خاندان باعونی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



باعونی‌، نسبت‌ مشترکی‌ برای‌ خاندانی از علما و قضات شام و شافعی‌ مذهب‌ در صفد که‌ حدود یک‌ قرن‌ از اواسط سده ۹ق‌، در جایگاه‌های‌ مختلف‌ فرهنگی‌ درخشیدند.


بیوگرافی

[ویرایش]

باعونی‌، نسبت‌ مشترکی‌ برای‌ اعضای‌ خاندانی‌ شافعی‌ مذهب‌ در صفد که‌ حدود یک‌ قرن‌ از اواسط سده ۹ق‌، در جایگاه‌های‌ مختلف‌ فرهنگی‌ درخشیدند. این‌ خاندان‌ را، به‌ سبب‌ انتساب‌ آنان‌ به‌ خاستگاه‌ اصلیشان‌، باعونه‌ (یکی‌ از روستا‌های‌ عجلون‌ (از توابع‌ صفد در فلسطین‌)) باعونی‌ خوانده‌اند.

اعضای خاندان

[ویرایش]

اعضای‌ این‌ خاندان‌ غالباً در امر قضا، خطابت‌ و نیز علومی‌ چون‌ فقه‌، علوم‌ قرآنی‌ و ادب‌، مهارت‌ داشتند و آثاری‌ نیز از خود برجای‌ گذاشته‌اند:

← ناصر بن‌ خلیفة


ناصر بن‌ خلیفة بن‌ فرج‌ باعونی‌ ناصری‌، بزرگ‌ این‌ خاندان‌ که‌ پیشه‌ور بود و در باعون پارچه‌بافی می‌کرد و به‌ داد و ستد می‌پرداخته‌، در حوالی سال ۷۵۰ روستا را رها کرد و برای‌ کسب‌ و کار از دیار خود به‌ ناصره‌ (از توابع‌ صفد) مهاجرت‌ کرده‌ بود و به‌ همین‌ سبب‌، در نسب‌ آن‌ها ناصری‌ هم‌ دیده‌ می‌شود.
[۱] محمد بن عبدالرحمن سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، ج۲، ص۲۳۳، قاهره ۱۳۵۳ـ ۱۳۵۵.
دربار‌ه زندگانی‌ ناصر بیش‌ از این‌ چیزی‌ دانسته‌ نیست‌ و ظاهراً در کار‌های‌ علمی‌ و فرهنگی‌ نیز دستی‌ نداشته‌ است‌.

← احمد بن‌ ناصر


ابوالعباس‌ شهاب‌الدین‌ احمد بن‌ ناصر (د محرم‌ ۸۱۶/آوریل‌ ۱۴۱۳): وی‌ در ۷۵۱ و به‌ قولی‌ در ۷۵۲ق‌ به‌ دنیا آمد و پس‌ از فراگیری‌ مقدمات‌ علوم‌ در ناصره‌، به‌ دمشق‌ رفت‌ و در آن‌جا نزد بزرگان‌ بسیاری‌ از جمله‌ تاج‌الدین‌ سبکی‌، ابن‌قاضی‌ شهبه‌، ابن‌ شریشی‌، ابن‌ خطیب یبرود‌، ابن‌ قاضی‌ زبدانی‌، شمس‌الدین‌ ابن‌ محب‌، ابن‌ امیله‌ و شهاب‌الدین‌ احمد ایکی‌ به‌ یادگیری‌ حدیث‌، نحو و فقه‌ پرداخت‌ و از بسیاری‌ از ایشان‌ اجازه‌ دریافت‌کرد.
[۱۰] سخاوی‌ محمد، الذیل‌ علی‌ رفع‌ الاصر، ج۱، ص۱۰۶، به‌ کوشش‌ جوده‌ هلال‌ و محمد محمود صبح‌، قاهره‌، الدار المصریه‌.

احمد پس‌ از گذراندن‌ دور‌ه آموزش‌ در دمشق‌، راهی‌ صفد شد و تا اواخر سد‌ه ۸ق‌ در آن‌ شهر ماند، ولی‌ در ۷۹۱ق‌/۱۳۸۹م‌ به‌ سبب‌ برخی‌ جانب‌داری‌های‌ سیاسی‌، مردم‌ از وی‌ روی‌ برتافتند و او مجبور به‌ ترک‌ آن‌ دیار شد و پنهانی‌ به‌ قاهره‌ رفت‌. در آن‌جا با یلبغا سالمی‌ ملاقات‌ نمود و سالمی‌ که‌ با ملک‌ برقوق‌ نزدیکی‌ داشت‌، احمد را به‌ وی‌ معرفی‌ کرد و بدین‌ ترتیب‌ توانست‌ نزد ملک‌ برقوق‌ منزلتی‌ یابد؛ تا آنکه‌ در ۷۹۲ق‌ خطابت‌ جامع‌ اموی‌، و سال‌ بعد منصب‌ قضای‌ دمشق‌ به‌ او داده‌ شد. او در این‌ منصب‌ چندان‌ نپایید، چه‌، ملک‌ برقوق‌ از او درخواست‌ کرد تا از اموال‌ ایتام‌، مبلغی‌ را به‌ صورت‌ قرض‌ در اختیار وی‌ بگذارد، ولی‌ احمد نپذیرفت‌ و از این‌رو، سلطان‌ بر او خشم‌ گرفت‌ و در ۷۹۶ق‌ وی‌ را از قضای‌ دمشق‌ برکنار کرد؛
[۱۳] ابن‌ حجر عسقلانی‌ احمد، انباء الغمر، ج۷، ص۱۲۷، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۴ق‌/ ۱۹۷۴م‌.
[۱۵] محمد بن عبدالرحمن سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، ج۲، ص۲۱، قاهره ۱۳۵۳ـ ۱۳۵۵.

وی‌ پس‌ از برقوق‌ در ۸۰۲ق‌/۱۴۰۰م‌ خطابت‌ قدس‌ را عهده‌دار شد و مدتی‌ نیز در ۸۱۱ق‌ خطیب‌ جامع‌ اموی‌ بود.
[۱۷] مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۷۳، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.
اما شافعیان‌ متعصب‌ دمشق‌ شرط واقف‌ را مبنی‌ بر شافعی‌ بودن‌ خطیب‌ جامع‌ اموی‌، بهانه‌ قرار داده‌، احمد باعونی‌ را به‌ شغل‌ سابق‌ بازگرداندند،
[۱۸] ابن‌ طولون‌ محمد، القلائد الجوهریة، به‌ کوشش‌ محمد احمد دهمان‌، دمشق‌، ۱۴۰۱ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
[۱۹] ابن‌ ایاس‌ محمد، بدائع‌ الزهور، ج۲، ص۸۰۱ -۸۰۲، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌، قاهره‌، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۴م‌.

در ۸۱۵ق‌ بر اساس‌ نوعی‌ گرایش‌های‌ سیاسی‌، جلال‌الدین‌ بلقینی‌، قاضی‌ القضات‌ دمشق‌، از سمت‌ خود عزل‌، و احمد باعونی‌ به‌ جای‌ وی‌ منصوب‌ گردید، اما احمد نیز پس‌ از حدود یک‌ ماه‌ از این‌ منصب‌ عزل‌ شد. احمد در برخی‌ از اشعار هجو خود، از این‌ عزل‌ با آزردگی‌ خاطر یاد کرده‌ است‌؛
[۲۰] مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۲۳۰، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.
[۲۳] ابن‌ ایاس‌ محمد، بدائع‌ الزهور، ج۲، ص۶، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌، قاهره‌، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۴م‌.
[۲۵] ابن‌ طولون‌ محمد، قضاة دمشق‌، ج۱، ص۱۱۲، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، دمشق‌، ۱۹۵۶م‌.


←← تدریس


احمد بن‌ ناصر باعونی‌ در دوره‌ای‌ که‌ به‌ امر قضا می‌پرداخت‌، از امور علمی‌ غفلت‌ نورزید، بلکه‌ در همین‌ دوره‌ چندی‌ در مدارس‌ رکنیه‌ و شامیه‌ تدریس‌ می‌کرد و مدتی‌ هم‌ مشیخة سمیساطیه‌ را برعهده‌ داشت‌.

