حیاذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



حَیاء، یکی از مهم‌ترین صفات پسندیده نفسانی است که تاثیر فراوانی بر حوزه‌های مختلف زندگی اخلاقی با نقش بارز بازدارندگی، و در شرع مقدس بر آن تاکید شده که مقابل آن صفت رذیله بی‌شرمی قرار دارد؛ از حیا در باب‌های طهارت، زکات، حج و جهاد سخن گفته‌اند.

فهرست مندرجات

۱ - معنای لغوی حیاء
۲ - معنای اصطلاحی حیا
۳ - هم معنا گرفتن حیاء و خجل
۴ - حیاء در قرآن
       ۴.۱ - نسبت فعل حیاء به خداوند
       ۴.۲ - تفسیر حیاء در قصص و احزاب
۵ - ارزش حیا در کلام معصومین
۶ - صفات متضاد حیاء در احادیث
۷ - ترغیب افراد به حیاء
۸ - ارکان حیا
۹ - خاستگاه حیاء
۱۰ - اسباب و موانع حیا
       ۱۰.۱ - اسباب حیا
              ۱۰.۱.۱ - عقل
              ۱۰.۱.۲ - ایمان
۱۱ - انواع کلی حیاء
۱۲ - پیامدهای مادی و معنوی حیاء
۱۳ - تبیین عملی و بیان مصادیق حیاء
۱۴ - اقسام حیاء در احادیث
       ۱۴.۱ - الگو‌های حیاء در احادیث
۱۵ - حیاء در اخلاق و عرفان
       ۱۵.۱ - حیاء از دیدگاه علمای اخلاق
              ۱۵.۱.۱ - از ویژگی‌های زنان
       ۱۵.۲ - اقسام حیاء از دیدگاه راغب
       ۱۵.۳ - کاربرد حیاء در متون عرفانی
              ۱۵.۳.۱ - دیدگاه قشیری
              ۱۵.۳.۲ - دیدگاه خواجه انصاری
              ۱۵.۳.۳ - دیدگاه غزالی
              ۱۵.۳.۴ - دیدگاه محاسبی
       ۱۵.۴ - ماهیت حیاء
۱۶ - موانع حیا
       ۱۶.۱ - از میان برداشتن حریم‌ها
       ۱۶.۲ - ابراز نیاز از مردم
       ۱۶.۳ - زیاد سخن گفتن
       ۱۶.۴ - شراب‌خواری
۱۷ - آثار حیا
       ۱۷.۱ - محبت خداوند
       ۱۷.۲ - عفت و پاکدامنی
       ۱۷.۳ - پاک شدن گناهان
       ۱۷.۴ - شرحی از آثار شرم و حیا
۱۸ - موارد حیا
۱۹ - موارد حیا نکردن
       ۱۹.۱ - از گفتار حق
       ۱۹.۲ - از تحصیل علم
       ۱۹.۳ - از تحصیل درآمد حلال
       ۱۹.۴ - از خدمت به مهمان
       ۱۹.۵ - از احترام به دیگران
       ۱۹.۶ - از اعتراف به ندانستن
       ۱۹.۷ - از درخواست از خداوند
       ۱۹.۸ - از بخشش‌ اندک
       ۱۹.۹ - از خدمت به خانواده
۲۰ - درجات حیاء
۲۱ - انواع حیاء
       ۲۱.۱ - حیاء از دیدگاه صوفیه
       ۲۱.۲ - اثر منفی غضب بر حیاء
       ۲۱.۳ - نهی از حیای نابجا
       ۲۱.۴ - اخلاص در حیاء
۲۲ - احکام حیا
       ۲۲.۱ - تحصیل حیا
       ۲۲.۲ - اعمال ضد حیا
       ۲۲.۳ - ترک واجب و حیا
       ۲۲.۴ - جهل و حیا
       ۲۲.۵ - نیازمند با حیا
۲۳ - آثار کم‌حیایی
۲۴ - ارتباط حیاء با عقل و دین
۲۵ - اهمیت حیاء
۲۶ - فهرست منابع
۲۷ - پانویس
۲۸ - منابع

معنای لغوی حیاء

[ویرایش]

حیاء از ریشه «ح ی و» یا «ح ی ی»، [۱] [۲] به معنای شرم داشتن و و آزَرم [۳] و خجالت است که در مقابل آن «وقاحت» و بی‌شرمی قرار دارد.«تَوبَه» (از ریشه وأب) و «حِشمت» (از ریشه ح ش م)؛ [۴]هم معنای آن تلقی شده‌اند. [۵] [۶] [۷]و منظور از آن خودداری از انجام دادن کار‌های زشت به سبب ترس از سرزنش شدن است. [۸] در فرهنگ عالمان اخلاق، حیا نوعی انفعال و انقباض نفسانی است که موجب خودداری از انجام امور ناپسند در انسان می‌گردد و منشا آن ترس از سرزنش دیگران است. [۹] [۱۰] مطالعه درباره مفهوم «حیا» در آیات و روایات نشان می‌دهد که منشا پیدایش این حالت، درک حضور در محضر ناظری آگاه، محترم و گران‌مایه است. این مفهوم را در خلال آنچه در کتاب و سنت در باب حیا آمده است، به وضوح می‌توان مشاهده کرد. این مفهوم، قدر مشترک میان همه انواع حیا است.

معنای اصطلاحی حیا

[ویرایش]

حیا عبارت است از حالت و خویی نفسانی در انسان که مانع ارتکاب اعمال زشت می‌شود. مقابل آن، بی‌شرمی قرار دارد.

هم معنا گرفتن حیاء و خجل

[ویرایش]

گاهی حیاء به جای «خَجَل» (تحیّر ناشی از فرط حیاء) به کار می‌رود، اما به اعتقاد ابوهلال عسکری [۱۱] این کاربرد، نوعی توسع معنایی حیاء است، زیرا حیاء در اصل شرم کردن از انجام دادن کاری است که هنوز به وقوع نپیوسته و خَجَل، شرمگین شدن در برابر امری است که انجام پذیرفته است.

حیاء در قرآن

[ویرایش]

حیاء در قرآن دقیقاً به همین شکل نیامده، اما مفهوم «شرم داشتن» چهار مرتبه و با الفاظی از مصدر «استحیاء»، سه بار به کار رفته است: به صورت فعلِ منفیِ «لایَستَحیی» در آیه ۲۶ بقره [۱۲] و آیه ۵۳ احزاب، [۱۳] که در هر دو مورد به خدا نسبت داده شده است؛ و به صورت فعل مثبت «یَستَحیی» در آیه ۵۳ احزاب، که فاعل آن رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) است. این مفهوم یک بار هم به صورت مصدر «استحیاء» در آیه ۲۵ قَصَص آمده [۱۴] و به دختر حضرت شُعَیب (علیه‌السلام) نسبت داده شده است.

← نسبت فعل حیاء به خداوند


مفسران در نسبت دادن فعل حیاء به خداوند، به تأویل آیات یاد شده پرداخته و گفته‌اند شرم نکردن خداوند در آیه ۲۶ بقره، [۱۵] به معنای نترسیدن و منصرف نشدن خداوند از انجام دادن امری است که، برخلاف نظر بندگان، فی نفسه زشت نیست [۱۶] [۱۷] و در آیه ۵۳ احزاب [۱۸] به معنای منصرف نشدن خداوند از بیان حق است. [۱۹] [۲۰] به نظر فخررازی [۲۱]، بروز حالات نفسانی از قبیل حیاء و غَضَب دارای مبدأ (مقدمه) و منتهی (نتیجه) است. مثلا مبدأ حیاء احساسی است که در انسان به واسطه ترس از انتساب وی به انجام دادن کاری زشت پدید می‌آید و نتیجه این احساس ترک آن کار زشت است. چون انتقال از مبدأ به منتهی مستلزم تغییری در موجود شرم‌کننده است و تغییر نیز مختص جسم است و خداوند جسم نیست، پس انتساب این صفات به خداوند در واقع انتساب نتایج آن به ذات وی است. بنابراین، حیای خداوند به این معناست که وی از انجام دادن کار زشت منزه است و شرم نکردن خداوند بدان معنا نیست که وی اهل حیاء نیست و از انجام دادن کار ناپسند ابایی ندارد.

