رحلت پیامبر اکرم

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پس از بیست و سه سال دعوت و مجاهدت و ابلاغ پیام الهی و پس از فراز و نشیب‌های فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خویش، سرانجام در روز دوشنبه، بیست و هشتم ماه صفر یازدهم هجرت (در تاریخ وفات پیامبر اکرم احتمال زیادی بیان شده است و این بنابر قول مشهور علمای شیعه است)
[۲] ابن هشام، السیرة‌النبویة، مصطفی السقا و ابراهیم الابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ج۲، ص۶۵۸.
[۳] ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۵۲۱.
پس از چهارده روز بیماری
[۴] یعقوبی، احمد، تاریخ یعقوبی، نجف، المکتبه الحدریته، ۱۳۸۴ ه.ق، ج۲، ص۱۷۸.
و کسالت، رحلت فرمودند و در هجرۀ مسکونی خویش در جوار مسجدی که تاسیس کرده بود، به خاک سپرده شد.


آخرین روزهای وفات پیامبر

[ویرایش]

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شب پیش از بیماری شدیدش در حالی که دست علی (علیه‌السّلام) را گرفته بود، همراه جماعتی برای طلب آمرزش به قبرستان بقیع رفت و برای اهل قبور درود فرستاد و برای آنان طلب استغفار طولانی کرد. آنگاه به علی (علیه‌السّلام) فرمود: «جبرئیل هر سال یک مرتبه قرآن را بر من عرضه می‌کرد؛ ولی امسال دو مرتبه این امر صورت گرفته است و این دلیلی ندارد مگر اینکه اجل من نزدیک باشد.»
[۵] شیخ مفید، الارشاد، بیروت، موسسه اعلمی، ۱۳۹۹ه.ق، ص۹۷.
[۶] ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۱۴.

پس به علی (علیه‌السّلام) گفت: «اگر من از دنیا رفتم، تو مرا غسل بده.»
[۷] ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۱۴.
در روایت دیگر آمده است که «فرمودند: به هر کسی وعده‌ای دادم، باید آن را بگیرد و به هر کسی دِینی دارم، باخبرم سازد.»
[۸] ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۱۴.


← پیشگیری از بدعتها


پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) که گویا از حرکات زنندۀ برخی از زوجات و صحابۀ خود و تخلف برخی از یاران ناراحت شده بود، برای پیش‌گیری از بدعتها، فرمود: «ای مردم، آتش فتنه شعله‌ور شده و فتنه‌ها مانند پاره‌های شب تاریک، رو آورده و شما هیچ دستاویزی علیه من ندارید؛ زیرا من حلال نکردم مگر آنچه قرآن حلال دانسته و حرام نکردم مگر آنچه قرآن حرام داشته است.»
[۹] ابن هشام، السیرة‌النبویة، مصطفی السقا و ابراهیم الابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ج۲، ص۶۵۴.
[۱۰] ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۱۶.

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پس از این هشدار به منزل "ام‌سلمه" رفت و دو روز در آنجا ماند و گفتند خدایا تو شاهد باش که من حقایق را ابلاغ کردم.
[۱۱] شیخ مفید، الارشاد، بیروت، موسسه اعلمی، ۱۳۹۹ه.ق، ص۹۷.


تخلف از دستور پیامبر

[ویرایش]

سپس پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به منزل رفت و جماعتی به حضور طلبید و گفت: «مگر به شما امر نکردم که با جیش "اسامه" بروید؟ چرا نرفتید؟»
ابوبکر گفت: رفتم؛ ولی دوباره برگشتم تا تجدید عهد کنم. عمر گفت: نرفتم؛ چون نمی‌توانستم منتظر باشم تا حال شما را از کاروانیان بپرسم.
[۱۳] نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۲، ص۳۲۵.

رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از تخلف آنان سخت ناراحت شد و با همان حال کسالت به مسجد رفت و خطاب به اعتراض کنندگان فرمود: این چه سخنی است که درباره‌ی فرماندهی "اسامه" می‌شنوم شما پیش از این به فرماندهی پدرش هم طعن می‌زدید به خدا سوگند او برای فرماندهی لشکر سزاوار بود و فرزندش اسامه نیز برای این کار شایسته است.رسول خدا در بستر بیماری مرتبا به عیادت کنندگان خود به طور مرتب می‌فرمود، سپاه اسامه را حرکت دهید.

← لعن متخلفان


پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: «نفذ و اجیش اسامه»
«وی در اینجا متخلفان از جیش اسامه را لعن کرد.»
[۱۵] شهرستانی، عبدالکریم، ملل و نحل، ترجمه و تصحیح سید محمد رضا جلالینائینی، چاپ سوم، ۱۳۶۰، ج۱، ص۲۳.
[۱۶] طبری، محمد بن ‌جریر، تاریخ‌الامم ‌و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ اول، ۱۳۵۲، ج۳، ص۴۲۹.

