سید اسدالله مدنی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



یکی از روزهای سال ۱۲۹۲ شمسی (۱۳۲۳ ق) در خانه باصفای آقا میرعلی از سادات محترم آذر شهر کودکی پا به عرصه زندگی گذاشت که بعدها خدمات گرانقدری به اسلام و مسلمین کرد. عشق و ارادت پدرش به امیرمؤمنان علی (علیه السلام) او را بر آن داشت تا برای فرزندش یکی از القاب آن حضرت یعنی «اسد الله» را نام بگذارد.
[۱] شهدای روحانیت در یک صدر سال اخیر، علی ربانی، ج ۱.



دوران کودکی و جوانی

[ویرایش]

پدر ایشان، مرحوم آقا میر علی، در بازارچه آذر شهر، شغل بزازی داشت. شهید مدنی در چهار سالگی، مادر و در ۱۶ سالگی، پدر خود را از دست داد و دوران کودکی را با رنج و سختی به پایان رساند. و در کنار پدر و در دامان نامادری پرورش یافت. روزهای سخت و حساس کودکی‌اش را در جوار پدر سپری کرد و با تربیتی اسلامی پا به دنیای نوجوانی گذاشت.

دوران تحصیل

[ویرایش]

سید اسد الله در اوایل جوانی به سلک طالبان علم و کمال راه یافت و دروس ابتدائی را در حوزه علمیه یزد فرا گرفت. هر چند در روزهای نخستین تحصیل پدر خود را از دست داد اما هم چنان با مشکلات ساخت و راه حوزه علمیه قم را پیش گرفت و مدتها هم نشین رنج و محنت غربت بود. قلب لبریز از عشق و شعف به معارف اسلامی او را واداشت که سالها در جوار بارگاه فاطمه معصومه (سلام الله علیها) ماندگار شود و از محضر بزرگانِ دانش فقه، اصول و فلسفه بهره‌مند گردد. وی مدتی را که در این شهر بود در پای درس آیت‌الله حجت کوه کمری و آیت‌الله سید محمد تقی خوانساری و چهار سال در محضر امام خمینی حضور یافت و از دروس فلسفه، عرفان و اخلاق ایشان بهره فراوان برد و همین درس نیز موجب گشت امام را در مقام عمل بالاتر و برتر از مرز علم بیابد و عشقش نسبت به ایشان فزونی یابد.

هجرت به نجف

[ویرایش]

آیت‌الله مدنی در سال ۱۳۶۳ ق (چهل سالگی) به زیارت خانه خدا مشرف شد و پس از اتمام مراسم حج، بی‌درنگ به سوی نجف اشرف روانه گشت و از همان اوان ورودش به حوزه علمیه، بساط درس و بحث علمی را گسترد و در اندک زمانی رشد نمود.
نجف در آن دوران پایگاه بزرگ اسلام بود و اساتید بزرگی چون آیت‌لله سید محسن حکیم در آن حضور داشتند. آیت‌الله مدنی سالیان درازی در حوزه پر رونق نجف ماندگار شد و همان گونه که در مقابل بارگاه قدسی امام علی (علیه‌السلام) زانوی ادب بر زمین نهاد و روز و شب به پالایش روح و شکستن بت نفس همت گماشت، در فضای آکنده از معنویت حوزه علمیه نیز تلاشگری خستگی ناپذیر بود.
او که از دانش و معارف بزرگانی چون آیت‌الله حکیم، آیت‌الله ابو الحسن اصفهانی و آیت‌الله سید عبدالهادی شیرازی بهره می‌برد و مدارج علمی را به سرعت پشت سر می‌نهاد، روز به روز بر درخشش شخصیت علمی و معنویش نیز افزوده می‌شد و سرانجام مقام اجتهاد را همراه با فتح قله رفیع عرفان و معنویت کسب کرد.
آیت [[الله مدنی چندین سال در حوزه علمیه نجف به تدریس اشتغال داشت و درس ایشان از جمله درس‌های زنده توأم با عضویت بود. آیت‌الله راستی کاشانی که در آن دوران در محضر ایشان بود می‌گوید: از درس ایشان محصلین زیادی استفاده می‌نمودند ... و شاگردانشان با یک عشق و علاقه خاصّی در درس ایشان شرکت می‌جستند.
[۲] شهید مدنی جلوه اخلاص، سعید عباس زاده، ص ۲۵.