← تفسیر حیاء در قصص و احزاب


در آیه ۲۵ قصص [۲۲] نیز استحیاء به صورت ظهور و بروز عفت و شدت حیاء در رفتار دختر شعیب معنا شده است. [۲۳] در صدر آیه ۵۳ سوره احزاب [۲۴] هم حیای پیامبر اکرم از اعتراض به کسانی که با رعایت نکردن ادب موجب آزار ایشان شده بودند، به سکوت ایشان در برابر بی‌ادبی آنان و برخاسته از حِلم ایشان تفسیر شده است. [۲۵]

ارزش حیا در کلام معصومین

[ویرایش]

حیاء به عنوان خُلقی که مایه تمایز انسان و حیوان و جامع خصال شایسته انسانی است، در حدیث، [۲۶] مورد توجه جدّی قرار گرفته و بر این اساس به ارتباط نزدیک آن با دو امر دین و اجتماع تصریح شده است.
رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) حیا را زینت آدمی شمرده و فرموده است: «بی‌شرمی با هیچ چیز همراه نشد مگر این که آن را زشت گردانید. و حیا با هیچ چیز همراه نگشت، مگر این که آن را آراست.» [۲۷] امام علی (علیه‌السّلام) فرمود: «هر که پوشش شرم گزیند کس عیب او نبیند» [۲۸] [۲۹] [۳۰]و در بیانی دیگر می‌فرماید: «حیا پیشه کن که حیا نشانه نجابت است» [۳۱]امام صادق (علیه‌السّلام) جایگاه حیا را در راس مکارم اخلاقی دانسته می‌فرماید:
مکارم اخلاق یکی بسته به دیگری است، خداوند آن‌ها را به هر که خود خواهد، دهد. ممکن است در مرد باشد و در فرزندش نباشد، در بنده باشد و در مولای او نباشد، (آن‌ها عبارتند از:) راستگویی، صداقت با مردم، بخشیدن به مسکین، جبران کردن خوبی‌ها، امانت‌داری، صله رحم، دوستی و مهربانی با همسایه و یار، میهمان‌نوازی و در راس همه حیا. [۳۲] [۳۳]
امام علی (علیه‌السّلام) در باب نقش کلیدی حیا فرمود: «حیا وسیله رسیدن به هر زیبایی و نیکی است.» [۳۴]اهمیت حیا در حدّی است که امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود: «ایمان ندارد کسی که حیا ندارد.» [۳۵]از سیره رسول اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) گزارش شده است که هر گاه با مردم صحبت می‌کرد، عرق شرم بر پیشانی داشت و هیچ‌گاه به آنان خیره نمی‌شد. [۳۶]
گاهی شرم‌ساری ماهیتی منفی می‌یابد و آن در صورتی است که منشا آن حماقت، جهالت و ضعف نفس باشد. این نوع شرم و حیا در اخلاق اسلامی به شدت مورد نکوهش قرار گرفته و فضیلت اخلاقی به شمار نیامده است، بلکه مانع رشد و تعالی انسان و موجب عقب‌ماندگی او در زمینه‌های مختلف می‌گردد. در روایات از این نوع شرم، به حیای حماقت و جهل و حیای ضعف یاد شده است. [۳۷] [۳۸]

صفات متضاد حیاء در احادیث

[ویرایش]

صفاتی چون «وَقاحَت»، «قِحَه» (یا قَحَه از ریشه «وقح»: کم‌حیایی، (بی‌شرمی) که حقیقت آن اصرار بر انجام دادن زشتی‌هاست، [۳۹] [۴۰]و مجازاً «خَلْع» (کندن لباس) و «بَذاء» (بدزبانی)، صفات و معنای متضاد حیاء تلقی شده‌اند. [۴۱] [۴۲] [۴۳]

ترغیب افراد به حیاء

[ویرایش]

احادیث راجع به حیاء، برحسب جهت‌گیری کلی آنها، بر دو دسته‌اند:
احادیثی که ترغیب افراد را به حیاء، به عنوان امری اخلاقی، مورد توجه قرار داده‌اند. پاره‌ای از این احادیث، به صراحت اشخاص را به رعایت حیاء سفارش کرده [۴۴] و از محبوب بودن اهل حیاء در نزد خدا خبر داده‌اند، زیرا خدا خود اهل حیاء است. [۴۵] از این‌رو، حیاء در رأس نُه خُلقِ نیکِ دیگر، یکی از «مکارم اخلاق» معرفی شده است، [۴۶] [۴۷] چنان‌که پیامبر اکرم در دعاهای خویش، حیاء از خداوند را از او درخواست کرده است. [۴۸] سفارش به حیاء حتی در خصوصی‌ترین زوایای زندگی فردی نیز مطرح گردیده است. [۴۹] [۵۰] [۵۱]

ارکان حیا

[ویرایش]

بنابراین حیا دارای سه رکن اصلی است: فاعل، ناظر و فعل.
فاعل، در حیا شخصی است برخوردارِ از کرامت و بزرگواری نفسانی.
ناظر در حیا شخصی است که مقام و منزلت او در چشم فاعل عظیم و شایسته احترام باشد، و فعلی که رکن سوم برای تحقق حیا است، فعل ناپسند و زشت است. در نتیجه در تفاوت میان «حیا» با «خوف» و «تقوا» می‌توان گفت که محور بازدارندگی در حیا، ادراک حضور ناظر محترم و بلند مرتبه و حفظ حرمت و حریم او است؛ حال آنکه محور بازدارندگی در خوف و تقوا، درک قدرت خداوند و ترس از مجازات او است.
شایان ذکر است که اگرچه چهره بارز و جوهره حیا، بازدارندگی از ارتکاب اعمال زشت است، قهراً این بازدارندگی، انجام اعمال نیک را در پی خواهد داشت. همچنین یادآور می‌شود که حیا در حوزه‌های مختلفی مطرح است که بحث از آن‌ها در جای خود صورت می‌گیرد. «از جمله حیای زنان در «اخلاق جنسی» حیا در خانواده در «اخلاق خانواده» و حیا از دیگران در «اخلاق معاشرت»، مورد بررسی قرار می‌گیرد.»
و در این‌جا تنها مباحث عام و کلی مربوط به حیا مطرح می‌شود.

خاستگاه حیاء

[ویرایش]

علم، [۵۲] صیانت نفس (از مکروهات و شبهات [۵۳] تواضع [۵۴] و توجه به این‌که خدا همواره به یاد بندگان است، [۵۵] از جمله خاستگاه‌های حیاء دانسته شده‌اند.

اسباب و موانع حیا

[ویرایش]

برخی از اموری که در روایات به عنوان اسباب حیا مطرح شده است، به قرار زیر است:

← اسباب حیا


حیا دارای سبب‌هایی هست از جمله عقل که در مرحله و رتبه بعد از حیا واقع شده و دیگری ایمان هست که در ذیل به‌ آن‌ها اشاره می‌کنیم:

←← عقل


رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) در پاسخ راهب مسیحی (شمعون بن لاوی بن یهودا) که از او درباره ماهیت و آثار عقل پرسیده بود، فرمود:
عقل موجب پیدایش حلم است و از حلم، علم و از علم، رشد و از رشد، عفاف و از عفاف، خویشتن‌داری، و از خویشتن‌داری، حیا، و از حیا، وقار، و از وقار، مداومت بر عمل خیر و تنفّر از شرّ، و از تنفّر از شر، اطاعت نصیحت‌گوی، حاصل می‌گردد. [۵۶] [۵۷] [۵۸] [۵۹] [۶۰] [۶۱]

←← ایمان


امام صادق (علیه‌السّلام) می‌فرماید: «ایمان ندارد کسی که حیا ندارد.» [۶۲]

انواع کلی حیاء

[ویرایش]

حیاء برحسب آن‌که در برابر چه کسی صورت پذیرد، به دو نوع کلی تقسیم شده است: حیاء از خداوند و حیاء از انسان‌ها. برای بیان این دو مفهوم، علاوه بر لفظ حیاء، از لفظ استحیاء و برخی مشتقات آن نیز استفاده شده است. با این همه، قرائن لفظی و معنوی موجود در احادیث به گونه‌ای است که گاهی فقط یکی از دو مفهوم یاد شده قابل حمل بر الفاظ مذکور است [۶۳] [۶۴] [۶۵] و گاهی هر دو مفهوم را می‌توان از الفاظ یاد شده استنباط کرد. [۶۶] [۶۷]

پیامدهای مادی و معنوی حیاء

[ویرایش]

