جهل (قرآن)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



جهل، نقیض علم و آگاهی است، که دارای آثار سوئی است که در قرآن به آنها پرداخته شده، و در این مقاله آنها را بیان می‌کنیم.

فهرست مندرجات

۱ - توضیح اجمالی
۲ - آثار جهل
       ۲.۱ - احساس امنیت
       ۲.۲ - اختلاف
              ۲.۲.۱ - عامل اختلاف
              ۲.۲.۲ - تعداد اصحاب کهف
       ۲.۳ - ارزش گذاری غلط
       ۲.۴ - استبعاد
       ۲.۵ - استکبار
       ۲.۶ - استهزا
              ۲.۶.۱ - استهزای مردم
              ۲.۶.۲ - استهزای آیات خدا
       ۲.۷ - اشتباه
       ۲.۸ - اضلال
       ۲.۹ - اعتراض به احکام خدا
       ۲.۱۰ - اعراض از حق
       ۲.۱۱ - اعراض از دین ابراهیم
       ۲.۱۲ - افترا به خدا
              ۲.۱۲.۱ - عامل افترا
              ۲.۱۲.۲ - منشا نسبت دروغ
              ۲.۱۲.۳ - پندار غلط
              ۲.۱۲.۴ - نسبت فرزند به خدا
       ۲.۱۳ - اقدام نسنجیده
       ۲.۱۴ - انحراف جنسی
       ۲.۱۵ - انحصارطلبی
       ۲.۱۶ - انکار معاد
              ۲.۱۶.۱ - منشا انکار معاد
              ۲.۱۶.۲ - عامل انکار معاد
              ۲.۱۶.۳ - علت انکار معاد
       ۲.۱۷ - بت پرستی
       ۲.۱۸ - بدعت
              ۲.۱۸.۱ - عامل بدعت گزاری
              ۲.۱۸.۲ - بدعت در مورد بحیره
              ۲.۱۸.۳ - بدعت در مورد چهارپایان
       ۲.۱۹ - بی ادبی
       ۲.۲۰ - بی ایمانی
              ۲.۲۰.۱ - اثر جهل
              ۲.۲۰.۲ - بی ایمانی منافقان
       ۲.۲۱ - بی تقوایی
       ۲.۲۲ - بی صبری
       ۲.۲۳ - پذیرش ولایت غیر خدا
       ۲.۲۴ - پشیمانی
       ۲.۲۵ - تحقیر
       ۲.۲۶ - ترک جهاد
       ۲.۲۷ - تشبیه خدا
       ۲.۲۸ - تطیر
       ۲.۲۹ - تعصب
       ۲.۳۰ - تکذیب قرآن
       ۲.۳۱ - توطئه
       ۲.۳۲ - توقع بیجا
              ۲.۳۲.۱ - توقع هدایت پذیری
              ۲.۳۲.۲ - توقعات مشرکان
       ۲.۳۳ - جادوگری
       ۲.۳۴ - جبرگرایی
       ۲.۳۵ - حس گرایی
       ۲.۳۶ - ختم قلب
       ۲.۳۷ - درخواست بیجا
              ۲.۳۷.۱ - استعاذه نوح
              ۲.۳۷.۲ - تقاضای معجزات ویژه
              ۲.۳۷.۳ - درخواست سخن با خدا
              ۲.۳۷.۴ - درخواست طرد مؤمنان
              ۲.۳۷.۵ - درخواست عذاب
              ۲.۳۷.۶ - درخواست مشرکان
       ۲.۳۸ - دشنام به خدا
       ۲.۳۹ - دنیاطلبی
              ۲.۳۹.۱ - سبب دلبستگی
              ۲.۳۹.۲ - دلبستگی به دنیا
              ۲.۳۹.۳ - نشانه جهل
       ۲.۴۰ - زیان
              ۲.۴۰.۱ - عامل زیانکاری
              ۲.۴۰.۲ - عامل خسران
       ۲.۴۱ - شایعه پذیری
       ۲.۴۲ - شرک
              ۲.۴۲.۱ - عامل شرک
              ۲.۴۲.۲ - زاییده جهل
       ۲.۴۳ - شک در وعده‌های خدا
       ۲.۴۴ - طرد فقرا
       ۲.۴۵ - ظلم
              ۲.۴۵.۱ - ظلم برادران یوسف
              ۲.۴۵.۲ - عامل ظلم
       ۲.۴۶ - عقاید بی اساس
       ۲.۴۷ - فزون طلبی
       ۲.۴۸ - کوردلی
       ۲.۴۹ - گمراهی
       ۲.۵۰ - گناه
              ۲.۵۰.۱ - منشا ارتکاب گناه
              ۲.۵۰.۲ - جهل به علم الهی
       ۲.۵۱ - لجاجت
       ۲.۵۲ - مجادله
              ۲.۵۲.۱ - جهل مجادله کننده
              ۲.۵۲.۲ - نشانه نادانی
       ۲.۵۳ - معذوریت
              ۲.۵۳.۱ - عذر قابل قبول
              ۲.۵۳.۲ - عذر بر گناهان
       ۲.۵۴ - ناتوانی در تعیین سهام ارث
       ۲.۵۵ - ناخشنودی از احکام خدا
              ۲.۵۵.۱ - جهل به مصلحت و مفسده
              ۲.۵۵.۲ - ناخشنودی از جهاد
       ۲.۵۶ - ننگ ناخواسته
       ۲.۵۷ - هلاکت
              ۲.۵۷.۱ - عامل هلاکت
              ۲.۵۷.۲ - جهل دشمنان خدا
              ۲.۵۷.۳ - جهل همراهان موسی
       ۲.۵۸ - یاوه گویی
۳ - عناوین مرتبط
۴ - پانویس
۵ - منبع

توضیح اجمالی

[ویرایش]

جهل، نقیض دانش و آگاهی (نادانی و ندانستن) و بر سه قسم است: ۱. خالی بودن نفس از علم که معنای اصلی جهل است؛ ۲. اعتقاد به چیزی برخلاف آنچه که هست؛ ۳. انجام دادن کاری برخلاف آنچه که باید انجام شود. در این مدخل از مشتقات «جهل» و نیز از عباراتی که مفید نفی علم است، مانند: «بغیر علم»، «لایعلم»، «لایعلمون» و «لیس لهم به علم» استفاده شده است.

آثار جهل

[ویرایش]


← احساس امنیت


احساس امنیت مشرکان در پناه بتها، زاییده جهل آنان بود.
وکیف اخاف ما اشرکتم... فای الفریقین احق بالامن ان کنتم تعلمون. «چگونه من از بتهای شما بترسم؟! در حالی که شما از این نمی‌ ترسید که برای خدا، همتایی قرار داده ‌اید که هیچ گونه دلیلی درباره آن، بر شما نازل نکرده است! (راست بگویید) کدام یک از این دو دسته ( بت پرستان و خداپرستان)، شایسته تر به ایمنی (از مجازات) هستند اگر می‌ دانید؟»

← اختلاف



←← عامل اختلاف


جهل، عامل اختلاف، درباره عیسی علیه‌السّلام بود.
.... وان الذین اختلفوا فیه لفی شک منه ما لهم به من علم... «و گفتارشان که: «ما، مسیح عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم! » در حالی که نه او را کشتند، و نه بر دار آویختند لکن امر بر آنها مشتبه شد. و کسانی که در مورد ( قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی می‌ کنند و قطعا او را نکشتند.»

←← تعداد اصحاب کهف


اختلاف مردم درباره تعداد واقعی اصحاب کهف، ناشی از جهل آنان است.
سیقولون ثلـثة رابعهم کلبهم ویقولون خمسة سادسهم کلبهم رجمـا بالغیب ویقولون سبعة وثامنهم کلبهم قل ربی اعلم بعدتهم ما یعلمهم الا قلیل... «گروهی خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود! » و گروهی می‌ گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود.» - همه اینها سخنانی بی دلیل است- و گروهی می‌ گویند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است! » جز گروه کمی، تعداد آنها را نمی‌ دانند. پس درباره آنان جز با دلیل سخن مگو و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن.»

← ارزش گذاری غلط


ارزش گذاری بر اساس مال و منال دنیا، نشانه جهل است.
فقال الملا الذین کفروا من قومه... وما نرک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الرای وما نری لکم علینا من فضل... • ... ولـکنی ارکم قومـا تجهلون. « اشراف کافر قومش (در پاسخ او) گفتند: «ما تو را جز بشری همچون خودمان نمی‌ بینیم! و کسانی را که از تو پیروی کرده ‌اند، جز گروهی اراذل ساده لوح، مشاهده نمی‌ کنیم و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمی‌ بینیم بلکه شما را دروغگو تصور می‌ کنیم. • .... . • ‌ای قوم! من به خاطر این دعوت، اجر و پاداشی از شما نمی‌ طلبم اجر من، تنها بر خداست! و من، آنها را که ایمان آورده ‌اند، (بخاطر شما) از خود طرد نمی‌ کنم چرا که آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد (اگر آنها را از خود برانم، در دادگاه قیامت، خصم من خواهند بود) ولی شما را قوم جاهلی می‌ بینم! »
ولا تشتروا بعهد الله ثمنـا قلیلا انما عند الله هو خیر لکم ان کنتم تعلمون. «و (هرگز) پیمان الهی را با بهای کمی مبادله نکنید (و هر بهایی در برابر آن ناچیز است! ) آنچه نزد خداست، برای شما بهتر است اگر می‌ دانستید.»

← استبعاد


تعجب و استبعاد فرشتگان از آفرینش انسان، بر اثر جهل به راز خلقت او بود.
واذ قال ربک للملئکة انی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء ونحن نسبح بحمدک ونقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون. «(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین، جانشینی (نماینده ‌ای) قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! » آیا کسی را در آن قرار می‌ دهی که فساد و خونریزی کند؟! (زیرا موجودات زمینی دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزی آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا می‌ آوریم، و تو را تقدیس می‌ کنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقی را می‌ دانم که شما نمی‌ دانید.» (استفهام حکایت شده از کلام فرشتگان به معنای حقیقی و متضمن معنای تعجب و استبعاد از خلقت انسان است.)

← استکبار


جهل مشرکان، سبب استکبار و توقعات بیجای آنان بود.
و قال الذین لایعلمون لولا یکلمنا الله او تاتینا ءایة... «افراد ناآگاه گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمی‌ گوید؟! و یا چرا آیه و نشانه ‌ای برای خود ما نمی‌ آید؟!». ....» (مقصود از «الذین لایعلمون» مشرکان و جمله «لولا یکلمنا الله» گویای استکبار آنان است.)
فقال الملا الذین کفروا... وما نرک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الرای... • ویـقوم... وما انا بطارد الذین ءامنوا... ولـکنی ارکم قومـا تجهلون. «اشراف کافر قومش (در پاسخ او) گفتند: «ما تو را جز بشری همچون خودمان نمی‌ بینیم! و کسانی را که از تو پیروی کرده ‌اند، جز گروهی اراذل ساده لوح، مشاهده نمی‌ کنیم و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمی‌ بینیم بلکه شما را دروغگو تصور می‌ کنیم. • .... . • ‌ای قوم! من به خاطر این دعوت، اجر و پاداشی از شما نمی‌ طلبم اجر من، تنها بر خداست! و من، آنها را که ایمان آورده ‌اند، (بخاطر شما) از خود طرد نمی‌ کنم چرا که آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد (اگر آنها را از خود برانم، در دادگاه قیامت، خصم من خواهند بود) ولی شما را قوم جاهلی می‌ بینم! »

← استهزا



←← استهزای مردم


استهزای مردم، برخاسته از جهل و نادانی است.
واذ قال موسی لقومه ان الله یامرکم ان تذبحوا بقرة قالوا اتتخذنا هزوا قال اعوذ بالله ان اکون من الجـهلین. «و (به یاد آورید) هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: « خداوند به شما دستور می‌ دهد ماده گاوی را ذبح کنید (و قطعه ‌ای از بدن آن را به مقتولی که قاتل او شناخته نشده بزنید، تا زنده شود و قاتل خویش را معرفی کند و غوغا خاموش گردد.) » گفتند: «آیا ما را مسخره می‌ کنی؟» (موسی) گفت: «به خدا پناه می‌ برم از اینکه از جاهلان باشم.»

←← استهزای آیات خدا


استهزای آیات خدا، قرآن، برخاسته از نادانی است.
تلک ءایـت الکتـب الحکیم• ومن الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم ویتخذها هزوا... «این آیات کتاب حکیم است (کتابی پرمحتوا و استوار) • .... . • و بعضی از مردم سخنان بیهوده را می‌ خرند تا مردم را از روی نادانی، از راه خدا گمراه سازند و آیات الهی را به استهزا گیرند برای آنان عذابی خوارکننده است.»

← اشتباه


جهل به حال نیازمندان خویشتن دار، موجب اشتباه و غنی پنداشتن آنان است.
للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله لایستطیعون ضربـا فی الارض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف... «( انفاق شما، مخصوصا باید) برای نیازمندانی باشد که در راه خدا، در تنگنا قرار گرفته ‌اند (و توجه به آیین خدا، آنها را از وطن‌های خویش آواره ساخته و شرکت در میدان جهاد، به آنها اجازه نمی‌ دهد تا برای تامین هزینه زندگی، دست به کسب و تجارتی بزنند) نمی‌ توانند مسافرتی کنند (و سرمایه ‌ای به دست آورند) و از شدت خویشتن داری، افراد ناآگاه آنها را بی نیاز می‌ پندارند اما آنها را از چهره هایشان می‌ شناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی‌ خواهند. (این است مشخصات آنها! ) و هر چیز خوبی در راه خدا انفاق کنید، خداوند از آن آگاه است.»