اجازه اجتهاد

[ویرایش]

وی در نجف اشرف در درس خارج مرحوم آیت‌الله سید عبد الهادی شیرازی رحمة‌الله‌علیه و مرحوم آیت‌الله حکیم رحمة‌الله‌علیه و مرحوم آیت‌الله خوئی رحمة‌الله‌علیه شرکت کرده و از مراجع بزرگی از جمله آیت‌الله حکیم در نجف و آیت‌الله حجت کوه کمری در قم و آیت‌الله خوانساری اجازه اجتهاد دریافت کرد.

آغاز مبارزات

[ویرایش]

مبارزات آیت‌الله مدنی به دوران پیش از شکل گیری انقلاب اسلامی مربوط می‌شود. آیت‌الله مدنی پیش از نهضت سال ۱۳۴۲ در ایران با فرقه‌های گمراه در ستیز بود.
بذر بد فرجام بهائیت در کشورهای اسلامی که به وسیله استعمار انگلیس پاشیده شد و نهال آن در دامن کج اندیشان به اصطلاح روشنفکر پرورش یافته بود. در اندک مدتی توسط دستهای پنهان در ممالک اسلامی به ویژه شیعه نشین ترویج یافته با ورود فرهنگ بیگانه و بازگشت روشنفکران غربزده از پرورشگاه خود، این کیش ضد مذهب به اوج خود رسید.
رضا خان و عاملان دیگر غرب در ایران برای کوبیدن اسلام خصوصاً مکتب حیات بخش تشیع به ترویج کنندگان مرام بهائی‌گری میدان داده بودند و این تفکر ضد دینی در سراسر ایران به ویژه در آذربایجان بدون موانع در حال گسترش بود. (جزئیات ماجرای برخورد ایشان با بهائیان زادگاه خود در کتاب شهید مدنی جلوه اخلاص (از مجموعه دیدار با ابرار) به تفصیل آمده است.) آیت‌الله مدنی در چنین روزگاری بود که از حوزه علمیه به زادگاهش بازگشت و مدتی در آن جا ماندگار گردید و از آن روز دوران مبارزات وی نیز شکل گرفت. (یادواره شهید محراب آیت‌الله مدنی، خاطرات آقای بروجردی داماد ایشان.) وی در کنار نواب صفوی در مقابل افکار پوچ کسروی‌ها نیز مقاومت کرد. از همین رو وقتی شهید نواب مصمم به مبارزه شد در تهیه اسلحه وی را یاری کرد. در حوزه نجف در بین دوستان آیت‌الله مدنی معروف بود که «اسلحه‌ای که نواب صفوی تهیه کرد با پول کتابهای آیت‌الله مدنی بود.»
[۳] مجله عروه الوثقی (نشریه حزب جمهوری اسلامی ایران)، ش ۸۲.


← مبارزات شهید در نجف


این شهید بزرگوار نخستین کسی بود که در نجف به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام، لبیک گفته با تعطیل کردن کلاسهای خود در نجف و تشکیل مجالس سخنرانی در جهت افشای چهره ی پلید رژیم مزدور پهلوی گام بر داشت.
پس از کوچ کردن امام خمینی از ترکیه به عراق و اقامت در نجف آیت‌الله مدنی از جمله کسانی بود که به موجب عشق و ارادت افزون به امام در سخت‌ترین روزها در کنار ایشان بود. معروف است که هر موقع حضرت امام به علتی نمی‌توانستند برای اقامه نماز جماعت حاضر شوند، آیت‌الله مدنی به جای امام به اقامه نماز جماعت می‌پرداخت. آیت‌الله مدنی چه در نجف و چه در روزهایی که برای امر تبلیغ به ایران سفر می‌کرد از امام نیز سخن می‌گفت و رسالت و وظایف مؤمنین را در مقابل رژیم پهلوی برایشان گوشزد می‌کرد.
و این بود که در سالهای ۵۱ـ۵۰ از جانب سازمان امنیت وقت کشور (ساواک) تحت مراقبت قرار گرفت و به جرم اختلال (!) در امنیت منطقه تبعید گردید. مدتی در نور آباد ممسنی (۲۲ ماه)، زمانی در گنبد کاووس (یازده ماه) و سرانجام به بنادر گرم جنوب و کردستان، هم چنان این سید بزرگوار زندگی‌اش در تبعیدگاهها سپری گشت.
[۴] روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۸/۶/۶۱؛ یادواره شهید محراب آیت‌الله مدنی، خاطرات آقای بروجردی.