←← مرگ


وی در ۸۱۶ در دمشق درگذشت. شرح احوال او را سخاوی
[۳۰] محمد بن عبدالرحمن سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، ج۲، ص۲۱، قاهره ۱۳۵۳ـ ۱۳۵۵.
و ابن تغری بردی
[۳۱] ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۶، ص۲۶۷، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
[۳۲] ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۶، ص۳۰۶، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
[۳۳] ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۶، ص۳۱۴، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
[۳۴] ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۶، ص۴۳۹، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
و ابن عماد
[۳۵] ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۷، ص۱۱۸، قاهره ۱۳۵۰ـ۱۳۵۱.
نوشته‌اند.
و طبق نقلی او در مصر احتمالاً بر اثر ابتلا به‌ طاعون‌ درگذشت‌.
[۳۶] ابن‌ ایاس‌ محمد، بدائع‌ الزهور، ج۲، ص۶، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌، قاهره‌، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۴م‌.


←← تالیفات


او، علاوه بر مقام قضا و خطبه، مفسّری دانشمند و شاعری توانا بود. احمد تألیفاتی‌ داشته‌ است‌ که‌ منظومه او در فقه‌،
[۳۷] بغدادی‌، هدیه‌، ج۱، ص۱۲۱.
عقیده‌نامه‌ای‌ در قالب‌ قصیده‌، که آن را «العقیده» نامیده، معروف است. و کتابی‌ منظوم‌ در تفسیر از آن‌ جمله‌ است‌. همچنین‌ دو تخمیس‌ از او باقی‌ مانده‌ که‌ یکی‌ مربوط به‌ برد‌ه بوصیری‌ است‌.
[۴۰] طلس‌ محمداسعد، الکشاف‌ عن‌ مخطوطات‌ خزائن‌ کتب‌ الاوقاف‌، ج۱، ص۱۵۴، بغداد، ۱۳۷۲ق‌/۱۹۵۳م‌.
و منظومه «ابوالحمد علی بن زُرَیق» (متوفی ۴۲۰) را نیز تخمیس کرده است.
[۴۱] کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۱، ص۸۲، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
[۴۲] کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۱، ص۱۳۳، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.

برادر بزرگ‌تر شهاب‌الدین‌ احمد، به‌ نام‌ عمادالدین‌ اسماعیل‌ بن‌ ناصر (ح‌ ۷۴۰- ذیحجه ۸۰۹ق‌/۱۳۳۹- مه ۱۴۰۷م‌) با وجود آشنایی‌ به‌ علوم‌ اسلامی‌ و توانایی‌هایی‌ در علم‌ فقه‌، بیشتر به‌ بازرگانی‌ اشتغال‌ داشت‌ و چندی‌ نیز نیابت‌ قضای‌ ناصره‌ را عهده‌دار بود.
[۴۳] ابن‌ حجر عسقلانی‌ احمد، انباء الغمر، ج۶، ص۲۳، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۴ق‌/ ۱۹۷۴م‌.


← ابراهیم‌ بن‌ احمد


ابواسحاق‌ برهان‌الدین‌ ابراهیم‌ بن‌ احمد (رمضان‌ ۷۷۷- ربیع‌ الاول‌ ۸۷۰/فوریه ۱۳۷۶- نوامبر ۱۴۶۵) : وی‌ در صفد متولد شد.
در صفد، قرآن را با تجوید از «شهاب الدین حسن بن حسن فرغنی»، امام مسجد جامع شهر، فرا گرفت و بعضی اجزای «منهاج الطالبین» «نَوَوی شافعی» را از بر کرد.
نزدیک سن بلوغ با پدرش به‌ شام‌ رفت‌ و از شرف‌الدین‌ غزی‌ فقه‌ آموخت‌ و به تحصیل فقه شافعی پرداخت؛ چندی هم در ملازمت «نور انباری» گذارند و از او فقه و لغت و عربیّت آموخت.
او در حدود سال‌ ۸۰۴ق‌ به‌ مصر رفت‌ و سالی‌ از محضر سراج‌الدین‌ بلقینی‌ بهره‌ برد و افزون‌ بر آن‌ چندی‌ به‌ حلقه درس‌ کمال‌الدین‌ دمیری‌، زین‌الدین‌ عراقی‌ و نیز هیثمی‌ راه‌ یافت‌ و پس‌ از آن‌ به‌ سرزمین‌ خود بازگشت‌. در موطن‌، از پدرش‌ و نیز جمال‌الدین‌ ابن‌ شرائحی‌، صالح‌ بن‌ خلیل‌ بن‌ سالم‌ و عایشه‌ دختر ابن‌ عبدالهادی‌ و صلاح‌ بن‌ خلیل‌ کنانی‌ دانش‌ آموخت‌.
در همین‌ دوره‌ بود که‌ به‌ نیابت‌ حکم‌ از جانب‌ پدر رسید و افزون‌ بر خطابت‌ جامع‌ بنی‌امیه‌ و مدرسه سمیساطیه‌، به‌ عنوان‌ ناظر «حرمین‌» نیز برگزیده‌ شد.
در ۸۱۲ق‌ خطابت‌ مسجد بیت‌المقدس‌ و سپس‌ مشیخه خانقاه‌ باسطیه‌ در صالحیه دمشق‌ را بر عهده‌ داشت‌ و کسانی‌ چون‌ سخاوی‌ در آن‌جا از او علم‌ آموختند. برخی‌ او را نخستین‌ کسی‌ دانسته‌اند که‌ ولایت‌ مشیخه خانقاه‌ باسطیه‌ را بر عهده‌ گرفته‌ است‌.
[۴۹] نعیمی‌ عبدالقادر، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، ج۲، ص۱۴۳، به‌ کوشش‌ جعفر حسنی‌، دمشق‌، ۱۳۶۷ق‌/۱۹۴۸م‌.
[۵۰] ابن‌ طولون‌ محمد، القلائد الجوهریة، ج۱، ص۲۷۶، به‌ کوشش‌ محمد احمد دهمان‌، دمشق‌، ۱۴۰۱ق‌/ ۱۹۸۰م‌.

منصب قاضی القضاتی دمشق به او پیشنهاد شد ولی، به رغم اصرار اولیای امور، نپذیرفت و سپس که از او خواستند تا کسی را برای قبول این منصب معرفی کند برادرش را نامزد کرد که او را برگزیدند.
[۵۱] خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۲۳، قاهره ۱۳۷۳ـ ۱۳۷۸.

مقریزی‌ [هم] از دعوت‌ او به‌ امر قضا در ۸۴۲ق‌ و عدم‌ قبول‌ آن‌ یاد کرده‌، و گفته‌ است‌ که‌ ابراهیم‌ در ۸۴۳ق‌ به‌ جای‌ قاضی‌ ابن‌ شهبه‌ به‌ خطابت‌ جامع‌ اموی‌ برگزیده‌ شد و سال‌ بعد برکنار گردید.
[۵۲] مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۱۰۹۷، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.
[۵۳] مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۱۱۰۰-۱۱۰۱، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.
[۵۴] مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۱۱۸۸، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.
[۵۵] مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۱۲۲۱، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.

ابراهیم‌ در دوره دانش‌ اندوزی‌، به‌ مطالعه بسیاری‌ از آثار حدیثی‌، ادبی‌ و صوفیانه‌ پرداخت‌ و در شمار یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ ادبای‌ سرزمین‌ شام‌ درآمد.
[۵۸] ابن‌ طولون‌ محمد، القلائد الجوهریة، ج۱، ص۲۷۶، به‌ کوشش‌ محمد احمد دهمان‌، دمشق‌، ۱۴۰۱ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
از او ابیاتی‌ برجای‌ مانده‌ که‌ به‌ صورت‌ قطعاتی‌ از دیوان‌ و برخی‌ به‌ طور پراکنده‌ در منابع‌ گوناگون‌ ثبت‌ گشته‌ است‌.
ابراهیم مدرس و شیخ خانقاه باسطیّه در صالحیّه دمشق بود و همان‌جا اقامت داشت و آن خانقاه را به مدرسه تبدیل کرد.
ابراهیم، ضمن اشتغال به کار قضا و خطابه و تألیف کتب و نظم اشعار، مدرّسی پر کار بود و بسیاری از علما از محضر درس او بهره مند شدند که مورخ مشهور «محمد بن عبد‌الرحمن سخاوی» (متوفی ۹۰۲)
[۶۱] خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۶۷، قاهره ۱۳۷۳ـ ۱۳۷۸.
از آن جمله است.
«ابن حجر عسقلانی» (متوفی ۸۵۲) در کتاب «المجمع المؤسس بالمعجم المفهرس» او را استاد بلامنازع در شام («شیخ الادب فی الدیار الشامیة») خوانده است و «احمد بن علی مقریزی» (متوفی ۸۴۵) او را سرآمد زمان خود در نظم و نثر می‌داند.
شعرش روان و بی‌تکلّف است.
هرگز گرد مدح و هجای اشخاص نگشته و منظومه‌ها و قطعات و غزلیات بسیاری که از او باقی، است دارای مضامین زیبا و مشحون از فواید علمی و ادبی و اخلاقی است.
وی بیش از نود سال عمر کرد و روز پنجشنبه چهاردهم ربیع الاول ۸۷۰ در دمشق درگذشت.
در جامع مظفری بر جنازه‌اش نماز گزاردند و بنا به وصیتش او را در «روضه»، در دامنه کوه قاسیون، به خاک سپردند.