← اضلال


جهل، زمینه اضلال دیگران است.
الم تر الی الذین اوتوا نصیبـا من الکتـب یشترون الضلــلة ویریدون ان تضلوا السبیل. «آیا ندیدی کسانی را که بهره‌ای از کتاب (خدا) به آنها داده شده بود، (به جای اینکه از آن، برای هدایت خود و دیگران استفاده کنند، برای خویش) گمراهی می‌ خرند، و می‌ خواهند شما نیز گمراه شوید؟». .
وان کثیرا لیضلون باهوائهم بغیر علم.... . «چرا از چیزها (گوشتهایی) که نام خدا بر آنها برده شده نمی‌ خورید؟! در حالی که (خداوند) آنچه را بر شما حرام بوده، بیان کرده است! مگر اینکه ناچار باشید (که در این صورت، خوردن از گوشت آن حیوانات جایز است.) و بسیاری از مردم، به خاطر هوی و هوس و بی دانشی، (دیگران را) گمراه می‌ سازند و پروردگارت، تجاوزکاران را بهتر می‌ شناسد.».
فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبـا لیضل الناس بغیر علم... «و از شتر یک جفت، و از گاو هم یک جفت (برای شما آفرید) بگو: «کدامیک از اینها را خدا حرام کرده است؟ نرها یا ماده‌ها را؟ یا آنچه را شکم ماده ‌ها دربرگرفته؟ یا هنگامی که خدا شما را به این موضوع توصیه کرد، شما گواه (بر این تحریم) بودید؟! پس چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ می‌ بندد، تا مردم را از روی جهل گمراه سازد؟! خداوند هیچ گاه ستمگران را هدایت نمی‌ کند.»
لیحملوا اوزارهم کاملة یوم القیـمة ومن اوزار الذین یضلونهم بغیر علم الا ساء ما یزرون. «آنها باید روز قیامت، (هم) بار گناهان خود را بطور کامل بر دوش کشند و هم سهمی از گناهان کسانی که بخاطر جهل، گمراهشان می‌ سازند! بدانید آنها بار سنگین بدی بر دوش می‌ کشند.» (برخی احتمال داده‌اند «بغیر علم» حال از فاعل «یضلونهم» باشد.)
ومن الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم... «و بعضی از مردم سخنان بیهوده را می‌ خرند تا مردم را از روی نادانی، از راه خدا گمراه سازند و آیات الهی را به استهزا گیرند برای آنان عذابی خوارکننده است.»

← اعتراض به احکام خدا


سفاهت و جهل برخی مردم، موجب اعتراض آنان به حکم تغییر قبله شد.
سیقول السفهاء من الناس ما ولـهم عن قبلتهم التی کانوا علیها قل لله المشرق والمغرب یهدی من یشاء الی صرط مستقیم. «به زودی سبک مغزان از مردم می‌ گویند: «چه چیز آنها ( مسلمانان) را، از قبله ‌ای که بر آن بودند، بازگردانید؟! » بگو: « مشرق و مغرب، از آن خداست خدا هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت می‌ کند.»

← اعراض از حق


جهل، عامل اعراض از حق است.
.... بل اکثرهم لا یعلمون الحق فهم معرضون. «.... . اما بیشتر آنها حق را نمی‌ دانند و به همین دلیل (از آن) روی گردانند.»

← اعراض از دین ابراهیم


جهل و سفاهت، موجب اعراض از دین ابراهیم علیه‌السّلام بود.
و من یرغب عن ملة ابرهیم الا من سفه نفسه ولقد اصطفینـه فی الدنیا وانه فی الاخرة لمن الصــلحین. «جز افراد سفیه و نادان، چه کسی از آیین ابراهیم، (با آن پاکی و درخشندگی،) روی گردان خواهد شد؟! ما او را در این جهان برگزیدیم و او در جهان دیگر، از صالحان است.»

← افترا به خدا



←← عامل افترا


جهل، از عوامل افترا به خداوند است.
واذا فعلوا فـحشة قالوا وجدنا علیها ءاباءنا والله امرنا بها قل ان الله لا یامر بالفحشاء اتقولون علی الله ما لا تعلمون. «و هنگامی که کار زشتی انجام می‌ دهند می‌ گویند: «پدران خود را بر این عمل یافتیم و خداوند ما را به آن دستور داده است! » بگو: «خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمی‌ دهد! آیا چیزی به خدا نسبت می‌ دهید که نمی‌ دانید؟»

←← منشا نسبت دروغ


جهل، از دیدگاه موسی علیه‌السّلام منشا نسبت دادن امری دروغین به خدا بود.
.... ان الله یامرکم ان تذبحوا بقرة قالوا اتتخذنا هزوا قال اعوذ بالله ان اکون من الجـهلین. «و (به یاد آورید) هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: «خداوند به شما دستور می‌ دهد ماده گاوی را ذبح کنید (و قطعه ‌ای از بدن آن را به مقتولی که قاتل او شناخته نشده بزنید، تا زنده شود و قاتل خویش را معرفی کند و غوغا خاموش گردد.) » گفتند: «آیا ما را مسخره می‌ کنی؟» (موسی) گفت: «به خدا پناه می‌ برم از اینکه از جاهلان باشم.» (موسی علیه‌السّلام در پاسخ به اتهام قومش، درباره اینکه دستور ذبح گاو، از طرف خود اوست و او آن را به خدا نسبت می‌دهد، بیان کرد که وی از امور جاهلانه به دور است. یعنی نسبت دروغ دادن به خدا مقتضای جهل است.)

←← پندار غلط


جهل، زمینه‌ای برای قلمداد کردن ملائکه، در جایگاه دختران خدا بود.
وجعلوا الملـئکة الذین هم عبـد الرحمـن انـثـا... • ... ما لهم بذلک من علم ان هم الا یخرصون. «آنها فرشتگان را که بندگان خداوند رحمانند مؤنث پنداشتند آیا شاهد آفرینش آنها بوده‌اند؟! گواهی آنان نوشته می‌ شود و (از آن) بازخواست خواهند شد! • آنان گفتند: «اگر خداوند رحمان می‌ خواست ما آنها را پرستش نمی‌ کردیم! » ولی به این امر هیچ گونه علم و یقین ندارند و جز دروغ چیزی نمی‌ گویند.»
ان الذین لا یؤمنون بالاخرة لیسمون الملـئکة تسمیة الانثی• وما لهم به من علم ان یتبعون الا الظن... «کسانی که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را دختر (خدا) نامگذاری می‌ کنند! • آنها هرگز به این سخن دانشی ندارند، تنها از گمان بی پایه پیروی می‌ کنند با اینکه «گمان» هرگز انسان را از حق بی نیاز نمی‌ کند.»

←← نسبت فرزند به خدا


جهل، عامل نسبت دادن فرزند به خداوند بود.
.... وخلقهم وخرقوا له بنین وبنـت بغیر علم... «آنان برای خدا همتایانی از جن قرار دادند، در حالی که خداوند همه آنها را آفریده است و برای خدا، به دروغ و از روی جهل، پسران و دخترانی ساختند منزه است خدا، و برتر است از آنچه توصیف می‌ کنند.»
قالوا اتخذ الله ولدا... اتقولون علی الله ما لا تعلمون. «گفتند: «خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده است»! (از هر عیب و نقص و احتیاجی) منزه است! او بی نیاز است! از آن اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است! شما هیچ گونه دلیلی بر این ادعا ندارید! آیا به خدا نسبتی می‌ دهید که نمی‌ دانید؟»
وینذر الذین قالوا اتخذ الله ولدا• ما لهم به من علم ولا لابائهم کبرت کلمة تخرج من افوههم ان یقولون الا کذبـا. «و (نیز) آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندی (برای خود) انتخاب کرده است»، انذار کند. • نه آنها (هرگز) به این سخن یقین دارند، و نه پدرانشان! سخن بزرگی از دهانشان خارج می‌ شود! آنها فقط دروغ می‌ گویند.»

← اقدام نسنجیده


جهل، عامل اقدام نسنجیده علیه دیگران است.
یـایها الذین ءامنوا ان جاءکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قومـا بجهــلة فتصبحوا علی ما فعلتم نـدمین. «ای کسانی که ایمان آورده ‌اید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید.»

← انحراف جنسی


جهل، عامل بی بند و باری و انحراف جنسی است.
قال رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه والا تصرف عنی کیدهن اصب الیهن واکن من الجـهلین. «( یوسف) گفت: «پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوی آن می‌ خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، بسوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود.»
ائنکم لتاتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم تجهلون. «آیا شما بجای زنان، از روی شهوت به سراغ مردان می‌ روید؟! شما قومی نادانید.»

← انحصارطلبی


جهل، عامل انحصارطلبی و نفی ارزش دیگران است.
وقالت الیهود لیست النصـری علی شیء وقالت النصـری لیست الیهود علی شیء وهم یتلون الکتـب کذلک قال الذین لا یعلمون مثل قولهم فالله یحکم بینهم یوم القیـمة فیما کانوا فیه یختلفون. « یهودیان گفتند: « مسیحیان هیچ موقعیتی (نزد خدا) ندارند»، و مسیحیان نیز گفتند: «یهودیان هیچ موقعیتی ندارند (و بر باطلند)» در حالی که هر دو دسته، کتاب آسمانی را می‌ خوانند (و باید از این گونه تعصب‌ها برکنار باشند) افراد نادان (دیگر، همچون مشرکان) نیز، سخنی همانند سخن آنها داشتند! خداوند، روز قیامت، درباره آنچه در آن اختلاف داشتند، داوری می‌ کند.»

← انکار معاد



←← منشا انکار معاد


انکار معاد، ناشی از جهل و نادانی است.
واقسموا بالله جهد‌ایمـنهم لا یبعث الله من یموت بلی وعدا علیه حقـا ولـکن اکثر الناس لا یعلمون. «آنها سوگندهای شدید به خدا یاد کردند که: «هرگز خداوند کسی را که می‌ میرد، برنمی انگیزد! » آری، این وعده قطعی خداست (که همه مردگان را برای جزا بازمی گرداند) ولی بیشتر مردم نمی‌ دانند.»
وقالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت ونحیا وما یهلکنا الاالدهر وما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون• واذا تتلی علیهم ءایـتنا بینـت ما کان حجتهم الا ان قالوا ائتوا بـابائنا ان کنتم صـدقین• قل الله یحییکم ثم یمیتکم ثم یجمعکم الی یوم القیـمة لا ریب فیه ولـکن اکثر الناس لا یعلمون. «آنها گفتند: «چیزی جز همین زندگی دنیای ما در کار نیست گروهی از ما می‌ میرند و گروهی جای آنها را می‌ گیرند و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمی‌ کند! » آنان به این سخن که می‌ گویند علمی ندارند، بلکه تنها حدس می‌ زنند (و گمانی بی پایه دارند)! • و هنگامی که آیات روشن ما بر آنها خوانده می‌ شود، دلیلی در برابر آن ندارند جز اینکه می‌ گویند: «اگر راست می‌ گویید پدران ما را (زنده کنید) و بیاورید (تا گواهی دهند)! » • بگو: «خداوند شما را زنده می‌ کند، سپس می‌ میراند، بار دیگر در روز قیامت که در آن تردیدی نیست گردآوری می‌ کند ولی بیشتر مردم نمی‌ دانند.»

←← عامل انکار معاد


جهل به حقانیت آفرینش، عامل انکار معاد است.
وما خلقنا السمـوت والارض وما بینهما لـعبین• ما خلقنـهما الا بالحق ولـکن اکثرهم لایعلمون. «ما آسمانها و زمین و آنچه را که در میان این دو است به بازی (و بی هدف) نیافریدیم! • ما آن دو را جز بحق نیافریدیم ولی بیشتر آنان نمی‌ دانند.»

←← علت انکار معاد


جهل به قدرت خدا، عامل انکار معاد است.
او لم یروا ان الله الذی خلق السمـوت والارض قادر علی ان یخلق مثلهم... «آیا نمی‌ دانند خدایی که آسمانها و زمین را آفریده، قادر است مثل آنان را بیافریند (و به زندگی جدید بازشان گرداند)؟! و برای آنان سرآمدی قطعی- که شکی در آن نیست- قرار داده اما ظالمان، جز کفر و انکار را پذیرا نیستند.»