به پیامدهای مثبت مادّی و معنوی حیاء نیز توجه شده است؛ مثلا براساس حدیثی نبوی، حیاء سراسر خیر است و جز خیر نتیجه‌ای ندارد. [۶۸] [۶۹] ابن بابویه صدوق در توضیح معنای این حدیث گفته است که حیاء انسان را، چه دین‌دار باشد چه غیردین‌دار، از پلیدی‌ها بازمی‌دارد. [۷۰] «عبارتی از توحید مفضّل از امام صادق (علیه‌السلام)» هم‌چنین حیاء سبب همه زیبایی‌ها معرفی شده [۷۱] و وجود برخی امور در حوزه دین و مناسبات اجتماعی، مترتب بر آن دانسته شده است، از جمله انجام دادن فرایض دینی، دوری از زشتی‌ها، رعایت حقوق والدین، وفای به عهد، صله رحم، برآوردن نیازهای دیگران و پذیرایی از مهمان. [۷۲] [۷۳]
حیاء عیوب فرد را از دیگران می‌پوشاند [۷۴] و در کنار صداقت، حسن خلق و شکر نعمت‌های الهی، گناهان انسان را به حسنات تبدیل می‌نماید، [۷۵] چنان‌که به کار بستن همزمان حیاء، حسن خلق، وفای به عهد، تدبیر در امور و آزادمنشی موجب برانگیخته شدن اقبال عمومی جامعه به فرد می‌گردد. [۷۶] [۷۷]

تبیین عملی و بیان مصادیق حیاء

[ویرایش]

دسته‌ای دیگر، احادیثی هستند که در آن‌ها به تبیین عملی و بیان مصادیق حیاء پرداخته شده است. براساس این دسته از احادیث، حیاء باید آگاهانه، بجا و به‌اندازه باشد، چنان‌که به سفارش رسول اکرم حیاء در امور گوناگون باید بجا و به اندازه شأن آن‌ها باشد [۷۸] و به فرموده امام حسن عسکری (علیه‌السلام) نیز زیاده‌روی در حیاء کردن از مصادیق اسراف است. [۷۹] بنابر حدیث دیگری از پیامبر اکرم، حیای واقعی از خداوند باید همان‌گونه که شایسته آن است صورت پذیرد، که این امر با یاد مرگ و مراقبت شخص از فکر و اندرون (شکم) خود تحقق می‌یابد [۸۰] بنابراین، حیاء از خداوند در مراعات واجبات و محرّمات شرعی ظهور و بروز می‌یابد. به گفته راغب اصفهانی، [۸۱] این حدیث متضمن سفارش افراد به تلاش برای شناخت خداوند نیز هست، زیرا تا انسان خدا را نشناسد او را بزرگ نخواهد شمرد و در نتیجه از او حیاء نخواهد کرد.

اقسام حیاء در احادیث

[ویرایش]

در احادیث، حیاء به دو نوع تقسیم شده است: «حیای عقل» (حیای بجا) که عین علم و منشأ اسلام و ایمان و توان‌مندی فرد است؛ و «حیای حُمق» (حیای نابجا) که عین جهل است و موجب ضعف و پشیمانی می‌شود. [۸۲] [۸۳] [۸۴] [۸۵] به همین دلیل در احادیث، ترک کارهای خیر (از جمله کسب دانش) به سبب حیاء (نابجا) از دیگران، نهی شده [۸۶] [۸۷] [۸۸] و ترک نکردنِ کارهای خیر به سبب حیاء از مردم، سیره مؤمنان بیان گردیده است. [۸۹]

← الگو‌های حیاء در احادیث


سرمشق گرفتن افراد از یک اسوه، به منظور تخلق به حیاء، اهمیت بسیاری دارد و پیامبران و معصومان (علیهم‌السلام) سرمشق‌های حیاء معرفی شده‌اند. [۹۰] [۹۱] [۹۲] همچنین به پیروی مردم از اهل حیاء سفارش شده، [۹۳]تا آن‌جا که به حاکمان توصیه شده است کارگزاران حکومتی خود را از میان اهل حیاء انتخاب کنند. [۹۴]
عواملی چون رفت و آمد مکرر به مساجد موجب تقویت این فضیلت اخلاقی و در نتیجه ترک گناهان می‌شود، [۹۵] و عواملی چون فقر، [۹۶] دست نیاز به سوی دیگران دراز کردن، [۹۷] شُرب خَمر، [۹۸] و حفظ نکردن وقار [۹۹] مایه از دست رفتن حیاء می‌گردد. بنابر سخنی از امام علی (علیه‌السلام)، کثرتِ خطاهای فرد، موجب کم شدن حیای وی می‌شود. [۱۰۰]

حیاء در اخلاق و عرفان

[ویرایش]

از نظر علمای اخلاق، حیاء از جمله فضائلی است که از قوه عفت ناشی می‌شود. [۱۰۱] بر این اساس، حیاء از جمله ممیزات انسانی و ودیعه‌ای الهی است تا خداوند به وسیله آن بشر را از زشتی‌هایی که به علت غلبه شهوت مرتکب می‌شود بازدارد و بدین طریق بین انسان و حیوان تمایز قرار دهد. [۱۰۲]

← حیاء از دیدگاه علمای اخلاق


علمای اخلاق حیاء را اولین نتیجه ظهور قوه تمیز در انسان معرفی کرده‌اند که از همان اوان طفولیت بروز می‌کند، از این‌رو توصیه کرده‌اند که برای تربیت کودک باید در اولین قدم قوه حیاء را در وی تقویت کرد تا قدرت تشخیص نیکی و بدی در وی تقویت شود. [۱۰۳] [۱۰۴]

←← از ویژگی‌های زنان


همچنین حیاء، عقل و عفت از ویژگی‌های زنان شایسته تلقی شده که به هنگام انتخاب آنان برای همسری باید بر دیگر خصال آنان مقدّم داشته شود، در غیر این صورت امور دین و دنیای مرد مختل خواهد شد. [۱۰۵]

← اقسام حیاء از دیدگاه راغب


راغب اصفهانی [۱۰۶] حیاء را برحسب آن‌که در برابر چه کسی باشد به سه‌گونه تقسیم کرده است: حیای انسان از خداوند، حیای انسان از دیگر انسان‌ها، و حیای انسان از نفس خود. به عقیده وی [۱۰۷] شرم کردن از دیگران بدون حیاء کردن از خود، نشانه پست انگاشتن نفس خویش است و حیاء نکردن از خداوند نیز موجب می‌شود شخص حق تعظیم ذات وی را چنان‌که باید به جا نیاورد؛ چیزی که ناشی از نشناختن خداوند است. بنابر نظر وی، [۱۰۸] حیاء مرکّب از دو صفت جُبن (ترس و ضعف نفس) و عفت است. بر این اساس، حیاء به دو نوع تقسیم می‌شود: حیایی که با شناخت صحیح پلیدی‌ها و نیکی‌ها و بجا صورت می‌گیرد، و از این‌رو جنبه مثبت دارد و ارزشمند است؛ و حیایی که از ترس یا خجالت شخص ناشی می‌شود و جنبه منفی دارد. اما راغب اصفهانی [۱۰۹] خجالتی‌بودن را در کودکان، برخلاف بزرگسالان، پسندیده می‌داند. به نظر وی، چون عفت با فسق جمع‌شدنی نیست، هیچ فاسقی اهل حیاء و هیچ فردِ باحیایی اهل فسق نیست. همچنین از آن‌جا که ترس با شجاعت جمع شدنی نیست، به ندرت ممکن است شخص شجاعی اهل حیاء و اهل حیایی شجاع باشد. هم از این‌روست که اجتماع شجاعت و حیاء در فرد، فضیلت محسوب می‌شود. راغب اصفهانی [۱۱۰] راه کسب حیاء را در این می‌داند که شخص به هنگام دست زدن به‌کاری زشت، کسی را در نظر آورد که بزرگ‌تر از وی برایش متصور نیست و ناظر بر اوست تا از این کار دست بکشد.

← کاربرد حیاء در متون عرفانی


در متون عرفانی کاربرد اصلی واژه حیاء برای بیان مفهومِ حیاء از خداوند است و اگرچه در مرتبه بعد برای مفهوم حیاء از انسان‌ها نیز به کار برده شده، تعاریفی که برای حیاء ذکر گردیده ناظر به مورد اول است. از جمله، حیاء همان تعظیم ذات خداوند و برترین نوعِ آن مراقبت از اعمال است که باید در سه عرصه صورت پذیرد: مراقبت بر انجام دادن طاعات، ترک معصیت، و مراقبت از خواطری که بر قلب وارد می‌شود. [۱۱۱] بر این اساس، حیاء از خداوند در واقع شرم داشتن از رعایت نکردن اوامر الهی است.