←← تالیفات


از او آثاری بر جای‌ مانده اوست‌:
الغیث‌ الهاتن‌ فی‌ العذار الفاتن‌،
[۶۲] Ahlwardt.
رساله‌ای‌ با عنوان‌ شروط الوضوء
[۶۳] Ahlwardt.
و نیز برخی‌ از قطعات‌ او که‌ در مجموعه‌ای‌ در بغداد موجود است‌.
[۶۴] نقشبندی‌، اسامه‌ ناصر، ج۱، ص۵۳۹، مخطوطات‌ الادب‌ فی‌ المتحف‌ العراقی‌، کویت‌، ۱۹۸۵م‌.

آثاری‌ نیز به‌ او نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌، از جمله‌: الالفاظ الرائقة و المعانی‌ الرائقة،
[۶۵] نقشبندی‌، اسامه‌ ناصر، ج۱، ص۴۵، مخطوطات‌ الادب‌ فی‌ المتحف‌ العراقی‌، کویت‌، ۱۹۸۵م‌.
دیوان‌ الخطب‌،
[۶۶] بغدادی‌، ایضاح‌، ج۱، ص۵۰۱.
تخمیس‌ الفیة ابن‌ مالک‌.
[۶۷] ابن‌ تغری‌ بردی، النجوم‌، ج۱۶، ص۳۴۶.
گفتنی‌ است‌ که‌ بغدادی‌ دو اثرِ منحة اللبیب‌ و ینابیع‌ الاحزان‌ را نیز بدو نسبت‌ داده‌
[۶۸] بغدادی‌، ایضاح‌، ج۲، ص۵۷۹.
[۶۹] بغدادی‌، ایضاح‌، ج۲، ص۷۳۱.
[۷۰] کحاله‌ عمررضا، معجم‌ المؤلفین‌، ج۱، ص۱۰، بیروت‌، ۱۹۵۷م‌.
که‌ ظاهراً خلطی‌ میان‌ آثار او و برادرش‌ محمد بن‌ احمد است‌.

← محمد بن‌ احمد


شمس‌الدین‌ محمد بن‌ احمد قاضی و مورخ و ادیب و شاعر، که در ۷۷۶
[۷۱] خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج۶، ص۲۳۱، قاهره ۱۳۷۳ـ ۱۳۷۸.
یا ۷۸۱ در دمشق متولد شد و در ۸۷۱ در همان شهر وفات یافت.
او در موطن‌ خود دمشق‌ به‌ دانش‌ اندوزی‌ آغاز کرد و افزون‌ بر پدرش‌، نزد شهاب‌الدین‌ غزی‌ و شمس‌الدین‌ کفیری‌ فقه‌ آموخت‌ و از شمس‌الدین‌ محمد بن‌ محمد بن‌ علی‌ بن‌ خطاب‌ و عایشه‌ دختر ابن‌ عبدالهادی‌ حدیث‌ فرا گرفت‌. سخاوی‌ او را در دمشق‌ ملاقات‌ کرده‌، و مجموعه‌ای‌ از مرویات‌ و منظومات‌ وی‌ را کتابت‌ کرده‌ بوده‌ است‌.
شمس‌الدین‌ محمد مدتی‌ در جامع‌ ناصری‌ و نیز در جامع‌ دمشق‌ به‌ امر خطابت‌ پرداخت‌ و زمانی‌ نیز در کنار برادرش‌ برهان‌الدین‌ در مدرسه امجدیه‌ تدریس‌ کرد و سپس‌ به‌ امور عبادی‌ همت‌ گماشت‌ و به‌ تألیف‌ آثاری‌ چند دست‌ یازید.

←← تالیفات


از میان‌ آثار او باید به‌ تحفة الظرفاء فی‌ تاریخ‌ الملوک‌ و الخلفاء (یا بنا به ضبط حاجی خلیفه: فوائد السلوک فی تاریخ الخلفاء والملوک که ارجوزه‌ای است در تاریخ تا وقایع دوره «الملک الاشرف بَرْسْبای) اشاره‌ کرد که‌ به‌ کوشش‌ یوسف‌ الیان‌ سرکیس‌ در مجله المقتطف‌ (۱۹۰۸م‌) به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌.
همچنین‌ منحة اللبیب‌ فی‌ سیرة الحبیب‌ در سیره رسول الله (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم)، که نظم کتاب «الاشارة»، تألیف «مُغْلَطای بن قلیج» (۶۸۹ـ۷۶۲) است که‌ دارای‌ نسخی‌ در دار الکتب‌ مصر
[۷۶] منجد صلاح‌الدین‌، معجم‌ المؤرخین‌ الدمشقیین‌، ج۱، ص۲۵۰-۲۵۱، بیروت‌، ۱۳۹۸ق‌/ ۱۹۷۸م‌.
و کتابخانه گوتاست‌.
[۷۷] Pertsch.

و نیز تخمیس‌ قصیده ابن‌ زریق‌
[۷۸] Berenbach، J، ج۱، ص۳۸۸، X Verzeichnis der neuerworbenen orienta- lischen Handschriften der Universit L tsbibliothek Heidelberg n، ZDMG، ۱۹۶۶، vol XCI.
[۷۹] Ahlwardt.
از دیگر آثار او به‌ شمار می‌آیند. سخاوی‌ از تألیف‌ دیگر او با عنوان‌ ینابیع‌ الاحزان‌ یاد کرده‌ است‌.
فهرست تألیف او را بروکلمان
[۸۱] کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۲، ص۵۰، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
[۸۲] کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۲، ص۳۸، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
و شرح احوال او را ابوالیُمن عُلَیمی،
[۸۳] عبدالرحمن بن محمد ابوالیُمن عُلَیمی، الانس الجلیل بتاریخ القدس و الخلیل، ج۲، ص۴۸۲، قاهره ۱۲۸۳.
و ابن عماد
[۸۴] ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۷، ص۳۱۰، قاهره ۱۳۵۰ـ۱۳۵۱.
و سخاوی نقل کرده‌اند.

