خطابهذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



خطابه، یکی از اقسام صناعات خمس در منطق می باشد.


معنای خطابه

[ویرایش]

خطابه و خطاب به معنی سخن گفتن رودررو [۱] [۲] (یا فریفتن به زبان است) [۳] و در اصطلاح منطق، صناعتی علمی که هدف آن اقناع مخاطب است. [۴] [۵] [۶] [۷]
خطابه در ابتدا، نام شیوهای تعلیمی بود که از پروتاگوراس (۴۸۱ـ۴۱۱ق م )آغاز شد، [۸] اما سوفسطاییان نخستین کسانی بودند که آن را به صورت یک فن و با هدف رسیدن به مقاصد سیاسی و شخصی خویش به کار گرفتند و در قبال مزد و پاداش به دیگران نیز آموختند. این رویکرد به دلیل نیاز فراوان آن زمان به ایراد سخنان قانع کننده در دادگاهها بود. [۹] [۱۰] سقراط و افلاطون از اولین کسانی بودند که در برابر این جریان واکنش نشان دادند و سعی کردند از درست جلوه دادن سخن نادرست به وسیله سخنوری جلوگیری کنند و به همین منظور روش دیالکتیکی را برگزیدند (جدل ).

آرای افلاطون

[ویرایش]

افلاطون در رساله های گرگیاس و به ویژه فایدروس، آرای خود را درباره خطابه در قالب گفتگوی دیالکتیکی سقراط با سوفسطاییان بهطور مفصّل بیان میکند. وی در گرگیاس که به منظور نکوهش فن سخنوری تصنیف شده، آن را نمودی از فن، که فقط بر تمرین تجربی مبتنی است، تلقی کرده است. [۱۱] [۱۲] [۱۳] افلاطون در فایدروس (۲۶۴c، ۲۶۶ ed- )، خطابه را به موجود زندهای تشبیه میکند که باید آغاز، میانه و انجامی داشته باشد و همه این قسمتها به هم پیوسته باشند. او در ادامه به ساختار مناسب سخن اشاره میکند که مشتمل است بر مقدمه، شرح مطالب، دلایل و براهین، قراین و نشانهها. وی در این رساله کوشیده است این فن را که پیشتر‌ به‌طور قاطع رد کرده بود، بر پایهای دیالکتیکی و روانشناختی مبتنی سازد و بر سخنور لازم دانسته که موضوع سخنش را از عالیترین جنس تا سافل ‌ترین آن به دقت بررسی کند و با یکیک سیرتها و خصال و کیفیت روانی شنوندگانی که میخواهد از طریق سخن بر آنان تأثیر گذارد، آشنایی کامل داشته باشد. [۱۴] ارسطو خطابه را همچون شعر، یکی از رشته های فرعی فلسفه عملی و نه در زمره اجزای منطق (ارگانون )میدانست [۱۵] نیز رجوع کنید به صناعات خمس). گفته شده که انگیزه اصلی ارسطو در تألیف دو کتاب اول ریطوریقا یا فن خطابه به احتمال قوی این بوده است که کمال مطلوب خطابه را که افلاطون در فایدروس عرضه کرده بود، تحقق بخشد. [۱۶] درواقع، ارسطو تکمیل کننده فن خطابه بود. وی به طور جدی و منسجم به بحث خطابه پرداخت و با تألیف کتابی در فن خطابه، قواعد حاکم بر آن را تدوین کرد. قبل از ارسطو نیز کتب و رسالاتی در باب فن خطابه تالیف شده، از جمله رسالهای که کوراکس در این زمینه نگاشته و در آن به بحث از ترتیب خطابه و استدلالهای خطابی پرداخته بود. تیسیاس، شاگرد کوراکس، نیز کتابی درباره خطابه به همان روش استادش تألیف کرده است. [۱۷] ریطوریقا معرب لفظ Rhetorike یونانی است (Rethorik یا Rhetoric به انگلیسی ). این صناعت که به حوزه فرهنگ اسلامی پا نهاد، به ریطوریقا یا فن خطابه معروف شد. [۱۸]

خطابه در کتب دیگر

[ویرایش]

ابنندیم [۱۹] به ترجمه اسحاقبن حنین و ترجمه ابراهیم بن عبداللّه از خطابه ارسطو اشاره کرده است. خطابه ارسطو از جمله کتبی است که فارابی آن را تفسیر کرده است. مسلمانان نیز در تبیین و شرح خطابه ارسطو همت گماشتند و تقریبآ بدون دخل و تصرف، مباحث آن را پذیرفتند. امروزه مباحث فن خطابه، چیزی جز تکمیل و ترجمه خطابه ارسطو نیست.
ارسطو [۲۰] (و منطقدانان مسلمان به پیروی از او، خطابه را قوه یا ملکهای نفسانی یا صناعتی دانسته اند که با آن بتوان در هر امر جزئی، دیگران را در حد امکان اقناع کرد. آنان غرض از خطابه را نیز اقناع مخاطب بیان کرده و هیچ صناعتی را در افاده تصدیق اقناعی مانند خطابه ندانسته اند، زیرا عقول عامه مردم از ادراک قیاس برهانی قاصر است یا دستکم استفاده از برهان برای تفهیم و اقناع آن‌ها به زمان بیشتری نیاز دارد؛ بنابراین، از سویی عموم مردم با خطابه زودتر اقناع میشوند و از سوی دیگر، خطیب نیز برای اقناع آنان زودتر و ساده تر به نتیجه میرسد. [۲۱] [۲۲] [۲۳] [۲۴] [۲۵] [۲۶] [۲۷] همچنین غرض از خطابه خو گرفتن نفس به تهذیب اخلاق و تحصیل ملکه عدالت دانسته شده است. [۲۸]

