حلاجیه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



عرفان و تصوف التقاطی به عنوان یکی از آسیبهای مخالفت با عقل و عقلگرایی ، بحث عمیق کلامی و فرقهای است. با شناخت سردمداران این تفکرات ضد عقل و وحی علاوه بر شناخت حقیقت تصوف به روشهای مختلف این تفکرات نیز منتقل می‌شویم. حسین بن منصور بیضاوی از سران متصوفه و عرفان از نمونه‌های بارز تفکری است که عقل را کنار زده و در مقابل وحی ایستاده و به ابراز عقایدی به ظاهر عرفانی می‌پردازد. حامیان وی را حلاجیه می‌نامند.


موسس فرقه

[ویرایش]

ابو عبدالله حسین بن منصور فارسی ملقب به حلاج از اهالی بیضاء فارس بوده و در یکی از روستاهای این دیار به نام طور در سال ۲۴۴ به دنیا آمد.
[۱] الذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱، ص۱۱۳.
[۲] ابن خلکان، ابو العباس شمس الدین احمد بن محمد، وفیات الاعیان، بیروت، دار صادر، الطبعه مختلفه، ج۷، ص۱۴۰.
جد او از مجوسیان (زردشتی) بوده
[۴] عبد الکریم بن محمد، السمعانی، الانساب، بیروت، دار الجنان، الطبعه الاولی، ۱۴۰۸، ج۲ ، ص۲۹۳.
و گفته شده که علت ملقب شدن او به حلاج، پنبه زنی او بوده و یا اینکه فاش نمودن اسرار مردم اشتغال وی بوده است.
[۵] الذهبی، محمد بن احمد بن عثمان، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱، ص۱۱۳.
[۶] طبقات الصوفیه ، ص۹۰.


اساتید

[ویرایش]

از اساتید و مشایخ صوفیه مانند جنید بغدادی و ابوحسین نوری ، فوطی و عمرو بن عثمان المکی و سهل بن عبدالله تستری بهره برد. سالیانی از خرقه پوشان سهل بن عبدالله تستری بود و در سن ۱۸ سالگی از تستر به بصره مسافرت نمود و با صوفیه بصره محشور شد و بعد به نزد مشایخ دیگر صوفیه مانند جنیدبغدادی و عمرو بن عثمان المکی و ابویعقوب اقطع رسید و بادختر ابویعقوب ازدواج نمود.
[۷] عبد الکریم بن محمد، السمعانی، الانساب، بیروت، دار الجنان، الطبعه الاولی، ۱۴۰۸، ج۲ ، ص۲۹۲.

حلاج در سال ۲۷۰ هجری، وقتی ۲۶ سال داشت برای انجام حج، عزم کعبه کرد و این نخستین بار بود که به مکه می‌رفت. در مراجعت از مکه به اهواز به تعلیم صوفیان پرداخت، در این زمان روابطش با مشایخ صوفی مانند جنید و عمرو بن عثمان المکی و ابویعقوب اقطع تیره شد.
[۸] عبد الکریم بن محمد، السمعانی، الانساب، بیروت، دار الجنان، الطبعه الاولی، ۱۴۰۸، ج۲ ، ص۲۹۲.

به مدت ۵ سال در دیار خراسان و ماوراءالنهر ، ترکستان ، هند ، چین ، سجستان ، کرمان ، فارس و بصره به تبلیغ و تعلیم مبانی صوفیه و تعلم سحر و شعبده شتغال داشت.
[۹] الذهبی، العبر فی خبر من غبر، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱ ، ص۱۱۳.
او از سحر و شعبده به عنوان کرامت خویش بهره برداری کرد و با تبلیغ و رفتارهای صوفیانه و زاهدانه و دوری از دنیا به اغوای مردم همت گماشت. این اغوا گری اثر نمود. بطوریکه عدهای بعد از فتنه‌های او معتقد شدند که خداوند در او حلول کرده است و نیز برخی مدعی ربوبیت او شدند.

