تیر (ابزار جنگی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



تیر از ابزار جنگ و شکار به شکل میله‌ای باریک و نوک تیز با ملحقاتی همچون پَر و پیکان و سوفار که آن را با کمان پرتاب می‌کنند، می‌باشد. از آن به مناسبتدر بابهایی مانند جهاد، سبق و رمایه و صید و ذباحه سخن رفته است.


تیر در لغت

[ویرایش]

واژه تیر از ـ tigra فارسی باستان به معنای «تیز» مشتق شده است که با ri ti اوستایی و ¨tigma سنسکریت به معنای «تیز و تیر» هم ریشه است
[۱] نیبرگ، ذیل "tigr".
[۲] بارتولومه، ستون ۶۵۱ مونیرـ ویلیامز، ص ۴۴۶، ذیل " ¨"tigma. و r ti tigr
در فارسی میانه نیز نتیجه تحول همین واژگان است
[۳] مکنزی، ص ۸۳.
[۴] محسن ابوالقاسمی، راهنمای زبانهای باستانی ایران، ج۲، ص۲۲۱.
[۵] ژینیو، ص ۲۳.
واژه دیگری که دراوستا
[۶] یشت‌ها، ج ۱، ص ۵۷.
[۷] یشت‌ها، ج ۱، ص ۴۳۶.
[۸] یشت‌ها، ج ۱، ص ۴۷۸.
[۹] یشت‌ها، ج ۱، ص ۴۹۲.
به معنای تیر به کار رفته، av sis است
[۱۰] بارتولومه، ستون ۳۷۴.
در عربی علاوه بر واژگانی از قبیل سَهْم و نَبلْ، که معمولاً در مورد تیرهای اعراب به کار رفته، واژه نُشّابه (جمع آن نُشّاب) نیز برای تیر ایرانیان یا ترکان به کار رفته است.
[۱۱] محمودبن عمر زمخشری، پیشرو ادب، ج۱، ص۴۱۵.
[۱۲] ابن قتیبه، کتاب عیون الاخبار، ج۱، جزء ۲، ص۱۳۲.
[۱۳] ابن قتیبه، کتاب عیون الاخبار، ج۱، جزء ۲، ص۱۴۹.
[۱۴] طبری، تاریخ، ج۲، ص۱۴۶.


تیر در فقه

[ویرایش]

تیر از آن جهت که جزء ابزار جنگی است احکامی مانند جواز تهیّه از بیت‌المال دارد؛ و از آن جهت که از آلات صید و شکار است احکام خاصّی همچون اعتبار برندگی و تیزی دارد.

مسابقه تیراندازی

[ویرایش]

مسابقۀ تیراندازی حتی با شرط‌بندی مشروع است.

پیشینه

[ویرایش]

طبق شواهد باستان شناسی، تیر و کمان از سه هزار سال پیش از میلاد کاربرد داشته است. در غار نَهَل هِمَر، واقع در سواحل غربیِ بحرالمیت (بحر لوط)، از دوره نوسنگی، آثار چوبی و سنگی از جمله تعدادی پیکان به دست آمده است.
[۱۵] روف، ج۱، ص۲۸.
وجود سفالینه‌ای با نقش شکارچی، دو نقش برجسته از پادشاهان لولوبی (از اقوام ساکن در فلات ایران، پیش از مهاجرت آریاییان) در ناحیه سرپل زهاب و نقش مُهرهایی با تصویر عیلامیان، نشان دهنده استفاده انسان آن دوران از این ابزار در جنگ و شکار است
[۱۶] گیرشمن، ج۱، ص۴۰، تصویر ۱۳، ۱۹۶۵.
[۱۷] گیرشمن، ج۱، ص۵۴ ـ ۵۵، تصویر ۲۱، ۱۹۶۵.
[۱۸] گیرشمن، ج۱، ص۵۴ ـ ۵۵، تصویر ۲۲، ۱۹۶۵.
[۱۹] هینتس، ص ۱۹ـ۲۰.
[۲۰] ابوالقاسم جنتی عطائی، «کمانداری و تیراندازی در ادبیات فارسی»، ج۱، ص۱۳۱.
از هزاره‌های اول و دوم پیش از میلاد نیز پیکانها و تیردانهای مفرغی، برنزی و آهنی در لرستان و ایلام و مهرهای سنگی و ظروف گلی با نقشهایی از شکار و تیر و کمان یافت شده است.
[۲۱] گیرشمن، ۱۹۶۵، ج۱، ص۸۰.
[۲۲] تصویر۳۰، گیرشمن، ج۱، ص۸۷، ۱۹۶۵.
[۲۳] تصویر ۳۱، گیرشمن، ج۱، ص۸۷، ۱۹۶۵.
[۲۴] لوئی واندن برگ، «آئین تدفین در عصر آهن III در پشتکوه (ایلام فعلی) : قبرستانهای نوعِ ورکبود»، ج۱، ص۶۹ـ۷۰، ترجمه ابراهیم مرادی و مصطفی عبداللهی.
[۲۵] علینقی وزیری، تاریخ عمومی‌هنرهای مصوّر، ج۱، ص۱۱۸ـ۱۱۹.
[۲۶] حسن طلائی، باستانشناسی و هنر ایران در هزاره اول قبل از میلاد، ج۱، ص۱۰۰ـ۱۰۱.
در یشت‌ها
[۲۷] یشت‌ها، ج ۱، ص ۴۹۳.
به تیرهای آهنی و زرین ناوک میتره و در متون عهد عتیق
[۲۸] علاوه بر کتاب مقدّس عهد عتیق.
[۲۹] مزامیرداود، ج۴، ص۱۲۰.
نیز به کاربرد تیرهای زهرآلود و مشتعل اشاره شده است. در میان اشیای مکشوفه در روسیه جنوبی (متعلق به هزاره اول پیش از میلاد) قالبهای فراوان ساخت پیکان یافت شده که جزو ابزار سکاهای بیابانگرد بوده است.
[۳۰] رقیه بهزادی، «قوم‌های کهن: سکاها»، ج۱، ص۷۵۲.
ظاهراً یکی از پادشاهان این قوم به نام آریانتوس (در همین دوره) برای سرشماری سکاها دستور داده بود که هر فرد در سرزمینش پیکانی مفرغی نزد او بیاورد.
[۳۱] رقیه بهزادی، «قوم‌های کهن: سکاها»، ج۱، ص۷۵۴ـ۷۵۵.
به نوشته تاج بخش،
[۳۲] احمد تاج بخش، تاریخ مختصر تمدن و فرهنگ ایران: قبل از اسلام، ج۱، ص۱۲۷.
در زمان مادها نیز دسته آتش‌اندازان از تیرهای مشتعل برای فتح دژهای دشمنان استفاده می‌کردند. ظاهراً ایرانیان در دوره‌های بعد هم تیرهای آتشین به کار می‌بردند. به نوشته هرودوت،
[۳۳] هرودوت، تواریخ، ج۱، ص۴۴۱، ترجمه با حواشی غ وحید مازندرانی.
ایرانیان در زمان خشایارشا/ خشیارشا (متوفی ۴۶۵ یا ۴۶۴ ق م) در حمله به یونان، برای فتح ارگ آتن از همین تیرها استفاده کردند.

تیر در دوره هخامنشی

[ویرایش]

بنابر آثار به دست آمده از دوره هخامنشی، مانند سکه‌ها و مهرهای استوانه‌ای و نقوش برجسته، تیر و کمان از دست افزارهای جنگی بوده است
[۳۴] پوپ، ج۷، ص۱۹.
[۳۵] پوپ، ج۷، ص۹۲.
[۳۶] کنت، ص ۱۳۸ـ۱۳۹، کتیبه DNb، س ۴۲.
[۳۷] کنت، ص ۱۳۸ـ۱۳۹، کتیبه DNb، س ۴۳.
[۳۸] یوزف ویسهوفر، ایران باستان: از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۶۵۰ پس از میلاد، ج۱، ص۱۱۸ـ۱۱۹، ترجمه مرتضی ثاقب فر.
نقش برجسته‌ای از دوره هخامنشی در موزه لوور وجود دارد که تعدادی از سربازان را با کمان و تیردان نشان می‌دهد.
[۳۹] پوپ، ج۷، ص۱۹.
همچنین کتیبه شاپور در حاجی آباد، نقش برجسته معروف شکار شاهی در طاق بستان از دوره ساسانی و قوانین و قواعد مدون تیراندازی که در این زمان به نگارش در آمده (از جمله کتاب آیین نامگ به زبان پهلوی)، نشان دهنده اهمیت تیر و تیراندازی در این دوره است
[۴۰] گیرشمن، ۱۹۶۵، ج۱، ص۳۱۴.
[۴۱] گیرشمن، ۱۹۶۵، ج۱، ص۳۳۰.
[۴۲] س ۵، نیبرگ، ج۱، ص۱۲۳.
[۴۳] س ۷، نیبرگ، ج۱، ص۱۲۳.
[۴۴] س ۸، نیبرگ، ج۱، ص۱۲۳.
[۴۵] کریستن سن، ص ۶۲.
بنا بر تاریخ طبری،
[۴۶] طبری، تاریخ (بیروت)، ج۲، ص۱۴۶.
وَهْرِزْ، فرمانده سپاه ایران، در جنگ با یمن (۵۷۰ میلادی) به سربازانش دستور داد تا با «بَنْجکان» تیراندازی کنند. طبری
[۴۷] طبری، تاریخ (بیروت)، ج۲، ص۱۴۶.
اشاره می‌کند که اهالی یمن قبل از آن چنین نُشّابی (تیرهایی) ندیده بودند. جوالیقی در المعرّب
[۴۸] موهوب بن احمد جوالیقی، المعرّب من الکلام الاعجمی‌علی حروف المعجم، ج۱، ص۷۱.
گفته است که واژه بَنْجکیّه گاهی هنگام پرتاب پنج تیر به سوی یک هدف به کار می‌رفته است. ظاهراً شکل فارسی این واژه پنجگان بوده است. در لغت نامه دهخدا
[۴۹] دهخدا، ذیل پنجگان.
نیز این واژه نوعی تیر معنا شده است.

