ساجیان

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



بنی ساج، سلسله‌ای از امیران ایرانی، راهدار حرمین و حاکم آذربایجان در ماوراءالنهر، در سده سوم ق، بودند.


معرفی اجمالی

[ویرایش]

بنی ساج" یا ساجیان یکی از خاندان‌هایی است که ابوالساج دیوداد بن دیودست جد این خاندان از امرای اشروسنه در ماوراءالنهر بود.
[۱] مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، کهکشان، ۱۳۷۵، چ دوم، ص۱۳۳.


تاریخچه و نامگزاری

[ویرایش]

بنی‌ساج از سال ۲۷۶ تا ۳۱۹ق. در آذربایجان، اَران و گاه ارمنستان و حدود ری، حکومت کردند.
[۲] رضا، عنایت الله، اران از دوران باستان، ج۱، ص۴۴۲.
[۳] صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، ج۱، ص۲۱۷.
از امیران ساجی، منصب راهداری حرمین به ابوساج دیوداد بن دیودست (۲۶۶ق.)، محمد افشین فرزند دیوداد (۲۸۸ ق.)، و ابوالقاسم یوسف بن دیوداد (۲۸۸ق.) رسید و حکومت آذربایجان تنها از آن دو تن اخیر شد و خود ابوساج به رغم نقش اساسی در برآمدن خاندانش، به این مهم دست نیافت؛ ساجیان نخست در روستاهای جَنبَکاکِث و سویدَک در آسیای میانه سکونت داشتند.در این مناطق، مواد نخست سلاح‌های آهنین به دست می‌آمد و در فرغانه ساخته می‌شد و به سرزمین‌های دیگر تا بغداد صادر می‌گشت.‌
[۵] واسیلی، ولادیمیرویچ، ترکستان‌نامه، ج۱، ص۳۷۸.
نسبت ساجی از زندگی آن‌ها در خانه‌هایی از نی مانند کپرنشینان امروزین، نشأت گرفته است.پاره‌ای محققان ریشه نام‌هایی همچون «دیوداد» و «دیودست» را در فرهنگ قوم و زبان سُغدی جستجو کرده و گفته‌اند که اینان پیش از فتح ماوراء النهر به دست مسلمانان که دیو را بر خلاف زردشتیان می‌ستوده‌اند، پیرو یکی از آیین‌های کهن آریایی بوده‌اند.
[۷] اران از دوران باستان، عنایت الله رضا، ج۱، ص۴۴۳.
بر پایه دیدگاه دیگر، ساجیان اصالتاً از فرغانی‌های بودایی بودند و نام‌های نامأنوس آن‌ها از سنت و فرهنگ این سرزمین‌ها گرفته شده است.
[۸] ابن شادی، مجمل و التواریخ و القصص، مصحح ملک الشعرا، ج۱، ص۳۶۹.
نام دیوداد فرزند دیودست را به گونه‌های دیگر نیز آورده‌اند.

ضرب سکه

[ویرایش]

معرفی این خاندان با عنوان ساجدی به جای ساجی که در برخی از منابع معاصر آمده،
[۱۲] زكی بیك، محمد امین، زبده تاریخ کرد و کردستان، ج۲، ص۲۹.
آشکارا خطا است. امیران ساجی، به ویژه یوسف، در دوران حکومت خود در شهرهایی همچون اردبیل، مراغه، و بَردَعه آذربایجان دارالضرب داشتند که نشانه رونق اقتصادی در قلمرو آنان بود.اکنون در موزه دولتی ارمیتاز پترزبورگ سکه‌هایی از یوسف بن ابوساج موجود است که محل ضرب آن طی سال‌های ۲۹۳ تا ۳۱۲ق. در شهرهای بردعه، مراغه و اردبیل بوده است.
[۱۴] رضا، عنایت الله، اران از دوران باستان، ج۱، ص۴۵۸.


دستگاه خلافت عباسی

[ویرایش]

