ربیع بن زیاد حارثی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



یکی از شخصیت‌های معروف در صدر اسلام که هم از صحابی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به شمار می‌رود و از سویی خلافت امویان را نیز درک نموده است، ربیع بن زیاد حارثی است. در این مقاله سعی شده است تا به زندگی و شخصیت ربیع بن زیاد پرداخته شود.


معرفی اجمالی

[ویرایش]

ربیع مردی شجاع و دلاور بود در جنگ‌های مختلف صدر اسلام به ویژه در فتح ایران شرکت داشت. در واقع او را از یاران صدیق و از جمله افراد ارادتمند به امام علی (علیه‌السّلام) معرفی می‌کنند که تا آخر عمر شریفش دست از حمایت امام و اهل بیت (علیهم‌السلام) او نکشید.

نسب ربیع

[ویرایش]

نام کامل او ربیع بن زیاد بن ربیع حارثی از طایفه بنی حارث بن کعب، از قبیله مذحج بود. درباره نام او اختلاف است، چرا که برخی نام او را به این صورت آورده‌اند: ربیع بن زیاد بن انس بن دیان. کنیه ‌او ابوعبدالرحمن بود. وی برادر شخصیت معروف و نامی‌ صدر اسلام عاصم بن زیاد بود. ربیع از عالمان و شیوخ قوم خود به شمار می‌رفت و دارای شرف و جایگاه بالایی در میان قوم خود بود. نام مادرش فاطمه دختر خرشب از قبیله بنی انمار بوده است.
درباره چهره او گفته شده است که وی فردی بلند قد و دندان‌هایی بیرون زده هم چون گراز و گندم‌گون بود و دارای دندان‌های بزرگی بود، به صورتی که زمانی که ایران بن رستم، سردار ایرانی، او را دید به یارانش گفت که امروز اهریمن آمده است.
[۷] موالی، محمد، تاریخ سیستان، تحقیق ملک الشعرای بهار، ص۸۲، تهران، کلاله خاور، ۱۳۶۶ش.
از خصوصیات او در طبقات الکبری آمده است که وی مردی فروتن و خیر‌اندیش بود و مورد علاقه عمر بن خطاب قرار داشت. البته درباره چهره او در طبقات آمده است که وی فردی سفید چهره، کم‌گوشت و لاغر بوده است.

خصوصیات ربیع

[ویرایش]

در احوال ربیع بن زیاد در الغارات آمده است که حسن بصری کاتب وی بود.
[۱۰] ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمد، الغارات و شرح حال اعلام آن، ص۴۰۹، ترجمه عزیز الله عطاردی، انتشارات عطارد، ۱۳۷۳.
حسن گوید: کسی در عرب و عجم به ستاره‌شناسی از وی داناتر نبود. از قضاوت خودداری می‌کرد و به حکم دلالت ستاره‌شناسی نظر داشت.
[۱۱] کتانی، عبدالحی، نظام اداری مسلمانان در صدر اسلام، ص۲۲۰، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، قم، سمت، ۱۳۸۴ش.

در یکی از نبردها تیری به پیشانی ربیع اصابت کرده بود که وی را سخت دردمند می‌ساخت. علی (علیه‌السّلام) برای عیادت او آمد و فرمود: ‌ای ابوعبدالرحمان خود را چگونه می‌یابی گفت: ‌ای امیرالمومنین، خود را چنان میابم که اگر این درد جز با رفتن نور از چشم من تسکین پیدا نکند آرزو می‌کنم نور چشمم از میان برود. علی (علیه‌السّلام) پرسید: بهای نور چشم تو در نظرت چیست گفت: اگر همه دنیا از من باشد فدای آن می‌کنم. علی (علیه‌السّلام) فرمود: ناچار خداوند متعال به همان مقدار به تو عطا خواهد فرمود که خداوند متعال به میزان درد و سوک عنایت می‌فرماید و چندین برابر آن در پیشگاه الهی است.
[۱۳] ابن ابی الحدید، ابوحامد، جلوه تاریخ در شرح ابن ابی الحدید، ج۵، ص۱۳۶، تهران، نشر نی، ۱۳۷۵.