تیر در دوره ساسانیان

[ویرایش]

در دوره ساسانیان از تیر برای ارسال پیام به شهرها و قلاع محصور و تهدید یا دعوت به تسلیم ساکنان آن
[۵۰] ابن قتیبه، کتاب عیون الاخبار، ج۱، جزء ۲، ص۱۳۲.
[۵۱] اینوسترانتسف، ج۱، ص۵۷.
[۵۲] اینوسترانتسف، ج۱، ص۷۴.
و نیز برای شمارش تلفات جنگ استفاده می‌شد؛ بدین ترتیب که قبل از جنگ هر یک از سربازان به ترتیب تیری در یک سبد می‌انداختند و سبد را مُهر می‌کردند. در پایان جنگ هر سرباز از این سبد تیری بر می‌داشت و از روی تعداد تیرهای باقیمانده، شماره کشته شدگان معیّن می‌شد
[۵۳] کریستن سن، ص ۲۱۳ـ۲۱۴.
به قول اینوسترانتسف،
[۵۴] اینوسترانتسف، ج۱، ص۶۴.
در این دوره جنگ را با پرتاب شاخه مقدّسی آغاز می‌کردند. در سپاه ساسانیان در برخی نواحی کشور یک دسته تیرانداز زیر نظر فرماندهی به نام تیربَذ مأمور حفاظت از روستاها بودند
[۵۵] کریستن سن، ص ۱۳۲.
ابن قتیبه در عیون الاخبار
[۵۶] ابن قتیبه، کتاب عیون الاخبار، ج۱، جزء ۲، ص۱۴۹.
از «کتب عجم» مطلبی نقل کرده که بیانگر یکی از سنّتهای این دوره و شاید دوره‌های قبل از آن است. به این ترتیب که روی تیرها نام صاحب تیر، نام همسر و فرزندش، نام پادشاه وقت و احتمالاً نامهای دیگر را می‌نوشتند و یکی از آن‌ها را از تیردان بیرون می‌آوردند و با آن فال می‌گرفتند.

تیر در عهد جاهلیت

[ویرایش]

اعراب نیز در عهد جاهلیت از تیر برای امور دیگری که جنبه قمار و سرگرمی‌داشت استفاده می‌کردند، مثلاً با چوبه‌های تیر بر سر گوشت شکار یا قربانی شرط می‌بستند
[۵۷] محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، ج۳، ص۵۵.
یا برای تعیین خیر و شر برخی امور، از جمله سفر، با آن فال می‌گرفتند.
[۵۸] طباطبائی، ج۱۱، ص۲۰۶.


تیر در دوره غزنویان

[ویرایش]

در تاریخ سیستان
[۵۹] پانویس ۶، تاریخ سیستان، ج۱، ص۱۹۴.
و تاریخ بیهق
[۶۰] بیهقی، کتاب تاریخ بیهق، ص ۸۹.
[۶۱] بیهقی، کتاب تاریخ بیهقی، ص۴۶۵.
به سَرْناوک در عهد صفاریان (۲۵۴ـ ۳۹۹) اشاره شده و در منظومه ویس و رامین
[۶۲] فخرالدین اسعد گرگانی، ویس و رامین، ج ۱، گفتار ۹۹، بیت ۱۱.
از ناوک‌اندازان در دوره دیلمیان (۳۱۶ـ۴۴۷) یاد شده است. ظاهراً یکی از عادات یعقوب لیث استفاده از تیر برای شمارش روزهای ماه و انجام دادن کارهای روزانه اش بوده است.
[۶۳] تاریخ سیستان، چاپ محمدتقی بهار، ج۱، ص۲۶۷.
در دوره غزنویان امیرشهاب الدوله مودود، فرزند سلطان مسعود غزنوی (متوفی ۴۴۱)، دستور ساخت پیکانی را داد که از آن پس به نام وی، پیکان مودودی خوانده شد
[۶۴] محمدبن منصور فخرمدبر، آداب الحرب و الشجاعه، ج۱، ص۲۴۲.
پادشاهان سلجوقی به هنگام بار عام زیر سایبانی می‌نشستند که اغلب به نقش تیر و کمان یا عقاب مزیّن بود.
[۶۵] برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ج۲، ص۱۳۲، ترجمه مریم میراحمدی.


اهمیت تیر در دوره‌ صفویه

[ویرایش]

از گزارشهای دوره‌های بعد درباره تیر، اهمیت و نقش این ابزار کاملاً آشکار می‌شود چنان‌که رشیدالدین فضل الله در تاریخ مبارک غازانی
[۶۶] رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۳۳۶.
از استادان کمانگر و تیرتراش و کارگاههای آنان یاد کرده است. کمانگری و تیرگری از پیشه‌ها یا هنرهای پر ارج دوره صفوی نیز بوده است.
[۶۷] یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، ج۱، ص۱۹۵.
در قشون صفویه تا دوره شاه عباس اول (۹۹۶ـ ۱۰۳۸) تیر و کمان همچنان از اساسی‌ترین جنگ افزارها محسوب می‌شد و با این‌که پس از این دوره سلاحهای گرم در سپاه صفویه رایج شد، قزلباشها همچنان از تیر و کمان و شمشیر و سپر استفاده می‌کردند و تا مدتها به کار بردن تفنگ را دون شأن خود و خلاف جوانمردی می‌دانستند.
[۶۸] پیترو دلاواله، سفرنامه پیترو دلاواله: قسمت مربوط به ایران، ج۱، ص۳۴۸، ترجمه شعاع الدین شفا.
بخشهای دیگر قشون صفوی، از جمله قورچی‌ها، نیز علاوه بر تفنگ از تیر و کمان استفاده می‌کردند.
[۶۹] محمد رفیع انصاری مستوفی الممالک، دستورالملوک، ج۱، ص۱۰۶.
[۷۰] ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ج۱، ص۵۳، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکره الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا.
[۷۱] پانویس ۱، ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی، ج۱، ص۵۳، سازمان اداری حکومت صفوی، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکره الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا.


هدیه تیر سلطان عثمانی

[ویرایش]

به نوشته پیترو دلاواله، سیاح فرانسوی، علامت مخصوص یَسَقْچیها، یکی از واحدهای سپاه صفویان، تیری بود که در کلاه خود فرو می‌بردند، به طوری که سر تیر به سوی پایین و انتهای آن به سوی بالا قرار می‌گرفت. کلاه فرمانده آنان، یسقچی باشی، به تیر زرین مزیّن می‌شد. دلاواله همچنین می‌نویسد که بخشی از هدایای سلطان عثمانی به دربار شاه عباس اول، بسته‌های تیر و پر بود.
[۷۲] پیترو دلاواله، سفرنامه پیترو دلاواله: قسمت مربوط به ایران، ج۱، ص۲۸۱، ترجمه شعاع الدین شفا.
در این دوره از تیر و کمان برای شکار و تفریح و ورزش نیز استفاده می‌شد و به زنان و محارم شاه قواعد تیراندازی را می‌آموختند
[۷۳] شاردن، ج ۳، ص ۴۳۶ـ۴۴۱.
[۷۴] مارتین سانسون، سفرنامه سانسون: وضع کشور ایران در عهد شاه سلیمان صفوی، ج۱، ص۷۶، ترجمه محمد مهریار.


رسم دوره صفویه برای تیر

[ویرایش]

یکی از رسوم دوره صفوی نوشتن برخی کلمات، دعا یا اسم اعظم بر روی تیر بود که از آن جمله صعلحف» و «یاسلخوثا» در منابع ذکر شده است.
[۷۵] احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، ج۱، ص۲۴۶ـ ۲۴۷.
[۷۶] رساله کمانداری، چاپ ایرج افشار، ج۱، ص۸۰، در مجله بررسیهای تاریخی.
مؤلف کتاب التدبیرات السلطانیه (تألیف در اواسط قرن هشتم) به نوشتن حروف ث خ جز ش ظ ف و اسمای اعظم بر پیکانهای تیر در میان عربها اشاره کرده است.
[۷۷] ابن منکلی، کتاب التدبیرات السلطانیه فی سیاسه الصناعه الحربیه، ج۱، ص۳۲۹.
ظاهراً اسم اعظم را به منظور سرعت حرکت تیر و تشجیع تیراندازان در هنگام جنگ بر روی تیر و کمان می‌نوشتند.
[۷۸] ابن منکلی، کتاب التدبیرات السلطانیه فی سیاسه الصناعه الحربیه، ج۱، ص۳۲۹.
[۷۹] احمدبن علی بونی، شمس المعارف و لطائف العوارف، ج۲، ص۲۴۵ـ۲۴۶.


اهمیت تیر در شکار

[ویرایش]

در سپاه نادرشاه و قشون زندیه نیز اگر چه استفاده وسیع‌تری از توپ و تفنگ می‌شد، هنوز بخشهایی از سواره نظام و پیاده نظام سلاحهای سرد به کار می‌بردند
[۸۰] ابوالحسن غفاری کاشانی، گلشن مراد، ج۱، ص۱۵۲.
[۸۱] ژان اوتر، سفرنامه ژان اوتر: عصر نادرشاه، ج۱، ص۳۱۵، ترجمه علی اقبالی.
و تیر و کمان سلاح سربازان ویژه شاه بود.
[۸۲] ابوتراب سردادور، تاریخ نظامی‌و سیاسی دوران نادرشاه افشار، ج۱، ص۵۱۲.