از آغاز ورود ساجیان به دستگاه خلافت عباسی، آگاهی روشنی در دست نیست. شماری از پژوهشگران معاصر با توجه به استیلای مسلمانان بر اُسروشَنه یا اشروسنه، از مناطق کهن ماوراء النهر، و اسلام آوردن واپسین امیر آن جا به دست مأمون (حک:۱۹۸-۲۱۸ق.) برآنند که ابوساج در همین دوره یا اندکی بعد اسلام آورده است.ساجیان را از کهن‌ترین سلسله‌های ایرانی مخالف خلافت عباسی (حک:۱۳۲-۶۵۶ق.) دانسته‌اند.
[۱۶] مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، ج۱، ص۱۳۴.
این نظر که ساجیان خاندانی علمی، دارای جایگاه سیاسی و اجتماعی مؤثر بوده و در برابر قشری‌گرایی دستگاه خلافت مبارزه کردند، با آگاهی‌های موجود از ساجیان که فرماندهانی جنگجو و مردانی سختکوش و پر هیبت بودند، سازگار نیست. اصل مخالفت آن‌ها با دستگاه خلافت عباسی در برهه‌های خاص، رخدادی پذیرفتنی است؛ اما بُعد علمی آن‌ها در منابع گزارش نشده است. در تحلیلی دیگر، موقعیت یافتن ساجیان را به کوشش خلافت عباسی برای کسب قدرت از طریق حاکمان و خاندان‌های محلی توانمند پیوند داده‌اند. گفته‌اند که ساجیان نمونه‌ای مهم از این‌گونه خاندان‌ها بودند که توجه خلفای عباسی را به خود جلب کردند. بدین‌سان، عباسیان بر سپاهی مرکب از آذربایجانیان و وابستگان به خاندان‌های فئودالی ساجی تکیه کردند.

← ورود به دستگاه خلافت


آغاز گزارش‌ها از آمدن ساجیان به دستگاه خلافت عباسی، به ۲۲۲ق. باز می‌گردد که به موجب آن، ابوساج از سرداران افشین فرمانده سپاه خلیفه عباسی بود
[۱۹] رضا، عنایت الله، اران از دوران باستان، ج۱، ص۴۴۳.
و برای نبرد با بابک خرمدین از سوی معتصم (حک:۲۱۸-۲۲۷ق.) به آذربایجان فرستاده شد و در رأس دسته‌ای از سواران اُشروسِنی از خود دلیری نشان داد. ابوساج در سال ۲۲۴ق. فرماندهی سپاهی از دماوند را بر عهده داشته که برای نبرد با مازیار، حکمران محلی طبرستان، اعزام شد.ابوساج در مأموریت سرکوب منکجور، حاکم ارمنستان شدو با تغییر خلیفه، به سبب خدماتش در سال ۲۴۴ق. از سوی متوکل عباسی (حک:۲۳۲-۲۴۷ق.) به بازرسی راه مکه مأمور شد.

← حکمرانی‌ ساجیان


در ۲۴۹ق، ابوساج پس از سرکوبی شورش تَنوخِی‌ها در قِنَسرین در شمال سوریه، حکمران آن جا شد. در سال ۲۵۱ق، ابوساج به کاخ ابن هبیره، تختگاه عاملان و راهداران در ۱۲ فرسخی بغداد، رفت. در همین اوان، سرپرستی کوفه و سرزمین‌های پیرامون را به او سپردند.
[۳۰] آل خلیفه، محمد علی، امراء الکوفه، ج۱، ص۶۴۹-۶۵۱.
قصر ابن هبیره را یزید بن عمر بن هبیره فزاری، حکمران اموی عهد مروان بن محمد، ساخت و به دلیل استقرار کارگزاران در آن، نقشی مهم در مراقبت و نگهبانی از راه‌ها داشت. در رونق این ناحیه کوشش شد و باریکه آبی از فرات به آن کشیدند.
[۳۴] اصفهانی، ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ج۱، ص۳۰۸-۳۰۹.
شمار منزلگاه‌های کوفه تا مکه ۳۱ مورد و مسافتش از طریق مدینه حدود ۸۴۵ میل و از طریق نجد ۷۴۵ میل (حدود ۱۳۰۰کیلومتر) بود.

← ساجیان و پاسداری از حاجیان


حاجیان وسایل و کالاهاشان را در این شهر به امانت می‌گذاشتند.
[۳۶] اصفهانی، ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ج۱، ص۱۷۴-۱۸۲.
[۳۷] بكر، عبدالمجید، الملامح الجغرافیه، ج۱، ص۳۱.
از گزارش‌ها برمی‌آید که ساجیان و سپاه زیر نظر آن‌ها پاسداری از منزلگاه‌ها و راه‌ها و بدرقه حاجیان و کاروان عراق و رفت و آمدهای این مسیر طولانی را بر عهده داشتند؛ ابوساج در همین سال (۲۵۱ق.) چند بار با تُرک‌ها جنگید و سرکرده آن‌ها، بایکباک، را که مایه ناامنی شده بود، همراه گروهی از ترک‌ها کشت و شماری را اسیر کرد و باقیمانده ترک‌ها و مغربیان را از عراق بیرون راند. گویا در همین سال در بازگشت از مکه، ۳۶ نفر از اعراب راهزن را که مزاحم امنیت حاجیان شده بودند، دستگیر کرد و آن‌ها را روانه زندان بغداد کرد.
[۴۳] آل خلیفه، محمد علی، امراء الکوفه، ج۱، ص۶۴۹.