از جمله خلقیات او این بود که فردی بسیار باگذشت بود که برای اثبات این امر به ماجرایی که ابن ابی الحدید نقل می‌کند، اشاره می‌شود: روزی شخصی نزد ربیع آمد و عرضه داشت که‌ ای عبدالرحمن، فلانی غیبت تو را کرده و آرزوی نابودی تو را در سر داشته است. ربیع در پاسخ گفت: «والله لاغیظن من امره بذلک»، به خدا سوگند، کینه و دشمنی کسی را دارم که به او دستور داده غیبت مرا بکند. مرد گفت، چه کسی به او گفته است؟ ربیع پاسخ داد: شیطان که دشمن خداست او را فریفته تا گناه و نافرمانی خدا کند و خواسته من هم بر او خشم گیرم و او را مکافات نمایم. ربیع با وجود این که قدرت مجازات کردن فرد را داشت، اما از او گذشت. در آخر نیز ربیع برای فرد غیبت‌کننده طلب آمرزش کرد و گفت: به خدا قسم چیزی که من دوست ندارم به او نمی‌دهم، خداوند ما و او را بیامرزد.

حاکم بحرین

[ویرایش]

ربیع بن زیاد از جمله کسانی بود که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را درک نموده بود و از کسانی به شمار می‌رفت که افتخار مصاحبت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را داشت. نخستین حکم مدیریتی که ربیع به دست آورد، ولایت بحرین بود که از سوی ابوموسی اشعری در دوران خلافت عمر به او رسید. البته بعد از مدت‌ اندکی، طبق دستور عمر بن خطاب، همه کارگزاران ابوموسی از پستشان عزل و به مدینه فراخوانده شده بودند. ربیع نیز از سمتش معزول شد و به مدینه اعزام شد، اما ربیع با هوشیاری که به کار برد توانست اطمینان عمر را به دست آورد و نظر خلیفه را به خود جلب کند و به این ترتیب مجددا به امارت بحرین منصوب شد و به آن دیار رفت.

ربیع در دوران خلفا

[ویرایش]

ربیع در دوران خلفا به امور ولایتی اشتغال داشت و امور را به شایستگی اداره نمود و گویند که وی چنان ایمانی قوی و شخصیتی ثابت داشت که در دوران ریاستش گویی رئیس نبود و هنگامی‌ که رئیس نبود گویی رئیس بود. تایید‌کننده این حرف قول عمر است که ‌گفته است: مرا به مردی راهنمایی کنید که هر گاه میان قومی‌ به امیری رسد چنان باشد که گویی امیر نیست و هر گاه امیر نباشد چنان باشد که گویی امیر است. به او گفته‌اند کسی جز ربیع بن زیاد را بدین‌گونه نمی‌شناسیم.

مرگ برادر ربیع

[ویرایش]

در سال هفده هجری و در دوران حکومت عمر بن خطاب، به دستور ابوموسی اشعری به سرپرستی لشکر منصوب شد و به مناذر رفت و توانست آن‌جا را فتح کند. اتفاق بدی که در این نبرد برای او افتاد کشته شدن برادرش مهاجر بن زیاد بود. در این جنگ مهاجر با دهان روزه جنگید و کشته شد و کشته شدن او باعث شد که ربیع سخت جزع و بی‌تابی می‌کرد. در واقع این حادثه، ماتمی‌ بزرگ و طاقت‌فرسا برای ربیع بود به حدی که ابوموسی نیز از ناراحتی و غم ربیع‌ اندوهناک شد.

فرماندهی ربیع

[ویرایش]

ربیع به دستور ابوموسی به جای برادر به فرماندهی منصوب شد منطقه بیروذ در نزدیکی اهواز را فتح نمود و با غنایم به بصره آمد و طبق رسم، فتح‌نامه و خمس غنائم را برای عمر فرستاد. این جنگ، به جنگ شوشتر معروف است. بعد از آن او به دستور ابوموسی به کلتانیه حمله کرد و توانست آن‌جا را نیز فتح کند و مردم آن دیار را زیر پرچم اسلام درآورد.
ربیع با سپاهیانش به فتوحات خود ادامه داد و توانست به شیرجان کرمان راه یابد و با اهل بم و‌ اندغار نیز صلح کرد.
پس از فتح این مناطق، عبدالله بن عامر به شیرجان آمد و ربیع بن زیاد و یارانش را که در آن‌جا ساکن بودند به سیستان فرستاد و ربیع بعد از پیکارهای فراوان این مناطق را نیز فتح و به سرزمین‌های اسلامی‌ ملحق کرد. بعد از فتح سیستان در سال بیست و نهم هجری،
[۲۳] گردیزی، ابو سعید عبد الحی بن ضحاک ابن محمود، تاریخ گردیزی، ص۲۳۰، تحقیق عبدالحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۳ش.
ربیع به عنوان حاکم این منطقه معرفی شد و دو سال و نیم در آنجا حکومت کرد و توانست در این مدت، چهل هزار نفر را به بردگی بگیرد تا این که عبدالله بن عامر، عبدالرحمن بن سمرة بن حبیب را جانشین وی کرد که البته این اتفاق در دوره عثمان افتاد.

