حق (حقوق خصوصی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



حق یکی از اصطلاحات علم حقوق و به معنای اختیاری است که قانون برای کسی شناخته تا بتواند امری را انجام یا ترک نماید. به بیان دیگر حق عبارت است از قدرت و توانایی قانونی که به موجب آن شخص می‌تواند به واسطه آن از چیزی منتفع گردد یا انجام امری یا ترک فعلی را بنماید. به عبارت دیگر حق توانایی است که حقوق هر کشور به اشخاص می‌دهد تا از مالی به طور مستقیم استفاده کند یا انتقال مال و انجام دادن کاری را از دیگری بخواهد.


تعریف

[ویرایش]

در علم حقوق، از حق تعاریف متعددی شده که به نظر حقوق‌دانان
[۱] ناصر کاتوزیان، مبانی حقوق عمومی، ج۱، ص۲۶۴ـ ۲۶۶، تهران ۱۳۸۳ش.
[۲] ناصر کاتوزیان، مبانی حقوق عمومی، ج۱، ص۳۷۲ـ۳۷۵، تهران ۱۳۸۳ش.
[۳] علی خفیف، الملکیة فی الشریعة الاسلامیة مع المقارنة بالشرائع الوضعیة، معناها، ج۱، ص۷، انواع‌ها، عناصرها، خواص‌ها و قیودها، (قاهره) ۱۴۱۶/۱۹۹۶.
این تعدد تعاریف، ناشی از اختلاف‌نظر درباره مبنا و منشأ حق است.
برخی عنصر اصلی حق را اراده‌ای دانسته‌اند که به موجب قوانین، حاکمیت یافته است. بنابراین، حق به نظر آنان توانایی‌ای است که به اشخاص داده شده است. برخی دیگر، با مبنا قراردادن نفع، حق را نفعی دانسته‌اند که از نظر حقوقی و قانونی حمایت می‌شود. اما بیش‌تر حقوق‌دانان اشخاص را مبنای حق در نظر گرفته و حق را نوعی توانایی دانسته‌اند که حقوق هر کشور به اشخاص می‌دهد تا از مالی مستقیماً استفاده کنند یا انتقال مال و انجام دادن کاری را درخواست کنند. به بیان دیگر، حق سلطه‌ای است که شخص در حدود قوانین بر دیگری پیدا می‌کند و مورد حمایت قانون‌گذاری است.
به تعبیر برخی حقوق‌دانان،
[۴] عبدالرزاق احمد سنَّهوری، مصادر الحق فی الفقه الاسلامی، دراسة مقارنة بالفقه الغربی، ج۱، ص۵، بیروت، دار احیاء التراث العربی .
[۵] علی خفیف، الملکیة فی الشریعة الاسلامیة مع المقارنة بالشرائع الوضعیة، معناها، ج۱، ص۷ـ۸، انواع‌ها، عناصرها، خواص‌ها و قیودها، (قاهره) ۱۴۱۶/۱۹۹۶.
حق مصلحتی است با ارزش مالی که قانون از آن حمایت می‌کند.
[۶] عصام انور سلیم، نظریة الحق، ج۱، ص۱۲ـ۱۴، اسکندریه ۲۰۰۷.
[۷] محمدجعفر جعفری لنگرودی، مقدمه عمومی علم حقوق، ج۱، ص۱۶ـ۱۷، تهران ۱۳۷۶ش.


ملازمه حق و تکلیف

[ویرایش]
حقوق‌دانان به ملازمه میان حق و تکلیف هم تصریح کرده‌اند، همچنان‌که به این ملازمه (با توجه به دو رکن مهم حق، یعنی صاحب حق و کسی‌که حق برعهده اوست) در فقه اسلامی نیز توجه شده است.بر این اساس، در برابر هر حق، تکلیفی قرار دارد. معمولا کسی که عهده‌دار حقی باشد که بار مالی دارد، مدیون، متعهد یا ملتزم نامیده‌ می‌شود و کسی‌که دادنِ حقِ صاحب حق برعهده اوست یا دست‌کم موظف است بدان احترام گذارد، مکلف خوانده می‌شود.
[۸] عبدالرزاق احمد سنَّهوری، مصادر الحق فی الفقه الاسلامی، دراسة مقارنة بالفقه الغربی، ج۱، ص۱۴ـ ۱۸، بیروت، دار احیاء التراث العربی .
[۹] ناصر کاتوزیان، مبانی حقوق عمومی، ج۱، ص۲۶۶ـ ۲۶۷، تهران ۱۳۸۳ش.
بر این اساس، چون حق نوعی سلطه شخص بر دیگری است و تسلط انسان بر خود معقول نیست، صاحب حق و تکلیف نمی‌تواند یک تن باشد، هر چند در پاره‌ای موارد، موقعیت فرد آمیزه‌ای از حق و تکلیف است؛ حق از آن حیث که قابل مطالبه است و تکلیف از آن‌رو که قابل واگذاردن و اسقاط نیست، مانند حضانت که حق و تکلیف والدین است.
[۱۰] ناصر کاتوزیان، مبانی حقوق عمومی، ج۱، ص۲۶۷ـ۲۶۸، تهران ۱۳۸۳ش.