در عثمانی و هند و دیگر سرزمینهای اسلامی‌ نیز تا قبل از ورود سلاحهای گرم، تیر و کمان اهمیت زیادی در شکار و جنگ داشته است
[۸۳] آیدین، ص ۱۷۷.
[۸۴] ولش، تصاویر ۲۴، d ۲۲۵.
[۸۵] نیکول، ج۲، ص۶۰۳ـ۶۰۴.
[۸۶] نیکول، ج۲، ص۶۰۸.
[۸۷] نیکول، ج۲، ص۶۱۲ـ۶۱۳.

در دوره‌های گوناگون یا حتی در یک دوره تاریخی خاص، تیر از نظر طول، وزن، جنس و اجزای به کار رفته در آن متفاوت بوده است. به نوشته گزنفون (متوفی ح۳۵۴ ق م)
[۸۸] گزنفون، ص ۲۶۵.
تیرهای سربازانِ نواحی غربی ایران به بلندی دو ارش (طول هر اَرَش: از آرنج تا سر انگشت) بود و یونانیان از آن‌ها به عنوان زوبین استفاده می‌کردند.

اندازه تیر در دوره اسلامی

[ویرایش]

در برخی منابع دوره اسلامی ‌مقیاس اندازه‌گیری تیر، طول دست تیرانداز یا طول کمان ذکر شده است؛ مثلاً، چوبه تیر به بلندی نُه مشتِ تیرانداز یا از آرنج راست تا آرنج چپ وی بود
[۸۹] فخر مدبر، ص ۲۴۵ـ۲۴۶.
[۹۰] رساله کمانداری، چاپ ایرج افشار، ج۱، ص۷۹ـ۸۰.
[۹۱] احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، ج۱، ص۲۴۱.
در نوروزنامه منسوب به خیام،
[۹۲] عمربن ابراهیم خیام، نوروزنامه، ج۱، ص۵۱.
تیر همچون کمان به سه اندازه دراز، کوتاه و میانه، به ترتیب به طول پانزده، ده و هشت ونیم قبضه (مُشت) است.
بنابر برخی منابع عربی، بدنه اصلی تیر را به سه بخش تقسیم می‌کردند: «صدر»، از وسط بدنه تا محل اتصال پیکان؛ «متن»، از انتهای صدر تا محل نصب پرها، و «حَقْو»، محل قرار گرفتن پرها.
[۹۳] محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، ج۳، ص۳۵۷.
[۹۴] قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب السلاح، ج۱، ص۲۳۴ـ ۲۳۵.
[۹۵] مرتضی بن علی طرسوسی، موسوعه الاسلحه القدیمه، ج۱، ص۱۲۹ـ۱۳۰.


تیر نزد اعراب و ایرانیان

[ویرایش]

ایرانیان تیر را معمولاً از نی‌های باریک خیزران و چوب سخت و محکم، مانند چوب درخت خدنگ، می‌ساختند.
[۹۶] هرودوت، تواریخ، ج۱، ص۳۷۵ـ۳۷۶، ترجمه با حواشی غ وحید مازندرانی.
[۹۷] ابوالقاسم جنتی عطائی، «کمانداری و تیراندازی در ادبیات فارسی»، ج۱، ص۱۲۷ـ ۱۲۸.
تیرهای اعراب بیش‌تر از چوب درختان و توپر و سنگین بود.
[۹۸] اینوسترانتسف، ج۱، ص۱۷۷، پانویس ۱۵۷.

طرسوسی
[۹۹] مرتضی بن علی طرسوسی، موسوعه الاسلحه القدیمه، ج۱، ص۱۳۰.
تیر را از نظر وزن به دو نوع «صَلبه» (تیر سخت و سنگین با یازده و نیم دِرْهم وزن) و «لینه» (تیر نرم و سبک با نه ونیم دِرْهَم وزن) تقسیم کرده است.

انواع تیر در منابع

[ویرایش]

مهمترین و شناخته شده ‌ترین انواع تیر که در منابع و فرهنگهای فارسی از آن‌ها نام برده شده است عبارت‌اند از: خدنگ، ابتدا نام درختی (احتمالاً سپیدار) بوده که از چوب صاف و محکم آن تیر می‌ساختند اما بتدریج خدنگ به معنای تیر رایج شده است؛ از چوب سخت دو درخت زرنگ و گز هم تیر می‌ساختند و گاه این دو واژه نیز به معنای تیر به کار رفته‌اند
[۱۰۰] محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «زرنگ».
[۱۰۱] ابراهیم پورداود، زین ابزار: جنگ ابزارهای باستانی ایران، ج۱، ص۱۲۰ـ۱۲۱.
ناوک، نوعی تیر باریک و کوتاه
[۱۰۲] محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «ناوک».
فیلک/ بیلک/ بیله یا تیر بدخشانی، تیری که پیکان آن به شکل بیل بود
[۱۰۳] محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «فیلک» و «بیلک».
[۱۰۴] ابراهیم پورداود، زین ابزار: جنگ ابزارهای باستانی ایران، ج۱، ص۱۲۰.
[۱۰۵] محمدبن محمد (علی) انوری، ج۱، ص۱۰۶، بیت ۶.
تیر پرتاب، که به علت سبکی و کوتاهی، مسافت بیشتری طی می‌کرد و پرتاب آن مهارت خاصی می‌خواست، این تیر که حداکثر بُرد آن را ۱.۲۰۰ گز تخمین زده‌اند، کمان خاصی داشت که آن هم «کمان پرتاب» نامیده می‌شد
[۱۰۶] محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «تیر پرتاب و پرتابی».
[۱۰۷] احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، ج۱، ص۲۶۸ـ۲۷۴.
تَموک، تیری با پیکان پهن که بسختی از بدن بیرون آورده می‌شد
[۱۰۸] ابراهیم پورداود، زین ابزار: جنگ ابزارهای باستانی ایران، ج۱، ص۱۱۹.
تُکمار/ تُکْمَر/ تخمار، تیری که گرهی به جای پیکان داشت
[۱۰۹] محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «تکمار».
[۱۱۰] محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «تُکمَر».
تیرخاکی، پیکان این تیر استخوانی بود و بُرد زیادی داشت.
[۱۱۱] محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «تیر خاکی».

در منابع عربی نیز از انواع تیر نام برده شده است که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از: مِرّیخ به معنای تیر بلند چهار پر و حُسبانَه به معنای تیر کوچک، و مِرماه.
[۱۱۲] محمودبن عمر زمخشری، پیشرو ادب، ج۱، ص۴۱۵، یا، مقدمه الادب.
[۱۱۳] نیکول، ج۲، ص۶۱۰.
[۱۱۴] نیکول، ج۲، ص۶۱۲.
[۱۱۵] ۲۳۷، قاسم بن سلام ابوعبید، ج۱، ص۲۳۴.
[۱۱۶] محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، ج۳، ص۳۵۸، چاپ محمد بهجه اثری، بیروت (۱۳۱۴).


تیر و پیکان در پیش از میلاد

[ویرایش]

پیکان یا سرپیکان یکی از اجزای تیر است. پیکان، سنگ یا استخوان یا فلز (معمولاً آهن، برنز یا مفرغ) نوک تیزی بود که در سر تیر نصب می‌شد.
[۱۱۷] بهمن کریمی، «تمدن آریاییها و خط سیر آن‌ها و برنز لرستان»، ج۱، ص۲۷.
[۱۱۸] روف، ج۱، ص۱۹۵.
[۱۱۹] رومن گیرشمن، چغازنبیل (دور ـ اونتاش)، ج۲، ص۳۰۸ـ۳۰۹، ترجمه اصغر کریمی.
[۱۲۰] رومن گیرشمن، چغازنبیل (دور ـ اونتاش)، ج۲، ص۳۱۶ـ۳۱۷، ترجمه اصغر کریمی.
[۱۲۱] رومن گیرشمن، چغازنبیل (دور ـ اونتاش)، ج۲، ص۳۲۶ـ ۳۲۷، ترجمه اصغر کریمی.
پیکان، تیر را مسلح می‌کرد و شامل زبانه و تیغه بود. پیکانها معمولاً به صورت یکپارچه قالب‌گیری می‌شدند
[۱۲۲] سیف الله کامبخش فرد، «زرگری و فلزکاری و سفالگری در آثار مارلیک»، ج۱، ص۳۳.
[۱۲۳] مفرغ‌های لرستان و صنایع فلزی اسلامی‌، مجموعه موزه خرم آباد، ج۱، ص۲۲.
و با نوارهای زردپی در محلی به نام تَلْوْ به تیر وصل می‌شدند.
[۱۲۴] محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «تلو».
[۱۲۵] نیکول، ج۲، ص۶۲۳.
پیکانهایی که در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد ساخته می‌شدند، از نظر شکل به انواع چهاربرش، جِتْ مانند، چهار پره (با مَقطَع مربع شکل و زبانه بلند) و ساده تقسیم می‌شدند.
[۱۲۶] حسن طلائی، باستانشناسی و هنر ایران در هزاره اول قبل از میلاد، ج۱، ص۱۰۰ـ۱۰۴.
از اوایل هزاره اول پیکانهای سه پره، با مقطع مثلثی شکل، یافت شده که‌ به‌طور گسترده در شرق نزدیک به کار می‌رفته است و به آن‌ها سر پیکانهای سَکایی گفته می‌شود.
[۱۲۷] حسن طلائی، باستانشناسی و هنر ایران در هزاره اول قبل از میلاد، ج۱، ص۱۰۱ـ۱۰۲.
[۱۲۸] صادق ملک شهمیرزادی و جبرئیل نوکنده، آق تپه، ج۱، ص۱۵۵، لوح ۲۵.
[۱۲۹] رقیه بهزادی، «قوم‌های کهن: سکاها»، ج۱، ص۷۵۳.
در تقسیم بندی دیگری، پیکانهای این دوره را چنین ذکر کرده‌اند: به شکل برگِ زبان گنجشک، ضخیم و حجیم، لوزی شکل و راه راه، مربعی و مخروطی.
[۱۳۰] علی سامی، گزارشهای باستان شناسی، ج۴، ص۳۲۲.

