دولت‌های عرب جاهلی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



اعراب جنوب عربستان، اولین شهرنشینان ملت عرب بودند؛ بالطبع آنان، نخستین دولت‌های عربی را تشکیل دادند. دولت‌هایی که در این منطقه شکل گرفت نه دولت سیاسی، بلکه بیشتر دولتی تجاری به حساب می‌آیند. متاسفانه از چند و چون این دولت‌ها چندان اطلاعی در دست نیست. اطلاعات به دست آمده از این دولت‌ها مرهون تلاش باستان شناسان در مطالعه کتیبه‌ها و آثار و ابنیه‌های تاریخی به جا مانده از آن دوران است.
در اینجا به مهمترین این دولت‌ها پرداخته و اجمالاً مطالبی را یادآور می‌شویم.

فهرست مندرجات

۱ - دولت معین
       ۱.۱ - وسعت دولت معین
       ۱.۲ - نوع حکومت معین
       ۱.۳ - پادشاهان معین
       ۱.۴ - امور دینیه
       ۱.۵ - ضعف دولت معین
۲ - دولت سبا
       ۲.۱ - دورران‌های دولت سبئی
              ۲.۱.۱ - دوره اول
              ۲.۱.۲ - دوره دوم
              ۲.۱.۳ - دوره سوم
۳ - دولت قتبان
۴ - دولت حضرموت
۵ - دولت حمیری
       ۵.۱ - وسعت دولت حمیری
       ۵.۲ - اوضاع فرهنگی
       ۵.۳ - اوضاع تجاری
       ۵.۴ - سرانجام دولت حمیری
۶ - دولت نبطیان
       ۶.۱ - اوضاع اقتصادی
       ۶.۲ - فراز و فرود نبطیان
       ۶.۳ - اوضاع فرهنگی
۷ - دولت تدمر
       ۷.۱ - تشکیل دولت
       ۷.۲ - روش توسعه و ثروت اندوزی
       ۷.۳ - کشور گشایی تدمریان
۸ - دولت غسانیان
       ۸.۱ - اولین حاکم
       ۸.۲ - دین غسانیان
       ۸.۳ - غسانیان بعد از حارث
       ۸.۴ - نابودی غسانیان
۹ - دولت منذریان
       ۹.۱ - اوج دولت منذریان
       ۹.۲ - سرانجام منذریان
       ۹.۳ - آخرین حاکم قدرتمند منذرین
       ۹.۴ - تاثیر انقراض منذریان در سقوط ساسانیان
۱۰ - دولت کنده
۱۱ - پانویس
۱۲ - منبع

دولت معین

[ویرایش]

اولین دولتی که در یمن اخبارش به دست ما رسیده اخبار «دولت معین» است. اصل این کلمه «معان» است به معنای چشمه که بعداً به صورت معین نوشته شد.
[۱] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۶۹.
این دولت که از معاصرین دولت هخامنشیان در ایران برشمرده می‌شود، توانسته از حدود سال ۲۵۰۰ قبل از میلاد و تا سال ۱۲۰۰ قبل از میلاد به اوج قدرت خود برسد.

← وسعت دولت معین


از کتیبه‌های موجود در شمال وادی‌القری، صفا، حوران و... چنین برمی‌آید که در این زمان سرزمین دولت معین علاوه بر قسمت اعظم عربستان جنوبی، عُلی و مدین در شمال حجاز و حوران در شام و کرانه‌های فرات را نیز شامل می‌شده است.
[۲] فروخ، عمر، تاریخ الجاهلیه، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، ۱۹۶۴، ص۶۳.

دولت معین را باید بیشتر دولتی تجاری دانست؛ لذا مناطق تحت امرش را بیشتر مناطق عمده تجاری تشکیل می‌داد.
[۳] فروخ، عمر، تاریخ الجاهلیه، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، ۱۹۶۴، ص۶۳.
گرچه این دولت بر شالوده دینی استقرار یافت؛ اما رفته‌رفته از بنیاد‌های دینی‌اش فاصله گرفته و راه ملک‌داری پیش گرفت.
[۴] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۶۷.


← نوع حکومت معین


در معین حکومت شهرها بر پا بود. در هر شهری، حکومتی کوچک با هیئات دینیه و مجلس مشورتی خاص آن شهر بود.
[۵] علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۲، ص۱۰۲.
پادشاه دخالتی در امورشان نداشت؛ او به عنوان «کبیر» تنها در مسائل سیاسی مهمی که متعلق به تمام مملکت معین می‌شد، دخالت می‌کرد. احکام حکومتی نیز با مشورت رجال دینی و سیاسی و بزرگان قبایل صادر می‌گردید.

← پادشاهان معین


اولین پادشاه معین که خبرش به دست ما رسیده "الیفع وقه" بوده که نامش بر کتیبه‌های شهر «براقش» و «نشن» ذکر شده است. در این کتیبه همچنین آمده که مردم به معبدش هدایا و نذورات تقدیم می‌کردند.
ملوک معین خود را به القابی مشابه القاب ملوک روم و ایران ملقب می‌ساختند. «یتع» به معنای مخلص، صدوق؛ «دیام» به معنای عالی؛ «نبط» به معنای درخشنده؛ «وتر» به معنای متعالی و... از جمله القابی بودند که شاهان معین برای خود در نظر می‌گرفتند.
از شهرهای مهم آنها «قرن» بود که پایتخت حکام معینی بود. معین، حزم، یثل، نشن، کمنه و... از دیگر شهرهای مهم دولت معین به شمار می‌آمدند.

← امور دینیه


در قلمرو سرزمین معین هر شهری معبدی داشت و هر معبدی مختص الهه‌ای خاص بود. معابد شکوه خاصی داشتند و زمین‌های زیادی متعلق به آنان بود و نذورات زیادی به آنها اهدا می‌شد.
در کتیبه‌های بر جا مانده از سلسله معین، به تعدای از الهه‌های معین اشاره شده، الهه‌هایی همچون «ود»، «مئل عثتر» و «نکرح». عبادت «ود» که الهه ماه به شمار می‌آمد تا ظهور اسلام نیز در بین مردم مرسوم بود و اسمش نیز در آیه ۲۳ سوره نوح آمده است.
از جلوه‌های تمدنی این دولت می‌توان به ضرب سکه اشاره کرد. سکه‌ای به نام «درهم» که با آن حقوق کارمندان و کارگران و دیگر اقشار جامعه را پرداخت می‌کردند.

← ضعف دولت معین


ایام ضعف دولت معین با استقلال حکومت‌های شهری تابع دولت همراه بود که مهمترین این دولت شهرها ملوک «کمنه» بودند. اسامی تعدای از این ملوک در کتیبه‌ها آمده است. این دولت در ابتدای قرن اول قبل از میلاد رو به ضعف نهاد تا اینکه سرانجام توسط سبئی‌ها از پای در آمدند.
[۱۵] فروخ، عمر، تاریخ الجاهلیه، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، ۱۹۶۴، ص۶۳.