تبلیغ و اغواء

[ویرایش]

او باسفرهای تبلیغاتی خود، تلاش بسیاری را برای بدست آوردن حامیان و مریدان خویش هزینه می‌کرد و در هر منطقه کفر و زندقه و خرافه را تبلیغ می‌نمود و با اظهار سحر و شعبده سعی کرد عموم مردم را تحت تاثیر خویش قراردهد و به او معتقد شوند. او هند، خراسان ، ماواءالنهر ، قم ، شوشتر ، خوزستان ، بغداد و مکه و نیز شهرهای مختلف را زیر پا گذاشته و از هر ناحیه به او توجه می‌شده است بطوریکه مردم هند او را مغیث (فریادرس) و مردم ترک او را مقیت (حفظ کننده) و خراسانیان او را ابوعبدالله زاهد و اهل خوزستان او را شیخ حلاج الاسرار و حامیانش در بغداد او را مصطلم (بنیان کن) و در بصره از او به مجیر (پناه دهنده) یاد می‌کردند.
[۱۱] الذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱، ص۱۱۳.
این مسائل نشان دهنده تلاش وی برای ادعاهای غلو آمیز او نزد عموم مردم است؛ زیرا این اسامی (مغیث و مقیت و مصطلم و مجیر) برای خداوند است.

حیله‌های حلاج

[ویرایش]

او برای اغواء مردم با نقش آفرینی یکی از یاران خویش به شفادهنده نابینا مبدل شد. برنامه وی به این صورت بود که یکی از مریدان او خود را به نابینایی زده و همیشه به عبادت و زهد مشغول بود و بعد از دو سال (طبق قرار از قبل تعیین شده بین او و حلاج) خوابی دروغین را برای مردم تعریف کند که در خواب به او الهام نمودند که شفای تو به دست عبدی صالح و مستجاب الدعوه صورت می‌گیرد و تو را شفاء می‌دهد و در این زمان حلاج به مسجد می‌آید و با دست کشیدن بر چشمان وی او را از نابینائی درمی‌آورد.
[۱۶] ابن خلکان، ابو العباس شمس الدین احمد بن محمد، وفیات الاعیان، بیروت، دار صادر، الطبعه مختلفه، ۷ مجلد، ج۲، ص۱۴۲.

نقل شده است که او برای مردم در فصل زمستان میوه تابستانی می‌آورد و در فصل تابستان میوه زمستانی. دستش را به هوا می‌کشید و ناگهان پراز سکه‌هائی می‌شد که بر روی آنها آیه قل هو الله احد نوشته شده بود. او از کارهای خانگی مردم و نیز غذاهای که مردم خورده بودند خبر می‌داد و نیز ذهن مردم را می‌خواند.
[۱۷] ابن خلکان، ابو العباس شمس الدین احمد بن محمد، وفیات الاعیان، بیروت، دار صادر، الطبعه مختلفه، ۷ مجلد، ج۲، ص۱۴۰.
با این حیل هدفی جز اغواء مردم نداشت.
حیله‌های او توسط برخی علماء بیان می‌شد و مردم را از ضلالتهای او نجات می‌دادند.این افشاگری باعث می‌شد تا مردم او را از دیارخود بیرون کنند. قم و اهواز از جمله شهرهائی است که به افتضاح بیرون شد.
[۲۰] الذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱ ، ص۱۱۳.


ریاضتهای غیر شرعی

[ویرایش]

با اقامت در مکه به ریاضتهای سخت روی آورد. به عنوان نمونه وی یکسال در حجر اسماعیل در مکه ماند درحالی که زیر سقف نرفت و خود را از سرما و گرما حفظ نمی‌کرد. ریاضتهای وی باعث شد تا عبدالله مغربی از صوفیان مکه به همراه مریدان خویش به دیدار حلاج روند اما او را در حجر نمی‌یابند؛ زیرا او به کوه ابوقبیس رفته بود وقتی به کوه ابوقبیس رفتند حلاج را مشاهده نمودند که بالای صخرهای با سر و پای برهنه زیر آفتاب سوزان به ریاضت مشغول است؛ درحالی که عرق بر زمین جاری بود. عبدالله مغربی ریاضت غیر شرعی او را برای مریدان خویش به تقوی و صبر در برابر قضاء الهی تفسیر می‌کند.
عطار نیشابوری می‌گوید: نقل است که در ابتدا که ریاضت می‌کشید دلقی داشت که بیست سال بیرون نکرده بود. روزی به ستم از وی بیرون کردند گزنده بسیار در وی افتاده بود. یکی از آنها را وزن کردند نیم دانگ بود.
[۲۳] نیشابوری، عطار، تذکره الاولیاء، انتشارات زوار، بهار ۸۶، چاپ شانزدهم، ص۵۱۲.