از هزاره‌های سوم تا اول پیش از میلاد، پیکانهایی فلزی در لرستان و جنوب لبنان یافت شده که بر آن‌ها نام پادشاهان آن دوره، از جمله پادشاهان آشور، یا صاحبان تیرها کنده شده است. برخی از این پیکانها، چهارپر با تیغه بلند (طول یک نمونه ۳۹.۵ سانتیمتر است) و برخی برگی شکل بودند.
[۱۳۱] پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ج۱، ص۶۷ـ ۶۸، ترجمه محمد عاصمی.
[۱۳۲] پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ج۱، ص۱۲۷ـ ۱۲۸، ترجمه محمد عاصمی.


ظاهر تیر در میان اقوام

[ویرایش]

ظاهراً نوع و شکل پیکان در میان اقوام گوناگون یکسان نبوده است. در سپاه هخامنشیان، هندیها از پیکان نوک تیز آهنی، اهالی باکتریا (بلخ) از پیکان کوتاه و حبشیها از سنگریزه تیز به جای پیکان استفاده می‌کردند.
[۱۳۳] هرودوت، تواریخ، ج۱، ص۳۷۶، ترجمه با حواشی غ وحید مازندرانی.
همچنین در این دوره برخی پیکانها را به شکل پرندگان و خزندگان می‌ساختند.
[۱۳۴] یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، ج۱، ص۶۲.
تیرهای پارتی دارای لبه برگشته بودند و بعد از فرو رفتن در بدن، بیرون کشیدن آن‌ها تقریباً غیرممکن بود.
[۱۳۵] محمدحسن سمسار، «اهمیت اسب و تزیینات آن در ایران باستان، ج۱، ص۲۲ـ۲۳.
[۱۳۶] محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «پیکان کش».
در دوره‌های بعد، پیکانها از فولاد، روی، عاج و استخوان نیز ساخته می‌شد. برخی از پیکانها در دوره صفوی از آهن زرکوب بود.
[۱۳۷] یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، ج۱، ص۱۹۵.
به نوشته شاردن
[۱۳۸] شاردن، ج ۳، ص ۴۳۹.
سرتیرهای مشقی صفویان گرد و کوچک و از جنس آهن و سرتیرهای جنگی آنان همچون سرنیزه و نشتر بود.

انواع پیکان از منظر فخر مدبر

[ویرایش]

اگر تیر باریک بود از پیکان سبک بهره می‌گرفتند و اگر سنگین بود از پیکان متناسب با آن. برخی از انواع پیکان که فخر مدبر (متوفی ۶۰۴) در آداب الحرب والشجاعه از آن‌ها نام برده است عبارت‌اند از: پیکان مودودی که بر انواع سپرهای چوبین نفوذ می‌کرد، این پیکان به دستور مودودبن مسعود غزنوی از زر ساخته می‌شد تا هزینه دفن کشته شدگان و معالجه زخمی‌شدگان با آن فراهم شود؛ انواع پیکان بیلک (تیر فیلک) که بر خفتان و برگستوان نافذ بود، از جمله بیلکِ دو شاخ که بخصوص برای شکار پرندگان به کار می‌رفت، چون براحتی شاخه‌های باریک را می‌شکافت و از میان آن‌ها می‌گذشت؛ پیکان ماهی پشت و پیکان غلوله، که بر زره و جوشن کارگر بودند؛ و پیکان هدهانی که هندوان آن را از شاخ و استخوان حیوانات وحشی و شکاری می‌ساختند.
[۱۳۹] محمدبن منصور فخرمدبر، آداب الحرب و الشجاعه، ج۱، ص۲۴۲ـ۲۴۴.
[۱۴۰] محمدبن منصور فخرمدبر، آداب الحرب و الشجاعه، پانویس ۲، ج۱، ص۲۵۳.
[۱۴۱] ۲۵۳محمدبن منصور فخرمدبر، آداب الحرب و الشجاعه، ج۱، ص ۲۶۸.
[۱۴۲] احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، ج۱، ص۲۷۰.


اسامی پیکان‌ها در متون عربی

[ویرایش]

برخی از پیکانهای مذکور در متون عربی عبارت‌اند از: رَهیش و رِهاب: پیکان باریک؛ قطع: پیکان پهن و کوتاه آهنی؛ مِشقَص: پیکان بلند و کم عرض؛ مِعْبَلَه: پیکان بلند و پهن؛ و قِتْر: پیکان گرد و کوچک.
[۱۴۳] قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب السلاح، ج۱، ص۲۳۶.
[۱۴۴] مرتضی بن علی طرسوسی، موسوعه الاسلحه القدیمه، ج۱، ص۱۳۱.
[۱۴۵] محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، ج۳، ص۳۵۸.
پیدا کردن سر و ته چوبه تیر و نصب پیکان بر آن نیز روش خاصی داشت.
[۱۴۶] رساله کمانداری، چاپ ایرج افشار، ج۱، ص۷۹.


استفاده از پر در تیرها

[ویرایش]

یکی دیگر از اجزای تیر، پر بود که به انتهای تیر متصل می‌شد. وجود پر در انتهای تیر سبب می‌شد تا صاف ومستقیم حرکت و مسافت بیشتری طی کند. ظاهراً ایرانیان از زمانهای دور از پر کرکس و عقاب استفاده می‌کردند.
[۱۴۷] اوستا، یشت‌ها، ج۱، ص۴۹۳، گزارش پورداود.
تیرهای هخامنشیان نیز دارای پر کرکس، شاهین و باز بود. برخی از سپاهیان هخامنشی، از جمله سربازان لیکیه (از نواحی تاریخی آسیای صغیر)، از تیرهای بدون پر استفاده می‌کردند.
[۱۴۸] هرودوت، تواریخ، ج۱، ص۳۷۶، ترجمه با حواشی غ وحید مازندرانی.
ظاهراً در دورانهای بعد نیز از پر استفاده می‌شده است. بنا بر قول فخرمدبر
[۱۴۹] فخرمدبر، ص ۲۴۴.
و درودباشی بیهقی (متوفی ح۱۰۳۸)
[۱۵۰] احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، ج۱، ص۲۷۱.
مناسبترین نوع پر برای تیر، پرِدُم کرکس و عقاب بود و در درجه دوم پر پرندگانی همچون خروس، شاهین، کبوتر، کبک و جز آنها.
در منابع عربی نیز تیر از حیث داشتن و نداشتن پر ونوع و جنس آن تقسیم شده است به: مِعراض: تیری که پر ندارد؛ مَحشور و حَشر: تیری که پرهای لطیف دارد؛ لُؤام: تیری که پرهایش در یک جهت و هماهنگ و صاف باشد؛ لُغاب: تیری با پرهای ناهماهنگ و نا مساوی
[۱۵۱] ابوعبید، ص ۲۳۵.
[۱۵۲] مرتضی بن علی طرسوسی، موسوعه الاسلحه القدیمه، ج۱، ص۱۹۹۸.
[۱۵۳] محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، ج۳، ص۳۵۷.

طول پر یکی از عوامل شدت یا ضعف حرکت تیر بود و باتوجه به جنس و وزن تیر تفاوت می‌کرد. بر اساس کتاب التدبیرات السلطانیه، تیرهای ایرانیان غالباً پرهای بلند داشت.
[۱۵۴] ابن منکلی، کتاب التدبیرات السلطانیه فی سیاسه الصناعه الحربیه، ج۱، ص۳۳۶.


ساختار انتهای تیر

[ویرایش]

سوفار/ سوفال بخش دیگر تیر بود که به انتهای بدنه تیر وصل می‌شد.
[۱۵۵] علی بن احمد اسدی طوسی، لغت فرس، ذیل «سوفال».
سوفار دهانه تیر بود و هنگام پرتاب تیر، زه یا چله کمان در آن قرار می‌گرفت. در ایران باستان سوفار از استخوان ساخته می‌شد.
[۱۵۶] اوستا، یشت‌ها، ج۱، ص۴۹۳، گزارش پورداود.
فاصله دَفَکها یا دو لبه اطراف سوفار باید به نسبت کلفتی و نازکی چله تنظیم می‌شد. بلندی آن‌ها نیز باید به نحوی می‌بود که زود نشکند و یا زه براحتی از میانش خارج نشود.
[۱۵۷] محمودبن عمر زمخشری، پیشرو ادب، ج۱، ص۴۱۶.
[۱۵۸] احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، ج۱، ص۲۷۴ـ ۲۷۵.
سوفار نیز انواعی داشت. اگر سوفار گرد بود حِمْصی خوانده می‌شد، اگر سر دفک باریکتر از انتهای آن بود، مارسر و اگر مربع بود چهارسو نام داشت.
[۱۵۹] احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، ج۱، ص۲۷۵.


