شرورذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



یکی از موضوعاتی که از دیرباز ذهن فیلسوفان و متکلمان را به خود مشغول ساخته، مسأله شرور و ناملایمات در جهان آفرینش است.


فلسفه شرور

[ویرایش]


راز راه یافتن شرور در نظام جهان

[ویرایش]

پرسش این است که با توجه به رحمت گسترده، علم فراگیر و قدرت مطلقه خدا، چرا و چگونه یک سلسله بدی ها، ناملایمات، مصیبت ه ا و به طور کلی شرور در جهان آفرینش راه یافته است؟ آیا خاستگاه این امور خود خداوند است و خدا خود آنها را آفریده است، یا خاستگاه اینها ذات طبیعت جهان مادی است و آفرینش آنها تبعی می باشد؟
در هر دو صورت یادشده وجود شرو ر در نظام آفرینش با صفات خداوند ناسازگار است، زیرا اگر به گونه مستقیم از سوی خداوند آفریده شود با رحمت گسترده و خیرخواهی خداوند نمی سازد، و اگر لازمه جهان طبیعت است دراین صورت این پرسش مطرح می شود که آیا خداوند نمی دانست که آفرینش این جهان آمیخته و همراه با شرور است، یا می دانست اما نمی توانست جهان دیگری عاری از این امور بیافریند؟ در صورت نخست، علم گسترده او ودر صورت دوم قدرت مطلقه اش زیر سؤال می رود. پس راز راه یافتن شرور در نظام جهان چیست؟
طرح این پرسش، برخی از متفکران غرب را به این باور کشانده است که خداوند از بعض جهات محدودیت دارد و آن گونه که دینداران باور دارند، دارای قدرت مطلق یا علم فراگیر نیست، به عنوان نمونه، ویلیام جیمز می گوید:

← دیدگاه ویلیام جیمز


(وجود شر و رنج در جهان دلیل بر محدودیت خدا در صفت علم یا قدرت یا هر دو است.). [۱]

← دیدگاه راسل


راسل بنابر نقل کاپلستون نیز برهمین باور بوده است، چنان که می گوید:
(راسل مانند ج. ا. میل، آشکارا چنین می اندیشید که وجود شرور در جهان ایرادی پاسخ ناپذیر در اعتقاد به خدای خیرخواه نامتناهی و قدرت مطلقه وصف شده اش ایجاد می کند.). [۲]

← دیدگاه فیلسوفان و متکلمان مسلمان


فیلسوفان و متکلمان مسلمان در پاسخ این پرسش تلاش و تکاپوی زیاد کرده اند.از مجموع سخنان آنان می توان این نکته را به دست آورد که در دیدگاه آنها از دو گزاره: (شرور، مستقیماً توسط خداوند آفریده می شوند)، یا (شرور، لازمه طبیعت جهان مادی هستند و انتساب آنها به خداوند انتساب به تبع است) گزاره دوم را پذیرفته اند، زیرا در نظر اینان شرور، امر عدمی است و امر عدمی جعل و آفرینش برنمی تابد. اما بااین همه این پرسش همچنان باقی است که چرا جهان طبیعت چنین لازمه ای باید داشته باشد و آیا ممکن نبود جهانی بدون شر آفریده شود؟
دراین زمینه پاسخ های چندی مطرح شده است که به دو پاسخ به اختصار اشاره می کنیم:
برخی با یک تقسیم عقلی به این نتیجه رسیده اند که وجود شرور، منافاتی باعلم و قدرت الهی ندارد، بلکه حکمت خداوند می طلبد که جهان با همین کیفیت آفریده شود، زیرا جهان از چهار حالت بیرون نیست؛ یا خیرمحض است، یا شرّ محض، یا آمیخته از خیر کثیر و شرّ قلیل، یا بر عکس. از این چهار حالت دو حالت یعنی حالت دوم و چهارم محال است، زیرا حالت دوم با رحمت الهی و حالت چهارم با حکمت خداوند ناسازگار است. باقی می ماند دو قسم دیگر؛ قسم نخست که عالم خیر محض باشد و خداوند آن را آفریده است که همان عالم مجردات باشد، و اما حالت سوم که جهان مادی از همین قسم است، طبق حکمت باید آفریده می شد، چون ترک خیر کثیر به خاطر شر اندک، خود شرّ کثیر است.

← دیدگاه صدرالمتالهین


صدرالمتألهین دراین باره می گوید:
(فیجب وجود هذا القسم، لأنّ ترکه لأجل شرّه القلیل ترک الخیر الکثیر، و ترک الخیر الکثیر شرّ کثیر، فلم یجز ترکه.). [۳]
بعضی دیگر بر این باورند که وجود شرور از آن جهت با این جهان مادی آمیخته شده است که انسان از همین جهان مادی آفریده شده و رشد و کمال او متوقف بر احساس رنج ها و درد هاست، زیرا در چنین وضعیتی است که استعدادها و ملکات نفسانی انسان به کمال و تعالی می رسد. پس آفرینش انسان ازماده از یک سو و رشد و کمال او در دامن آن از سوی دیگر و توقف داشتن تعالی و کمال بر شرور و ناملایمات از جهت سوم، می طلبد که جهان به گونه ای باشد که سازگار با این هدف قرار گیرد و این، باعث آمیختگی جهان مادی با شرور و ناملایمات است.