← ابوساج و حکومت سواد


ابوساج پس از خلافت یافتن معتز در ۲۵۲ق. موقعیتی استوار یافت و فرمان حکومت سواد، کناره رود فرات، را گرفت و مأمور پاسداری از راه کوفه تا حجاز شد؛ ابوساج در انجام مأموریت راهداری مکه سیاست‌های اجرایی ویژه به کار بست. او در هر منطقه فرماندهی با نیروی کافی مستقر کرد. یک تن را به انبار و فردی دیگر را به کوفه فرستاد و کسانی را روانه قصر ابن هبیره نمود و همراه این فرماندهان، نظامیانی برای انجام مأموریت فرستاد. از سوی دیگر، ابوساج دسته‌ای نظامی، سواره و پیاده، برای بررسی قلمرو و موقعیت راه‌ها و بیرون راندن راهزنان تعیین کرد.
به گزارش طبری، ابوساج برای ایجاد امنیت در راه‌ها، دسته‌های ویژه کوچک سامان داد و آن‌ها را مأمور بازرسی راه‌ها و منزلگاه‌ها کرد.سپس خود به بغداد آمد و در آن شهر با گروهی از طالبیان به سرکردگی ابوهاشم جعفری که قصد رفتن به کوفه داشت، روبه‌رو گشت و مانع سفر آن‌ها شد. سیاست دیگر ابوساج در مراقبت از راه کوفه تا مکه، شناسایی و جلب گروه‌های مشکوک بود.

← وفات ابوساج


ابوساج شاید به جبران آن چه در گذشته در خدمت‌ به عباسیان و پشت کردن به فرماندهان نامدار ایرانی کرده بود، در نبرد دیر العاقول میان یعقوب لیث و معتمد عباسی، به هواداری از سپاه ایران شرکت جست. از این رو، از چشم الموفق، برادر معتمد افتاد و اموال و املاکش مصادره شد. بعدها وی امیر مصر و قنسرین و مرزهای شام (عواصم) شدو حکمرانی اهواز در ۲۶۱ق. به او سپرده گشت و به سود عباسیان با زنگیان جنگید.همه این‌ها برای دور کردن او از پایتخت خلافت بود. وی سرانجام به سال ۲۶۶ق در حالی که از سپاه عمرو لیث صفاری به بغداد مراجعت می‌نمود در راه جندیشاپور درگذشت.
[۵۴] آل خلیفه، محمد علی، امراء الکوفه، ج۱، ص۶۵۱.


محمد بن ابوساج ملقب به افشین

[ویرایش]

در سال ۲۶۶ق. حکمرانی حرمین و راهداری مکه را ابوالمسافر محمد بن ابوساج دیوداد، ملقب به افشین، از پدرش دریافت کرد.
[۵۵] ابن فهد، عمر بن محمد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۵۵.
بر پایه گزارشی دیگر، محمد بن ابوساج امارت راه مکه و حرمین را از عمرو بن لیث/علی بن لیث)صفاری (حک:۲۶۵-۲۸۷ق.) گرفت.
[۵۹] ابن فهد مكی، عبدالعزیز، غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.
محمد بن ابوساج آن‌گاه که به مکه رسید، با ابن مخزومی که مدعی همین مقام بود، جنگید و او را شکست داد.در گزارش دیگر آورده‌اند که به سال ۲۶۶ق. پس از غارت کسوه کعبه از سوی گروهی از اعراب، محمد بن ابوساج به مکه آمد و پس از سلطه بر ابن مخزومی که امیر مکه بود، از جانب خلیفه، حکم حکمرانی حرمین را دریافت نمود.به روایت ابن فهد مکی (م.۹۲۲ق.) عمرو بن لیث ولایت مکه را از خلیفه گرفت و به محمد بن ابوساج واگذار نمود.
[۶۲] ابن فهد مكی، عبدالعزیز، غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶-۴۵۷.
گزارش تاریخ سیستان در اعطای ولایت سرزمین‌هایی بسیار از بغداد و ایران تا هند و سند و منصب عمل الحرمین به عمرو از سوی خلیفه
[۶۳] موالی، محمد، تاریخ سیستان، مصحح ملک الشعرا بهار، ج۱، ص۲۳۴-۲۳۵.
این نظر را تأیید می‌کند. به نظر می‌رسد امارت وی بر راه‌های حج، ولایت عقد و شرف بوده نه ولایت مستقیم؛ یعنی از طریق عمرو بن لیث این منصب را عهده‌دار بوده است. محمد بن ابوساج تا ۲۶۹ق. قبایل بدوی را که در مسیر کاروان‌های حاجیان راهزنی می‌کردند، سرکوب نمود و رَحبه و قِرقِیسیا را تصرف کرد و عامل انبار و راه فرات شد.