وا‌ژه تیردان

[ویرایش]

برای حمل تیر از تیردان استفاده می‌شده است. واژه اکنه (akana) در اوستا
[۱۶۰] وندیداد، ج ۳، ص ۱۴۵۲.
به معنای تیردان است
[۱۶۱] بارتولومه، ستون ۴۶.
این واژه در پهلوی به صورت کنتیر (kantigr) آمده است.
[۱۶۲] متون پهلوی (ترجمه، آوانوشت)، ج۱، ص۲۰۴.
در متون فارسی واژگان دیگری به معنای تیردان وجود دارد، از جمله ترکش/ تیرکش، کیش
[۱۶۳] ابوالقاسم فردوسی، ج۴، ص۹۶۴، شاهنامه فردوسی، بیت ۱۶۲.
[۱۶۴] جوینی، ج۳، ص۴۶.
[۱۶۵] بیت ۸، مصلح بن عبدالله سعدی، ج۱، ص۴۲۰، کلیات سعدی، چاپ محمدعلی فروغی، تهران ۱۳۶۳ ش.
و شُکا/ شُغا.
[۱۶۶] بیت ۸۴۴۲، علی بن جولوغ فرخی سیستانی، ج۱، ص۴۲۲.
[۱۶۷] علی بن احمد اسدی طوسی، لغت فرس، ذیل «شغا».
برخی، واژه‌های turcasso، carquois و ¨s ¨rke ¨te را در زبانهای ایتالیایی، فرانسه و آلمانی، صورتهای متحولِ ترکش می‌دانند.
[۱۶۸] پاول هرن و یوهان‌هاینریش هوبشمان، ج۱، ص۵۱۶، پانویس ۲، اساس اشتقاق فارسی، ترجمه جلال خالقی مطلق.
تیرکش به معنای محل پرتاب تیر در دیوار قصر یا قلعه نیز به کار رفته است.
[۱۶۹] محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «تیرکش».


جنس تیردان

[ویرایش]

طبق آثار باستان شناسی، تیردانهای هزاره‌های اول و دوم پیش از میلاد، یا از یک بدنه فلزیِ (اغلب مفرغی) چکش کاری شده با نقوش برجسته ساخته می‌شدند
[۱۷۰] مفرغ‌های لرستان و صنایع فلزی اسلامی‌، مجموعه موزه خرم آباد، ج۱، ص۸.
یا شامل یک بخش درونی (معمولاً برنزی، مفرغی یا چرمی) و روکشی بودند که اغلب با میخ به تیردان متصل می‌شد. گاهی روکشها نیز مفرغی بودند، با تقسیماتی مربعی شکل که در برخی موارد نقوش برجسته یا کنده‌کاری داشتند.
[۱۷۱] پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ج۱، ص۱۳۷ـ۱۳۹، ترجمه محمد عاصمی.
این نقوش در بیش‌تر موارد شبیه به طرحهای آشوری بودند.
[۱۷۲] لوئی واندن برگ، «آئین تدفین در عصر آهن III در پشتکوه (ایلام فعلی): قبرستانهای نوعِ ورکبود»، ج۱، ص۷۰، ترجمه ابراهیم مرادی و مصطفی عبداللهی.
[۱۷۳] پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ج۱، ص۱۳۸، ترجمه محمد عاصمی.
[۱۷۴] پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ج۱، ص۱۴۳، ترجمه محمد عاصمی.
انتهای این تیردانها، نوک تیز (تنها مورد کشف شده متعلق به سده هشتم پیش از میلاد) یا گرد (سده های هفتم و هشتم پیش از میلاد) بود و سرتاسر آن‌ها با نوارهایی تزئین می‌شد.
[۱۷۵] پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ج۱، ص۱۴۳، ترجمه محمد عاصمی.
کالمایر
[۱۷۶] پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ج۱، ص۱۴۴، ترجمه محمد عاصمی.
به روکشهای دیگری به سبک بومی‌ غرب ایران اشاره کرده که در آن‌ها از پوست حیوانات نیز استفاده شده است. نمونه‌هایی از تیردانها (ح سده‌های سیزدهم ـ دهم پیش از میلاد) با روکشهای چرمی‌ و دکمه‌های استخوانی ستاره‌ای شکل در تپه مارلیک یافت شده است.
[۱۷۷] عزت الله نگهبان، حفاریهای مارلیک، ج۱، ص۷۴.
[۱۷۸] عزت الله نگهبان، حفاریهای مارلیک، ج۱، ص۳۱۴.
بر اساس برخی آثار به جا مانده، روی تیردانهای ایلامی‌در قرن هفتم با دو نوار متقاطع و طرح یک گل تزئین می‌شد.
[۱۷۹] روف، ج۱، ص۱۹۰، تصویر ۲.


تیردان بین سکاها و آشورها

[ویرایش]

سکاها (هزاره اول پیش از میلاد) معمولاً تیردانهای خود را از چوب می‌ساختند و روکشی از فلز گرانبها یا چرم بر آن می‌کشیدند.
[۱۸۰] رقیه بهزادی، «قوم‌های کهن: سکاها»، ج۱، ص۷۵۳.

آشوریها تیردانهای خود را به بدنه ارابه‌های جنگی وصل می‌کردند. در سده نهم پیش از میلاد، تیردانها را به شکل ضربدر و از زمان تیگلت پیلسر سوم، پادشاه آشوری (۷۴۵ـ ۷۲۷ ق م) به بعد، آنها را در دو زاویه جلو ارابه به حالت عمودی قرار می‌دادند.
[۱۸۱] یوسف مجیدزاده، ج۱، ص۲۶، پانویس ۱۰۵، «جام ارجان».
[۱۸۲] روف، ج۱، ص۱۵۴، تصویر ۵.


آثار موجود از عهد هخامنشی

[ویرایش]

با توجه به نقشْ برجسته‌ها و آثار برجای مانده از عهد هخامنشیان، دو نوع تیردان چرمی‌ مخروطی شکل دارای درپوش با بند و منگوله‌های چرمی‌ و تیردانهای نیم مخروطی و چرمی‌ بدون درپوش و نقاشی شده، در این دوره کاربرد داشته است. این تیردانها باتسمه‌ای به روی شانه آویخته می‌شد. ظاهراً گنجایش تیردانها شصت چوبه تیر بود.
[۱۸۳] پوپ، ج۷، ص۱۹.
[۱۸۴] یحیی ذکاء، ج۱، ص۶۳، پیکره‌های ۳۶ـ ۳۸.
سواران سنگین اسلحه پارتی، تیردانی بزرگ به پهلوی اسب می‌آویختند.
[۱۸۵] یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، ج۱، ص۱۱۷.
در دوره اسلامی‌ نیز تیردانها چرمی‌ بودند و بر پشت یا پهلو آویخته می‌شدند.
[۱۸۶] یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، ج۱، ص۱۹۵.


انواع تیردان در منابع

[ویرایش]

طبق منابع عربی، انواع تیردان عبارت بود از: کِنانَه، از جنس پوست (احتمالاً یکپارچه)؛ جَعبه و جَفیر، از جنس پوست و چوب، جَفیر از کِنانَه بزرگتر بود؛ قَرَن، از تکه‌های پوست و چرم با منافذی برای عبور هوا و جلوگیری از فساد پرها؛ و قِذبه، از جنس چوب.
[۱۸۷] محمودبن عمر زمخشری، پیشرو ادب، ج۱، ص۴۱۶ـ۴۱۷.
[۱۸۸] قلقشندی، ج۲، ص۱۴۲.
[۱۸۹] محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، ج۳، ص۳۵۸.

در ادب فارسی، واژگان خدنگ (نام درخت) و ناوک (مصغّر ناو، به معنای چوب میان تهی) مجازاً به معنای تیر به کار رفته است.
[۱۹۰] علی بن جولوغ فرخی سیستانی، ج۱، ص۲۰۶، بیت ۴۱۲۰، دیوان.
[۱۹۱] ابوالقاسم فردوسی، ج۱، ص۱۸۰، بیت ۱۷۷۲، شاهنامه فردوسی.
[۱۹۲] ابوالقاسم فردوسی، ج۶، ص۱۶۸۸، بیت ۴۱۵، شاهنامه فردوسی.
[۱۹۳] شمس الدین محمد حافظ، دیوان، ج ۱، غزل ۳۰، بیت ۷.
[۱۹۴] شمس الدین محمد حافظ، دیوان، ج ۱، غزل ۴۶۶، بیت ۶.
گاهی نیز واژه چوبه به جای تیر به کار رفته است.
[۱۹۵] مصلح بن عبدالله سعدی، ج۱، ص۲۷۲، بیت ۲۲، کلیات سعدی، .
در نظم و نثر فارسی تشبیهات و کنایات بسیاری با تیر ساخته شده است، از جمله تیرآه، تیردعا، تیر مژگان، آخرین تیر ترکش (کنایه از آخرین تلاش) و تیر از شست شدن.
[۱۹۶] بیت ۴۰۸۸، علی بن جولوغ فرخی سیستانی، ج۱، ص۲۰۵، دیوان.
[۱۹۷] جلال الدین محمدبن محمد مولوی، ج۳، ص۱۸۷، بیت ۱۴۸۶۵، کلیات شمس، یا، دیوان کبیر.
[۱۹۸] مصلح بن عبدالله سعدی، کلیات سعدی، ج۱، ص۶۴۳، غزل ۶۱۹، بیت ۷.
[۱۹۹] شمس الدین محمد حافظ، دیوان، ج ۱، غزل ۲۲، بیت ۶.


