شق صدر پیامبر

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ماجرای شکافتن سینه حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ، توسط فرشتگان الهی و شستشوی قلب مبارک ایشان در حقیقت داستانی افسانه‌گون است که ریشه در اعتقاد به نفوذ شیطان در تمام ابنای آدم (علیه‌السّلام) دارد؛ این اخبار علاوه بر ضعف در سند و متن همچنین با صریح آیات قرآن در تعارض هستند.


مقدمه

[ویرایش]

به گواهی تاریخ، زندگانی پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سراسر با کرامات و حوادث معجزه‌گونه‌ همراه بوده است که همگی حکایت از عظمت شخصیت آن حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) دارد. با وجود این فضائل، عده‌ای حوادث و وقایعی را به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نسبت داده‌اند که حاصلی جز وهن شخصیت پیامبر بزرگ اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و خدشه به عصمت و عظمت ایشان‌ در برندارد. از جمله این حوادث داستان «شق صدر النبی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)» است. عده‌ای از سیره‌نویسان و محدثان اهل سنت در نقل این واقعه مطالبی افسانه‌گون را به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نسبت داده‌اند که با شخصیت و عصمت نبی اعظم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در تعارض است. حتی برخی منابع از تکرار این‌ واقعه در طول مدت عمر شریف پیـامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خبر داده و تکرار این حادثه را سبب ازدیاد‌ شرافت‌ و مقام حضرت دانسته‌اند؛ چنان‌که حلبی در سیره خود نوشته است.

داستان شق صدر

[ویرایش]

بر طبق نقل جـمعی‌ از منابع حدیثی و تاریخی اهل سنت، رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) حدود ۴ یا ۵ ساله بودند که واقعه‌ای عجیب برای ایشان روی داد، که به شقّ صدر معروف است. این منابع از حلیمه‌ سعدیه‌ نقل کرده‌اند که پس‌ از‌ آنکه‌ محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را مجددا به‌ میان‌ قبیله خـود بـردم، روزی محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با فرزندان دیـگر به‌ پشت چادرها رفتند، ناگهان برادر‌ رضاعی‌ او سراسیمه و شتابان به‌ نزد‌ ما آمده، گفت: برادر قریشی ما را دریـابید کـه دو مـرد سفیدپوش او را گرفته‌ خواباندند، سینه‌اش‌ را شکافتند و چیزی از‌ سینه‌اش‌ بیرون‌ آوردند. حلیمه گوید: من و شوهرم‌ به جـانب او روان شدیم، بچه‌ را با رنگی پریده، مضطرب و وحشت‌زده در نقطه‌ای از بیابان مشاهده کردیم، بی‌اختیار در آغوشش‌ کشیده، بدو‌ گفتم: پسر جان چه اتفاقی بـرایت افـتاده، او‌ گفت: دو‌ مرد سفیدپوش‌ پیش‌ من‌ آمدند و مرا خوابانده‌ سینه‌ام را شکافتند، قلب مرا درآوردنـد و غـدّه‌ای سیاه از آن بیرون کشیدند و آن را‌ در‌ طشت طلایی شستشو دادنـد و دوبـاره‌ در‌ جـایش‌ قرار‌ دادند. منابع حدیثی و تاریخی اهل سنت این داستان را با بیان‌های مختلف نقل کرده و‌ آن را بـه عنوان کرامت و فضیلتی برای پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برشمرده‌اند. حلیمه از این واقعه ‌به شدت نگران شد و چنان‌که سیره‌نویسان نوشته‌اند؛ او محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را در حلی‌که حدودا ۵ سال داشت، نزد مادر و جدش عبدالمطلب بازگرداند.
بعضی از مفسران اهل سنت در تایید این واقعه به آیات سوره انشراح، تمسک‌ کرده‌اند. آنجا‌ کـه‌ خداوند خطاب به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌فرماید: «اَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَک‌ • وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَک‌؛ آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم، • و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟» مفسران اهل سنت روایات مختلفی را در تفسیر آیه بیان نموده و توهم نموده‌اند که مراد از شرح صدر همان شکافتن شکم پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است.