← ادعای استقلال افشین


با کمک خُمارویه بن طولون حاکم مصر، بر جزیره از شهرهای عراق و موصل تسلط یافت.
[۷۱] ازدی، یزید بن محمد، تاریخ موصل، ج۲، ص۱۲۱.
اندکی بعد، دچار اختلاف شدند و در ۲۷۵ق. در نبرد میان آن دو، محمد شکست خورد. در سال ۲۷۶ فرمانروایی منطقه آذربایجان که از زمان فتح آن در سال ۲۰ و یا ۲۲ هجری قمری
[۷۶] بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، فتوح البلدان، قاهره، صلاح الدین المنجد، ۱۹۵۷م، ج۲، ص۴۰۱.
توسط والیانی که از سوی مرکز خلافت معرفی می‌گشتند اداره می‌شد، از سوی موفق، برادر معتمد عباسی، به ابوالمسافر اعطا گردید.
[۷۷] ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، بیروت، دار صادر/ دار بیروت، ۱۳۸۶ ق/ ۱۹۶۶ م، ص۴۳۶.
همچنین او به حکمرانی آذربایجان دست یافت.سپس بر عبدالله بن حسن همدانی، حاکم مراغه که سر به شورش برداشته بود، چیره شد و تا ۲۸۰ق. آذربایجان و اران را به تصرف خود درآورد. و اردبیل را نیز مرکز خویش قرار داد، همچنین بخشی از ارمنستان را پس از جنگ با سمباط باگراتونی به تصرف خویش درآورد
[۸۱] مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، کهکشان، ۱۳۷۵، چ دوم، ص۱۳۳.
و با خوارج نیز به مقابله پرداخت،
[۸۲] مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، کهکشان، ۱۳۷۵، چ دوم، ص۴۶۴.
او در ۲۸۵ق. از فرمان خلیفه سر باززد و به نام افشین (لقب پادشاهان اسروشنه) در آذربایجان ادعای استقلال کرد.در گزارشی دیگر آمده است که در ۲۸۸ق. که هارون بن محمد هاشمی امیر حاج بود، محمد بن ابوساج فرماندهی راه‌ها و منزلگاه‌ها را بر عهده داشت و پس از موسم حج، سپاه خود را به سوی جده رهسپار کرد.

← پایان کار و وفات افشین


در سال ۲۸۸ق. وبا آذربایجان را فراگرفت
[۸۶] ازدی، یزید بن محمد، تاریخ الموصل، ج۲، ص۱۶۰.
و محمد بن ابوساج و ۷۰۰ تن از یارانش را به کام مرگ فرستاد.
[۸۷] مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، کهکشان، ۱۳۷۵، چ دوم، ص۵۰۹.
[۸۹] ازدی، یزید بن محمد، تاریخ الموصل، ج۲، ص۱۶۰.
پس از او فرزندش دیوداد به حکمرانی آذربایجان برگزیده شد؛ اما عمویش ابوالقاسم یوسف بن ابوساج (حک:۲۵۰-۳۱۵ق.) با او مخالفت کرد و به جنگش برخاست و شکستش داد و به حکومت رسید.
[۹۰] مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، کهکشان، ۱۳۷۵، چ دوم، ص۵۰۹.
دیوداد ناچار شد به بغداد برود. او بعدها به خدمت حامد بن عباس، وزیر مقتدر عباسی، درآمد.

یوسف بن ابوساج

[ویرایش]

