جنگ خیبرذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



غزوه خیبر به جنگ میان مسلمانان در زمان پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) و یهودیان خیبر گفته می‌شود که به پیروزی مسلمانان سرانجامید.


سرنوشت شوم

[ویرایش]

پس از فراز و نشیب‌های فراوان، پایه‌های حکومت اسلامی در مدینه استقرار یافت؛ یهودیان مدینه و اطراف آن، که در واقع به علت نقض پیمان خود که با پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) بسته بودند، دچار سرنوشتی شوم شده بودند، در پی آن تعدادی از آن‌ها کشته و برخی قبایل نیز مانند "بنی‌قینقاع" و "بنی‌نضیر" به منطقه "خیبر" کوچانده شدند. به‌تدریج دشمنی‌ها آشکار شد، تا آن‌که در سال هفتم هجری، پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) پس از "صلح حدیبیه" فرصتی یافت تا با بازماندگان یهودیان در جزیرة‌العرب به نبرد بپردازد.

موقعیت جغرافیایی و اقتصادی خیبر

[ویرایش]

"خیبر" سرزمینی است در هشت منزلی مدینه و در راه شام، واقع در جلگه وسیع و حاصل‌خیزی در شمال مدینه و ساکنان یهودی آن در امور زراعت و جمع ثروت و تهیه سلاح و طرز دفاع، مهارت کاملی داشتند؛ آمار جمعیتی آن‌ها حدود بیست هزار نفر بود که در میان آن‌ها مردان جنگ‌آور و دلیر فراوان به چشم می‌خورد.

معنای خیبر

[ویرایش]

در زبان یهودی، خیبر به معنی «حصن» است. البته به گفته "یاقوت حموی" به این منطقه به خاطر وجود قلاع هفت‌گانه "خیابر" نیز می‌گفتند. "حصن ناعم"، ("حصن تموص" یا "حصن ابی‌الحقیق")، "حصن السلالم"، "حصن الشق"، "حصن النطاه"، "حصن الوطیح"، "حصن الکتیبه" هفت قلعه "خیبر" بود که در سال ۷ هـ . ق در جنگ خیبر با رشادت حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) فتح شد. خیبر در زبان عبری به معنای قلعه است و چون این منطقه بواسطه این قلاع هفتگانه در بر گرفته شده بود به آن خیبر می‌گفتند.

نبرد خیبر

[ویرایش]

بی‌اعتمادی ناشی از تحرکات ناجوان‌مردانه یهودیان خیبر، پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) را بر آن داشت تا پس از رهایی از جریان "صلح حدیبیه" برای ریشه‌کن ساختن این عنصر فساد به سمت آنان حرکت کند.
از سویی در این زمان بود که پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) نامه‌هایی برای دولت‌های بزرگ مجاور مانند "کسری ایران" و "قیصر روم" نوشته بود که با لحنی قاطع آنان را به دین اسلام دعوت نمود. این‌که در این میان این دولت‌ها از هم‌پیمان دیرینه خود در جزیرة‌العرب یعنی یهودیان برای ضربه زدن به حکومت اسلامی استفاده کرده باشند، هیچ بعید به نظر نمی‌آید. بر همین اساس پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) درصدد خلع سلاح چنین عامل فسادی برآمد.
[۳] سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت.


تاریخ حرکت سپاه اسلام

[ویرایش]

پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) به همراه لشکر اسلام که ۱۶۰۰ نفر بود و ۲۰۰ سواره داشت، به سمت خیبر به راه افتاد. در تاریخ حرکت آنان مورخان اسلامی وحدت نظر ندارند؛ به عنوان نمونه.

← دیدگاه ابن هشام


"ابن هشام" تاریخ حرکت مسلمانان را ماه محرم می‌داند؛ ولی "ابن سعد" تاریخ حرکت را در جمادی الاولی سال هفتم می‌داند.