اقسام

[ویرایش]

حق دارای تقسیمات زیادی است که مهمترین آنها عبارتند از:

← مالی و غیر مالی


حق مالی آن است که اجرای آن مستقیماً برای دارنده، ایجاد منفعتی نماید که قابل تقویم به پول باشد مانند: حق مالکیت نسبت به خانه که مستقیماً برای دارنده آن ارزش پولی دارد که می‌تواند آنرا بفروشد یا اجاره دهد.
حق غیر مالی، امتیازی است که هدف آن رفع نیازمندی‌های عاطفی و اخلاقی است مانند: حق زوجیت که مستقیماً برای زن ایجاد نفعی که قابل تقویم به پول باشد نمی‌کند، ولی غیر مستقیم حق نفقه برای او ایجاد می‌شود این حقوق قابل واگذاری به غیر نیست و به صورت امری توسط قانونگذار وضع شده است.

← عینی و دینی


حق عینی، حقی است که یک فرد نسبت به عین خارجی دارد که کامل‌ترین آن «حق مالکیت» است، برای مثال، مالک خانه نسبت به خانه، داری حق مالکیت است و هرگاه آن را به اجاره واگذار نماید، در این حالت، مستاجر نسبت به منافع خانه، داری حق است. اینگونه حقوق به طور معمول از طریق انتقال ایجاد می‌شود.
حق دینی، حقی که بر عهده اشخاص است و مدیون مکلف است آن را ایفا نماید این حقوق در اثر اراده طرفین قرارداد یا به حکم قانون ایجاد می‌شود برای مثال حقی که طلبکار نسبت به مدیون دارد یک حق دینی است.

← معنوی


حقوقی است که به صاحب آن اختیار انتفاع انحصاری از فعالیت و فکر و ابتکارش را می‌دهد. برای مثال، حقی که نویسنده اثر ادبی یا مخترعی نسبت به آن اثر و اختراع پیدا می‌کند، حق معنوی است و طبق قانون متعلق به مخترع می‌باشد البته صاحب این حق می‌تواند با قراردادی استفاده از آن را به دیگری واگذار نماید. به اینگونه حقوق، حقوق غیر مادی نیز گفته می‌شود

← طبیعی


حق طبیعی، حقی که در واقع وجود دارد ولی قانون از آن حمایت نمی‌کند. برای مثال کسی که طلبکار است ولی مدرکی برای اثبات طلب خود ندارد این حق، حق طبیعی می‌باشد گرچه قانون از این حق حمایت نمی‌کند ولی مدیون از نظر اخلاقی موظف به پرداخت آن است و تا زمان پرداخت ذمه او مشغول می‌ماند.

← مطلق و نسبی


حق مطلق حقی است که در مقابل تمامی افراد جامعه است و تمامی افراد مکلّف به احترام به این حق هستند برای مثال، حق مالکیت حقی است که تمامی افراد مکلّفند آن را رعایت نموده، و به آن تجاوز نکنند.
حق نسبی حقی است که در مقابل یک یا چند نفر بوده، تنها برای اشخاص معینی ایجاد تکلیف می‌کند. تمامی حقوق دینی از این قبیل هستند که فقط محدود به عده‌ای خاص هست برای مثال حق طلبکار فقط در مقابل بدهکار است و از او می‌تواند انجام تعهد خود را بخواهد و هیچ گونه تکلیفی برای افراد دیگر ایجاد نمی‌شود.

← منّجز و معلّق


حق منّجز آن است که پس از پیدایش سبب، بلافاصله موجود گردد و بستگی به وجود یا عدم امر دیگری نداشته باشد برای مثال حقی که خریدار پس از عقد بیع نسبت به خودرو دارد.
حق معلّق آن است که پس از پیدایش سبب، موجود نگردد و بستگی به وجود یا عدم امر دیگری داشته باشد مثلا، هرگاه شخصی باغ خود را به دیگری وصیت نماید، و وصی له هم آن را قبول کند، موصی له مالک آن نمی‌گردد، مگر پس از فوت موصی. بنابراین، حق موصی له نسبت به باغ مورد وصیت، معلّق بر فوت موصی است.