← یوسف‌ بن‌ احمد


ابوالمحاسن‌ جمال‌الدین‌ یوسف‌ بن‌ احمد (۸۰۵ -۸۸۰ق‌/۱۴۰۲- ۱۴۷۵م‌) : او را ابن‌ باعونی‌ نیز گفته‌اند. چهار ساله‌ بود که‌ پدرش‌ او را از قدس‌ به‌ دمشق‌ برد.
[۸۷] ابن‌ طولون‌ محمد، القلائد الجوهریة، ج۲، ص۴۸۸، به‌ کوشش‌ محمد احمد دهمان‌، دمشق‌، ۱۴۰۱ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
یوسف‌ در دمشق‌ از عالمانی‌ همچون‌ شمس‌الدین‌ خطیب‌، شمس‌الدین‌ بصروی‌ و علاءالدین‌ قابونی‌ علوم‌ قرآنی‌ و ادب‌ آموخت‌. افزون‌ بر این‌ها در شهرهای‌ مختلف‌ شام‌ نزد مشایخی‌ چون‌ برهان‌الدین‌ ابن‌ خطیب‌ عَذرا، شمس‌الدین‌ برماوی‌ و شمس‌الدین‌ کفیری‌ به‌ فراگیری‌ فقه‌ و اصول‌ پرداخت‌ و از برخی‌ چون‌ شهاب‌الدین‌ ابن‌ ارسلان‌، عایشه‌ دختر ابن‌عبدالهادی و تاج‌الدین‌ ابن‌غرابیلی‌ حدیث‌ شنید.
هنگامی‌ که‌ در ۸۲۸ق‌ به‌ قاهره‌ رفت‌، نجم‌الدین‌ ابن‌ حجی‌ او را منصب‌ کاتب‌ السری‌ صفد بعد امین السری (رئیس اطلاعات) داد.
یوسف‌ چندین‌ بار به‌ قضای‌ شهرهای‌ گوناگون‌ منصوب‌ شد. در ۸۳۰ق‌/۱۴۲۷م‌ قضای‌ قاهره‌ به‌ او داده‌ شد، ولی‌در ۸۳۶ق‌ از آن‌ کناره‌گیری‌ کرد. در این‌ زمان‌ به‌ دمشق‌ نزد برادرانش‌ رفت‌ و از سوی‌ ابن‌ حجی‌ نیابت‌ قضای‌ آن‌ دیار را بر عهده‌ گرفت‌.
او بار دیگر به‌ قاهره‌ رفت‌ و در ۸۳۹ق‌ کتابت‌ سر و قضای‌ آن‌ دیار به‌ او داده‌ شد، ولی‌ پس‌ از ۸۴۷ق‌/۱۴۴۳م‌ که‌ به‌ قضای‌ طرابلس‌ و سپس‌ حلب‌ برگزیده‌ شده‌ بود، توانست‌ در دمشق‌ به‌ استقلال‌ بر مسند قضا بنشیند.
[۹۰] ابن‌ طولون‌ محمد، القلائد الجوهریة، ج۲، ص۴۸۹، به‌ کوشش‌ محمد احمد دهمان‌، دمشق‌، ۱۴۰۱ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
[۹۱] ابن‌ طولون‌ محمد، قضاة دمشق‌، ج۱، ص۱۷۲-۱۷۳، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، دمشق‌، ۱۹۵۶م‌.
[۹۲] مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۱۱۷۹، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.

از فعالیت‌های‌ اجتماعی‌ یوسف‌، تعمیر و افزایش‌ بناهای‌ بیمارستان‌ نوری‌ و در نظر گرفتن‌ اوقافی‌ برای‌ آن‌ بود. و بناهایی بر آن افزود که به اسم او نام‌گذاری شده است.
[۹۵] ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۷، ص۲۲۳، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
[۹۶] ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۷، ص۸۵۶، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
[۹۷] ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۷، ص۸۰۸، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
[۹۸] خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج۹، ص۲۸۵، قاهره ۱۳۷۳ـ ۱۳۷۸.
[۱۰۰] نعیمی‌ عبدالقادر، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، ج۲، ص۲۳، به‌ کوشش‌ جعفر حسنی‌، دمشق‌، ۱۳۶۷ق‌/۱۹۴۸م‌.

یوسف‌ علاوه‌ بر امور قضا، به‌ تدریس‌ هم‌ اشتغال‌ داشت‌ و در مدارس‌ عادلیه صغری‌، شامیه جوانیه‌ و عزیزیه‌ به‌ آموزش‌ می‌پرداخت‌.
به‌ سبب‌ اشتغال‌ فراوان‌، یوسف‌ باعونی‌ توفیقی‌ در تألیف‌ نداشت‌، و عملاً نتوانست‌ اثر خود در نظم‌ِ منهاج‌ الطالبین‌ را به‌ اتمام‌ رساند و در تألیف‌ کتابی‌ به‌ سبک‌ عنوان‌ الشرف‌ بزیادة علم‌ الهندسه‌ نیز طرفی‌ نبست‌. مؤلفانِ شرح حالش متفق‌اند که او مردی نیک نام بود و عمر را با زهد و تقوی به سر برد. وی‌ در صالحیه دمشق‌ درگذشت‌ و پیکر او را در دامنه کوه‌ قاسیون‌ در آرامگاه‌ خاندان‌ باعونی‌ها در زاویه داوودیه‌ به‌ خاک‌ سپردند.

← عایشه‌ ام‌ عبدالوهاب‌


عایشه‌ ام‌ عبدالوهاب‌، دختر یوسف‌ بن‌ احمد باعونی‌ (د ۹۲۲ق‌/ ۱۵۱۶م‌): معروف به «باعونیّه»، بانویی فقیه و شاعر و مورخ و ادیب و عارف و صوفی‌ مشرب‌ بود. در دمشق متولد شد ولی تاریخ ولادتش معلوم نیست. وی‌ در دمشق‌ فقه‌ و ادب‌ و نحو و عروض‌ را نزد بزرگان‌ زمان‌ همچون‌ اسماعیل‌ حورانی‌ و محیی‌الدین‌ ارموی‌ فراگرفت‌ و در ادب‌ و نظم‌ و شعر و بلاغت‌ مهارت‌ تام‌ یافت‌. و در کودکی قرآن را حفظ کرد. فکری بلند و آزاده داشت و با رجال و شعرای معاصر مکاتبه و معاشرت می‌کرد.
عبدالغنی‌ نابلسی‌ او را فاضله زمان‌ خوانده‌ است‌ و برخی‌ دیگر خدایگان‌ فضل‌ و ادبش‌ نامیده‌اند.
[۱۰۳] فواز عاملی‌ زینب‌، الدر المنثور فی‌ طبقات‌ ربات‌ الخدور، ج۱، ص۲۹۳، قاهره‌، ۱۳۱۲ق‌.

گرایش‌ شدید به‌ تصوف‌، او را نزد بزرگان‌ سیر و سلوک‌ کشاند و از دست‌ اسماعیل‌ خوارزمی‌ و یحیی‌ ارموی‌ خرقه‌ پوشید.
[۱۰۴] ابن‌ عماد عبدالحی‌، شذرات‌ الذهب‌، ج۸، ص۱۱۱، بیروت‌، دارالفکر.

عایشه‌ چند سال‌ آخر عمر را در قاهره‌ گذراند و در آن‌ دیار افزون‌ بر بهره‌گیری‌های‌ علمی‌، در فقه و حدیث به پایه‌ای رسید که ائمه شافعی قاهره به او اجازه افتاء دادند. در قاهره، «ملک اشرف قایتبای» پادشاه مصر را مدح گفت و با «ابوالثناء محمود بن آجا» صاحب «دواوین الانشاء» دوستی نزدیک پیدا کرد.
نجم الدین غزّی تمام قصیده رائیه عایشه را در مدح ابوالثناء در «الکواکب السائرة» نقل کرده است. عایشه با «عبد الرحیم عباسی»، دانشمند و شاعر مصری، مکاتبه منظوم داشت.
پس‌ از آن‌ در آخرین‌ سال‌ عمرش‌ به‌ حلب‌ رفت‌ و سلطان‌ او را بسیار گرامی‌ داشت‌ و سپس‌ به‌ دمشق‌ بازگشت‌ و در همان‌جا از دنیا رفت‌.
[۱۱۰] زرکلی‌، اعلام‌، ج۳، ص۲۴۱.

او پسری به نام عبدالوهاب داشت و به همین جهت کنیه‌اش «ام عبدالوهاب» بود.

←← تالیفات


آثار: عایشه‌ آثار ارزشمندی‌ تألیف‌ نمود که‌ برخی‌ از آن‌ها چاپ‌ شده‌ است‌ و برخی‌ دیگر به‌ صورت‌ نسخه‌های‌ خطی‌ در کتابخانه‌های‌ بزرگ‌ جهان‌ نگه‌داری‌ می‌شود:
چاپی‌:
۱. منظومه‌ای‌ با عنوان‌ مولد النبی‌ (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم)، که قسمتی به نظم و قسمتی به نثر است
[۱۱۱] کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۲، ص۳۸۱، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
و در دمشق‌ (۱۳۰۱ق‌) منتشر شده‌ است‌.
۲. الفتح‌ المبین‌ فی‌ مدح‌ الامین‌ در نعت رسول اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) است.
[۱۱۲] کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۲، ص۳۴۹، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
این‌ اثر که‌ بارها از جمله‌ در بولاق‌ (۱۲۹۱ق‌) و دمشق‌ (۱۳۰۱ق‌) انتشار یافته‌، به‌ شیوه بدیعیه تقی‌الدین‌ ابن‌ حجه‌ نوشته‌ شده‌، و نویسنده الدر المنثور... مقدمه آن‌ را آورده‌ است‌.
[۱۱۴] کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۲، ص۳۴۹، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
عایشه خود شرحی بر این قصیده نوشته و هر چند احتمالاً در این کار از «صفی الدین حِلّی» (متوفی ۷۵۰) پیروی کرده است و محتمل است که از «قصیده بُرده بوصیری» نیز تأثیر پذیرفته باشد.
به این قصیده بسیاری از شعرا و ادبا توجه کرده‌اند و «عبدالغنی نابلسی» (متوفی ۱۱۴۳) در سرودن «نسمات الازهار» خود از آن الهام گرفته و در شرحی که به عنوان «نفحاتُ الابحار» (قاهره ۱۸۸۱) بر قصیده خود نوشته، پیوسته ابیات آن را با قرینه‌هایی در «الفتح المبین» مقایسه کرده است.
متن قصیده و شرح آن در حاشیه «خزانة الادب بغدادی» چاپ شده است.
[۱۱۵] عبدالقادر بن عمر بغدادی، خزانة الادب و لب لباب لسان العرب، ج۱، ص۳۱۰ـ۴۶۷، قاهره ۱۳۰۴.

