ختلان

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



خُتَّلان «یاخُتَّل» سرزمینی در ساحل راست علیای آمودریا/ جیحون که اکنون در جمهوری تاجیکستان قرار دارد.


اختلاف نامگذاری

[ویرایش]

ختّلان را ابن خرداذبه، خُطَّلان ضبط کرده است. نام ختلان در اشعار فردوسی،
[۳] ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه، ج۱، ص۲۳۸.
[۴] ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه، ج۱، ص۳۷۶.
ناصرخسرو
[۵] ناصرخسرو، دیوان، ج۱، ص۱۱۷.
و انوری
[۶] محمدبن محمد «علی» انوری، دیوان، ج۲، ص۵۸۵.
آمده است. مسعودی
[۷] مسعودی، مروج، ج۱، ص۱۵۴، بیروت.
ختل را نام مردم ساکن ناحیه ختّلان و بارتولد
[۸] Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۳، ص۵۵۵.
ختّلان را جمع ختل دانسته است.
بنابر منابع جغرافیایی، ختّلان نام دیگر سرزمین ختل
[۱۰] محمدبن ابیطالب دمشقی، کتاب نخبة الدهر فی عجائب البَرّ و البحر، ج۱، ص۲۳۴.
و این اختلاف فقط ناشی از نامگذاری عرب و عجم است.
[۱۱] احمدبن عمر نظامی عروضی، چهارمقاله، ج۱، ص۱۹۳ـ۱۹۴.


دو ناحیه ختّلان

[ویرایش]

ختّلان مشتمل بر دو ناحیه وخش و ختل بوده که وخش در محل جلگه قورغانتپه کنونی قرار داشته است.
[۱۲] واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۱۷۷، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.


ذخایر نقره

[ویرایش]

جریاب یا نهر بدخشان شاخه اصلی جیحون از بلاد وخّان نزدیک بدخشان سرچشمه میگرفت و در حدود ختل و وخش نهرهایی به آن می‌پیوست که نهر بزرگ جریاب را شکل میداد. رود بزرگ وخشاب دیگر شاخه جیحون از میان دو کوه بین واشجرد «وشگرد/ ویشجرد در محل فیض آباد کنونی» و تملیات «از توابع ختل» می گذشت.
[۱۶] واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۱۷۸، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
وخشاب نواحی ختل و وخش را که در شرق آن واقع بودند، از قبادیان و چغانیان در مغرب آن، جدا میکرد.
[۱۷] Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate, London ۱۹۶۶، ج۱، ص۴۳۵.
در کوههای ختّلان و ناحیه کوهستانی مجاور آن، وخّان، ذخایر فراوان نقره وجود داشت و بر اثر سیلابهایی که از وخان جاری می شد در کناره رودها و میان درههای ختّلان، زرآب پدید میآمد که مردم آن‌ها را جمع می‌کردند. از ناحیه یون نزدیک ختل نیز نمک به دست می آمد.

شهرهای ختّلان

[ویرایش]

دو شهر عمده ختّلان، هَلاوَرد و لاوکَند/ لیوکند بود. از رود وخشاب تا لاوکند، دو مرحله و تا هلاورد، یک مرحله راه بود. بالاتر از لاوکند، پلی سنگی بر روی رود وخشاب، در مسیر واشجرد به ختل، قرار داشت. هلاورد در محل قورغانتپه امروزی و لاوکند در بخش شمالی آن، نزدیک دهکده سنگ ـ توده قرار داشت.
[۲۴] Joseph Marquart, Eransahr nach der Geographie des Ps Moses Xorenaci, Berlin ۱۹۰۱، ج۱، ص۲۳۳.
[۲۵] واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۱۷۸، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
بزرگترین شهر ختل نیز، مُنْک/ مونک بود
[۲۷] شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، ج۱، ص۹۱۲ـ۹۱۳.
که بر کرانه کچی سرخاب و در محل بلجوان کنونی قرار داشت.
[۲۸] واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۱۷۷، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
[۲۹] Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۳، ص۵۵۵.
منک هم مرز با ترکستان و راشت/ رشت بود. بعد از منک بزرگترین شهر ختل، هُلبُک/ هُلمُک بود. هلبک پایتخت امیر ختّلان بود که بر هر دو کوره وخش و ختل حکومت داشت.

← شهر واشجرد


شهر واشجرد که خارج از قلمرو ختّلان، در مغرب وخش قرار داشت
[۳۳] Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۳، ص۵۵۵.
در سده سوم به گفته یعقوبی جزو ختّلان و بزرگترین شهر این ناحیه و حتی تختگاه امیر بود. این شهر مرزی و بزرگ که در چهار فرسخی ترکستان قرار داشت دارای هفتصد دژ استوار بود و مردمش پیوسته با ترکان در جنگ بودند. در اراضی این شهر کشاورزی و باغداری رونق داشت و از محصولات آن زعفران بود.
[۳۷] مقدسی، البدء والتاریخ، ج۱، ص۳۲۶.


← وصف شهرها


شهرهای ختّلان همه آباد و دارای نهر و کشتزار و باغ و چهارپایان بسیار، به ویژه اسبهای نیکو، بود. اسبهای این ناحیه را که شهره آفاق بودند، به همه جا میبردند.
[۴۳] مقدسی، البدء والتاریخ، ج۱، ص۳۲۵.
با این حال مهمترین بخش ختّلان همیشه دره باریک و حاصلخیز کچی سرخاب و شاخه آن کلیاب دریا بوده است.
[۴۴] واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۱۷۶ـ۱۷۷، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.


← شهرهای دیگر ختل


دیگر شهرهای ختل عبارت بود از: کاربنک/ کاربنج، تملیات، سکندره/ اسکندره، اندیجاراغ/ اندیجارغ/ اندیشاراغ، فارغر و روستابیک/ رستاق بنک
[۴۸] مقدسی، البدء والتاریخ، ج۱، ص۴۹.
که همه به جز سکندره در اراضی هموار واقع بودند. بناهای این شهرها گلی و باروی منک از گچ و سنگ بود.

صنایع

[ویرایش]

ابزارآلات سنگی و ظروف گوناگون و منقّش و شیشه های رنگین و درخشان که از ختّلان، به ویژه شهر هلبک به دست آمده است از تاریخ کهن این سرزمین و صنعتگران هنرمند آن نشان دارد.
[۵۰] د. تاجیکی، ج ۸، ص ۱۲۲.


وقایع ختلان

[ویرایش]


← در دوره پادشاهی ساسانی


در زمان انوشیروان، پادشاه ساسانی «حک: ۵۳۱ـ ۵۷۹ میلادی»، لشکریان وی پس از گذر از رود بلخ «جیحون» به ختّلان رسیدند و با از میان برداشتن اَخْشُنواز، پادشاه هفتالی، قلمرو او را ضمیمه پادشاهی ساسانی کردند.
[۵۱] مسعودی، مروج، ج۱، ص۳۰۹، بیروت.
در اواخر دوره ساسانی، در ختّلان حکومت محلی فرمانبردار دولت مرکزی بود.
[۵۲] آلکساندر مارکوویچ بلنیتسکی، خراسان و ماوراءالنهر، ج۱، ص۲۱، آسیای میانه، ترجمه پرویز ورجاوند.
القاب شاهان ختّلان پیش از اسلام، «ختلان شاه» و «شیرختلان» و «ختلان خداة» بود، که ظاهرآ در دوره اسلامی به کار نمی‌رفت.
[۵۴] Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۳، ص۵۵۵.