کتب وی شاهدی بارز از تلاشهای او برای تسخیر افکار مردم و مریدان صوفی خویش می‌باشد. او در این کتابها انحرافات عقیدتی خود را برای آیندگان به یادگار گذاشته است.


فتنه حلاج

[ویرایش]

سال ۲۹۹ ه. ق را سال فتنه حلاج می‌شمرند. او در این سال ادعی ربوبیت نمود و بطور سری افکار خویش را به مریدان خود در مناطق مختلف انتقال می‌داد. از این پس او مورد تعقیب و حبس و تبعید بود. اعمال وی و مریدانش و رخنه نمودن افکار وی به دربار، حکومت عباسی را به خوف و خشم آورد و با جمع آوری مدارک و اعترافات او را محکوم به اعدام نمودند.
[۲۶] البغدادی، عبدالقاهربن طاهربن محمد، الفرق بین الفرق و بیان الفرقة الناجیة، بیروت، دارالآفاق الجدیده، ۱۹۷۷، الطبعةالثانیة، ۱مجلد، ص۲۴۹.



برخی افکار و عقاید حلاج

[ویرایش]

با توجه به نقل قولهایی که از او شده به راحتی می‌توان وی را افراطی ترین صوفی در زمان خویش محسوب نمود. افکاری که فقط بیدینی را ثابت می‌کند.
۱. مذهب اختراعی
نقل است که در پنجاه سالگی گفت: هنوز هیچ مذهب نگرفته‌ام اما از هر مذهبی چیزی اختیاری کرده‌ام.
[۲۷] نیشابوری، عطار، تذکره الاولیا، ص۵۸۷.

۲. حقانیت همه ادیان الهی و غیرالهی
حلاج می‌گوید: باید بدانی که ترسا و جهودی و اسلام و دینهای دیگر لقبها و نامهای گوناگون است ولی مقصود و منظور از همه آنها یکی است و اختلافی میان آنها نیست.
[۲۸] علی بن انجب ساعی، اخبار الحلاج، ص۶۹-۷۰.

۳. بدعت در عبادت بخصوص حج
هر گاه آدمی اراده حج کند و نتواند برود می‌تواند در گوشه ای از خانه ، حج انجام دهد و هنگامی که روزهای حج فرا می‌رسد بدان طواف کند و مناسکی را که در مکه برگزار می‌کنند بر گزار کند و سپس سی یتیم را گرد کرده و تا آنجا که می‌تواند بدانها طعام دهد و خود شخصا خدمتشان کند و در پایان دستهایشان را با آب شوید و بر تنشان پیراهنی کند و به هر کدام سه درهم ببخشد. پس از این مانند آن است که حج گزارده است.
۴. ادعای بی جا
عمرو بن عثمان مکی می‌گوید: با حلاج می‌رفتم در حالی که مقداری از قرآن خواندم. او گفت من نیز می‌توانم مانند این آیات بیاورم.
۵. عقاید سخیف و کفرگوئی حلاج
او بیانگر این جملات است:
[۳۰] الذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ص۱۱۳.
[۳۱] البغدادی، عبدالقاهربن طاهربن محمد، الفرق بین الفرق وبیان الفرقة الناجیة، بیروت، دارالآفاق الجدیده، ۱۹۷۷، الطبعةالثانیة، ۱مجلد، ص۲۴۸.
[۳۲] الافغانی، ابو عبدالله شمس الدین بن محمد ، جهود علماء الحنفیة فی ابطال عقائد القبوریة، دار الصمیعی، الطبعة : الاولی - ۱۴۱۶ هـ - ۱۹۹۶ م، ۳ جلدی، ج۳، ص۱۳۳۵.
[۳۳] شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، انتشارات طهوری، ۱۳۸۵، ص۳۲۴.
[۳۴] شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، انتشارات طهوری، ۱۳۸۵، ص۳۲۸.