پیشینه روایی ماجرا

[ویرایش]

ریشه‌های این داستان را می‌توان در کتاب‌های حدیثی صحیح بـخاری و مـسلم‌ و یا سایر کتاب‌های تفسیری اهل سنت پیدا نمود.
۱. بخاری در صحیح‌ از‌ ابی‌ هریره نقل می‌کند که: «مولودی از‌ فرزندان‌ آدم‌ به دنیا نمی‌آید، مگر اینکه شیطان به هنگام تولد او را لمس نماید، مگر مریم و فرزندش.»
۲. در صحیح مسلم آمده است: «مولودی از فـرزندان آدم بـه دنیا نمی‌آید مگر‌ اینکه‌ به‌ خاطر نیش زدن شیطان، گریه می‌کند.»
۳. در تفاسیر اهل سنت در ذیل‌ آیه «اِنِّی اُعیذُها بِکَ وَ ذُرِّیَّتَها مِنَ الشَّیْطانِ» درباره مس کردن فرزندان آدم‌ توسط‌ شیطان به جزء حضرت عیسی (علیه‌السّلام)، مطالبی آمده اسـت.

نقد و بررسی

[ویرایش]

داستان «شقّ الصدر النبی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)» یکی از مبانی مهم اعتقادی‌ مسلمین‌ یعنی عصمت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را زیر سـؤال مـی‌برد. افزون‌ بر این از اشکالات‌ سندی، متنی، عقلی‌ و اعتقادی زیادی رنج می‌برد‌ که‌ در این‌جا به تعدادی از آنها اشاره می‌شود.

← عدم نقل و ضعف


به نظر می‌رسد به دلیل‌ اثبات عدم‌ صحت‌ این داستان نزد علمای امامیه، در کتاب‌های تاریخی کهن شیعه مـانند الارشاد شیخ مفید (رحمة‌الله‌علیه)، اعلام‌ الوری باعلام‌ الهدی شیخ طبرسی (رحمة‌الله‌علیه) و کشف الغمه علی بن عیسی اربلی (رحمة‌الله‌علیه)، که در آنها به‌ بیان‌ حوادث تاریخی دوران زندگانی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و معصومین (علیه‌السّلام) پرداخته‌اند، کمترین اشاره‌ای به این ماجرا نـشده است. از طرفی سند این خبر در منابع اهل سنت مخدوش است. با مراجعه به‌ کتاب‌های‌ رجالی اهل سنت معلوم می‌گردد‌ ثور‌ بن‌ یزید شامی کـه‌ یـکی‌ از راویان این خبر‌ است‌ و طبری این داستان را از او نقل کرده متهم به قدر (قدریه) است و آنان‌ او‌ را توثیق نکرده‌اند. ابن حجر می‌گوید: جد‌ او‌ در صفین‌ جزو‌ لشگریان‌ معاویه بود و در‌ آن نـبرد کـشته شد و هر موقع نام عـلی (علیه‌السّلام) را نـزد ثور می‌بردند، می‌گفت: مردی که جد مرا کشته‌ دوست‌ ندارم و هر موقع نزد او درباره علی (علیه‌السّلام) بدگویی‌ می‌کردند، سکوت‌ می‌نمود. به‌ علاوه‌ او معتقد به‌ قدر‌ بود. لذا متهم است، بر مبنای مذهب خود این‌ جریان‌ ساختگی‌ را‌ بیان‌ کرده‌ است. ابن هشام این داستان را به دو طریق نقل می‌کند: الف) «حدثنی جهم بن ابی جهم مولی الحارث بن حاطب الجهمی عن عبد اللّه بن جـعفر بن ابی‌طالب عن حلیمه سعدیه» در حالی‌ که‌ طبری «جهم» را «مولی عـبد اللّه بـن جـعفر» ذکر می‌کند. ب) ابن هشام خبر دوم را از «بعض اهل علم» نقل می‌کند، نقل روایت به این صورت ضعف سـندی دیـگری به شمار می‌رود؛ زیرا معلوم نیست که این «بعض اهل‌ علم» چه افرادی می‌باشند، در نتیجه خبر مجهول و ضعیف خواهد بود.