← دیدگاه جعفر سبحانی


"آیت الله جعفر سبحانی" می‌گوید: پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) سفیرانی را در ماه محرم به "حبشه" فرستاده بود تا آن‌که مهاجران به "حبشه" را به این نبرد فرا خواند و مهاجران به همراه سفیران در جمادی الاخر سال هفتم برای نبرد خیبر به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) پیوستند. بنابراین قول دوم می‌تواند صحیح‌تر باشد.
[۶] سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ص۳۹۰.


اتخاذ مواضع سیاسی

[ویرایش]

اتخاذ مواضع سیاسی توسط وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) در برپایی این نبرد، آن هم پس از رهایی از شر مشرکان مکه با صلح حدیبیه از نکات بسیار زیبای تاریخ اسلام است؛ زیرا فکر پیامبر با بستن پیمان حدیبیه، از ناحیه جنوب (قریش) آسوده بود. ایشان می‌دانست که اگر حرکتی به سمت یهود آغاز کند، قریش دست کمک به سوی یهود دراز نخواهد کرد. در این بین ایشان بر تاکتیک استتار در نبرد نظامی تأکید داشتند؛ به این صورت که محل استقرار آنان برای حملات غافل‌گیرانه باید مخفی می‌ماند و همچنین برای گمراه کردن دشمن، قبل از هر اقدامی منطقه مورد نظر باید محاصره می‌شد.
[۷] سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ص۳۹۰.
شاید گروهی تصور کردند که منظور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) از این راه‌پیمایی به سوی شمال، سرکوبی قبایل «غطفان» و «فزاره» - که هم‌دستان یهود در جنگ احزاب بودند ـ می‌باشد. پیامبر، وقتی به بیابان «رجیع» رسید، محور حرکت ستون را به سوی خیبر قرار داد، و بدین وسیله ارتباط این دو متحد را از هم گسست، و از این‌که قبایل مزبور به یهودیان خیبر کمک کنند، جلوگیری نمود. با این‌که محاصره خیبر قریب یک ماه طول کشید، با این حال قبایل مزبور نتوانستند، متحدان خود را یاری نمایند.

حرکت بسوی خیبر

[ویرایش]

با صلح حدیبیه پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از جانب نیرومندترین و سرسخت‌ترین دشمنان خود یعنی قریش آسوده خاطر گشت. از این‌رو فرصتی به دست آمد تا کار دیگر دشمنان یعنی یهودیان و قبایل نجد را یکسره سازند تا امینت و آرامش را بیش از پیش در جامعه اسلامی بگسترانند. در این میان خیبر مرکز آشوب‌های نظامی و تحریکات و جنگ افروزی‌ها علیه مسلمانان بود.
رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پس از مراجعت از حدیبیه، حدود یک ماه در مدینه به سر بردند. پس از آن در باقیمانده ماه محرم سال هفتم هجری، رهسپار جنگ با یهودیان خیبر که همچنان به کارشکنی و تحریک دشمنان اسلام مشغول بودند، از مدینه خارج شدند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در این جنگ از مسلمانان اعراب اطراف مدینه نیز خواستند که در جنگ شرکت کنند. در این جنگ عده‌ای از کسانی که در حدیبیه از همراهی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خودداری کرده بودند به امید کسب غنیمت با حضرت همراه شوند. رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمودند: «هیچ کس با ما به جهاد نیاید؛ مگر اینکه به راستی مشتاق جهاد در راه خدا باشد» و فرمودند که این مطلب را جارچی‌ها به اطلاع عموم برسانند. چون مسلمانان برای نبرد با یهودیان خیبر آماده شدند این مساله برای یهودیان مدینه بسیار گران آمد. نقل شده هر یک از یهودیان مدینه که از مردم طلبی داشت اصرار به وصول آن می‌کردند. حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سباع بن عرفطه غفاری را جانشین خود در مدینه کرده، به سوی خیبر حرکت کردند. رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ابتدا از مدینه رهسپار «عصر» که کوهی است میان مدینه و وادی فرع، شدند سپس از آنجا به صهباء که در یک منزلی خیبر قرار داشت رفته و از آنجا تا وادی رجیع پیش رفتند. با این کار حضرت ارتباط بین یهودیان خیبر و قبیله همپیمانش ـ غطفان ـ را قطع کردند. قبیله غطفان با شنیدن لشکرکشی حضرت برای کمک به یهودیان خیبر، آماده شدند و تا یک منزل هم پیش رفتند ولی از ترس اینکه لشکر اسلام در غیابشان به خانه و دیارشان حمله کند و زن و بچه‌هایشان را به اسارت ببرند به خانه‌های خود بازگشته دست از یاری یهودیان برداشتند.