بخشهای خطابه

[ویرایش]

خطابه شامل سه بخش مقدمه یا صدر، اقتصاص و خاتمه است. صدر مقدمهای است متناسب با موضوع خطابه که به طور ضمنی به غرض خطیب اشاره میکند و ذهن شنونده را آماده شنیدن موضوع خطابه میکند و بسته به نوع خطابه، با مدح ،ذم ،دعا ،شعر و مانند اینها آغاز میشود. اقتصاص، اشارهای جزئی به مطالب بعد از خود دارد و گاهی با صناعت و حیله همراه است [۲۹] [۳۰] عدهای نیز قصه گفتن در اثنای خطابه را اقتصاص میگویند. [۳۱] [۳۲] خاتمه خطابه هم باید نظر مساعد شنوندگان را به خطیب جلب کند، عاطفه شنوندگان را برانگیزد، محتوای خطابه را خلاصه کند، با مطالب قبل درآمیخته نباشد و به طور کلی در پایان خطابه، خطیب باید با خاتمهای مناسب مطلب خطابه را جمع بندی کند و سخن را با آنچه پسندیده است به پایان برد. [۳۳] [۳۴] [۳۵]

موضوع اصلی فن خطابه

[ویرایش]

به گفته ارسطو [۳۶] موضوع اصلی فن خطابه وسایل اقناع است که درواقع وسایل اثباتاند. به عقیده او وظیفه این فن، اقناع نیست، بلکه استفاده از وسایل اقناع موجود برای هر مورد است. او وسایل اثبات را به وسایل هنرمندانه و وسایل عاری از هنر تقسیم میکند. سخنور وسایل هنرمندانه را به وجود میآورد، در حالی که وسایل عاری از هنر، از قبیل گواهی گواهان و اسناد معامله، را فقط بهکار میبرد. در زمره وسایل هنرمندانه علاوه بر وسایل مربوط به موضوع سخن، وسایلی هم هست تا به شنوندگان تلقین شود که سخنگو دارای سیرت نکوست و همچنین وسایلی که وظیفه شان برانگیختن عواطفی معیّن در شنوندگان است. بنابراین سخنور باید دارای این سه توانایی باشد: استنتاج، داوری درباره فضائل و سیرتها، و شناختن ماهیت و کیفیت هر کدام از عواطف و طریق بیدار ساختن آنها. پس خطابه در آن واحد هم شاخهای از دیالکتیک است و هم شاخهای از اخلاق که میتوان آن را سیاست نامید. [۳۷]

اجزای خطابه

[ویرایش]

منطقدانان مسلمان [۳۸] [۳۹] [۴۰] [۴۱] اجزای خطابه را عمود و اعوان نامیدهاند. عمود به معنای قوام خطابه، ماده قضایای خطابی است که ذاتآ مطلوب ظنی را نتیجه میدهد و اعوان به معنای کمک کننده ها در ایجاد اقناع است و به اقوال و افعال خارج از آن گفته میشود. هریک از دو جزء در شکل گیری خطابه نقش عمده دارند، عمود به تنهایی نمیتواند غرض از خطابه را برآورده سازد و چه بسا خطیب ناچار است علاوه بر عمود از امور خارج از آن نیز کمک گیرد. اعوان دوگونه است: قولی و فعلی؛ و هریک از دو قسم آن ممکن است با اعمال حیله و صناعت همراه باشد یا نباشد. آنچه بدون اعمال حیله و صناعت است به شهادت شاهدی است که این شاهد یا قول است یا حال. منظور از شهادت قول، استشهاد به قول مقتدا، امام ، حکیم، شاعر یا کسی است که قول او مفید اقناع است. شهادت حال نیز یا حالی است که با عقل آن را ادراک میکنند، مانند فضیلت گوینده یا حالی که با حس آن را ادراک میکنند، مانند تحدی و سوگند و عهد. آنچه بدون اعمال حیله و صناعت است استدراجات خوانده میشود، از آن جهت که شنونده را آماده میکند تا قول مورد نظر را تصدیق کند. استدراج یا به حسب گوینده است یا قول یا شنونده. استدراج به حسب گوینده، در قابل تصدیق و تایید بودن متکلم و به عبارتی صالح بودن است. در استدراج به حسب شنونده، سخنور باید به گونهای سخن گوید که مخاطب گمان نبرد وی قصد به شبهه انداختن و فریب او را دارد و به علاوه، میل و عواطف مخاطبان را نیز برانگیزد. در استدراج به حسب قول نیز لحن و کلام سخنور باید موثر و مناسب با غرض او باشد.