دولت سبا

[ویرایش]

این دولت نیز از نخستین دولت‌هایی بود که در جنوب عربستان شکل گرفت. این دولت مدت مدیدی از تاریخ خود را با دولت معین معاصر بوده و به مانند دولت معین، در آغاز اساسی دینی داشت؛ اما رفته‌رفته به صورت دولتی غیردینی درآمد.
[۱۶] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۶۷.

دوران حکومت سبا حداکثر از سال ۷۵۰ تا ۱۱۵ قبل از میلاد تداوم داشته است.
[۱۷] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۶۸.
آنها توانسته‌اند با غلبه بر دولت معین قلمرو خود را در سراسر جنوب عربستان گسترش دهند. آنها «صرواح» را پایتخت خود قرار دادند.
[۱۸] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۶۸.
دولت سبا را نیز به مانند دولت معین، باید در درجه اول دولتی تجاری برشمرد. آنها پا در جای پای دولت معین گذاشته؛ امپراطوری عظیم تجاری به راه‌ انداختند. آنها راه‌ها و اقوام و بنادر را خوب می‌شناختند و بادهای موسمی بی‌بند و بار دریا را به تجربه رام کردند.
[۱۹] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۶۴.


← دورران‌های دولت سبئی


دوران پرفراز و نشیب دولت‌های سبئی را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد:

←← دوره اول


دوره اول این حکومت از سال ۸۰۰ قبل از میلاد تا سال ۴۵۰ قبل از میلاد ادامه داشت. در این دوره رؤسای لدوت «مکرُب» لقب داشتند. مکربون در حقیقت کاهنانی بودند که وظیفه شاهی را تقبل کرده بودند. مکرب در این دوره حکمرانی کردند که قدیمی‌ترین‌شان که خبرش به دست ما رسیده است، "سمه علی" است.

←← دوره دوم


دوره دوم حکمرانی حکام سبئی از ۶۵۰ قبل از میلاد تا ۱۱۵ قبل از میلاد ادامه یافت. در این زمان امرای دولت بر خود لقب «ملک» نهاده و تنها به منصب حکومت اکتفا کردند و منصب دینی را به کاهنان سپردند. "کرب ایل وتر" اولین نفری بود که خود را به این عنوان ملقب کرد. در این دوره حکومت از صرواح به "مارب" منتقل شد و حکومت سبئیان به اوج قدرت خود رسید. «سد مارب» از بناهای عظیم این دوره است.

←← دوره سوم


در دوره سوم که دوره ضعف این سلسله است، پادشاهان لقب ملک سبا، «وذی ریدان» را برگزیدند. تا اینکه عمر این دولت توسط «شمر یرعش» از امرای حمیری خاتمه یافت.
[۲۷] زرکلی، خیرالدین، الاعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ هشتم، ۱۹۸۹، ج۳، ص۱۷۶.

علاوه بر دو دولت معین و سبئی، دولت مهم دیگر نیز در جنوب عربستان شکل گرفت به نام «قتبان» و «حضرموت». این دو دولت گاه تحت سطله سلاطین معین و گاه تحت سطله حکام سبئی بودند.



دولت قتبان

[ویرایش]

این دولت، معاصر با دولت معین بوده است. آنچه از منابع قدیم عربی به دست ما رسیده این است که آنها از قبایل حمیر بوده و قتبان نام موضعی در عدن بوده است.
در مبدا قیام و فروپاشی این دولت اختلاف است و ابتدای این دولت را از ۱۰۰۰ تا ۶۴۵ ق. م. و فروپاشی آنها را حداکثر تا ۱۴۰ یا ۱۴۶ ق. م، برشمرده‌اند. حکام این دولت در ابتدا لقب حکام سبئی را بر خود نهادند؛ اما با بالا گرفتن کار خود را «ملک» ملقب کردند و «تمنع» را به پایتختی برگزیدند. کتیبه‌های به دست آمده از این دوره نشانگر این مطلب است که قوانین جزایی مفصلی در قلمرو این حکومت برقرار بوده است، به خصوص در زمان پادشاهی "یدع اب زبیان بن شهر".
بر طبق قوانین قتبان، پادشاه تنها مرجع دولتی بود که می‌توانست قوانین را ابلاغ و بر اجرای آن نظارت کند. از جمله شهرهای عمده این دولت، علاوه بر تمنع، می‌توان به کحلان، شور و حرب اشاره کرد.

دولت حضرموت

[ویرایش]

این دولت نیز از معاصران دولت معین به شمار می‌آید. این دولت با مرکزیت «شبوه» از اواسط قرن پنجم قبل از میلاد تا اواخر قرن اول میلادی برقرار بوده است.
حضرموت در زمان "شمر یرعش" به سرزمین حمیریان اضافه شد. شمر یرعش آخرین حاکم حضرموت به نام "شرح ایل" را که حاکمی نیمه مستقل و تحت‌الحمایه شمر یرعش شده بود را کنار زده، به حکومت حکام حضرموت خاتمه داد. از کتیبه‌های به دست آمده، نام شمر یرعش، پادشاه سبا و ذی‌ریدان و حضرموت و یمنات، در کنار اسم شرح ایل آخرین شاه حضرموت آمده که نشان دهنده آن است که حکومت حضرموت تا بعد از میلاد نیز ادامه داشته است. ذکر لقب «ملک» برای شرح ایل گویای این مطلب است که حکام شهرهای حضرموت تا آن زمان در حکومت مستقل بوده‌اند.
از شهرهای عمده این حکومت علاوه بر پایتختشان «شبوه»، میتوان به انود، عقله و میفعه اشاره کرد.

دولت حمیری

[ویرایش]

سال ۱۱۵ قبل از میلاد، یمن شاهد تشکیل دولتی بود که بعد‌ها به نام دولت «حمیریان» خوانده می‌شد.
[۴۰] لوسکایا، پیگل، اعراب حدود مرزهای شرقی و ایران در سده‌های چهارم ـ ششم میلادی، ترجمه عنایت الله رضا، تهران، مؤسسه مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۲، ص۲۳۷.
حمیر از مهم‌ترین قبایل عرب در جنوب عربستان به شمار می‌آمد که مناطق وسیعی از سواحل دریای سرخ تا حضرموت را در اختیار داشت. در ابتدا سرزمین حمیر جزیی از سرزمین قتبان به شمار می‌آمد و به آنها جزیه می‌پرداخت. سبئیون به آنها «ولداله عم» و «ملت عم» می‌گفتند.

← وسعت دولت حمیری


در ابتدا سرزمینشان محدود به سرزمین «رشای» و «حبان» در شمال و «حضرموت» در شرق و سرزمین «ذبیب» در غرب بود. رفته‌رفته سرزمین‌های دیگری همچون «رعین» و «عرش» را نیز تصرف کرده و «ظفار» را به پایتختی برگزیدند و چون «مارب» به تصرفشان درآمد ـ به مانند ملوک سبئی ـ لقب رسمی «ذوریدان» را برگزیدند.