یوسف بن ابوساج در ۲۷۱ق. در دوران خلافت معتمد عباسی ولایت مکه یافت. در این سال، احمد طایی که حاکم مدینه و راهدار منازل مدینه تا مکه بود، غلامش بدر را به امارت حج برگزیده بود. یوسف بن ابوساج نزدیک درهای مسجدالحرام با امیر حاج درگیر شد. در این میان، حاجیان جانبدار بدر شدند و یوسف بن ابوساج را دستگیر و روانه زندان بغداد کردند. پس از چندی خلیفه عباسی یوسف بن ابوساج را حکمرانی آذربایجان داد. یوسف پایتخت خود را از مراغه به اردبیل انتقال داد و حصار مراغه را ویران کرد.چندی بعد از اطاعت مقتدر عباسی سر باززد و بی‌اجازه خلیفه، سَمباط پادشاه ارمنستان را کشت و ری و قزوین و زنجان و ابهر را گرفت و لشکر خلیفه را شکست داد.
[۹۷] مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، ج۱، ص۱۳۳.
سپس سپاه خلیفه توانست یوسف بن ابوساج را شکست دهد. وی چند سال متواری بود و در ۳۱۰ق. اسیر و زندانی شد. در گزارش ابن کثیر آمده که وی به سال ۳۱۰ق. آزاد شد.پس از آزادی، خلیفه عباسی او را حکومت آذربایجان، ابهر، ری، قزوین و زنجان داد.
[۱۰۱] ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، دار الاضواء للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۱۱ ق، ج۸، ص۹۹.
و با استفاده از اختلاف‌های داخلی، پرداخت خراج به خزانه را متوقف ساخت و بدین‌ترتیب از اطاعت دستگاه خلافت سر باز زد.
[۱۰۴] ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، دار الاضواء للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۱۱ ق، ج۸، ص۹۹.
یوسف بن ابوساج در ۳۱۳ق. همدان را تصرف کرد.به همین دلیل خلیفه، "مونس خادم" را به جنگ وی فرستاد، یوسف به زنجان و سپس اردبیل گریخت اما سرانجام به اسارت درآمد،
[۱۰۶] ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، دار الاضواء للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۱۱ ق، ج۸، ص۱۰۲.
به بغداد فرستاده شده و زندانی گشت.
گفته‌اند که محدوده شمالی سرزمین زیر فرمانش تا دربند قفقاز ادامه داشت و او سد دربند را برای مصونیت از خطر هجوم روس‌ها و همسایگان شمالی مرمت کرد و اران و شروان را بدین وسیله در امان داشت.
[۱۰۷] عنایت الله، رضا، اران از دوران باستان، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.


قتل ابوالقاسم

[ویرایش]

در سال ۳۱۰ با وساطت مونس، خلیفه او را آزاد ساخته و بار دیگر فرمانروایی آذربایجان را به وی اعطا نمود.
[۱۰۸] ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، دار الاضواء للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۱۱ ق، ج۸، ص۱۳۶.
پس از ناامن شدن راه عراق به حجاز و قتل حاجیان و غارت کاروان‌ها، خلیفه او را به عنوان فرمانده نیروها از سوی قرمطیان، به نبرد با قرامطه بحرین فرستاد که به اسارت ابوطاهر قرامطی درآمده و به قتل رسید (۳۱۵ ق).
[۱۰۹] ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، دار الاضواء للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۱۱ ق، ج۸، ص۱۶۹.
[۱۱۱] مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، ج۱، ص۱۳۳.


پایان کار ساجیان

[ویرایش]

از این هنگام تا نزدیک دو دهه، قرمطیان بر راه‌های اصلی کاروان حاجیان سلطه یافتند و پس از سرقت حجرالاسود و چیره شدن بر طریق حجاز، خود به کاروان‌ها اجازه عبور می‌دادند؛ ابوالمسافر فتح بن محمد افشین که به فرمانروایی آذربایجان رسید، بیش از دو سال حکومت نکرد، او در سال ۳۱۷ق. به دست یکی از غلامانش به نام مفلح یوسفی در اردبیل مسموم گشت.
[۱۱۲] مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، ج۱، ص۱۳۴.
بدین ترتیب حکومت صد و پنجاه ساله این خاندان بر منطقه آذربایجان به دست خلفای عباسی به پایان رسید، با این حال ابوالفرج، فرزند وی، همچنان به عنوان سردار سپاه خلیفه در بغداد باقی ماند.
[۱۱۳] مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، کهکشان، ۱۳۷۵، چ دوم، ص۱۳۴.
جانشینان بعد ساجیان در قلمرو پهناور آن‌ها از ارمنستان تا ری، یاران و غلامان یوسف بن ابوساج، از جمله وصیف شیروانی، مفلح و دیسم بن ابراهیم بودند.
[۱۱۵] مینورسكی، ولادیمیر، تاریخ شروان و دربند، ص۱۰۸-۱۰۹.
اکنون در موزه دولتی ارمیتاز پترزبورگ سکه‌هایی از یوسف بن ابی الساج موجود است که محل ضرب آن طی سال‌های ۲۹۳ تا ۳۱۲ در شهرهای برذعه، مراغه و اردبیل بوده است
[۱۱۶] عنایت الله، رضا، اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول، تهران، وزارت امور خارجه، ۱۳۸۰، ص۴۵۸
.