نماد تیر

[ویرایش]

تیر از نمادهایی است که در اسطوره‌ها و افسانه‌های ملل بسیار به کار رفته است. از جمله معانی نمادین تیر، پرواز، صعود به آسمان، تطهیر، پرتو خورشید، نیرو و جنگ است.
[۲۰۰] جین کوپر، فرهنگ مصور نمادهای سنتی، ذیل «تیر»، ترجمه ملیحه کرباسیان.
[۲۰۱] رکن الدین خسروی، «نمایش‌های آئینی (۶): اسفندیار، ج۱، ص۵۳۰.
[۲۰۲] رکن الدین خسروی، «نمایش‌های آئینی (۶): اسفندیار، ج۱، ص۵۳۲، سیمرغ، زال و ف جادو ـ پزشکی ـ».
[۲۰۳] رکن الدین خسروی، «نمایش‌های آئینی (۶): اسفندیار، ج۱، ص۵۳۴.
[۲۰۴] رکن الدین خسروی، ج۱، ص۵۳۷، پانویس.


منابع

[ویرایش]

(۱) علاوه بر کتاب مقدّس عهد عتیق.
(۲) محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، چاپ محمد بهجه اثری، بیروت (۱۳۱۴).
(۳) ابن قتیبه، کتاب عیون الاخبار، بیروت: دارالکتاب العربی، (بی تا).
(۴) ابن منکلی، کتاب التدبیرات السلطانیه فی سیاسه الصناعه الحربیه، چاپ صادق محمود جمیلی، در المورد، ج ۱۲، ش ۴، شتاء ۱۹۸۳).
(۵) محسن ابوالقاسمی، راهنمای زبانهای باستانی ایران، تهران ۱۳۷۶ ش.
(۶) قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب السلاح، چاپ حاتم صالح ضامن، در المورد، ج ۱۲، ش ۴ (شتاء ۱۹۸۳).
(۷) علی بن احمد اسدی طوسی، لغت فرس، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۳۶ ش.
(۸) برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ج ۲، ترجمه مریم میراحمدی، تهران ۱۳۶۹ ش.
(۹) محمد رفیع انصاری مستوفی الممالک، دستورالملوک، چاپ محمدتقی دانش پژوه، تهران ۱۳۴۸ ش.
(۱۰) محمدبن محمد (علی) انوری، دیوان، چاپ محمدتقی مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۴ ش.
(۱۱) ژان اوتر، سفرنامه ژان اوتر: عصر نادرشاه، ترجمه علی اقبالی، تهران ۱۳۶۳ ش.
(۱۲) اوستا، وندیداد، ترجمه‌هاشم رضی، تهران ۱۳۷۶ ش.
(۱۳) اوستا، یشت‌ها، گزارش پورداود، چاپ بهرام فره وشی، تهران ۱۳۵۶ ش.
(۱۴) کانستانتین اینوسترانتسیف، مطالعاتی در باره ساسانیان، ترجمه کاظم کاظم زاده، تهران ۱۳۴۸ ش.
(۱۵) لوئی واندن برگ، «آئین تدفین در عصر آهن III در پشتکوه (ایلام فعلی): قبرستانهای نوعِ ورکبود»، ترجمه ابراهیم مرادی و مصطفی عبداللهی، فرهنگ ایلام، ش ۷ و ۸ (پاییز و زمستان ۱۳۸۰).
(۱۶) احمدبن علی بونی، شمس المعارف و لطائف العوارف، مصر ۱۳۸۲/۱۹۶۲.
(۱۷) رقیه بهزادی، «قوم‌های کهن: سکاها»، چیستا، سال ۸، ش ۶ و ۷ (اسفند ۶۹ و فروردین ۷۰).
(۱۸) علی بن زید بیهقی، کتاب تاریخ بیهق، چاپ کلیم الله حسینی، حیدرآباد ۱۳۸۸/۱۹۶۸.
(۱۹) ابراهیم پورداود، زین ابزار: جنگ ابزارهای باستانی ایران، به اهتمام عبدالکریم جربزه دار، تهران ۱۳۸۲ ش.
(۲۰) احمد تاج بخش، تاریخ مختصر تمدن و فرهنگ ایران: قبل از اسلام، تهران ۱۳۵۵ ش.
(۲۱) تاریخ سیستان، چاپ محمدتقی بهار، تهران: کتابخانه زوار، (۱۳۱۴ ش).
(۲۲) ابوالقاسم جنتی عطائی، «کمانداری و تیراندازی در ادبیات فارسی»، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۵، ش ۱ (فروردین ـ اردیبهشت ۱۳۴۹).
(۲۳) موهوب بن احمد جوالیقی، المعرّب من الکلام الاعجمی‌علی حروف المعجم، چاپ احمدمحمد شاکر، قاهره ۱۹۴۲، چاپ افست تهران ۱۹۶۶.
(۲۴) جوینی.
(۲۵) شمس الدین محمد حافظ، دیوان، چاپ پرویز ناتل خانلری، تهران ۱۳۶۲ ش.
(۲۶) رکن الدین خسروی، «نمایش‌های آئینی (۶) : اسفندیار، سیمرغ، زال و ف جادو ـ پزشکی ـ»، چیستا، سال ۵، ش ۵ و ۶ (دی و بهمن ۱۳۶۶).
(۲۷) عمربن ابراهیم خیام، نوروزنامه، چاپ علی حصوری، تهران ۱۳۵۷ ش.
(۲۸) احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، چاپ محمدتقی دانش پژوه، در فرهنگ ایران زمین، ج ۱۱ (۱۳۴۲ ش).
(۲۹) پیترو دلاواله، سفرنامه پیترو دلاواله: قسمت مربوط به ایران، ترجمه شعاع الدین شفا، تهران ۱۳۴۸ ش.
(۳۰) دهخدا.
(۳۱) یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، تهران ۱۳۵۰ ش.
(۳۲) رساله کمانداری، چاپ ایرج افشار، در مجله بررسیهای تاریخی، سال ۳، ش ۲ (خرداد ـ تیر ۱۳۴۷).
(۳۳) رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/۱۹۴۰.
(۳۴) محمودبن عمر زمخشری، پیشرو ادب، یا، مقدمه الادب، چاپ محمدکاظم امام، تهران ۱۳۴۲ـ۱۳۴۳ ش.
(۳۵) علی سامی، گزارشهای باستان شناسی، ج ۴، شیراز ۱۳۳۸ ش.
(۳۶) مارتین سانسون، سفرنامه سانسون: وضع کشور ایران در عهد شاه سلیمان صفوی، ترجمه محمد مهریار، اصفهان ۱۳۷۷ ش.
(۳۷) ابوتراب سردادور، تاریخ نظامی‌و سیاسی دوران نادرشاه افشار، تهران ۱۳۵۴ ش.
(۳۸) مصلح بن عبدالله سعدی، کلیات سعدی، چاپ محمدعلی فروغی، تهران ۱۳۶۳ ش.
(۳۹) محمدحسن سمسار، «اهمیت اسب و تزیینات آن در ایران باستان، بخش چهارم: دوره اشکانیان»، هنر و مردم، دوره جدید، ش ۲۵ (آبان ۱۳۴۳).
(۴۰) محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۳ ش.
(۴۱) طباطبائی.
(۴۲) طبری، تاریخ (بیروت).
(۴۳) مرتضی بن علی طرسوسی، موسوعه الاسلحه القدیمه، الموسوم تبصره ارباب الالباب، چاپ کارین صادر، بیروت ۱۹۹۸.
(۴۴) حسن طلائی، باستانشناسی و هنر ایران در هزاره اول قبل از میلاد، تهران ۱۳۷۴ ش.
(۴۵) ابوالحسن غفاری کاشانی، گلشن مراد، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران ۱۳۶۹ ش.
(۴۶) فخرالدین اسعد گرگانی، ویس و رامین، ج۱، چاپ مجتبی مینوی، تهران ۱۳۱۴ ش.
(۴۷) محمدبن منصور فخرمدبر، آداب الحرب و الشجاعه، چاپ احمد سهیلی خوانساری، تهران ۱۳۴۶ ش.
(۴۸) علی بن جولوغ فرخی سیستانی، دیوان، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۷۱ ش.
(۴۹) ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه فردوسی، چاپ ژول مول، تهران ۱۳۶۹ ش.
(۵۰) قلقشندی.
(۵۱) پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ترجمه محمد عاصمی، تهران ۱۳۷۶ ش.
(۵۲) سیف الله کامبخش فرد، «زرگری و فلزکاری و سفالگری در آثار مارلیک»، مجله باستان شناسی و تاریخ، ش ۲ (بهار و تابستان ۱۳۷۴).
(۵۳) بهمن کریمی، «تمدن آریاییها و خط سیر آن‌ها و برنز لرستان»، در مفرغ لرستان: تاریخچه، ویژگیها، نمودها و نمونه‌ها، ج۱، به کوشش فرید قاسمی، خرم آباد: پیغام، ۱۳۷۵ ش.
(۵۴) جین کوپر، فرهنگ مصور نمادهای سنتی، ترجمه ملیحه کرباسیان، تهران ۱۳۷۹ ش.
(۵۵) گزنفون، آناباسیس، برگردان از فرانسه به فارسی: احمد بیرشک، تهران ۱۳۷۵ ش.
(۵۶) رومن گیرشمن، چغازنبیل (دور ـ اونتاش)، ترجمه اصغر کریمی، تهران ۱۳۷۳ـ۱۳۷۵ ش.
(۵۷) متون پهلوی (ترجمه، آوانوشت)، گردآوری جاماسب ـ آسانا، گزارش سعید عریان، تهران: کتابخانه ملی جمهوری اسلامی‌ایران، ۱۳۷۱ ش.
(۵۸) یوسف مجیدزاده، «جام ارجان»، مجله باستان شناسی و تاریخ، ش ۸ و ۹ (اسفند ۱۳۶۹).
(۵۹) مفرغ‌های لرستان و صنایع فلزی اسلامی‌، مجموعه موزه خرم آباد، (بی جا: بی نا، بی تا).
(۶۰) صادق ملک شهمیرزادی و جبرئیل نوکنده، آق تپه، تهران ۱۳۷۹ ش.
(۶۱) جلال الدین محمدبن محمد مولوی، کلیات شمس، یا، دیوان کبیر، چاپ بدیع الزمان فروزانفر، تهران ۱۳۵۵ ش.
(۶۲) ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکره الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۳۴ ش.
(۶۳) عزت الله نگهبان، حفاریهای مارلیک، ج ۱، تهران ۱۳۷۸ ش.
(۶۴) علینقی وزیری، تاریخ عمومی‌هنرهای مصوّر، تهران ۱۳۶۳ ش.
(۶۵) یوزف ویسهوفر، ایران باستان: از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۶۵۰ پس از میلاد، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران ۱۳۷۸ ش.
(۶۶) پاول هرن و یوهان‌هاینریش هوبشمان، اساس اشتقاق فارسی، ترجمه جلال خالقی مطلق، تهران ۱۳۵۶ ش.
(۶۷) هرودوت، تواریخ، ترجمه با حواشی غ وحید مازندرانی، (تهران، بی تا).
(۶۸) Hilmi Ayd ân‌، "Sultan's arms and weapons"‌، in Topkapi Palace، Istanbul: Akbank‌، ۲۰۰۰‌.
(۶۹) Christian Bartholomae‌، Altiranisches Wخrterbuch، Strasbourg ۱۹۰۴‌، repr Berlin ۱۹۶۱‌.
(۷۰) Jean Chardin‌، Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient، new ed by L Langlهs‌، Paris ۱۸۱۱‌.
(۷۱) Arthur Emanuel Christensen‌، L'Iran sous les Sassanides، Osnabrدck ۱۹۷۱‌.
(۷۲) Roman Ghirshman‌، Iran: from the earliest times to the Islamic coquest، Baltimore ۱۹۶۵‌.
(۷۳) Philippe Gignoux‌، Glossaire des inscriptions Pehlevies et Parthes، London ۱۹۷۲‌.
(۷۴) Walther‌، Hinz‌، Das Reich Elam، Stuttgart ۱۹۶۴‌.
(۷۵) Ronald Grubb Kent‌، Old Persian: grammer‌، texts‌، lexicon، ۲nd ed‌، New Haven ۱۹۵۳‌.
(۷۶) David N MacKenzie‌، A concise Pahlavi dictionary، Oxford ۱۹۹۰‌.
(۷۷) Sir Monier Monier - Williams‌، A Sanskrit - English dictionary، ed E Leumann et al‌، Oxford ۱۹۷۹‌.
(۷۸) David C Nicolle‌، Arms and armour of the crusading era‌، ۱۰۵۰-۱۳۵۰، New York ۱۹۸۸‌.
(۷۹) Henrik Samuel Nyberg‌، A manual of Pahlavi، Wiesbaden ۱۹۶۴-۱۹۷۴‌.
(۸۰) Arthur Upham Pope‌، ed A survey of Persian art، Tehran ۱۹۷۷‌.
(۸۱) Michael Roaf‌، Cultural atlas of Mesopotamia and the ancient Near East، New York ۱۹۹۰‌.
(۸۲) Stuart Cary Welch‌، India: art and culture‌، ۱۳۰۰-۱۹۰۰، New York ۱۹۹۹.