← اوضاع فرهنگی


آغازگر حکومت حمیری، "یاسر یهصدق" بود که در حوالی سال ۷۵ میلادی به حکومت پرداخت. حمیریان خویشاوند سبئیان به شمار می‌رفتند؛ اما چون شاخه کوچک‌تر خاندان بودند وارث فرهنگ و بازرگانی معینی‌ ـ سبئی شدند. زبانشان همان زبان معینی ـ سبئی بود و منبع اصلی درآمدشان از راه تجارت، بخصوص تجارت کندر و بخور تامین می‌شد.
[۴۵] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۷۱.


← اوضاع تجاری


عظمت و شکوه تجاری حمیریان در قبل از میلاد به حدی رسید که "اغسطوس" قیصر روم را به حمله به یمن و به دست آوردن اموالشان تحریض کرد؛ اما این حمله در سال ۲۴ قبل از میلاد ناکام ماند؛
[۴۶] فروخ، عمر، تاریخ الجاهلیه، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، ۱۹۶۴، ص۶۶.
اما رفته‌رفته حمیریان اختیار بازرگانی در دریای سرخ را که روزگاری خاص آنان بود، از دست دادند.
[۴۷] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۷۴.
رومیان در اواخر دوران بطلمیوسی موفق شدند بر جریانات موسمی دریا فائق آیند و دارچین و فلفل را از هند به روم برسانند و این به منزله ختم سیادت حمیریان بر تجارت بود و آغازی برای سقوط دولت تجاری حمیریان شد.
[۴۸] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۷۶.
در سال ۳۰۰ میلادی، حمیریان با خروج از این حالت خمودگی و رکود، حکومت جدیدی را طرح‌ریزی کردند. آنها حضرموت و شحر و شرق یمامه را نیز به قلمرو خود افزودند و امرایشان به «شاه سبا و ذوریدان و حضرموت و یمنات»
[۴۹] فروخ، عمر، تاریخ الجاهلیه، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، ۱۹۶۴، ص۶۷.
و «تبع»
[۵۰] دینوری، أبوحنيفة، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ چهارم، ۱۳۷۱، ص۷۲.
[۵۱] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۷۱.
ملقب گردیدند.

← سرانجام دولت حمیری


بر اساس روایات تاریخی، قبایل متفرق حمیری که در قلمرو پادشاهی سبا و حضرموت بودند در زمان نیای بزرگ تبابعه، "حارث رائش" متحد شده و به فرمان او در آمدند. او با جنگاوری غنائم بسیاری را برای یمنیان به ارمغان آورد.
[۵۲] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۷۲.
[۵۳] طبری، ابن جرير، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، ج۲، ص۶۴۳.
درباره کشور گشایی‌های تبابعه در کتب عربی، افسانه‌های زیادی ذکر شده است.
[۵۵] طبری، ابن جرير، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، ج۲، ص۶۴۴.
[۵۶] ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۲، ص۲۲.
[۵۹] حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۳، ص۱۳۳.
[۶۰] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۷۱.
بعد از "تبع بن حسان"، خاندان "عبید کلال" به ریاست "مرثد بن عبید کلال" قدرت یافتند.
[۶۱] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۳۹.
[۶۳] مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۵۲۷.
آنها با تفرقه افکنی بین امرای حمیری، این دولت را به ضعف کشاندند، تا اینکه بعد از قتل "ذونواس" آخرین شاه حمیری توسط قوای حبشی در ۵۲۴ میلادی بساط این حکومت برچیده شد.
[۶۵] ابن هشام، السیرة النبویه، ترجمه‌هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج۱، ص۲۱ و الاعلام، پیشین، ص۸.

امرای حمیری از جایگاه ویژه‌ای در بین اعراب جاهلی برخوردار بودند. اعراب، دینداری و عزتشان را مرهونشان می‌دانستند.
[۶۶] همدانی، تاریخ همدانی، ص۵۹.
آنچه که روشن است، این است که حمیریان نیز در ابتدا بت‌پرست بوده و «الهه نسر» را می‌پرستیدند. گفته شده در صنعا بت‌خانه‌ای به نام «رئام» داشتند و برای آن قربانی می‌کردند؛ اما در اشعار شعرای جاهلی عرب از جمله شعرای حمیری، نامی از آن برده نشد، تا اینکه در زمان حسان بن تبع از پرستش اصنام دست کشیده و به آیین یهود گرویدند.
[۶۹] کلبی، هشام بن محمد، الاصنام، ترجمه محمدرضا جلالی نایینی، ۱۳۴۸، تابان، ص۱۰.
[۷۰] ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، حاشیه علی شیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۶، ص۲۴۲.


دولت نبطیان

[ویرایش]

قبل از میلاد، در منطقه شمال غربی جزیرةالعرب، در حد فاصل بین موصل و فرات (اردن کنونی)،
[۷۱] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۲، ص۲۴۶.
[۷۲] حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۲، ص۲۶۷.
دولتی شکل گرفت که به مانند دولت‌های جنوب عربستان از راه تجارت نیرو می‌گرفت. این دولت را اعراب «الحضر»
[۷۳] ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۶، ج۲، ص۱۸۱.
[۷۴] طوسی، محمدبن حسن، اعلام الوری، ج۳، ص۲۱۶
و رومیان بدان «پترا» می‌گفته‌اند.
[۷۵] همدانی، ابن فقیه، البلدان، ترجمه ح. مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹، ج۴، ص۱۷۸.


← اوضاع اقتصادی


گفته شده عده‌ای از «کلدانیان» (انباط)
[۷۶] مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ دوم، ۱۳۶۵، ص۸۹.
که مردمی ساکن بین بصره و کوفه بودند
[۷۷] فروخ، عمر، تاریخ الجاهلیه، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، ۱۹۶۴، ص۶۵.
[۷۸] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۸۷.
در قرن ششم قبل از میلاد، با تصرف پترا که بر سر راه‌های بازرگانی قرار داشت آن را به پایتختی خویش برگزیدند.
[۷۹] علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۰.
آنها در زمین‌هایشان کشت می‌کردند و به واسطه قرار داشتن در مسیرهای بزرگ تجاری، به تجارت نیز می‌پرداختند. آنها به یُمن راه‌های تجاری بزرگی که مصر و شام را به غزه و شهرهای فینیقیه متصل می‌کرد و نیز راه تجاری دیگری که از طریق خلیج به شهر پترا رسید، به سرعت ترقی کردند. آنها مصنوعات مسی و آهنی را به یمن و شام و یونان تجارت کرده و کالاهای ایران و هند و ماورای هند را در مصر و شام و دیگر نقاط تجاری توزیع می‌کردند.
[۸۲] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۸۷.

نخستین خبرهایی که از تاریخ نبطیان به دست ما رسیده، از سوی "دیودور سیسیلی" متوفای ۵۷ ق. م. صورت گرفته، او می‌نویسد: «در حدود سال ۳۱۲ ق. م. نبطیان به چنان قدرتی دست یافتند که طی دو جنگ در برابر "انتیکونوس" جانشین "اسکندر" در شام به پیروزی رسیدند».
[۸۳] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۱.