تقسیم از جهت زمان امری

[ویرایش]

خطابه از جهت زمانِ امری که خطیب به اثبات فضیلت یا رذیلت و تشریح منافع یا مضارّ و مفاسد آن میپردازد، به سه قسم تقسیم میشود: اگر آن امر در زمان حال موجود باشد، به آن منافرت یا تثبیت میگویند. اگر منظور از منافرت، اثبات فضیلت و منفعت امر موجود باشد، مدح و اگر مراد، اثبات رذیلت و مضرت آن باشد، ذم است. اگر آن امر در گذشته موجود باشد، آن را مشاجره خوانند که بر دو قسم است یا خطابه در تقریر اثبات منافع آن است و درحقیقت خطابه، ستایشِ گذشته است که شکر نامیده میشود، یا این‌که خطابه تقریر مضار آن امر است و در این صورت ممکن است مخاطب درصدد نزاع و دفاع از آن برآید که این تقریر را شکایت گفته اند. به مخاطبی که درصدد دفاع برآید، معتذر و به دفاعیه او عذر میگویند. از مشاجرات به خصامیات هم تعبیر شده است. اگر آن امر در آینده موجود گردد و خطابه در باب نفع آن امر و تشویق به انجام آن یا در باب ضرر آن شیء و منع از انجام آن ایراد شود، مشاوره خوانده میشود. [۴۲] [۴۳] [۴۴] [۴۵] [۴۶] [۴۷]

مطلوب در فن خطابه

[ویرایش]

مطلوب در فن خطابه، حصول ظن است نه یقین، لذا منطقدانان مواد قضایای خطابی را متشکل از مشهورات، مقبولات و مظنونات دانسته اند [۴۸] [۴۹] [۵۰] [۵۱] [۵۲] (که از آن‌ها با اصطلاحات محمودات، دلایل و علامات یاد کردهاند). [۵۳] صور تألیف قضایا در حجج خطابی نیز به صورت قیاس، تمثیل و گاه استقرا است. در صورتی که ساختار حجج خطابی قیاس یا تمثیل باشد، تثبیت خوانده میشود، اگر تثبیت قیاس باشد و در آن یکی از مقدمات ذکر نشود، آن را قیاس ضمیر میخوانند و اگر استنباط حد وسط نیاز به فکر داشته باشد، تکفیر خوانده میشود. اگر تثبیت تمثیل باشد، آن را، از باب اشتراک لفظی، اقناع میخوانند و اگر خطیب، با استفاده از تمثیل، به سرعت به نتیجه رسد به آن تمثیل برهان گفته میشود و در صورتی که ساختار حجت خطابی استقرا باشد، مثال خوانده میشود. دلیل استفاده از تمثیل در خطابه آن است که از تمثیل، تصدیق غیرجزمی اقناعی حاصل میشود هدف خطابه نیز تصدیق جزمی نیست. [۵۴] [۵۵] [۵۶] [۵۷] [۵۸] [۵۹] [۶۰]

موضوع و نوع

[ویرایش]

در صناعت خطابه به هر مقدمه ای که بالقوه یا بالفعل جزء تثبیت باشد و در تثبیت استفاده شود، موضوع و به قوانینی که مقدمات خطابی از آن استخراج میگردد، نوع گفته میشود. نوع در خطابه به منزله موضع در جدل است (رجوع کنید به جدل؛ نیز برای اطلاع از شباهتها و تفاوتهای خطابه و جدل رجوع کنید به صناعات خمس)، هرچه انواع جزئیتر باشند مفیدترند، زیرا استنباط و استخراج مقدمات خطابی از آن‌ها آسانتر خواهد بود. منطقدانان انواع متعلق به هریک از سه قسم خطابه یعنی مشاوره ، مشاجره و منافره را ذکر کردهاند. ازاینرو، شایسته است که خطیب درخصوص اقسام سه گانه خطابه، انواع یا قضایای کلی مرتبط با مقصود خود را آماده داشته باشد و در موقع مناسب آن‌ها را به کار گیرد تا خطابه او هدفش را تامین و مطلوب اقناعیاش را تثبیت کند. [۶۱] [۶۲] [۶۳] [۶۴] [۶۵] [۶۶]

ارکان

[ویرایش]