← بت پرستی


جهل به اوصاف و ویژگیهای معبود راستین، از عوامل گرایش به بت پرستی است.
.... فاتوا علی قوم یعکفون علی اصنام لهم قالوا یـموسی اجعل لنا الـهـا کما لهم ءالهة قال انکم قوم تجهلون• ان هـؤلاء متبر ما هم فیه وبـطـل ما کانوا یعملون. «و بنی اسرائیل را (سالم) از دریا عبور دادیم (ناگاه) در راه خود به گروهی رسیدند که اطراف بتهایشان، با تواضع و خضوع، گرد آمده بودند. (در این هنگام، بنی اسرائیل) به موسی گفتند: «تو هم برای ما معبودی قرار ده، همان گونه که آنها معبودان (و خدایانی) دارند! » گفت: «شما جمعیتی جاهل و نادان هستید.»
اذ قال لابیه یـابت لم تعبد ما لا یسمع ولا یبصر ولا یغنی عنک شیــا• یـابت انی قد جاءنی من العلم ما لم یاتک فاتبعنی اهدک صرطـا سویـا. «هنگامی که به پدرش گفت: «ای پدر! چرا چیزی را می‌ پرستی که نه می‌ شنود، و نه می‌ بیند، و نه هیچ مشکلی را از تو حل می‌ کند؟! • ‌ای پدر! دانشی برای من آمده که برای تو نیامده است بنا بر این از من پیروی کن، تا تو را به راه راست هدایت کنم.»
قال افتعبدون من دون الله ما لا ینفعکم شیــا ولا یضرکم• اف لکم ولما تعبدون من دون الله افلا تعقلون. «( ابراهیم) گفت: «آیا جز خدا چیزی را می‌ پرستید که نه کمترین سودی برای شما دارد، و نه زیانی به شما می‌ رساند! (نه امیدی به سودشان دارید، و نه ترسی از زیانشان! ) • اف بر شما و بر آنچه جز خدا می‌ پرستید! آیا اندیشه نمی‌ کنید (و عقل ندارید)»
ویعبدون من دون الله ما لم ینزل به سلطـنـا وما لیس لهم به علم وما للظــلمین من نصیر. «آنها غیر از خداوند، چیزهایی را می‌ پرستند که او هیچ گونه دلیلی بر آن نازل نکرده است، و چیزهایی را که علم و آگاهی به آن ندارند! و برای ستمگران، یاور و راهنمایی نیست.»
وابرهیم اذ قال لقومه اعبدوا الله واتقوه ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون• انما تعبدون من دون الله اوثـنـا وتخلقون افکـا ان الذین تعبدون من دون الله لا یملکون لکم رزقـا... «ما ابراهیم را (نیز) فرستادیم، هنگامی که به قومش گفت: «خدا را پرستش کنید و از (عذاب) او بپرهیزید که این برای شما بهتر است اگر بدانید! •
شما غیر از خدا فقط بتهایی (از سنگ و چوب) را می‌ پرستید و دروغی به هم می‌ بافید آنهایی را که غیر از خدا پرستش می‌ کنید، مالک هیچ رزقی برای شما نیستند روزی را تنها نزد خدا بطلبید و او را پرستش کنید و شکر او را بجا آورید که بسوی او بازگشت داده می‌ شوید.»
اذ قال لابیه وقومه ماذا تعبدون• ائفکـا ءالهة دون الله تریدون• فما ظنکم برب العــلمین. «هنگامی که به پدر و قومش گفت: «اینها چیست که می‌ پرستید؟! •
آیا غیر از خدا به سراغ این معبودان دروغین می‌ روید؟! • شما درباره پروردگار عالمیان چه گمان می‌ برید؟»
الله خــلق کل شیء وهو علی کل شیء وکیل• له مقالید السمـوت والارض والذین کفروا بـایـت الله اولـئک هم الخـسرون• قل افغیر الله تامرونی اعبد ایها الجـهلون. «خداوند آفریدگار همه چیز است و حافظ و ناظر بر همه اشیا است. • کلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست و کسانی که به آیات خداوند کافر شدند زیانکارانند. • بگو: «آیا به من دستور می‌ دهید که غیر خدا را بپرستم‌ای جاهلان؟»
وقالوا لو شاء الرحمـن ما عبدنـهم ما لهم بذلک من علم ان هم الا یخرصون. «آنان گفتند: «اگر خداوند رحمان می‌ خواست ما آنها را پرستش نمی‌ کردیم!» ولی به این امر هیچ گونه علم و یقین ندارند و جز دروغ چیزی نمی‌ گویند!»
قل ارءیتم ما تدعون من دون الله ارونی ماذا خلقوا من الارض‌ام لهم شرک فی السمـوت ائتونی بکتـب من قبل هـذا او اثـرة من علم ان کنتم صـدقین. «به آنان بگو: «این معبودهایی را که غیر از خدا پرستش می‌ کنید به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریده ‌اند، یا شرکتی در آفرینش آسمانها دارند؟ کتابی آسمانی پیش از این، یا اثر علمی از گذشتگان برای من بیاورید (که دلیل صدق گفتار شما باشد) اگر راست می‌ گویید.»
افرءیتم اللـت والعزی• الکم الذکر وله الانثی• ان هی الا اسماء سمیتموها انتم وءاباؤکم ما انزل الله بها من سلطـن ان یتبعون الا الظن وما تهوی الانفس. . «به من خبر دهید آیا بتهای «لات» و «عزی» • .... . • آیا سهم شما پسر است و سهم او دختر؟! (در حالی که بزعم شما دختران کم ارزش ترند!) • .... . • اینها فقط نامهایی است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشته ‌اید (نامهایی بی محتوا و اسم‌هایی بی مسمی)، و هرگز خداوند دلیل و حجتی بر آن نازل نکرده آنان فقط از گمانه‌ای بی اساس و هوای نفس پیروی می‌ کنند در حالی که هدایت از سوی پروردگارشان برای آنها آمده است.»

← بدعت



←← عامل بدعت گزاری


جهل، عامل بدعت گزاری در دین است.
قد خسر الذین قتلوا اولـدهم سفهـا بغیر علم وحرموا ما رزقهم الله افتراء علی الله قد ضلوا وما کانوا مهتدین• ثمـنیة ازوج من الضان اثنین ومن المعز اثنین قل ءالذکرین حرم‌ام الانثیین اما اشتملت علیه ارحام الانثیین نبـونی بعلم ان کنتم صـدقین• سیقول الذین اشرکوا لو شاء الله ما اشرکنا ولا ءاباؤنا ولا حرمنا من شیء کذلک کذب الذین من قبلهم حتی ذاقوا باسنا قل هل عندکم من علم فتخرجوه لنا ان تتبعون الا الظن وان انتم الا تخرصون. «به یقین آنها که فرزندان خود را از روی جهل و نادانی کشتند، گرفتار خسران شدند (زیرا) آنچه را خدا به آنها روزی داده بود، بر خود تحریم کردند و بر خدا افترا بستند. آنها گمراه شدند و (هرگز) هدایت نیافته بودند. • .... • هشت جفت از چهارپایان (برای شما) آفرید از میش دو جفت، و از بز دو جفت بگو: «آیا خداوند نرهای آنها را حرام کرده، یا ماده‌ها را؟ یا آنچه شکم ماده‌ها در برگرفته؟ اگر راست می‌ گویید (و بر تحریم اینها دلیلی دارید)، به من خبر دهید! • .... . • بزودی مشرکان (برای تبرئه خویش) می‌ گویند: «اگر خدا می‌ خواست، نه ما مشرک می‌ شدیم و نه پدران ما و نه چیزی را تحریم می‌ کردیم» کسانی که پیش از آنها بودند نیز، همین گونه دروغ می‌ گفتند و سرانجام (طعم) کیفر ما را چشیدند. بگو: «آیا دلیل روشنی (بر این موضوع) دارید؟ پس آن را به ما نشان دهید؟ شما فقط از پندارهای بی اساس پیروی می‌ کنید، و تخمین‌های نابجا م ی زنید.»
واذا فعلوا فـحشة قالوا وجدنا علیها ءاباءنا والله امرنا بها قل ان الله لا یامر بالفحشاء اتقولون علی الله ما لا تعلمون. «و هنگامی که کار زشتی انجام می‌ دهند می‌ گویند: «پدران خود را بر این عمل یافتیم و خداوند ما را به آن دستور داده است!» بگو: «خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمی‌ دهد! آیا چیزی به خدا نسبت می‌ دهید که نمی‌ دانید؟»

←← بدعت در مورد بحیره


بدعتهای عصر جاهلی، در مورد بحیره، سائبه، وصیله و حام، برخاسته از جهل و نادانی بود.
ما جعل الله من بحیرة ولا سائبة ولا وصیلة ولا حام ولـکن الذین کفروا یفترون علی الله الکذب واکثرهم لا یعقلون• واذا قیل لهم تعالوا الی ما انزل الله والی الرسول قالوا حسبنا ما وجدنا علیه ءاباءنا او لو کان ءاباؤهم لا یعلمون شیــا ولا یهتدون. «خداوند هیچ گونه «بحیره» و «سائبه» و «وصیله» و «حام» قرار نداده است (اشاره به چهار نوع از حیوانات اهلی است که در زمان جاهلیت، استفاده از آنها را بعللی حرام می‌ دانستند و این بدعت، در اسلام ممنوع شد.) ولی کسانی که کافر شدند، بر خدا دروغ می‌ بندند و بیشتر آنها نمی‌ فهمند! • و هنگامی که به آنها گفته شود: «به سوی آنچه خدا نازل کرده، و به سوی پیامبر بیایید!»، می‌ گویند: «آنچه از پدران خود یافته ‌ایم، ما را بس است! » آیا اگر پدران آنها چیزی نمی‌ دانستند، و هدایت نیافته بودند (باز از آنها پیروی می‌ کنند)»

←← بدعت در مورد چهارپایان


بدعتهای عصر جاهلی، در مورد چهارپایان، برخاسته از جهل و نادانی بود.
ثمـنیة ازوج من الضان اثنین ومن المعز اثنین قل ءالذکرین حرم‌ام الانثیین اما اشتملت علیه ارحام الانثیین نبـونی بعلم ان کنتم صـدقین• ومن الابل اثنین ومن البقر اثنین قل ءالذکرین حرم‌ام الانثیین اما اشتملت علیه ارحام الانثیین‌ام کنتم شهداء اذ وصــکم الله بهـذا فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبـا لیضل الناس بغیر علم ان الله لایهدی القوم الظــلمین. «هشت جفت از چهارپایان (برای شما) آفرید از میش دو جفت، و از بز دو جفت بگو: «آیا خداوند نرهای آنها را حرام کرده، یا ماده‌ها را؟ یا آنچه شکم ماده‌ها در برگرفته؟ اگر راست می‌ گویید (و بر تحریم اینها دلیلی دارید)، به من خبر دهید!» • و از شتر یک جفت، و از گاو هم یک جفت (برای شما آفرید) بگو: «کدامیک از اینها را خدا حرام کرده است؟ نرها یا ماده‌ها را؟ یا آنچه را شکم ماده‌ها دربرگرفته؟ یا هنگامی که خدا شما را به این موضوع توصیه کرد، شما گواه (بر این تحریم) بودید؟! پس چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ می‌ بندد، تا مردم را از روی جهل گمراه سازد؟! خداوند هیچ گاه ستمگران را هدایت نمی‌ کند.»

← بی ادبی


جهل، عامل بی ادبی و ناسزاگویی است.
.... واذا خاطبهم الجـهلون قالوا سلـمـا. «بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می‌ روند و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می‌ گویند (و با بی اعتنایی و بزرگواری می‌ گذرند)»
واذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه وقالوا لنا اعمــلنا ولکم اعمــلکم سلـم علیکم لا نبتغی الجـهلین. «و هر گاه سخن لغو و بیهوده بشنوند، از آن روی می‌ گردانند و می‌ گویند: «اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان سلام بر شما (سلام وداع) ما خواهان جاهلان نیستیم.»

← بی ایمانی



←← اثر جهل


ایمان نیاوردن یهود، بر اثر جهل به ارزش برتر پاداشهای الهی بود.
واتبعوا ما تتلوا الشیـطین علی ملک سلیمـن وما کفر سلیمـن... • ولو انهم ءامنوا واتقوا لمثوبة من عند الله خیر لو کانوا یعلمون. «و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‌ خواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) کافر نشد ولی شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند.... . • و اگر آنها ایمان می‌ آوردند و پرهیزکاری پیشه می‌ کردند، پاداشی که نزد خداست، برای آنان بهتر بود، اگر آگاهی داشتند!»

←← بی ایمانی منافقان


ایمان نیاوردن منافقان، بر اثر سفاهت و نادانی بود.
ومن الناس من یقول ءامنا بالله وبالیوم الاخر وما هم بمؤمنین• واذا قیل لهم ءامنوا کما ءامن الناس قالوا انؤمن کما ءامن السفهاء الا انهم هم السفهاء ولـکن لایعلمون. «گروهی از مردم کسانی هستند که می‌ گویند: «به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده ‌ایم.» در حالی که ایمان ندارند. • ...... • و هنگامی که به آنان گفته شود: «همانند (سایر) مردم ایمان بیاورید!» می‌ گویند: «آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم؟! » بدانید اینها همان ابلهانند ولی نمی‌ دانند.»

← بی تقوایی


جهل انسان به ارزش پاداشهای الهی، زمینه ساز بی تقوایی اوست.
ولو انهم ءامنوا واتقوا لمثوبة من عند الله خیر لو کانوا یعلمون. «و اگر آنها ایمان می‌ آوردند و پرهیزکاری پیشه می‌ کردند، پاداشی که نزد خداست، برای آنان بهتر بود، اگر آگاهی داشتند.»