← مبارزه در همدان


همدان، سالهای ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۱: آیت‌الله مدنی حرکت تبلیغی خود را از همدان و از روستای دره مرادبیک برای پیاده کردن برنامه‌های اصلاحی آغاز کرد، به دستور ایشان کسی حق نداشت که بدون حجاب اسلامی وارد آن روستا شود. همچنین خرید و فروش و شرب مشروبات را ممنوع کرد. این عمل ایشان باعث علاقه مردم متدین همدان به او شد و پس از اینکه وی را شناختند، گرد او جمع شده و از وی دعوت کردند تا به همدان بیاید و ایشان با انتقال به همدان فعالیتهای خود را گسترش داد. در سال ۱۳۴۱ زمانی که رژیم شاه با تبلیغات گسترده خود می‌خواست رفراندم به اصطلاح «انقلاب سفید» را برگزار کند، آیت‌الله مدنی در مسجد جامع همدان سخنرانی تندی علیه انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی ایراد و مردم را نسبت به عواقب شوم آن آگاه کرد. در این سخنرانی گفت: «مردم، شما چقدر بی حس هستید، اگر این انتخابات ملغی نشود، در روز قیامت شما مسئول می‌باشید. باید با علمای قم همکاری کنید و از آقایان پشتیبانی نمایید.»
از آثار آیت‌الله مدنی در همدان می‌توان به احداث مدرسه دینی در روستای دره مراد بیک، مدرسه علمیه در همدان، مسجد چهلستون، تاسیس صندوق قرض الحسنه مهدیه و همچنین درمانگاه مهدیه و دارالایتام مهدیه اشاره کرد.

← مبارزه در خرم‌آباد


خرم آباد، سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۴: با دعوت عده‌ای از روحانیون سرشناس و متعهد خرم آباد، آیت‌الله مدنی به خرم آباد عزیمت کرده، فصل دیگری از زندگی پر فراز و نشیب و سراسر مبارزه خود را آغاز می‌کند. شهید مدنی در خرم آباد و در حوزه علمیه کمالوند، فعالیت خود را با تدریس درس خارج آغاز می‌کند و بعد از مدتی با حکم حضرت امام (قدس سره)، سرپرستی این حوزه را نیز بر عهده می‌گیرد. در همین دوره، وی کتاب‌های امام از جمله توضیح المسائل و تحریر الوسیله را در خرم آباد توزیع می‌کند و به رغم خفقان حاکم، درباره مرجعیت امام در مناسبت‌های مختلف تبلیغ می‌کند. همچنین در هر فرصتی و به اشکال گوناگون مردم را به بیداری و آگاهی فرا می‌خواند، آنان را از مفاسد دستگاه آگاه ساخته، نقشه‌های شوم استعمار و رژیم طاغوتی را بر ملا می‌سازد و رهبر واقعی را به مردم معرفی و چهره اصلی و پلید شاه را افشا می‌کند.