←← دیدگاه قشیری


همچنین قشیری [۱۱۲] تعریف حیاء را «در اختیار گرفتن دل به خاطر بزرگداشت پروردگار یکتا» ذکر کرده و، به نقل از جُنید، آن را حالتی دانسته که شخص با دیدن نعمت‌هایی که به وی ارزانی گردیده است و نیز قصور خود در امرِ بندگیِ خداوند، واجد آن می‌شود. منابع یاد شده حیاء را یکی از لوازم ضروری رابطه بین انسان و خداوند دانسته‌اند.

←← دیدگاه خواجه انصاری


خواجه عبدالله انصاری [۱۱۳] [۱۱۴] آن را یکی از مقامات سیر الی الحق و از مدارج سالکان این طریق می‌داند که از تعظیم خداوند، به شرط محبت به ذات وی، ناشی می‌شود.

←← دیدگاه غزالی


غزالی در ضمن بیان مقام صدّیقان، که یکی از درجات یقین است، حیاء را یکی از نتایج این درجه از یقین بنده به خداوند، که به واسطه آن همواره خدا را ناظر بر اعمال خود می‌بیند، معرفی کرده [۱۱۵] و به هنگام بیان آن دسته از معانی باطنی که روح نماز بر آن‌ها استوار است نیز به برقراری همین رابطه بین یقین و حیاء اشاره نموده، چنانکه رعایت پنج معنای باطنی حضور قلب، فهم معانی عبارات نماز، توجه به عظمت ذات خدا، خوف و رجا، به کسب یقین از سوی نمازگزار می‌انجامد و این یقین نیز وی را به رعایت حیاء، به عنوان یکی از معانی باطنی یاد شده، رهنمون می‌گردد. [۱۱۶] [۱۱۷]

←← دیدگاه محاسبی


حارث محاسبی [۱۱۸] حیاء را موهبتی الهی می‌داند که خداوند آن را به هرکسی که بخواهد عنایت می‌کند. به نظر او، این موهبت هم برای انسان مطیع خداوند و هم برای شخص عاصی سودمند است، زیرا با رعایت این خُلق، انسانِ مطیع، زشتی‌های وجود خود را از بین می‌برد و انسان عاصی هم با رعایت آن می‌تواند از ارتکاب دیگر گناهان دور بماند.

← ماهیت حیاء


در متون عرفانی به بیان ماهیت حیاء و ریشه آن نیز پرداخته شده است، از جمله آن‌که حیاء فعلی است که از طبع کریم نشئت می‌گیرد [۱۱۹] که، به همراه خوف و یقین و محبت و اجلال و تعظیم خداوند، از آثار اخلاص در بندگی است. [۱۲۰] در مقابل، کم حیایی از احوال ناپسند قلب [۱۲۱] و نشانه و نتیجه شقاوت آن شمرده شده است. [۱۲۲] [۱۲۳] چنان‌که براساس حدیث «مَنْ اَلْقی جِلْبابَ آلْحَیاءِ فَلاغیبَةَ لَهُ» (هرکس پوشش حیاء را براندازد، غیبت کردن از او اشکال ندارد)، غیبت کردن از کسی که حیاء را رعایت نکند و تجاهر به فسق نماید، مجاز است. [۱۲۴]

موانع حیا

[ویرایش]

همچنین در روایات، اموری به عنوان موانع حیا و یا به عبارت دیگر علل بی‌حیایی یا کمی حیا معرفی شده‌اند که مهم‌ترین آنها به شرح زیر است:

← از میان برداشتن حریم‌ها


از امام کاظم (علیه‌السّلام) به یاران خود توصیه می‌فرمود:
پرده شرم و آزرم میان خود و برادرت برمدار، و مقداری از آن باقی گذار؛ زیرا برداشتن آن، برداشتن حیا است. [۱۲۵]

← ابراز نیاز از مردم


امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود: «دست نیاز به سوی مردم دراز کردن، عزت را سلب می‌کند و حیا را می‌برد.» [۱۲۶]

← زیاد سخن گفتن


امام علی (علیه‌السّلام) فرمود:
هر که پرگفت، راه خطا بسیار پوید، و آن‌که بسیار خطا کرد شرم او‌ اندک شود، و آن‌که شرم او‌ اندک شود، پارسایی او کم گردد، و آن‌که پارسایی‌اش‌ اندک گردد، دلش بمیرد. [۱۲۷]

← شراب‌خواری


به امام رضا (علیه‌السّلام) منسوب است که در شرح علت تحریم خمر فرمود: «خداوند تعالی شراب را حرام فرمود؛ زیرا شرابْ تباهی می‌آورد، عقل‌ها را در شناخت حقایق باطل می‌کند و شرم و حیا را از چهره فرد می‌زداید.» [۱۲۸]

آثار حیا

[ویرایش]

در روایات، آثار فراوانی اعم از دنیوی و اخروی، فردی و اجتماعی و نفسانی و رفتاری برای حیا بیان شده است که برخی از آنها به شرح زیر است.

← محبت خداوند


پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «خداوند، انسان با شرم و حیا و پاکدامن را دوست دارد و از بی‌شرمی گدای سِمِج نفرت دارد.» [۱۲۹] [۱۳۰] [۱۳۱]

← عفت و پاکدامنی


امام علی (علیه‌السّلام) می‌فرماید: «ثمره حیا، عفت و پاکدامنی است.» [۱۳۲]

← پاک شدن گناهان


امام سجاد (علیه‌السّلام) در این‌باره فرمود:
چهار چیز است که هر کس را باشد اسلامش کامل و گناهش پاک گردد و پروردگار خود را ملاقات می‌کند، در حالی که خداوند ـ‌عزّوجلّ‌ـ‌ از او خشنود است: هر کس به آنچه به نفع مردم بر خویشتن قرار داده برای خدا انجام دهد و زبانش با مردم راست باشد و از هر چه نزد خدا و نزد مردم زشت است، شرم کند و با خانواده خود خوش‌رفتار باشد. [۱۳۳] [۱۳۴]

← شرحی از آثار شرم و حیا


اما آنچه از حیا نشات می‌گیرد: نرمش، مهربانی، در نظر داشتن خدا در آشکار و نهان، سلامت، دوری کردن از بدی، خوش‌رویی، گذشت و بخشندگی، پیروزی و خوش‌نامی در میان مردم است. این‌ها فوایدی است که خردمند از حیا می‌برد. [۱۳۵]
در متون اخلاقی اسلام پیامدهای بسیاری برای «وقاحت» و بی‌شرمی بیان شده است که به دلیل اختصار تنها به بیان یک روایت در این باب اکتفا می‌شود:
امام صادق (علیه‌السّلام) به شاگرد خود «مفضّل» می‌فرماید:
‌ای مفضّل، اگر حیا نبود انسان هیچ‌گاه میهمان نمی‌پذیرفت، به وعده وفا نمی‌کرد، نیازها (ی مردم) را برآورده نمی‌ساخت، از نیکی‌ها برحذر بود و بدی‌ها را مرتکب می‌شد. بسیاری از امور لازم و واجب نیز برای حیا انجام می‌شود. بسیاری از مردم، اگر حیا نمی‌کردند و شرمگین نمی‌شدند، حقوق والدین را رعایت نمی‌نمودند، هیچ صله رحمی نمی‌کردند، هیچ امانتی را به درستی بازپس نمی‌دادند و از فحشا برحذر نبودند. [۱۳۶]

موارد حیا

[ویرایش]

گفته شد که حیا، شرم از انجام اعمال زشت در محضر ناظر محترم است. بنابراین اوّلاً، در متون اخلاق اسلامی خداوند و ناظران و نمایندگان او، حقیقت الهی و انسانی فرد و دیگران، به عنوان ناظرانی که باید از آن‌ها شرم و حیا ورزید مطرح شده‌اند. [۱۳۷] [۱۳۸] [۱۳۹] [۱۴۰] ثانیاً، قلمرو حیا امور زشت و ناپسند است و شرم‌ساری در انجام نیکی‌ها هیچ‌گاه پسندیده نیست. ولی این حد و مرز در بسیاری از موارد از سوی مردم رعایت نمی‌گردد. منشا این امر آگاهی جهالت و گاهی بی‌مبالاتی است. در بسیاری از روایات حیاورزی در برخی موارد ممنوع شده است. به نظر می‌رسد که با وجود ضابطه پیش گفته در مفهوم حیا، این تاکید به دلیل آن است که انسان نسبت به این موارد نوعی شبهه علمی دارد و تا حدودی توجیهاتی، جهت تایید حیاورزی در آن موارد برای خود دست و پا می‌کند، در حالی که تصورات او باطل است.