← در دوره والی خراسان


در سالهای ۵۶ـ۵۷، سعیدبن عثمان، والی خراسان، ختّلان را به صلح فتح کرد. بعدآ اهالی این ناحیه نقض عهد کردند، از اینرو هنگامی که امیةبن عبداللّه بن خالد «حک: ۷۳ـ۷۴» در ایام خلافت عبدالملک بن مروان «حک: ۶۵ـ۸۶» والی خراسان شد، به آن‌جا لشکر کشید. سپس مُهَلَّب بن ابی صُفره «حک: ۷۸ـ۸۲» که از طرف حجّاج بن یوسف، بر خراسان حکومت یافت، با فرستادن لشکری به سرداری پسرش، یزیدبن مهلّب، ختّلان را که تحت پادشاهی سَبَل، عصیان کرده بود، بار دیگر در سال ۸۰ به اطاعت درآورد. ختّلان در سال ۱۰۰ نیز همچنان محل توجه غازیان مسلمان بود.
[۵۹] طبری، تاریخ، ج۶، ص۵۵۹، بیروت.
در سال ۱۰۸، اسدبن عبداللّه قَسری، حاکم جدید خراسان، از بلخ به ختّلان حمله کرد. به روایتی، میان وی و خاقان ترک که ختّلان را جزو قلمرو خود میدانست، جنگی رخ نداد و به روایت دیگر، اسد از سپاه متحد شاه ختلان و خاقان ترک به‌سختی شکست خورد.
[۶۱] حسین بن محمد ثعالبی مرغنی، کتاب غررالسیر، ج۱، ص۱۸۶ـ۱۸۷.


← در دوره والی اموی خراسان


در سال ۱۱۳ در زمان حکومت جنیدبن عبدالرحمان، والی اموی خراسان، داعیان عباسی در شهرها و نواحی خراسان، از جمله ختّلان دعوت عباسی را نشر دادند. اسدبن عبداللّه قسری در نوبت دوم حکومتش بر خراسان «۱۱۷ـ۱۲۱» برای جلوگیری از دعوت عباسی و شورش حارث بن سُریج در خراسان کوشید. بیشتر جنگهای وی در نزدیکی ختّلان و ترمذ به وقوع پیوست.
[۶۴] واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۴۲۲، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
در سال ۱۱۹ که اسد برای انتقام شکست پیشینش در ختّلان بدان سوی لشکر کشید، حاکم ختّلان ــکه ظاهرآ شخصی از بامیان بودــ و حارث، خاقان ترک «قدر طرخان/ بدر طرخان» را در جنگ با اسد یاری کردند. اسد در پی حمله دشمن عقب نشست و با عبور از رود پنج، به کوه نمک «نام کنونی آن: خواجه مؤمن» پناه برد. چون لشکر ترک و ختّلان پراکنده شدند، اسد سپاه خود را بازسازی و دشمن را محاصره کرد و پیشنهاد صلح خاقان را نپذیرفت و گفت وی نه از بامیان است نه از ختل، بلکه به نیروی نظامی بر آن‌جا تسلط یافته و باید ختل را ترک کند. سرانجام، اسد خاقان را کشت و به جز قلعهای کوچک، بر سراسر ختّلان استیلا یافت و جانشینی در آن‌جا گمارد و به بلخ بازگشت.
[۶۷] حسین بن محمد ثعالبی مرغنی، کتاب غررالسیر، ج۱، ص۱۸۸.
[۶۸] واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۴۲۲ـ۴۲۳، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
[۶۹] باباجان غفوروف، تاجیکان، ج۱، ص۴۹۷.

در ۱۲۹ ابومسلم دعوت عباسی را در خراسان آشکار کرد و سیاه جامگانی از ختّلان به وی پیوستند. در ۱۳۱ ابومسلم بر نصربن سیار، حاکم اموی خراسان، پیروز شد و حاکم دست نشانده اش در بلخ، ابوداوود خالدبن ابراهیم، ختّلان را به جنگ گشود و فرمانروای این ناحیه در ۱۳۳ به ناچار به فرغانه و سپس به چین گریخت.
[۷۴] Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۳، ص۵۵۵.
[۷۵] واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۴۲۸، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
[۷۶] واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۴۳۱، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
در اواخر سده دوم، رافع بن لیث، نواده آخرین والی اموی خراسان، در سمرقند بر خلیفه منصور عباسی شورید و مردم ختّلان را با خود همراه ساخت.

← در دوره بن طاهر


در روزگار امارت عبداللّه بن طاهر «۲۱۳ـ۲۳۰» در خراسان، ختّلان توأم با بلخ مالیات میپرداخت، زیرا ختّلان جزو قلمرو سلسله محلی بانیجوریان بود که تقریبآ دویست سال «سدههای سوم و چهارم» در زمان طاهریان و سامانیان بر بلخ فرمان راندند «برای نام عده ای از امرای این خاندان رجوع کنید به البلدان».
[۸۰] محمدبن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ج۱، ص۱۱۹، ترجمه ابونصر احمدبن محمدبن نصر قباوی، تلخیص محمدبن زفربن عمر.
[۸۱] حمزةبن حسن حمزه اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء علیهم الصلاة والسلام، ج۱، ص۱۷۰.
[۸۲] عمربن محمد نسفی، القند فی ذکر علماء سمرقند، ج۱، ص۳۸ـ۳۹.
[۸۳] باباجان غفوروف، تاجیکان، ج۱، ص۵۳۲.


← در دوره سامانیان


قبل از سال ۳۱۸ جعفربن ابی جعفربن ابی داوود که از خاندان بانیجوریان بود، از سوی سامانیان بر ختل فرمان میراند، ولی به دلایلی متهم شناخته شد و پس از نبرد به اسارت امیرچغانیان درآمد و او را نزد امیرسامانی در بلخ فرستادند. وی در این سال از زندان آزاد و راهی ختّلان شد تا سپاهی به یاری سامانیان بفرستد، سپس به اطاعت امیرنصر درآمد و مناسباتش با سامانیان بهبود یافت.
[۸۴] ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۲۲۲.
در عصر سامانی ختّلان از جمله دارالضرب های این دولت به شمار می آمد.
[۸۵] G C Miles, "Numismatics", in The Cambridge history of Iran, vol۴, ed R N Frye, Cambridge ۱۹۷۵، ج۱، ص۳۷۴.
پس از وی، ظاهرآ پسرش احمد به امارت ختل رسید و در جنگهای ۳۳۶ـ۳۳۷ میان ابوعلی چغانی با لشکریان امیرنوحبن نصر سامانی، به یاری ابوعلی برخاست.
[۸۶] عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، ج۱، ص۳۴۴ـ۳۴۶.
[۸۷] ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۴۶۲.