← بازگشت مجدد به همدان


آیت‌الله مدنی در ۱/۱۰/۵۷ در میان استقبال با شکوه مردم وارد همدان می‌شود و از بدو ورود به همدان، هدایت مبارزات مردمی را به عهده گرفته، با اقشار گوناگون جامعه ارتباط برقرار می‌کند. نقش ایشان در جهت دهی به مبارزات مردم همدان به حدی بوده که وقتی در جریان ۲۲ بهمن، لشگر ۸۱ زرهی کرمانشاه برای سرکوب مردم به سمت تهران حرکت می‌کرد، به دستور ایشان مردم همدان برای سد کردن حرکت تانکها با دست خالی و کفن پوشان به مقابله با تانکها بر خاستند و خود آیت‌الله نیز در جلوی همه تظاهر کنندگان به راه افتاد و مردم موفق می‌شوند با دادن تعداد کمی شهید و مجروح تانکها را از حرکت باز دارند.

تبعیدگاه

[ویرایش]

آیت‌الله مدنی در سال ۱۳۵۴ به نور آباد ممسنی (به مدت۱۱ ماه) و در سال ۱۳۵۶ به گنبد گاووس (۱۱ ماه) و سپس در سال ۱۳۵۷ به بندر کنگان و از آنجا در تابستان ۱۳۵۷به مهاباد تبعید می‌شود.
سرانجام آیت‌الله مدنی در پایان مدت تبعید به در خواست علمای مبارز تبریز به این شهر عزیمت می‌کند. در تبریز فعالیتهای انقلابی شهید مدنی روز به روز علنی‌تر می‌گردد. ساواک وجود ایشان را در تبریز تحمل نکرده، شبانه وی را دستگیر و از تبریز تبعید می‌کند.

فجر انقلاب

[ویرایش]

بهمن سال ۱۳۵۷ ش. همزمان با فجر انقلاب اسلامی (که فریادگران دیروز، اکنون پرچم پیروزی را بر دوش می‌کشیدند) آیت‌الله مدنی نیز در کنار شهید آیت‌الله بهشتی و صدها مبارز دیگر در صف مقدم مبارزه با ایادی استکبار و عناصر سر سپرده آنان قرار گرفت و تا صبح پیروزی حق بر باطل در پی استقرار حکومت اسلامی تلاشگری خستگی ناپذیر بود.
[۵] روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۰/ ۶/ ۷۰.


حضور در خبرگان رهبری

[ویرایش]

ایشان در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی از طرف مردم همدان به نمایندگی انتخاب می‌شود و سپس در کوران مشکلات و آشفتگی اوضاع همدان در سال ۱۳۵۸ از سوی امام با اختیارات کامل به امامت جمعه این شهر منصوب می‌شود.

حکم امامت جمعه همدان

[ویرایش]

نامه‌ای که امام خمینی به عنوان حکم مأموریت به ایشان تقدیم داشته، تفسیر بسیار زیبایی از مقام و منزلت معنوی و کارایی ایشان به دست می‌دهد.
بسمه تعالی
خدمت جناب مستطاب سید العلماء الاعلام و حجه الاسلام آقای حاج سید اسد الله مدنی (دامت افاضاته).
به قرار گزارشاتی که از شهرستان همدان می‌رسد آشفتگی‌هایی در سطح شهر موجود و بیم آن می‌رود که گروههای منحرف اسلامی (ایجاد) اختلافات و انحرافاتی نمایند که با نهضت اسلامی و انقلاب اسلامی مخالف باشد، لهذا جناب عالی با آن که در مجلس خبرگان نماینده هستید، عجالتاً به مدت ده روز تا دو هفته به همدان تشریف ببرید و اوضاع منطقه را بررسی نمایید و احوال و فعالیت‌های منحرفین را از نزدیک تحت مراقبت قرار دهید و ان شاء الله تعالی پس از برگزاری مجلس خبرگان مدتی طولانی برای بازرسی اوضاع و سامان دادن به اوضاع آشفته به همدان تشریف برده و به مسائل مربوطه و امور شرعیه و گرفتاری شهر و منطقه مربوطه‌ به آن رسیدگی و اصلاح فرمایید. جناب عالی که به شایستگی علمی و عملی موصوف هستید، منصوب به امامت جمعه در شهر همدان می‌باشید و چون امامت جمعه از مناصب مربوط به ولیّ امر است، کسی بدون نصب نمی‌تواند تصدی کند. و نیز جناب عالی مجازید در تعیین قاضی شرع برای دادگاه‌های شهر و حومه. اهالی محترم و مؤمن به انقلاب موظف‌اند از معظم له پشتیبانی قاطع نموده و وجود ایشان را غنیمت شمارند. جناب ایشان وکیل این جانب در اخذ وجوه شرعیه و صرف در موارد مقرّره هستند. اهالی محترم وجوه شرعیّه خود را به ایشان بدهند که مورد قبول است.
و السلام علی عباد الله الصالحین و رحمه الله و برکاته. روح الله الموسوی الخمینی
۲۱/۷/۱۳۵۸ مطابق با ۲۱ ذیقعده الحرام ۹۹.