← فراز و فرود نبطیان


در قرن اول میلادی پترا به جهت حمایت‌های رومیان، به اوج قدرت و ثروت خود رسید.
[۸۴] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۸۸.
در این زمان قلمرو حکومتشان از شمال عربستان تا دمشق را دربرداشت.
[۸۵] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۲.

اما بعد از گذشت دو قرن از میلاد کم‌کم پترا موقعیت ممتاز خود را از دست داده و در سراشیبی سقوط قرار گرفت، زمانی که "بطلمیوس فیلادلفیوس" راه‌های تجاری دریای سرخ و بلاد حاره را در اختیار گرفت، تاثیرات بسیار سوئی را بر اوضاع سیاسی جزیره‌العرب موجب شد؛ چرا که در راه‌های خشکی، امکان تجارت با هند و افریقا وجود نداشت.
از سوی دیگر از مسیر کاروان‌های شرق نیز به تدریج به طرف مناطق شمالی به مرکزیت «تدمر»، تغییر جهت دادند
[۸۷] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۲.
و راه تجارت شمال و جنوب نیز به قسمت شرقی شبه جزیره منتقل شد.
[۸۸] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۲.
با تصرف شام از سوی امپراطوری روم، این دولت به شدت دچار مخاطره شده،
[۸۹] علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۳۱۳.
بارها مورد هجوم رومیان، بخصوص تراژان، امپراطور روم واقع شد. گفته شده،
[۹۰] ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، حاشیه علی شیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۳، ص۲۶۵.
سرانجام در سال ۱۰۵ میلادی، تراژان امپراطور روم به عمر حکومت نبطیان خاتمه داد.
[۹۱] علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۵۲.

اما بسیاری از مورخان نیز این حملات را ناکام توصیف کرده، از ادامه حیات آن تا زمان "شاپور بن اردشیر" بحث رانده، متذکر شده‌اند که آنها در پی هم‌پیمانی با دولت روم در سال ۲۳۵ میلادی،
[۹۲] همدانی، ابن فقیه، البلدان، ترجمه ح. مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹، ج۴، ص۱۷۸. (زیرنویس به نقل از الحضارات السامیه.
[۹۳] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۶۰۷.
مغضوب دولت فارس گردیده، از این رو شاپور، شاه ایران، در سال ۲۴۱ میلادی به آن حمله برده
[۹۴] همدانی، ابن فقیه، البلدان، ترجمه ح. مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹، ج۴، ص۱۷۸.
به عمر این دولت خاتمه داد.
[۹۵] طبری، ابن جرير، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، ج۲، ص۵۹۰.
[۹۶] السیرة النبویه، پیشین، ج۱، ص۷۱.
[۹۸] بلعم، تاریخنامه طبری، تحقیق محمد روشن، تهران، سروش، چاپ دوم، ۱۳۷۸، ج۱، ص۶۰۹.


← اوضاع فرهنگی


نبطیان به لحاظ فرهنگی به شدت تحت تاثیر یونانیان قرار داشتند. آنها علوم شایع را از یونانیان آموختند و نویسندگان‌شان به خط نبطی و یونانی نگارش می‌کردند.
[۹۹] علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۵۲.
شهرهای مهم این دولت علاوه بر پترا، «حجر»، «حشبون» و «جرش» بود. جرش جایگاه «الهه ارتمیس» بود.

دولت تدمر

[ویرایش]

تا قبل از میلاد، اطلاع چندانی از «تدمر» در دست نیست. وجه تسمیه این شهر به درستی مشخص نیست. گویا این نام برگرفته از لفظ عربی «تمر» به معنای خرماست. این نام در دوره‌های بعدی توسط یونانیان و رومیان به «پالمیرا» تغییر نام یافت که به معنای همان نخل خرماست.
[۱۰۲] دائرة المعارف اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، ۱۳۸۵، ج۱۴، ص۷۰۰.


← تشکیل دولت


هسته نخستین این شهر توسط اعراب بیابان گردی که عهده‌دار راهنمایی و هدایت کاروان‌هایی بودند که از بادیة‌الشام می‌گذشت و به مبادله کالاهای بازرگانی می‌پرداختند، در اطراف چشمه‌ای پر آب موسوم به «افقی» بنیاد نهاده شد. آنها به تدریج با آرامیان در آمیخته و خط و زبانشان را پذیرفتند.
[۱۰۳] دائرة المعارف استامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، ۱۳۸۵، ج۱۴، ص۷۰۱.
موقعیت مناسب جغرافیایی و واقع شدن تدمر در محل تلاقی راه‌های کاروان رویی که بین‌النهرین را به سوریه و از سویی دیگر آسیای صغیر در شمال را به نواحی جنوبی آن مرتبط می‌ساخت، سبب شد تا این شهر در اواخر هزاره دوم قبل از میلاد به عنوان منزل‌گاهی مهم اهمیت یابد.
[۱۰۴] دائرة المعارف اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، ۱۳۸۵، ج۱۴، ص۷۰۱.


← روش توسعه و ثروت اندوزی


توسعه و ثروت تدمر در این زمان، هجوم اقوام بیابان گرد را موجب شد. این تهاجمات آسیب‌های جبران ناپذیری بر تدمر وارد ساخت به گونه‌ای که تا مدت‌ها نامی از این شهر در کتب تاریخی دیده نمی‌شود؛ اما در سده نخست قبل از میلاد، تدمر دوباره رونق گذشته‌اش را باز یافت.
[۱۰۵] دائرة المعارف اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، ۱۳۸۵، ج۱۴، ص۷۰۱.
واقع شدن تدمر بین ایران و روم نیز بر اهمیت آن را دو چندان افزود. آنها برای حفظ موجودیت خود میان دو دولت توازن را حفظ کرده، از اصل بی‌طرفی بهره می‌جستند.
[۱۰۶] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۳.

در قرون اولیه میلادی، تدمر مستعمره دولت روم گردید. آنها از استقلال داخلی برخوردار بودند؛ اما اسماً تابع دولت روم بودند.
[۱۰۷] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۴.
آنها راساً به دریافت مالیات و عوارض گمرگی پرداخته، بخشی از درآمدهای عمومی را به خزانه دولت روم واریز می‌کردند. در مقابل، حاکم تدمر ماموریت دفاع از مرزهای شرقی را به عهده داشت.
[۱۰۸] دائرة المعارف اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، ۱۳۸۵، ج۱۴، ص۷۰۳.

مابین سال‌های ۱۳۰ تا ۲۷۰ میلادی پر رونق‌ترین دوران تدمر رقم خورد. در این زمان بازرگانی جهانی تدمر در مشرق زمین تا چین می‌رسید.
[۱۰۹] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۴.


← کشور گشایی تدمریان


شهرت تدمریان به عنوان مردمی جنگاور، زمانی آغاز شد که "اذینه" (اودیناتوس) در سال ۲۶۵ میلادی، توانست شاپور اول را از سوریه بیرون کند. او به جهت اقداماتش به القابی چون «دوکس اوریتانتیس» به معنای «نائب رئیس امپراطور در شرق» مفتخر گردید؛ اما چهار سال بعد در سال ۲۶۷ میلادی اذینه به همراه پسر بزرگش در حمص با حیله رومیان کشته شدند.
[۱۱۰] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۵.