در نیمه دوم قرن چهارم/ دهم مقدسی،
[۸۸] مقدسی، البدء والتاریخ، ج۱، ص۳۳۷.
ختّلان را یکی از حکومتهای محلی خراسان بزرگ دانسته که گرچه از لحاظ سیاسی فرمانبردار سامانیان بود، به دولت سامانیان خراج نمی پرداخت و به فرستادن هدیه بسنده میکرد.
در این دوره، امیر ختّلان سلطه خود را به جنوب جیحون از جمله امارت کوچک یون در بدخشان گسترده بود.
[۸۹] حدودالعالم، ج۱، ص۱۰۰.
در حدود ۳۸۴ـ۳۸۵ که قلمرو سامانیان در خطر حمله ایلکخان، پادشاه ایلکخانیان، قرار گرفت، امیر ختّلان به اردوی سامانیان به فرماندهی سبکتگین پیوست.
[۹۰] محمدبن عبدالجبار عتبی، الیمینی فی شرح اخبار السلطان یمین الدولة و امین الملة محمود الغزنوی، ج۱، ص۱۳۳.
در پی سقوط دولت سامانیان، ختل به استیلای غزنویان «سلطان محمود» درآمد و به سبب مجاورت با قلمرو ایلکخانیان اغلب در معرض حمله آنان بود.
[۹۱] Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۳، ص۵۵۶.
[۹۲] بیهقی، ج۱، ص۳۷۵ـ۳۷۶.


← در دوره سلطان مسعود


پس از محمود غزنوی پسر و جانشین وی، مسعود «حک: ۴۲۱ـ۴۳۲»، تمام قلمرو پدر از جمله ختّلان را با فرامینی از قادر و سپس قائم، هر دو از خلفای عباسی، دریافت کرد (ناجی، سامانيان و غزنويان، ص ۸۸). زمانی که بوری تکین، شاهزاده قراخانی، در ماوراءالنهر سر به شورش برداشت و در ختّلان قتل و غارت کرد، سلطان مسعود در محرّم ۴۳۰ برای سرکوب وی لشکری روانه آن‌جا کرد.
[۹۳] بیهقی، ج۱، ص۷۳۷ـ۷۴۰.
[۹۴] بیهقی، ج۱، ص۷۴۴ـ۷۴۵.
[۹۵] عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، ج۱، ص۴۳۳ـ۴۳۴.
سلجوقیان پس از آن‌که در جنگ دندانقان بر مسعود غزنوی پیروز شدند، سراسر ماوراءالنهر از جمله ختّلان را به استیلای خود درآوردند (ناجی، سامانيان و غزنويان، ص ۷۶ـ۷۷).
در ۴۵۶ امیر ختّلان بر البارسلان، سلطان سلجوقی، شورید. سلطان بدانجا لشکر کشید و امیر ختّلان پس از محاصره کشته شد و قلعه او به تصرف البارسلان درآمد
[۹۶] ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱۰، ص۳۴.
در ۵۴۸ ترکمانان غز که در ختّلان مستقر بودند و سالیانه به سلطان سلجوقی مالیات میپرداختند، بر سلطان سنجر شوریدند و در جنگی وی را اسیر کردند.
[۹۷] ظهیرالدین ظهیری نیشابوری، سلجوق نامه، ج۱، ص۴۸.
[۹۸] محمدبن علی راوندی، کتاب راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آلسلجوق، ج۱، ص۱۷۷.


← سال۵۵۳


در رجب ۵۵۳ ابوشجاع فرخ شاه، حاکم ختل که خود را از نسل بهرامگور میدانست، به ترمذ لشکر کشید.
[۹۹] ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱۱، ص۲۳۵.
در زمان حمله چنگیزخان، لشکریانی از جانب خوارزمشاه برای محافظت از ختّلان و وخش بدان سوی روانه شدند،
[۱۰۰] محمدبن احمد نسوی، سیرت جلال الدین مینکبرنی، ج۱، ص۵۴.
[۱۰۱] رشیدالدین فضل اللّه، ج۱، ص۴۷۸.
اما این ناحیه عرصه تاختوتاز لشکریان مغول گردید و امیران آن‌جا به قتل رسیدند.
[۱۰۲] محمدبن احمد نسوی، سیرت جلال الدین مینکبرنی، ج۱، ص۵۷.
[۱۰۳] عثمان بن محمد منهاج سراج، طبقات ناصری، ج۲، ص۱۶۹، یا، تاریخ ایران و اسلام.
[۱۰۴] عثمان بن محمد منهاج سراج، طبقات ناصری، ج۲، ص۱۸۹، یا، تاریخ ایران و اسلام.


← نیمه قرن هشتم


در نیمه قرن هشتم، حمداللّه مستوفی
[۱۰۵] حمداللّه مستوفی، نزهةالقلوب، ج۱، ص۱۵۵.
ختّلان را شهری بزرگ ولی ویران معرفی کرده و به محصولات غله، پنبه و انگور آن‌جا اشاره نموده است. در این تاریخ، به نوشته ابوالفداء
[۱۰۶] اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان، ج۱، ص۵۰۳.
شهرهای ختل دارای رود و درختان و در نهایت حاصلخیز است و بیش‌تر شهرهای آن در سطح هموار قرار دارند. در قرن هشتم به دنبال تقسیم قلمرو دولت چغانیان، ختّلان یکی از امیرنشینهای ترک و مغول به شمار میرفت.
[۱۰۷] Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۳، ص۵۵۶.