موارد حیا نکردن

[ویرایش]

برخی از موارد و مواقعی که جای حیا ورزیدن نیست، بدین قرارند:

← از گفتار حق


پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «هیچ عملی را از روی ریا و خودنمایی انجام مده و از سر حیا و شرم آن را رها نکن.» [۱۴۱] [۱۴۲] [۱۴۳] [۱۴۴]

← از تحصیل علم


امام علی (علیه‌السّلام) فرمود: «کسی شرم نکند از آموختنِ آنچه نمی‌داند.» [۱۴۵] [۱۴۶]

← از تحصیل درآمد حلال


امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود: «کسی که از طلب مال حلال حیا نکند، هزینه‌هایش سبک شود و خداوند خانواده‌اش را از نعمت خویش بهره‌مند گرداند.» [۱۴۷] [۱۴۸]

← از خدمت به مهمان


امام علی (علیه‌السّلام) فرمود: «سه چیز است که نباید از آن شرم کرد: از جمله خدمت کردن به مهمان.» [۱۴۹]

← از احترام به دیگران


امام علی (علیه‌السّلام) فرمود: «سه چیز است که نباید از آنها شرم کرد: از جمله برخاستن از جای خود برای پدر و معلم.» [۱۵۰]

← از اعتراف به ندانستن


امام علی (علیه‌السّلام) فرمود، «اگر از کسی سؤالی کردند و نمی‌داند، شرم نکند از این که بگوید، نمی‌دانم.» [۱۵۱]

← از درخواست از خداوند


امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود، «هیچ چیز در نزد خداوند محبوب‌تر از آن نیست که از او چیزی درخواست شود، پس هیچ یک از شما نباید شرم کند از این که از رحمت خداوند درخواست کند؛ اگرچه (خواسته او) یک بند کفش باشد.» [۱۵۲]

← از بخشش‌ اندک


امام علی (علیه‌السّلام) فرمود، «از بخشش‌ اندک شرم مدار که محروم کردن از آن کمتر است.» [۱۵۳]

← از خدمت به خانواده


امام صادق (علیه‌السّلام) مردی از اهل مدینه را دید که چیزی برای خانواده‌اش خریده و با خود می‌برد، آن مرد چون امام را دید خجالت کشید. امام (علیه‌السّلام) فرمود، «این را خودت خریده و برای خانواده‌ات می‌بری؟ به خدا سوگند، اگر اهل مدینه نبودند (که سرزنش و خرده‌گیری کنند) من هم دوست داشتم، برای خانواده‌ام چیزی بخرم و خودم ببرم.» [۱۵۴]

درجات حیاء

[ویرایش]

در متون عرفانی به درجات و انواع حیاء نیز پرداخته شده است. خواجه عبدالله انصاری [۱۵۵] حیاءِ (بندگان از خداوند) را دارای سه درجه دانسته است: اول، حیایی که از علم بندگان به این‌که خدا ناظرِ اعمال آن‌هاست ناشی می‌گردد و به تحمل سختی‌ها و ناپسند داشتن گناه می‌انجامد؛ دوم، حیایی که از علم بنده به نزدیکی خدا به او ناشی می‌شود و درنتیجه آن بین بنده و خدا انس و محبت ایجاد می‌گردد و شخص از پرداختن به کار خلق می‌پرهیزد؛ سوم، حیایی که از شهود حضرت حق حاصل می‌شود و برای آن غایتی متصور نیست، به گونه‌ای که در این حالت بین بنده و خدا فاصله‌ای وجود ندارد و هیچ امری قادر به ایجاد تفرقه بین آن‌ها نیست.

انواع حیاء

[ویرایش]

قُشَیری [۱۵۶] نیز از هفت نوع حیاء نامبرده است، بی‌آنکه آن‌ها را تعریف کند، اما باتوجه به مثال‌هایی که برای هریک آورده است می‌توان آن‌ها را به دو دسته کلی تقسیم کرد: اول، حیای موجودِ فَرادَست (خداوند یا انسان) در برابر موجود فرودست، که در این صورت انسان فرادست متحمل مشقت ناشی از این کار می‌گردد. این حیاء در واقع لطف موجود فرادست در حق فرودست خود است و بر دو نوع «حیای إنعام» از جانب خداوند و «حیای کرم» از جانب انسان فرادست تقسیم می‌شود. دوم، حیای موجود فرودست در برابر فرادست خود (خدا یا انسان)، به واسطه درک عظمت او و نقص و حقارتی که در خود یا درخواست‌هایش می‌بیند، که عبارت است از: حیای جنایت (ارتکاب به گناه)، حیای تقصیر، حیای إجلال، و حیای استحقار از سوی بندگان در برابر خداوند، و حیای حشمت از سوی انسان فرودست در برابر انسان فرادست.

← حیاء از دیدگاه صوفیه


صوفیان و عارفان معتقدند که آیه «اَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ الله یَری» (آیا نمی‌داند که خداوند به آنچه می‌کند آگاه است؟) [۱۵۷] افراد را به حیاء از خداوند فرا می‌خواند. [۱۵۸] [۱۵۹] به اعتقاد صوفیه، هیچ موجودی شایسته‌تر از خدا برای آن‌که از او حیاء شود وجود ندارد و حیاء از خداوند باید بر حیاء از مردم مقدّم داشته شود، [۱۶۰] [۱۶۱] چنان‌که به واسطه حیاء از خداوند وی نیز از بندگانش حیاء خواهد کرد. [۱۶۲] به نظر آنان حیاء شرایط و آدابی دارد. بر این اساس کسی که خوف از خداوند و وَرَع در وجودش نیست واجد حیاء نخواهد شد و حیاءکننده از خدا همواره در حالت فرمان‌برداری و سکوت محض در برابر اوست و باید این حالت را با دور نگهداشتن خود از افراد و مجالسی که باید از آن‌ها حیاء کرد حفظ نماید. [۱۶۳] همچنین با تفکر در این امر که خدا با وجود کم‌حیایی بندگان از ذات وی هم‌چنان گناهان و خطاهای آنان را می‌پوشاند، در تقویت خصلت حیاء از خداوند بکوشد. [۱۶۴]

← اثر منفی غضب بر حیاء


غضب از عواملی است که بر حیای شخص تأثیر منفی دارد، به‌طوری که وی در حالت غضب پرده حیاء را خواهد درید. [۱۶۵] همچنین «ستر عورت»، به عنوان یکی از شروط نماز گزاردن، در ایجاد حالت خوف و حیاء در نمازگزار مؤثر دانسته شده است. [۱۶۶]

← نهی از حیای نابجا


اشخاص از حیای نابجا نهی شده‌اند [۱۶۷] و گدایی کردن به سبب آن‌که شخصِ مقابلِ سائل برای برآورده کردن نیاز وی به نقصان مالی دچار می‌شود و به اجبار و از روی حیاء به این کار اقدام می‌کند حرام تلقی شده است. [۱۶۸]

← اخلاص در حیاء


همچنین به افراد توصیه کرده‌اند که حیاء صرفا از روی اخلاص و برای کسب رضای الهی صورت گیرد و از آمیخته شدن آن با ریا، پرهیز شود. [۱۶۹] [۱۷۰] ابن عربی باب‌های ۱۲۸ و ۱۲۹ فتوحات [۱۷۱] را به بیان اسرار حیاء و تفسیر عرفانی آن اختصاص داده است.