سپس پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بیهوش شد و تمام زنان و کودکان می‌گریستند.لحظاتی بعد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به هوش آمد و دستور داد که برایش قلم و دواتی بیاورند تا بر ایشان چیزی بنویسند که پس از آن هرگز گمراه نشوید در این میان برخی به دنبال آوردن صحیفه و دوات رفتند.که عمر گفت: بیماری بر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) چیره گشته است، «ارجع فانه یهجر» برگرد؛ زیرا او هذیان می‌گوید.قرآن نزد شماست، کتاب خدا برای شما کافی است.
[۱۷] ابن حبل، احمد، مسند احمد، دارصار، بیروت، ج۱، ص۳۵۵.
حاضران بعضی با نظر عمر مخالفت کردند و بعضی دیگر جانب او را گرفتند رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از اختلاف و سخنان جسارت‌آمیز آنان سخت ناراحت شد و فرمود: «برخیزید و از من دور شوید».
[۱۸] ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۴۴.


وصیت پیامبر در لحظات پایانی

[ویرایش]

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در حضور جمع، رو به حضرت علی (علیه‌السّلام) کرد و به او وصیت کرد و به ایشان فرمود: نزدیک بیا، سپس زره و شمشیر و خاتم و مهرش را به علی (علیه‌السّلام) داد و فرمود «برو منزل». پس از لحظاتی بیماری ایشان شدید شد و آنگاه که حالش بهتر شد، علی (علیه‌السّلام) را ندید.به زنان خود گفت: «برادرم و صاحبم بیاید» آنان به ابوبکر گفتند و آو آمد و باز پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) جمله را تکرار کرد و این بار به سراغ عمر رفتند و عمر آمد؛ ولی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: «برادرم و صاحبم بیاید» "ام‌سلمه" فرمود: «علی (علیه‌السّلام) را می‌طلبد، به او بگوئید بیاید».
[۱۹] طبری، محمدبن‌جریر، تاریخ‌الامم ‌و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ اول، ۱۳۵۲، ج۲، ص۴۳۹.
علی (علیه‌السّلام) آمد و مدتی با هم به طور خصوصی و در گوشی صحبت کردند.وقتی از علی (علیه‌السّلام) پرسیدند، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) چه گفت؟
در پاسخ فرمود: به من هزار باب علم که از هر بابی هزار باب دیگر منشعب شده بود، آموخت و چیزهایی را به من سفارش کرد که انجام خواهم داد.
[۲۰] شیخ مفید، الارشاد، بیروت، موسسه اعلمی، ۱۳۹۹ه.ق، ص۹۹.


← همنشین در بهشت


پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در همان حال چند مرتبه فرمود: «ما ظن محمد بالله لو لقی الله و هذه عذره عنده»
در روزهای آخر از "بلال" خواست تا مردم را در مسجد حاضر کند، خطبه‌یی خواند، بعد از مردم خواست اگر کسی حقی از او به گردن دارد، مطالبه کند.هیچ کس پاسخی نداد تا سه بار پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) تکرار کرد تا اینکه غلامی بنام "عکاشه" برخاست و حقی را از ایشان مطالبه کرد، به قصد انتقام از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، شلاقی آماده کردند؛ ولی همین که خواست قصاص کند بر بدن حضرت افتاد و شروع به گریه کرد و ایشان را عفو نمود و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود او رفیق من در بهشت خواهد بود.
[۲۱] التذکرة الحمدونیه، تصحیح احسان عباس، ج۹، صص ۱۵۳- ۱۵۴.

سپس به علی (علیه‌السّلام) دستور داد، آن پولها را که نزد یکی از زنان بود، بگیرد و میان فقرا تقسیم کند.
[۲۲] ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۳۸.


فاطمه و لحظۀ وداع با پدر

[ویرایش]

در لحظات آخر عمر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، فاطمه (سلام‌الله‌علیهم) بسیار گریان بود.پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) او را به نزدیک خود طلبید و مطالبی را به او گفت: که فاطمه (سلام‌الله‌علیهم) گریه‌اش شدت یافت.آنگاه مطلبی را به ایشان گفت: که حضرت زهرا تبسم کرد.ایشان بر پاسخ سؤال دیگران فرمودند که لحظۀ اول پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمودند:
«در همین درد می‌میرم» و در باب شادی و تبسم‌اش فرمودند: تو اولین کس از اهل بیت (علیه‌السّلام) من هستی که به من ملحق می‌شود» و این بود که من تبسم کردم.
[۲۳] ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۴۷.