← در دوره تیموریان


در ۷۶۱ کیخسرو ختّلانی در ناحیه ختّلان حکومتی مستقل یافته بود.
[۱۰۸] شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، ج۱، ص۲۶۱.
تیمور گورکانی در ۷۶۴ به اتفاق امیرحسین بن مِسَلّا، از امرای بزرگ ماوراءالنهر، ختّلان را زیر سلطه خود درآورد.
[۱۰۹] Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۱، ص۲۹۴ـ۲۹۵.
تیمور پس از آن‌که حکومتی مستقل یافت «۷۷۱» همچنان ختّلان را در تصرف داشت.
[۱۱۰] عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ج۱، ص۴۴۰.
[۱۱۱] شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، ج۱، ص۳۹۲ـ ۳۹۳.
کیخسرو در ۷۷۴ به دستور تیمور به جرم مناسبات خائنانه با خوارزم اعدام شد و تیمور ختّلان را به محمد میرکه/ امیرکا، پسر شیربهرام ــکه خویشاوند کیخسرو بودــ واگذار کرد
[۱۱۲] شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، ج۱، ص۴۲۷ـ۴۲۸.
[۱۱۳] شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، ج۱، ص۴۳۰.
[۱۱۴] Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۱، ص۲۹۴ـ۲۹۵.
چندی بعد، ختّلان درشمار نواحی تحت حاکمیت پیرمحمدِ جهانگیر «متوفی ح۸۱۰»، نواده تیمور، آمد که پس از تیمور به سلطنت نشست.
[۱۱۵] عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ج۳، ص۵۴.
پس از آن، ختّلان یکی از ولایات مهم تیموریان
[۱۱۶] عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ج۳، ص۵۹۸.
[۱۱۷] عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ج۴، ص۶۷۱.
[۱۱۸] عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ج۴، ص۶۷۶.
و جزو نواحی تابع منطقه حصار «حصارشادمان» شد. در ۹۰۳ یا ۹۰۵ خسروشاه حکومت ختّلان را به دست گرفت و به بدیع الزمان تیموری، شاهزاده تیموری، اظهار اطاعت نمود و در ختّلان خطبه و سکه به نام وی کرد.
[۱۱۹] غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تکملة تاریخ روضةالصفا، ج۱، ص۱۶۷.
[۱۲۰] بابر، امپراتور هند، بابرنامه.
[۱۲۱] غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تکملة تاریخ روضةالصفا، ج۱، ص۲۱۰.
[۱۲۲] غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تکملة تاریخ روضةالصفا، ج۱، ص۱۸۵.
خسروشاه، برادرش ولی بیگ را به حکومت ختل گماشت، اما ولی بیگ در ۹۱۰ به دست شیبک خان ابوالفتح محمد، مؤسس دولت شیبانیان، کشته شد.
[۱۲۳] غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تکملة تاریخ روضةالصفا، ج۱، ص۲۰۱ـ۲۰۲.
[۱۲۴] بابر، امپراتور هند، بابرنامه.

ازبکان پس از تسلط بر ختل، نام کولاب/ کلاب را برای این ناحیه برگزیدند،
[۱۲۵] Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۱، ص۲۹۴ـ۲۹۵.
[۱۲۶] محمدکاظم مروی، عالم آرای نادری، ج۲، ص۵۸۳.
[۱۲۷] محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی، جهان گشای نادری، ج۱، ص۳۶۲.
[۱۲۸] سنگ محمد بدخشی، تاریخ بدخشان، ج۱، ص۳۹ـ۴۰.
اما نام ختل منسوخ نشد.
[۱۲۹] به نقل از محمود بن ولی در بحرالاسرار، Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۱، ص۲۹۴ـ۲۹۵.


← در دوره شاه اسماعیل صفوی


شاه اسماعیل صفوی در ۹۱۶ شیبک خان را از میان برداشت و حکومت ختّلان را به میرزا اویس، نواده سلطان تیموری ابوسعید گورکان، تفویض کرد و او سال بعد به لشکر ظهیرالدین بابر، پادشاه گورکانی هند، پیوست و این مناطق را به یاری او تصرف و در آن‌جا نام شاه اسماعیل را در خطبه و سکه یاد کرد.
[۱۳۰] محمدیوسف واله اصفهانی، ج۱، ص۲۰۱.
[۱۳۱] محمدیوسف واله اصفهانی، ج۱، ص۲۱۰.
[۱۳۲] خلدبرین: ایران در روزگار صفویان.

[۱۳۳] میرزا بیگ بن حسن جنابدی، روضة الصفویه، ج۱، ص۲۴۷.
[۱۳۴] میرزا بیگ بن حسن جنابدی، روضة الصفویه، ج۱، ص۲۵۶ـ۲۵۷.
ظاهرآ پس از این، ختّلان از ولایات بدخشان به حساب می آمده است.
[۱۳۵] محمد حسینبن خلف برهان، برهان قاطع، ذیل «ختلی».
سپس عبداللّه بن اسکندر شیبانی «حک: ۹۹۱ـ۱۰۰۶»، بزرگترین امیر شیبانیان، ختّلان و مناطق مهم دیگری از خراسان و ماوراءالنهر را فتح کرد.
[۱۳۶] میرزا بیگ بن حسن جنابدی، روضة الصفویه، ج۱، ص۶۶۳ـ۶۶۴.
در ۱۰۰۹ باقی محمدخان، بنیانگذار سلسله جانیان، ختّلان را از استیلای ازبکان خارج کرد.
[۱۳۷] اسکندرمنشی، ج۱، ص۶۰۷.
ختّلان در سدههای دوازدهم ـ سیزدهم/ هجدهم ـ نوزدهم، جزء خانات بخارا به شمار میرفت. در ۱۱۵۱ نادرشاه، ختّلان «= کولاب/ کلاب» را مطیع ساخت و مالیات سالیانهای بر حاکم آن‌جا مقرر کرد.
[۱۳۸] محمدکاظم مروی، عالم آرای نادری، ج۲، ص۵۸۳.
[۱۳۹] محمدکاظم مروی، عالم آرای نادری، ج۲، ص۶۰۷.
[۱۴۰] محمدکاظم مروی، عالم آرای نادری، ج۲، ص۶۶۶.
[۱۴۱] محمدکاظم مروی، عالم آرای نادری، ج۳، ص۱۰۹۸.
[۱۴۲] محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی، جهان گشای نادری، ج۱، ص۳۶۲.


← در دوره روس ها


تزارهای روس در قرن سیزدهم/ نوزدهم، ختّلان را تصرف کردند. این ناحیه از ۱۳۰۴ش/ ۱۹۲۵ تا ۱۳۶۹ش/۱۹۹۰ در اشغال اتحاد جماهیر شوروی بود و پس از فروپاشی این کشور، به تاجیکستان تعلق گرفت.
[۱۴۳] عبدالحکیم عفیفی، موسوعة ۱۰۰۰ مدینة اسلامیة، ذیل «کولیاب».
از جمله آثار باستانی بازمانده از ختّلان، کاخ / قلعه حاکمان ختّلان در هلبک است.
[۱۴۴] N Nematov, Dawlat،e Samaniyan: Tajikan dar asrhay،e IX،X, Dushanbe ۱۹۸۹، ج۱، ص۱۷۵.
کنده کاری بسیار بدیع و عالی این کاخ/ قلعه، برجسته و رنگی است که عناصر گوناگون از ساده ترین گل دایرههای هندسی تا پیچیده ترین نقشها را دربرمیگیرد. از خرابه منک نیز کاشیهای تزیینی سفالی و خشتهای کوچک مقرنس یافت شده است
[۱۴۵] N Nematov, Dawlat،e Samaniyan: Tajikan dar asrhay،e IX،X, Dushanbe ۱۹۸۹، ج۱، ص۱۷۵.
[۱۴۶] ناجی، فرهنگ و تمدن اسلامى در قلمرو سامانيان، ص ۳۹۶.