بعد از مرگ اذینه، همسرش زنوبیا (زباء) به نیابت از فرزند کوچکش "وهب اللات" زمام امور را به دست گرفت.
[۱۱۱] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۵.
او با درایت خود، حدود کشورش را گسترش داده و مصر و قسمت اعظم آسیای صغیر را ضمیمه کشورش کرد. در سال ۲۷۰ میلادی اسکندریه، دومین شهر امپراطوری روم را تصرف کرد.
[۱۱۲] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۵.
"زنوبیا" برای استقلال کامل تدمر تلاش بسیار کرد؛ اما سرانجام در سال ۲۷۳ میلادی از "آورلیانوس" امپراطور روم شکست خورد و به اسارت درآمد. بدین ترتیب عصر طلایی امیران تدمری پایان یافت.
[۱۱۳] دائرة المعارف اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، ۱۳۸۵، ج۱۴، ص۷۰۳.


دولت غسانیان

[ویرایش]

«غسانیان» از مهاجران جنوبی بوده‌اند که پس از کوچیدن از جنوب مدتی در تهامه بر کنار چشمه یا چاه آبی به نام «غسان» اقامت کرده‌اند و این نسبت را از نام آن آب گرفته‌اند. «غسانیان» بعد از شکستن سد «مارب» از «یمن» به سمت «شام» کوچ کردند و با غلبه بر سایر قبایل عرب بر شام مسلط شدند.
[۱۱۴] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۶.
[۱۱۵] ابن هشام، السیرة النبویه، ترجمه‌هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج۱، ص۲۷.

در ابتدا پایتخت معینی نداشتند، گاه جابیه (جولان) و گاه جلق (جلولا) را پایتخت خود قرار می‌دادند.
[۱۱۶] ابن هشام، السیرة النبویه، ترجمه‌هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۶۹.
تا اینکه از سوی رومیان، حاکمان شام گردیدند.
[۱۱۷] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۶۶.
[۱۱۸] یعقوبی، احمد، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات فرهنگی، ۱۳۷۴، چاپ اول، ج۱، ص۲۵۱.


← اولین حاکم


به نظر مورخین عرب، اولین حاکم غسانی "جفنه بن عمرو مزیقیاء" بود؛ لذا غسانیان به «آل جفنه» نیز نامیده می‌شوند. اولین امیرشان که اخبارش بدست ما رسیده و از لحاظ تاریخی قابل اعتماد است، "جبله" است که در سال ۴۹۷ م به فلسطین حمله برد.
[۱۲۱] ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۴۸.

پسرش "حارث" نیز نقش مهمی در جنگ‌های ایران و اعراب عراق داشت.
[۱۲۲] ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۴۸.
او ملقب به «فیلارک» و «پاتریک» از سوی رومیان شد که پس از عنوان باسلیوس (ملک) مهمترین لقب دولت بیزانس بشمار می‌آمد او با "منذر بن ماء السماء"، حاکم حیره، درگیری‌های فرساینده‌ای داشت. روزگار او درخشان‌ترین ایام غسانیان است.
[۱۲۳] ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۴۹.
اوسرزمین غسان را از «پترا» تا «رصافه» در شمال «تدمر» گسترش داد.
[۱۲۴] ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۴۹.


← دین غسانیان


در قرن چهارم میلادی غساسنه به تدریج مسیحی شدند. حارث طی دیداری از بیزانس موفق شد، "ژوستینیان" امپراطور بیزانس را متقاعد کند که "یعقوب برادایس" (برادعی) را اسقف کلیسای مونوفیزیتی سوریه کند. یعقوب عقیده خود را که بر خلاف مذهب رسمی دولت بیزانس بود را، در بین غسانیان و شامیان ترویج داد.
[۱۲۵] ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۴۹.


← غسانیان بعد از حارث


منذر پسر حارث نیز راه پدر را ادامه داد و با مناذره به جنگ برخاست. مهم‌ترین این جنگ‌ها نبرد «عین اباغ» بود که به پیروزی‌اش انجامید؛
[۱۲۷] مجهول، مجمل التواریخ و القصص، تحقیق ملک الشعراء بهار، تهران، کلاله خاور، ص۱۷۶.
اما بین او و دولت بیزانس در ظاهر بخاطر عقیده مذهبی مونوفیزیتی‌اش اختلاف افتاد. رومیان موقتا از منذر روی برگردانده، او را از کمک‌هایی که برایش ارسال می‌کردند، محروم کردند؛
[۱۲۸] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۹.
اما بعد دوباره، چهره‌ای دوستانه گرفته، در سال ۵۸۰ م، از او و پسرش در قسطنطنیه استقبال با شکوهی بعمل آوردند. با تصرف «حیره» در این سال، هراس رومیان از طغیان منذر شدت گرفت؛ از این رو، زمانی که منذر برای افتتاح کلیسایی در حوران، مابین دمشق و تدمر، رفته بود، دستگیر و تبعیدش کردند تا اینکه در سال ۵۸۴ م. درگذشت.
[۱۲۹] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۹.


← نابودی غسانیان


بعد از منذر قلمرو غسانیان از هم پاشید و وارثان حکومت هر یک بر قسمتی از این سرزمین حکم راندند.
[۱۳۰] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۵۰.
سلطه خسرو پرویز بر بیت‌المقدس و دمشق در سال ۶۱۴م. نیز ضربه کاری دیگری بر پیکره این دولت وارد آورد.
[۱۳۱] ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، حاشیه علی شیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۵، ص۱۷۲.
مورخان عرب آخرین شاه غسانی را «جبله ایهم» معرفی کرده‌اند که در ایام خلافت عمر مسلمان شد؛ اما طولی نکشید که مرتد شد و فرار کرد.
[۱۳۳] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۶۹.


دولت منذریان

[ویرایش]

منذریان را از تبار لخمیان ذکر کرده‌اند؛ که اصالتی یمنی داشتند. آنها به همراه برخی دیگر از قبایل از یمن به عراق مهاجرت کردند تا اینکه مورد توجه دربار ساسانی قرار گرفته‌اند.
[۱۳۵] دینوری، أبوحنيفة، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ چهارم، ۱۳۷۱، ص۸۲.
[۱۳۶] مفاتیح العلوم، پیشین، ص۱۳۲.

از مشاهیر ملوک حیره "نعمان بن منذر" است. او از سوی پادشاه ایران، حاکم حیره شد.
[۱۳۸] دینوری، أبوحنيفة، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ چهارم، ۱۳۷۱، ص۸۴.
حسن تدبیر و عملکرد بجا و شایسته‌اش اعتماد دربار ایران را به خود جلب کرد تا حدی که یزدگرد اول پسرش بهرام را بدو سپرد تا از آنها سوارکاری و شکار بیاموزد.
[۱۴۱] مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۵۱۵.