← بی صبری


جهل به راز حوادث پیش آمده، از عوامل ناشکیبایی و اعتراض است.
وکیف تصبر علی ما لم تحط به خبرا• فانطـلقا حتی اذا رکبا فی السفینة خرقها قال اخرقتها لتغرق اهلها لقد جئت شیــا امرا• فانطـلقا حتی اذا لقیا غلـمـا فقتله قال اقتلت نفسـا زکیة بغیر نفس لقد جئت شیــا نکرا• فانطـلقا حتی اذا اتیا اهل قریة استطعما اهلها فابوا ان یضیفوهما فوجدا فیها جدارا یرید ان ینقض فاقامه قال لو شئت لتخذت علیه اجرا• قال هـذا فراق بینی وبینک سانبئک بتاویل ما لم تستطع علیه صبرا• اما السفینة فکانت لمسـکین یعملون فی البحر فاردت ان اعیبها وکان وراءهم ملک یاخذ کل سفینة غصبـا• واما الغلـم فکان ابواه مؤمنین فخشینا ان یرهقهما طغیـنـا وکفرا• فاردنا ان یبدلهما ربهما خیرا منه زکوة واقرب رحمـا• واما الجدار فکان لغلـمین یتیمین فی المدینة وکان تحته کنز لهما وکان ابوهما صــلحـا فاراد ربک ان یبلغا اشدهما ویستخرجا کنزهما رحمة من ربک وما فعلته عن امری ذلک تاویل ما لم تسطع علیه صبرا. «و چگونه می‌توانی در برابر چیزی که از رموزش آگاه نیستی شکیبا باشی. • .... • آن دو به راه افتادند تا آن که سوار کشتی شدند، (خضر) کشتی را سوراخ کرد. (موسی) گفت: «آیا آن را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی؟! راستی که چه کار بدی انجام دادی! • ..... • باز به راه خود ادامه دادند، تا اینکه نوجوانی را دیدند و او آن نوجوان را کشت. (موسی) گفت: «آیا انسان پاکی را، بی آنکه قتلی کرده باشد، کشتی؟! براستی کار زشتی انجام دادی! • .... . • باز به راه خود ادامه دادند تا به مردم قریه ‌ای رسیدند از آنان خواستند که به ایشان غذا دهند ولی آنان از مهمان کردنشان خودداری نمودند (با این حال) در آن جا دیواری یافتند که می‌ خواست فروریزد و (آن مرد عالم) آن را برپا داشت. (موسی) گفت: «(لا اقل) می‌ خواستی در مقابل این کار مزدی بگیری!» • او گفت: «اینک زمان جدایی من و تو فرا رسیده اما بزودی راز آنچه را که نتوانستی در برابر آن صبر کنی، به تو خبر می‌ دهم. • اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می‌ کردند و من خواستم آن را معیوب کنم (چرا که) پشت سرشان پادشاهی (ستمگر) بود که هر کشتی (سالمی) را بزور می‌گرفت! • و اما آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد! • از این رو، خواستیم که پروردگارشان به جای او، فرزندی پاکتر و بامحبت تر به آن دو بدهد! • و اما آن دیوار، از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود و زیر آن، گنجی متعلق به آن دو وجود داشت و پدرشان مرد صالحی بود و پروردگار تو می‌خواست آنها به حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند این رحمتی از پروردگارت بود و من آن (کارها) را خودسرانه انجام ندادم این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها شکیبایی به خرج دهی!»

← پذیرش ولایت غیر خدا


پذیرش ولایت غیر خدا، بر اثر جهل و نادانی است.
مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتـا... لو کانوا یعلمون. «مثل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مثل عنکبوت است که خانه ‌ای برای خود انتخاب کرده در حالی که سست ‌ترین خانه ‌های خانه عنکبوت است اگر می‌ دانستند.»

← پشیمانی


کارهای انجام شده بر اثر جهل، درپی دارنده پشیمانی است.
یـایها الذین ءامنوا ان جاءکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قومـا بجهــلة فتصبحوا علی ما فعلتم نـدمین. «ای کسانی که ایمان آورده ‌اید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید.»

← تحقیر


تحقیر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و مؤمنان از سوی منافقان، ناشی از جهل آنان نسبت به انحصار عزت به خدا، رسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و مؤمنان بود.
یقولون لـئن رجعنا الی المدینة لیخرجن الاعز منها الاذل ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین ولـکن المنـفقین لا یعلمون. «آنها می‌ گویند: «اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان ذلیلان را بیرون می‌ کنند!» در حالی که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است ولی منافقان نمی‌ دانند.»

← ترک جهاد


جهل، عامل ترک جهاد و ترجیح دادن همنشینی با عاجزان بر آن بود.
انما السبیل علی الذین یستـذنونک وهم اغنیاء رضوا بان یکونوا مع الخوالف وطبع الله علی قلوبهم فهم لا یعلمون. «راه مؤاخذه تنها به روی کسانی باز است که از تو اجازه می‌ خواهند در حالی که توانگرند (و امکانات کافی برای جهاد دارند) آنها راضی شدند که با متخلفان (زنان و کودکان و بیماران) بمانند و خداوند بر دلهایشان مهر نهاده به همین جهت چیزی نمی‌ دانند.»

← تشبیه خدا


تشبیه خدا به سایر موجودات، ناشی از ناآگاهی به ذات خداوند است.
فلا تضربوا لله الامثال... وانتم لاتعلمون. «پس، برای خدا امثال (و شبیه ‌ها) قائل نشوید! خدا می‌ داند، و شما نمی‌ دانید.»

← تطیر


جهل، زمینه ساز تطیر (فال بد زدن) است.
.... یطیروا... الا انما طـئرهم عند الله ولـکن اکثرهم لا یعلمون. «(اما آنها نه تنها پند نگرفتند، بلکه) هنگامی که نیکی (و نعمت) به آنها می‌ رسید، می‌ گفتند: «بخاطر خود ماست.» ولی موقعی که بدی (و بلا) به آنها می‌ رسید، می‌ گفتند: «از شومی موسی و کسان اوست»! آگاه باشید سرچشمه همه اینها، نزد خداست ولی بیشتر آنها نمی‌ دانند!»

← تعصب


جهل، از عوامل تعصب بیجا درباره عقیده خود می‌شود.
وقالت الیهود لیست النصـری علی شیء وقالت النصـری لیست الیهود علی شیء وهم یتلون الکتـب کذلک قال الذین لا یعلمون مثل قولهم فالله یحکم بینهم یوم القیـمة فیما کانوا فیه یختلفون. «یهودیان گفتند: «مسیحیان هیچ موقعیتی (نزد خدا) ندارند»، و مسیحیان نیز گفتند: «یهودیان هیچ موقعیتی ندارند (و بر باطلند)» در حالی که هر دو دسته، کتاب آسمانی را می‌ خوانند (و باید از این گونه تعصبها برکنار باشند) افراد نادان (دیگر، همچون مشرکان) نیز، سخنی همانند سخن آنها داشتند! خداوند، روز قیامت، درباره آنچه در آن اختلاف داشتند، داوری می‌ کند.»
واذا تتلی علیهم ءایـتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هـذا ان هـذا الا اسـطیر الاولین• ... ولـکن اکثرهم لا یعلمون. «و هنگامی که آیات ما بر آنها خوانده می‌ شود، می‌ گویند: «شنیدیم (چیز مهمی نیست) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را می‌ گوییم اینها همان افسانه ‌های پیشینیان است!» (ولی دروغ می‌ گویند، و هرگز مثل آن را نمی‌ آورند.) • ..... • چرا خدا آنها را مجازات نکند، با اینکه از (عبادت موحدان در کنار) مسجد الحرام جلوگیری می‌ کنند در حالی که سرپرست آن نیستند؟! سرپرست آن، فقط پرهیزگارانند ولی بیشتر آنها نمی‌ دانند.»

← تکذیب قرآن


تکذیب قرآن از سوی مشرکان، ناشی از جهل آنان بود.
والذین کذبوا بـایـتنا صم وبکم فی الظـلمـت. «آنها که آیات ما را تکذیب کردند، کرها و لالهایی هستند که در تاریکی‌ها قرار دارند. هر کس را خدا بخواهد (و مستحق باشد،) گمراه می‌ کند و هر کس را بخواهد (و شایسته بداند،) بر راه راست قرار خواهد داد.»
وما کان هـذا القرءان ان یفتری من دون الله... • ‌ام یقولون افتره... • بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه. . «شایسته نبود (و امکان نداشت) که این قرآن، بدون وحی الهی به خدا نسبت داده شود ولی تصدیقی است برای آنچه پیش از آن است (از کتب آسمانی)، و شرح و تفصیلی بر آنها است شکی در آن نیست، و از طرف پروردگار جهانیان است. • آیا آنها می‌ گویند: «او قرآن را بدروغ به خدا نسبت داده است»؟! بگو: «اگر راست می‌گویید، یک سوره همانند آن بیاورید و غیر از خدا، هر کس را می‌ توانید (به یاری) طلبید!» • (ولی آنها از روی علم و دانش قرآن را انکار نکردند) بلکه چیزی را تکذیب کردند که آگاهی از آن نداشتند، و هنوز واقعیتش بر آنان روشن نشده است! پیشینیان آنها نیز همین گونه تکذیب کردند پس بنگر عاقبت کار ظالمان چگونه بود.»

← توطئه


توطئه منافقان برای بیرون راندن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و مؤمنان از مدینه، برخاسته از جهل آنان نسبت به انحصار عزت به خدا، رسول و مؤمنان بود.
یقولون لـئن رجعنا الی المدینة لیخرجن الاعز منها الاذل ولله العزة ولرسوله وللمؤمنین ولـکن المنـفقین لا یعلمون. «آنها می‌ گویند: «اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان ذلیلان را بیرون می‌ کنند!» در حالی که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است ولی منافقان نمی‌ دانند.»

← توقع بیجا



←← توقع هدایت پذیری


توقع هدایت پذیری همه مردم، بیجا و ناشی از جهل آنان است.
وان کان کبر علیک اعراضهم فان استطعت ان تبتغی نفقـا فی الارض او سلمـا فی السماء فتاتیهم بـایة ولو شاء الله لجمعهم علی الهدی فلا تکونن من الجـهلین. «و اگر اعراض آنها بر تو سنگین است، چنانچه بتوانی نقبی در زمین بزنی، یا نردبانی به آسمان بگذاری (و اعماق زمین و آسمانها را جستجو کنی، چنین کن) تا آیه (و نشانه دیگری) برای آنها بیاوری! (ولی بدان که این لجوجان، ایمان نمی‌ آورند!) اما اگر خدا بخواهد، آنها را (به اجبار) بر هدایت جمع خواهد کرد. (ولی هدایت اجباری، چه سودی دارد؟) پس هرگز از جاهلان مباش.»

←← توقعات مشرکان


توقعات بیجای مشرکان از پیامبر صلی الله علیه وآله، برخاسته از نادانی آنان بود.
قل لا اقول لکم عندی خزائن الله ولا اعلم الغیب و لا اقول لکم انی ملک ان اتبع الا ما یوحی الی قل هل یستوی الاعمی والبصیر افلا تتفکرون. «بگو: «من نمی‌ گویم خزاین خدا نزد من است و من، (جز آنچه خدا به من بیاموزد،) از غیب آگاه نیستم! و به شما نمی‌ گویم من فرشته ‌ام تنها از آنچه به من وحی می‌ شود پیروی می‌ کنم.» بگو: «آیا نابینا و بینا مساویند؟! پس چرا نمی‌ اندیشید؟» («اعمی» و «بصیر» تمثیل از جاهل و عارف به خدا و پیامبرش است.)

← جادوگری


جهل به آخرت، از عوامل روی آوردن به سحر و جادو و سوء استفاده از آن است
..... یعلمون الناس السحر... ویتعلمون ما یضرهم ولاینفعهم ولقد علموا لمن اشتره ما له فی الاخرة من خلـق ولبئس ما شروا به انفسهم لو کانوا یعلمون. «و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‌ خواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) کافر نشد ولی شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروی کردند. (آن دو، راه سحر کردن را، برای آشنایی با طرز ابطال آن، به مردم یاد می‌ دادند. و) به هیچ کس چیزی یاد نمی‌ دادند، مگر اینکه از پیش به او می‌ گفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!)» ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را می‌ آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند ولی هیچ گاه نمی‌ توانند بدون اجازه خداوند، به انسانی زیان برسانند. آنها قسمتهایی را فرامی گرفتند که به آنان زیان می‌ رسانید و نفعی نمی‌ داد. و مسلما می‌ دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره ‌ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر می‌ دانستند.»

← جبرگرایی


جهل، از عوامل جبرگرایی است.
سیقول الذین اشرکوا لو شاء الله ما اشرکنا ولا ءاباؤنا ولا حرمنا من شیء کذلک کذب الذین من قبلهم حتی ذاقوا باسنا قل هل عندکم من علم فتخرجوه لنا ان تتبعون الا الظن وان انتم الا تخرصون. «بزودی مشرکان (برای تبرئه خویش) می‌ گویند: «اگر خدا می‌ خواست، نه ما مشرک می‌ شدیم و نه پدران ما و نه چیزی را تحریم می‌ کردیم!» کسانی که پیش از آنها بودند نیز، همین گونه دروغ می‌ گفتند و سرانجام (طعم) کیفر ما را چشیدند. بگو: «آیا دلیل روشنی (بر این موضوع) دارید؟ پس آن را به ما نشان دهید؟ شما فقط از پندارهای بی اساس پیروی می‌ کنید، و تخمین‌های نابجا می‌ زنید.»
وقالوا لو شاء الرحمـن ما عبدنـهم ما لهم بذلک من علم ان هم الا یخرصون. «آنان گفتند: «اگر خداوند رحمان می‌ خواست ما آنها را پرستش نمی‌ کردیم!» ولی به این امر هیچ گونه علم و یقین ندارند و جز دروغ چیزی نمی‌ گویند.»

← حس گرایی


حس گرایی، برخاسته از جهل است.
وقالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت ونحیا وما یهلکنا الاالدهر وما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون. «آنها گفتند: «چیزی جز همین زندگی دنیای ما در کار نیست گروهی از ما می‌ میرند و گروهی جای آنها را می‌ گیرند و جز طبیعت و روزگار ما را هلاک نمی‌ کند!» آنان به این سخن که می‌ گویند علمی ندارند، بلکه تنها حدس می‌ زنند (و گمانی بی پایه دارند)»

← ختم قلب


مهر شدن قلب نادانان به امر خداوند، بر اثر جهل به حقایق قرآن است.
ولقد ضربنا للناس فی هـذا القرءان من کل مثل ولـئن جئتهم بـایة لیقولن الذین کفروا ان انتم الا مبطـلون• کذلک یطبع الله علی قلوب الذین لایعلمون. «ما برای مردم در این قرآن از هر گونه مثال و مطلبی بیان کردیم و اگر آیه‌ای برای آنان بیاوری، کافران می‌ گویند: «شما اهل باطلید (و اینها سحر و جادو است)!» • این گونه خداوند بر دلهای آنان که آگاهی ندارند مهر می‌ نهد!»