← غافلگیری یهودیان


ایشان بدون اینکه قصد خود را با کسی در میان بگذارند شب هنگام به پای قلعه خیبر رسیدند. چون صبح شد رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به سپاه خود، فرمان آماده‌باش داده جلوی درب قلعه، منتظر ماندند. یهودیان چون هر روز، قلعه‌های خود را گشودند و با بیل و تیشه و دیگر وسایل کار، بیرون آمدند به ناگاه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و سپاهیانش را در برابر خود دیدند و وحشت‌زده فریاد زدند: «این محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است که با سپاهیانش آمده» از این‌رو به قلعه‌ها فرار کردند و درهای آنها را بستند.
رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) چون ترس‌ آنان را دید آن را به فال نیک گرفته فرمودند: الله اکبر خبیر ویران شد...
[۳۷] مسعودی، علی بن حسین، التنبیه والاشراف، ص۲۲۲، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارلصا وی بی تا.


← بخش‌های خیبر


خیبر از دو بخش تشکیل می‌شد: بخش اول پنج قلعه بزرگ را شامل می‌شد: ناعم، صعب بن معاذ، زبیر، ابیّ و نزار. سه قلعه اول در منطقه‌ای به نام نطاة و دو قلعه دیگر در منطقه‌ای به نام شقّ قرار داشتند. بخش دوم معروف به کتیبه دارای سه قلعه مستحکم بود قموص، وطیح، سلالم، علاوه بر این قلعه‌ها در خیبر قلعه‌های کوچکتری نیز وجود داشتند که به اهمیت قلعه‌های فوق نبودند.

آغاز جنگ

[ویرایش]

مسلمانان جنگ را از جنوب «نطاة» شروع کرده سپس به شمال آن کشاندند تا اینکه آن را فتح کردند اولین قلعه‌ای که در این منطقه فتح شد «ناعم» بود. این قلعه که خود از چند قلعه تشکیل یافته بود از سخت‌ترین و دشوارترین این دژها بود و به جهت موقعیت استراتژیکی‌اش در خط مقدم دفاعی یهودیان، قرار داشت از این جهت فتح این قلعه از اهمیت بسیاری برخودار بود.