← اوج دولت منذریان


درخشان‌ترین دوران حکومت مناذره عصر "منذر بن نعمان" است. در این زمان منذریان به اوج قدرت خود رسیدند.
[۱۴۲] لوسکایا، پیگل، اعراب حدود مرزهای شرقی و ایران در سده‌های چهارم ـ ششم میلادی، ترجمه عنایت الله رضا، تهران، مؤسسه مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۲، ص۲۵۲.
نفوذش در دربار ایران بحدی بود که بعد از مرگ یزدگرد موبدان ایران ناچار شدند، نظر او را در به حکومت رسیدن بهرام، پذیرا باشند.
[۱۴۳] ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، حاشیه علی شیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۳، ص۳۰۸.

کثرت استعمال نام منذر بن ماءالسماء، در اشعار جاهلی حکایت از آن دارد که حیره دوران دزخشانی را زمان حکومت او تجربه کرده است.
[۱۴۴] ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، حاشیه علی شیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۵، ص۵۶.
او در ابتدای حکومتش، روابط تیره‌ای با قباد، شاه ایران داشت که احتمالا، علتش مزدکی شدن، قباد بود.
[۱۴۵] ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، حاشیه علی شیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۵، ص۲۶۲.
[۱۴۶] ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن‌خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، مؤسسه مطالعات فرهنگی، ج۱، ۱۳۶۳، ج۱، ص۳۱۸.
قباد او را از حکومت برکنار و "حارث بن عمرو کندی" را جانشین کرد.
طولی نکشید که با به حکومت رسیدن "انوشیروان" ورق برگشت و منذر دوباره به حکومت رسید. "منذربن حارث" و پنجاه تن از بزرگان خویشاوندش را کشت.
[۱۴۸] ابی الفداء، عمادالدین، المختصر فی اخبارالبشر، بیروت، دارالمعرفه، ج۱و۲، ص۵۶.
مرگ حارث، قدرت کندیان را در عراق در هم شکست. منذر با تفرقه افکنی بین فرزندان حارث موجبات جنگ و خونریزی را بین فرزندان حارث، فراهم آورد. مرگ فرزندان حارث، فرجام کار دولت «کنده» را رقم زد.
[۱۴۹] یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات فرهنگی، ۱۳۷۴، چاپ اول، ج۱، ص۲۶۸.


← سرانجام منذریان


منذر جنگ‌های پیروزمندانه بسیاری با رومیان و غسانیان انجام داد تا اینکه سرانجام در سال ۵۵۴م. در نبرد «یوم حلیمه» مغلوب حارث امیر قدرتمند غسانی شده، کشته شد.
[۱۵۱] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۵۹.


← آخرین حاکم قدرتمند منذرین


آخرین امیر قدرتمند آل‌منذر، "نعمان سوم" ملقب به "ابوقابوس" است.
[۱۵۴] ابن قتیبه، عبدالله‌ بن مسلم، المعارف، تحقیق ثروت عکاشه، قاهره، الهیئةالمصریه العامة للکتاب، چاپ دوم، ۱۹۹۲، ص۲۸۳.
او اولین مسیحی از سلسله امیران بت‌پرست حیره است.
[۱۵۵] ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن‌خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، مؤسسه مطالعات فرهنگی، ج۱، ۱۳۶۳، ج۱، ص۳۱۹.
[۱۵۶] ابن منیع، محمد بن سعد، طبقات‌ الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی‌، تهران‌، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۷، ص۴۰۵.


← تاثیر انقراض منذریان در سقوط ساسانیان


با برچیده شدن حکومت حیره توسط خسرو پرویز، تزلزل و بی‌ثباتی دربار ایران، به حیره نیز سرایت کرد و این منطقه حساس و استراتژیک را نیز به شدت نابسامان کرد؛ و چون خبر پادشاهی پوران، دختر خسرو پرویز رسید در سرزمین‌های اطراف شایعه شد که ایران را پادشاهی نیست و ایشان از روی ناچاری به درگاه زنی پناه آورده‌اند؛ از این‌رو عده‌ای از اعراب، از جمله قبیله بکر بن وائل، که در گذشته در خدمت دولت حیره بودند، طغیان کرده، به رهبری مثنی بن حارثه شیبانی و سوید بن قطبه عجلی، لشکر فراهم آورده، به مرزهای ایران تاختند و بر دهقانان، تاخت و تاز و غارت آغاز کردند و آنچه می‌توانستند، می‌گرفتند و چون تعقیب می‌شدند، به صحرا می‌گریختند و کسی به تعقیبشان نمی‌پرداخت.
مثنی از ناحیه حیره حمله می‌برد و غارت می‌کرد و سوید از جانب ابله و این به روزگار ابوبکر بود؛ مثنی به ابوبکر نامه نوشت و از هجوم خود به ایران و پریشانی کار ایرانیان او را آگاه ساخت و تقاضا کرد، لشکری به یاری او بفرستد. چون این خبر به ابوبکر رسید به خالد بن ولید نوشت که به حیره رود و با ایرانیان بجنگد و مثنی و همراهان او را ضمیمه سپاه خود کند.
[۱۵۷] دینوری، أبوحنيفة، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ چهارم، ۱۳۷۱، ص۱۴۳.

در این زمان ایرانیان، که در‌اندیشه احیاء مجدد دولت حیره بر آمده، با وعده اعاده حکومت ابا و اجدادی به قابوس بن قابوس بن منذر او را رهسپار جنگ با اعراب کردند؛ اما این تلاش ایرانیان نیز سودی نبخشید؛ چرا که، قابوس و سپاهیانش مورد حمله شبانه اعراب قرار گرفتند و تارومار شدند. حیره نیز سرانجام، در سال ۱۲ ه. ق. بدست خالد بن ولید فتح شد.
ادامه وضعیت نابسامان ایران و پیروزی‌های اولیه اعراب، بر جسارت اعراب در ادامه فتوحات افزود؛ به طوری که برخوردها و تنش‌های بین ایرانیان و مسلمانان، بعد از ابوبکر، در زمان خلافت عمر، با شدت بیشتری، ادامه یافت تا اینکه، سرانجام به سقوط امپراطوری ایران منجر گردید.

دولت کنده

[ویرایش]

در کنار دو امیرنشین حیره و غسان امارت سومی برپا شد، بنام کنده که ظاهرا موالی حکومت یمن به شمار می‌آمدند؛
[۱۵۹] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۱۰۶.
[۱۶۰] ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۵۵.
آنها یمنی بودند.
کتیبه‌هایی یافت شده که پیدایش این امارت را در قرن چهارم میلادی، ثابت می‌کند.
[۱۶۱] ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۵۶.
اولین و مشهورترین امیر کندی، در قرن پنجم میلادی، حجر ملقب به آکل‌المرار بود که توانست در حدود سال‌های ۴۸۰ م. سیادتش را بر قبایل شمالی نجد تحمیل کند و نفوذ خویش را تا یمامه و مرض قلمرو منذریان بگستراند.
[۱۶۳] ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۵۶.
[۱۶۴] حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۱۰۶.

