زبانذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



.
زبان عضوی از اعضای بدن انسان است که قدرت حرف زدن را به او می دهد.


معنای زبان[ویرایش]

زبان عبارت است از عضو عضلانى متحرک، چسبیده به کف دهان انسان و اغلب مهره داران که کاربردهاى مختلفى همچون سخن گفتن، بلعیدن غذا و تشخیص مزه‏هاى گوناگون دارد. زبان بر لغت و گویش نیز اطلاق مى‏شود، مانند زبان فارسى که مراد گویش فارسى و جاى بحث آن مدخلهایى همچون اعجمى است. مراد از زبان در این مقاله همان معناى نخست است که از احکام آن در بسیارى از ابواب؛ اعم از عبادات، معاملات و قصاص و دیات سخن گفته‏اند.

اهمیت زبان[ویرایش]

زبان به لحاظ جایگاه ممتاز در ابراز معانی و مقاصد درونى، از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است؛ از این رو، داراى آثار گسترده و متنوع است و به لحاظ این آثار، در شرع مقدس براى آن احکامى بسیار و متنوع تشریع شده است.

کاربرد زبان در فقه[ویرایش]

اداى تکالیفى مانند نماز، ا مر به معروف و نهی از منکر و دفاع در بعضى مراتب آن دو و نیز صحت عقودى همچون نکاح و ایقاعاتى نظیر طلاق، نذر و عهد به زبان بستگى دارد.
با بروز اختلال در کار زبان، مانند لالی، احکامى جدید بر آن بار مى‏شود، مثل کفایت اشاره به جاى تلفظ در مواردى که تلفظ به زبان معتبر است؛ هرچند علاوه بر آن، حرکت دادن زبان در مواردى همچون ذکرهاى واجب نماز و به قول مشهور، هنگام تلبیه واجب است.

احکام زبان[ویرایش]


← احکام حفظ زبان
حفظ زبان از حرام، مانند دروغ، غیبت، تهمت، فحش، سخن چینی، مسخره کردن دیگران، [۱]بویژه در ماه رمضان، [۲]واجب است؛ چنان که حفظ آن جز از آنچه خیر است، مستحب مى‏باشد [۳]و در روایات متعدد بر آن تأکید و ترغیب شده است. از رسول خدا صلّى اللَّه علیه وآله نقل شده که فرمود: «نجات مومن (در گرو) نگهدارى زبانش است» ودرحدیثى دیگر، آن حضرت پس از سه بار سفارش به حفظ زبان فرمود: «مگر مردم را چیزى جز دِرَویده‏هاى زبانشان به بینى‏در آتش مى‏افکند» و نیز در حدیثى از امام صادق علیه السّلام آمده است: «زبانت را حفظ کن تا سالم بمانى». [۴]

← احکام زبان در سبق لسان
مراد از آن تلفظ به کلامى بدون قصد آن است. آثار مترتب بر اعمال عمدی یا سهوی بر سبق لسان مترتب نمى‏شود. بنابر بر این، اگر کسى بدون قصد قسم خوردن، به اشتباه، قسم از زبانش جاری شود، یا مردى بدون قصد طلاق، از روى اشتباه طلاق به زبانش جریان یابد، اثرى بر قسم [۵]وطلاق [۶]مترتب نمى‏شود. همچنین مردى که دو همسر دارد، چنانچه هنگام طلاق، به اشتباه نام یکى را ببرد (در حالى که مقصود وى دیگرى بوده است) طلاق واقع نمى‏شود. [۷]
همه عقود و ایقاعاتى که تحقق آنها منوط به قصد مى‏باشد همین حکم را دارند؛ چنان که ثبوت حدود مرتبط با زبان، مانند قذف منوط به قصد است؛ از این رو، اگر کسى بدون قصد دیگرى را قذف کند، مانند غافل، حد قذف بر او جاری نمى‏گردد. [۸]

← احکام جنایت بر زبان
قصاص در زبان جاری است. بنابر این، اگر کسى به عمد، تمام یا بعض زبان دیگرى را قطع کند، با مطالبه آسیب دیده، همان مقدار از زبان او قطع مى‏شود. البته به شرط برابری هر دو زبان در سلامت. بنابر این، زبان سالم در برابر زبان لال قصاص نمى‏شود؛ هرچند در این صورت دیه ثابت است؛ لیکن زبانِ لال در برابر زبان سالم قصاص مى‏گردد. [۹] [۱۰]