← برخی از فضایل حضرت علی


جنگ شدت گرفت، کار گره خورده بود رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پرچم جنگ را که پرچم سفیدی بود به دست ابوبکر داد و او را برای فتح آن فرستاد؛ ولی او نتوانست کاری از پیش ببرد و بازگشت فردایش پرچم را به دست عمر بن خطاب دادند؛ اما او نیز شکست خورده، عقب نشست. رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: «لا دفعن (لاعطینّ) لرایة غدا ان شاء الله الی رجل کرار غیر فرار یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله لا ینصرف حتی یفتح الله علی یده. فردا اگر خدا بخواهد پرچم را به دست مردی بسیار حمله کننده‌ا‌ی که فرار نمی‌کند می‌سپارم که خدا و رسولش را دوست می‌دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست می‌دارند و برنمی‌گردد تا اینکه خداوند بدست او قلعه را فتح می‌کند»
هر کس دل به گرفتن پرچم بسته بود و هر کدام این آرزو را در ذهن خود می‌پروراندند تا اینکه فردای آن روز رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، علی (علیه‌السّلام) را طلبیدند. ایشان به درد چشم مبتلا بودند اصحاب ایشان را در حالی‌که پارچه‌ای بر روی چشمانش بسته بود نزد رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آوردند حضرت آب دهان مبارکش را به چشمان ایشان مالیدند. سپس فرمودند: «این پرچم را بگیر و پیش برو تا خدا قلعه را برایت بگشاید». سپس برای او و یارانش دعا فرمودند.حضرت (علیه‌السّلام) پرچم را گرفته به سرعت به سوی قلعه روانه شد تا اینکه به پای قلعه رسید حضرت پرچم را در وسط سنگ‌هایی که پای قلعه بود در زمین فرو بردند. نخستین کسی که از یهودیان به جنگ مسلمانان آمد حارث برادر مرحب خیبری بود مسلمانان با دیدن او، پا به فرار گذاشتند؛ اما علی (علیه‌السّلام) ماندند و با او جنگیدند و او را به هلاکت رساندند همراهان حارث، به سوی قلعه گریختند و در را بستند. داستان حماسه علی (علیه‌السلام) در کندن درب قلعه از فضایل برجسته آن حضرت است. در این هنگام مرحب در حالی‌که کلاه خودی یمنی داشت و سنگی سوراخ شده به‌ اندازه تخم مرغ بر سر داشت رجزخوانان بیرون آمد و مبارز طلبید، علی (علیه‌السّلام) نیز به رجز او پاسخی درخور داد سپس ضرباتی بین آن دو رد و بدل شد تا اینکه علی (علیه‌السّلام) ضربتی بر مرحب زد که سنگ و کلاه خود و سر او را تا دندانهایش شکافت. پس از آن ایشان به سوی قلعه حمله‌ور شدند مردی یهودی ضربتی زد که سپر از دست حضرت (علیه‌السّلام) افتاد، پس علی (علیه‌السّلام) یکی از درهای قلعه را گرفت و آن را از جا کند و سپر خویش قرار داد و همچنان در دست او بود و می‌جنگید تا اینکه قلعه فتح شد آنگاه در را‌ انداختند.

← سخنی از شیخ مفید


مرحوم شیخ مفید (رحمة‌الله‌علیه) در این‌باره از آن حضرت چنین نقل می‌کند: من در خیبر را کنده، به جای سپر به کار بردم و پس از پایان نبرد آن را مانند پل به روی خندقی که یهودیان کنده بودند، قرار دادم. سپس آن را میان خندق پرتاب کردم! مردی پرسید: آیا سنگینی آن را احساس نمودی؟ گفتم به همان اندازه سنگینی که از سپر خود احساس می‌کردم.
[۷۲] شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، ص۵۹.

ابورافع غلام پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌گوید: «بعد از جنگ من و هفت نفر دیگر سعی کردیم در را سر جایش قرار دهیم نتوانستیم»