علما و محدّثان

[ویرایش]

ختّلان خاستگاه شماری از علما و محدّثان بوده است که به ختلی نامبردارند.
[۱۴۷] سمعانی، ج۲، ص۳۲۲ـ ۳۲۳.
برخی از مشاهیری که به ختّلان منسوب بوده یا در آن‌جا درگذشته اند عبارت‌اند از: شقیق بلخی، زاهد و صوفی
[۱۴۸] عبداللّه بن عمر صفی الدین بلخی، فضائل بلخ، ج۱، ص۱۲۹ـ۱۳۰، ترجمه عبداللّه بن محمد حسینی بلخی.
اسحاق بن یحیی بن معاد ختلی، والی دمشق و مصر در زمان عباسیان
[۱۴۹] ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۸، ص۳۰۲.
ابراهیم بن عبداللّه بن جنید ختلی، محدّث و صوفی
[۱۵۰] محمدبن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۲، ص۶۳۱ـ۶۳۲، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۱ـ ۱۹۸۸.
اسحاق بن ابراهیم ختلی محدّث، مؤلف الدیباج فی الحدیث حرّه ختلی، خواهر محمود غزنوی
[۱۵۲] بیهقی، ج۱، ص۱۳.
[۱۵۳] محمدبن علی شبانکارهای، مجمع الانساب، ج۲، ص۶۶.
ابوالفضل ختلی، صوفی و زاهد سدههای چهارم و پنجم
[۱۵۴] علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۲۰۸ـ۲۰۹.
میرسید علی همدانی، صوفی و از مشایخ کبرویه که آرامگاه او در ختلان زیارتگاه بوده و اکنون در شهر کولاب واقع است
[۱۵۵] محمدجعفر یاحقی و مهدی سیدی، ج۱، ص۲۴۰، از جیحون تا وخش: گزارش سفر به ماوراءالنهر.
[۱۵۶] عبدالحی حسنی لکهنوی، نزهةالخواطر و بهجة المسامع و النواظر، ج۲، ص۸۴ـ۸۷.
خواجه اسحاق ختلانی، مرید او، و شاگرد خواجه اسحاق؛ محمدبن محمدبن عبداللّه ملقب به نوربخش خراسانی که در ۸۲۶ در یکی از قلاع ختّلان دعوت خود را آغاز کرد
[۱۵۷] نوراللّه بن شریف الدین شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۲، ص۱۴۳ـ۱۴۵.
و شیخ عبداللّه ختلانی، عارف و نویسنده و صاحب دیوان.
[۱۵۸] اسماعیل بغدادی، ایضاح المکنون، ج ۲، ستون ۳۵۸.
[۱۵۹] اسماعیل بغدادی، ایضاح المکنون، ج ۲، ستون۴۱۰.
[۱۶۰] آقابزرگ طهرانی، ج۹، قسم ۳، ص۶۹۶.


فهرست منابع

[ویرایش]

