حافظ شیرازیذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



حافظ، شمس‌الدین محمد، بزرگ‌ترین غزل‌سرای زبان فارسی و یکی از بزرگ‌ترین شاعران جهان می‌باشد.


نسبت و تخلص

[ویرایش]

در منابع معتبر نسبت او شیرازی و تخلصش حافظ آمده است.
وی پس از وفات، به خواجه شیراز و لسان الغیب شهرت یافت.

مدت عمر

[ویرایش]

تاریخ ولادتش معلوم نیست و از جزئیات احوال شخصی او نیز آگاهی ما بسیار اندک است.
در سال وفات او نیز در تذکره‌ها اختلاف هست.

← وفات


کسانی که به دوران حیات او نزدیک بوده‌اند، چون محمد گلندام، دوست حافظ و گردآورنده دیوان وی، در مقدمه‌ای که بر دیوان او نگاشته، [۱] و خوافی [۲] و جامی [۳] و خواندمیر [۴] و مؤلف شرح سودی بر حافظ در مقدمه این اثر، و حاجی خلیفه [۵] وفات او را ۷۹۲ نوشته‌اند، ولی برخی مؤلفان منابع جدیدتر، از جمله لطفعلی‌خان آذربیگدلی [۶] و رضاقلی‌خان هدایت، [۷] وفات او را ۷۹۱ نوشته‌اند.
ظاهرآ مبنای این تاریخ، یک دوبیتی است که در آخر بعضی نسخه‌های خطی جدیدتر و برخی نسخه‌های چاپی دیوان آمده و معلوم نیست چه کسی و در چه زمانی آن را ساخته است.
در این قطعه، مادّه تاریخ وفات حافظ «بجو تاریخش از خاک مصلی» است که به حساب جُمَّل (جُمَل) برابر با عدد ۷۹۱ است. [۸]
این دو بیت در بعضی نسخه‌های مقدمه گلندام نیز دیده می‌شود، ولی تصریح وی به سال «اثنی و تسعین و سبعمائه» (۷۹۲) و مادّه تاریخ «به سال با وصاد و ذال ابجد»، در قطعه‌ای که به این مناسبت نقل کرده است، بر نادرستی تاریخ ۷۹۱ دلالت دارد. [۹] [۱۰]

← ولادت


تاریخ ولادت حافظ، چنان‌که گفته شد، معلوم نیست، ولی چون در اشعارش غالبآ به پیری خود اشاره کرده است، و اگر این دوران را با توجه به تاریخ وفاتش، به تقریب، هفتاد سالگی او بدانیم، وی باید در حدود سال‌های ۷۲۰ـ۷۲۵ به دنیا آمده باشد.
عبدالنبی فخرالزمانی، مؤلف تذکره میخانه، [۱۱] وفات خواجه را در ۶۵ سالگی او دانسته و به این حساب ولادت او در ۷۲۷ بوده است، ولی از سوی دیگر در دیوان خواجه قطعه‌ای خطاب به جلال‌الدین مسعودشاه، پسر شرف‌الدین محمودشاه و برادر ارشد شیخ ابواسحاق اینجو، مندرج است [۱۲] که در آن به سه سال خدمت خود در دربار شاه و دستگاه وزیر اشاره دارد و چون مسعودشاه در ۷۴۳ از بغداد به شیراز رفت و در رمضان همان سال کشته شد، [۱۳] حافظ در ۷۴۰ به خدمت دربار پیوسته بوده یا به نوعی با آن ارتباط داشته است و در این هنگام بایستی لااقل بیست سالی از عمرش گذشته باشد.
با این حساب، در حدود ۷۲۰ به دنیا آمده و در حدود ۷۲ سالگی درگذشته است.
ذبیح‌اللّه صفا، [۱۴] [۱۵] با استناد به قول عبدالنبی فخرالزمانی، که ذکر آن گذشت، ولادت حافظ را در حدود ۷۲۶ و ۷۲۷ نوشته است، که از این قرار در سیزده یا چهارده سالگی بایستی به خدمت شاه و وزیر رفته باشد، و این تا اندازه‌ای غیرمعهود به نظر می‌رسد.

خانواده

[ویرایش]