← درخواست بیجا



←← استعاذه نوح


استعاذه نوح علیه‌السّلام به خدا، از درخواست بیجا و ناشی از جهل بود.
قال یـنوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صــلح فلا تسـلن ما لیس لک به علم انی اعظک ان تکون من الجـهلین• قال رب انی اعوذ بک ان اسـلک ما لیس لی به علم. . «فرمود: «ای نوح! او از اهل تو نیست! او عمل غیر صالحی است (فرد ناشایسته‌ای است)! پس، آنچه را از آن آگاه نیستی، از من مخواه! من به تو اندرز می‌ دهم تا از جاهلان نباشی!!» • عرض کرد: «پروردگارا! من به تو پناه می‌ برم که از تو چیزی بخواهم که از آن آگاهی ندارم! و اگر مرا نبخشی، و بر من رحم نکنی، از زیانکاران خواهم بود!»

←← تقاضای معجزات ویژه


تقاضای معجزات ویژه و دلخواه، برخاسته از جهل بود.
و قال الذین لایعلمون لولا یکلمنا الله او تاتینا ءایة. . «افراد ناآگاه گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمی‌ گوید؟! و یا چرا آیه و نشانه ‌ای برای خود ما نمی‌ آید؟!».....»
وقالوا لولا نزل علیه ءایة من ربه... ولـکن اکثرهم لا یعلمون. «و گفتند: «چرا نشانه (و معجزه‌ای) از طرف پروردگارش بر او نازل نمی‌ شود؟!» بگو: «خداوند، قادر است که نشانه ‌ای نازل کند ولی بیشتر آنها نمی‌ دانند!»

←← درخواست سخن با خدا


درخواست سخن گفتن خدا با مردم، برخاسته از جهل بود.
و قال الذین لایعلمون لولا یکلمنا الله. . «افراد ناآگاه گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمی‌ گوید؟! و یا چرا آیه و نشانه ‌ای برای خود ما نمی‌ آید؟!».....»

←← درخواست طرد مؤمنان


درخواست طرد مؤمنان از اطراف نوح علیه السلام، ناشی از جهل اشراف قوم آن حضرت بود.
فقال الملا الذین کفروا من قومه... • ویـقوم... ما انا بطارد الذین ءامنوا انهم ملـقوا ربهم ولـکنی ارکم قومـا تجهلون. «اشراف کافر قومش (در پاسخ او) گفتند: «ما تو را جز بشری همچون خودمان نمی‌ بینیم! و کسانی را که از تو پیروی کرده ‌اند، جز گروهی اراذل ساده لوح، مشاهده نمی‌ کنیم و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمی‌ بینیم بلکه شما را دروغگو تصور می‌ کنیم. • ..... • ‌ای قوم! من به خاطر این دعوت، اجر و پاداشی از شما نمی‌ طلبم اجر من، تنها بر خداست! و من، آنها را که ایمان آورده ‌اند، (بخاطر شما) از خود طرد نمی‌ کنم چرا که آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد (اگر آنها را از خود برانم، در دادگاه قیامت، خصم من خواهند بود) ولی شما را قوم جاهلی می‌ بینم.»

←← درخواست عذاب


درخواست عذاب به جای پذیرش دعوت الهی، ناشی از نادانی آنان بود.
قالوا اجئتنا لتافکنا عن ءالهتنا فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصـدقین• قال انما العلم عند الله وابلغکم ما ارسلت به ولـکنی ارکم قومـا تجهلون. «آنها گفتند: «آیا آمده ‌ای که ما را (با دروغهایت) از معبودانمان بازگردانی؟! اگر راست می‌ گویی عذابی را که به ما وعده می‌ دهی بیاور!» • گفت: «علم (آن) تنها نزد خداست (و او می‌ داند چه زمانی شما را مجازات کند) من آنچه را به آن فرستاده شده ‌ام به شما می‌ رسانم، (وظیفه من همین است!) ولی شما را قومی می‌ بینیم که پیوسته در نادانی هستید!»

←← درخواست مشرکان


درخواست مشرکان از پیامبر صلی الله علیه وآله، برای پرستش غیر خدا، ناشی از جهل آنان بود.
قل افغیر الله تامرونی اعبد ایها الجـهلون. «بگو: «آیا به من دستور می‌ دهید که غیر خدا را بپرستم‌ای جاهلان؟»

← دشنام به خدا


جهل، زمینه دشنام به خداوند است.
ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم.. «(به معبود) کسانی که غیر خدا را می‌ خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اینچنین برای هر امتی عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت همه آنان به سوی پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل می‌ کردند، آگاه می‌ سازد (و پاداش و کیفر می‌ دهد)»

← دنیاطلبی



←← سبب دلبستگی


جهل به ارزش پاداشهای الهی سبب دلبستگی به زخارف دنیا است.
فخرج علی قومه فی زینته قال الذین یریدون الحیوة الدنیا یــلیت لنا مثل ما اوتی قـرون انه لذو حظ عظیم• وقال الذین اوتوا العلم ویلکم ثواب الله خیر. . «(روزی قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند: «ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستی که او بهره عظیمی دارد!» • اما کسانی که علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند: «وای بر شما ثواب الهی برای کسانی که ایمان آورده ‌اند و عمل صالح انجام می‌ دهند بهتر است، اما جز صابران آن را دریافت نمی‌ کنند.»

←← دلبستگی به دنیا


دلبستگی انسانها به دنیا، بر اثر جهل به آخرت است.
وما هـذه الحیوة الدنیا الا لهو ولعب وان الدار الاخرة لهی الحیوان لو کانوا یعلمون. «این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست و زندگی واقعی سرای آخرت است، اگر می‌ دانستند.»

←← نشانه جهل


ترجیح دنیا بر پاداش آخرتی، نشانه جهل است.
ولا تشتروا بعهد الله ثمنـا قلیلا انما عند الله هو خیر لکم ان کنتم تعلمون. «و (هرگز) پیمان الهی را با بهای کمی مبادله نکنید (و هر بهایی در برابر آن ناچیز است! ) آنچه نزد خداست، برای شما بهتر است اگر می‌ دانستید.»

← زیان



←← عامل زیانکاری


جهل و سفاهت، عامل زیانکاری است.
قد خسر الذین قتلوا اولـدهم سفهـا بغیر علم. . «به یقین آنها که فرزندان خود را از روی جهل و نادانی کشتند، گرفتار خسران شدند (زیرا) آنچه را خدا به آنها روزی داده بود، بر خود تحریم کردند و بر خدا افترا بستند. آنها گمراه شدند و (هرگز) هدایت نیافته بودند.»

←← عامل خسران


جهل دشمنان خدا به گستره علم الهی، باعث خسران آنان است.
ویوم یحشر اعداء الله الی النار فهم یوزعون• ... ولـکن ظننتم ان الله لا یعلم کثیرا مما تعملون• وذلکم ظنکم الذی ظننتم بربکم... فاصبحتم من الخـسرین. «به خاطر بیاورید روزی را که دشمنان خدا را جمع کرده به سوی دوزخ می‌ برند، و صفوف پیشین را نگه می‌ دارند (تا صفهای بعد به آنها ملحق شوند!) • .... • شما اگر گناهانتان را مخفی می‌ کردید نه بخاطر این بود که از شهادت گوش و چشمها و پوستهای تنتان بیم داشتید، بلکه شما گمان می‌ کردید که خداوند بسیاری از اعمالی را که انجام می‌ دهید نمی‌ داند! • آری این گمان بدی بود که درباره پروردگارتان داشتید و همان موجب هلاکت شما گردید، و سرانجام از زیانکاران شدید.»

← شایعه پذیری


جهل و ناآگاهی، زمینه پذیرش و گسترش شایعات است.
ان الذین جاءو بالافک عصبة منکم لا تحسبوه شرا لکم بل هو خیر لکم لکل امری منهم ما اکتسب من الاثم والذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم• اذ تلقونه بالسنتکم وتقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم وتحسبونه هینـا وهو عند الله عظیم. «مسلما کسانی که آن تهمت عظیم را عنوان کردند گروهی (متشکل و توطئه گر) از شما بودند اما گمان نکنید این ماجرا برای شما بد است، بلکه خیر شما در آن است آنها هر کدام سهم خود را از این گناهی که مرتکب شدند دارند و از آنان کسی که بخش مهم آن را بر عهده داشت عذاب عظیمی برای اوست. • ..... • به خاطر بیاورید زمانی را که این شایعه را از زبان یکدیگر می‌ گرفتید، و با دهان خود سخنی می‌ گفتید که به آن یقین نداشتید و آن را کوچک می‌ پنداشتید در حالی که نزد خدا بزرگ است.»

← شرک



←← عامل شرک


جهل به انحصار قدرت به خدا و پندار قدرت برای غیر او، از عوامل شرک است.
ومن الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله والذین ءامنوا اشد حبا لله ولو یری الذین ظـلموا اذ یرون العذاب ان القوة لله جمیعـا. . «بعضی از مردم، معبودهایی غیر از خداوند برای خود انتخاب می‌ کنند و آنها را همچون خدا دوست می‌ دارند. اما آنها که ایمان دارند، عشقشان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شدیدتر است. و آنها که ستم کردند، (و معبودی غیر خدا برگزیدند،) هنگامی که عذاب (الهی) را مشاهده کنند، خواهند دانست که تمام قدرت، از آن خداست و خدا دارای مجازات شدید است (نه معبودهای خیالی که از آنها می‌ هراسند.) »