← فتح قلعه‌های دیگر


دیگر قلعه‌ای که بدست مسلمانان فتح شد قلعه صعب بن معاذ بود. عده‌ای از مسلمانان به فرماندهی حباب بن منذر به این قلعه حمله کردند جنگ شدیدی در گرفت و سه روز قلعه در محاصره مسلمانان قرار گرفت تا اینکه سرانجام این قلعه نیز فتح شد.
[۷۵] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۶۶، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.
بسیاری از یهودیان این قلعه، به قلعه زبیر گریختند. سپس پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به همراه دیگر مسلمانان به قلعه زبیر رفتند و آنجا را نیز به محاصره درآوردند. این قلعه بسیار بلند و در بالای بلندای قله‌ای قرار داشت که نه اسب می‌توانست به آنجا برود و نه پیاده. رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سه روز آنها را در محاصره گرفت تا اینکه به کمک مرد یهودی به نام «غزال»، حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، راه رسیدن آنها را به آب، قطع کردند آنها به واسطه تشنگی نتوانستند مقاومت کنند از این‌رو از قلعه بیرون آمده جنگیدند؛ اما شکست خوردند و این قلعه که آخرین قلعه در منطقه «نطاة» بود بدست مسلمین فتح شد.
بعد فتح این منطقه که از سرسخت‌ترین و جری‌ترین افراد یهودی بودند، حضرت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آهنگ منطقه «شقّ» نمود. آنجا هم چندین قلعه با ساز و برگ فراوان بود. اولین قلعه، قلعه «ابیّ» بود که حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آن را محاصره کردند و پس از مدتی آنجا را نیز فتح کردند.
«سمران» و «نزار» نیز دیگر قلعه‌هایی بودند که در این منطقه، یکی پس از دیگری به تصرف سپاه اسلام درآمد. قلعه‌های کوچکتر و کم‌اهمیت‌تری نیز در این منطقه، وجود داشت که اهالی آنها به قلعه‌های منطقه کتیبه و وطیح و سلالم گریختند.
قلعه قموص در ناحیه کتیبه، اولین قلعه‌ای بود که بدست مسلمانان فتح شد. یهودیان وارد این قلعه شده بودند و نه مبارزه می‌کردند و نه بیرون می‌آمدند از این‌رو حضرت تصمیم گرفتند از منجنیق برای فتح آنجا استفاده کنند. از این قلعه که دژ فرزندان ابی‌الحقیق بود زنانی به اسارت درآمدند که صفیه دختر حیی بن اخطب (یکی از همسران رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ) همسر کنانة بن ربیع بن‌ابی‌الحقیق و دو دختر عمویش از جمله آنان بودند.
آخرین قلعه‌هایی که فتح شد، قلعه‌های وطیح و سلالم بودند که پس از بیش از ده روز محاصره، چون توان مقاومت در خود ندیدند، تسلیم شده از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) درخواست کردند که اموالشان را در برابر حفظ جان خود و آزادی زنان و بچه‌هایشان برجا گذارند و از آنجا کوچ کنند، حضرت نیز پذیرفتند. در پی تسلیم خیبر، یهودیان فدک نیز به همین ترتیب خود را تسلیم حضرت رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) کردند.
۱۴۰۰ نفر از مسلمانان به همراه دویست اسب، با شعار «یا منصور امت» در این غزوه شرکت کرده بودند که ۱۵ نفر از آنان در این جنگ به شهادت رسیدند.
[۹۹] ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ص۸۲، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.


جریان فتح فدک

[ویرایش]

اما جریان فتح "فدک" که بدون درگیری و با مصالحه انجام شد، بعدها در تاریخ اسلام به یکی از مسائل مهم و مورد نزاع میان اهل بیت و حاکمان قرار گرفت. "فدک" سرزمین آباد و پر محصولی بود در نزدیکی "خیبر" و با مدینه حدود ۱۴۰ کیلومتر فاصله داشت.

← دیدگاه بلاذری


"بلاذری" در این‌باره چنین می‌نویسد: گویند که رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) در بازگشت از خیبر "محیصة بن مسعود انصاری" را نزد اهل فدک فرستاد و ایشان را به اسلام دعوت کرد. رئیس آنان مردی بود که به وی "یوشع بن نون یهودی" می‌گفتند. پس ایشان با رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) صلح کردند، بر این اساس که نصف خاک فدک را به وی دهند و این از آنان پذیرفته شد و بدین‌سان نیمی از "فدک" مخصوص رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) گردید؛ زیرا که مسلمانان به خاطر آن اسبی و اشتری نتاخته بودند و آن‌چه فواید آن بود، برای مسافران درمانده صرف می‌شد.
"یوشع بن نون یهودی" که ریاست دهکده را عهده‌دار بود، نبرد را صلاح ندانست و صلح و تسلیم را برگزید، و قرار شد نیمی از حاصل زمین، سالیانه در اختیار پیامبر قرار بگیرد و آنان تحت سیطره اسلام و امنیت حاصل از آن زندگی کنند. در دین اسلام، سرزمین‌هایی که بدون حمله نظامی به دست مسلمانان می‌افتد، فیء نام دارد و در اختیار شخص پیامبر و امام پس از اوست. بر این اساس پیامبر، فدک را به دخترش فاطمه (علیهاالسلام) بخشید.

← اهداف پیامبر از بخشش فدک به فاطمه


پیامبر اکرم از این بخشش دو هدف داشت:
۱. زمام‌داری مسلمانان پس از پیامبر با حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) بود؛ این منصب به هزینه نیاز داشت و فدک می‌توانست تأمین کننده آن باشد؛
۲. زندگانی خاندان پیامبر از جمله دختر و فرزندانش حسنین (علیهماالسلام) باید به صورت آبرومندانه اداره می‌شد و فدک در این زمینه نیز به کار می‌آمد.
پس از کشمکش‌های فراوان در این نبرد با پیروزی مسلمین به پایان رسید.