۱. انا الحق
۲. و ما فی الجبة الا الله
۳. کفرت بدین الله والکفر واجب لدی وعند المسلمین قبیح؛ به دین خداوند کافر شدم و این کفر نزد من از واجبات است در حالی که نزد مسلمانان قبیح است.
۴. خودش ادعی ربوبیت می‌کرد و برخی از اصحابش را آدم و برخی را نوح برخی را... معرفی می‌کرد و معتقد بود که روح انبیاء در ایشان است.
۵. در نامهای به دوستش چنین نوشته بود: من الرحمن الرحیم الی فلان بن فلان که در دادگاه بر او عرضه کردند و او منکر نشد.
۶. برخی مریدانش او را اینگونه خطاب می‌کردند:
یا ذات اللذات و منتهی غایة الشهوات تشهد انک المتصور فی کل زمان بصورة و فی زماننا هذا بصورة الحسین بن منصور ونحن نستجیر لک و نرجو رحمتک یا علام الغیوب
‌ای حقیقت ذات وای نهایت خواسته ها، گواهی می‌دهم بر اینکه تو همان کسی هستی که در هر زمان به صورتی درمی‌آیی و در زمان ما به صورت حلاج درآمدهای و ما به تو پناه می‌بریم و به رحمت تو امیدواریم. ‌ای دانای پنهانیها.
۷. شخصی او را مورد خطاب قرار داد و گفت: ادعای نبوت می‌کنی؟
حلاج گفت: اف برشما باد! که از قدر من بسی کم می‌کنی.
۸. کسی که خانه ما را نظافت کند و نماز بخواند و بر او طواف کند و نیز صدقه دهد از حج بی‌نیاز می‌شود.
۹. معتقد به تناسخ و حلیت فحشاء بوده است.


صوفیان حلاجی

[ویرایش]

حلاجیه مریدان و حامیان حلاج هستند. گروهی از متصوفه که قائل به اباحه می‌باشند ( محرمات را توجیه کرده و مباح می‌دانند) و اعتقاد به حلول دارند. آنان گروهی ملحد و زندیق هستند و نسبت به هر مذهبی با اظهار حمایت به مظاهرشان متمسک می‌شوند و ادعاهای باطلی درباره حلاج دارن و او را به ربوبیت قبول دارند همانطور که مجوسیان و نصاری درمورد زردشت و عالمان راهب خویش دعاوی باطل دارند. این درحالی است که مجوس و نصاری به اعمال عبادی اقدام می‌کنند ولی این فرقه از شریعت و عمل به عبادت دور است.
[۳۵] شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقاد، قم، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، ۱۴۱۳هجری قمری، ج۱، ص۱۳۱.
[۳۶] بن حزم الطاهری، علی بن احمد بن سعید، الفصل فی الملل والاهواء والنحل القاهرة، مکتبة الخانجی، ۵ جلدی، ج۲، ص۳۳.
[۳۷] الذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱، ص۱۱۳.

ابومنصور بغدادی حلاجیه را فرقهای از حلولیه که خارج از اسلام هستند می‌داند.
[۳۸] البغدادی، عبدالقاهربن طاهربن محمد، الفرق بین الفرق وبیان الفرقة الناجیة، بیروت، دارالآفاق الجدیده، ۱۹۷۷، الطبعةالثانیة، ۱مجلد، ص۲۴۱.

شیخ مفید درمعرفی ایشان می‌گوید
[۳۹] شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقاد، قم، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، ۱۴۱۳هجری قمری، یک جلد، ص۱۳۱.

حلاجیه گروهی از غلات هستند که عبادت را تجلی حق دانسته و تارک نماز و تمام واجبات بودند. مدعی شناخت اسماءاعظم الهی بودند. عقیده داشتند: حق در آنان تجلی کند و چون شخص خلوص یابد و به مذهب آنان شناخت یابد نزد آنان از پیامبران برتر باشد و ادعای علم کیمیا دارند.