انقلاب سوم

[ویرایش]

آیت‌الله مدنی هم چنان که در انقلاب اول (سرنگونی حکومت پهلوی) و دوم (تسخیر لانه جاسوسی) تلاشگر خستگی ناپذیر صحنه‌ها بود در انقلاب سوم (خنثی ساختن توطئه لیبرال ها و ملی گراها چون بنی صدر) نیز نقش اساسی خود را ایفا کرد. وی که از ابتدا خطر این حرکت خزنده را دریافته بود با نمایندگان امام در دیگر استانها (آیت‌الله اشرفی اصفهانی، آیت‌الله دستغیب و آیت‌الله صدوقی و سایرین) دست اتحاد داده، در مقابل این توطئه موضع سختی پیش گرفتند. اطلاعیه‌ای که این بزرگوار در آن بحران سخت انقلاب صادر کردند برای مردم ایران هشدار بزرگی بود.

امامت جمعه تبریز

[ویرایش]

آیت‌الله مدنی به طور رسمی پس از شهادت آیت‌الله قاضی طباطبایی از جانب امام به امامت جمعه شهر تبریز منصوب گردید و از طرف ایشان برای رسیدگی به سایر امور شهرها مأموریت یافت.

فتنه حزب خلق مسلمان

[ویرایش]

در آن زمان همه ماجرا سازی‌های ضد انقلابی استکبار در آذربایجان به غائله «حزب خلق مسلمان» منتهی گردیده بود و عده‌ای در مقابل انقلاب موضع گیری کرده، عملاً در خدمت اهداف استکبار و فرامین دیکته شده سازمان جاسوسی سیا به منظور در هم کوبیدن انقلاب اسلامی حرکت می‌کردند. آنها تبریز و شهرهای اطراف آن را ناامن ساخته، بسیاری از مراکز انتظامی و امنیتی را در اختیار خود در آوردند و در دانشگاه با نادیده گرفتن ۲/۹۸ درصد رأی مردم به حکومت اسلامی علیه اساس حکومت (ولایت فقیه) جوّ سازی کردند و آن روز این امر روشن‌ترین دلیل بر حضور دستهای استکبار در حادثه سازی‌های خلق مسلمان تلقی گردید و همه به آشکارا دیدند که استکبار و گروهکهای مخالف با به میان آمدن واژه مقدس «ولایت فقیه» و پافشاری امام و یارانش برای تصویب این حق بناحق گرفته شده تشیع در طول تاریخ چگونه اولین صف آرایی خود را در مقابل انقلاب انجام دادند. آیت‌الله مدنی در چنین روزهای سخت تنها کسی بود که پیشاپیش فرزندان انقلاب تلاش خود را برای درهم کوبیدن نقشه‌های شیطانی به کار می‌برد. او در این راه دردها و رنجهای بی‌شماری را به جان می‌خرد. عناصر خلق مسلمان روزی به خانه‌اش می‌ریزند و روزی محراب عبادتش را به آتش می‌کشند و روز دیگر قصد جان او را می‌کنند و آب دهان به صورتش می‌اندازند! اما او در هر حادثه ناگوار با قامتی راست ایستاده، با الهام از کلام خدا (فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ) هم چنان قامت به بی‌نهایت می‌کشد و می‌گوید: «من تا زنده‌ام نماینده امام هستم و نماز جمعه را می‌خوانم.»
[۷] مجله عروة الوثقی، ش ۸۲.
و در هنگام درگیری خیابانها، در پاسخ کمترین توقع حزبی‌ها که گفته بودند اگر نماز جمعه اقامه کنی در آتش ما می‌سوزی، می‌بینند این سید بزرگوار هم چنان در خود فرو رفته و در زیر لب این جمله را زمزمه می‌کند: «اگر من به مسجد نروم تضعیف روحیه مسلمانان کرده‌ام و من پیش خدا جواب ندارم، چه جوابی به خدای خود بدهم که اگر مسجد نرفتم به خاطر جانم بود. می‌گوید اسلام و انقلاب از تو عزیزتر بود.»
[۸] روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۸/۶/۶۱.
از این رو ایشان به مسجد رفتند و نماز جماعت را اقامه کردند.