در لحظات واپسین عمر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سرش در دامان امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) قرار داشت.
[۲۴] ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۳۶.
[۲۵] امام علی ‌علیه‌السلام، نهج البلاغه صبحی صالح، خطبۀ ۱۹۷.


کفن و دفن پیامبر

[ویرایش]

هنگامه فوت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خلیفه‌ی دوم، بنابر عللی در بیرون خانه فریاد می‌زد که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فوت نکرده و بسان حضرت عیسی (علیه‌السّلام) پیش خدای خود رفته، در این میان یک نفر از اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) این آیه را خواند:
«و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الارسل افان مات او قتل...»
[۲۶] ابن هشام، السیرة‌النبویة، مصطفی السقا و ابراهیم الابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ج۲، ص۶۵۶.

علی (علیه‌السّلام) جسد مطهر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را غسل داد و کفن کرد؛ چون پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سفارش کرده بود که نزدیکترین کس مرا غسل خواهد داد
[۲۷] ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۵۷.
و این شخص جز علی کسی نیست.سپس چهره آن حضرت را گشود در حالی که سیلاب اشک از دیدگانش جاری بود.فرمود: «پدر و مادرم فدایت‌ای رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با رحلت تو رشته نبوت و وحی الهی و اخبار آسمانها قطع گردید...اگر ما را به صبر و شکیبایی امر نمی‌کردید، آنقدر گریه می‌کردم که سرچشمه اشک را می‌خشکانید».
[۲۸] امام علی ‌علیه‌السلام، نهج البلاغه صبحی صالح، خطبۀ ۲۳، ص۳۵۵.

سپس در قبری که توسط "ابوعبیده جراح" و "زید بن سهل" آماده شده بود و در همان حجره‌ای که وفات یافته بود، در خانه‌ی خودش به خاک سپرده شد.
[۲۹] ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۸۱


پانویس

[ویرایش]
 
۱. شیخ مفید، الارشاد، بیروت، موسسه اعلمی، ۱۳۹۹ه.ق، ص۱۸۹.    
۲. ابن هشام، السیرة‌النبویة، مصطفی السقا و ابراهیم الابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ج۲، ص۶۵۸.
۳. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۵۲۱.
۴. یعقوبی، احمد، تاریخ یعقوبی، نجف، المکتبه الحدریته، ۱۳۸۴ ه.ق، ج۲، ص۱۷۸.
۵. شیخ مفید، الارشاد، بیروت، موسسه اعلمی، ۱۳۹۹ه.ق، ص۹۷.
۶. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۱۴.
۷. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۱۴.
۸. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۱۴.
۹. ابن هشام، السیرة‌النبویة، مصطفی السقا و ابراهیم الابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ج۲، ص۶۵۴.
۱۰. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۱۶.
۱۱. شیخ مفید، الارشاد، بیروت، موسسه اعلمی، ۱۳۹۹ه.ق، ص۹۷.
۱۲. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۳۳۶.    
۱۳. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۲، ص۳۲۵.
۱۴. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۱۹۰.    
۱۵. شهرستانی، عبدالکریم، ملل و نحل، ترجمه و تصحیح سید محمد رضا جلالینائینی، چاپ سوم، ۱۳۶۰، ج۱، ص۲۳.
۱۶. طبری، محمد بن ‌جریر، تاریخ‌الامم ‌و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ اول، ۱۳۵۲، ج۳، ص۴۲۹.
۱۷. ابن حبل، احمد، مسند احمد، دارصار، بیروت، ج۱، ص۳۵۵.
۱۸. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۴۴.
۱۹. طبری، محمدبن‌جریر، تاریخ‌الامم ‌و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ اول، ۱۳۵۲، ج۲، ص۴۳۹.
۲۰. شیخ مفید، الارشاد، بیروت، موسسه اعلمی، ۱۳۹۹ه.ق، ص۹۹.
۲۱. التذکرة الحمدونیه، تصحیح احسان عباس، ج۹، صص ۱۵۳- ۱۵۴.
۲۲. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۳۸.
۲۳. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۴۷.
۲۴. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۳۶.
۲۵. امام علی ‌علیه‌السلام، نهج البلاغه صبحی صالح، خطبۀ ۱۹۷.
۲۶. ابن هشام، السیرة‌النبویة، مصطفی السقا و ابراهیم الابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا، ج۲، ص۶۵۶.
۲۷. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۵۷.
۲۸. امام علی ‌علیه‌السلام، نهج البلاغه صبحی صالح، خطبۀ ۲۳، ص۳۵۵.
۲۹. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبة‌الصدیق، ۱۴۱۴، الاولی، ج۲، ص۲۸۱


منبع

[ویرایش]
سایت پژوهه، برگرفته شده از مقاله «رحلت پیامبر اکرم»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۰۹/۲۲.    






جعبه ابزار