← ضعف متن روایات


اضطراب در مـتن‌ ‌نـقل‌های‌ این داستان می‌تواند‌ سبب‌ تشکیک در صحت آن باشد.
الف) در روایت ابن اسـحاق از ثور بن یزید در بعضی منابع تعداد فرشتگان را دو نفر ذکر شده و از قـول پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌گوید: «اذا اتانی رجلان علیها ثیاب بیض» در حالی که طبری از همین راوی تعداد فرشتگان را سـه نفر نقل می‌کند: «اذا‌ اتـانا رهـط‌ ثلاثه‌ معهم بطست.»
ب) ابن اسحاق تعداد افرادی را که در آن هنگام با پیامبر بوده‌اند یک نفر ذکر می‌کند: «فبینا انا مع اخ لی» در حالی که طبری می‌گوید پیامبر با تعدادی از هم‌ سن‌ و سال‌های‌ خود بوده اسـت.«مع اتراب لی من الصبیان»
ج) در مکانی که این حادثه اتفاق افتاده نیز بین نقل‌ها اختلاف‌ است؛ در روایت ابن اسحاق محل حادثه پشت چادرها و خانه‌ها‌ بیان‌ شده‌ است «مع اخ لی خلف بیوتنا» در حالی که در روایت طـبری مـحل آن دور از اهل و در ‌وسط‌ صحرا ذکر می‌کند.«منتبذ من اهل فی بطن واد»
د) در همه منابع اهل سنت علت بـرگرداندن پیـامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به‌ نـزد‌ مادرش داستان شکافتن سینه ایشان ذکر شده اسـت؛ زیرا حـلیمه و شوهرش ترسیدند جنّیان به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) لطمه‌ای وارد کنند، بنابراین او را به مادرش برگرداندند. در حالی کـه وقـوع حـادثه «شقّ الصدر» را در سن ۲ یا ۳ سالگی پیامبر نقل کـرده‌اند، با‌ ایـنکه همه اتفاق دارند که پیامبر بعد از اتمام ۵ سالگی به مادرش برگردانده‌ شد. خلاصه این‌که روایـات شق صدر النبی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از نوعی اضطراب در متن و مجهول بودن راوی و سند‌ رنج‌ می‌برند که این خود می‌تواند دلیل تحریف و ساختگی بودن آن باشد.

← تناقض با آیات


مضمون‌ایـن قبیل روایات با محکمات آیات قرآن در تضاد است. یکی از اصول و محکمات آیات قرآن، این‌ است که شیطان را بر بندگان مخلص خدا‌ راهـی نیست، اما در منابع حدیثی و تفسیری اهل سنت، روایاتی وجود دارد درباره مس کردن همه فرزندان آدم‌ (علیه‌السّلام) توسط‌ شیطان و سهم شیطان در همه آنها. آن غده یـا لخته خونی که بر اساس این اخبار در قـلب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، بوده در حقیقت اثر مس شیطان و سهم او از قلب پیامبر بوده است. محدثان و سیره‌نویسان اهل سنت در حالی به مضمون این‌گونه اخبار ضعیف ایمان آورده‌اند؛ که با آیات متعددی از قرآن کریم که هر نوع تسلط و نفوذی را از طرف شیطان در دل پیغمبران و مردان الهی سلب کرده تناقض دارد، مانند آیه شریفه‌ای که می‌فرماید: «ان عبادی لیس لک علیهم سلطان» و آیه دیگری که فرموده: «انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون» و آیه «و لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین» ابوریه که خود از علمای اهل سنت معاصر است، در کتاب اضواء عـلی‌ السـنه‌ المـحمودیه در تناقض اخبار لمس شیطان و اخبار شق صدر با آیات قرآن می‌نویسد: «چگونه این افراد کتاب خدا را‌ به‌ وسیله سنت ظنّیه که فقط مفید‌ ظن‌ است، دفع‌ می‌کنند.»
[۴۸] ابوریه، محمود، اضواء عـلی‌ السـنه‌ المـحمودیه، ص۱۸۸.


