرسى، فضل‌بن‌حسن‌؛ مجمع البيان فى تفسيرالقرآن‌، تهران‌، ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش‌، چاپ سوم، ج‌۱، ص۲۲۰.
۲۲. حاقه/سوره۶۹،آیه ۲۰.    
۲۳. توبه/سوره۹، آیه۱۱۸.    
۲۴. کهف/ سوره۱۸، آیه۴۳.    
۲۵. جاثیة/سوره۴۵، آیه۳۲.    
۲۶. بقره/سوره۲، آیه۴۶.    
۲۷. بقره/سوره۲، آیه۲۴۹.    
۲۸. التبیان فی تفسیر القرآن،‌ ج‌۱، ص۲۰۵.    
۲۹. سبزوارى نجفى، محمد بن حبيب‌الله؛‌ الجديد فى تفسير القرآن المجيد، بيروت،‌ دارالتعارف، ‌۱۴۰۶ق‌، چاپ اول‌، ج‌۱، ص۳۱۶.
۳۰. التبیان فی تفسیر القرآن، ج‌۱، ص۲۰۴.    
۳۱. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه‌، تهران‌، دارالکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ش‌، چاپ اول، ج‌۱، ص ۲۱۶.    
۳۲. الجديد فى تفسير القرآن المجيد، ج‌۱، ص۷۳.
۳۳. طباطبایی(علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیرالقرآن، قم‌، جامعه‌ی مدرسین حوزه علمیه قم، ‌۱۴۱۷ق،‌ چاپ پنجم، ج‌۱، ص۱۵۲.    
۳۴. تفسیر مراغى، ج‌۱، ص۱۰۷.
۳۵. شاکر، محمدکاظم؛ پژوهشی در معنای ظن و جایگاه معرفتی و اخلاقی آن در قرآن، مقالات و بررسی‌ها، دفتر۸۴، تابستان۱۳۸۶، ص۱۰۷– ۱۲۵.
۳۶. آلوسی، سیدمحمود؛ روح‌المعانی فی تفسیر القرآن العظیم‌، بیروت‌، دارالکتب العلمیه‌، ۱۴۱۵ق‌، چاپ اول‌، ج‌۱، ص۲۵۱.    
۳۷. طبرسى، فضل بن حسن‌؛ تفسیر جوامع الجامع‌، تهران‌، دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم،‌ ۱۳۷۷ش‌، چاپ اول‌، ج‌۱، ص۴۳.
۳۸. التحرير و التنوير، ج‌۲، ص۴۷۶.
۳۹. مجمع البيان فى تفسيرالقرآن‌، ج‌۱، ص۲۲۰.
۴۰. الجديد في تفسير القرآن المجيد، ج‌۶، ص۵۱۱.
۴۱. الجديد في تفسير القرآن المجيد، ج‌۶، ص۵۱۱ .
۴۲. نور/سوره۲۴، آِیه۱۲.    
۴۳. تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۳۹۶.    
۴۴. رشيدالدين ميبدى، احمد بن ابى‌سعد؛ کشف الأسرار و عدة الأبرار، تهران‌، امير كبير، ۱۳۷۱ش‌، چاپ پنجم‌، ج‌۹، ص۲۶۱.
۴۵. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۲.    
۴۶. الجديد في تفسير القرآن المجيد، ج‌۶، ص۵۱۱.
۴۷. التحرير و التنوير، ج‌۲۶، ص۲۱۱.
۴۸. نجم/سوره۵۳، آیه۲۳.    
۴۹. نجم/سوره۵۳، آیه ۲۸.    
۵۰. تفسیر نمونه، ج‌۲۲، ص۵۳۱.    
۵۱. تفسیر نمونه، ج‌۱۲، ص ۱۱۸.    
۵۲. یونس/سوره۱۰، آیه۳۶.    
۵۳. التحرير و التنوير، ج‌۱۱، ص۸۰ و ۸۱.
۵۴. تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۵۱۶.    
۵۵. نجم/سوره۵۳، آیه۲۳     .
۵۶. بقره/سوره۲، آیه۱۶۹.    
۵۷. الجديد في تفسير القرآن المجيد، ج‌۱، ص۱۹۵.
۵۸. نسا/سوره۴، آیه۱۵۷.    
۵۹. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۲.    
۶۰. یونس/سوره۱۰، آیه۳۶.    
۶۱. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۲.    
۶۲. اسراء/سوره۱۷، آیه۳۶.    
۶۳. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌۱۳، ص۹۲ - ۹۳.    
۶۴. التبيان في تفسير القرآن، ج‌۵، ص۳۷۷.
۶۵. طبرى ابوجعفر، محمدبن‌جرير؛ جامع ‌البيان فى تفسيرالقرآن،‌ بيروت،‌ دارالمعرفة، ‌۱۴۱۲ق‌، چاپ اول‌، ج‌۱۵، ص۶۲.
۶۶. التبيان في تفسيرالقرآن، ج‌۶، ص۴۷۷.
۶۷. حجرات/سوره۴۹، آیه۱۲.    
۶۸. تفسير كاشف، ج‌۷، ص۱۱۸ و ۱۱۹.
۶۹. الميزان في تفسير القرآن، ج‌۱۸، ص۳۲۳.
۷۰. تفسیر نمونه، ج‌۱۲، ص۱۲۱.    
۷۱. اسراء/سوره۱۷، آیه۳۶.    


منبع

[ویرایش]

پژوهشکده باقرالعلوم.    


رده‌های این صفحه : قرآن شناسی | موضوعات قرآنی




جعبه‌ابزار