فهرست منابع

[ویرایش]

اتحاف الوری، عمر بن محمد بن فهد (م.۸۸۵ق.)، به كوشش عبدالكریم، مكه، جامعة ام القری، ۱۴۰۸ق؛ احسن التقاسیم، المقدسی البشاری (م.۳۸۰ق.)، قاهره، مكتبة مدبولی، ۱۴۱۱ق؛ الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری (م.۲۸۲ق.)، به كوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق؛ اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول، عنایت الله رضا، تهران، وزارت امور خارجه، ۱۳۸۶ش؛ الاعلاق النفیسه، ابن رسته (م. قرن۳ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۸۹۲م؛ اعلام النبلاء، محمد راغب، طباخ (م.۱۹۵۱م.)، حلب، دار القلم العربی، ۱۴۰۸ق؛ امراء الكوفه و حكامها، محمد علی آل خلیفه، به كوشش صلواتی، تهران، مؤسسة الصادق علیه‌السلام، ۱۴۲۵ق؛ البدایة و النهایه، ابن كثیر (م.۷۷۴ق.)، بیروت، مكتبة المعارف؛ البلدان، احمد بن یعقوب (م.۲۹۲ق.)، بیروت، دار الكتب العلمیه، ۱۴۲۲ق؛ تاریخ ابن خلدون، ابن‌خلدون (م.۸۰۸ق.)، به كوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفكر، ۱۴۰۸ق؛ تاریخ ادبیات در ایران، ذبیح الله صفا، تهران، فردوس، ۱۳۷۸ش؛ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر، ذهبی (م.۷۴۸ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بیروت، دار الكتاب العربی، ۱۴۱۰ق؛ تاریخ سیستان، ناشناخته (م. قرن۵ق.)، به كوشش ملك الشعرای بهار، تهران، پدیده خاور، ۱۳۶۶ش؛ تاریخ شروان و دربند، ولادیمیر مینورسكی (م.۱۹۶۶م.)، ترجمه، خادم، به كوشش معتمدی، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، ۱۳۷۵ش؛ تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوك)، طبری (م.۳۱۰ق.)، به كوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛ تاریخ الموصل، یزید بن محمد ازدی (م.۳۳۴ق.)، به كوشش احمد عبدالله، بیروت، دار الكتب العلمیه، ۱۴۲۷ق؛ تجارب الامم، ابوعلی مسكویه (م.۴۲۱ق.)، ترجمه، امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۶ش؛ تركستان‌نامه، واسیلی بارتولد (م.۱۹۳۰م.)، ترجمه، كشاورز، تهران، آگاه، ۱۳۶۶ش؛ دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر حداد عادل و دیگران، تهران، بنیاد دائرة ‌المعارف اسلامی، ۱۳۷۸ش؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر بجنوردی، تهران، مركز دائرة المعارف بزرگ، ۱۳۷۲ش؛ زبده تاریخ كرد و كردستان، محمد امین زكی بیك (م.۱۹۴۸م.)، ترجمه، روشن اردلان، تهران، توس، ۱۳۸۱ش؛ صورة الارض، محمد بن حوقل (م. قرن۴ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۳۸م؛ العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین، محمد الفأسی (م.۸۳۲ق.)، به كوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الكتب العلمیه، ۱۴۱۹ق؛ غایة المرام باخبار سلطنة البلد الحرام، عبدالعزیز بن فهد المكی (م.۹۲۰ق.)، به كوشش شلتوت، السعودیه، جامعة القری، ۱۴۰۹ق؛ الكامل فی التاریخ، ابن اثیر (م.۶۳۰ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق؛ مجمل التواریخ و القصص، به كوشش ملك الشعرای بهار، تهران، خاور، ۱۳۱۸ش؛ الملامح الجغرافیة لدروب الحجیج، عبدالمجید البكر، جده، تهامه، ۱۴۰۱ق؛ المنتظم، ابن جوزی (م.۵۹۷ق.)، به كوشش محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت، دار الكتب العلمیه، ۱۴۱۲ق؛ النجوم الزاهره، یوسف بن تغری بردی (م.۸۷۴ق.)، قاهره، به كوشش شلتوت و دیگران، وزارة الثقافة و الارشاد القومی، ۱۳۹۲ق؛ نظری به تاریخ آذربایجان، محمد جواد مشكور، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۷۵ش؛ وفیات الاعیان، ابن خلكان (م.۶۸۱ق.)، به كوشش احسان عباس، بیروت، دار صادر.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، کهکشان، ۱۳۷۵، چ دوم، ص۱۳۳.
۲. رضا، عنایت الله، اران از دوران باستان، ج۱، ص۴۴۲.
۳. صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، ج۱، ص۲۱۷.
۴. ابن حوقل، محمد، صورة الارض، ج۲، ص۵۰۶.    
۵. واسیلی، ولادیمیرویچ، ترکستان‌نامه، ج۱، ص۳۷۸.
۶. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، ج۵، ص۱۷۹، «پاورقی».    
۷. اران از دوران باستان، عنایت الله رضا، ج۱، ص۴۴۳.
۸. ابن شادی، مجمل و التواریخ و القصص، مصحح ملک الشعرا، ج۱، ص۳۶۹.
۹. ابن حوقل، محمد، صورة الارض، ج۲، ص۵۰۶.    
۱۰. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۳۶۳.    
۱۱. ابن خلکان، شمس الدین، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، ج۶، ص۴۱۵.    
۱۲. زكی بیك، محمد امین، زبده تاریخ کرد و کردستان، ج۲، ص۲۹.
