دلالت (اصول)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ویژگی موجب انتقال ذهن از یک مفهوم به مفهوم دیگر است.


دلالت

[ویرایش]

دلالت، در لغت به معنای راهنمایی، هدایت و راهبری، و در اصطلاح، به حالتی در یک شیء گفته می‌شود که سبب علم به شیء دیگر می‌گردد؛ شیء اول را « دالّ » و شیء دوم را « مدلول » می‌گویند، مانند: دلالت دود بر آتش و یا دلالت جای پا بر رونده.
[۱] کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، تهانوی، محمد اعلی بن علی، ج۱، ص۴۸۲.


معانی دلالت

[ویرایش]

واژه دلالت به دو معنی به کار رفته است:
۱.نشان دادن
۲.كشف مدلول از وجود دالّ

دلالت به معنای اول

[ویرایش]


← کاربرد فقهی


از دلالت به معناى نخست(نشان دادن)، در باب حج سخن گفته‌اند.

← احکام دلالت در حج


۱)نشان دادن شكارى كه در خشكى زندگى مى‌كند به شکار چى، حتّى با اشاره بر مُحرم ،حرام است؛ خواه در محدوده ی حرم باشدیا بيرون از آن. اما بر غير محرم، تنها در محدوده ی حرم، حرام است. به شرط آنكه شكارچى از جاى شکار، مطّلع نباشدویا قصد صید نداشته باشدو گرنه حرام نخواهد بود.
۲)در موارد حرمت، در صورتى كه شكارچى با دلالت او، شكار را بگيردیا بكشدویا آسيب برساند، کفّاره نيز بر عهده ی نشان دهنده ثابت مى‌شود.

دلالت به معنای دوم

[ویرایش]


← کاربرد فقهی


از دلالت به معناى دوم(كشف مدلول ازوجود دالّ)، در اصول فقه، بخش الفاظ سخن گفته‌اند.

← تعریف دلالت


دلالت به اين معنا عبارت است از بودن شى‌ء بر حالتى كه علم بهوجود آن، مستلزم انتقال بهوجود شى‌ء ديگر باشد، مانند صداى كوبه ی در كه انسان را ازوجود كسى پشت در آگاه مى‌كند. در مثالیاد شده به صداى كوبه ی در «دالّ»، به كسى كه پشت در است «مدلول»و به صفتو حالت پديد آمده براى صدا «دلالت» گويند. آنچه در اصول فقه درباره ی دلالت، بحث شده، دلالت الفاظ بر معانى است.

← اقسام دلالت


براى دلالت لفظ بر معنا تقسيماتى ذكر شده است.

←← دلالت مطابقى، تضمنى و التزامى


-دلالت مطابقى؛ دلالت لفظ است بر تمام معناى خود، مانند دلالت لفظ حسن بر فرد مسمّا به اين نام.
-دلالت تضمنّى؛ دلالت لفظ است بر جزئى از معنا، مانند دلالت لفظ حسن بر سرو پاى فردى كه به اين نام خوانده مى‌شود.
-دلالت التزامى؛ دلالت لفظ است بر ملازم عقلی یا عرفى معناى خود، مانند دلالت لفظ خورشيد بر نوریا دلالت لفظ «حاتم» بر جودو بخشندگى.

←← دلالت تصورى و تصديقى


-دلالت تصورى عبارت است از؛ خطور معناى لفظ در ذهن هنگام شنيدن آن، هرچند گوينده، آن را قصد نكرده باشد، مانند انتقال ذهن به معنای حقیقی لفظ، گرچه گوينده معنای مجازی آن را اراده كرده باشد.
-دلالت تصديقى، عبارت است از؛ دلالت لفظ بر مقصود بودن معناى آن براى گويندهو آن در صورتى است كه گوينده در مقام بيان،و جدّى باشدو قرینه‌اى بر اراده ی خلاف معناى لفظ نياورده باشد.