خطابه از سه رکن تشکیل میشود: گوینده یا خطیب، قول یا خطاب و شنونده. شنونده سه دسته است: مخاطب که خطاب با اوست که یا جمهور مردم اند یا خصم، حاکم یا داور که به سود یا به زیان خطیب حکم میکند و به تصدیق یکی از دو طرف میپردازد، و حاضران که فقط خطابه را نظاره میکنند. وجود داور و حاضران در همه اصناف خطابه ضروری نیست. قول هم یا خود غرض است یا وسیله رسیدن به غرض. غرض در خطابه های مشاورهای، اقناع در نفع یا ضرر چیزی است و در خطابه های منافرهای، مدح یا ذم چیزی و در خطابه های مشاجرهای، شکایت از ظلم یا عذر آوردن برای نفی ظلم. وسیله برای رسیدن به غرض هم آن است که ابتدا سخن را از آن آغاز میکنند و سپس به خود غرض میپردازند، که اگر با مدح آغاز و سپس به خطابه مشاورهای پرداخته شود، به آن تصدیر میگویند و اگر با غزل آغاز شود به آن تشبیب میگویند [۶۷] [۶۸] [۶۹] [۷۰] [۷۱] [۷۲] [۷۳] (که شنونده را به سه دسته مناظر، حاکم و کسی که هدف از خطابه اقناع اوست تقسیم کردهاند).

توابع

[ویرایش]

خطابه دارای توابع و آرایه هایی است، یعنی اموری که خارج از ماهیت خطابه است و به تأثیر قول خطابی کمک میکند. آرایه ها یا توابع خطابه بر سه قسم است. اول، آنچه متعلق به لفظ است از جمله این‌که الفاظ خطابه باید دلپذیر، غیررکیک، غیربرهانی، با ارتباطی مناسب بین اجزا، مزیّن به استعاره و تشبیه، متعادل در ایجاز و اطناب و دارای وزن غیرشعری باشد. دوم، آنچه متعلق به ترتیب خطابه است، به این معنی که خطابه باید مرتب باشد و در آغاز آن، اشاره به مقصود (تصدیر) و پس از آن تصریح به مقصود (اقتصاص) شود و سپس جمعبندی مطالب و نتیجهگیری و به طور کلی خاتمه خطابه ذکر گردد. سوم، آنچه متعلق به هیئت لفظ یا گوینده است یعنی حیله و تظاهر در قول سخنور یا نسبت به خود سخنور اعمال شود، مانند آن‌که در موقع مناسب صدا بلند، کوتاه، کند یا تند گردد یا این‌که سخنور به وارستگی و شایستگی معرفی شود. [۷۴] [۷۵] [۷۶] [۷۷]

خطابه در فقه

[ویرایش]


← معنی خطبه


خُطبه کلام مخصوص، مشتمل بر ستایش خداوند و صلوات بر محمّد و آل محمّد است.
بنابر آنچه در منابع حدیثی و تاریخی آمده است پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و دیگر معصومان علیهم السّلام به مناسبتهای مختلف در اجتماع مردم خطبه می‌خواندند.

← موارد ایراد خطبه


مهم‌ترین مواردی که خواندن خطبه به نحو واجب یا مستحب در فقه مطرح است، عبارت است از: نماز جمعه، نماز عیدین (فطر و قرباننماز باران، موسم حج، هنگام خواستگاری و عقد نکاح.

←← نماز جمعه


خواندن دو خطبه قبل از نماز جمعه که به جای دو رکعت از نماز ظهر جمعه محسوب می‌شود، شرط صحت نماز جمعه است. [۷۸]
خطبه‌های نماز جمعه باید مشتمل بر حمد و ثنای خدای متعال و صلوات بر محمّد و آل محمّد علیهم السّلام و موعظه باشد. هرچند برخی، صلوات را در خطبه اوّل و موعظه را در خطبه دوم واجب ندانسته‌اند. [۷۹] [۸۰]
بنابر مشهور، قرائت سوره‌ای کوتاه در هر دو خطبه واجب است. [۸۱]
برخی، تلاوت یک آیه که به حسب معنا تمام باشد و به آیه قبل و بعدش بستگی نداشته باشد را نیز مجزی دانسته‌اند. [۸۲]

←← نماز عیدین


نماز عید فطر و قربان در صورتی که به جماعت خوانده شود، دارای خطبه است که امام پس از نماز آن را می‌خواند و بهتر است از خطبه‌های مأثور باشد. در وجوب یا استحباب خطبه- در فرض وجوب نماز- اختلاف است. [۸۳] [۸۴]

←← نماز باران


خطبه نماز باران پس از نماز خوانده می‌شود؛ لیکن در اینکه قبل از ذکرهای وارد شده خوانده می‌شود یا بعد از آن، اختلاف است. [۸۵] [۸۶]برخی، خواندن آن را قبل و بعد از نماز جایز دانسته‌اند. [۸۷]در اینکه در نماز باران یک خطبه مستحب است یا دو خطبه، اختلاف است. [۸۸] [۸۹]
در نماز باران خواندن خطبه‌های مأثور افضل است. در غیر این صورت، خطبه‌ای خوانده شود که مشتمل بر حمد و ستایش خداوند و دعا و تضرع به درگاه الهی جهت آمدن باران باشد. [۹۰]
برخی، خطبه نماز باران را صرف دعا و تضرّع دانسته و ایراد خطبه بدین گونه یا به نحو مشهور را مجزی دانسته‌اند. [۹۱] [۹۲]