(۱)آقابزرگ طهرانى؛
(۲) ابن اثير؛
(۳) ابن حجر عسقلانى، لسان الميزان، حيدرآباد، دكن ۱۳۲۹ـ۱۳۳۱، چاپ افست بيروت ۱۳۹۰/۱۹۷۱؛
(۴) ابن حوقل، صوره الارض؛
(۵) ابن خرداذبه، المسالک والممالک؛
(۶) ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۱۵ـ۱۴۲۱/ ۱۹۹۵ـ۲۰۰۱؛
(۷) اسماعيل بن على ابوالفداء، كتاب تقويم البلدان، چاپ رنو و دسلان، پاريس ۱۸۴۰؛
(۸) محمدمهدى بن محمدنصير استرآبادى، جهان گشاى نادرى، چاپ عبداللّه انوار، تهران ۱۳۴۱ش؛
(۹) اسكندرمنشى؛
(۱۰) اصطخرى؛
(۱۱) محمدبن محمد «على» انورى، ديوان، چاپ محمدتقى مدرس رضوى، تهران ۱۳۶۴ش؛
(۱۲) بابر، امپراتور هند، بابرنامه، چاپ عكسى از نسخه خطى متعلق به سِر سالار جنگ، چاپ آنت س. بوريج، لندن ۱۹۷۱؛
(۱۳) واسيلى ولاديميروويچ بارتولد، تركستاننامه : تركستان در عهد هجوم مغول، ترجمه كريم كشاورز، تهران ۱۳۶۶ش؛
(۱۴) سنگ محمد بدخشى، تاريخ بدخشان، چاپ منوچهر ستوده، تهران، ۱۳۶۷ش؛
(۱۵) محمد حسينبن خلف برهان، برهان قاطع، چاپ محمد معين، تهران ۱۳۶۱ش؛
(۱۶) اسماعيل بغدادى، ايضاح المكنون، ج۲، در حاجى خليفه، ج۴؛
(۱۷) عبداللّه بن عبدالعزيز بكرى، كتاب المسالك و الممالك، چاپ ادريان فانليوفن و اندرىفرى، تونس ۱۹۹۲؛
(۱۸) بلاذرى ليدن؛
(۱۹) آلكساندر ماركوويچ بلنيتسكى، خراسان و ماوراءالنهر، آسياى ميانه، ترجمه پرويز ورجاوند، تهران ۱۳۷۱ش؛
(۲۰) بيهقى؛
(۲۱) حسين بن محمد ثعالبى مرغنى، كتاب غررالسير، چاپ سهيل زكار، بيروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛
(۲۲) ميرزا بيگ بن حسن جنابدى، روضة الصفويه، چاپ غلامرضا طباطبايى مجد، تهران ۱۳۷۸ش؛
(۲۳) عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدةالتواريخ، چاپ كمال حاج سيدجوادى، تهران ۱۳۷۲ش؛
(۲۴) حدودالعالم؛
(۲۵) عبدالحى حسنى لكهنوى، نزهةالخواطر و بهجة المسامع و النواظر، ج ۲، حيدرآباد، دكن ۱۴۰۷/۱۹۸۶؛
(۲۶) حمداللّه مستوفى، نزهةالقلوب؛
(۲۷) حمزةبن حسن حمزه اصفهانى، تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء عليهم الصلاة والسلام، بيروت: دارمكتبة الحياة، بى‌تا؛
(۲۸) غياث الدين بن همام الدين خواندمير، تكملة تاريخ روضةالصفا، در ميرخواند، ج ۷؛
(۲۹) احمدبن داوود دينورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ۱۹۶۰، چاپ افست قم ۱۳۶۸ش؛
(۳۰) محمدبن احمد ذهبى، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى؛
(۳۱) محمدبن احمد ذهبى، سير اعلام النبلاء، چاپ شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۱ـ ۱۹۸۸؛
(۳۲) محمدبن على راوندى، كتاب راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آلسلجوق، چاپ محمد اقبال، تهران ۱۳۳۳ش؛
(۳۳) رشيدالدين فضل اللّه؛
(۳۴) سمعانى؛
(۳۵) محمدبن على شبانكارهاى، مجمع الانساب، چاپ ميرهاشم محدث، تهران ۱۳۶۳ـ۱۳۸۱ش؛
(۳۶) شرف الدين على يزدى، ظفرنامه، چاپ سعيد ميرمحمدصادق و عبدالحسين نوايى، تهران ۱۳۸۷ش؛
(۳۷) نوراللّه بن شريف الدين شوشترى، مجالس المؤمنين، تهران ۱۳۵۴ش؛
(۳۸) عبداللّه بن عمر صفى الدين بلخى، فضائل بلخ، ترجمه عبداللّه بن محمد حسينى بلخى، چاپ عبدالحى حبيبى، تهران ۱۳۵۰ش؛
(۳۹) طبرى، تاريخ، بيروت؛
(۴۰) ظهيرالدين ظهيرى نيشابورى، سلجوق نامه، تهران ۱۳۳۲ش؛
(۴۱) محمدبن عبدالجبار عتبى، اليمينى فى شرح اخبار السلطان يمين الدولة و امين الملة محمود الغزنوى، چاپ احسان ذنون ثامرى، بيروت ۱۴۲۴/۲۰۰۴؛
(۴۲) عبدالحكيم عفيفى، موسوعة ۱۰۰۰ مدينة اسلامية، بيروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛
(۴۳) باباجان غفوروف، تاجيكان، دوشنبه ۱۳۷۷ش؛
(۴۴) ابوالقاسم فردوسى، شاهنامه، دفتر ۷، چاپ جلالالدين خالقى مطلق و ابوالفضل خطيبى، تهران ۱۳۸۸ش؛
(۴۵) زكريابن محمد قزوينى، آثارالبلاد و اخبارالعباد، بيروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛
(۴۶) عبدالحى بن ضحاك گرديزى، تاريخ گرديزى، چاپ عبدالحى حبيبى، تهران ۱۳۶۳ش؛
(۴۷) محمدكاظم مروى، عالم آراى نادرى، چاپ محمدامين رياحى، تهران ۱۳۶۴ش؛
(۴۸) مقدسى، البدء والتاریخ؛
(۴۹) عثمان بن محمد منهاج سراج، طبقات ناصرى، يا، تاريخ ايران و اسلام، چاپ عبدالحى حبيبى، تهران ۱۳۶۳ش؛
(۵۰) محمدرضا ناجی، سامانيان و غزنويان، تهران ۱۳۸۷ش؛
(۵۱) محمدرضا ناجی، فرهنگ و تمدن اسلامى در قلمرو سامانيان، تهران ۱۳۸۶ش؛
(۵۲) ناصرخسرو، ديوان، چاپ مجتبى مينوى و مهدى محقق، تهران ۱۳۵۷ش؛
(۵۳) محمدبن جعفر نرشخى، تاريخ بخارا، ترجمه ابونصر احمدبن محمدبن نصر قباوى، تلخيص محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوى، تهران ۱۳۵۱ش؛
(۵۴) عمربن محمد نسفى، القند فى ذكر علماء سمرقند، چاپ يوسف الهادى، تهران ۱۳۷۸ش؛
(۵۵) محمدبن احمد نسوى، سيرت جلال الدين مينكبرنى، چاپ مجتبى مينوى، تهران ۱۳۶۵ش؛
(۵۶) احمدبن عمر نظامى عروضى، چهارمقاله، چاپ محمد قزوينى و محمد معين، تهران ۱۳۳۳ش؛
(۵۷) محمديوسف واله اصفهانى، خلدبرين: ايران در روزگار صفويان، چاپ ميرهاشم محدث، تهران ۱۳۷۲ش؛
(۵۸) على بن عثمان هجويرى، كشف المحجوب، چاپ و. ژوكوفسكى، لنينگراد ۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۸ش؛
(۵۹) محمدجعفر ياحقى و مهدى سيدى، از جيحون تا وخش: گزارش سفر به ماوراءالنهر، مشهد ۱۳۷۸ش؛
(۶۰) ياقوت حموى، معجم البلدان؛
(۶۱) يعقوبى، البلدان؛
(۶۲) يعقوبى، تاريخ؛
(۶۲)مسعودى، مروج، بيروت؛
(۶۲)محمدبن ابىطالب دمشقى، كتاب نخبة الدهر فى عجائب البَرّ و البحر، چاپ مهرن، لايپزيگ ۱۹۲۳، چاپ افست بغداد، بى‌تا؛
(۶۳)حوادث و وفيات ۱۲۱ـ۱۴۰ه .، بيروت ۱۴۱۱/ ۱۹۹۱؛
(۶۳) Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵؛
(۶۴) Ensiklopediyayi Savetii Tajik, Dushanbe ۱۹۷۸-۱۹۸۸؛
(۶۵) EI۲, s.v. "Khuttalan" by C.E. Bosworth؛
(۶۶) Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate, London ۱۹۶۶؛
(۶۷) Joseph Marquart, Eransahr nach der Geographie des Ps. Moses Xorenaci, Berlin ۱۹۰۱؛
(۶۸) G. C. Miles, "Numismatics", in The Cambridge history of Iran, vol.۴, ed. R. N. Frye, Cambridge ۱۹۷۵؛
(۶۹) N. Nematov, Dawlat-e Samaniyan: Tajikan dar asrhay-e IX-X, Dushanbe ۱۹۸۹؛

پانویس

[ویرایش]
 