به گفته عبدالنبی فخرالزمانی، [۱۶] نام پدر حافظ بهاءالدین و اصالتاً از مردم اصفهان بوده و به تجارت اشتغال داشته و جدّ او در زمان اتابکان فارس به شیراز آمده و ساکن آن شهر شده است.
مادرش از کازرون بوده و در شیراز سکونت داشته است.
پس از وفات پدر، محمد با مادر و دو برادر خود زندگی می‌کرده و روزگار کودکی را به سختی می‌گذرانده است. [۱۷]
حافظ در اشعارش از مرگ این دو برادر یاد کرده، که یکی در جوانی درگذشته [۱۸] و دیگری، خواجه خلیل عادل، در ۷۷۵ در ۵۹ سالگی وفات یافته است. [۱۹]
مؤلف تاریخ فرشته [۲۰] از خواهر او و فرزندان این خواهر ذکری به میان آورده است، بی‌آن‌که نامی از آنان ببرد.
آن‌چه در منابع نسبتآ قدیم‌تر درباره خانواده حافظ آمده، همین‌هاست که یاد کرده شد.
بعضی مؤلفان کوشیده‌اند که پاره‌ای اشارات در غزلیات خواجه را به وضع خانوادگی او مربوط بدانند، ولی این‌گونه برداشت‌ها و دریافت‌ها بیش‌تر بر استنباطات شخصی مبتنی است.
سخن حافظ بسیار کنایه‌آمیز و پرابهام است و غالباً وجوه مختلف دارد و به آسانی نمی‌توان مضامین شعر او را به احوال و روی‌دادهای زمانی و مکانی خاص محدود کرد، مگر این‌که اشارت تاریخی صریح در آن باشد.
با این‌همه، در چند مورد از سروده‌های او نکاتی دیده می‌شود که به‌روشنی ناظر بر زن و فرزند و اوضاع زندگی اوست.
در غزلی [۲۱] که در دوران وزارت قوام‌الدین حسن (متوفی ۷۵۴) سروده است، خواجه از «سروی» که در خانه دارد سخن گفته و در غزلی دیگر [۲۲] از این‌که اختر بدمهر یار عزیزی را از چنگ او به در برده و آن شادکامی ناپایدار و گذرا بوده شکایت کرده است.
در غزل دیگر [۲۳] به درگذشت فرزندی که قرّة العین و میوه دل او بوده و اکنون در لحد جای گرفته اشاره کرده و در غزلی دیگر [۲۴] در ماتم فرزند و «رود عزیز» خود زاری کرده است.
از این اشارات می‌توان دریافت که او همسری داشته که در نیمه‌های عمر درگذشته، و فرزندانی داشته که یکی در کودکی [۲۵] و دیگری در جوانی وفات یافته است.

کودکی

[ویرایش]

از کودکی و جوانی حافظ نیز آگاهی درستی نداریم.
عبدالنبی فخرالزمانی در تذکره میخانه، که در این مورد منبع اصلی اطلاع ماست، آورده است [۲۶] که وی در کودکی روزها در دکان خمیرگیری کار می‌کرد و در اوقات فراغت به مکتب‌خانه‌ای که نزدیک دکان بود، می‌رفت و خواندن و نوشتن و مقدمات علوم را در آن‌جا می‌آموخت و از همان روزگار در شعر طبع‌آزمایی می‌نمود، ولی نکته شایسته توجه در این باره آن است که وی حافظ قرآن بوده و تخلص او نیز حاکی از همین حقیقت است و حفظ قرآن باید از کودکی و سال‌های اولیه عمر آغاز شود و مستلزم صرف وقت و ممارست مداوم است؛ از این‌رو، شاید بتوان گفت که این بخش از عمر او بیش‌تر صرف قرائت قرآن و تحصیل مقدمات علوم می‌شده است تا کسب ضروریات زندگی.

دوره علمی

[ویرایش]

وی در دوران جوانی ظاهرآ یکسره مشغول کسب فضائل و تکمیل مراتب علمی بوده و از عباراتی که گلندام در مقدمه قدیم دیوان [۲۷] آورده است چنین بر می‌آید که حافظ از شاگردان مولانا قوام‌الدین عبداللّه، دانشمند مشهور به ابن ‌الفقیه نجم (متوفی ۷۷۲)، بوده است، اما جنید شیرازی، شاگرد مولانا قوام‌الدین، در کتاب شدّ الازار که به سال ۷۹۱ تألیف شده، از حافظ نامی نیاورده است.
تقی‌الدین محمد اوحدی بلیانی نیز در عرفات العاشقین (گ ۱۵۵ر) قوام‌الدین عبداللّه را استاد حافظ دانسته و این‌که هدایت در تذکره ریاض العارفین [۲۸] حافظ را در تحصیل مراتب حکمت در شمار شاگردان شمس‌الدین عبداللّه شیرازی آورده، ظاهراً مقصودش همین قوام‌الدین بوده و در نقل نام وی سهوی روی داده است.
فرصت شیرازی، از مؤلفان متأخر، میر سید شریف جرجانی را نیز از استادان حافظ ذکر کرده است، [۲۹] لیکن میر سید شریف بسیار جوان‌تر از حافظ بوده است و این نسبت پذیرفتنی نیست.
حافظ خود بارها در سروده‌های خود از اشتغال به کسب علم و تحصیل معارف دینی سخن گفته و از قیل و قال بحث، طاق و رواق مدرسه، علم و فضلی که در چهل سال گرد آورده، رتبت دانشش که به افلاک رسیده، و قرآنی که با چهارده روایت در سینه دارد، یاد کرده است.
در مقدمه قدیم دیوان [۳۰] نیز آمده است که وی به سبب تحصیل و مطالعه مدام، فرصت نداشت سروده‌های خود را در یک جا ثبت و مدون سازد.
الکشّاف عن حقیقة التنزیل اثر زمخشری و مفتاح العلومِ سکاکی، که حافظ به بحث و نظر در آن‌ها اشتغال داشته است، هر دو از کتاب‌های مهم و معتبر آن روزگار بودند و معلوم می‌شود که حافظ در تمامی علوم شرعی و رسمی و عرفی آن دوران، از تفسیر و کلام و منطق و حکمت تا نحو و معانی و بیان و شعر و ادب، دارای تحصیلات کامل و صاحب نظر بوده است و چنان‌که از اشارات خود او بر می‌آید، هر صبح مجلس درس قرآن داشته است. [۳۱] [۳۲]
در بعضی نسخه‌های کهن‌تر مقدمه قدیم [۳۳] آمده است که حافظ به سبب اشتغالاتی از قبیل «ملازمت شغل تعلیم سلطان» به گردآوری اشعار خود نپرداخت و از این عبارت معلوم می‌شود که وی در دربار شاهی نیز عهده‌دار تعلیم و تدریس بوده است.