←← موسم حج


مستحب است امام (امیر الحاج) در موسم حج، بویژه هفتم ذیحجه، نهم ذیحجه (روز عرفه) و روز قربانی در منی‌، همچنین روز نَفْر اوّل (دومین روز از ایام تشریق) در اجتماع حاجیان خطبه بخواند و آنان را با وظایف خود و مناسک حج آشنا کند. [۹۳] [۹۴]

←← هنگام خواستگاری و عقد


خواندن خطبه قبل از عقد نکاح مستحب است. در خطبه عقد کیفیّت خاصی شرط نیست؛ لیکن بهتر است پس از حمد و ستایش‌ خداوند متعال، شهادتین و درود بر پیامبر و خاندان پاک آن حضرت، به تقوا توصیه و برای زوجین دعا شود. افضل در خطبه عقد، خواندن خطبه‌های مأثور از ائمّه علیهم السّلام است.
همچنین بنابر تصریح برخی، خواندن خطبه قبل از خواستگاری و برای ولیّ دختر هنگام پاسخ مثبت دادن به خواستگار مستحب است. در این خطبه صِرف حمد خداوند متعال و صلوات بر محمّد و آل محمّد کفایت می‌کند. [۹۵] [۹۶]

فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) ابنرشد، تلخیص الخطابة، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
(۲) ابن سینا، الشفاء، المنطق، ج ۴، الفنالثامن: الخطابة، چاپ ابراهیم مدکور و محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴، چاپ افست قم ۱۴۰۵.
(۳) ابن سینا، کتاب المجموع، او، الحکمة العروضیة فی معانی کتاب ریطوریقا، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره) ۱۹۵۰ (.
(۴) ابنندیم (تهران).
(۵) سهیل محسن افنان، واژهنامه فلسفی،) تهران (۱۳۶۲ش.
(۶) محمداعلیبن علی تهانوی، موسوعة کشّاف اصطلاحات الفنون العلوم، چاپ رفیقالعجم و علی دحروج، بیروت ۱۹۹۶.
(۷) خلیلبن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۵.
(۸) هادیبن مهدی سبزواری، شرحالمنظومة، چاپ حسن حسنزاده آملی، تهران ۱۴۱۶ـ۱۴۲۲.
(۹) محمود شهابی، رهبر خرد، قسمت منطقیات، تهران ۱۳۴۰ش.
(۱۰) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، التنقیح فی المنطق، چاپ غلامرضا یاسیپور، تهران ۱۳۷۸ش.
(۱۱) عبدالرحیمبن عبدالکریم صفیپوری، منتهیالارب فی لغةالعرب، چاپ سنگی تهران ۱۲۹۷ـ۱۲۹۸، چاپ افست ۱۳۷۷.
(۱۲) حسنبن یوسف علامه حلّی، الجوهرالنضید فی شرح منطق التجرید،) قم (۱۳۶۳ش.
(۱۳) محمدبن محمد فارابی، المنطقیات للفارابی، چاپ محمدتقی دانشپژوه، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۰.
(۱۴) فردریک چارلز کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج ۱، ترجمه جلالالدین مجتبوی، تهران ۱۳۸۵ش.
(۱۵) تئودور گمپرتس، متفکران یونانی، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران ۱۳۷۵ش.
(۱۶) محمدرضا مظفر، المنطق، قم ۱۳۷۸ش.
(۱۷) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، کتاب اساس الاقتباس، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۱ش.
(۱۸) Aristoteles, The works of Aristotle, vol۱ and ۲, in Great books of the Western world, ed Mortimer J Adler, vol۷ and ۸, Chicago: Encyclopaedia Britannica, ۱۹۹۳.
(۱۹) Plato, The collected dialogues of Plato, including the letters, ed Edith Hamilton and Huntington Cairns, (tr Lane Cooper et al) , Princeton, N J ۱۹۹۴؛

پانویس

[ویرایش]
 