خطی‌:
۱. فتوح‌ الحق‌، در مدح‌ رسول‌ اکرم‌ (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) که‌ نسخه‌ای‌ از آن‌ به‌ خط مؤلف‌ (۹۲۱ق‌) در کتابخانه ظاهریه‌ موجود است‌.
[۱۱۶] ظاهریه‌، خطی‌ (شعر)، ج۱، ص۳۲۳-۳۲۴.

۲. القول‌ الصحیح‌، که‌ تخمیس‌ برده بوصیری‌ است‌ و نسخه کتابت‌ شده‌ در ۹۲۱ق‌ توسط مؤلف‌ در همان‌ کتابخانه‌ یافت‌ می‌شود.
[۱۱۷] ظاهریه‌، خطی‌ (شعر)، ج۱، ص۳۵۱.

۳. لوامع‌ الفتوح‌، اثر دیگری‌ است‌ که‌ در همان‌ سال‌ کتابت‌ شده‌ است‌ و در همان‌ کتابخانه‌ وجود دارد.
[۱۱۸] ظاهریه‌، خطی‌ (شعر)، ج۱، ص۳۶۹-۳۷۰.

۴. نفائس‌ الغرر، در مدح‌ نبی‌ اکرم‌ (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) که‌ عایشه باعونی‌ آن‌ را در ۹۲۱ق‌ کتابت‌ نموده‌ است‌ و نسخه‌ای‌ از آن‌ در ظاهریه‌ نگهداری‌ می‌شود.
[۱۱۹] ظاهریه‌، خطی‌ (شعر)، ج۱، ص۴۱۰-۴۱۱.

۵. دررالغائض‌ فی‌ بحر الخصائص‌، اثری‌ است‌ که‌ بروکلمان‌ از وجود آن‌ در دارالکتب‌ مصر خبر داده‌ است‌.
[۱۲۰] GAL، S، ج۲، ص۱۸۱.
[۱۲۱] زرکلی‌، اعلام‌، ج۳، ص۲۴۱.

آثار یافت‌ نشده‌:
آثاری‌ نیز به‌ او نسبت‌ داده‌ شده‌ که‌ از آن‌ جمله‌ است‌: صلات‌ السلام‌ فی‌ فضل‌ الصلاة و السلام‌؛ الفتح‌ الخفی‌؛ الملامح‌ الشریفة و الآثار المنیفة، مشتمل‌ بر معارف‌ صوفیانه‌ ؛ الاشارات‌ الخفیة فی‌ منازل‌ العلیة، ارجوزه‌ای‌ است‌ که اصل منثور آن کتاب «منازل السائرین»، تألیف «خواجه عبداللّه انصاری» است؛ و نیز ارجوزه‌ای‌ دیگر که‌ در آن‌ القول‌ البدیع‌ فی‌ الصلاة علی‌ الحبیب‌ الشفیع‌ سخاوی‌ را خلاصه‌ کرده‌ است‌.
[۱۲۴] حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۱، ص۹۶.
[۱۲۵] بغدادی‌، هدیه‌، ج۱، ص۴۳۶.
و دیوان اشعار.
[۱۲۶] خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۶، قاهره ۱۳۷۳ـ ۱۳۷۸.

گفتنی‌ است‌ که‌ برخی‌ معاصران‌ به‌ بررسی‌ آثار و اسلوب‌ نظم‌ و نثر عایشه‌ پرداخته‌، و برخی‌ رویدادهای‌ تاریخی‌ را در موضوعات‌ و شعر او یافته‌اند.
[۱۲۷] مغربی‌، «اثناعشر کوکباً»، ج۱، ص۶۴۸ -۶۵۳، مجلة المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۹۳۲م‌، ج‌ ۱۲.
عبدالله‌ مخلص‌ نیز شرحی‌ از احوال‌ او و آثارش‌ را در مجلة المجمع‌ العلمی‌ العربی‌ دمشق‌ (۱۳۳۹ق‌، س‌ ۱۶، جزء اول‌ و دوم‌) منتشر کرده‌ است‌.

← احمد بن یوسف


احمد و محمد، پسران یوسف و برادران عایشه هستند، اما از شرح احوال این دو اطلاع چندانی در دست نیست؛ همین قدر می‌دانیم که هر دو شاعر بودند .
وفات احمد در ۹۱۰ اتفاق افتاده است.
[۱۲۸] ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۸، ص۴۸، قاهره ۱۳۵۰ـ۱۳۵۱.


← محمد بن‌ یوسف‌


بهاءالدین‌ محمد بن‌ یوسف‌ (د ۲۱ رمضان‌ ۹۱۶ق‌/۲۳ دسامبر ۱۵۱۰م‌) : وی‌ در ۸۵۷ یا ۸۵۹ق‌ در صالحیه دمشق‌ متولد شد و با بهره‌گیری‌ علمی‌ از عمویش‌ برهان‌الدین‌، و نیز ابن‌ مفلح‌ و برهان‌ الدین‌ مقدسی‌ انصاری‌ و برهان‌الدین‌ اذرعی‌ و قطب‌الدین‌ خیضری‌ در ادب‌ عربی‌ مهارت‌ یافت‌.
بهاءالدین‌ چنانکه‌ گفته‌ شده‌ است‌، از فقه‌ اطلاع‌ چندانی‌ نداشت‌، ولی‌ در ادب‌ توانا بود و دیوان‌هایی‌ را گردآوری‌ کرد. او همچنین‌ ظاهراً مدتی‌ نیابت‌ قضای‌ دمشق‌ را بر عهده‌ داشته‌ است‌.
وفات محمد در ۹۱۶ اتفاق افتاده است.
[۱۳۴] ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۸، ص۴۸، قاهره ۱۳۵۰ـ۱۳۵۱.


←← تالیفات


بهاءالدین‌ آثار بسیاری‌ تألیف‌ کرد که‌ برخی‌ از آن‌ها باقی‌ مانده‌ است‌:
۱. تحفة الظرفاء فی‌ تاریخ‌ الملوک‌ و الخلفاء، که‌ در واقع‌ ادامه کار عمویش‌ برهان‌الدین‌ است‌ و مؤلف‌ آن‌ را تا زمان‌ قایتبای‌ ادامه‌ داده‌ است‌
[۱۳۶] زیدان‌ جرجی‌، المؤلفات‌ الکاملة، ج۱۴، ص۵۱۴، بیروت‌، دارالجیل‌.
[۱۳۷] GAS، ج۲، ص۶۷.

۲. القول‌ السدید الاظرف‌ فی‌ سیرة السعید الملک‌ الاشرف‌، ارجوزه‌ای‌ در ۵۵۷ بیت‌، در برگیرنده تاریخ‌ زمان‌ برسبای‌ تا قایتبای‌
[۱۳۸] زیدان‌ جرجی‌، المؤلفات‌ الکاملة، ج۱۴، ص۵۱۴، بیروت‌، دارالجیل‌.
[۱۳۹] Ahlwardt.
۳. اللمحة الاشرفیة و البهجة السنیة، اشعاری‌ است‌ در مدح‌ قایتبای‌
[۱۴۰] زیدان‌ جرجی‌، المؤلفات‌ الکاملة، ج۱۴، ص۵۱۴، بیروت‌، دارالجیل‌.
[۱۴۱] De Slane.
(۲) ۱۶۱۵)؛
۴. بهجة الخَلَد فی‌ نصح‌ الوَلَد، ارجوزه‌ای‌ در تعلیم‌ و تربیت‌ است‌
[۱۴۲] زیدان‌ جرجی‌، المؤلفات‌ الکاملة، ج۱۴، ص۵۱۴، بیروت‌، دارالجیل‌.
[۱۴۳] Ahlwardt.