←← زاییده جهل


شرک، زاییده جهل است.
.... فلا تجعلوا لله اندادا وانتم تعلمون. «... بنا بر این، برای خدا همتایانی قرار ندهید، در حالی که می‌ دانید (هیچ یک از آنها، نه شما را آفریده ‌اند، و نه شما را روزی می‌ دهند).»
وجعلوا لله شرکاء الجن وخلقهم... بغیر علم...... «آنان برای خدا همتایانی از جن قرار دادند، در حالی که خداوند همه آنها را آفریده است و برای خدا، به دروغ و از روی جهل، پسران و دخترانی ساختند منزه است خدا، و برتر است از آنچه توصیف می‌ کنند.».
قالوا یـموسی اجعل لنا الـهـا کما لهم ءالهة قال انکم قوم تجهلون. «و بنی اسرائیل را (سالم) از دریا عبور دادیم (ناگاه) در راه خود به گروهی رسیدند که اطراف بتهایشان، با تواضع و خضوع، گرد آمده بودند. (در این هنگام، بنی اسرائیل) به موسی گفتند: «تو هم برای ما معبودی قرار ده، همان گونه که آنها معبودان (و خدایانی) دارند!» گفت: «شما جمعیتی جاهل و نادان هستید.»
قالوا اتخذ الله ولدا سبحـنه هو الغنی له ما فی السمـوت وما فی الارض ان عندکم من سلطـن بهـذا اتقولون علی الله ما لا تعلمون. «گفتند: «خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده است»! (از هر عیب و نقص و احتیاجی) منزه است! او بی نیاز است! از آن اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است! شما هیچ گونه دلیلی بر این ادعا ندارید! آیا به خدا نسبتی می‌ دهید که نمی‌ دانید؟»
ما تعبدون من دونه الا اسماء سمیتموها انتم وءاباؤکم ما انزل الله بها من سلطـن ان الحکم الا لله امر الا تعبدوا الا ایاه ذلک الدین القیم ولـکن اکثر الناس لا یعلمون. «این معبودهایی که غیر از خدا می‌ پرستید، چیزی جز اسمهایی (بی مسما) که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیده ‌اید، نیست خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده حکم تنها از آن خداست فرمان داده که غیر از او را نپرستید! این است آیین پابرجا ولی بیشتر مردم نمی‌ دانند.»
فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشرکین• انا کفینـک المستهزءین• الذین یجعلون مع الله الـهـا ءاخر فسوف یعلمون. «آنچه را ماموریت داری، آشکارا بیان کن! و از مشرکان روی گردان (و به آنها اعتنا نکن)! • ما شر استهزاکنندگان را از تو دفع خواهیم کرد• همانها که معبود دیگری با خدا قرار دادند اما بزودی می‌ فهمند.»
ثم اذا کشف الضر عنکم اذا فریق منکم بربهم یشرکون• لیکفروا بما ءاتینـهم فتمتعوا فسوف تعلمون. «(اما) هنگامی که ناراحتی و رنج را از شما برطرف می‌ سازد، ناگاه گروهی از شما برای پروردگارشان همتا قائل می‌ شوند. • (بگذار) تا نعمتهایی را که به آنها داده ‌ایم کفران کنند! (اکنون) چند روزی (از متاع دنیا) بهره گیرید، اما بزودی خواهید دانست (سرانجام کارتان به کجا خواهد کشید)»
فلا تضربوا لله الامثال ان الله یعلم وانتم لا تعلمون• ضرب الله مثلا عبدا مملوکـا لا یقدر علی شیء ومن رزقنـه منا رزقـا حسنـا فهو ینفق منه سرا وجهرا هل یستوون الحمد لله بل اکثرهم لایعلمون. «پس، برای خدا امثال (و شبیه ‌ها) قائل نشوید! خدا می‌ داند، و شما نمی‌ دانید. • خداوند مثالی زده: برده مملوکی را که قادر بر هیچ چیز نیست و انسان (با ایمانی) را که از جانب خود، رزقی نیکو به او بخشیده ‌ایم، و او پنهان و آشکار از آنچه خدا به او داده، انفاق می‌ کند آیا این دو نفر یکسانند؟! شکر مخصوص خداست، ولی اکثر آنها نمی‌ دانند.»
وینذر الذین قالوا اتخذ الله ولدا• ما لهم به من علم ولا لابائهم کبرت کلمة تخرج من افوههم ان یقولون الا کذبـا. «و (نیز) آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندی (برای خود) انتخاب کرده است»، انذار کند. • نه آنها (هرگز) به این سخن یقین دارند، و نه پدرانشان! سخن بزرگی از دهانشان خارج می‌ شود! آنها فقط دروغ می‌ گویند.»
اذ قال لابیه یـابت لم تعبد ما لا یسمع ولا یبصر ولا یغنی عنک شیــا• یـابت انی قد جاءنی من العلم ما لم یاتک. . «هنگامی که به پدرش گفت: «ای پدر! چرا چیزی را می‌ پرستی که نه می‌ شنود، و نه می‌ بیند، و نه هیچ مشکلی را از تو حل می‌ کند؟! • ‌ای پدر! دانشی برای من آمده که برای تو نیامده است بنا بر این از من پیروی کن، تا تو را به راه راست هدایت کنم.»
‌ام اتخذوا من دونه ءالهة قل هاتوا برهـنکم هـذا ذکر من معی وذکر من قبلی بل اکثرهم لا یعلمون الحق فهم معرضون. «آیا آنها معبودانی جز خدا برگزیدند؟! بگو: «دلیلتان را بیاورید! این سخن کسانی است که با من هستند، و سخن کسانی (پیامبرانی) است که پیش از من بودند!» اما بیشتر آنها حق را نمی‌ دانند و به همین دلیل (از آن) روی گردانند.»
قل لمن الارض ومن فیها ان کنتم تعلمون• سیقولون لله قل افلا تذکرون• قل من بیده ملکوت کل شیء وهو یجیر ولا یجار علیه ان کنتم تعلمون. «بگو: «زمین و کسانی که در آن هستند از آن کیست، اگر شما می‌ دانید؟!» • بزودی (در پاسخ تو) می‌ گویند: «همه از آن خداست!» بگو: «آیا متذکر نمی‌ شوید؟ • .... . • بگو: «اگر می‌ دانید، چه کسی حکومت همه موجودات را در دست دارد، و به بی پناهان پناه می‌ دهد، و نیاز به پناه دادن ندارد؟»
مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتـا وان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون. «مثل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مثل عنکبوت است که خانه ‌ای برای خود انتخاب کرده در حالی که سست ‌ترین خانه ‌های خانه عنکبوت است اگر می‌ دانستند.»
فاقم وجهک للدین حنیفـا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولـکن اکثر الناس لا یعلمون• منیبین الیه واتقوه واقیموا الصلوة ولا تکونوا من المشرکین. «پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده دگرگونی در آفرینش الهی نیست این است آیین استوار ولی اکثر مردم نمی‌ دانند! • این باید در حالی باشد که شما بسوی او بازگشت می‌ کنید و از (مخالفت فرمان) او بپرهیزید، نماز را برپا دارید و از مشرکان نباشید.»
ولـئن سالتهم من خلق السمـوت والارض لیقولن الله قل الحمد لله بل اکثرهم لایعلمون. «و هر گاه از آنان سؤال کنی: «چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟» مسلما می‌ گویند: «الله»، بگو: «الحمد لله (که خود شما معترفید)!» ولی بیشتر آنان نمی‌ دانند.»
ضرب الله مثلا رجلا فیه شرکاء متشـکسون ورجلا سلمـا لرجل هل یستویان مثلا الحمد لله بل اکثرهم لا یعلمون. «خداوند مثالی زده است: مردی را که مملوک شریکانی است که درباره او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردی که تنها تسلیم یک نفر است آیا این دو یکسانند؟! حمد، مخصوص خداست، ولی بیشتر آنان نمی‌ دانند.»
قل افغیر الله تامرونی اعبد ایها الجـهلون. «بگو: «آیا به من دستور می‌ دهید که غیر خدا را بپرستم‌ای جاهلان؟»
وجعلوا الملـئکة الذین هم عبـد الرحمـن انـثـا اشهدوا خلقهم ستکتب شهـدتهم ویسـلون• وقالوا لو شاء الرحمـن ما عبدنـهم ما لهم بذلک من علم ان هم الا یخرصون. «آنها فرشتگان را که بندگان خداوند رحمانند مؤنث پنداشتند آیا شاهد آفرینش آنها بوده‌اند؟! گواهی آنان نوشته می‌ شود و (از آن) بازخواست خواهند شد! • آنان گفتند: «اگر خداوند رحمان می‌ خواست ما آنها را پرستش نمی‌ کردیم!» ولی به این امر هیچ گونه علم و یقین ندارند و جز دروغ چیزی نمی‌ گویند.»
قالوا اجئتنا لتافکنا عن ءالهتنا... • قال... وابلغکم ما ارسلت به ولـکنی ارکم قومـا تجهلون. «آنها گفتند: «آیا آمده ‌ای که ما را (با دروغهایت) از معبودانمان بازگردانی؟! اگر راست می‌ گویی عذابی را که به ما وعده می‌ دهی بیاور!» • گفت: «علم (آن) تنها نزد خداست (و او می‌ داند چه زمانی شما را مجازات کند) من آنچه را به آن فرستاده شده ‌ام به شما می‌ رسانم، (وظیفه من همین است!) ولی شما را قومی می‌ بینیم که پیوسته در نادانی هستید.»
ان الذین لا یؤمنون بالاخرة لیسمون الملـئکة تسمیة الانثی• وما لهم به من علم ان یتبعون الا الظن وان الظن لا یغنی من الحق شیــا. «کسانی که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را دختر (خدا) نامگذاری می‌ کنند! • آنها هرگز به این سخن دانشی ندارند، تنها از گمان بی پایه پیروی می‌ کنند با اینکه «گمان» هرگز انسان را از حق بی نیاز نمی‌ کند!»

← شک در وعده‌های خدا


تردید در تحقق وعده‌های خداوند، برخاسته از جهل و نادانی است.
وعد الله لا یخلف الله وعده ولـکن اکثر الناس لایعلمون. «این وعده ‌ای است که خدا کرده و خداوند هرگز از وعده اش تخلف نمی‌ کند ولی بیشتر مردم نمی‌ دانند.»

← طرد فقرا


تقاضای طرد مؤمنان فقیر از اطراف نوح علیه السلام، ناشی از جهل اشراف قوم آن حضرت بود.
فقال الملا الذین کفروا من قومه... • ... وما انا بطارد الذین ءامنوا... ولـکنی ارکم قومـا تجهلون. «اشراف کافر قومش (در پاسخ او) گفتند: «ما تو را جز بشری همچون خودمان نمی‌ بینیم! و کسانی را که از تو پیروی کرده ‌اند، جز گروهی اراذل ساده لوح، مشاهده نمی‌ کنیم و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمی‌ بینیم بلکه شما را دروغگو تصور می‌ کنیم. • ..... • ‌ای قوم! من به خاطر این دعوت، اجر و پاداشی از شما نمی‌ طلبم اجر من، تنها بر خداست! و من، آنها را که ایمان آورده ‌اند، (بخاطر شما) از خود طرد نمی‌ کنم چرا که آنها پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد (اگر آنها را از خود برانم، در دادگاه قیامت، خصم من خواهند بود) ولی شما را قوم جاهلی می‌ بینم.»

← ظلم



←← ظلم برادران یوسف


ظلم برادران یوسف در حق وی و برادرش، ناشی از جهل آنان بود.
قال هل علمتم ما فعلتم بیوسف واخیه اذ انتم جـهلون. «گفت: «آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید، آن گاه که جاهل بودید.»

←← عامل ظلم


جهل، عامل موضعگیری ظالمانه است.
ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم کذلک زینا لکل امة عملهم ثم الی ربهم مرجعهم فینبئهم بما کانوا یعملون. «(به معبود) کسانی که غیر خدا را می‌ خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اینچنین برای هر امتی عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت همه آنان به سوی پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل می‌ کردند، آگاه می‌ سازد (و پاداش و کیفر می‌ دهد)»

← عقاید بی اساس


روی آوردن به عقاید بی اساس و دور از حقیقت و واقعیت، پیامد جهل و نادانی است.
..... قالوا اتخذ الله ولدا• ما لهم به من علم... ان یقولون الا کذبـا. «و (نیز) آنها را که گفتند: «خداوند، فرزندی (برای خود) انتخاب کرده است»، انذار کند. • نه آنها (هرگز) به این سخن یقین دارند، و نه پدرانشان! سخن بزرگی از دهانشان خارج می‌ شود! آنها فقط دروغ می‌ گویند.»
یهدی الی الرشد فـامنا به ولن نشرک بربنا احدا• وانه تعــلی جد ربنا ما اتخذ صـحبة ولا ولدا• وانه کان یقول سفیهنا علی الله شططـا. «که به راه راست هدایت می‌ کند، پس ما به آن ایمان آورده‌ایم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرار نمی‌ دهیم! • و اینکه بلند است مقام با عظمت پروردگار ما، و او هرگز برای خود همسر و فرزندی انتخاب نکرده است! • و اینکه سفیه ما (ابلیس) درباره خداوند سخنان ناروا می‌ گفت!»

← فزون طلبی


جهل، زمینه فزون طلبی رقیبان در کسب مال و مقام است.
الهـکم التکاثر• کلا سوف تعلمون. «افزون طلبی (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل نموده) است. • .... • چنین نیست که می‌ پندارید، (آری) بزودی خواهید دانست.»

← کوردلی


جهل آمیخته به عناد درپی دارنده کوردلی است.
ولقد ضربنا للناس فی هـذا القرءان من کل مثل ولـئن جئتهم بـایة لیقولن الذین کفروا ان انتم الا مبطـلون• کذلک یطبع الله علی قلوب الذین لایعلمون. «ما برای مردم در این قرآن از هر گونه مثال و مطلبی بیان کردیم و اگر آیه‌ای برای آنان بیاوری، کافران می‌ گویند: «شما اهل باطلید (و اینها سحر و جادو است)!» •
این گونه خداوند بر دلهای آنان که آگاهی ندارند مهر می‌ نهد.»

← گمراهی


جهل، از عوامل گمراهی است.
.... وان کثیرا لیضلون باهوائهم بغیر علم. . «چرا از چیزها (گوشتهایی) که نام خدا بر آنها برده شده نمی‌ خورید؟! در حالی که (خداوند) آنچه را بر شما حرام بوده، بیان کرده است! مگر اینکه ناچار باشید (که در این صورت، خوردن از گوشت آن حیوانات جایز است.) و بسیاری از مردم، به خاطر هوی و هوس و بی دانشی، (دیگران را) گمراه می‌ سازند و پروردگارت، تجاوزکاران را بهتر می‌ شناسد.»
ومن الابل اثنین ومن البقر اثنین قل ءالذکرین حرم‌ام الانثیین اما اشتملت علیه ارحام الانثیین‌ام کنتم شهداء اذ وصــکم الله بهـذا فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبـا لیضل الناس بغیر علم. . «و از شتر یک جفت، و از گاو هم یک جفت (برای شما آفرید) بگو: «کدامیک از اینها را خدا حرام کرده است؟ نرها یا ماده‌ها را؟ یا آنچه را شکم ماده‌ها دربرگرفته؟ یا هنگامی که خدا شما را به این موضوع توصیه کرد، شما گواه (بر این تحریم) بودید؟! پس چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ می‌ بندد، تا مردم را از روی جهل گمراه سازد؟! خداوند هیچ گاه ستمگران را هدایت نمی‌ کند.»
لیحملوا اوزارهم کاملة یوم القیـمة ومن اوزار الذین یضلونهم بغیر علم. . «آنها باید روز قیامت، (هم) بار گناهان خود را بطور کامل بر دوش کشند و هم سهمی از گناهان کسانی که بخاطر جهل، گمراهشان می‌ سازند! بدانید آنها بار سنگین بدی بر دوش می‌ کشند.»
ومن الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم. . «و بعضی از مردم سخنان بیهوده را می‌ خرند تا مردم را از روی نادانی، از راه خدا گمراه سازند و آیات الهی را به استهزا گیرند برای آنان عذابی خوارکننده است.»

← گناه



←← منشا ارتکاب گناه


جهل، منشا ارتکاب گناه است.
.... یعملون السوء بجهــلة..... «پذیرش توبه از سوی خدا، تنها برای کسانی است که کار بدی را از روی جهالت انجام می‌ دهند، سپس زود توبه می‌ کنند. خداوند، توبه چنین اشخاصی را می‌ پذیرد و خدا دانا و حکیم است.» (ممکن است کلمه «بجهالة» قید توضیحی باشد، نه احترازی. یعنی هر «سوء» و گناهی ناشی از نوعی جهل و نادانی است.) .
انه من عمل منکم سوءا بجهــلة. . «هر گاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، به آنها بگو: «سلام بر شما پروردگارتان، رحمت را بر خود فرض کرده هر کس از شما کار بدی از روی نادانی کند، سپس توبه و اصلاح (و جبران) نماید، (مشمول رحمت خدا می‌شود چرا که) او آمرزنده مهربان است.»
قال رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه والا تصرف عنی کیدهن اصب الیهن واکن من الجـهلین... «(یوسف) گفت: «پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوی آن می‌ خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، بسوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود.».
للذین عملوا السوء بجهــلة. . «اما پروردگارت نسبت به آنها که از روی جهالت، بدی کرده ‌اند، سپس توبه کرده و در مقام جبران برآمده ‌اند، پروردگارت بعد از آن آمرزنده و مهربان است.»
ائنکم لتاتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم تجهلون. «آیا شما بجای زنان، از روی شهوت به سراغ مردان می‌ روید؟! شما قومی نادانید!»