← تعارض با عصمت


پذیرش وقوع «شق الصدر» در مورد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با آن بیانی که در کتاب‌های روایی اهـل سـنت نـقل شده است، با عصمت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در تمام لحظات حتی در کودکی که از آیه‌ تـطهیر و مـانند آن اسـتفاده مـی‌شود، منافات دارد. زیـرا مـراد از «یرید» در آیه «اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً» اراده تکوینی است نه اراده تشریعی و اراده تکوینی اختصاص‌ به‌ زمانی دون زمانی ندارد. متکلمین امامیه‌ برآنند‌ که اعتبار عصمت از اول عمر تا آخر عمر نبّی واجب است. علامه حلی (رحمة‌الله‌علیه) در این مورد می‌گوید: «ان السفير الالهی معصوم في جميع احواله قبل البعثة او بعدها.» علامه طباطبایی (رحمة‌الله‌علیه) در این مورد می‌فرماید: «و المعنی: ان اللّه سبحانه تستمر ارادته ان یـخصکم بموهبه العصمه باذهاب الاعتقاد الباطل و اثر عمل السیی‌ء عنکم اهل البیت و ایراد‌ ما یزیل اثر ذلک علیکم و هی العصمه.»
از طرف دیگر پذیرش «داستان شقّ‌ الصدر»، معنایش‌ این است که پاکی حضرت از گناه جبری و خارج‌ از اختیار او بوده و به او تحمیل شده است. بنابراین، آن را بـه عـنوان فضیلتی برای حضرتش نمی‌توان ذکر‌ کرد‌ و از سوی دیگر عصمت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نیز خدشه‌دار می‌شود.