← عمل ناپسند


او در زمان فتح سیستان (منطقه زرنج) کاری ناپسند انجام داد و آن این که بعد از درخواست صلح از طرف سپاه ایران و پذیرش او، قرار مذاکره در مکانی گذاشته شد که یاران ربیع سکویی به وسیله اجساد دشمن مرتب نموده بودند و خود بر جسد تکیه زد و از اطرافیانش هم خواست که این کار را انجام دهند و با این کار قبیح، قصد داشت تا ترس را در وجود ایرانیان شکست خورده به وجود آورد.

ربیع بعد از مرگ عثمان

[ویرایش]

در دوران حکومت امام علی (علیه‌السّلام) ربیع در نزد ایشان بود و از محضر آن امام همام بهره برد و در طول خلافت امام علی (علیه‌السّلام) پست دولتی خاصی نداشت. وی در جنگ‌های داخلی دوران امام علی (علیه‌السّلام) شرکت داشت و در جنگ جمل، فرماندهی سپاه قبیله مذحج را برعهده داشت. اما بعد از شهادت امام علی (علیه‌السّلام)، وی از طرف زیاد بن ابیه در سال پنجاه و یک هجری با پنجاه هزار نفر از مردان جنگجوی بصره و کوفه، به خراسان رفت و والی این شهر شد. نیمی‌ از لشکریان کوفی و نیمی‌ دیگر بصری بودند که سالار همه آنان ربیع بود. پیش از او خلید بن عبدالله حنفی والی خراسان بود که زیاد او را عزل و ربیع را حکومت خراسان سپرد. البته پیش از آن، ربیع از سوی معاویه به حکومت سیستان منصوب شد تا این که مغیرة بن شعبه فوت کرد و زیاد بن ابیه به حکومت عراق رسید. در این زمان او از سیستان عزل و به حکومت خراسان رسید. وی اوّل کس بود که سپاهیان را فرمان داد تا نفقات و خرج‌هایشان را یکجا گرد آورند و همه به تساوی در آن شریک شوند.
[۳۲] ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، ص۱۰۴۵، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، تهران، انتشارات مجد، ۱۳۷۲ش.


← لشکرکشی ربیع به بلخ


در زمان حکومتش بر خراسان، به بلخ لشکر کشید و آن‌جا و سرزمین‌های بعد از آن از جمله بادغیس، هرات و یوشنج را فتح کرد. البته برخی قائلند که ربیع بن زیاد با آنان صلح کرد. بعد از بازگشایی بلخ، ربیع قهستان را نیز با جنگ گشود و از نهر غزا نیز عبور کرد با ترک‌ها جنگید و با غنائم بسیار بازگشت.
[۳۶] بلعمی، محمد بن محمد، تاریخ‌نامه طبری، ج۴، ص۶۹۱، تحقیق محمد روشن، تهران، البرز، چاپ سوم، ۱۳۷۳ش.


مرگ ربیع

[ویرایش]