۱. ابن خرداذبه، المسالک والممالک، ج۱، ص۳۶.    
۲. ابن خرداذبه، المسالک والممالک، ج۱، ص۱۸۰.    
۳. ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه، ج۱، ص۲۳۸.
۴. ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه، ج۱، ص۳۷۶.
۵. ناصرخسرو، دیوان، ج۱، ص۱۱۷.
۶. محمدبن محمد «علی» انوری، دیوان، ج۲، ص۵۸۵.
۷. مسعودی، مروج، ج۱، ص۱۵۴، بیروت.
۸. Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۳، ص۵۵۵.
۹. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۴۶، ذیل «ختل» و «ختلان».    
۱۰. محمدبن ابیطالب دمشقی، کتاب نخبة الدهر فی عجائب البَرّ و البحر، ج۱، ص۲۳۴.
۱۱. احمدبن عمر نظامی عروضی، چهارمقاله، ج۱، ص۱۹۳ـ۱۹۴.
۱۲. واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۱۷۷، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
۱۳. اصطخری، المسالک والممالک، ج۱، ص۲۸۷.    
۱۴. اصطخری، المسالک والممالک، ج۱، ص۲۹۶.    
۱۵. اصطخری، المسالک والممالک، ج۱، ص۲۹۶۲۹۷.    
۱۶. واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۱۷۸، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
۱۷. Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate, London ۱۹۶۶، ج۱، ص۴۳۵.
۱۸. اصطخری، المسالک والممالک، ج۱، ص۲۹۷.    
۱۹. حدودالعالم، ج۱، ص۴۵.    
۲۰. حدودالعالم، ج۱، ص۱۲۱.    
۲۱. اصطخری، المسالک والممالک، ج۱، ص۳۳۹.    
۲۲. اصطخری، المسالک والممالک، ج۱، ص۳۴۱.    
۲۳. ابن حوقل، ج۱، ص۵۱۸.    
۲۴. Joseph Marquart, Eransahr nach der Geographie des Ps Moses Xorenaci, Berlin ۱۹۰۱، ج۱، ص۲۳۳.
۲۵. واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۱۷۸، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
۲۶. اصطخری، المسالک والممالک، ج۱، ص۲۷۹.    
۲۷. شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، ج۱، ص۹۱۲ـ۹۱۳.
۲۸. واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۱۷۷، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
۲۹. Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۳، ص۵۵۵.
۳۰. یعقوبی، البلدان، ج۱، ص۱۲۰.    
۳۱. اصطخری، المسالک والممالک، ج۱، ص۲۷۹.    
۳۲. اصطخری، المسالک والممالک، ج۱، ص۲۹۷.    
۳۳. Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۳، ص۵۵۵.
۳۴. یعقوبی، البلدان، ج۱، ص۱۲۲.    
۳۵. یعقوبی، البلدان، ج۱، ص۱۲۲.    
۳۶. اصطخری، المسالک والممالک، ج۱، ص۲۹۸.    
۳۷. مقدسی، البدء والتاریخ، ج۱، ص۳۲۶.
۳۸. حدودالعالم، ج۱، ص۱۳۵.    
۳۹. ابن خرداذبه، ص ۱۸۰.    
۴۰. اصطخری، المسالک والممالک، ج۱، ص۲۷۹.    
۴۱. ابن حوقل، ج۱، ص۴۴۸.    
۴۲. حدودالعالم، ج۱، ص۱۳۵.    
۴۳. مقدسی، البدء والتاریخ، ج۱، ص۳۲۵.
۴۴. واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۱۷۶ـ۱۷۷، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
۴۵. یعقوبی، البلدان، ج۱، ص۱۲۰.    
۴۶. اصطخری، المسالک والممالک، ج۱، ص۲۷۶۲۷۷.    
۴۷. اصطخری، المسالک والممالک، ج۱، ص۲۹۷.    
۴۸. مقدسی، البدء والتاریخ، ج۱، ص۴۹.
۴۹. اصطخری، المسالک والممالک، ج۱، ص۲۷۹.    
۵۰. د. تاجیکی، ج ۸، ص ۱۲۲.
۵۱. مسعودی، مروج، ج۱، ص۳۰۹، بیروت.
۵۲. آلکساندر مارکوویچ بلنیتسکی، خراسان و ماوراءالنهر، ج۱، ص۲۱، آسیای میانه، ترجمه پرویز ورجاوند.
۵۳. ابن خرداذبه، المسالک والممالک، ج۱، ص۴۰.    
۵۴. Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۳، ص۵۵۵.
۵۵. طبری، تاریخ، ج۵، ص۳۰۴۳۰۸، بیروت.    
۵۶. بلاذری لیدن، فتوح البلدان، ج۱، ص۴۱۷.    
۵۷. بلاذری لیدن، فتوح البلدان، ج۱، ص۴۱۷.    
۵۸. طبری، تاریخ، ج۶، ص۳۲۵، بیروت.    
۵۹. طبری، تاریخ، ج۶، ص۵۵۹، بیروت.
۶۰. طبری، تاریخ، ج۷، ص۴۳۴۴، بیروت.    
۶۱. حسین بن محمد ثعالبی مرغنی، کتاب غررالسیر، ج۱، ص۱۸۶ـ۱۸۷.
۶۲. احمدبن داوود دینوری، الاخبار الطِّوال، ج۱، ص۳۳۵۳۳۶.    
۶۳. طبری، تاریخ، ج۷، ص۸۸، بیروت.    
۶۴. واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۴۲۲، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
۶۵. طبری، تاریخ، ج۷، ص۱۱۳۱۲۸، بیروت.    
۶۶. طبری، تاریخ، ج۷، ص۱۳۴۱۳۷، بیروت.    
۶۷. حسین بن محمد ثعالبی مرغنی، کتاب غررالسیر، ج۱، ص۱۸۸.
۶۸. واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۴۲۲ـ۴۲۳، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
۶۹. باباجان غفوروف، تاجیکان، ج۱، ص۴۹۷.
۷۰. احمدبن داوود دینوری، الاخبار الطِّوال، ج۱، ص۳۶۰ ۳۶۱.    
۷۱. طبری، تاریخ، ج۷، ص۳۸۸، بیروت.    
۷۲. طبری، تاریخ، ج۷، ص۴۶۰، بیروت.    
۷۳. تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، محمدبن احمد ذهبی، حوادث و وفیات ۱۲۱۱۴۰ه، ج۸، ص۲۳۳، چاپ عمر عبدالسلام تدمری.    
۷۴. Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۳، ص۵۵۵.
۷۵. واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۴۲۸، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
۷۶. واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستاننامه: ترکستان در عهد هجوم مغول، ج۱، ص۴۳۱، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۶۶ش.
۷۷. یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۱۳۹.    
۷۸. ابن خرداذبه، المسالک والممالک، ج۱، ص۳۶.    
۷۹. یعقوبی، البلدان، ج۱، ص۱۲۲.    
۸۰. محمدبن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ج۱، ص۱۱۹، ترجمه ابونصر احمدبن محمدبن نصر قباوی، تلخیص محمدبن زفربن عمر.
۸۱. حمزةبن حسن حمزه اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء علیهم الصلاة والسلام، ج۱، ص۱۷۰.
۸۲. عمربن محمد نسفی، القند فی ذکر علماء سمرقند، ج۱، ص۳۸ـ۳۹.
۸۳. باباجان غفوروف، تاجیکان، ج۱، ص۵۳۲.
۸۴. ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۲۲۲.
۸۵. G C Miles, "Numismatics", in The Cambridge history of Iran, vol۴, ed R N Frye, Cambridge ۱۹۷۵، ج۱، ص۳۷۴.