ارتباط با سلاطین

[ویرایش]

وی با اغلب سلاطین عصر خود، جز با امیر مبارزالدین و شاه محمود پسر او و شاه زین‌العابدین پسر شاه شجاع، و نیز با بیش‌تر وزیران مناسبات صمیمانه داشته و مورد عنایت آنان بوده است.
خواجه علاوه بر چند قصیده‌ای که در مدح شاه شیخ ابواسحاق اینجو، [۳۴] شاه شجاع [۳۵] و قوام‌الدین صاحب دیوان (صاحب عیار)، وزیر شاه شجاع [۳۶] سروده، در غزلیات خود نیز از شاهان و وزیرانی به نیکی یاد کرده است، از جمله، شاه شجاع، [۳۷] نصرةالدین یحیی‌ بن مظفر، [۳۸] [۳۹] [۴۰] [۴۱] شاه منصور نواده امیر مبارزالدین، [۴۲] [۴۳] [۴۴] [۴۵] [۴۶] سلطان غضنفر پسر شاه منصور، [۴۷] عمادالدین محمود از وزیران شاه شیخ ابواسحاق، [۴۸] حاجی قوام‌الدین حسن وزیر دیگر شیخ ابواسحاق، [۴۹] [۵۰] [۵۱] برهان‌الدین وزیر امیر مبارزالدین، [۵۲] [۵۳] قوام‌الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع [۵۴] [۵۵] [۵۶] [۵۷] و جلال‌الدین تورانشاه وزیر دیگر شاه شجاع. [۵۸] [۵۹] [۶۰] [۶۱] [۶۲] [۶۳]
از سلاطین دیگر، جز آنان که در فارس و شیراز حکومت داشتند، سلطان اویس ایلکانی، از سلاطین جلایریان و ممدوح سلمان ساوجی، [۶۴] و پسر او سلطان احمد بن اویس [۶۵] را، که آذربایجان و عراق را در تصرف داشتند، مدح گفته است.
در غزلی [۶۶] به «بزم اتابک»، «شوکت پورِ پشنگ» و «نشست خسروی» او اشاره کرده، که ظاهرآ مقصود او تهنیت جلوس اتابک پیر احمد بن اتابک پشنگ (در ۷۹۲)، از اتابکان لرستان، است و از این‌رو، این غزل را از آخرین سروده‌های حافظ باید شمرد.

سفرها

[ویرایش]

چند تن از سلاطین معاصر حافظ بیرون از فارس، و حتی بیرون از حدود ایران، خواستار دیدار او بودند و چنین به نظر می‌رسد که او نیز به سفر کردن و دور شدن از شیراز در مواقعی بی‌میل نبوده است.
در غزلی که ظاهرآ برای سلطان احمد بن اویس سروده تمایل خود را به سفر به بغداد و تبریز ابراز داشته است. [۶۷] [۶۸]
حافظ هم‌چنین در زمان محمودشاه، از سلاطین بهمنی دکن، که شعرشناس و دانش‌پرور بود، به هندوستان دعوت شد و هزینه سفر او را نیز میر فضل‌اللّه انجو، وزیر محمودشاه، به شیراز فرستاد.
حافظ دعوت را پذیرفت، از شیراز به لار و از لار به هورمز (هرمز) رفت، ولی هنگامی که به کشتی نشست، دریا طوفانی شد و موجب هراس او گردید.
پس، به بهانه این‌که با بعضی دوستان وداع نکرده است، کشتی را ترک کرد و غزلی را که در همان احوال سروده بود، به دست یکی از آشنایان هم‌سفر، برای میر فضل‌اللّه فرستاد و خود به شیراز بازگشت. [۶۹] [۷۰]
در غزلی دیگر [۷۱] از «شوق مجلس سلطان غیاث‌الدین» و از «قند پارسی که به بنگاله می‌رود» سخن گفته است که ظاهرآ مقصود، دربار سلطان غیاث‌الدین‌ بن سکندر، پادشاه بنگال (حک: ۷۶۸ـ۷۷۵)، است [۷۲] و مؤید رسیدن شعر و آوازه او به آن نواحی نیز هست.
از ابیاتی از یکی از غزل‌های او [۷۳] چنین بر می‌آید که تورانشاه‌ بن قطب‌الدین تهمتن، پادشاه جزیره هرمز، ملقب به «ملک البحر»، [۷۴] نیز خواستار دیدار حافظ بوده و او را بدان ناحیه دعوت کرده بوده است.
با آن‌که حافظ به شیراز دلبستگی تمام داشت و دوری از یار و دیار بر او دشوار بود [۷۵] [۷۶] و با آن‌که به عمر خویش از وطن سفر نکرده بود، ظاهرآ دوبار از شیراز بیرون رفت: یک بار به عزم سفر هند (که ذکر آن گذشت) و بار دیگر به یزد به قصد پیوستن به دستگاه شاه یحیی (برادرزاده شاه شجاع) و ظاهرآ به سبب آزردگی از شیرازیان یا شاید از شاه شجاع، [۷۷] [۷۸] [۷۹] که تاریخ دقیق آن معلوم نیست، ولی ظاهرآ در اواخر عمر او بوده، زیرا در غزل شِکوِه‌آمیزی که در این احوال سروده به پیری خود اشاره کرده است. [۸۰]
آن‌چه مسلّم است در یزد قدر او را نشناختند و با آن‌که پیش از سفر در غزلی آرزوی «دیدار ساکنان شهر یزد» را داشته، [۸۱] دوران اقامتش در یزد از سخت‌ترین اوقات زندگی او بوده است.
خواجه در چند غزل [۸۲] [۸۳] [۸۴] از غم «غریبی و غربت»، دوری از یار و دیار، و تلخی‌ها و تلخ‌کامی‌های خود در این سفر می‌نالد و از شهر یزد با تعبیراتی چون «زندان سکندر» و «منزل ویران» یاد می‌کند و سرانجام، ظاهرآ هنگامی که خواجه جلال‌الدین تورانشاه وزیر از یزد به شیراز باز می‌گشته، با او همراه شده و به زادگاه خویش بازگشته است. [۸۵]
از اشاراتی که در یک غزل به زنده رود و باغِ کاران اصفهان کرده است شاید بتوان دریافت که به آن شهر نیز سفر کرده بوده، [۸۶] ولی سفر مشهد که در منابع جدیدتر برای او نوشته‌اند به هیچ روی واقعیت نداشته و مبتنی بر بیتی از غزلی است که نسبت و تعلق آن به خواجه مردود است. [۸۷]