شهادت در محراب

[ویرایش]

جمعه روز ۲۰ شهریور ۱۳۶۰ روز دیگر و تبریز شهر دیگر بود. در این روز در شهر تبریز حادثه‌ای به وقوع پیوست که همانند آن چهارده قرن پیش و در مسجد شهر کوفه اتفاق افتاده بود. منافقین تیره دل، این فرزندان خوارج سیدی از اولاد علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) را که چون جد بزرگوارش خود را به خدمت دین خدا و خلق خدا سپری ساخته بود همان پاداشی دادند که در مسجد کوفه به علی بن ابیطالب (علیه‌السلام) داده بودند.
ساعت یک و ۴۵ دقیقه بود و خطیب جمعه دو رکعت نماز جمعه را خواند و در جایگاه نماز به نافله ایستاد. در این هنگام ناشناسی که حدودا ۲۰ ساله بود، خود را از میان جمعیت به جلو رساند. او قصد داشت به آقا نزدیک شود. خواستند مانع راهش شوند، اما او اصرار داشت که با آقا کار دارد. چون به او شک کردند، خواستند مانع او شوند. اما او بازوی خطیب جمعه را گرفت و نافله او را قطع کرد، مردم دریافتند که او قصدی شیطانی دارد، خواستند تا او را به کناری کشند، ولی او ضامن نارنجک را کشید، انفجاری وحشتناک در محراب نماز جمعه رخ داد و خون آیتی وارسته از آیات حق بر زمین محراب ریخت. (شهید مدنی در حرم حضرت معصومه در قم به خاک سپرده شد.) امام خمینی که با شهادت آیت‌الله مدنی یکی از بازوهای انقلاب را از دست داده بود شهادت مظلومانه این انسان وارسته و دلسوز را سند افتخار انقلاب اسلامی و رسوا کننده منافقین تیره دل و دستهای پنهان و آشکار استکبار خواند و فرمود:
«سید بزرگوار و عالم عادل عالیقدر و معلم اخلاق و معنویات حجة الاسلام و المسلمین شهید عظیم الشأن مرحوم حاج سید اسد الله مدنی (رضوان‌الله‌علیه) هم چون جد بزرگوارش در محراب عبادت به دست منافقی به شهادت رسید. اگر با به شهادت رسیدن مولای متقیان، اسلام محو و مسلمانان نابود شدند، شهادت امثال فرزند عزیزش شهید مدنی هم آرزوی منافقان را برآورده خواهد کرد.»

ویژگی‌های روحی و معنوی

[ویرایش]