احکام حیا

[ویرایش]

بحث حیا دارای انواع و اقسامی هست در این قسمت به احکام شرعی آن می‌پردازیم:

← تحصیل حیا


تحصیل فضائل اخلاقی از جمله حیا، مستحب است. [۱۷۲] [۱۷۳]

← اعمال ضد حیا


ارتکاب اعمالی که موجب از بین رفتن حیا در میان برادران دینی نسبت به یکدیگر می‌شود، مکروه است. [۱۷۴]

← ترک واجب و حیا


حیا نمی‌تواند عذر شرعی برای ترک واجب یا فعل حرام باشد؛ [۱۷۵] [۱۷۶]

← جهل و حیا


چنان که ‌نمی‌تواند برای باقی ماندن بر جهل به وظایف شرعی و ترک پرسش عذر به شمار آید. [۱۷۷]

← نیازمند با حیا


به نیازمندی که به جهت حیا از گرفتن زکات خودداری می‌کند، جایز، بلکه مستحب است به ظاهر تحت عنوان هدیه و در واقع به قصد زکات، زکات بدهند. [۱۷۸]

آثار کم‌حیایی

[ویرایش]

در احادیث به آثار کم‌حیایی نیز اشاره شده، چنانکه کم‌حیایی (از خداوند) یکی از رذایل اخلاقی تلقی شده که ممکن است گریبان‌گیر دانشمندان شود. [۱۷۹] به گفته پیامبر اکرم، کم‌حیایی موجب بی‌توجهی شخص به رعایت حدود شرعی و اخلاقی می‌شود. [۱۸۰] بنابه وصیت امام علی به امام حسن، این خصلت باعث تضعیف «وَرَع» (ترک شبهات) و در نتیجه کم شدن ایمان و باورهای دینی انسان می‌شود و سرانجام او را مستحق عذاب الهی می‌کند. [۱۸۱] در بُعد اجتماعی، کم‌حیاییِ فرد به مُجاز شدن غیبت از وی می‌انجامد. [۱۸۲]

ارتباط حیاء با عقل و دین

[ویرایش]

در احادیث به ارتباط حیاء با عقل و دین، و به تبع آن ایمان، توجه شده است. مثلا حیاء از جنود عقل، [۱۸۳] چشم آن [۱۸۴] و همراه جدانشدنی عقل معرفی شده است. [۱۸۵] در این میان احادیثی وجود دارد که بر ربط وثیق دین (و ایمان) به حیاء تأکید می‌کند، از جمله دو حدیث «اَلحیاءُ مِنَ الایمانِ» و «اَلحیاءُ شُعْبَةٌ مِنَ الایمانِ»، که بسامد بسیار دارند. [۱۸۶] [۱۸۷] [۱۸۸] [۱۸۹] [۱۹۰]

اهمیت حیاء

[ویرایش]

در برخی احادیث حیاء تا آن‌جا اهمیت یافته که لباس اسلام [۱۹۱] [۱۹۲] و خُلقی که اسلام با آن شناخته می‌شود [۱۹۳] معرفی گردیده و به افراد توصیه شده است که حیاء را میزانی برای سنجش اعمال خود قرار دهند. [۱۹۴] همچنین حیاء، صداقت، امانت‌داری و حسن خلق چهار خصلتی دانسته شده‌اند که به اتفاق یکدیگر موجب تکمیل ایمان انسان و ورود وی به جرگه مؤمنان می‌شوند. [۱۹۵] [۱۹۶]اما برتری نقش حیاء در این باب با حدیث مشهور «لاایمانَ لِمَن لاحیاءَ لَه»؛ «هر که حیاء ندارد ایمان ندارد» [۱۹۷] به اوج می‌رسد و با روایتی تأیید می‌شود که براساس آن زایل شدن ایمان شخص، با سلب حیاء از او آغاز می‌شود. [۱۹۸] بنابراین، می‌توان حیاء را توفیق الهی دانست [۱۹۹] که بر اساس اعمال بندگان، از جانب خداوند به آنان عطا می‌گردد یا از آنان سلب می‌شود. راغب اصفهانی [۲۰۰] در شرحِ حدیثِ «مَن لاحَیاءَ لَهُ فَلا ایمانَ لَهُ» بیان می‌دارد که چون حیاء اولین نشانه ظهور عقل در انسان، و ایمان آخرین مرتبه عقل است، کسب آخرین مرتبه بدون کسب مرتبه اول ممکن نیست. احادیثی هم وجود دارد که حیاء و ایمان را در عرض هم معرفی می کند که از دست رفتن یکی موجب از دست رفتن دیگری می شود. در این میان، ابن بابویه، [۲۰۱] براساس حدیثی نبوی، حیاء نداشتن از مردم و مرتکب کار قبیح و زشت در ارتباط با دیگران شدن را موجب‌ بی‌توجهی به حیاء از خداوند می‌داند که سرانجام شخص را از حوزه دین خارج می‌کند.

فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) قرآن.
(۲) صدوق، محمد بن علی، الامالی، قم ۱۴۱۷.
(۳) صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، نجف ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، چاپ افست قم.
(۴) صدوق، محمد بن علی، کتاب الخصال، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ش.
(۵) صدوق، محمد بن علی، کتاب من لایَحضُرُه الفقیه، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۴۰۴.
(۶) صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۱ش.
(۷) ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیهم، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.
(۸) ابن عربی، علی‌اکبر، الفتوحات المکیة، بیروت: دارصادر.
(۹) ابن فارس، احمد، معجم مقاییس‌اللغة.
(۱۰) ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، چاپ محمدفؤاد عبدالباقی، (قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴)، چاپ افست.
(۱۱) ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب.
(۱۲) سلیمان بن اشعث، ابوداوود، سنن ابی‌داود، چاپ سعید محمد لحام، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
(۱۳) عبدالله بن محمد انصاری، منازل السائرین، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
(۱۴) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، (چاپ محمد ذهنی افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱، چاپ افست بیروت.
(۱۵) محمد بن عیسی ترمذی، سنن ترمذی، ج۲، و ج۴، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت ۱۴۰۳.
(۱۶) اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷.
(۱۷) محاسبی، حارث بن اسد، رسالة المسترشدین، چاپ عبدالفتاح ابوغدّه، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۸.
(۱۸) محاسبی، حارث بن اسد، الرعایة لحقوق الله، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت.
(۱۹) فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.
(۲۰) دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه.
(۲۱) حسین بن محمد، راغب اصفهانی، الذریعة الی مکارم الشریعه، چاپ علی میرلوحی فلاورجانی، اصفهان ۱۳۷۵ش.
(۲۲) محمود بن عمر، زمخشری، پیشرو ادب، یا، مقدمة الادب، چاپ محمدکاظم امام، تهران ۱۳۴۲ـ۱۳۴۳ش.
(۲۳) طباطبائی، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان.
(۲۴) فخرالدین بن محمد، طریحی، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ش.
(۲۵) طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن.
(۲۶) حسن بن عبدالله، عسکری، معجم الفروق اللغویه، الحاوی للکتاب ابی هلال العسکری و جزءاً من کتاب السید نورالدین الجزائری، قم ۱۴۱۲.
(۲۷) محمد بن محمد، غزالی، احیاء علومالدین، بیروت: دارالندوة الجدیدة.
(۲۸) محمد بن عمر، فخررازی، التفسیرالکبیر، او، مفاتیح الغیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.
(۲۹) عبدالکریم بن هوازن، قشیری، الرسالةالقشیریه، چاپ معروف زریق و علی عبدالمجید بلطهجی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
(۳۰) کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی.
(۳۱) مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار.
(۳۲) احمد بن محمد، مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، چاپ حسن تمیم، بیروت (۱۳۹۸).
(۳۳) ابن حجاج، مسلم، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفکر.
(۳۴) محمد بن محمد، خواجه طوسی، اخلاق ناصری، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران ۱۳۵۶ش.
(۳۵) طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۳، ص۳۱۷، ذیل «حیو»، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.    
۲. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح:تاج اللغه و صحاح العربیه، ج۶، ص۲۳۲۴، ذیل «حیا»، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷.    
۳. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، ذیل «حیا».
۴. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۴، ص۲۱۹.    
۵. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۷۰.    
۶. ابن اثیر، مبارک بن محمد، نهایه، ج۱، ص۳۹۱.    
۷. زمخشری، محمود بن عمر، پیشرو ادب، ج۱، ص۶۳۸، یا، مقدمة الادب، چاپ محمدکاظم امام، تهران ۱۳۴۲ـ۱۳۴۳ش.
۸. طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، ج۱، ۶۰۸، ذیل «ح ی ی»، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ش.    
۹. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تهذیب الاخلاق، ص۶۷.    
۱۰. طوسی، محمد بن حسن، اخلاق ناصری، ص۷۷.    
۱۱. عسکری، حسن بن عبدالله، معجم الفروق اللغویه، ج۱، ص۲۱۲ ۲۱۳، الحاوی للکتاب ابی هلال العسکری و جزءأ من کتاب السید نورالدین الجزائری، قم ۱۴۱۲.    
۱۲. بقره/سوره۲، آیه۲۶.    
۱۳. احزاب/سوره۳۳، آیه۵۳.    
۱۴. قصص/سوره۲۸، آیه۲۵.    
۱۵. بقره/سوره۲، آیه۲۶.    
۱۶. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۱۱، ذیل آیه.    
۱۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱، ص۱۶۵، ذیل آیه.    
۱۸. احزاب/سوره۳۳، آیه۵۳.    
۱۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۵۷۶، ذیل آیه.    
۲۰. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیرالکبیر، ج۲۵، ص۱۷۹، ذیل آیه، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.    
۲۱. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیرالکبیر، ج۱، ص۱۴۱، ذیل بقره:۲۶، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰.    
۲۲. قصص/سوره۲۸، آیه۲۵.    
۲۳. طباطبائی، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۲۶، ذیل آیه.    
۲۴. احزاب/سوره۳۳، آیه۵۳.    
۲۵. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۳۵۷، ذیل آیه.    
۲۶. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳، ص۸۱.    
۲۷. شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، امالی، ص۱۶۷.    
۲۸. امام علی (علیه‌السلام)، نهج‌البلاغه، ص۳۴۸، حکمت ۲۲۳.    
۲۹. صدوق، محمد بن علی، فقیه، ج۴، ص۳۹۱، ح ۵۸۳۴.    
۳۰. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۸، ص۲۳.    
۳۱. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، ح ۶۰۸۲.
۳۲. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۵۵، ح ۱.    
۳۳. طوسی، محمد بن حسن، امالی، ص۱۰.    
۳۴. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص۸۴.    
۳۵. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۱۰۶.    
۳۶. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۵، ص۵۶۵، ح۴۱.    
۳۷. صدوق، محمد بن علی، خصال، ج۱، ص۵۵، ح ۷۶.    
۳۸. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۱۰۶، ح ۶.    
۳۹. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، الذریعة الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۶۸، چاپ علی میرلوحی فلاورجانی، اصفهان ۱۳۷۵ش.
۴۰. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس‌اللغة، ذیل «حی».    
۴۱. ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۰۰، چاپ محمدفؤاد عبدالباقی، (قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴)، چاپ افست.    
۴۲. صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ج۱، ص۱۱۵، نجف ۱۳۸۵۱۳۸۶، چاپ افست قم.    
۴۳. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۴۰۲، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۴۴. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۳۱۳، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۴۵. صدوق، محمد بن علی، کتاب من لایَحضُرُه الفقیه، ج۳، ص۵۰۶، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۴۰۴.    
۴۶. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۵۵۵۶.    
۴۷. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۷، ص۳۶۷.    
۴۸. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۸۴، ص۶۵.    
۴۹. ابوداوود، سلیمان بن اشعث، سنن ابی‌داود، ج۲، ص۲۵۱، چاپ سعید محمد لحام، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.    
۵۰. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۵، ص۳۲۴.    
۵۱. صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ج۲، ص۵۸۵، نجف ۱۳۸۵۱۳۸۶، چاپ افست قم.    
۵۲. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۱۶، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۵۳. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۱۵، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۵۴. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۲، ص۱۲۱.    
۵۵. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۰، ص۱۵۸.    
۵۶. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص۱۵.    
۵۷. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص۱۷.    
۵۸. صدوق، محمد بن علی، خصال، ج۲، ص۴۰۴.
۵۹. صدوق، محمد بن علی، خصال، ج۲، ص۴۲۷.
۶۰. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۱۰، ح ۲.    
۶۱. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۲۳۰.    
۶۲. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۱۰۶، ح ۵.    
۶۳. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج۴، ص۶۳۷، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت ۱۴۰۳.    
۶۴. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج ۵، ص۱۱، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت ۱۴۰۳.    
۶۵. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ج۱، ص۲۷۷، قم ۱۴۱۷.    
۶۶. ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۹۹، چاپ محمدفؤاد عبدالباقی، (قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴)، چاپ افست.    
۶۷. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۸، ص۲.    
۶۸. ابن حجاج، مسلم، الجامع الصحیح، ج۱، ص۴۷، بیروت: دارالفکر.
۶۹. صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، ج۱، ص۴۰۹، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۱ش.    
۷۰. مجلسی، محمدباقر، ج۳، ص۸۱، بحار الانوار.    
۷۱. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۸۴، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۷۲. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳، ص۸۱.    
۷۳. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۱۷، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۷۴. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۸، ص۲۳.    
۷۵. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۰۷.    
۷۶. صدوق، محمد بن علی، کتاب الخصال، ج۱، ص۲۸۴، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ش.    
۷۷. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ج۱، ص۳۶۰، قم ۱۴۱۷.    
۷۸. ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۰۰، چاپ محمدفؤاد عبدالباقی، (قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴)، چاپ افست.    
۷۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۰، ص۳۷۲.    
۸۰. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج۴، ص۶۳۷، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت ۱۴۰۳.    
۸۱. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، الذریعة الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۰۸، چاپ علی میرلوحی فلاورجانی، اصفهان ۱۳۷۵ش.    
۸۲. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۰۶.    
۸۳. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل‌الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۴۵، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۸۴. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل‌الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۳۶۰، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۸۵. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۸، ص۳۳۱ ۳۳۲.    
۸۶. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل‌الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۵۸، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۸۷. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل‌الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۳۱۳، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۸۸. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۸، ص۳۳۰.    
۸۹. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۲۳۱.    
۹۰. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج۳، ص۳۸۳، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت ۱۴۰۳.    
۹۱. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۱، ص۴۴۴.    