ملاقات با تیمور گورکانی

[ویرایش]

داستان معروف ملاقات امیر تیمور گورکانی با حافظ، که دولتشاه سمرقندی [۸۸] آورده است و کسانی چون آذربیگدلی [۸۹] و هدایت در مجمع الفصحا [۹۰] و تذکره ریاض‌العارفین [۹۱] نیز آن را نقل کرده‌اند، در هیچ‌یک از تواریخ معتبر مربوط به این عصر دیده نمی‌شود و بیش‌تر به افسانه‌هایی می‌ماند که درباره اشخاص بزرگ و معروف پدید می‌آید، چنان‌که برخی دیگر از ابیات حافظ نیز انگیزه پیدایش حکایاتی بوده است.
ظاهرآ این حکایت در اصل از اوایل سده نهم معروف بوده، زیرا در کتاب انیس الناس، [۹۲] که مجموعه‌ای است از حکایات و افسانه‌ها که در ۸۰۳ تألیف شده، همین داستان با مقدمه و زمینه‌چینی دیگری آمده [۹۳] و بعد از دولتشاه سمرقندی هم فخرالدین صفی در لطائف الطوائف [۹۴] صورتی از آن را آورده است، [۹۵] ولی هیچ‌یک از مؤلفانی که تاریخ آل مظفر یا شرح احوال و کارهای تیمور یا تاریخ عمومی ایران و فارس را در عصر تیمور نوشته‌اند، چیزی در این باره نگفته‌اند.
دولتشاه سمرقندی هم که این داستان را در تذکره خود آورده، نوشته است که حافظ و تیمور در ۷۹۵ ملاقات کردند [۹۶] که این تاریخ، سه سال بعد از وفات حافظ است.
با این‌همه، بعضی محققان معاصر، چون بدیع الزمان فروزان‌فر (به نقل معین در حافظ شیرین سخن [۹۷])، محمد معین [۹۸] و آربری، این روایت را درست می‌دانند؛ البته در سروده‌های حافظ اشارات و کنایاتی هست که بی‌شک ناظر به امیر تیمور و آثار و نتایج اعمال و لشکرکشی‌های اوست.

انتظار فریادرس

[ویرایش]

پریشانی‌ها و نابسامانی‌های فارس بعد از مرگ شاه شجاع و در دوران سلطنت سلطان زین‌العابدین، و هرج و مرج و ظلم و فسادی که از منازعات و کشمکش‌های فرمان‌روایان محلی به همه جا کشیده شده بود، مردم را آرزومند ظهور مردی توانا و سلطانی مقتدر کرده بود تا بتواند در آن نواحی صلح و آشتی برقرار کند.
این احوال دردناک در شعر حافظ، و پیش از او در آثار کسانی چون عبید زاکانی، به روشنی بازتاب یافته است.
حافظ نیز در این آرزو بود که «فریادرسی» برسد و دردها را درمان کند و عوامل ظلم و فساد و تباهی اخلاقی و دینی و اجتماعی را از ریشه برکند.
ظاهرآ چندی او نیز چون دیگران چشم به فتوحات امیر تیمور دوخته و «خاطر بدان ترک سمرقندی» داده بود.
اما حافظ، که چندی بعد رفتار هولناک «ترک سمرقندی» را از نزدیک دید و پس از رفتن او نیز شاهد خون‌ریزی‌ها و کینه‌توزی‌های امیران و سلطانان آل مظفر بود، با آمدن شاه منصور، نواده امیر مبارزالدین و داماد شاه شجاع، بار دیگر روزنه امیدی یافت.
شاه منصور مردی کارآزموده و شجاع و باتدبیر بود، و حافظ او را کسی می‌پنداشت که می‌تواند نظم و سامان را به فارس بازگرداند.
وی در چند غزل این امیدواری را ابراز داشته و فضائل اخلاقی شاه منصور را ستوده است. [۹۹]