نظر علماء و نویسندگان در مورد حلاج

[ویرایش]

او از منظر اکثر مشایخ صوفیه دوران خودش مطرود می‌باشد. حتی اساتید وی او را توبیخ می‌نمودند.
[۴۰] طبقات الصوفیه، ص۹۰.
فقهاء و متکلمین نیز او را بر عقاید سخیفش تکفیر می‌کردند و جایگاهی نزد عالمان نداشته است.
[۴۱] الاسفراینی، طاهربن محمد، التبصیرفی الدین، بیروت، عالم الکتب، ۱۹۸۳، الطبعة الاولی، ص۱۳۲.
از عالمان شیعه علی بن بابویه ( پدر شیخ صدوق ) و ابی سهل اسماعیل بن علی نوبختی از سران شیعه حلاج را طرد نموده و با عقاید و عملکرد او مخالفت نمودند و برای همیشه دست او را از دامن شیعه کوتاه نمودند.
عمرو بن عثمان المکی که سمت استادی حلاج را داشته است او را لعن می‌کند.
ابویعقوب اقطع می‌گوید: دخترم را به ازدواج حلاج درآوردم بعد فهمیدم که وی ساحری دروغگو و حیله گر است.
الصولی ازحلاج یاد کرده و می‌گوید: من با حلاج معاشرت داشتم و دیدم که او فردی جاهل است و ادای عقلاء را درمی‌آورد و کودنی است که ادعای بزرگی دارد. فاجریست که اظهار زهد می‌کند.
[۴۳] الذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱، ص۱۱۳.
در واقع حلاج نزد مسلمانان و علماء جایگاهی نداشته و تنها او با مسافرتها و تبلیغها و حیله‌های خویش به مریدانی دست یافته بود که از وی حمایت می‌کردند در حالی که مسلمانی در وجود ایشان دیده نمی‌شد.

عاقبت حلاج

[ویرایش]

در سال ۲۹۹ه. ق متهم شد و حلاج از بغداد به اهواز رفت و در اهواز سه سال پنهان بود. سرانجام بدستور المقتدر خلیفه عباسی او را یافتند و به بغداد آوردند و در سال ۳۰۱ هجری او را زندانی کردند و وی هشت سال رادر زندان بغداد گذراند. آخر الامر در سه شنبه ۲۴ ذوالقعده ۳۰۹، با حکم خلیفه، او را مانند دیگر غلات (غلوکنندگان) کشتند و چون او را بردند تا بکشند صد هزار نفر گرد آمدند و او چشم گردانید و می‌گفت: حق، حق، حق و اناالحق. او را ۱۰۰۰ تازیانه زدند و به دار آویختند و سنگسار و مثله کردند و سرش بریدند و سوختند و خاکسترش را به دجله ریختند.
[۴۴] الذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱، ص۱۱۳.


حلاج و حلاجیه نزد اهل بیت و تشیع

[ویرایش]

از افکار و اعمال کفرآمیز وی و حامیانش، موضع تشیع در برابرش هویدا می‌شود. توحید و معارف بلند الهی و بیانات معصومین (علیهم‌السّلام) تماما مستندات و مدارک علمی برای طرد عقاید غلات از جمله حلاج است. بدون تردید او هیچ دفاعی از عقاید خویش نمی‌تواند بکند جز اینکه از مسلمانی بریده است. علماء شیعه با بهره گیری از میراث علمی معصومین (علیهم‌السّلام) به مبارزه علمی و عملی با حلاج پرداختند. کتب رد بر اصحاب حلاج از شیخ مفید از قم ، مرکز شیعه به دستور علی بن بابویه قمی شاهد این مدعاست. از جمله حیله های او برای شیعیان این بود که خود را نایب خاص امام زمان (علیه‌السّلام) اعلام می‌کرد و از علماء درخواست می‌کرد تا با او در این زمینه مساعدت شود. او این مطلب را از عالم شیعی علی بن بابویه می‌خواهد و این درحالی است که آوازه حیله های او به قم نیز رسیده بود. علی بن بابویه با شناسائی او و رد درخواست بیجای وی او را چنان با غیرت از قم بیرون می‌کند که دیگر گذرش به قم نمی‌افتد. اما از طرف امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز در لعن افرادی که به دروغ خود را به عنوان نایب ایشان معرفی می‌کردند توقیعی صادر شد. این توقیع برای هدایت مردم از ضلالت افراد فرصت طلب است که به دست نایب خاص ایشان ابی القاسم حسین بن روح نوبختی به شیعیان رسید. از جمله این افراد حسین بن منصور حلاج است.
[۴۹] طبرسی، ابو منصور احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد مقدس، نشر مرتضی، ۱۴۰۳ هجری قمری، ج۲، ص۴۷۴.