فهرست تألیفات محمد را بروکلمان
[۱۴۴] کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۲، ص۶۶، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
[۱۴۵] کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۲، ص۵۳، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
ذکر کرده است.
بعد از محمد باعونی، دیگر نام شخصیت معروفی از آن خاندان در منابع ثبت نشده و محبّی نیز در «خلاصة الاثر» نامی از ایشان نبرده است.

فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) ابن‌ ایاس‌ محمد، بدائع‌ الزهور، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌، قاهره‌، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۴م‌.
(۲) ابن‌ تغری‌ بردی‌، المنهل‌ الصافی‌، به‌ کوشش‌ محمد محمد امین‌، قاهره‌، ۱۹۸۴م‌.
(۳) ابن‌ تغری‌ بردی، النجوم‌.
(۴) ابن‌ حجر عسقلانی‌ احمد، انباء الغمر، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۴ق‌/ ۱۹۷۴م‌.
(۵) ابن‌ طولون‌ محمد، قضاة دمشق‌، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، دمشق‌، ۱۹۵۶م‌.
(۶) ابن‌ طولون‌ محمد، القلائد الجوهریة، به‌ کوشش‌ محمد احمد دهمان‌، دمشق‌، ۱۴۰۱ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
(۷) ابن‌ عماد عبدالحی‌، شذرات‌ الذهب‌، بیروت‌، دارالفکر.
(۸) ابن‌ قاضی‌ شهبه‌ ابوبکر، طبقات‌ الشافعیة، حیدرآباد دکن‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌.
(۹) بغدادی‌، ایضاح‌.
(۱۰) بغدادی‌، هدیه‌.
(۱۱) حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌.
(۱۲) خیرالدین زرکلی، الاعلام، قاهره ۱۳۷۳ـ ۱۳۷۸.
(۱۳) زیدان‌ جرجی‌، المؤلفات‌ الکاملة، بیروت‌، دارالجیل‌.
(۱۴) سخاوی‌ محمد، الذیل‌ علی‌ رفع‌ الاصر، به‌ کوشش‌ جوده‌ هلال‌ و محمد محمود صبح‌، قاهره‌، الدار المصریه‌.
(۱۵) سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.
(۱۶) سیوطی‌، نظم‌ العقیان‌، به‌ کوشش‌ فیلیپ‌ حتی‌، نیویورک‌، ۱۹۲۷م‌.
(۱۷) طلس‌ محمداسعد، الکشاف‌ عن‌ مخطوطات‌ خزائن‌ کتب‌ الاوقاف‌، بغداد، ۱۳۷۲ق‌/۱۹۵۳م‌.
(۱۸) ظاهریه‌، خطی‌ (شعر).
(۱۹) غزی‌ محمد، الکواکب‌ السائرة، به‌ کوشش‌ جبرائیل‌ سلیمان‌ جبور، بیروت‌، ۱۹۴۵م‌.
(۲۰) فواز عاملی‌ زینب‌، الدر المنثور فی‌ طبقات‌ ربات‌ الخدور، قاهره‌، ۱۳۱۲ق‌.
(۲۱) کحاله‌ عمررضا، معجم‌ المؤلفین‌، بیروت‌، ۱۹۵۷م‌.
(۲۲) مغربی‌، «اثناعشر کوکباً»، مجلة المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۹۳۲م‌، ج‌ ۱۲.
(۲۳) مقریزی‌ احمد، السلوک‌، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.
(۲۴) منجد صلاح‌الدین‌، معجم‌ المؤرخین‌ الدمشقیین‌، بیروت‌، ۱۳۹۸ق‌/ ۱۹۷۸م‌.
(۲۵) نعیمی‌ عبدالقادر، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، به‌ کوشش‌ جعفر حسنی‌، دمشق‌، ۱۳۶۷ق‌/۱۹۴۸م‌.
(۲۶) نقشبندی‌، اسامه‌ ناصر، مخطوطات‌ الادب‌ فی‌ المتحف‌ العراقی‌، کویت‌، ۱۹۸۵م‌.
(۲۷) Ahlwardt.
(۲۸) Berenbach، J، X Verzeichnis der neuerworbenen orienta- lischen Handschriften der Universit L tsbibliothek Heidelberg n، ZDMG، ۱۹۶۶، vol XCI.
(۲۹) De Slane.
(۳۰) GAL، S.
(۳۱) GAS.
(۳۲) Pertsch.
(۳۳) محمد بن عبدالرحمن سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، قاهره ۱۳۵۳ـ ۱۳۵۵.
(۳۴) عبدالرحمن بن ابی‌بکر سیوطی، نظم العقیان فی اعیان الاعیان، نیویورک ۱۹۲۷، ص ۱۵.
(۳۵) محمد بن علی شوکانی، البدر الطالع بمحاسن مَن بعدالقرن السابع، قاهره ۱۳۴۸، ج ۱، ص ۸ ـ۱۰.
(۳۶) کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
(۳۷) ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
(۳۸) ابن حجر عسقلانی، کتاب الجمع المؤسس بالمعجم المفهرس.
(۳۹) ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، قاهره ۱۳۵۰ـ۱۳۵۱.
(۴۰) عبدالرحمن بن محمد ابوالیُمن عُلَیمی، الانس الجلیل بتاریخ القدس و الخلیل، قاهره ۱۲۸۳.
(۴۱) عبدالقادر بن عمر بغدادی، خزانة الادب و لب لباب لسان العرب، قاهره ۱۳۰۴.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. محمد بن عبدالرحمن سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، ج۲، ص۲۳۳، قاهره ۱۳۵۳ـ ۱۳۵۵.
۲. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۲، ص۲۳۱، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۳. ابن‌ تغری‌ بردی‌، المنهل‌ الصافی‌، ج۲، ص۲۳۸-۲۳۹، به‌ کوشش‌ محمد محمد امین‌، قاهره‌، ۱۹۸۴م‌.    
۴. عبدالرحمن بن ابی‌بکر سیوطی، نظم العقیان فی اعیان الاعیان، ج۱، ص۱۳، نیویورک ۱۹۲۷.    
۵. مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۶، ص۳۵۹.    
۶. ابن‌ قاضی‌ شهبه‌ ابوبکر، طبقات‌ الشافعیة، ج۴، ص۲۰، حیدرآباد دکن‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌.    
۷. ابن‌ قاضی‌ شهبه‌ ابوبکر، طبقات‌ الشافعیة، ج۴، ص۲۰، حیدرآباد دکن‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌.    
۸. ابن‌ حجر عسقلانی‌ احمد، انباء الغمر، ج۳، ص۲۱.    
۹. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۲، ص۲۳۱، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۱۰. سخاوی‌ محمد، الذیل‌ علی‌ رفع‌ الاصر، ج۱، ص۱۰۶، به‌ کوشش‌ جوده‌ هلال‌ و محمد محمود صبح‌، قاهره‌، الدار المصریه‌.
۱۱. ابن‌ قاضی‌ شهبه‌ ابوبکر، طبقات‌ الشافعیة، ج۴، ص۲۱، حیدرآباد دکن‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌.    
۱۲. ابن‌ حجر عسقلانی‌ احمد، انباء الغمر، ج۳، ص۲۲    
۱۳. ابن‌ حجر عسقلانی‌ احمد، انباء الغمر، ج۷، ص۱۲۷، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۴ق‌/ ۱۹۷۴م‌.
۱۴. ابن‌ تغری‌ بردی‌، المنهل‌ الصافی‌، ج۲، ص۲۳۹، به‌ کوشش‌ محمد محمد امین‌، قاهره‌، ۱۹۸۴م‌.    
۱۵. محمد بن عبدالرحمن سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، ج۲، ص۲۱، قاهره ۱۳۵۳ـ ۱۳۵۵.
۱۶. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۲، ص۲۳۱، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۱۷. مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۷۳، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.
۱۸. ابن‌ طولون‌ محمد، القلائد الجوهریة، به‌ کوشش‌ محمد احمد دهمان‌، دمشق‌، ۱۴۰۱ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
۱۹. ابن‌ ایاس‌ محمد، بدائع‌ الزهور، ج۲، ص۸۰۱ -۸۰۲، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌، قاهره‌، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۴م‌.
۲۰. مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۲۳۰، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.
۲۱. ابن‌ تغری‌ بردی‌، المنهل‌ الصافی‌، ج۲، ص۲۳۹-۲۴۰، به‌ کوشش‌ محمد محمد امین‌، قاهره‌، ۱۹۸۴م‌.    