۹۲. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۵۶.    
۹۳. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل‌الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۱۷۷، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۹۴. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل‌الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۱۳۷، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۹۵. صدوق، محمد بن علی، کتاب من لایَحضُرُه الفقیه، ج۱، ص۲۳۷، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۴۰۴.    
۹۶. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۹، ص۴۷۴۸.    
۹۷. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۴۸.    
۹۸. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۳، ص۴۹۱.    
۹۹. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۶۷۲.    
۱۰۰. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۴، ص۲۳۵.    
۱۰۱. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ج۱، ص۲۸، چاپ حسن تمیم، بیروت (۱۳۹۸).    
۱۰۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، الذریعة الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۰۷، چاپ علی میرلوحی فلاورجانی، اصفهان ۱۳۷۵ش.    
۱۰۳. ابن مسکویه، احمد بن محمد، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، ج۱، ص۶۷، چاپ حسن تمیم، بیروت (۱۳۹۸).    
۱۰۴. طوسی، محمد بن محمد، اخلاق ناصری، ج۱، ص۱۸۲، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران ۱۳۵۶ش.    
۱۰۵. طوسی، محمد بن محمد، اخلاق ناصری، ج۱، ۱۷۶، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران ۱۳۵۶ش.    
۱۰۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، الذریعة الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۰۸، چاپ علی میرلوحی فلاورجانی، اصفهان ۱۳۷۵ش.    
۱۰۷. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، الذریعة الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۰۸۲۰۹، چاپ علی میرلوحی فلاورجانی، اصفهان ۱۳۷۵ش.    
۱۰۸. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، الذریعة الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۰۷، چاپ علی میرلوحی فلاورجانی، اصفهان ۱۳۷۵ش.    
۱۰۹. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، الذریعة الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۰۷، چاپ علی میرلوحی فلاورجانی، اصفهان ۱۳۷۵ش.    
۱۱۰. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، الذریعة الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۰۸، چاپ علی میرلوحی فلاورجانی، اصفهان ۱۳۷۵ش.    
۱۱۱. محاسبی، حارث بن اسد، رسالة المسترشدین، ج۱، ص۱۸۱، چاپ عبدالفتاح ابوغدّه، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۸.    
۱۱۲. قشیری، عبدالکریم بن هوازن، الرسالةالقشیریه، ج۲، ص۳۷۰، چاپ معروف زریق و علی عبدالمجید بلطهجی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.    
۱۱۳. انصاری، عبدالله بن محمد، منازل السائرین، ج۱، ص۴۹، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۱۱۴. انصاری، عبدالله بن محمد، منازل السائرین، ج۱، ص۵۴، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۱۱۵. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، ج۱، ص۷۵، بیروت:دارالندوة الجدیدة.    
۱۱۶. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، ج۱، ص۱۶۲۱۶۳، بیروت:دارالندوة الجدیدة.    
۱۱۷. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، ج۱، ص۲۸۷، بیروت:دارالندوة الجدیدة.    
۱۱۸. محاسبی، حارث بن اسد، الرعایة لحقوق الله، ج۱، ص۲۸۰، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت.
۱۱۹. محاسبی، حارث بن اسد، الرعایة لحقوق الله، ج۱، ص۲۸۰، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت.
۱۲۰. حارث محاسبی، رسالة المسترشدین، ج۱، ص۱۷۰، چاپ عبدالفتاح ابوغدّه، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۸.    
۱۲۱. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، ج۱، ص۲۱، بیروت:دارالندوة الجدیدة.    
۱۲۲. محاسبی، حارث بن اسد، الرعایة لحقوق الله، ج۱، ص۲۸۲، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت.
۱۲۳. قشیری، عبدالکریم بن هوازن، الرسالةالقشیریه، ج۲، ص۳۷۰، چاپ معروف زریق و علی عبدالمجید بلطهجی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.    
۱۲۴. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، ج۳، ص۱۵۳، بیروت:دارالندوة الجدیدة.    
۱۲۵. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۶۷۲، ح ۵.    
۱۲۶. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۱۴۸، ح ۴.    
۱۲۷. امام علی (علیه‌السلام)، نهج‌البلاغه، ص۳۶۹، حکمت ۳۴۹.    
۱۲۸. امام رضا (علیه‌السلام)، فقه الرّضا، ص۲۸۲.    
۱۲۹. طوسی، محمد بن حسن، امالی، ص۳۹، ح ۴۳.    
۱۳۰. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۱۱۲، ح ۸.    
۱۳۱. صدوق، محمد بن علی، فقیه، ج۳، ص۵۰۶، ح ۴۷۷۴.    
۱۳۲. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، ص۱۹۹، ح۲۸۰.    
۱۳۳. صدوق، محمد بن علی، خصال، ج۱، ص۲۲۲، ح ۵۰.    
۱۳۴. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، امالی، ص۱۶۶، ح ۱.    
۱۳۵. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص۲۰.    
۱۳۶. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳، ص۸۱.    
۱۳۷. صدوق، محمد بن علی، عیون الاخبار الرضا، ج۲، ص۴۵، ح ۱۶۲.    
۱۳۸. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۱، ص۳۰۴.    
۱۳۹. کراجکی، محمد بن علی، کنزالفوائد، ج۲، ص۱۸۲.
۱۴۰. طوسی، محمد بن حسن، امالی، ص۲۱۰.
۱۴۱. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص۵۸.    
۱۴۲. صدوق، محمد بن علی، امالی، ص۵۸۲.    
۱۴۳. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۱۱۱، ح ۲.    
۱۴۴. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۵، ص۵۶۸، ح ۵۳.    
۱۴۵. امام علی (علیه‌السلام)، نهج‌البلاغه، ص۳۲۹، حکمت ۸۲.    
۱۴۶. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص۲۱۸.    
۱۴۷. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص۵۷.    
۱۴۸. صدوق، محمد بن علی، فقیه، ج۴، ص۴۱۰، ح ۵۸۹۰.    
۱۴۹. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، ص۳۳۰، ح ۴۶۶۶.    
۱۵۰. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، ح ۴۶۶۶.
۱۵۱. دیلمی احمد و مسعود آذربایجانی، اخلاق اسلامی، ص۸۰.
۱۵۲. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۴، ص۲۰، ح ۴.    
۱۵۳. امام علی (علیه‌السلام)، نهج‌البلاغه، ص۳۲۷، حکمت ۶۷.    
۱۵۴. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۱۲۳، ح ۱۰.    
۱۵۵. انصاری، عبدالله بن محمد، منازل السائرین، ج۱، ص۵۴ـ۵۵، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۱۵۶. قشیری، عبدالکریم بن هوازن، الرسالةالقشیریه، ج۲، ص۳۶۹، چاپ معروف زریق و علی عبدالمجید بلطهجی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.    
۱۵۷. علق/سوره۹۶، آیه۱۴.    
۱۵۸. قشیری، عبدالکریم بن هوازن، الرسالةالقشیریه، ج۲، ص۳۶۷، چاپ معروف زریق و علی عبدالمجید بلطهجی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.    
۱۵۹. انصاری، عبدالله بن محمد، منازل السائرین، ج۱، ص۵۴، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
۱۶۰. محاسبی، حارث بن اسد، الرعایة لحقوق الله، ج۱، ص۲۸۱، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت.
۱۶۱. محاسبی، حارث بن اسد، الرعایة لحقوق الله، ج۱، ص۲۸۳، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت.
۱۶۲. قشیری، عبدالکریم بن هوازن، الرسالةالقشیریه، ج۲، ص۳۶۹، چاپ معروف زریق و علی عبدالمجید بلطهجی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.    
۱۶۳. قشیری، عبدالکریم بن هوازن، الرسالةالقشیریه، ج۲، ص۳۶۷، چاپ معروف زریق و علی عبدالمجید بلطهجی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.    
۱۶۴. حارث محاسبی، عبدالکریم بن هوازن، رسالة المسترشدین، ج۱، ص۱۵۴، چاپ عبدالفتاح ابوغدّه، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۸.    
۱۶۵. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، ج۳، ص۱۶۸، بیروت:دارالندوة الجدیدة.    
۱۶۶. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، ج۱، ص۱۶۵۱۶۶، بیروت:دارالندوة الجدیدة.    
۱۶۷. حارث محاسبی، عبدالکریم بن هوازن، رسالة المسترشدین، ج۱، ص۱۴۰، چاپ عبدالفتاح ابوغدّه، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۸.    
۱۶۸. غزالی، محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، ج۴، ص۲۱۰، بیروت:دارالندوة الجدیدة.    
۱۶۹. محاسبی، حارث بن اسد، الرعایة لحقوق الله، ج۱، ص۲۸۱، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت.
۱۷۰. محاسبی، حارث بن اسد، الرعایة لحقوق الله، ج۱، ص۲۸۳، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت.
۱۷۱. ابن عربی، اکبر، الفتوحات المکیة، ج۲، ص۲۲۳۲۲۶، بیروت:دارصادر.    
۱۷۲. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۱۶۶.    
۱۷۳. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۱۹۸.    
۱۷۴. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۱۴۵-۱۴۶.    
۱۷۵. توضیح المسائل مراجع، ج۱، ص۲۳۰.
۱۷۶. غروی تبریزی، علی، التنقیح (الإجتهاد و التقلید)، ص۲۵۷.
۱۷۷. حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۲، ص۱۶۹.    
۱۷۸. نجفی، محمد بن حسن، جواهر الکلام، ج۱۵، ص۳۲۴-۳۲۵.    
۱۷۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲، ص۵۲.    
۱۸۰. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۷، ص۱۰۰، (چاپ محمد ذهنی افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱، چاپ افست بیروت.
۱۸۱. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۴، ص۲۳۵.    
۱۸۲. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۴۵، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۱۸۳. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۱، ص۲۱۲۲.    
۱۸۴. صدوق، محمد بن علی، کتاب الخصال، ج۲، ص۴۲۷، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ش.    
۱۸۵. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۱، ص۱۰۱۱.    
۱۸۶. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۱، ص۸، (چاپ محمد ذهنی‌افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱، چاپ افست بیروت.
۱۸۷. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۱، ص۱۱، (چاپ محمد ذهنی‌افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱، چاپ افست بیروت.
۱۸۸. ابن حجاج، مسلم، الجامع الصحیح، ج۱، ص۴۶، بیروت: دارالفکر.
۱۸۹. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۰۶.    
۱۹۰. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۳۹۴، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۱۹۱. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۴۶.    
۱۹۲. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل‌الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۵۲، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۱۹۳. ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۹۹، چاپ محمدفؤاد عبدالباقی، (قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴)، چاپ افست.
۱۹۴. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۸، ص۲۶۵.    
۱۹۵. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۹۹۱۰۰.    
۱۹۶. ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل‌الرسول (صلوات‌الله‌علیهم)، ج۱، ص۳۶۹، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.    
۱۹۷. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۱۰۶.    
۱۹۸. ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۴۷، چاپ محمدفؤاد عبدالباقی، (قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴)، چاپ افست.
۱۹۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۹، ص۱۱۱.    
۲۰۰. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، الذریعة الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۶۹، چاپ علی میرلوحی فلاورجانی، اصفهان ۱۳۷۵ش.
۲۰۱. صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، ج۱، ص۴۱۰، چاپ علی‌اکبر غفاری، قم ۱۳۶۱ش.    


منابع

[ویرایش]

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «حیاء»، شماره۶۶۶۴.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج‌۳، ص۳۸۸-۳۸۹.    
سایت اندیشه قم، برگرفته از مقاله «حیا»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۱۲/۲۹.    


رده‌های این صفحه : اخلاق اسلامی | فضائل اخلاقی | حیا




جعبه‌ابزار