پانویس

[ویرایش]
 
۱. الذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱، ص۱۱۳.
۲. ابن خلکان، ابو العباس شمس الدین احمد بن محمد، وفیات الاعیان، بیروت، دار صادر، الطبعه مختلفه، ج۷، ص۱۴۰.
۳. الزرکلی، خیرالدین، الاعلام، بیروت، دارالملایین۱۹۸۰، ۸جلدی، ج۲، ص۲۶۰.    
۴. عبد الکریم بن محمد، السمعانی، الانساب، بیروت، دار الجنان، الطبعه الاولی، ۱۴۰۸، ج۲ ، ص۲۹۳.
۵. الذهبی، محمد بن احمد بن عثمان، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱، ص۱۱۳.
۶. طبقات الصوفیه ، ص۹۰.
۷. عبد الکریم بن محمد، السمعانی، الانساب، بیروت، دار الجنان، الطبعه الاولی، ۱۴۰۸، ج۲ ، ص۲۹۲.
۸. عبد الکریم بن محمد، السمعانی، الانساب، بیروت، دار الجنان، الطبعه الاولی، ۱۴۰۸، ج۲ ، ص۲۹۲.
۹. الذهبی، العبر فی خبر من غبر، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱ ، ص۱۱۳.
۱۰. ابن خلکان، ابو العباس شمس الدین احمد بن محمد، وفیات الاعیان، بیروت، دار صادر، الطبعه مختلفه، ۷، ج۲، ص۱۴۰.    
۱۱. الذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱، ص۱۱۳.
۱۲. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت - لبنان، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۴ هجری قمری، ۱۱۰ جلدی، ج۸۳، ص۳۱۶.    
۱۳. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت - لبنان، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۴ هجری قمری، ۱۱۰ جلدی، ج۹۱، ص۱۵۲.    
۱۴. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت - لبنان، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۴ هجری قمری، ۱۱۰ جلدی، ج۹۱، ص۳۹۳.    
۱۵. کفعمی، ابراهیم بن علی عاملی، المصباح، قم، انتشارات رضی، ۱۴۰۵ هجری قمری، یک جلد، ص۳۵۹.    
۱۶. ابن خلکان، ابو العباس شمس الدین احمد بن محمد، وفیات الاعیان، بیروت، دار صادر، الطبعه مختلفه، ۷ مجلد، ج۲، ص۱۴۲.
۱۷. ابن خلکان، ابو العباس شمس الدین احمد بن محمد، وفیات الاعیان، بیروت، دار صادر، الطبعه مختلفه، ۷ مجلد، ج۲، ص۱۴۰.
۱۸. ابن الاثیر، الکامل فی التاریخ، ۵ جلدی، ج۳، ص۴۰۶.    
۱۹. راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام مهدی، ۱۴۰۹ هجری قمری، ۳ جلد، ج۳، ص۱۰۳۵.    
۲۰. الذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱ ، ص۱۱۳.
۲۱. ابن خلکان، ابو العباس شمس الدین احمد بن محمد، وفیات الاعیان، بیروت، دار صادر، الطبعه مختلفه، ۷ مجلد، ج۲، ص۱۴۱.    
۲۲. ابن الاثیر، الکامل فی التاریخ، ۵ جلدی، ج۳،ص۴۰۶.    
۲۳. نیشابوری، عطار، تذکره الاولیاء، انتشارات زوار، بهار ۸۶، چاپ شانزدهم، ص۵۱۲.
۲۴. الزرکلی، خیرالدین، الاعلام، بیروت، دارالملایین، ۱۹۸۰، ۸ جلدی، ج۲،ص۲۶۰.    
۲۵. ابن خلکان، ابو العباس شمس الدین احمد بن محمد، وفیات الاعیان، بیروت، دار صادر، الطبعه مختلفه، ۷ مجلد، ج۲، ص۱۴۲.    