۲۲. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۲، ص۲۳۱، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۲۳. ابن‌ ایاس‌ محمد، بدائع‌ الزهور، ج۲، ص۶، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌، قاهره‌، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۴م‌.
۲۴. ابن‌ قاضی‌ شهبه‌ ابوبکر، طبقات‌ الشافعیة، ج۴، ص۲۱، حیدرآباد دکن‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌.    
۲۵. ابن‌ طولون‌ محمد، قضاة دمشق‌، ج۱، ص۱۱۲، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، دمشق‌، ۱۹۵۶م‌.
۲۶. مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۱۲۲، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.    
۲۷. ابن‌ قاضی‌ شهبه‌ ابوبکر، طبقات‌ الشافعیة، ج۴، ص۲۱، حیدرآباد دکن‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌.    
۲۸. نعیمی‌ عبدالقادر، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، ج۱، ص۱۹۲.    
۲۹. نعیمی‌ عبدالقادر، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، ج۱، ص۲۳۳.    
۳۰. محمد بن عبدالرحمن سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، ج۲، ص۲۱، قاهره ۱۳۵۳ـ ۱۳۵۵.
۳۱. ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۶، ص۲۶۷، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
۳۲. ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۶، ص۳۰۶، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
۳۳. ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۶، ص۳۱۴، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
۳۴. ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۶، ص۴۳۹، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
۳۵. ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۷، ص۱۱۸، قاهره ۱۳۵۰ـ۱۳۵۱.
۳۶. ابن‌ ایاس‌ محمد، بدائع‌ الزهور، ج۲، ص۶، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌، قاهره‌، ۱۴۰۴ق‌/ ۱۹۸۴م‌.
۳۷. بغدادی‌، هدیه‌، ج۱، ص۱۲۱.
۳۸. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۲، ص۲۳۲، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۳۹. ابن‌ حجر عسقلانی‌ احمد، انباء الغمر، ج۳، ص۲۲.    
۴۰. طلس‌ محمداسعد، الکشاف‌ عن‌ مخطوطات‌ خزائن‌ کتب‌ الاوقاف‌، ج۱، ص۱۵۴، بغداد، ۱۳۷۲ق‌/۱۹۵۳م‌.
۴۱. کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۱، ص۸۲، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
۴۲. کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۱، ص۱۳۳، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
۴۳. ابن‌ حجر عسقلانی‌ احمد، انباء الغمر، ج۶، ص۲۳، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۴ق‌/ ۱۹۷۴م‌.
۴۴. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۱، ص۳۰۸، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۴۵. عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، نظم العقیان فی اعیان الاعیان، ج۱، ص۱۳، نیویورک ۱۹۲۷.    
۴۶. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۱، ص۲۶، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۴۷. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۱، ص۲۶-۲۷، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۴۸. سیوطی‌، نظم‌ العقیان‌، ج۱، ص۱۳، به‌ کوشش‌ فیلیپ‌ حتی‌، نیویورک‌، ۱۹۲۷م‌.    
۴۹. نعیمی‌ عبدالقادر، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، ج۲، ص۱۴۳، به‌ کوشش‌ جعفر حسنی‌، دمشق‌، ۱۳۶۷ق‌/۱۹۴۸م‌.
۵۰. ابن‌ طولون‌ محمد، القلائد الجوهریة، ج۱، ص۲۷۶، به‌ کوشش‌ محمد احمد دهمان‌، دمشق‌، ۱۴۰۱ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
۵۱. خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۲۳، قاهره ۱۳۷۳ـ ۱۳۷۸.
۵۲. مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۱۰۹۷، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.
۵۳. مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۱۱۰۰-۱۱۰۱، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.
۵۴. مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۱۱۸۸، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.
۵۵. مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۱۲۲۱، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.
۵۶. سیوطی‌، نظم‌ العقیان‌، ج۱، ص۱۳، به‌ کوشش‌ فیلیپ‌ حتی‌، نیویورک‌، ۱۹۲۷م‌.    
۵۷. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۱، ص۲۷- ۲۸، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۵۸. ابن‌ طولون‌ محمد، القلائد الجوهریة، ج۱، ص۲۷۶، به‌ کوشش‌ محمد احمد دهمان‌، دمشق‌، ۱۴۰۱ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
۵۹. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۱، ص۲۸-۲۹، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۶۰. سیوطی‌، نظم‌ العقیان‌، ج۱، ص۱۳- ۱۵، به‌ کوشش‌ فیلیپ‌ حتی‌، نیویورک‌، ۱۹۲۷م‌.    
۶۱. خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۶۷، قاهره ۱۳۷۳ـ ۱۳۷۸.
۶۲. Ahlwardt.
۶۳. Ahlwardt.
۶۴. نقشبندی‌، اسامه‌ ناصر، ج۱، ص۵۳۹، مخطوطات‌ الادب‌ فی‌ المتحف‌ العراقی‌، کویت‌، ۱۹۸۵م‌.
۶۵. نقشبندی‌، اسامه‌ ناصر، ج۱، ص۴۵، مخطوطات‌ الادب‌ فی‌ المتحف‌ العراقی‌، کویت‌، ۱۹۸۵م‌.
۶۶. بغدادی‌، ایضاح‌، ج۱، ص۵۰۱.
۶۷. ابن‌ تغری‌ بردی، النجوم‌، ج۱۶، ص۳۴۶.
۶۸. بغدادی‌، ایضاح‌، ج۲، ص۵۷۹.
۶۹. بغدادی‌، ایضاح‌، ج۲، ص۷۳۱.
۷۰. کحاله‌ عمررضا، معجم‌ المؤلفین‌، ج۱، ص۱۰، بیروت‌، ۱۹۵۷م‌.
۷۱. خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج۶، ص۲۳۱، قاهره ۱۳۷۳ـ ۱۳۷۸.
۷۲. محمد بن عبدالرحمن سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، ج۷، ص۱۱۴، قاهره ۱۳۵۳ ۱۳۵۵.    
۷۳. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۷، ص۱۱۴، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۷۴. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۷، ص۱۱۴، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۷۵. نعیمی‌ عبدالقادر، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، ج۱، ص۱۳۰.    
۷۶. منجد صلاح‌الدین‌، معجم‌ المؤرخین‌ الدمشقیین‌، ج۱، ص۲۵۰-۲۵۱، بیروت‌، ۱۳۹۸ق‌/ ۱۹۷۸م‌.
۷۷. Pertsch.
۷۸. Berenbach، J، ج۱، ص۳۸۸، X Verzeichnis der neuerworbenen orienta- lischen Handschriften der Universit L tsbibliothek Heidelberg n، ZDMG، ۱۹۶۶، vol XCI.
۷۹. Ahlwardt.
۸۰. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۷، ص۱۱۴، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۸۱. کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۲، ص۵۰، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