۱. کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۵.
۲. عبدالرحیمبن عبدالکریم صفیپوری، منتهیالارب فی لغةالعرب، ذیل «خطب»، چاپ سنگی تهران ۱۲۹۷ـ۱۲۹۸، چاپ افست ۱۳۷۷.
۳. محمداعلیبن علی تهانوی، موسوعة کشّاف اصطلاحات الفنون العلوم، ذیل واژه، چاپ رفیقالعجم و علی دحروج، بیروت ۱۹۹۶.
۴. کتاب ۱، ۱۳۵۵ب ۲۵ـ۲۶، Aristoteles, The works of Aristotle, vol۱ and ۲, in Great books of the Western world, ed Mortimer J Adler, vol۷ and ۸, Chicago: Encyclopaedia Britannica, ۱۹۹۳.
۵. محمدبن محمد فارابی، المنطقیات للفارابی، ج۱، ص۴۵۶، چاپ محمدتقی دانشپژوه، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۰.
۶. ابن سینا، کتاب المجموع، ج۱، ص۱۵، او، الحکمة العروضیة فی معانی کتاب ریطوریقا، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره) ۱۹۵۰ (.
۷. ابنرشد، تلخیص الخطابة، ج۱، ص۲۸، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
۸. تئودور گمپرتس، متفکران یونانی، ج۱، ص۴۵۹ـ۴۸۲، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران ۱۳۷۵ش.
۹. فردریک چارلز کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج۱، ص۱۰۲، ج ۱، ترجمه جلالالدین مجتبوی، تهران ۱۳۸۵ش.
۱۰. فردریک چارلز کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج۱، ص۱۱۵، ج ۱، ترجمه جلالالدین مجتبوی، تهران ۱۳۸۵ش.
۱۱. تئودور گمپرتس، متفکران یونانی، ج۲، ص۸۶۷ـ۸۶۸، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران ۱۳۷۵ش.
۱۲. تئودور گمپرتس، متفکران یونانی، ج۲، ص۸۷۲، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران ۱۳۷۵ش.
۱۳. تئودور گمپرتس، متفکران یونانی، ج۳، ص۱۶۶۸، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران ۱۳۷۵ش.
۱۴. تئودور گمپرتس، متفکران یونانی، ج۳، ص۱۶۶۸ـ۱۶۶۹، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران ۱۳۷۵ش.
۱۵. فردریک چارلز کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج۱، ص۳۱۹، ج ۱، ترجمه جلالالدین مجتبوی، تهران ۱۳۸۵ش.
۱۶. تئودور گمپرتس، متفکران یونانی، ج۳، ص۱۶۶۹، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران ۱۳۷۵ش.
۱۷. ابن سینا، الشفاء، المنطق، مقدمه محمد سلیم سالم،ج ۴، فن ۸، ص ۱۱ـ۱۳، الفنالثامن: الخطابة، چاپ ابراهیم مدکور و محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴، چاپ افست قم ۱۴۰۵.
۱۸. سهیل محسن افنان، واژهنامه فلسفی، ج۱، ص۸۹،) تهران (۱۳۶۲ش.
۱۹. ابنندیم (تهران)، ج۱، ص۳۱۰.
۲۰. کتاب ۱، ۱۳۵۵ب ۲۵ـ۲۶، Aristoteles, The works of Aristotle, vol۱ and ۲, in Great books of the Western world, ed Mortimer J Adler, vol۷ and ۸, Chicago: Encyclopaedia Britannica, ۱۹۹۳.
۲۱. محمدبن محمد فارابی، المنطقیات للفارابی، ج۱، ص۴۵۶، چاپ محمدتقی دانشپژوه، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۰.
۲۲. محمدبن محمد فارابی، المنطقیات للفارابی، ج۱، ص۴۶۶ـ ۴۶۷، چاپ محمدتقی دانشپژوه، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۰.
۲۳. ، ابن سینا، ج۱، ص۱۵، کتاب المجموع، او، الحکمة العروضیة فی معانی کتاب ریطوریقا، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره) ۱۹۵۰ (.
۲۴. ابن سینا، الشفاء، ج۴، فن ۸، ص۲۳، المنطق، الفنالثامن: الخطابة، چاپ ابراهیم مدکور و محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴، چاپ افست قم ۱۴۰۵.
۲۵. ابنرشد، تلخیص الخطابة، ج۱، ص۲۰ـ۲۱، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
۲۶. ابنرشد، تلخیص الخطابة، ج۱، ص۲۸ـ۲۹، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
۲۷. محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، کتاب اساس الاقتباس، ج۱، ص۵۲۹ـ۵۳۰، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۱ش.
۲۸. هادیبن مهدی سبزواری، شرحالمنظومة، ج۱، ص۳۴۳، چاپ حسن حسنزاده آملی، تهران ۱۴۱۶ـ۱۴۲۲.
۲۹. کتاب ۳، ۱۴۱۴الف ۳۰ـ۱۴۱۷ب ۲۰، Aristoteles, The works of Aristotle, vol۱ and ۲, in Great books of the Western world, ed Mortimer J Adler, vol۷ and ۸, Chicago: Encyclopaedia Britannica, ۱۹۹۳.