۸۶. عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، ج۱، ص۳۴۴ـ۳۴۶.
۸۷. ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۴۶۲.
۸۸. مقدسی، البدء والتاریخ، ج۱، ص۳۳۷.
۸۹. حدودالعالم، ج۱، ص۱۰۰.
۹۰. محمدبن عبدالجبار عتبی، الیمینی فی شرح اخبار السلطان یمین الدولة و امین الملة محمود الغزنوی، ج۱، ص۱۳۳.
۹۱. Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۳، ص۵۵۶.
۹۲. بیهقی، ج۱، ص۳۷۵ـ۳۷۶.
۹۳. بیهقی، ج۱، ص۷۳۷ـ۷۴۰.
۹۴. بیهقی، ج۱، ص۷۴۴ـ۷۴۵.
۹۵. عبدالحی بن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، ج۱، ص۴۳۳ـ۴۳۴.
۹۶. ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱۰، ص۳۴.
۹۷. ظهیرالدین ظهیری نیشابوری، سلجوق نامه، ج۱، ص۴۸.
۹۸. محمدبن علی راوندی، کتاب راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آلسلجوق، ج۱، ص۱۷۷.
۹۹. ابن‌اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱۱، ص۲۳۵.
۱۰۰. محمدبن احمد نسوی، سیرت جلال الدین مینکبرنی، ج۱، ص۵۴.
۱۰۱. رشیدالدین فضل اللّه، ج۱، ص۴۷۸.
۱۰۲. محمدبن احمد نسوی، سیرت جلال الدین مینکبرنی، ج۱، ص۵۷.
۱۰۳. عثمان بن محمد منهاج سراج، طبقات ناصری، ج۲، ص۱۶۹، یا، تاریخ ایران و اسلام.
۱۰۴. عثمان بن محمد منهاج سراج، طبقات ناصری، ج۲، ص۱۸۹، یا، تاریخ ایران و اسلام.
۱۰۵. حمداللّه مستوفی، نزهةالقلوب، ج۱، ص۱۵۵.
۱۰۶. اسماعیل بن علی ابوالفداء، کتاب تقویم البلدان، ج۱، ص۵۰۳.
۱۰۷. Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۳، ص۵۵۶.
۱۰۸. شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، ج۱، ص۲۶۱.
۱۰۹. Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۱، ص۲۹۴ـ۲۹۵.
۱۱۰. عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ج۱، ص۴۴۰.
۱۱۱. شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، ج۱، ص۳۹۲ـ ۳۹۳.
۱۱۲. شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، ج۱، ص۴۲۷ـ۴۲۸.
۱۱۳. شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، ج۱، ص۴۳۰.
۱۱۴. Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۱، ص۲۹۴ـ۲۹۵.
۱۱۵. عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ج۳، ص۵۴.
۱۱۶. عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ج۳، ص۵۹۸.
۱۱۷. عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ج۴، ص۶۷۱.
۱۱۸. عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبدةالتواریخ، ج۴، ص۶۷۶.
۱۱۹. غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تکملة تاریخ روضةالصفا، ج۱، ص۱۶۷.
۱۲۰. بابر، امپراتور هند، بابرنامه.
۱۲۱. غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تکملة تاریخ روضةالصفا، ج۱، ص۲۱۰.
۱۲۲. غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تکملة تاریخ روضةالصفا، ج۱، ص۱۸۵.
۱۲۳. غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، تکملة تاریخ روضةالصفا، ج۱، ص۲۰۱ـ۲۰۲.
۱۲۴. بابر، امپراتور هند، بابرنامه.
۱۲۵. Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۱، ص۲۹۴ـ۲۹۵.
۱۲۶. محمدکاظم مروی، عالم آرای نادری، ج۲، ص۵۸۳.
۱۲۷. محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی، جهان گشای نادری، ج۱، ص۳۶۲.
۱۲۸. سنگ محمد بدخشی، تاریخ بدخشان، ج۱، ص۳۹ـ۴۰.
۱۲۹. به نقل از محمود بن ولی در بحرالاسرار، Vasily Vladimirovich Barthold, Rabotbi po istoriicheskoy geografii, Moscow ۱۹۶۵، ج۱، ص۲۹۴ـ۲۹۵.
۱۳۰. محمدیوسف واله اصفهانی، ج۱، ص۲۰۱.
۱۳۱. محمدیوسف واله اصفهانی، ج۱، ص۲۱۰.
۱۳۲. خلدبرین: ایران در روزگار صفویان.
۱۳۳. میرزا بیگ بن حسن جنابدی، روضة الصفویه، ج۱، ص۲۴۷.
۱۳۴. میرزا بیگ بن حسن جنابدی، روضة الصفویه، ج۱، ص۲۵۶ـ۲۵۷.
۱۳۵. محمد حسینبن خلف برهان، برهان قاطع، ذیل «ختلی».
۱۳۶. میرزا بیگ بن حسن جنابدی، روضة الصفویه، ج۱، ص۶۶۳ـ۶۶۴.
۱۳۷. اسکندرمنشی، ج۱، ص۶۰۷.
۱۳۸. محمدکاظم مروی، عالم آرای نادری، ج۲، ص۵۸۳.
۱۳۹. محمدکاظم مروی، عالم آرای نادری، ج۲، ص۶۰۷.
۱۴۰. محمدکاظم مروی، عالم آرای نادری، ج۲، ص۶۶۶.
۱۴۱. محمدکاظم مروی، عالم آرای نادری، ج۳، ص۱۰۹۸.
۱۴۲. محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی، جهان گشای نادری، ج۱، ص۳۶۲.
۱۴۳. عبدالحکیم عفیفی، موسوعة ۱۰۰۰ مدینة اسلامیة، ذیل «کولیاب».
۱۴۴. N Nematov, Dawlat،e Samaniyan: Tajikan dar asrhay،e IX،X, Dushanbe ۱۹۸۹، ج۱، ص۱۷۵.
۱۴۵. N Nematov, Dawlat،e Samaniyan: Tajikan dar asrhay،e IX،X, Dushanbe ۱۹۸۹، ج۱، ص۱۷۵.
۱۴۶. ناجی، فرهنگ و تمدن اسلامى در قلمرو سامانيان، ص ۳۹۶.
۱۴۷. سمعانی، ج۲، ص۳۲۲ـ ۳۲۳.
۱۴۸. عبداللّه بن عمر صفی الدین بلخی، فضائل بلخ، ج۱، ص۱۲۹ـ۱۳۰، ترجمه عبداللّه بن محمد حسینی بلخی.
۱۴۹. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۸، ص۳۰۲.
۱۵۰. محمدبن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۲، ص۶۳۱ـ۶۳۲، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۱ـ ۱۹۸۸.
۱۵۱. ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج۱، ص۳۴۸.    
۱۵۲. بیهقی، ج۱، ص۱۳.
۱۵۳. محمدبن علی شبانکارهای، مجمع الانساب، ج۲، ص۶۶.
۱۵۴. علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، ج۱، ص۲۰۸ـ۲۰۹.
۱۵۵. محمدجعفر یاحقی و مهدی سیدی، ج۱، ص۲۴۰، از جیحون تا وخش: گزارش سفر به ماوراءالنهر.
۱۵۶. عبدالحی حسنی لکهنوی، نزهةالخواطر و بهجة المسامع و النواظر، ج۲، ص۸۴ـ۸۷.
۱۵۷. نوراللّه بن شریف الدین شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۲، ص۱۴۳ـ۱۴۵.
۱۵۸. اسماعیل بغدادی، ایضاح المکنون، ج ۲، ستون ۳۵۸.
۱۵۹. اسماعیل بغدادی، ایضاح المکنون، ج ۲، ستون۴۱۰.
۱۶۰. آقابزرگ طهرانی، ج۹، قسم ۳، ص۶۹۶.


منبع

[ویرایش]

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «ختلان»، شماره۶۹۱۶.    

رده‌های این صفحه : مقالات دانشنامه جهان اسلام




جعبه ابزار