ابواسحاق اینجو

[ویرایش]

از شاهان معاصر حافظ که به او عنایت خاص داشته‌اند و او نیز در سروده‌های خود از آنان به نیکی یاد کرده، یکی شیخ ابواسحاق اینجو است که علم‌دوست و هنرشناس بود و خود نیز شعر می‌گفت و خواجه در رثا و تاریخ مرگ او قطعاتی سروده که نمودار اندوه و تأسف اوست. [۱۰۰] [۱۰۱] [۱۰۲]

امیر مبارزالدین

[ویرایش]

پس از شیخ ابواسحاق، امیر مبارزالدین به سلطنت رسید.
حافظ در سراسر دیوان از امیر مبارزالدین نامی نیاورده، ولی در چند غزل از اوضاع زمان حکومت او به تلخی یاد کرده و در چند مورد نیز تعبیر کنایه‌آمیز «محتسب» را در مورد اعمال و رفتار او به کار برده [۱۰۳] [۱۰۴] [۱۰۵] و در یکی از قطعات [۱۰۶] که در بیت آخر آن از کورشدن او به توطئه شاه شجاع سخن گفته، او را «شاه غازی» خوانده و به بیدادگری‌های او اشاره نموده است.

شاه شجاع

[ویرایش]

اما پادشاهی که دوستانه‌ترین مناسبات را با خواجه حافظ داشت، شاه شجاع (حک: ۷۵۹ـ۷۸۶)، فرزند امیر مبارزالدین، بود که مردی استوار، باتدبیر و آزاده بود و مردم فارس در دوران حکومت نسبتاً طولانی او در امن و آسایش بودند.
شاه شجاع دانشمند و شعرشناس بود و خود نیز به فارسی و تازی شعر می‌گفت و در انشای فارسی و تازی توانا بود. [۱۰۷]
حافظ بیش از هر کس دیگر در سروده‌های خود به شاه شجاع اشاره کرده و به تصریح و تلویح او را مدح گفته است.

ملاقات با عرفا

[ویرایش]

از عرفای آن زمان که به نوعی با حافظ ارتباط داشته‌اند، یکی شیخ امین‌الدین بلیانی بوده که حافظ از او با عنوان «بقیه ابدال» یاد کرده [۱۰۸] [۱۰۹] و دیگری عارفی به نام کمال‌الدین ابوالوفا، که ظاهرآ از دوستان وفادار حافظ بوده و خواجه در مقطع غزلی ذکر او را آورده است. [۱۱۰] [۱۱۱]
گفته‌اند که حافظ با شاه نعمت‌اللّه ولی نیز ملاقات داشته است، لیکن درستی این قول قابل اثبات نیست، هر چند که ظاهراً حافظ در بعضی سروده‌های خود به برخی ابیات اشعار شاه نعمت‌اللّه اشاره و تعریض دارد. [۱۱۲]
داستان ملاقات حافظ با زین‌الدین تایبادی و نتیجه راهنمایی زین‌الدین در رفع تهمت کفر و الحاد از حافظ [۱۱۳] نیز ظاهرآ افسانه‌ای است از قبیل داستان گفتگوی حافظ با امیر تیمور می‌باشد.

فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) لطفعلی‌ بن آقاخان آذربیگدلی، آتشکده آذر، چاپ جعفر شهیدی، چاپ افست تهران ۱۳۳۷ ش.
(۲) حمزه‌ بن علی آذری طوسی، منتخب جواهرالاسرار، به‌ضمیمه اشعةاللمعات عبدالرحمان‌ بن احمد جامی، چاپ سنگی (بی‌جا ۱۳۶۲).
(۳) تقی‌الدین محمد بن محمد اوحدی بلیانی، عرفات‌العاشقین، نسخه عکسی از نسخه خطی کتابخانه ملک، ش ۵۳۲۴.
(۴) عبدالرحمان‌ بن احمد جامی، نفحات‌الانس، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
(۵) حاجی خلیفه، سلم الوصول الی طبقات الفحول.
(۶) شمس‌الدین محمد حافظ، دیوان، چاپ پرویز خانلری، تهران ۱۳۶۲ ش.
(۷) شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران (۱۳۲۰ ش).
(۸) بهاءالدین خرمشاهی، حافظ‌نامه: شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ، تهران ۱۳۶۶ ش.
(۹) احمد بن محمد خوافی، مجمل فصیحی، چاپ محمود فرخ، مشهد ۱۳۳۹ـ۱۳۴۱ ش.
(۱۰) خواندمیر، روضة الصفا.
(۱۱) علی دشتی، نقشی از حافظ، تهران ۱۳۸۰ ش.
(۱۲) محمد بن اسعد دوانی، «شرح یک غزل خواجه حافظ»، ارمغان، سال ۲۱، ش ۷ (مهر ۱۳۱۹)، ش ۸ـ۹ (آبان ـ آذر ۱۳۱۹)، ش ۱۰ (دی ۱۳۱۹).
(۱۳) دولتشاه سمرقندی، کتاب تذکرةالشعراء، چاپ ادوارد براون، لیدن ۱۳۱۹/۱۹۰۱.
(۱۴) محمدامین ریاحی، گلگشت، تهران ۱۳۶۸ ش.
(۱۵) محمد سودی، شرح سودی بر حافظ، ترجمه عصمت ستارزاده، تهران ۱۳۶۶ ش.
(۱۶) شجاع، انیس الناس، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۶ ش.
(۱۷) ذبیح‌اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، تهران ۱۳۷۸ ش.
(۱۸) قاسم غنی، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، تهران ۱۳۲۱ ش.
(۱۹) علی‌ بن حسین فخرالدین صفی، لطائف‌الطوائف، چاپ احمد گلچین معانی، تهران ۱۳۳۶ ش.
(۲۰) عبدالنبی‌ بن خلف فخرالزمانی، تذکره میخانه، چاپ احمد گلچین معانی، تهران ۱۳۶۲ ش.
(۲۱) محمدقاسم‌ بن غلامعلی فرشته، تاریخ فرشته (گلشن ابراهیمی)، (لکهنو) : مطبع منشی نولکشور، (بی‌تا).
(۲۲) محمدنصیر بن جعفر فرصت شیرازی، آثار عجم، چاپ سنگی بمبئی ۱۳۵۴.
(۲۳) محمد قزوینی، «بعضی تضمینهای حافظ»، یادگار، سال ۱، ش ۵ (دی ۱۳۲۳)، ش ۶ (بهمن ۱۳۲۳)، ش ۸ (فروردین ۱۳۲۴)، ش ۹ (اردیبهشت ۱۳۲۴).
(۲۴) فتح‌اللّه مجتبائی، شرح شکن زلف بر حواشی دیوان حافظ، تهران ۱۳۸۶ ش.
(۲۵) محمد معین، امیرخسرو دهلوی، مهر، سال ۸، ش ۱ (فروردین ۱۳۳۱)، ش ۲ (اردیبهشت ۱۳۳۱).
(۲۶) محمد معین، حافظ شیرین سخن، به‌کوشش مهدخت معین، تهران ۱۳۶۹ ش.
(۲۷) رضاقلی‌ بن محمدهادی هدایت، تذکره ریاض‌العارفین، چاپ مهرعلی گرکانی، تهران (۱۳۴۴ ش).
(۲۸) رضاقلی‌ بن محمدهادی هدایت، مجمع‌الفصحا، چاپ مظاهر مصفا، تهران ۱۳۳۶ـ۱۳۴۰ ش.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، صقح ـ قی، تهران (۱۳۲۰ ش).
۲. احمد بن محمد خوافی، مجمل فصیحی، ج۳، ص۱۳۲، چاپ محمود فرخ، مشهد ۱۳۳۹ـ۱۳۴۱ ش.
۳. عبدالرحمان‌ بن احمد جامی، نفحات‌الانس، ج۱، ص۶۱۲، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.
۴. خواندمیر، روضة الصفا، ج۳، ص۳۱۶.
۵. حاجی خلیفه، سلم الوصول الی طبقات الفحول، ج ۱، ستون ۷۸۳.
۶. لطفعلی‌ بن آقاخان آذربیگدلی، آتشکده آذر، ج۱، ص۲۷۲، چاپ جعفر شهیدی، چاپ افست تهران ۱۳۳۷ ش.
۷. رضاقلی‌ بن محمدهادی هدایت، مجمع‌الفصحا، ج۲، بخش۱، ص۱۹، چاپ مظاهر مصفا، تهران ۱۳۳۶ـ۱۳۴۰ ش.
۸. شمس‌الدین محمد حافظ، مقدمه گلندام، حاشیه قزوینی، ص قح ـ قی، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران (۱۳۲۰ ش).
۹. شمس‌الدین محمد حافظ، مقدمه گلندام، حاشیه قزوینی، ص قح ـ قی، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران (۱۳۲۰ ش).
۱۰. احمد بن محمد خوافی، مجمل فصیحی، ج۳، ص۱۳۲، چاپ محمود فرخ، مشهد ۱۳۳۹ـ۱۳۴۱ ش.
۱۱. عبدالنبی‌ بن خلف فخرالزمانی، تذکره میخانه، ج۱، ص۹۰، چاپ احمد گلچین معانی، تهران ۱۳۶۲ ش.
۱۲. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۷۴، تهران (۱۳۲۰ ش).
۱۳. قاسم غنی، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، ج۱، ص۴۹ـ۵۰، تهران ۱۳۲۱ ش.
۱۴. ذبیح‌اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، ج۳، بخش ۲، ص۱۰۶۶، تهران ۱۳۷۸ ش.
۱۵. ذبیح‌اللّه صفا، ج۳، بخش ۲، ص۱۰۶۶، پانویس ۱، تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، تهران ۱۳۷۸ ش.
۱۶. عبدالنبی‌ بن خلف فخرالزمانی، تذکره میخانه، ج۱، ص۸۵، چاپ احمد گلچین معانی، تهران ۱۳۶۲ ش.
۱۷. عبدالنبی‌ بن خلف فخرالزمانی، تذکره میخانه، ج۱، ص۸۵، چاپ احمد گلچین معانی، تهران ۱۳۶۲ ش.
۱۸. شمس‌الدین محمد حافظ، دیوان، ج ۲، ص ۱۰۸۳، چاپ پرویز خانلری، تهران ۱۳۶۲ ش.
۱۹. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۶۸، تهران (۱۳۲۰ ش).