←← جهل به علم الهی


جهل به گستره علم الهی بر اعمال مردم، موجب ارتکاب معاصی در خلوت است.
وما کنتم تستترون ان یشهد علیکم سمعکم ولا ابصـرکم ولا جلودکم ولـکن ظننتم ان الله لا یعلم کثیرا مما تعملون. «شما اگر گناهانتان را مخفی می‌ کردید نه بخاطر این بود که از شهادت گوش و چشمها و پوستهای تنتان بیم داشتید، بلکه شما گمان می‌ کردید که خداوند بسیاری از اعمالی را که انجام می‌ دهید نمی‌ داند.»

← لجاجت


جهل، زمینه لجاجت و مقاومت در برابر حق است.
ولو اننا نزلنا الیهم الملـئکة وکلمهم الموتی وحشرنا علیهم کل شیء قبلا ما کانوا لیؤمنوا... ولـکن اکثرهم یجهلون. «(و حتی) اگر فرشتگان را بر آنها نازل می‌ کردیم، و مردگان با آنان سخن می‌ گفتند، و همه چیز را در برابر آنها جمع می‌ نمودیم، هرگز ایمان نمی‌ آوردند مگر آنکه خدا بخواهد! ولی بیشتر آنها نمی‌ دانند.»

← مجادله



←← جهل مجادله کننده


مجادله در مورد خداوند، ناشی از جهل مجادله کنندگان است.
ومن الناس من یجـدل فی الله بغیر علم. . «گروهی از مردم، بدون هیچ علم و دانشی، به مجادله درباره خدا برمی خیزند و از هر شیطان سرکشی پیروی می‌ کنند.»
ومن الناس من یجـدل فی الله بغیر علم. . «و گروهی از مردم، بدون هیچ دانش و هیچ هدایت و کتاب روشنی بخشی، درباره خدا مجادله می‌ کنند!»
الم تروا ان الله سخر لکم ما فی السمـوت وما فی الارض واسبغ علیکم نعمه ظـهرة وباطنة ومن الناس من یجـدل فی الله بغیر علم ولا هدی ولا کتـب منیر. «آیا ندیدید خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است مسخر شما کرده، و نعمتهای آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانی داشته است؟! ولی بعضی از مردم بدون هیچ دانش و هدایت و کتاب روشنگری درباره خدا مجادله می‌ کنند.»

←← نشانه نادانی


مجادله در آیات خدا، نشانه جهل و نادانی است.
الذین یجـدلون فی ءایـت الله بغیر سلطـن‌اتـهم. . «همانها که در آیات خدا بی آنکه دلیلی برایشان آمده باشد به مجادله برمی خیزند (این کارشان) خشم عظیمی نزد خداوند و نزد آنان که ایمان آورده‌اند به بار می‌ آورد این گونه خداوند بر دل هر متکبر جباری مهر می‌ نهد.»

← معذوریت



←← عذر قابل قبول


جهالت، عذری قابل قبول برای اغماض و گذشت از خطاکاران، در صورت توبه و اصلاح اعمال خود است.
انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهــلة ثم یتوبون من قریب فاولـئک یتوب الله علیهم وکان الله علیمـا حکیما... «پذیرش توبه از سوی خدا، تنها برای کسانی است که کار بدی را از روی جهالت انجام می‌ دهند، سپس زود توبه می‌ کنند. خداوند، توبه چنین اشخاصی را می‌ پذیرد و خدا دانا و حکیم است.».
انه من عمل منکم سوءا بجهــلة ثم تاب من بعده واصلح فانه غفور رحیم. «هر گاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، به آنها بگو: «سلام بر شما پروردگارتان، رحمت را بر خود فرض کرده هر کس از شما کار بدی از روی نادانی کند، سپس توبه و اصلاح (و جبران) نماید، (مشمول رحمت خدا می‌شود چرا که) او آمرزنده مهربان است.»
وما لکم الا تاکلوا مما ذکر اسم الله علیه وقد فصل لکم ما حرم علیکم الا ما اضطررتم الیه وان کثیرا لیضلون باهوائهم بغیر علم. . «چرا از چیزها (گوشتهایی) که نام خدا بر آنها برده شده نمی‌ خورید؟! در حالی که (خداوند) آنچه را بر شما حرام بوده، بیان کرده است! مگر اینکه ناچار باشید (که در این صورت، خوردن از گوشت آن حیوانات جایز است.) و بسیاری از مردم، به خاطر هوی و هوس و بی دانشی، (دیگران را) گمراه می‌ سازند و پروردگارت، تجاوزکاران را بهتر می‌ شناسد.»

←← عذر بر گناهان


جهل آدمی، عذری بر گناهان او، در پیشگاه خداوند است.
والذین اذا فعلوا فـحشة اوظـلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم ومن یغفر الذنوب الا الله ولم یصروا علی ما فعلوا وهم یعلمون. «و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا می‌ افتند و برای گناهان خود، طلب آمرزش می‌ کنند- و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ - و بر گناه، اصرار نمی‌ ورزند، با اینکه می‌ دانند.»

← ناتوانی در تعیین سهام ارث


ناآگاهی از میزان سودمندی وارثان آدمی، دلیل ناتوانی انسان، در تعیین صحیح سهام ارث است.
یوصیکم الله فی اولـدکم للذکر مثل حظ الانثیین... ءاباؤکم وابناؤکم لا تدرون ایهم اقرب لکم نفعـا. . «خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش می‌ کند که سهم (میراث) پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد و اگر فرزندان شما، (دو دختر و) بیش از دو دختر باشند، دو سوم میراث از آن آنهاست و اگر یکی باشد، نیمی (از میراث،) از آن اوست. و برای هر یک از پدر و مادر او، یک ششم میراث است، اگر (میت) فرزندی داشته باشد و اگر فرزندی نداشته باشد، و (تنها) پدر و مادر از او ارث برند، برای مادر او یک سوم است (و بقیه از آن پدر است) و اگر او برادرانی داشته باشد، مادرش یک ششم می‌ برد (و پنج ششم باقیمانده، برای پدر است). (همه اینها،) بعد از انجام وصیتی است که او کرده، و بعد از ادای دین است- شما نمی‌ دانید پدران و مادران و فرزندانتان، کدامیک برای شما سودمندترند! - این فریضه الهی است و خداوند، دانا و حکیم است.»

← ناخشنودی از احکام خدا



←← جهل به مصلحت و مفسده


ناخشنودی انسان از احکام الهی، برخاسته از جهل او به مصلحت و مفسده احکام است.
کتب علیکم القتال وهو کره لکم وعسی ان تکرهوا شیــا وهو خیر لکم... وانتم لاتعلمون. «جهاد در راه خدا، بر شما مقرر شد در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیر شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است. و خدا می‌ داند، و شما نمی‌ دانید.»

←← ناخشنودی از جهاد


ناخشنودی از جهاد، برخاسته از جهل به فلسفه آن است.
کتب علیکم القتال وهو کره لکم وعسی ان تکرهوا شیــا وهو خیر لکم وعسی ان تحبوا شیــا وهو شر لکم والله یعلم وانتم لاتعلمون. «جهاد در راه خدا، بر شما مقرر شد در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیر شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است. و خدا می‌ داند، و شما نمی‌ دانید.»

← ننگ ناخواسته


امکان گرفتاری به ننگ و عار ناخواسته، بر اثر جهل و نادانی است.
هم الذین کفروا وصدوکم عن المسجد الحرام والهدی معکوفـا ان یبلغ محله ولولا رجال مؤمنون ونساء مؤمنـت لم تعلموهم ان تطـوهم فتصیبکم منهم معرة بغیر علم لیدخل الله فی رحمته من یشاء لو تزیلوا لعذبنا الذین کفروا منهم عذابـا الیمـا. «آنها کسانی هستند که کافر شدند و شما را از (زیارت) مسجد الحرام و رسیدن قربانیهایتان به محل قربانگاه بازداشتند و هر گاه مردان و زنان با ایمانی در این میان بدون آگاهی شما، زیر دست و پا، از بین نمی‌ رفتند که از این راه عیب و عاری ناآگاهانه به شما می‌ رسید، (خداوند هرگز مانع این جنگ نمی‌ شد)! هدف این بود که خدا هر کس را می‌ خواهد در رحمت خود وارد کند و اگر مؤمنان و کفار (در مکه) از هم جدا می‌ شدند، کافران را عذاب دردناکی می‌ کردیم.»

← هلاکت



←← عامل هلاکت


جهل، موجب هلاکت انسان، از راههای ناشناخته است.
وهم ینهون عنه وینـون عنه وان یهلکون الا انفسهم وما یشعرون. «آنها دیگران را از آن بازمی دارند و خود نیز از آن دوری می‌ کنند آنها جز خود را هلاک نمی‌ کنند، ولی نمی‌ فهمند.»
والذین کذبوا بـایـتنا سنستدرجهم من حیث لایعلمون. «و آنها که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج از جایی که نمی‌ دانند، گرفتار مجازاتشان خواهیم کرد.»

←← جهل دشمنان خدا


جهل دشمنان خدا به گستره علم الهی، موجب هلاکت آنان بود.
ویوم یحشر اعداء الله الی النار فهم یوزعون• وما کنتم تستترون ان یشهد علیکم سمعکم ولا ابصـرکم ولا جلودکم ولـکن ظننتم ان الله لا یعلم کثیرا مما تعملون• وذلکم ظنکم الذی ظننتم بربکم اردکم فاصبحتم من الخـسرین. «به خاطر بیاورید روزی را که دشمنان خدا را جمع کرده به سوی دوزخ می‌ برند، و صفوف پیشین را نگه می‌ دارند (تا صفهای بعد به آنها ملحق شوند!) • .... • شما اگر گناهانتان را مخفی می‌ کردید نه بخاطر این بود که از شهادت گوش و چشمها و پوستهای تنتان بیم داشتید، بلکه شما گمان می‌ کردید که خداوند بسیاری از اعمالی را که انجام می‌ دهید نمی‌ داند! • آری این گمان بدی بود که درباره پروردگارتان داشتید و همان موجب هلاکت شما گردید، و سرانجام از زیانکاران شدید.»

←← جهل همراهان موسی


رفتار جاهلانه و سفیهانه گروهی از همراهان موسی علیه السلام، عامل هلاکت آنان شد.
واختار موسی قومه سبعین رجلا لمیقـتنا فلما اخذتهم الرجفة قال رب لو شئت اهلکتهم من قبل وایـی اتهلکنا بما فعل السفهاء منا ان هی الا فتنتک تضل بها من تشاء وتهدی من تشاء انت ولینا فاغفر لنا وارحمنا وانت خیر الغـفرین. «موسی از قوم خود، هفتاد تن از مردان را برای میعادگاه ما برگزید و هنگامی که زمین لرزه آنها را فرا گرفت (و هلاک شدند)، گفت: «پروردگارا! اگر می‌ خواستی، می‌توانستی آنها و مرا پیش از این نیز هلاک کنی! آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام داده ‌اند، (مجازات و) هلاک می‌ کنی؟! این، جز آزمایش تو، چیز دیگر نیست که هر کس را بخواهی (و مستحق بدانی)، به وسیله آن گمراه می‌ سازی و هر کس را بخواهی (و شایسته ببینی)، هدایت می‌ کنی! تو ولی مایی، و ما را بیامرز، بر ما رحم کن، و تو بهترین آمرزندگانی!»

← یاوه گویی


یاوه گویی، نشانه جهل و نادانی انسان است.
وعباد الرحمـن الذین یمشون علی الارض هونـا واذا خاطبهم الجـهلون قالوا سلـمـا. «بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه می‌ روند و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می‌ گویند (و با بی اعتنایی و بزرگواری می‌ گذرند)»
واذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه وقالوا... لا نبتغی الجـهلین. «و هر گاه سخن لغو و بیهوده بشنوند، از آن روی می‌ گردانند و می‌ گویند: «اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان سلام بر شما (سلام وداع) ما خواهان جاهلان نیستیم.»