← نظرات علما


بسیاری از قدمای شیعه به دلیل غیر واقعی دانستن این اخبار، اصلا ذکری از این ماجرا نکرده‌اند؛ مانند شیخ مفید، شیخ صدوق، کلینی و ... از طرفی هم بعضی از علما این واقعه را رد کرده‌اند؛ مثلا مرحوم طبرسی در مجمع البیان در داستان معراج فرموده: «اینکه روایت شده که سینه آن حضرت را شکافته و شستشو دادند ظاهر آن صحیح نیست و قابل توجیه هم نیست مگر به سختی، زیرا آن حضرت پاک و پاکیزه از هر بدی و عیبی بوده و چگونه می‌توان دل و اعتقادات درونی آن را با آب شستشو داد؟»
دانشمند معاصر علامه جعفر مرتضی نیز این ماجرا را بی‌اساس دانسته و ریشه این واقعه را، افسانه‌ای ماخوذ از داستان‌های زمان جاهلیت در کتاب الاغانی می‌داند. ابوالفرج اصفهانی از قول زهری نقل می‌کند: «دخل یـوما‌ امـیه بـن ابـی الصـلت علی اخته ... فادر‌کـه‌ النـوم ... و اذا بطائرین قد وقع احدهما علی صدره و وقف الاخر مکانه فشق الواقع صدره فاخرج قلبه فشقه...»
علامه مجلسی در جلد پانزدهم بحار‌، ‌ایـن داستان را از طریق اهل سنت نقل کـرده و در مقام نقد آن می‌گوید: «هذا الخـبر ان لم یـعتمد علیه کثیر لکونه‌ من‌ طریق المخالفین انـّما اوردتـه لمـا فـیه مـن الغـرائب التی لا تابی عنها‌ العقول‌ و لذکره فی مؤلفات اصحابنا؛ روایات شـقّ الصـدر‌ از‌ طریق‌ مخالفان نقل شده اسـت و عـدّه زیادی از اصـحاب (علماء شـیعه) بر آن اعـتماد‌ نمی‌کنند، ولی‌ به خاطر دو نکته من آن را ذکـر کرده‌ام:
الفـ) روایات «شق الصدر» وقوع حوادث عجیب و شگفت‌انگیزی را‌ در‌ مورد‌ شخصیت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بیان می‌کند که عقل در قبول آن مـشکلی ندارد.
ب) در بعضی‌ تالیفات‌ شیعیان‌ این روایت ذکـر شده است. برای مثال این ماجرا را مرحوم ابن شهرآشوب به گونه‌ای دیگر نقل کرده که بسیاری از این اشکال‌ها برآن وارد نیست. وی در مناقب چنین نوشته است: فرشتگان محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را گرفته و بر قله کوهی بردند و به شستشو و تنظیف او پرداختند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان بعد از نـقل جـریان «شق الصـدر» از طریق عامه می‌گوید: مساله شکافتن سینه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بیان یک‌ حالت مثالی‌ است‌ که‌ آن‌ جناب مشاهده کرد نه اینکه واقعا طشتی مادی و از طلا در کار بوده‌ و قلب پیـامبر را ‌در‌ آن شـستشو داده بـاشد هم‌چنان‌که بعضی پنداشته‌اند.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج۱، ص۱۴۸.    
۲. ابن اسحاق مطلبی، محمد ابن اسحاق، السیر و المغازی، ص۵۰.    
۳. ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۶۴.    
۴. ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۰.    
۵. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۰.    
۶. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۱ ص۱۴۷.    
۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۵۷۶-۵۷۷.    
۸. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۰.    
۹. ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۶۳-۴۶۵.    
۱۰. شرح/سوره۹۴، آیه۱.    
۱۱. شرح/سوره۹۴، آیه۲.    
۱۲. فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج۳۲، ص۲۰۵.    
۱۳. آلوسی، شهاب الدین، تفسیر روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۱۵، ص۳۸۶.    
۱۴. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ج۸، ص۵۴۷.    
۱۵. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۶، ص۳۴.    
۱۶. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۴، ص۱۶۴.    
۱۷. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۳۸.    
۱۸. آل عمران/سوره۳، آیه۳۶.    
۱۹. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۳۵۷.    
۲۰. آلوسی، شهاب الدین، تفسیر روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۱۳۲.    
۲۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۵۷۵.    
۲۲. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۴.    
۲۳. یوسفی‌ غروی، محمد‌هادی، موسوعه فی التاریخ‌ الاسلامی، ج۱، ص۲۶۹.    
۲۴. ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۴۹.    
۲۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۵۷۳.    
۲۶. هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۵۳.    
۲۷. ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۵۲.    
۲۸. ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۲۷۵.    
۲۹. ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج۱، ص۱۴۶.    
۳۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۵۷۵.    
۳۱. ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۵۲.    
۳۲. ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج۱، ص۱۴۶.    
۳۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۵۷۵.    
۳۴. ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۵۲.    
۳۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۵۷۵.    
۳۶. ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۱۵۲.    
۳۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۵۷۴.    
۳۸. ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۱۹.    
۳۹. ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۱۹.    
۴۰. تقی‌الدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۳.    
۴۱. عاملی، جعفرمرتضی، الصحیح من السیرة النبی الاعظم، ج۲، ص۱۶۷.    
۴۲. تقی‌الدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۱۲.    
۴۳. اسرا/سوره۱۷، آیه۶۵.    
۴۴. حجر/سوره۱۵، آیه۴۲.    
۴۵. نحل/سوره۱۶، آیه۹۹.    
۴۶. فجر/سوره۸۹، آیه۴۰.    
۴۷. فجر/سوره۸۹، آیه۴۱.    
۴۸. ابوریه، محمود، اضواء عـلی‌ السـنه‌ المـحمودیه، ص۱۸۸.
۴۹. احزاب/سوره۳۳، آیه۳۳.    
۵۰. علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ج۱، ص۵۹۳.    
۵۱. علامه طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۳۱۳.    
۵۲. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۲۱۵.    
۵۳. عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی، ج۲، ص۱۷۱.    
۵۴. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج۴، ص۳۴۷.    
۵۵. علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۵، ص۳۵۷.    
۵۶. ابن شهرآشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب (علیهم‌السّلام)، ج۱، ص۳۲.    
۵۷. علامه طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۵۳۵.    


منبع

[ویرایش]
پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه، برگرفته از مقاله «رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)»، بازنویسی توسط گروه پژوهشی ویکی فقه.    






جعبه ابزار