۲۶. البغدادی، عبدالقاهربن طاهربن محمد، الفرق بین الفرق و بیان الفرقة الناجیة، بیروت، دارالآفاق الجدیده، ۱۹۷۷، الطبعةالثانیة، ۱مجلد، ص۲۴۹.
۲۷. نیشابوری، عطار، تذکره الاولیا، ص۵۸۷.
۲۸. علی بن انجب ساعی، اخبار الحلاج، ص۶۹-۷۰.
۲۹. ابن خلکان، ابو العباس شمس الدین احمد بن محمد، وفیات الاعیان، بیروت، دار صادر، الطبعه مختلفه، ۷ مجلد، ج۲، ص۱۴۳.    
۳۰. الذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ص۱۱۳.
۳۱. البغدادی، عبدالقاهربن طاهربن محمد، الفرق بین الفرق وبیان الفرقة الناجیة، بیروت، دارالآفاق الجدیده، ۱۹۷۷، الطبعةالثانیة، ۱مجلد، ص۲۴۸.
۳۲. الافغانی، ابو عبدالله شمس الدین بن محمد ، جهود علماء الحنفیة فی ابطال عقائد القبوریة، دار الصمیعی، الطبعة : الاولی - ۱۴۱۶ هـ - ۱۹۹۶ م، ۳ جلدی، ج۳، ص۱۳۳۵.
۳۳. شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، انتشارات طهوری، ۱۳۸۵، ص۳۲۴.
۳۴. شیرازی، روزبهان، شرح شطحیات، انتشارات طهوری، ۱۳۸۵، ص۳۲۸.
۳۵. شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقاد، قم، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، ۱۴۱۳هجری قمری، ج۱، ص۱۳۱.
۳۶. بن حزم الطاهری، علی بن احمد بن سعید، الفصل فی الملل والاهواء والنحل القاهرة، مکتبة الخانجی، ۵ جلدی، ج۲، ص۳۳.
۳۷. الذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱، ص۱۱۳.
۳۸. البغدادی، عبدالقاهربن طاهربن محمد، الفرق بین الفرق وبیان الفرقة الناجیة، بیروت، دارالآفاق الجدیده، ۱۹۷۷، الطبعةالثانیة، ۱مجلد، ص۲۴۱.
۳۹. شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقاد، قم، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، ۱۴۱۳هجری قمری، یک جلد، ص۱۳۱.
۴۰. طبقات الصوفیه، ص۹۰.
۴۱. الاسفراینی، طاهربن محمد، التبصیرفی الدین، بیروت، عالم الکتب، ۱۹۸۳، الطبعة الاولی، ص۱۳۲.
۴۲. طوسی، محمد بن الحسن، الغیبة، قم، مؤسسه معارف اسلامی، ۱۴۱۱ هجری قمری، یک جلد، ص۴۰۲.    
۴۳. الذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱، ص۱۱۳.
۴۴. الذهبی، العبر فی خبر من غبر، ۴ اجزاء، ج۱، ص۱۱۳.
۴۵. ابن خلکان، ابو العباس شمس الدین احمد بن محمد، وفیات الاعیان، بیروت، دار صادر، الطبعه مختلفه، ۷ مجلد، ج۲، ص۱۴۵.    
۴۶. نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۰۷ هجری قمری، ۲ جلد در یک مجلد، ص۴۰۱.    
۴۷. شیخ طوسی، محمد بن الحسن، الغیبة، قم، مؤسسه معارف اسلامی، ۱۴۱۱ هجری قمری، یک جلد، ص۴۰۲.    
۴۸. شیخ طوسی، محمد بن الحسن، الغیبة، قم، مؤسسه معارف اسلامی، ۱۴۱۱ هجری قمری، یک جلد، ص۴۰۲.    
۴۹. طبرسی، ابو منصور احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد مقدس، نشر مرتضی، ۱۴۰۳ هجری قمری، ج۲، ص۴۷۴.


منبع

[ویرایش]

سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «حلاجیه»    



جعبه ابزار