عناوین مرتبط

[ویرایش]

آثار جهل، جاهلان، جهل انسان، جهل به اسرار، جهل به ایمان، جهل به پاداش، جهل به جهنم، جهل به خدا، جهل به شب قدر، جهل به عذاب، جهل به قیامت، زمینه‌های جهل، مبارزه با جهل.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. لسان العرب، ابن منظور، ج۲، ص۴۰۲، «جهل».    
۲. مفردات، راغب اصفهانی، ص۲۰۹، «جهل».    
۳. انعام/سوره۶، آیه۸۱.    
۴. نساء/سوره۴، آیه۱۵۷.    
۵. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۵، ص۲۱۶.    
۶. کهف/سوره۱۸، آیه۲۲.    
۷. هود/سوره۱۱، آیه۲۷.    
۸. هود/سوره۱۱، آیه۲۹.    
۹. نحل/سوره۱۶، آیه۹۵.    
۱۰. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۲، ص۴۸۸.    
۱۱. تفسیر التحریر والتنویر، ابن عاشور، ج۱، جزء ۱، ص۴۰۲.    
۱۲. بقره/سوره۲، آیه۳۰.    
۱۳. روح المعانی، آلوسی، ذیل آیه.    
۱۴. بقره/سوره۲، آیه۱۱۸.    
۱۵. هود/سوره۱۱، آیه۲۷.    
۱۶. هود/سوره۱۱، آیه۲۹.    
۱۷. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۰، ص۳۰۹.    
۱۸. بقره/سوره۲، آیه۶۷.    
۱۹. لقمان/سوره۳۱، آیه۲.    
۲۰. لقمان/سوره۳۱، آیه۶.    
۲۱. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج۱۷، ص۱۴.    
۲۲. بقره/سوره۲، آیه۲۷۳.    
۲۳. نساء/سوره۴، آیه۴۴.    
۲۴. انعام/سوره۶، آیه۱۱۹.    
۲۵. انعام/سوره۶، آیه۱۴۴.    
۲۶. روح المعانی، آلوسی، ذیل آیه.    
۲۷. نحل/سوره۱۶، آیه۲۵.    
۲۸. لقمان/سوره۳۱، آیه۶.    
۲۹. بقره/سوره۲، آیه۱۴۲.    
۳۰. ماجرای تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج۱، ص۴۷۹.    
۳۱. انبیاء/سوره۲۱، آیه۲۴.    
۳۲. بقره/سوره۲، آیه۱۳۰.    
۳۳. اعراف/سوره۷، آیه۲۸.    
۳۴. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج۶، ص۱۴۰.    
۳۵. بقره/سوره۲، آیه۶۷.    
۳۶. زخرف/سوره۴۳، آیه۱۹.    
۳۷. زخرف/سوره۴۳، آیه۲۰.    
۳۸. نجم/سوره۵۳، آیه۲۷.    
۳۹. نجم/سوره۵۳، آیه۲۸.    
۴۰. انعام/سوره۶، آیه۱۰۰.    
۴۱. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج۵، ص۳۷۶.    
۴۲. یونس/سوره۱۰، آیه۶۸.    
۴۳. کهف/سوره۱۸، آیه۴.    
۴۴. کهف/سوره۱۸، آیه۵.    
۴۵. حجرات/سوره۴۹، آیه۶.    
۴۶. یوسف/سوره۱۲، آیه۳۳.    
۴۷. نمل/سوره۲۷، آیه۵۵.    
۴۸. بقره/سوره۲، آیه۱۱۳.    
۴۹. نحل/سوره۱۶، آیه۳۸.    
۵۰. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج۱۱، ص۲۳۰.    
۵۱. جاثیه/سوره۴۵، آیه۲۴ - ۲۶.    
۵۲. دخان/سوره۴۴، آیه۳۸.    
۵۳. دخان/سوره۴۴، آیه۳۹.    
۵۴. اسراء/سوره۱۷، آیه۹۹.    
۵۵. اعراف/سوره۷، آیه۱۳۸.    
۵۶. اعراف/سوره۷، آیه۱۳۹.    
۵۷. مریم/سوره۱۹، آیه۴۲.    
۵۸. مریم/سوره۱۹، آیه۴۳.    
۵۹. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج۱۳، ص۷۸.    
۶۰. انبیاء/سوره۲۱، آیه۶۶.    
۶۱. انبیاء/سوره۲۱، آیه۶۷.    
۶۲. حج/سوره۲۲، آیه۷۱.    
۶۳. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۱۶.    
۶۴. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۱۷.    
۶۵. صافات/سوره۳۷، آیه۸۵ - ۸۷.    
۶۶. زمر/سوره۳۹، آیه۶۲ - ۶۴.    
۶۷. زخرف/سوره۴۳، آیه۲۰.    
۶۸. احقاف/سوره۴۶، آیه۴.    
۶۹. نجم/سوره۵۳، آیه۱۹.    
۷۰. نجم/سوره۵۳، آیه۲۱.    
۷۱. نجم/سوره۵۳، آیه۲۳.    
۷۲. انعام/سوره۶، آیه۱۴۰.    
۷۳. انعام/سوره۶، آیه۱۴۳.    
۷۴. انعام/سوره۶، آیه۱۴۸.    
۷۵. اعراف/سوره۷، آیه۲۸.    
۷۶. مائده/سوره۵، آیه۱۰۳.    
۷۷. مائده/سوره۵، آیه۱۰۴.    
۷۸. انعام/سوره۶، آیه۱۴۳.    
۷۹. انعام/سوره۶، آیه۱۴۴.    
۸۰. فرقان/سوره۲۵، آیه۶۳.    
۸۱. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۵، ص۳۳۱.    
۸۲. قصص/سوره۲۸، آیه۵۵.    
۸۳. بقره/سوره۲، آیه۱۰۲.    
۸۴. بقره/سوره۲، آیه۱۰۳.    
۸۵. بقره/سوره۲، آیه۸.    
۸۶. بقره/سوره۲، آیه۱۳.    
۸۷. بقره/سوره۲، آیه۱۰۳.    
۸۸. کهف/سوره۱۸، آیه۶۸.    
۸۹. کهف/سوره۱۸، آیه۷۱.    
۹۰. کهف/سوره۱۸، آیه۷۴.    
۹۱. کهف/سوره۱۸، آیه۷۷ - ۸۲.    
۹۲. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۴۱.    
۹۳. حجرات/سوره۴۹، آیه۶.    
۹۴. منافقون/سوره۶۳، آیه۸.    
۹۵. توبه/سوره۹، آیه۹۳.    
۹۶. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۹، ص۴۹۱.    
۹۷. نحل/سوره۱۶، آیه۷۴.    
۹۸. اعراف/سوره۷، آیه۱۳۱.    
۹۹. بقره/سوره۲، آیه۱۱۳.    
۱۰۰. انفال/سوره۸، آیه۳۱.    
۱۰۱. انفال/سوره۸، آیه۳۴.    
۱۰۲. انعام/سوره۶، آیه۳۹.    
۱۰۳. یونس/سوره۱۰، آیه۳۷ - ۳۹.    
۱۰۴. منافقون/سوره۶۳، آیه۸.    
۱۰۵. انعام/سوره۶، آیه۳۵.    
۱۰۶. مجمع البیان، شیخ طبرسی، ذیل آیه.    
۱۰۷. انعام/سوره۶، آیه۵۰.    
۱۰۸. بقره/سوره۲، آیه۱۰۲.    
۱۰۹. انعام/سوره۶، آیه۱۴۸.    
۱۱۰. زخرف/سوره۴۳، آیه۲۰.    
۱۱۱. جاثیه/سوره۴۵، آیه۲۴.    
۱۱۲. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۸، ص۲۶۵.    
۱۱۳. روم/سوره۳۰، آیه۵۸.    
۱۱۴. روم/سوره۳۰، آیه۵۹.    
۱۱۵. هود/سوره۱۱، آیه۴۶.    
۱۱۶. هود/سوره۱۱، آیه۴۷.    
۱۱۷. بقره/سوره۲، آیه۱۱۸.    
۱۱۸. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۱، ص۳۹۸.    
۱۱۹. انعام/سوره۶، آیه۳۷.    
۱۲۰. بقره/سوره۲، آیه۱۱۸.    
۱۲۱. هود/سوره۱۱، آیه۲۷.    
۱۲۲. هود/سوره۱۱، آیه۲۹.    
۱۲۳. احقاف/سوره۴۶، آیه۲۲.    
۱۲۴. احقاف/سوره۴۶، آیه۲۳.    
۱۲۵. زمر/سوره۳۹، آیه۶۴.    
۱۲۶. انعام/سوره۶، آیه۱۰۸.    
۱۲۷. قصص/سوره۲۸، آیه۷۹.    
۱۲۸. قصص/سوره۲۸، آیه۸۰.    
۱۲۹. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۶۴.    
۱۳۰. نحل/سوره۱۶، آیه۹۵.    
۱۳۱. انعام/سوره۶، آیه۱۴۰.    
۱۳۲. فصلت/سوره۴۱، آیه۱۹.    
۱۳۳. فصلت/سوره۴۱، آیه۲۲.    
۱۳۴. فصلت/سوره۴۱، آیه۲۳.    
۱۳۵. نور/سوره۲۴، آیه۱۱.    
۱۳۶. نور/سوره۲۴، آیه۱۵.    
۱۳۷. بقره/سوره۲، آیه۱۶۵.    
۱۳۸. بقره/سوره۲، آیه۲۲.    
۱۳۹. انعام/سوره۶، آیه۱۰۰.    
۱۴۰. اعراف/سوره۷، آیه۱۳۸.    
۱۴۱. یونس/سوره۱۰، آیه۶۸.    
۱۴۲. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۰.    
۱۴۳. حجر/سوره۱۵، آیه۹۴ - ۹۶.    
۱۴۴. نحل/سوره۱۶، آیه۵۴.    
۱۴۵. نحل/سوره۱۶، آیه۵۵.    
۱۴۶. نحل/سوره۱۶، آیه۷۴.    
۱۴۷. نحل/سوره۱۶، آیه۷۵.    
۱۴۸. کهف/سوره۱۸، آیه۴.    
۱۴۹. کهف/سوره۱۸، آیه۵.    
۱۵۰. مریم/سوره۱۹، آیه۴۲.    
۱۵۱. مریم/سوره۱۹، آیه۴۳.    
۱۵۲. انبیاء/سوره۲۱، آیه۲۴.    
۱۵۳. مؤمنون/سوره۲۳، آیه۸۴.    
۱۵۴. مؤمنون/سوره۲۳، آیه۸۵.    
۱۵۵. مؤمنون/سوره۲۳، آیه۸۸.    
۱۵۶. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۴۱.    
۱۵۷. روم/سوره۳۰، آیه۳۰.    
۱۵۸. روم/سوره۳۰، آیه۳۱.    
۱۵۹. لقمان/سوره۳۱، آیه۲۵.    
۱۶۰. زمر/سوره۳۹، آیه۲۹.    
۱۶۱. زمر/سوره۳۹، آیه۶۴.    
۱۶۲. زخرف/سوره۴۳، آیه۱۹.    
۱۶۳. زخرف/سوره۴۳، آیه۲۰.    
۱۶۴. احقاف/سوره۴۶، آیه۲۲.    
۱۶۵. احقاف/سوره۴۶، آیه۲۳.    
۱۶۶. نجم/سوره۵۳، آیه۲۷.    
۱۶۷. نجم/سوره۵۳، آیه۲۸.    
۱۶۸. روم/سوره۳۰، آیه۶.    
۱۶۹. هود/سوره۱۱، آیه۲۷.    
۱۷۰. هود/سوره۱۱، آیه۲۹.    
۱۷۱. یوسف/سوره۱۲، آیه۸۹.    
۱۷۲. انعام/سوره۶، آیه۱۰۸.    
۱۷۳. کهف/سوره۱۸، آیه۴.    
۱۷۴. کهف/سوره۱۸، آیه۵.    
۱۷۵. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۳، ص۳۳۰.    
۱۷۶. جن/سوره۷۲، آیه۲ - ۴.    
۱۷۷. تکاثر/سوره۱۰۲، آیه۱.    
۱۷۸. تکاثر/سوره۱۰۲، آیه۳.    
۱۷۹. روم/سوره۳۰، آیه۵۸.    
۱۸۰. روم/سوره۳۰، آیه۵۹.    
۱۸۱. انعام/سوره۶، آیه۱۱۹.    
۱۸۲. انعام/سوره۶، آیه۱۴۴.    
۱۸۳. نحل/سوره۱۶، آیه۲۵.    
۱۸۴. لقمان/سوره۳۱، آیه۶.    
۱۸۵. المیزان، علامه طباطبایی، ج۴، ص۲۴۱.    
۱۸۶. نساء/سوره۴، آیه۱۷.    
۱۸۷. انعام/سوره۶، آیه۵۴.    
۱۸۸. یوسف/سوره۱۲، آیه۳۳.    
۱۸۹. نحل/سوره۱۶، آیه۱۱۹.    
۱۹۰. نمل/سوره۲۷، آیه۵۵.    
۱۹۱. فصلت/سوره۴۱، آیه۲۲.    
۱۹۲. انعام/سوره۶، آیه۱۱۱.    
۱۹۳. حج/سوره۲۲، آیه۳.    
۱۹۴. حج/سوره۲۲، آیه۸.    
۱۹۵. لقمان/سوره۳۱، آیه۲۰.    
۱۹۶. غافر/سوره۴۰، آیه۳۵.    
۱۹۷. نساء/سوره۴، آیه۱۷.    
۱۹۸. انعام/سوره۶، آیه۵۴.    
۱۹۹. انعام/سوره۶، آیه۱۱۹.    
۲۰۰. آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۵.    
۲۰۱. نساء/سوره۴، آیه۱۱.    
۲۰۲. بقره/سوره۲، آیه۲۱۶.    
۲۰۳. بقره/سوره۲، آیه۲۱۶.    
۲۰۴. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۲، ص۲۴۶.    
۲۰۵. فتح/سوره۴۸، آیه۲۵.    
۲۰۶. انعام/سوره۶، آیه۲۶.    
۲۰۷. اعراف/سوره۷، آیه۱۸۲.    
۲۰۸. فصلت/سوره۴۱، آیه۱۹.    
۲۰۹. فصلت/سوره۴۱، آیه۲۲.    
۲۱۰. فصلت/سوره۴۱، آیه۲۳.    
۲۱۱. اعراف/سوره۷، آیه۱۵۵.    
۲۱۲. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۸، ص۳۴۹.    
۲۱۳. فرقان/سوره۲۵، آیه۶۳.    
۲۱۴. قصص/سوره۲۸، آیه۵۵.    


منبع

[ویرایش]
فرهنگ قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، برگرفته از مقاله «جهل».    


رده‌های این صفحه : جهل | موضوعات قرآنی




جعبه ابزار