پانویس

[ویرایش]
 
۱. نیبرگ، ذیل "tigr".
۲. بارتولومه، ستون ۶۵۱ مونیرـ ویلیامز، ص ۴۴۶، ذیل " ¨"tigma. و r ti tigr
۳. مکنزی، ص ۸۳.
۴. محسن ابوالقاسمی، راهنمای زبانهای باستانی ایران، ج۲، ص۲۲۱.
۵. ژینیو، ص ۲۳.
۶. یشت‌ها، ج ۱، ص ۵۷.
۷. یشت‌ها، ج ۱، ص ۴۳۶.
۸. یشت‌ها، ج ۱، ص ۴۷۸.
۹. یشت‌ها، ج ۱، ص ۴۹۲.
۱۰. بارتولومه، ستون ۳۷۴.
۱۱. محمودبن عمر زمخشری، پیشرو ادب، ج۱، ص۴۱۵.
۱۲. ابن قتیبه، کتاب عیون الاخبار، ج۱، جزء ۲، ص۱۳۲.
۱۳. ابن قتیبه، کتاب عیون الاخبار، ج۱، جزء ۲، ص۱۴۹.
۱۴. طبری، تاریخ، ج۲، ص۱۴۶.
۱۵. روف، ج۱، ص۲۸.
۱۶. گیرشمن، ج۱، ص۴۰، تصویر ۱۳، ۱۹۶۵.
۱۷. گیرشمن، ج۱، ص۵۴ ـ ۵۵، تصویر ۲۱، ۱۹۶۵.
۱۸. گیرشمن، ج۱، ص۵۴ ـ ۵۵، تصویر ۲۲، ۱۹۶۵.
۱۹. هینتس، ص ۱۹ـ۲۰.
۲۰. ابوالقاسم جنتی عطائی، «کمانداری و تیراندازی در ادبیات فارسی»، ج۱، ص۱۳۱.
۲۱. گیرشمن، ۱۹۶۵، ج۱، ص۸۰.
۲۲. تصویر۳۰، گیرشمن، ج۱، ص۸۷، ۱۹۶۵.
۲۳. تصویر ۳۱، گیرشمن، ج۱، ص۸۷، ۱۹۶۵.
۲۴. لوئی واندن برگ، «آئین تدفین در عصر آهن III در پشتکوه (ایلام فعلی) : قبرستانهای نوعِ ورکبود»، ج۱، ص۶۹ـ۷۰، ترجمه ابراهیم مرادی و مصطفی عبداللهی.
۲۵. علینقی وزیری، تاریخ عمومی‌هنرهای مصوّر، ج۱، ص۱۱۸ـ۱۱۹.
۲۶. حسن طلائی، باستانشناسی و هنر ایران در هزاره اول قبل از میلاد، ج۱، ص۱۰۰ـ۱۰۱.
۲۷. یشت‌ها، ج ۱، ص ۴۹۳.
۲۸. علاوه بر کتاب مقدّس عهد عتیق.
۲۹. مزامیرداود، ج۴، ص۱۲۰.
۳۰. رقیه بهزادی، «قوم‌های کهن: سکاها»، ج۱، ص۷۵۲.
۳۱. رقیه بهزادی، «قوم‌های کهن: سکاها»، ج۱، ص۷۵۴ـ۷۵۵.
۳۲. احمد تاج بخش، تاریخ مختصر تمدن و فرهنگ ایران: قبل از اسلام، ج۱، ص۱۲۷.
۳۳. هرودوت، تواریخ، ج۱، ص۴۴۱، ترجمه با حواشی غ وحید مازندرانی.
۳۴. پوپ، ج۷، ص۱۹.
۳۵. پوپ، ج۷، ص۹۲.
۳۶. کنت، ص ۱۳۸ـ۱۳۹، کتیبه DNb، س ۴۲.
۳۷. کنت، ص ۱۳۸ـ۱۳۹، کتیبه DNb، س ۴۳.
۳۸. یوزف ویسهوفر، ایران باستان: از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۶۵۰ پس از میلاد، ج۱، ص۱۱۸ـ۱۱۹، ترجمه مرتضی ثاقب فر.
۳۹. پوپ، ج۷، ص۱۹.
۴۰. گیرشمن، ۱۹۶۵، ج۱، ص۳۱۴.
۴۱. گیرشمن، ۱۹۶۵، ج۱، ص۳۳۰.
۴۲. س ۵، نیبرگ، ج۱، ص۱۲۳.
۴۳. س ۷، نیبرگ، ج۱، ص۱۲۳.
۴۴. س ۸، نیبرگ، ج۱، ص۱۲۳.
۴۵. کریستن سن، ص ۶۲.
۴۶. طبری، تاریخ (بیروت)، ج۲، ص۱۴۶.
۴۷. طبری، تاریخ (بیروت)، ج۲، ص۱۴۶.
۴۸. موهوب بن احمد جوالیقی، المعرّب من الکلام الاعجمی‌علی حروف المعجم، ج۱، ص۷۱.
۴۹. دهخدا، ذیل پنجگان.
۵۰. ابن قتیبه، کتاب عیون الاخبار، ج۱، جزء ۲، ص۱۳۲.
۵۱. اینوسترانتسف، ج۱، ص۵۷.
۵۲. اینوسترانتسف، ج۱، ص۷۴.
۵۳. کریستن سن، ص ۲۱۳ـ۲۱۴.
۵۴. اینوسترانتسف، ج۱، ص۶۴.
۵۵. کریستن سن، ص ۱۳۲.
۵۶. ابن قتیبه، کتاب عیون الاخبار، ج۱، جزء ۲، ص۱۴۹.
۵۷. محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، ج۳، ص۵۵.
۵۸. طباطبائی، ج۱۱، ص۲۰۶.
۵۹. پانویس ۶، تاریخ سیستان، ج۱، ص۱۹۴.
۶۰. بیهقی، کتاب تاریخ بیهق، ص ۸۹.
۶۱. بیهقی، کتاب تاریخ بیهقی، ص۴۶۵.
۶۲. فخرالدین اسعد گرگانی، ویس و رامین، ج ۱، گفتار ۹۹، بیت ۱۱.
۶۳. تاریخ سیستان، چاپ محمدتقی بهار، ج۱، ص۲۶۷.
۶۴. محمدبن منصور فخرمدبر، آداب الحرب و الشجاعه، ج۱، ص۲۴۲.
۶۵. برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ج۲، ص۱۳۲، ترجمه مریم میراحمدی.
۶۶. رشیدالدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۳۳۶.
۶۷. یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، ج۱، ص۱۹۵.
۶۸. پیترو دلاواله، سفرنامه پیترو دلاواله: قسمت مربوط به ایران، ج۱، ص۳۴۸، ترجمه شعاع الدین شفا.
۶۹. محمد رفیع انصاری مستوفی الممالک، دستورالملوک، ج۱، ص۱۰۶.
۷۰. ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی، سازمان اداری حکومت صفوی، ج۱، ص۵۳، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکره الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا.
۷۱. پانویس ۱، ولادیمیر فئودوروویچ مینورسکی، ج۱، ص۵۳، سازمان اداری حکومت صفوی، یا، تحقیقات و حواشی و تعلیقات استاد مینورسکی بر تذکره الملوک، ترجمه مسعود رجب نیا.
۷۲. پیترو دلاواله، سفرنامه پیترو دلاواله: قسمت مربوط به ایران، ج۱، ص۲۸۱، ترجمه شعاع الدین شفا.
۷۳. شاردن، ج ۳، ص ۴۳۶ـ۴۴۱.
۷۴. مارتین سانسون، سفرنامه سانسون: وضع کشور ایران در عهد شاه سلیمان صفوی، ج۱، ص۷۶، ترجمه محمد مهریار.
۷۵. احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، ج۱، ص۲۴۶ـ ۲۴۷.
۷۶. رساله کمانداری، چاپ ایرج افشار، ج۱، ص۸۰، در مجله بررسیهای تاریخی.
۷۷. ابن منکلی، کتاب التدبیرات السلطانیه فی سیاسه الصناعه الحربیه، ج۱، ص۳۲۹.
۷۸. ابن منکلی، کتاب التدبیرات السلطانیه فی سیاسه الصناعه الحربیه، ج۱، ص۳۲۹.