۲۰. محمدقاسم‌ بن غلامعلی فرشته، تاریخ فرشته (گلشن ابراهیمی)، ج۱، ص۳۰۲، (لکهنو) : مطبع منشی نولکشور، (بی‌تا).
۲۱. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۲۳، تهران (۱۳۲۰ ش).
۲۲. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۴۶، تهران (۱۳۲۰ ش).
۲۳. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۹۱ـ۹۲، تهران (۱۳۲۰ ش).
۲۴. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۸ـ۳۹، تهران (۱۳۲۰ ش).
۲۵. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۷۰، تهران (۱۳۲۰ ش).
۲۶. عبدالنبی‌ بن خلف فخرالزمانی، تذکره میخانه، ج۱، ص۸۵ـ ۸۶، چاپ احمد گلچین معانی، تهران ۱۳۶۲ ش.
۲۷. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، صقز، تهران (۱۳۲۰ ش).
۲۸. رضاقلی‌ بن محمدهادی هدایت، تذکره ریاض‌العارفین، ج۱، ص۲۸۶، چاپ مهرعلی گرکانی، تهران (۱۳۴۴ ش).
۲۹. محمدنصیر بن جعفر فرصت شیرازی، آثار عجم، ج۱، ص۴۶۹ـ۴۷۰، چاپ سنگی بمبئی ۱۳۵۴.
۳۰. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، صقو، تهران (۱۳۲۰ ش).
۳۱. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۶۴، تهران (۱۳۲۰ ش).
۳۲. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۸۳، تهران (۱۳۲۰ ش).
۳۳. شمس‌الدین محمد حافظ، دیوان، ج ۲، توضیحات خانلری، ص ۱۱۴۵ـ۱۱۴۶، چاپ پرویز خانلری، تهران ۱۳۶۲ ش.
۳۴. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، صقکو ـ قلب، تهران (۱۳۲۰ ش).
۳۵. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، صقیو ـ قکا، تهران (۱۳۲۰ ش).
۳۶. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، صقکب ـ قکو، تهران (۱۳۲۰ ش).
۳۷. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۹۱ـ۱۹۳، تهران (۱۳۲۰ ش).
۳۸. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۴۴، تهران (۱۳۲۰ ش).
۳۹. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۰۷، تهران (۱۳۲۰ ش).
۴۰. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۷۰، تهران (۱۳۲۰ ش).
۴۱. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۰۱، تهران (۱۳۲۰ ش).
۴۲. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۰۴ـ۱۰۵، تهران (۱۳۲۰ ش).
۴۳. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۶۳ـ۱۶۶، تهران (۱۳۲۰ ش).
۴۴. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۲۴ـ۲۲۶، تهران (۱۳۲۰ ش).
۴۵. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۶۳، تهران (۱۳۲۰ ش).
۴۶. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۶۵، تهران (۱۳۲۰ ش).
۴۷. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۲۶، تهران (۱۳۲۰ ش).
۴۸. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۴۸ـ۱۴۹، تهران (۱۳۲۰ ش).
۴۹. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۹ـ۱۰، تهران (۱۳۲۰ ش).
۵۰. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۱۰، تهران (۱۳۲۰ ش).
۵۱. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۲۳ـ۲۲۴، تهران (۱۳۲۰ ش).
۵۲. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۴۹ـ۲۵۰، تهران (۱۳۲۰ ش).
۵۳. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۲۴ـ ۳۲۵، تهران (۱۳۲۰ ش).
۵۴. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۷۶ـ ۷۷، تهران (۱۳۲۰ ش).
۵۵. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۰۶ـ۱۰۷، تهران (۱۳۲۰ ش).
۵۶. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۶۶، تهران (۱۳۲۰ ش).
۵۷. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۷۳ـ۳۷۴، تهران (۱۳۲۰ ش).
۵۸. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۳۵ـ۲۳۶، تهران (۱۳۲۰ ش).
۵۹. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۴۴ـ ۲۴۵، تهران (۱۳۲۰ ش).
۶۰. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۴۸ـ۲۴۹، تهران (۱۳۲۰ ش).
۶۱. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۴۰ـ۳۴۱، تهران (۱۳۲۰ ش).
۶۲. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۴۳ـ۳۴۴، تهران (۱۳۲۰ ش).
۶۳. قاسم غنی، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، ج۱، ص۲۶۶ـ۲۷۷، تهران ۱۳۲۱ ش.
۶۴. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۱۰ـ ۱۱۱، تهران (۱۳۲۰ ش).
۶۵. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۳۳ـ ۳۳۴، تهران (۱۳۲۰ ش).
۶۶. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۶۸ـ۲۶۹، تهران (۱۳۲۰ ش).
۶۷. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۰، تهران (۱۳۲۰ ش).
۶۸. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۲۹، تهران (۱۳۲۰ ش).