۳۰. ابن سینا، الشفاء، ج۴، فن ۸، ص۲۴۱، المنطق، ج ۴، الفنالثامن: الخطابة، چاپ ابراهیم مدکور و محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴، چاپ افست قم ۱۴۰۵.
۳۱. محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، کتاب اساس الاقتباس، ج۱، ص۵۸۰، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۱ش.    
۳۲. محمدرضا مظفر، المنطق، ج۳، ص۴۱۵، قم ۱۳۷۸ش.
۳۳. کتاب ۳، ۱۴۱۹ب ۱۰ـ۱۴۲۰الف، Aristoteles, The works of Aristotle, vol۱ and ۲, in Great books of the Western world, ed Mortimer J Adler, vol۷ and ۸, Chicago: Encyclopaedia Britannica, ۱۹۹۳.
۳۴. ابن سینا، الشفاء، ج۴، فن ۸، ص۲۴۷، المنطق، الفنالثامن: الخطابة، چاپ ابراهیم مدکور و محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴، چاپ افست قم ۱۴۰۵.
۳۵. محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، کتاب اساس الاقتباس، ج۱، ص۵۸۰، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۱ش.    
۳۶. کتاب ۱، ۱۳۵۵ب ۲۵ـ۱۳۶۵الف، Aristoteles, The works of Aristotle, vol۱ and ۲, in Great books of the Western world, ed Mortimer J Adler, vol۷ and ۸, Chicago: Encyclopaedia Britannica, ۱۹۹۳.
۳۷. تئودور گمپرتس، متفکران یونانی، ج۳، ص۱۶۷۱، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران ۱۳۷۵ش.
۳۸. محمدبن محمد فارابی، المنطقیات للفارابی، ج۱، ص۴۷۱ـ ۴۷۴، چاپ محمدتقی دانشپژوه، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۰.
۳۹. ابن سینا، الشفاء، ج۲، فن ۸، ص۹ـ۱۱، المنطق، الفنالثامن: الخطابة، چاپ ابراهیم مدکور و محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴، چاپ افست قم ۱۴۰۵.
۴۰. محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، کتاب اساس الاقتباس، ج۱، ص۵۳۳۵۳۵، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۱ش.    
۴۱. حسنبن یوسف علامه حلّی، الجوهرالنضید فی شرح منطق التجرید، ج۱، ص۲۷۸۲۷۹، قم ۱۳۶۳ش.    
۴۲. کتاب ۱، ۱۳۵۸ب، Aristoteles, The works of Aristotle, vol۱ and ۲, in Great books of the Western world, ed Mortimer J Adler, vol۷ and ۸, Chicago: Encyclopaedia Britannica, ۱۹۹۳.
۴۳. ابن سینا، کتاب المجموع، ج۱، ص۱۹، او، الحکمة العروضیة فی معانی کتاب ریطوریقا، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره) ۱۹۵۰ (.
۴۴. ابن سینا، الشفاء، ج۴، فن ۸، ص۵۵ـ۵۶، المنطق، ج ۴، الفنالثامن: الخطابة، چاپ ابراهیم مدکور و محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴، چاپ افست قم ۱۴۰۵.
۴۵. ابنرشد، تلخیص الخطابة، ج۱، ص۵۲ ـ ۵۳، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
۴۶. محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، کتاب اساس الاقتباس، ج۱، ص۵۴۱، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۱ش.    
۴۷. حسنبن یوسف علامه حلّی، الجوهرالنضید فی شرح منطق التجرید، ج۱، ص۲۸۴۲۸۵، قم ۱۳۶۳ش.    
۴۸. محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، کتاب اساس الاقتباس، ج۱، ص۵۳۲، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۱ش.    
۴۹. حسنبن یوسف علامه حلّی، الجوهرالنضید فی شرح منطق التجرید، ج۱، ص۲۸۰۲۸۱، قم ۱۳۶۳ش.    
۵۰. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، التنقیح فی المنطق، ج۱، ص۴۶ـ۴۷، چاپ غلامرضا یاسیپور، تهران ۱۳۷۸ش.
۵۱. ابن سینا، الشفاء، ج۴، فن ۸، ص۵۶، المنطق، الفنالثامن: الخطابة، چاپ ابراهیم مدکور و محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴، چاپ افست قم ۱۴۰۵.
۵۲. ابنرشد، تلخیص الخطابة، ج۱، ص۵۷، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
۵۳. محمدبن محمد فارابی، المنطقیات للفارابی، ج۱، ص۴۸۵ـ۴۸۷، چاپ محمدتقی دانشپژوه، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۰.
۵۴. کتاب ۱، ۱۳۵۶الف ـ ۱۳۵۶ب ۳۵، Aristoteles, The works of Aristotle, vol۱ and ۲, in Great books of the Western world, ed Mortimer J Adler, vol۷ and ۸, Chicago: Encyclopaedia Britannica, ۱۹۹۳.
۵۵. محمدبن محمد فارابی، المنطقیات للفارابی، ج۱، ص۴۶۸ـ۴۷۰، چاپ محمدتقی دانشپژوه، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۰.