← دیدگاه شهید مطهری


شهید مطهری در این باره می نویسد:
(یکی از اموری که سبب تکمیل و تهذیب نفس و تصفیه اخلاق و تهییج قوا و نیروهای نهفته وجود انسان می شود و در حکم نیروی محرک دستگاه وجود انسان است، شداید و سختی ها و مصیبت ها ست.). [۴]
در این زمینه نظریات دیگری نیز مطرح شده است که جهت اختصار از یادکرد آن صرف نظر می کنیم.

← دیدگاه امام خمینی



←← دیدگاه اول امام برای شرور


امام خمینی نیز همچون سایر فیلسوفان،متکلمان مسلمان معتقدند که شرور آفریده مستقیم خداوند نیستند، بلکه لازمه طبیعت هستند و آفرینش تبعی دارند. دلایلی هم که دراین زمینه آورده اند، بیشتر همان دلایلی است که از سوی دیگران ارائه شده است، امابا تتبع در آثار ایشان به جملاتی بر می خوریم که می تواند تمهیدات یک دلیل دیگر را فراهم کند، دلیلی که رنگ و بوی دیگری دارد و با آنچه دیگران گفته اند متفاوت می نماید.
ایشان راجع به آن که شرور، مجعول مستقیم خداوند نیستند، با یک استدلال لمّی برگرفته از آیات قرآن چنین می گوید: خداوند نور محض است، چنان که در قرآن آمده است: (الله نور السموات و الارض). [۵]
واز سوی دیگر می فرماید: (قل کلّ یعمل علی شاکلته). [۶]
تطبیق این آیه در مورد خداوند و آفرینش جهان، این نتیجه را می دهد که عالم باید نور باشد و هیچ گونه ظلمتی در آن راه نداشته باشد، و با توجه به آن که شرور، نوعی ظلمت و تاریکی هستند، در برابر خیرات که نور و روشنایی هستند، نتیجه می گیریم که شرور نمی توانند آفریده مستقیم خداوند باشند.
(فالانوار الطالعة من افق عالم الغیب، انما هی لنور الانوار و من لم یجعل الله له نوراً فما له من نور، فنور الوجود من حضرت الرحموت و ظلّ نور الله تعالی. [۷]
(الله نور السموات و الارض) ؛ [۸]
(فهو تعالی بهاء بلا ثوب الظلمة، کمال بلاغبار النقیصة، سناء بلا اختلاط الکدورة، لکونه وجوداً بلا عدم و انیة بلامهیة، و العالم باعتبار کونه علاقة له و منتسباً الیه و ظلّه المنبسط علی الهیاکل الظلمانیة و الرحمة الواسعة علی الارض الهیولائیة، بهاء و نور و اشراق و ظهور، قل کل یعمل علی شاکلته، و ظل النور نور.). [۹]
این دلیل در کلمات امام با تعبیرات گوناگون مطرح شده است، مثلاً در جای دیگر می نویسد:
(انّ النظام الموجود أتمّ النظامات المتصوّرة و أحسنها، کیف و هو ظلّ النظام العلمی الربانی التابع لجمال الجمیل المطلق.). [۱۰]
وآنجا که مجعولیت عرضی را مطرح می کند می نویسد:
(فالخیرات کلّها مجعولات و مبدء الجعل فیها هوالحق تعالی، و الشرور التی فی دارالطبیعة من تصادمات المادیات و ضیق عالم الطبیعة، و کلّها ترجع الی عدم وجوده او عدم کماله، و الاعدام مطلقاً غیر متعلّقة للجعل بل المضافة منها من لوازم المجعول… ). [۱۱] [۱۲] [۱۳]
همان گونه که پیش از این اشاره شد، نفی مجعولیت مستقیم شرور ازسوی خداوند و اعتقاد به آن که اینها لازمه ذات طبیعت اند، مشکل را به طور کلی حل نمی کند، زیرا پرسش به شکل دیگری مطرح می شود که چرا خداوند باید جهانی بیافریند که آمیخته با شرور و کاستی هاست؟
دراین زمینه از سخنان امام پاسخ های چندی به دست می آید. ایشان در برخی از آثارشان، از نقش مثبت شرو ر در رها شدن از قید و بند طبیعت و دل برکندن از عالم ماده و رهسپار شدن به عالم معنی و معنویت و توجه به خداوند سخن می گوید و فلسفه شرور را همان تهذیب اخلاق می داند:
(پس اگر انسان ازاین عالم، هر چه دید بلیات و آلام و اسقام و گرفتاری دید، و امواج فتنه ه ا و محنت ه ا بر او روآورد، قهراً از آن متنفّر گردد و وابستگی به آن کم شود و اعتماد بر آن نکند، و اگر به عالم دیگری معتقد باشد و فضای وسیع خالی ازهر محنت سراغ داشته باشد، قهراً بدان جا سفر کند و اگر سفر جسمانی نتواند کرد سفر روحانی کند و دلش را بدان جا فرستد.). [۱۴]