۸۲. کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۲، ص۳۸، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
۸۳. عبدالرحمن بن محمد ابوالیُمن عُلَیمی، الانس الجلیل بتاریخ القدس و الخلیل، ج۲، ص۴۸۲، قاهره ۱۲۸۳.
۸۴. ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۷، ص۳۱۰، قاهره ۱۳۵۰ـ۱۳۵۱.
۸۵. محمد بن عبدالرحمن سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، ج۷، ص۱۱۴، قاهره ۱۳۵۳ ۱۳۵۵.    
۸۶. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۱۰، ص۲۹۸، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۸۷. ابن‌ طولون‌ محمد، القلائد الجوهریة، ج۲، ص۴۸۸، به‌ کوشش‌ محمد احمد دهمان‌، دمشق‌، ۱۴۰۱ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
۸۸. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۷، ص۱۱۴، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۸۹. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۱۰، ص۲۹۸-۲۹۹، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۹۰. ابن‌ طولون‌ محمد، القلائد الجوهریة، ج۲، ص۴۸۹، به‌ کوشش‌ محمد احمد دهمان‌، دمشق‌، ۱۴۰۱ق‌/ ۱۹۸۰م‌.
۹۱. ابن‌ طولون‌ محمد، قضاة دمشق‌، ج۱، ص۱۷۲-۱۷۳، به‌ کوشش‌ صلاح‌الدین‌ منجد، دمشق‌، ۱۹۵۶م‌.
۹۲. مقریزی‌ احمد، السلوک‌، ج۴، ص۱۱۷۹، به‌ کوشش‌ سعید عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، ۱۹۷۲م‌.
۹۳. محمد بن عبدالرحمن سخاوی، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، ج۱۰، ص۲۹۸، قاهره ۱۳۵۳ ۱۳۵۵.    
۹۴. عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، نظم العقیان فی اعیان الاعیان، ج۱، ص۱۷۹، نیویورک ۱۹۲۷.    
۹۵. ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۷، ص۲۲۳، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
۹۶. ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۷، ص۸۵۶، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
۹۷. ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، ج۷، ص۸۰۸، چاپ و پوپر، لیدن ۱۹۰۸ـ۱۹۳۶.
۹۸. خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج۹، ص۲۸۵، قاهره ۱۳۷۳ـ ۱۳۷۸.
۹۹. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۱۰، ص۲۹۸، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۱۰۰. نعیمی‌ عبدالقادر، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، ج۲، ص۲۳، به‌ کوشش‌ جعفر حسنی‌، دمشق‌، ۱۳۶۷ق‌/۱۹۴۸م‌.
۱۰۱. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۱۰، ص۲۹۹، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۱۰۲. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۱۰، ص۲۹۹، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۱۰۳. فواز عاملی‌ زینب‌، الدر المنثور فی‌ طبقات‌ ربات‌ الخدور، ج۱، ص۲۹۳، قاهره‌، ۱۳۱۲ق‌.
۱۰۴. ابن‌ عماد عبدالحی‌، شذرات‌ الذهب‌، ج۸، ص۱۱۱، بیروت‌، دارالفکر.
۱۰۵. غزی‌ محمد، الکواکب‌ السائرة، ج۱، ص۲۸۸، به‌ کوشش‌ جبرائیل‌ سلیمان‌ جبور، بیروت‌، ۱۹۴۵م‌.    
۱۰۶. غزی‌ محمد، الکواکب‌ السائرة، ج۱، ص۲۸۸، به‌ کوشش‌ جبرائیل‌ سلیمان‌ جبور، بیروت‌، ۱۹۴۵م‌.    
۱۰۷. نجم الدین غزّی، الکواکب السائره فی الاعیان المائة العاشرة، ج۱، ص۳۰۴، چاپ جبرائیل سلیمان جبور.    
۱۰۸. نجم الدین غزّی، الکواکب السائره فی الاعیان المائة العاشرة، ج۱، ص۲۸۹، چاپ جبرائیل سلیمان جبور.(منتخباتی از این مکاتبات)    
۱۰۹. غزی‌ محمد، الکواکب‌ السائرة، ج۱، ص۲۹۲، به‌ کوشش‌ جبرائیل‌ سلیمان‌ جبور، بیروت‌، ۱۹۴۵م‌.    
۱۱۰. زرکلی‌، اعلام‌، ج۳، ص۲۴۱.
۱۱۱. کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۲، ص۳۸۱، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
۱۱۲. کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۲، ص۳۴۹، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
۱۱۳. فواز عاملی‌ زینب‌، الدر المنثور فی‌ طبقات‌ ربات‌ الخدور، ج۱، ص۲۹۳، قاهره‌، ۱۳۱۲ق‌.    
۱۱۴. کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۲، ص۳۴۹، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
۱۱۵. عبدالقادر بن عمر بغدادی، خزانة الادب و لب لباب لسان العرب، ج۱، ص۳۱۰ـ۴۶۷، قاهره ۱۳۰۴.
۱۱۶. ظاهریه‌، خطی‌ (شعر)، ج۱، ص۳۲۳-۳۲۴.
۱۱۷. ظاهریه‌، خطی‌ (شعر)، ج۱، ص۳۵۱.
۱۱۸. ظاهریه‌، خطی‌ (شعر)، ج۱، ص۳۶۹-۳۷۰.
۱۱۹. ظاهریه‌، خطی‌ (شعر)، ج۱، ص۴۱۰-۴۱۱.
۱۲۰. GAL، S، ج۲، ص۱۸۱.
۱۲۱. زرکلی‌، اعلام‌، ج۳، ص۲۴۱.
۱۲۲. نجم الدین غزّی، الکواکب السائره فی الاعیان المائة العاشرة، ج۱، ص۲۸۸، چاپ جبرائیل سلیمان جبور.    
۱۲۳. غزی‌ محمد، الکواکب‌ السائرة، ج۱، ص۲۸۸، به‌ کوشش‌ جبرائیل‌ سلیمان‌ جبور، بیروت‌، ۱۹۴۵م‌.    
۱۲۴. حاجی‌ خلیفه‌، کشف‌، ج۱، ص۹۶.
۱۲۵. بغدادی‌، هدیه‌، ج۱، ص۴۳۶.
۱۲۶. خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۶، قاهره ۱۳۷۳ـ ۱۳۷۸.
۱۲۷. مغربی‌، «اثناعشر کوکباً»، ج۱، ص۶۴۸ -۶۵۳، مجلة المجمع‌ العلمی‌ العربی‌، دمشق‌، ۱۹۳۲م‌، ج‌ ۱۲.
۱۲۸. ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۸، ص۴۸، قاهره ۱۳۵۰ـ۱۳۵۱.
۱۲۹. نجم الدین غزّی، الکواکب السائره فی الاعیان المائة العاشرة، ج۱، ص۱۴۹، چاپ جبرائیل سلیمان جبور.    
۱۳۰. غزی‌ محمد، الکواکب‌ السائرة، ج۱، ص۷۳، به‌ کوشش‌ جبرائیل‌ سلیمان‌ جبور، بیروت‌، ۱۹۴۵م‌.    
۱۳۱. غزی‌ محمد، الکواکب‌ السائرة، ج۱، ص۷۴، به‌ کوشش‌ جبرائیل‌ سلیمان‌ جبور، بیروت‌، ۱۹۴۵م‌.    
۱۳۲. غزی‌ محمد، الکواکب‌ السائرة، ج۱، ص۷۴، به‌ کوشش‌ جبرائیل‌ سلیمان‌ جبور، بیروت‌، ۱۹۴۵م‌.    
۱۳۳. سخاوی‌ محمد، الضوء اللامع‌، ج۱۰، ص۸۹، قاهره‌، ۱۳۵۴ق‌.    
۱۳۴. ابن عماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۸، ص۴۸، قاهره ۱۳۵۰ـ۱۳۵۱.
۱۳۵. نجم الدین غزّی، الکواکب السائره فی الاعیان المائة العاشرة، ج۱، ص۷۴، چاپ جبرائیل سلیمان جبور.    
۱۳۶. زیدان‌ جرجی‌، المؤلفات‌ الکاملة، ج۱۴، ص۵۱۴، بیروت‌، دارالجیل‌.
۱۳۷. GAS، ج۲، ص۶۷.
۱۳۸. زیدان‌ جرجی‌، المؤلفات‌ الکاملة، ج۱۴، ص۵۱۴، بیروت‌، دارالجیل‌.
۱۳۹. Ahlwardt.
۱۴۰. زیدان‌ جرجی‌، المؤلفات‌ الکاملة، ج۱۴، ص۵۱۴، بیروت‌، دارالجیل‌.
۱۴۱. De Slane.
۱۴۲. زیدان‌ جرجی‌، المؤلفات‌ الکاملة، ج۱۴، ص۵۱۴، بیروت‌، دارالجیل‌.
۱۴۳. Ahlwardt.
۱۴۴. کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۲، ص۶۶، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.
۱۴۵. کارل بروکلمان، تاریخ ادبیات عرب، ج۲، ص۵۳، لیدن ۱۹۴۳-۱۹۴۹.


منبع

[ویرایش]
دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۱، ص۴۳۷۲، برگرفته از مقاله «باعونی‌».    
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله ج۱، ص۲۵۱، «خاندان باعونی».    






جعبه ابزار