← احکام دیات در زبان
دیه قطع زبان سالم از بیخ، دیه کامل و در زبان لال، یک سوم آن مى‏باشد. اگر بعض زبان قطع شود، در لال، دیه بر حسب مقدار مساحت قطع شده نسبت به تمامى زبان، محاسبه مى‏شود. به عنوان مثال، اگر یک چهارم از مساحت تمامى زبان قطع شده باشد، دیه آن یک چهارم از یک سوم دیه کامل است؛ لیکن در زبان سالم، بنابر قول مشهور، دیه بر ۲۸ حرف زبان عرب توزیع مى‏شود. بنابر این، اگر فرد آسیب دیده، توان نطق یک سوم از حروف را از دست داده باشد، یک سوم دیه و اگر توان تکلم تمامى حروف را از دست داده باشد، دیه کامل ثابت مى‏گردد. [۱۱]
در صورتى که با قطع بعض زبان، خللى در نطق آسیب دیده پدید نیاید، آیا ارش ثابت مى‏گردد یا دیه به نسبت مساحت قطع شده از تمام زبان؟ مسئله اختلافی است. بنابر قول دوم، در قطع نصف زبان با عدم پیدایى خلل در نطق، نصف دیه کامل ثابت است. [۱۲]
در صورت تفاوت مقدار قطع شده از زبان با مقدار حروف از بین رفته- مانند اینکه نصف زبان قطع شود، لیکن یک چهارم حروف از بین برود- بنابر قول مشهور، ملاک، مقدار حروف از بین رفته است. بنابر این، در مثال یاد شده، یک چهارم دیه ثابت مى‏شود نه نصف. قول مقابل مشهور، ثبوت بیشترین از آن دو است. بنابر این، در مثال ذکر شده نصف دیه ثابت است نه یک چهارم. [۱۳]
اگر صاحب زبان سالم ادعا کند به سبب آسیب دیدگى، توانایى نطق همه یا بعض حروف را از دست داده است، با قسامه تصدیق مى‏شود. بنابر این، اگر مدعی از بین رفتن قدرت نطق همه حروف باشد، پنجاه نفر سوگند یاد مى‏کنند و اگر مدّعى از بین رفتن نصف حروف باشد ۲۵ نفر سوگند مى‏خورند و همین طور اگر مدعى کمتر باشد، تعداد سوگند خورنده کمتر مى‏شود. در روایتى از امیر مؤمنان، علی علیه السّلام آمده است: «سوزنى به زبان مدعی فرو مى‏کنند؛ اگر خون سیاه خارج شد، تصدیق مى‏شود و اگر خون سرخ بیرون آمد، تکذیب مى‏شود». گروهى از فقها به مفاد این روایت عمل کرده‏اند. [۱۴]

پانویس[ویرایش]
 
۱. وسائل الشیعة ج۱۲، ص۱۸۹.    
۲. النخبة ص۱۴۷.
۳. مفاتیح الشرائع ج۲، ص۱۴.
۴. وسائل الشیعة ج۱۲، ص۱۹۰-۱۹۱.    
۵. لتنقیح الرائع ج۳، ص۵۰۲.
۶. جواهر الکلام ج۳۲، ص۱۸.    
۷. الأنواراللوامع قسم۱۰ ج۱، ص۳۰۳.
۸. الدر المنضود (گلپایگانی) ج۲، ص۱۶۶.    
۹. تحریر الأحکام ج۵، ص۵۲۳.
۱۰. مهذب الأحکام ج۲۹، ص۲۷-۲۸.
۱۱. جواهر الکلام ج۴۳ ص۲۰۹-۲۱۰.    
۱۲. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۱۳-۲۱۴.    
۱۳. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۱۷-۲۱۹.    
۱۴. جواهر الکلام ج۴۳، ص۲۲۳-۲۲۴.    


منبع[ویرایش]

فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج‌۴، ص۲۲۸-۲۳۰.    






جعبه‌ابزار