← حالَ و مؤجّل


حق حال حقی است که پس از پیدایش، بتوان بلافاصله آن را اعمال نمود، مثل انجام معامله بصورت نقدی که در همانجا کالاها مبادله می‌شوند.
حق مؤجّل حقی است که پس از مدت معیّنی بتوان آن را اعمال کرد. مثل اینکه در معامله شرط شود که اتومبیل دو ماه دیگر تحویل داده می‌شود.

← حق مربوط به شخصیت


حق مربوط به شخصیت حقی است که به هر انسان (با قطع نظر از وابستگی او به گروه اجتماعی خاص) تعلّق دارد و بیش تر از شخص انسان حمایت می‌کند تا منافع مادی او. به دیگر سخن، حقوق مربوط به شخصیت، از شخصیت جسمی و نیز از شخصیت معنوی و روحی انسان حمایت می‌کند.
[۱۱] دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، ج۶، واژه حق.
[۱۲] امامی، سیدحسن، حقوق مدنی، ج۱، ص۱۳۵، تهران، انتشارات اسلامیه.
[۱۳] کاتوزیان، ناصر، فلسفه حقوق، ج۳، ص۴۵۳، تهران، شرکت انتشار.
[۱۴] طاهری، حبیب‌الله، حقوق مدنی، ج۱، ص۴۰، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵.


پانویس

[ویرایش]
 
۱. ناصر کاتوزیان، مبانی حقوق عمومی، ج۱، ص۲۶۴ـ ۲۶۶، تهران ۱۳۸۳ش.
۲. ناصر کاتوزیان، مبانی حقوق عمومی، ج۱، ص۳۷۲ـ۳۷۵، تهران ۱۳۸۳ش.
۳. علی خفیف، الملکیة فی الشریعة الاسلامیة مع المقارنة بالشرائع الوضعیة، معناها، ج۱، ص۷، انواع‌ها، عناصرها، خواص‌ها و قیودها، (قاهره) ۱۴۱۶/۱۹۹۶.
۴. عبدالرزاق احمد سنَّهوری، مصادر الحق فی الفقه الاسلامی، دراسة مقارنة بالفقه الغربی، ج۱، ص۵، بیروت، دار احیاء التراث العربی .
۵. علی خفیف، الملکیة فی الشریعة الاسلامیة مع المقارنة بالشرائع الوضعیة، معناها، ج۱، ص۷ـ۸، انواع‌ها، عناصرها، خواص‌ها و قیودها، (قاهره) ۱۴۱۶/۱۹۹۶.
۶. عصام انور سلیم، نظریة الحق، ج۱، ص۱۲ـ۱۴، اسکندریه ۲۰۰۷.
۷. محمدجعفر جعفری لنگرودی، مقدمه عمومی علم حقوق، ج۱، ص۱۶ـ۱۷، تهران ۱۳۷۶ش.
۸. عبدالرزاق احمد سنَّهوری، مصادر الحق فی الفقه الاسلامی، دراسة مقارنة بالفقه الغربی، ج۱، ص۱۴ـ ۱۸، بیروت، دار احیاء التراث العربی .
۹. ناصر کاتوزیان، مبانی حقوق عمومی، ج۱، ص۲۶۶ـ ۲۶۷، تهران ۱۳۸۳ش.
۱۰. ناصر کاتوزیان، مبانی حقوق عمومی، ج۱، ص۲۶۷ـ۲۶۸، تهران ۱۳۸۳ش.
۱۱. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، ج۶، واژه حق.
۱۲. امامی، سیدحسن، حقوق مدنی، ج۱، ص۱۳۵، تهران، انتشارات اسلامیه.
۱۳. کاتوزیان، ناصر، فلسفه حقوق، ج۳، ص۴۵۳، تهران، شرکت انتشار.
۱۴. طاهری، حبیب‌الله، حقوق مدنی، ج۱، ص۴۰، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵.


منابع

[ویرایش]

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «حق در فقه»، شماره ۶۳۲۲.    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «حق و اقسام آن»، تاریخ بازیابی ۹۹/۲/۸.    


رده‌های این صفحه : اصطلاحات حقوقی | حقوق خصوصی




جعبه ابزار