۱۳. ابن حوقل، محمد، صورة الارض، ج۲، ص۳۵۳-۳۵۴.    
۱۴. رضا، عنایت الله، اران از دوران باستان، ج۱، ص۴۵۸.
۱۵. زیر نظر بجنوردی، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۲۲۰۰، «ابوالساج».    
۱۶. مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، ج۱، ص۱۳۴.
۱۷. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، ج۵، ص۷، «مقدمه».    
۱۸. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، ج۵، ص۱۱، «مقدمه».    
۱۹. رضا، عنایت الله، اران از دوران باستان، ج۱، ص۴۴۳.
۲۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۹، ص۴۷.    
۲۱. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل،ج۶، ص۴۷۲-۴۷۳.    
۲۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۹، ص۸۵.    
۲۳. زیر نظر بجنوردی، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۲۲۰۰.    
۲۴. ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، دار الاضواء للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۱۱ ق، ج۸، ص۴۳۷.    
۲۵. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۷۵-۴۷۸.    
۲۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۹، ص۲۱۰.    
۲۷. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۷، ص۸۵.    
۲۸. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۹۷.    
۲۹. یعقوبی، احمد بن اسحاق، البلدان، ج۱، ص۱۴۵.    
۳۰. آل خلیفه، محمد علی، امراء الکوفه، ج۱، ص۶۴۹-۶۵۱.
۳۱. یعقوبی، احمد بن اسحاق، البلدان، ج۱، ص۱۴۵.    
۳۲. ابن داود دینوری، ابو حنیفه، الاخبار الطوال، ج۱، ص۳۵۰.    
۳۳. یعقوبی، احمد بن اسحاق، البلدان، ج۱، ص۱۴۵.    
۳۴. اصفهانی، ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ج۱، ص۳۰۸-۳۰۹.
۳۵. مقدسی بشاری، محمد بن احمد، احسن التقاسیم، ج۱، ص۲۵۴.    
۳۶. اصفهانی، ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ج۱، ص۱۷۴-۱۸۲.
۳۷. بكر، عبدالمجید، الملامح الجغرافیه، ج۱، ص۳۱.
۳۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۹، ص۳۲۷-۳۳۳.    
۳۹. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، ج۴، ص۳۵۳.    
۴۰. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۷، ص۱۵۷.    
۴۱. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، ج۴، ص۳۵۴.    
۴۲. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۷، ص۱۶۸.    
۴۳. آل خلیفه، محمد علی، امراء الکوفه، ج۱، ص۶۴۹.
۴۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۹، ص۳۵۳.    
۴۵. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۷، ص۱۶۸.    
۴۶. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، ج۴، ص۳۴۷-۳۴۹.    
۴۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۹، ص۳۵۳.    
۴۸. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۷، ص۱۶۸.    
۴۹. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، ج۴، ص۴۴۳.    
۵۰. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۷، ص۲۹۰-۲۹۲.    
۵۱. طباخ، محمد راغب، اعلام النبلاء، ج۱، ص۱۹۲.    
۵۲. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، ج۴، ص۴۴۰.    
۵۳. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۷، ص۳۳۳.    
۵۴. آل خلیفه، محمد علی، امراء الکوفه، ج۱، ص۶۵۱.
۵۵. ابن فهد، عمر بن محمد، اتحاف الوری، ج۲، ص۳۵۵.
۵۶. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۴۲۷.    
۵۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۹، ص۵۴۹.    
۵۸. فأسی، محمد بن احمد، العقد الثمین، ج۲، ص۱۸۰.    
۵۹. ابن فهد مكی، عبدالعزیز، غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶.
۶۰. فأسی، محمد، العقد الثمین، ج۲، ص۳۳۲.    
۶۱. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۳۹.    
۶۲. ابن فهد مكی، عبدالعزیز، غایة المرام، ج۱، ص۴۵۶-۴۵۷.
۶۳. موالی، محمد، تاریخ سیستان، مصحح ملک الشعرا بهار، ج۱، ص۲۳۴-۲۳۵.
۶۴. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۷، ص۳۳۳.    
۶۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۹، ص۵۴۹.    
۶۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۹، ص ۵۵۳.    
۶۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۹، ص ۵۹۰.    
۶۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۹، ص ۶۱۲- ۶۱۳.    
۶۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۹، ص ۶۲۱.    
۷۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۹، ص ۶۲۸.    