دست‌آوردهای جنگ خیبر

[ویرایش]

در پایان به طور اجمال می‌توان دست‌آوردهای این نبرد را برای مسلمین چنین دانست.
۱. آرامش در شهر مدینه برقرار شد؛
۲. آوازه اسلام به عربستان و کشورهای دیگر رسید؛
۳. جنگ خیبر مقدمه فتح مکه گردید؛
۴. بر اثر فتح خیبر، مسلمانان صاحب زمین و ثروت شدند؛
۵. با فرستادن بخشی از غنایم جنگی (مثل خواروبار و خرما برای مساکین مکه) توجه آن‌ها به اسلام جلب شد.

حوادث مهم پیرامون فتح خیبر

[ویرایش]

بعد از فراغت از کار خیبر رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به سوی وادی‌القری حرکت کردند و بعد از چند روز فاتحانه، به مدینه بازگشتند.
بعد از فتح خیبر، جعفر بن ابیطالب به همراه مسلمانانی که به حبشه هجرت کرده بودند، به مدینه آمدند. رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به استقبال او برخاست و جعفر را در آغوش گرفته میان ابروانش را بوسید و فرمودند: «نمی‌دانم امروز به کدامیک بیشتر خوشحال باشم، به فتح خیبر یا آمدن تو.»
سوء قصد به جان رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، توسط زینب دختر حارث یهودی از دیگر حوادث مهم بعد فتح خیبر بود. او گوسفندی زهرآلود برای پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آورد تا بدین وسیله ایشان را به شهادت برساند؛ اما حضرت متوجه قصد پلیدش شدند و از خوردن آن، خودداری کردند.

عناوین مرتبط

[ویرایش]