آیت‌الله مدنی در همه حال چشم به درگاه فیض الهی داشت و همواره در قنوت نمازهایش با سوز و گداز با خدا به نجوا می‌ایستاد و از او شهادت در راه اسلام و انقلاب را طلب می‌نمود. چون در عالم رؤیا جام شهادت از مولایش حسین (علیه‌السلام) گرفته بود، بی‌صبرانه در انتظار آن روز بود.
خود می‌گفت: «من در دو موضع نسبت به خودم شک کردم. یکی این که به من می‌گویند «سید اسد الله»! آیا واقعاً من از اولاد پیامبر هستم؟ و دیگر این که آیا من لیاقت آن را دارم که در راه خدا شهید بشوم یا نه؟
روزی به حرم امام حسین (علیه‌السلام) رفتم و در آن جا با ناله و زاری از امام خواستم که جوابم را بدهد. پس از مدتی یک شب امام حسین (علیه‌السلام) را در خواب دیدم که بالای سرم آمد و دستی به سرم کشید و این جمله را فرمود: «یا بُنیَّ اَنْتَ مَقْتُولٌ» یعنی ای فرزندم کشته می‌شوی که جواب دو سؤال من در آن بود، اما فرمود: فرزندم! یعنی من سید هستم، و دیگر «به من بشارت داد که من شهید می‌شوم.»
[۱۰] روزنامه کیهان، ۲۰/۶/۶۸؛ مجله عروه الوثقی، ش ۸۲.

از دیگر ویژگی‌های روحی ایشان می‌توان به زهد، امانتداری، اخلاص، شجاعت، دینداری و شیفته خدمت بودن ایشان اشاره کرد که بحق سراسر زندگی پربارش جلوه اخلاص بود. او در زندگی خویش و حتی در دوران تبعید نیز همواره در خدمت مردم بود و در این راه هیچ گاه احساس خستگی نمی‌کرد به هر شهر یا روستایی که می‌رفت برای رفع نیازهای فردی و اجتماعی مردم تلاش می‌کرد.

خدمات

[ویرایش]

مواردی از خدمات ایشان عبارتند از:
۱. احداث مهدیّه در همدان
۲. احداث درمانگاه مهدیه
۳. راه اندازی صندوق قرض الحسنه
۴. احداث حسینیه در درّه مراد بیک همدان
۵. احداث حمام در دره مراد بیک
۶. احداث مدرسه در همین منطقه
۷. راه اندازی صندوق قرض الحسنه در قصر شیرین
۸. احداث هیجده دستگاه خانه در یکی از روستاهای بوئین زهراء.
و موارد دیگر ...
[۱۱] جلوه اخلاص، سعید عباس زاده، ص ۵۹.


فهرست منابع

[ویرایش]

۱. صدری مازندرانی، حسن؛ وصال عارفانه - شرح حال علما و فرزانگان هنگام مرگ- بی جا، میراث ماندگار، ۱۳۸۶.
۲. فجری، محمد مهدی؛ یتیمان سر افراز - گذری بر زندگی چهل تن از عالمان دین، بی جا، ۱۳۸۵.
۳. جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم، گلشن ابرار - خلاصه‌ای از زندگی اسوه‌های علم و عمل، قم، نور السجاد، جلد دوم، ۱۳۷۹.
اینترنتی:
۱. www. tebyan. net
۲. www. shahidmadani. net
۳. www. farsnews. com

پانویس

[ویرایش]
 
۱. شهدای روحانیت در یک صدر سال اخیر، علی ربانی، ج ۱.
۲. شهید مدنی جلوه اخلاص، سعید عباس زاده، ص ۲۵.
۳. مجله عروه الوثقی (نشریه حزب جمهوری اسلامی ایران)، ش ۸۲.
۴. روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۸/۶/۶۱؛ یادواره شهید محراب آیت‌الله مدنی، خاطرات آقای بروجردی.
۵. روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۰/ ۶/ ۷۰.
۶. خمینی، سیدروح‌الله، صحیفه نور، ج ۱۰، ص ۴.    
۷. مجله عروة الوثقی، ش ۸۲.
۸. روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۸/۶/۶۱.
۹. خمینی، سیدروح‌الله، صحیفه نور، ج۱۵، ص۱۵۳.    
۱۰. روزنامه کیهان، ۲۰/۶/۶۸؛ مجله عروه الوثقی، ش ۸۲.
۱۱. جلوه اخلاص، سعید عباس زاده، ص ۵۹.


منبع

[ویرایش]

سایت اندیشه قم    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله، «سید اسدالله مدنی».    






جعبه ابزار