در زمان حکومت حارث بن عمرو دولت کنده به اوج قدرت خود رسید و قبایل نجد مطیعش شدند و بکر و تغلب به او پناه جسته و با وساطت و شفاعت او از جنگ چهل ساله خود معروف به «بسوس» رهایی یافتند. او با امپراطور بیزانس هم‌پیمان شده و با منذریان وارد جنگ شد. در جریان خلع منذر بن ماءالسماء، حاکم مناذره از سوی قباد، خواهرش را به منذر به زنی داد.
اما وقتی ورق برگشت و منذر دوباره حاکم شد، حارث را به همراه ۴۰ یا ۵۰ تن از سرداران خویشاوندش به قتل رساند. او بین پسران حارث تفرقه‌ انداخت، آنها با همدیگر وارد جنگ شده و همدیگر را از بین بردند.
منابع:

پانویس

[ویرایش]
 
۱. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۶۹.
۲. فروخ، عمر، تاریخ الجاهلیه، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، ۱۹۶۴، ص۶۳.
۳. فروخ، عمر، تاریخ الجاهلیه، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، ۱۹۶۴، ص۶۳.
۴. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۶۷.
۵. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۲، ص۱۰۲.
۶. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، ج۳، ص۱۲۱.    
۷. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۲، ص۸۳.    
۸. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۰۴.    
۹. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۱۶.    
۱۰. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۱۳.    
۱۱. نوح/سوره۷۱، آیه۲۳.    
۱۲. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۱۴-۱۱۳.    
۱۳. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۱۲.    
۱۴. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۰۷.    
۱۵. فروخ، عمر، تاریخ الجاهلیه، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، ۱۹۶۴، ص۶۳.
۱۶. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۶۷.
۱۷. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۶۸.
۱۸. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۶۸.
۱۹. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۶۴.
۲۰. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۲۷۰.    
۲۱. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۲۶۹.    
۲۲. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۲۷۰.    
۲۳. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۲، ص۳۱۵.    
۲۴. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۳۱۵.    
۲۵. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۳۱۵.    
۲۶. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۳۱۶.    
۲۷. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ هشتم، ۱۹۸۹، ج۳، ص۱۷۶.
۲۸. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ هشتم، ۱۹۸۹، ج۷، ص۲۷۹.    
۲۹. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۷۷.    
۳۰. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۷۹.    
۳۱. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۲۲۳.    
۳۲. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۹۲.    
۳۳. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۹۲.    
۳۴. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۲۲۳۲۳۰.    
۳۵. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۵۷.    
۳۶. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۵۴.    
۳۷. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۴۹.    
۳۸. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۵۳.    
۳۹. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۵۷۱۶۰.    
۴۰. لوسکایا، پیگل، اعراب حدود مرزهای شرقی و ایران در سده‌های چهارم ـ ششم میلادی، ترجمه عنایت الله رضا، تهران، مؤسسه مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۲، ص۲۳۷.
۴۱. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۷۵.    
۴۲. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۴، ص۱۷۱.    
۴۳. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۴، ص۱۷۲.    
۴۴. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۴، ص۱۷۳.    
۴۵. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۷۱.
۴۶. فروخ، عمر، تاریخ الجاهلیه، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، ۱۹۶۴، ص۶۶.
۴۷. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۷۴.
۴۸. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۷۶.
۴۹. فروخ، عمر، تاریخ الجاهلیه، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، ۱۹۶۴، ص۶۷.
۵۰. دینوری، أبوحنيفة، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ چهارم، ۱۳۷۱، ص۷۲.
۵۱. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۷۱.
۵۲. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۷۲.
۵۳. طبری، ابن جرير، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، ج۲، ص۶۴۳.
۵۴. طبری، ابن جریر، تاریخ طبری، ج۱، ص۲۶۹.    
۵۵. طبری، ابن جرير، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، ج۲، ص۶۴۴.
۵۶. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۲، ص۲۲.
۵۷. قزوینی، زکریا بن محمد، آثار البلاد و اخبار العباد، بیروت، دارصادر، ص۵۳۵.    
۵۸. ابن قتیبه، عبدالله‌ بن مسلم، المعارف، تحقیق ثروت عکاشه، قاهره، الهیئةالمصریه العامة للکتاب، چاپ دوم، ۱۹۹۲، ص۶۳۰.    
۵۹. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۳، ص۱۳۳.
۶۰. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۷۱.
۶۱. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۳۹.
۶۲. ابن قتیبه، عبدالله‌ بن مسلم، المعارف، تحقیق ثروت عکاشه، قاهره، الهیئةالمصریه العامة للکتاب، چاپ دوم، ۱۹۹۲، ص۶۳۵.    
۶۳. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۵۲۷.
۶۴. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۳، ص۱۸۱.    
۶۵. ابن هشام، السیرة النبویه، ترجمه‌هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج۱، ص۲۱ و الاعلام، پیشین، ص۸.
۶۶. همدانی، تاریخ همدانی، ص۵۹.
۶۷. کلبی، هشام بن محمد، الاصنام، ص۱۱.    
۶۸. کلبی، هشام بن محمد، الاصنام، ص۱۱.    
۶۹. کلبی، هشام بن محمد، الاصنام، ترجمه محمدرضا جلالی نایینی، ۱۳۴۸، تابان، ص۱۰.
۷۰. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، حاشیه علی شیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۶، ص۲۴۲.
۷۱. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۲، ص۲۴۶.
۷۲. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۲، ص۲۶۷.
۷۳. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۶، ج۲، ص۱۸۱.
۷۴. طوسی، محمدبن حسن، اعلام الوری، ج۳، ص۲۱۶
۷۵. همدانی، ابن فقیه، البلدان، ترجمه ح. مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹، ج۴، ص۱۷۸.
۷۶. مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ دوم، ۱۳۶۵، ص۸۹.
۷۷. فروخ، عمر، تاریخ الجاهلیه، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، ۱۹۶۴، ص۶۵.
۷۸. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۸۷.
۷۹. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۱۰.
۸۰. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۵، ص۲۰.    
۸۱. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۵، ص۲۰.    
۸۲. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۸۷.
۸۳. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۱.
۸۴. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۸۸.
۸۵. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۲.
۸۶. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۵، ص۲۱.    
۸۷. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۲.
۸۸. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۲.
۸۹. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۳۱۳.
۹۰. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، حاشیه علی شیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۳، ص۲۶۵.
۹۱. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۵۲.