←← دیدگاه دوم امام برای شرور


ودر جای دیگر از نقش اخروی شرور و ناملایمات سخن گفته است، اما با یک نگاه ویژه:
(از نکات شدت ابتلای مؤمنین آن است که در اخبار بدان اشاره شده است، که از برای آنها درجاتی است که به آنها نائل نشوند مگر با بلیات و امراض و آلام، و ممکن است این درجات صورت اعراض از دنیا و اقبال به حق باشد و ممکن است از برای خود این بلیات صورت ملکوتی باشد که نیل به آنها نشود مگر با ظهور در عالم ملک و ابتلای به آنها به آن، چنانچه در حدیث شریف کافی سند به حضرت صادق(علیه السلام) رساند، قال: انه لیکون للعبد منزلة عندالله، فما ینالها الاّ باحدی الخصلتین، اما بذهاب ماله، او ببلیة فی جسده.) [۱۵]
قسمت نخست این سخن اشاره به مسأله اعواض است که از سوی متکلمان مطرح شده است. اما قسمت آخر آن که بلیات و گرفتاری ها خود دارای صورت ملکوتی هستند که بدون ابتلای به آن در عالم ملک نمی توان به آن دست یافت، برداشت ویژه ای است که امام مطرح فرموده است.

←← دیدگاه سوم امام برای شرور


علاوه بر این دو نظریه، امام نظریه سومی را مطرح می کند که شاید جامع تر از دو نظریه پیشین باشد، و آن نظریه این است که شرور و بدی ها در ساختار طبیعت اساساً واقعیت ندارند و آنچه که به عنوان شرور به نظر می رسد ناشی از جزئی نگری و انسان محوری در شناخت جهان است؛ انسان چون خودش را محور عالم می داند و تمام جهان را برای خودش می پندارد هر آنچه را که برای او نقص و کاستی ایجاد کند شرّ تلقی می کند، حال آن که اگر به کلیت نظام جهان طبیعت نگریسته شود، چیزی به عنوان نقص و کاستی و شر وجود ندارد.
(حسن این نظام اتم ّ را کسی می بیند که سرتاپای نظام را ببیند، بهتر از این نظام که نظام کل است ممکن نیست، محال و مستحیل است، برای آن که ذی الجمال خودش احسن الجمال و اتمّ الجمال و اکمل الجمال می باشد، و ممکن نیست چیزی احسن و اتم از او باشد، پس اثر و ظل او هم تجلی و جلوه همین جمال احسن خواهد بود، منتهی اگر چشم تنگ و بصیرت کوته بین شد و نتوانست نگاهی به سرتاسر قامت نظام وجود فیض مقدس و وجود منبسط بیندازد ممکن است اشتباهاً بدون ملاحظه اطراف، نظام را مناسب و احسن نبیند…
اساساً بسیاری از این چراها که مطرح می شود برای این است که انسان برای خود مرکزیت قائل است و خود را قطب دائره امکان می داند و وجودات دیگر را طفیلی خودگمان می کند… و از اینجاست که برای هر چه بر ضرر او تمام شود چرا می گوید و داد و بیداد می کند، و می گوید این میوه و گل برای من است، پس اگر سرمای عالم لطمه به آن بزند خلاف نظام است.). [۱۶]

پانویس

[ویرایش]
 
۱. جیمز، ویلیام، جهان کثرت انگارانه، ص۳۱۱.
۲. کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج۸، ص۵۲۰.
۳. شیرازی، محمد بن ابراهیم، صدرالمتألهین، اسفار، ج۷، ص۶۹.
۴. مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص۱۷۴.    
۵. نور/سوره۲۴، آیه۳۵.    
۶. اسراء/سوره۱۷، آیه۸۴.    
۷. امام خمینی، طلب و اراده، ص۳۱.
۸. نور/سوره۲۴، آیه۳۵.    
۹. امام خمینی، شرح دعای سحر، ص۳۴.
۱۰. امام خمینی، شرح دعای سحر، ص۱۴۹.
۱۱. امام خمینی، طلب و اراده، ص۷۸.
۱۲. امام خمینی، شرح چهل حدیث/حدیث بیستم، ص۳۲۲.    
۱۳. امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل ص۳۷ .
۱۴. ابتلاء امام خمینی، شرح چهل حدیث/حدیث پانزدهم، ص۲۴۰.    
۱۵. دیگر از نکات امام خمینی، شرح چهل حدیث/حدیث پانزدهم، ص۲۴۲.    
۱۶. امام خمینی، تقریرات شرح اسفار، به نقل از عدل الهی از دیدگاه امام خمینی، تبیان دفتر هفدهم، ص۱۳۵-۱۳۶.


منبع

[ویرایش]
پژوهشگاه علوم وفرهنگ اسلامی مرکز فرهنگ ومعارف قرآنی.    






جعبه‌ابزار