۵۶. محمدبن محمد فارابی، المنطقیات للفارابی، ج۱، ص۴۷۴ـ۴۸۴، چاپ محمدتقی دانشپژوه، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۰.
۵۷. ابن سینا، الشفاء، ج۴، فن ۸، ص۳۵، المنطق، الفنالثامن: الخطابة، چاپ ابراهیم مدکور و محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴، چاپ افست قم ۱۴۰۵.
۵۸. ابنرشد، تلخیص الخطابة، ج۱، ص۳۴ـ۳۵، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
۵۹. حسنبن یوسف علامه حلّی، الجوهرالنضید فی شرح منطق التجرید، ج۱، ص۲۸۱ـ ۲۸۲،) قم (۱۳۶۳ش.
۶۰. محمود شهابی، رهبر خرد، ج۱، ص۳۴۷ـ۳۴۸، قسمت منطقیات، تهران ۱۳۴۰ش.
۶۱. کتاب ۱، ۱۳۵۸الف ۲۶ـ۳۵، Aristoteles, The works of Aristotle, vol۱ and ۲, in Great books of the Western world, ed Mortimer J Adler, vol۷ and ۸, Chicago: Encyclopaedia Britannica, ۱۹۹۳.
۶۲. محمدبن محمد فارابی، المنطقیات للفارابی، ج۱، ص۴۸۵ـ۴۸۶، چاپ محمدتقی دانشپژوه، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۰.
۶۳. ابن سینا، کتاب المجموع، ج۱، ص۲۴، او، الحکمة العروضیة فی معانی کتاب ریطوریقا، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره) ۱۹۵۰ (.
۶۴. ابنرشد، تلخیص الخطابة، ج۱، ص۷۰ـ۷۲، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
۶۵. محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، کتاب اساس الاقتباس، ج۱، ص۵۴۷۵۵۰، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۱ش.    
۶۶. محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، کتاب اساس الاقتباس، ج۱، ص۵۵۷، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۱ش.
۶۷. کتاب ۱، ۱۳۵۸ب ـ۱۳۵۹الف ۳۰، Aristoteles, The works of Aristotle, vol۱ and ۲, in Great books of the Western world, ed Mortimer J Adler, vol۷ and ۸, Chicago: Encyclopaedia Britannica, ۱۹۹۳.
۶۸. ابن سینا، کتاب المجموع، ج۱، ص۲۰، او، الحکمة العروضیة فی معانی کتاب ریطوریقا، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره) ۱۹۵۰ (.
۶۹. ، ابن سینا، ج۴، فن۸، ص۱۰، الشفاء، المنطق، الفنالثامن: الخطابة، چاپ ابراهیم مدکور و محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴، چاپ افست قم ۱۴۰۵.
۷۰. محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، کتاب اساس الاقتباس، ج۱، ص۵۴۲، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۱ش.    
۷۱. حسنبن یوسف علامه حلّی، الجوهرالنضید فی شرح منطق التجرید، ج۱، ص۲۷۹، قم ۱۳۶۳ش.    
۷۲. محمدبن محمد فارابی، المنطقیات للفارابی، ج۱، ص۴۶۹ـ۴۷۰، چاپ محمدتقی دانشپژوه، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۰.
۷۳. ابنرشد، تلخیص الخطابة، ج۱، ص۵۱، چاپ محمد سلیم سالم، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷.
۷۴. محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، کتاب اساس الاقتباس، ج۱، ص۵۷۴۵۸۲، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۱ش.    
۷۵. حسنبن یوسف علامه حلّی، الجوهرالنضید فی شرح منطق التجرید، ج۱، ص۲۹۶ ۲۹۸، قم ۱۳۶۳ش.    
۷۶. محمود شهابی، رهبر خرد، ج۱، ص۳۵۱، قسمت منطقیات، تهران ۱۳۴۰ش.
۷۷. محمدرضا مظفر، المنطق، ج۳، ص۴۱۱ـ۴۱۸، قم ۱۳۷۸ش.
۷۸. جواهر الکلام ج۱۱، ص۲۰۷.    
۷۹. جواهر الکلام ج۱۱، ص۲۰۸-۲۱۴.    
۸۰. مستند الشیعة ج۶، ص۶۵-۶۷.    
۸۱. جواهر الکلام ج۱۱، ص۲۱۱.    
۸۲. جواهر الکلام ج۱۱، ص۲۱۴.    
۸۳. الحدائق الناضرة ج۱۰، ص۲۱۰-۲۱۱.    
۸۴. جواهر الکلام ج۱۱، ص۳۳۶-۳۳۹.    
۸۵. تحریر الأحکام ج۱، ص۲۹۲.    
۸۶. البيان ص۲۱۹-۲۲۰.
۸۷. تذکرة الفقهاء ج۴، ص۲۱۴.    
۸۸. تذکرة الفقهاء ج۴، ص۲۱۵.    
۸۹. تحریر الوسیلة ج۱، ص۲۴۶.    
۹۰. جواهر الکلام ج۱۲، ص۱۴۸.    
۹۱. الحدائق الناضرة ج۱۰، ص۴۹۱.    
۹۲. جواهر الکلام ج۱۲، ص۱۵۰.    
۹۳. قواعد الأحکام ج۱، ص۴۳۶.    
۹۴. المبسوط ج۱، ص۳۶۵.    
۹۵. جواهر الکلام ج۲۹، ص۴۰-۴۱.    
۹۶. العروة الوثقی ج۵، ص۴۷۸.    


منبع

[ویرایش]

فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۳، ص۴۷۱-۴۷۳.    
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «خطابه»، شماره۷۱۰۹.    


رده‌های این صفحه : فقه | نماز جمعه | نماز عیدین




جعبه‌ابزار