←← دلالت اقتضا، تنبيه و اشاره


ازاین دلالت، به دلالت سياقى (دلالت ريخت كلام) نيز تعبير كرده‌اند.
-دلالت اقتضا؛ دلالتى است كه به حسب عرف، مقصود گوينده باشدو صدقو صحّت كلام از جهت عقلیا شرعیا لغتویا عادت متوقف بر اراده ی آن معنا از سوى او باشد، مانند دلالت «لاضَرَرَو لاضِرارَ فى الاسلام» بر نفى آثارو احکام شرعیِ ضررى در اسلام؛ چون صدق كلام متوقف بر چنين تقدیری است،و گرنه، ضرر در خارج موجود است و شارع مقدس قطعا در مقام نفی آن نيست.
-دلالت تنبيه(ايماء)؛ دلالتى است كه از نظر عرف، مقصود گوينده است؛ ليكن- برخلاف دلالت اقتضا- در اين نوع دلالت، صدقو صحّت كلام متوقف بر چنين دلالتى نيست؛ بلكه سیاق و ريخت كلام موجب یقین به اراده آن مى‌شودیا عدم اراده ی آن را بعيد به نظر مى‌نماياند، مانند دلالت جمله ی «خورشيد طلوع كرده است» بر تنبيه به اين مطلب كه وقت نماز سپرى شده است.ویا دلالت جمله ی «أعِدِ الصلاة» (نماز را اعاده كن) بر بطلان نماز.
-دلالت اشاره؛ دلالتى است كه مدلول آن لازمه ی مدلول كلام است؛ هرچند به حسب عرف، مقصود گوينده از آوردن كلام، چنين دلالتى نيست؛ خواه اين مدلول از يك كلام، استنباط شده باشدیا از دو كلام، مانند:
۱) دلالت آيه ی «و حمله وفصاله ثلاثون شهرا» و آيه ی «و الوالداتیرضعن أولادهنّ حولین كاملين» بر اينكه‌ كمترين مدّت حمل شش ماه است؛ با اين بيان كه آيه ی نخست، مجموع دوران حمل و رضاع را سى ماه،و آيه ی دوم، مدت كامل رضاع را دو سال مى‌داند، كه با كم كردن ۲۴ ماه (دو سال) از سى ماه، اقلّ حمل- كه شش ماه است- به دست مى‌آيد.
۲)مثال ديگرى كه براى اين نوع دلالت ذكر كرده‌اند، دلالت وجوب چيزى بر وجوب مقدمه ی آن است. البته ناميدن دلالت اشاره به اين نام، مسامحه است؛ زيرا فرض اين است كه دلالت اشاره، مقصود گوينده نيست؛ در حالى كه دلالت، تابع اراده ی گوينده است.
-حجیّت دلالت اشاره ←←←از باب حجیّت ظواهر نيست، بلكه از باب حجیّت ملازمات عقلی است.
-حجیّت دو نوع پيشين (دلالت اقتضاو تنبيه) از باب حجیّت ظواهر است.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، تهانوی، محمد اعلی بن علی، ج۱، ص۴۸۲.
۲. کتاب التعریفات، جرجانی، محمد بن علی، ص۱۰۴.    
۳. دروس فی علم الاصول، صدر، محمد باقر، ج۱، ص۸۸.    
۴. اصطلاحات الاصول، مشکینی، علی، ص۱۳۲.    
۵. محاضرات فی اصول الفقه، خویی، ابوالقاسم، ج۵، ص۱۶۸.    
۶. تسدید الاصول، مؤمن، محمد، ج۱، ص۴۹.    
۷. جواهر الکلام، نجفی جواهری، محمدحسن، ج ۱۸، ص ۲۸۶ تا ۲۸۸.    
۸. جواهر الکلام، نجفی جواهری، محمدحسن، ج ۲۰، ص ۲۹۲.    
۹. المنطق، مظفر، ص ۴۰.    
۱۰. المنطق، مظفر، ص ۴۳ تا ۴۴.    
۱۱. اصول الفقه، مظفر، ج ۱، ص ۱۸ تا ۱۹.    
۱۲. اصول الفقه، مظفر، ج ۱، ص ۱۲۱.    
۱۳. احقاف/سوره۴۷،آیه ۱۵.    
۱۴. بقره/سوره۲،آیه ۲۳۳.    
۱۵. اصول الفقه، مظفر، ج ۱، ص ۱۲۰ تا ۱۲۵.    


منبع

[ویرایش]

فرهنگ‌نامه اصول فقه، تدوین توسط مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی، ص۴۵۶، برگرفته از مقاله «دلالت».    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج‌۳، ص۶۴۵‌ تا ۶۴۷‌    






جعبه ابزار