۷۱. ازدی، یزید بن محمد، تاریخ موصل، ج۲، ص۱۲۱.
۷۲. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۴۱۵.    
۷۳. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۵۱.    
۷۴. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، ج۴، ص۴۸۳.    
۷۵. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۷، ص۴۲۸.    
۷۶. بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، فتوح البلدان، قاهره، صلاح الدین المنجد، ۱۹۵۷م، ج۲، ص۴۰۱.
۷۷. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، بیروت، دار صادر/ دار بیروت، ۱۳۸۶ ق/ ۱۹۶۶ م، ص۴۳۶.
۷۸. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۵۶.    
۷۹. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۷، ص۴۹۱.    
۸۰. ابن‌ تغری‌ بردی‌، یوسف، النجوم‌ الزاهرة، ج۳، ص۱۱۶.    
۸۱. مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، کهکشان، ۱۳۷۵، چ دوم، ص۱۳۳.
۸۲. مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، کهکشان، ۱۳۷۵، چ دوم، ص۴۶۴.
۸۳. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۷، ص۴۹۱.    
۸۴. فأسی، محمد، العقد الثمین، ج۲، ص۳۳۲.    
۸۵. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۷، ص۵۰۹.    
۸۶. ازدی، یزید بن محمد، تاریخ الموصل، ج۲، ص۱۶۰.
۸۷. مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، کهکشان، ۱۳۷۵، چ دوم، ص۵۰۹.
۸۸. تاریخ الاسلام، ذهبی، شمس الدین، ج۲۱، ص۳۳.    
۸۹. ازدی، یزید بن محمد، تاریخ الموصل، ج۲، ص۱۶۰.
۹۰. مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، کهکشان، ۱۳۷۵، چ دوم، ص۵۰۹.
۹۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱۰، ص۸۴.    
۹۲. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، ج۵، ص۱۷.    
۹۳. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، ج۵، ص ۱۲۹.    
۹۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱۰، ص۸.    
۹۵. ابن جوزی، علی بن محمد، المنتظم، ج۱۲، ص۲۴۴.    
۹۶. ابن حوقل، محمد، صورة الارض، ج۲، ص۳۳۵.    
۹۷. مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، ج۱، ص۱۳۳.
۹۸. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، ج۵، ص۹۹-۱۰۳.    
۹۹. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۸، ص۹۹-۱۰۲.    
۱۰۰. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۴۴.    
۱۰۱. ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، دار الاضواء للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۱۱ ق، ج۸، ص۹۹.
۱۰۲. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، ج۵، ص۱۴۰.    
۱۰۳. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۸، ص۱۳۶-۱۳۷.    
۱۰۴. ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، دار الاضواء للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۱۱ ق، ج۸، ص۹۹.
۱۰۵. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل، ج۸، ص۱۴۴-۱۴۵.    
۱۰۶. ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، دار الاضواء للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۱۱ ق، ج۸، ص۱۰۲.
۱۰۷. عنایت الله، رضا، اران از دوران باستان، ج۱، ص۴۵۱-۴۵۲.
۱۰۸. ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، دار الاضواء للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۱۱ ق، ج۸، ص۱۳۶.
۱۰۹. ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، دار الاضواء للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۱۱ ق، ج۸، ص۱۶۹.
۱۱۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۱۱، ص۱۱۱.    
۱۱۱. مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، ج۱، ص۱۳۳.
۱۱۲. مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، ج۱، ص۱۳۴.
۱۱۳. مشکور، محمد جواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، کهکشان، ۱۳۷۵، چ دوم، ص۱۳۴.
۱۱۴. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، ج۱۱، ص۱۶۷.    
۱۱۵. مینورسكی، ولادیمیر، تاریخ شروان و دربند، ص۱۰۸-۱۰۹.
۱۱۶. عنایت الله، رضا، اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول، تهران، وزارت امور خارجه، ۱۳۸۰، ص۴۵۸


منبع

[ویرایش]
حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، برگرفته از مقاله «بنی‌ ساج».    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «ساجیان»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۰۹/۲۵.    







جعبه ابزار