۹۲. همدانی، ابن فقیه، البلدان، ترجمه ح. مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹، ج۴، ص۱۷۸. (زیرنویس به نقل از الحضارات السامیه.
۹۳. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۶۰۷.
۹۴. همدانی، ابن فقیه، البلدان، ترجمه ح. مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹، ج۴، ص۱۷۸.
۹۵. طبری، ابن جرير، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، ج۲، ص۵۹۰.
۹۶. السیرة النبویه، پیشین، ج۱، ص۷۱.
۹۷. مسکویه، ابو علی، تجارب الامم، ترجمه ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، ۱۳۶۹، ج۱، ص۱۴۴.    
۹۸. بلعم، تاریخنامه طبری، تحقیق محمد روشن، تهران، سروش، چاپ دوم، ۱۳۷۸، ج۱، ص۶۰۹.
۹۹. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۳، ص۵۲.
۱۰۰. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۵، ص۶۷.    
۱۰۱. علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، دارالعلم للملایین و مکتبة النهضة بغداد، چاپ اول، ج۵، ص۶۷.    
۱۰۲. دائرة المعارف اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، ۱۳۸۵، ج۱۴، ص۷۰۰.
۱۰۳. دائرة المعارف استامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، ۱۳۸۵، ج۱۴، ص۷۰۱.
۱۰۴. دائرة المعارف اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، ۱۳۸۵، ج۱۴، ص۷۰۱.
۱۰۵. دائرة المعارف اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، ۱۳۸۵، ج۱۴، ص۷۰۱.
۱۰۶. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۳.
۱۰۷. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۴.
۱۰۸. دائرة المعارف اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، ۱۳۸۵، ج۱۴، ص۷۰۳.
۱۰۹. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۴.
۱۱۰. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۵.
۱۱۱. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۵.
۱۱۲. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۵.
۱۱۳. دائرة المعارف اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، ۱۳۸۵، ج۱۴، ص۷۰۳.
۱۱۴. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۶.
۱۱۵. ابن هشام، السیرة النبویه، ترجمه‌هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج۱، ص۲۷.
۱۱۶. ابن هشام، السیرة النبویه، ترجمه‌هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۶۹.
۱۱۷. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۶۶.
۱۱۸. یعقوبی، احمد، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات فرهنگی، ۱۳۷۴، چاپ اول، ج۱، ص۲۵۱.
۱۱۹. خوارزمی، محمد، مفاتیح العلوم، ص۱۳۴.    
۱۲۰. ابی الفداء، عمادالدین، المختصر فی اخبارالبشر، بیروت، دارالمعرفه، ج۱و۲، ص۷۲.    
۱۲۱. ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۴۸.
۱۲۲. ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۴۸.
۱۲۳. ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۴۹.
۱۲۴. ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۴۹.
۱۲۵. ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۴۹.
۱۲۶. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، حاشیه علی شیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۱، ص۵۴۰.    
۱۲۷. مجهول، مجمل التواریخ و القصص، تحقیق ملک الشعراء بهار، تهران، کلاله خاور، ص۱۷۶.
۱۲۸. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۹.
۱۲۹. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۹۹.
۱۳۰. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۵۰.
۱۳۱. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، حاشیه علی شیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۵، ص۱۷۲.
۱۳۲. ابی الفداء، عمادالدین، المختصر فی اخبارالبشر، بیروت، دارالمعرفه، ج۱و۲، ص۷۳.    
۱۳۳. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۶۹.
۱۳۴. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن‌خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، مؤسسه مطالعات فرهنگی، ج۱، ۱۳۶۳، ج۱، ص۱۳.    
۱۳۵. دینوری، أبوحنيفة، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ چهارم، ۱۳۷۱، ص۸۲.
۱۳۶. مفاتیح العلوم، پیشین، ص۱۳۲.
۱۳۷. طبری، ابن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۶۶۲.    
۱۳۸. دینوری، أبوحنيفة، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ چهارم، ۱۳۷۱، ص۸۴.
۱۳۹. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن‌خلدون، ج۲، ص۲۷۰    
۱۴۰. دینوری، أبوحنیفة، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ چهارم، ۱۳۷۱، ص۵۵.    
۱۴۱. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، ۱۳۷۴، ج۱، ص۵۱۵.
۱۴۲. لوسکایا، پیگل، اعراب حدود مرزهای شرقی و ایران در سده‌های چهارم ـ ششم میلادی، ترجمه عنایت الله رضا، تهران، مؤسسه مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۲، ص۲۵۲.
۱۴۳. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، حاشیه علی شیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۳، ص۳۰۸.
۱۴۴. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، حاشیه علی شیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۵، ص۵۶.
۱۴۵. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، حاشیه علی شیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۵، ص۲۶۲.
۱۴۶. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن‌خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، مؤسسه مطالعات فرهنگی، ج۱، ۱۳۶۳، ج۱، ص۳۱۸.
۱۴۷. ابی الفداء، عمادالدین، المختصر فی اخبارالبشر، بیروت، دارالمعرفه، ج۱و۲، ص۷۴.    
۱۴۸. ابی الفداء، عمادالدین، المختصر فی اخبارالبشر، بیروت، دارالمعرفه، ج۱و۲، ص۵۶.
۱۴۹. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات فرهنگی، ۱۳۷۴، چاپ اول، ج۱، ص۲۶۸.
۱۵۰. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، حاشیه علی شیری، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۱، ص۵۴۷.    
۱۵۱. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی ـ فرهنگی، چاپ پنجم، ج۱، ص۴۵۹.
۱۵۲. طبری، ابن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، ج۱، ص۶۱۴.    
۱۵۳. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، ۱۳۷۴، ج۱۳، ص۲۰۴.    
۱۵۴. ابن قتیبه، عبدالله‌ بن مسلم، المعارف، تحقیق ثروت عکاشه، قاهره، الهیئةالمصریه العامة للکتاب، چاپ دوم، ۱۹۹۲، ص۲۸۳.
۱۵۵. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن‌خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، مؤسسه مطالعات فرهنگی، ج۱، ۱۳۶۳، ج۱، ص۳۱۹.
۱۵۶. ابن منیع، محمد بن سعد، طبقات‌ الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی‌، تهران‌، فرهنگ و‌اندیشه، ۱۳۷۴، ج۷، ص۴۰۵.
۱۵۷. دینوری، أبوحنيفة، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ چهارم، ۱۳۷۱، ص۱۴۳.
۱۵۸. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن‌خلدون، ج۲، ص۲۶۸.    
۱۵۹. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۱۰۶.
۱۶۰. ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۵۵.
۱۶۱. ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۵۶.
۱۶۲. ابی الفداء، عمادالدین، المختصر فی اخبارالبشر، بیروت، دارالمعرفه، ج۱و۲، ص۷۴.    
۱۶۳. ضیف، شوقی، عصرالجاهلی، ترجمه علیرضا زکاوتی قراگوزلو، تهران، امیرکبیر، ص۵۶.
۱۶۴. حتی، فلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تبریز، کتابفروشی محمدباقر کتابچی حقیقت، ج۱، ص۱۰۶.
۱۶۵. ابی الفداء، عمادالدین، المختصر فی اخبارالبشر، بیروت، دارالمعرفه، ج۱و۲، ص۷۴.    


منبع

[ویرایش]

سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «دولت های عرب جاهلی (حمریان، نبطیان، تدمر)»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۷/۰۷/۰۲    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «دولت های عرب جاهلی(معین، سبا، قتبان، حضرموت)»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۷/۰۷/۰۲    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «دولتهای عرب جاهلی(غسانیان،حیره، کنده)»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۷/۰۷/۰۲    






جعبه ابزار