در سال پنچاه و سوم هجری که ربیع هنوز فرماندار خراسان بود و دو سال و چند ماه از ولایت‌مداری او می‌گذشت. خبر مرگ حجر بن عدی را شنید و بسیاری از مورخین علت مرگ او را تاثیر کشته شدن حجر بن عدی ذکر کردند. او بعد از شنیدن این خبر آرزوی مرگ کرد.
[۳۸] ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمد، الغارات و شرح حال اعلام آن، ص۴۰۸، ترجمه عزیز الله عطاردی، انتشارات عطارد، ۱۳۷۳.
وی از کشته شدن حجر بسیار خشمگین بود تا آن‌جا که می‌گفت: پس از حجر همواره عربان را خواهند کشت و اعدام خواهند کرد، اگر هنگام کشته شدن او اعراب جنبیده بودند، حتی یک مرد از آن گروه اعدام نمی‌شد، اما تسلیم این کار و خوار و زبون شدند، پس از این سخن، یک هفته گذشت تا روز جمعه فرا رسید. وی خطاب به مردم گفت: ‌ای مردم من از زندگی ملول شدم، دعایی می‌کنم آمین بگویید، پس از نماز، دست برافراشت و گفت: پروردگارا اگر مرا در پیشگاه تو خیری هست هر چه زودتر مرا پیش خویش ببر، و مردم آمین گفتند و چون از آن جا خارج شد، هنوز جامه‌هایش از دیده‌ها پنهان نشده بود که به زمین افتاد، او را به خانه‌اش بردند پسر خویش را به قائم مقامی ‌خود گماشت و همان روز درگذشت. پسرش هم دو ماه بعد از او درگذشت.
در اسد الغابه و برخی منابع، علتی دیگر برای مرگ ربیع ذکر کردند. گفته شده است روزی زیاد نامه‌ای از طرف معاویه برای ربیع فرستاد تا اموال را به نفع معاویه حفظ کند، ولی ربیع مقابل این دستور ایستادگی کرد و اطاعت ننمود و گفت این اموال از بیت المال است نه از آن معاویه و سپس از خدا تقاضای مرگ کرد و روایت شده است که هنوز از مجلس بیرون نرفته بود که خداوند دعایش را مستجاب کرد.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. ابن عبد البر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۸۸، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالجیل.    
۲. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۰۲.    
۳. جزری ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۵۴، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹.    
۴. رازی، ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۴۸۹، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۹ش.    
۵. نویری، شهاب الدین، نهایة الارب فی فنون الادب، قاهره، ج۳، ص۲۷، دارالکتب و الوثاقل القومیه، ۱۴۲۳ق.    
۶. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۳۸۲.    
۷. موالی، محمد، تاریخ سیستان، تحقیق ملک الشعرای بهار، ص۸۲، تهران، کلاله خاور، ۱۳۶۶ش.
۸. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۰۲.    
۹. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۰۳.    
۱۰. ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمد، الغارات و شرح حال اعلام آن، ص۴۰۹، ترجمه عزیز الله عطاردی، انتشارات عطارد، ۱۳۷۳.
۱۱. کتانی، عبدالحی، نظام اداری مسلمانان در صدر اسلام، ص۲۲۰، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، قم، سمت، ۱۳۸۴ش.
۱۲. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۱۰۹، ص۶۰، تهران، اسلامیه، ۱۳۶۳ش.    
۱۳. ابن ابی الحدید، ابوحامد، جلوه تاریخ در شرح ابن ابی الحدید، ج۵، ص۱۳۶، تهران، نشر نی، ۱۳۷۵.
۱۴. ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۰، ص۱۵۸، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، الاسلامیه.    
۱۵. ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۷۵، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، الاسلامیه.    
۱۶. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۰۲، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴ش.    
۱۷. ابن عبد البر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۸۸، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالجیل.    
۱۸. ابن اثیر، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ج۲، ص۴۲۵.    
۱۹. ابن خلدون، عبدالرحمن، العبر تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۲۴.    
۲۰. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۲، ص۱۷۱، بیروت، دار صادر، ط الثانیة، ۱۹۹۵.    
۲۱. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۳۷۹، ترجمه محمد توکل، تهران، نشر نقره، سال ۱۳۳۷ش.    
۲۲. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۳۸۱، ترجمه محمد توکل، تهران، نشر نقره، سال ۱۳۳۷ش.    
۲۳. گردیزی، ابو سعید عبد الحی بن ضحاک ابن محمود، تاریخ گردیزی، ص۲۳۰، تحقیق عبدالحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۳ش.
۲۴. بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۳۸۲، ترجمه محمد توکل، تهران، نشر نقره، سال ۱۳۳۷ش.    
۲۵. ابن خلدون، عبدالرحمن، العبر تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۳۳.    
۲۶. دینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود، اخبار الطوال، ص۱۸۳.    
۲۷. ابن خلدون، عبدالرحمن، العبر تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۷۰.    
۲۸. ابن اثیر، علی، الکامل، ج۳، ص۴۹.    
۲۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۲۶.    
۳۰. ابن اثیر، علی، الکامل، ج۳، ص۴۹.    
۳۱. جزری ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۵۵، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹.    
۳۲. ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، ص۱۰۴۵، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، تهران، انتشارات مجد، ۱۳۷۲ش.
۳۳. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۶، ص۴.    
۳۴. ابن خلدون، عبدالرحمن، العبر تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۵۲۹.    
۳۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۸۶.    
۳۶. بلعمی، محمد بن محمد، تاریخ‌نامه طبری، ج۴، ص۶۹۱، تحقیق محمد روشن، تهران، البرز، چاپ سوم، ۱۳۷۳ش.
۳۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۹۱.    
۳۸. ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمد، الغارات و شرح حال اعلام آن، ص۴۰۸، ترجمه عزیز الله عطاردی، انتشارات عطارد، ۱۳۷۳.
۳۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۹۱.    
۴۰. جزری ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۵۵، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹.    


منبع

[ویرایش]
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «ربیع بن زیاد حارثی»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۰۳/۰۹.    


رده‌های این صفحه : رجال | صحابه | مقالات پژوهه




جعبه ابزار