۶۹. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۰۳، تهران (۱۳۲۰ ش).
۷۰. محمدقاسم‌ بن غلامعلی فرشته، تاریخ فرشته (گلشن ابراهیمی)، ج۱، ص۳۰۲، (لکهنو) : مطبع منشی نولکشور، (بی‌تا).
۷۱. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۵۲ـ۱۵۳، تهران (۱۳۲۰ ش).
۷۲. محمدقاسم‌ بن غلامعلی فرشته، تاریخ فرشته (گلشن ابراهیمی)، ج۱، ص۲۹۶ـ۲۹۷، (لکهنو) : مطبع منشی نولکشور، (بی‌تا).
۷۳. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۲۴، تهران (۱۳۲۰ ش).
۷۴. قاسم غنی، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، ج۱، ص۲۵۴، تهران ۱۳۲۱ ش.
۷۵. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۷۰، تهران (۱۳۲۰ ش).
۷۶. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۸۹، تهران (۱۳۲۰ ش).
۷۷. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۹۷، تهران (۱۳۲۰ ش).
۷۸. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۳۶، تهران (۱۳۲۰ ش).
۷۹. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۵۹، تهران (۱۳۲۰ ش).
۸۰. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۲۹، تهران (۱۳۲۰ ش).
۸۱. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۰ـ۱۱، تهران (۱۳۲۰ ش).
۸۲. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۲۸ـ۲۲۹، تهران (۱۳۲۰ ش).
۸۳. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۳۱، تهران (۱۳۲۰ ش).
۸۴. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۴۷ـ۲۴۸، تهران (۱۳۲۰ ش).
۸۵. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۲۴۷ـ۲۴۸، تهران (۱۳۲۰ ش).
۸۶. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۷۱، تهران (۱۳۲۰ ش).
۸۷. محمد معین، حافظ شیرین سخن، ج۱، ص۱۶۴، به‌کوشش مهدخت معین، تهران ۱۳۶۹ ش.
۸۸. دولتشاه سمرقندی، کتاب تذکرةالشعراء، ج۱، ص۳۰۵ـ۳۰۶، چاپ ادوارد براون، لیدن ۱۳۱۹/۱۹۰۱.
۸۹. لطفعلی‌ بن آقاخان آذربیگدلی، آتشکده آذر، ج۱، ص۲۷۲، چاپ جعفر شهیدی، چاپ افست تهران ۱۳۳۷ ش.
۹۰. رضاقلی‌ بن محمدهادی هدایت، مجمع‌الفصحا، ج۲، بخش ۱، ص۱۸، چاپ مظاهر مصفا، تهران ۱۳۳۶ـ۱۳۴۰ ش.
۹۱. رضاقلی‌ بن محمدهادی هدایت، تذکره ریاض‌العارفین، ج۱، ص۲۸۶، چاپ مهرعلی گرکانی، تهران (۱۳۴۴ ش).
۹۲. شجاع، انیس الناس، ج۱، ص۳۱۷، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۶ ش.
۹۳. قاسم غنی، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، ج۱، ص۳۹۳، تهران ۱۳۲۱ ش.
۹۴. علی‌ بن حسین فخرالدین صفی، لطائف‌الطوائف، ج۱، ص۲۲۳، چاپ احمد گلچین معانی، تهران ۱۳۳۶ ش.
۹۵. قاسم غنی، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، ج۱، ص۳۹۱ـ۳۹۲، تهران ۱۳۲۱ ش.
۹۶. دولتشاه سمرقندی، کتاب تذکرةالشعراء، ج۱، ص۳۰۵، چاپ ادوارد براون، لیدن ۱۳۱۹/۱۹۰۱.
۹۷. محمد معین، حافظ شیرین سخن، ج۱، ص۲۶۶، به‌کوشش مهدخت معین، تهران ۱۳۶۹ ش.
۹۸. محمد معین، حافظ شیرین سخن، ج۱، ص۲۶۲ـ ۲۷۰، به‌کوشش مهدخت معین، تهران ۱۳۶۹ ش.
۹۹. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۶۳ـ۱۶۴، تهران (۱۳۲۰ ش).
۱۰۰. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۶۳، تهران (۱۳۲۰ ش).
۱۰۱. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۶۹، تهران (۱۳۲۰ ش).
۱۰۲. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۴۰ـ۱۴۱، تهران (۱۳۲۰ ش).
۱۰۳. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۰، تهران (۱۳۲۰ ش).
۱۰۴. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۱۳۶ـ۱۳۷، تهران (۱۳۲۰ ش).
۱۰۵. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۶۶ـ۳۶۷، تهران (۱۳۲۰ ش).
۱۰۶. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۶۶ـ۳۶۷، تهران (۱۳۲۰ ش).
۱۰۷. قاسم غنی، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، ج۱، ص۳۳۴ـ۳۵۳، تهران ۱۳۲۱ ش.
۱۰۸. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۳۶۳، تهران (۱۳۲۰ ش).
۱۰۹. محمد معین، حافظ شیرین سخن، ج۱، ص۲۸۸ـ۲۸۹، به‌کوشش مهدخت معین، تهران ۱۳۶۹ ش.
۱۱۰. شمس‌الدین محمد حافظ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، ج۱، ص۸۹، تهران (۱۳۲۰ ش).
۱۱۱. رضاقلی‌ بن محمدهادی هدایت، تذکره ریاض‌العارفین، ج۱، ص۲۸۶، چاپ مهرعلی گرکانی، تهران (۱۳۴۴ ش).
۱۱۲. محمد معین، حافظ شیرین سخن، ج۱، ص۲۹۴ـ ۲۹۶، به‌کوشش مهدخت معین، تهران ۱۳۶۹ ش.
۱۱۳. محمد معین، حافظ شیرین سخن، ج۱، ص۲۹۲، به‌کوشش مهدخت معین، تهران ۱۳۶۹ ش.


منبع

[ویرایش]
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «حافظ شیرازی»، شماره۵۷۰۴.    


رده‌های این صفحه : تراجم | شاعران فارسی




جعبه‌ابزار