خیبر؛ حدیث رایت خیبر؛ نقش امام علی در خیبر.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۲، ص۴۰۹، بیروت دار صادر، ط. الثانیه ۱۹۹۵.    
۲. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۲، ص۴۰۹، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵.    
۳. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت.
۴. ابن هشام، عبدالملک، سیره ابن هشام، ج۲، ص۳۲۸.    
۵. بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۲، ص۸۱.    
۶. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ص۳۹۰.
۷. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ص۳۹۰.
۸. ابن هشام، عبدالملک، سیره ابن هشام، ج۲، ص۳۳۰.    
۹. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۲۸، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۱۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۹، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۱۱. عصفری، خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۳۷، تحقیق فواز، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۵.    
۱۲. مسعودی، علی بن حسین، التنبیه والاشراف، ص۲۲۲، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارلصا وی بی تا.    
۱۳. واقدی، محمد بن عمر، واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۳۴، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۱۴. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۸۱، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۱۵. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۸۱، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۱۶. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۳۴، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۱۷. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۳۴، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۱۸. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۳۶، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۱۹. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۹، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۲۰. بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوه، ج۴، ص۱۹۸، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۵.    
۲۱. ابن هشام، عبدالملک، ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۰، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۲۲. بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوه، ج۴، ص۲۰۰، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۵.    
۲۳. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۳۸، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۲۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۹، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۲۵. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۰، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۲۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۹، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۲۷. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۰، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۲۸. حمیری کلاعی، ابوالربیع، الاکتفاء بما تصنمنه من مغازی رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و الثلاثه الختفا، ج۱، ص۴۷۷، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۲۰.    
۲۹. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۸۱، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۳۰. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۳۷، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۳۱. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۲۹، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۳۲. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۸۱، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۳۳. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۲۹-۳۳۰، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۳۴. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۴۲، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۳۵. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۰، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۳۶. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۸۲، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۳۷. مسعودی، علی بن حسین، التنبیه والاشراف، ص۲۲۲، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارلصا وی بی تا.
۳۸. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۸۱، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۳۹. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۸۱، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۴۰. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۸۱، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۴۱. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۴۵، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۴۲. عصفری، خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه، ص۴۹.    
۴۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۹، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۴۴. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۰، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۴۵. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۵۲، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۴۶. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۳۷، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ ۱۹۸۶.    
۴۷. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۳۶، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷ ۱۹۸۶.    
۴۸. طبری، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۲، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت دار التراث، ط، الثانیه، ۱۳۷ ۱۹۶۸.    
۴۹. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۴، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۵۰. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۶، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، ۱۹۸۸.    
۵۱. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۴، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۵۲. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ص۸۴، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۵۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۲، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۵۴. بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوه، ج۴، ص۲۰۵، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۵.    
۵۵. بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوه، ج۴، ص۲۰۵، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۵.    
۵۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۲، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۵۷. ذهبی، شمس‌الدین، تاریخ الاسلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، ج۳، ص۶۲۵، بیروت دارالکتاب العربی، چاب دوم، ۱۴۱۳ ۱۹۹۳.    
۵۸. مقریزی، امتاع الاسماع، تحقیق محمدبن عبدالحمید المنیسی، ج۱۱، ص۲۸۶.    
۵۹. عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۳۸، تحقیق احمد عبد‌الموجود و علی محمد معوض بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۵ ۱۹۹۵.    
۶۰. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۵۴، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۶۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۲، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۶۲. بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوه، ج۴، ص۲۰۵، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۵.    
۶۳. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۴، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۶۴. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۸۵، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۶۵. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۵، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۶۶. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۵۴، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۶۷. ذهبی، شمس‌الدین، تاریخ الاسلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، ج۲، ص۴۱۵، بیروت دارالکتاب العربی، چاب دوم، ۱۴۱۳ ۱۹۹۳.    
۶۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۳، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۶۹. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۸۵، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۷۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۳، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۷۱. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۶، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، ۱۹۸۸.    
۷۲. شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، ص۵۹.
۷۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۳، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۷۴. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۵۵، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۷۵. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۶۶، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.
۷۶. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۶۶، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۷۷. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۶۶، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۷۸. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۶۶، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۷۹. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۶۷، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۸۰. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۶۷، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۸۱. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۶۷، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۸۲. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۶۷، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۸۳.واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۶۸، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۸۴. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۶۹، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۸۵. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۷۰، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۸۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۹، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۸۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۰، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۸۸. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۲، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۸۹. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۶۹، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۹۰. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵۲، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، ۱۹۹۶.    
۹۱. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۷۱، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۹۲. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۷، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۹۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۹۴. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ص۸۴، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۹۵. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۳۸، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالمعرفه بی تا.    
۹۶. مسعودی، علی بن حسین، التنبیه والاشراف، ص۲۲۲، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارلصا وی بی تا.    
۹۷. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ص۸۲، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۹۸. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۶۴۴، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشردانشگاهی، چاپ دوم، ۱۳۶۹.    
۹۹. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ص۸۲، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.
۱۰۰. بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۳۳، بیروت دار و مکتبه الهلال، ۱۹۸۸.    
۱۰۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۷، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۱۰۲. مسعودی، علی بن حسین، التنبیه والاشراف، ص۲۲۳، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارلصا وی بی تا.    
۱۰۳. بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوه، ج۴، ص۲۴۴.    
۱۰۴. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۶، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، ۱۹۸۸.    
۱۰۵. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ص۸۲، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۱۰۶. مسعودی، علی بن حسین، التنبیه والاشراف، ص۲۲۳، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارلصا وی بی تا.    
۱۰۷. ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ص۸۲، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰.    
۱۰۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۹۶۷.    
۱۰۹. بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوه، ج۴، ص۲۶۳.    
۱۱۰. مسعودی، علی بن حسین، التنبیه والاشراف، ص۲۲۳، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارلصا وی بی تا.    
۱۱۱. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۶، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، ۱۹۸۸.    


منبع

[ویرایش]
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «جنگ خیبر».    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «غزوه خیبر»، تاریخ بازیابی ۹۵/۶/۰۱.    






جعبه‌ابزار