۷۹. احمدبن علی بونی، شمس المعارف و لطائف العوارف، ج۲، ص۲۴۵ـ۲۴۶.
۸۰. ابوالحسن غفاری کاشانی، گلشن مراد، ج۱، ص۱۵۲.
۸۱. ژان اوتر، سفرنامه ژان اوتر: عصر نادرشاه، ج۱، ص۳۱۵، ترجمه علی اقبالی.
۸۲. ابوتراب سردادور، تاریخ نظامی‌و سیاسی دوران نادرشاه افشار، ج۱، ص۵۱۲.
۸۳. آیدین، ص ۱۷۷.
۸۴. ولش، تصاویر ۲۴، d ۲۲۵.
۸۵. نیکول، ج۲، ص۶۰۳ـ۶۰۴.
۸۶. نیکول، ج۲، ص۶۰۸.
۸۷. نیکول، ج۲، ص۶۱۲ـ۶۱۳.
۸۸. گزنفون، ص ۲۶۵.
۸۹. فخر مدبر، ص ۲۴۵ـ۲۴۶.
۹۰. رساله کمانداری، چاپ ایرج افشار، ج۱، ص۷۹ـ۸۰.
۹۱. احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، ج۱، ص۲۴۱.
۹۲. عمربن ابراهیم خیام، نوروزنامه، ج۱، ص۵۱.
۹۳. محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، ج۳، ص۳۵۷.
۹۴. قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب السلاح، ج۱، ص۲۳۴ـ ۲۳۵.
۹۵. مرتضی بن علی طرسوسی، موسوعه الاسلحه القدیمه، ج۱، ص۱۲۹ـ۱۳۰.
۹۶. هرودوت، تواریخ، ج۱، ص۳۷۵ـ۳۷۶، ترجمه با حواشی غ وحید مازندرانی.
۹۷. ابوالقاسم جنتی عطائی، «کمانداری و تیراندازی در ادبیات فارسی»، ج۱، ص۱۲۷ـ ۱۲۸.
۹۸. اینوسترانتسف، ج۱، ص۱۷۷، پانویس ۱۵۷.
۹۹. مرتضی بن علی طرسوسی، موسوعه الاسلحه القدیمه، ج۱، ص۱۳۰.
۱۰۰. محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «زرنگ».
۱۰۱. ابراهیم پورداود، زین ابزار: جنگ ابزارهای باستانی ایران، ج۱، ص۱۲۰ـ۱۲۱.
۱۰۲. محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «ناوک».
۱۰۳. محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «فیلک» و «بیلک».
۱۰۴. ابراهیم پورداود، زین ابزار: جنگ ابزارهای باستانی ایران، ج۱، ص۱۲۰.
۱۰۵. محمدبن محمد (علی) انوری، ج۱، ص۱۰۶، بیت ۶.
۱۰۶. محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «تیر پرتاب و پرتابی».
۱۰۷. احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، ج۱، ص۲۶۸ـ۲۷۴.
۱۰۸. ابراهیم پورداود، زین ابزار: جنگ ابزارهای باستانی ایران، ج۱، ص۱۱۹.
۱۰۹. محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «تکمار».
۱۱۰. محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «تُکمَر».
۱۱۱. محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «تیر خاکی».
۱۱۲. محمودبن عمر زمخشری، پیشرو ادب، ج۱، ص۴۱۵، یا، مقدمه الادب.
۱۱۳. نیکول، ج۲، ص۶۱۰.
۱۱۴. نیکول، ج۲، ص۶۱۲.
۱۱۵. ۲۳۷، قاسم بن سلام ابوعبید، ج۱، ص۲۳۴.
۱۱۶. محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، ج۳، ص۳۵۸، چاپ محمد بهجه اثری، بیروت (۱۳۱۴).
۱۱۷. بهمن کریمی، «تمدن آریاییها و خط سیر آن‌ها و برنز لرستان»، ج۱، ص۲۷.
۱۱۸. روف، ج۱، ص۱۹۵.
۱۱۹. رومن گیرشمن، چغازنبیل (دور ـ اونتاش)، ج۲، ص۳۰۸ـ۳۰۹، ترجمه اصغر کریمی.
۱۲۰. رومن گیرشمن، چغازنبیل (دور ـ اونتاش)، ج۲، ص۳۱۶ـ۳۱۷، ترجمه اصغر کریمی.
۱۲۱. رومن گیرشمن، چغازنبیل (دور ـ اونتاش)، ج۲، ص۳۲۶ـ ۳۲۷، ترجمه اصغر کریمی.
۱۲۲. سیف الله کامبخش فرد، «زرگری و فلزکاری و سفالگری در آثار مارلیک»، ج۱، ص۳۳.
۱۲۳. مفرغ‌های لرستان و صنایع فلزی اسلامی‌، مجموعه موزه خرم آباد، ج۱، ص۲۲.
۱۲۴. محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «تلو».
۱۲۵. نیکول، ج۲، ص۶۲۳.
۱۲۶. حسن طلائی، باستانشناسی و هنر ایران در هزاره اول قبل از میلاد، ج۱، ص۱۰۰ـ۱۰۴.
۱۲۷. حسن طلائی، باستانشناسی و هنر ایران در هزاره اول قبل از میلاد، ج۱، ص۱۰۱ـ۱۰۲.
۱۲۸. صادق ملک شهمیرزادی و جبرئیل نوکنده، آق تپه، ج۱، ص۱۵۵، لوح ۲۵.
۱۲۹. رقیه بهزادی، «قوم‌های کهن: سکاها»، ج۱، ص۷۵۳.
۱۳۰. علی سامی، گزارشهای باستان شناسی، ج۴، ص۳۲۲.
۱۳۱. پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ج۱، ص۶۷ـ ۶۸، ترجمه محمد عاصمی.
۱۳۲. پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ج۱، ص۱۲۷ـ ۱۲۸، ترجمه محمد عاصمی.
۱۳۳. هرودوت، تواریخ، ج۱، ص۳۷۶، ترجمه با حواشی غ وحید مازندرانی.
۱۳۴. یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، ج۱، ص۶۲.
۱۳۵. محمدحسن سمسار، «اهمیت اسب و تزیینات آن در ایران باستان، ج۱، ص۲۲ـ۲۳.
۱۳۶. محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «پیکان کش».
۱۳۷. یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، ج۱، ص۱۹۵.
۱۳۸. شاردن، ج ۳، ص ۴۳۹.
۱۳۹. محمدبن منصور فخرمدبر، آداب الحرب و الشجاعه، ج۱، ص۲۴۲ـ۲۴۴.
۱۴۰. محمدبن منصور فخرمدبر، آداب الحرب و الشجاعه، پانویس ۲، ج۱، ص۲۵۳.
۱۴۱. ۲۵۳محمدبن منصور فخرمدبر، آداب الحرب و الشجاعه، ج۱، ص ۲۶۸.
۱۴۲. احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، ج۱، ص۲۷۰.
۱۴۳. قاسم بن سلام ابوعبید، کتاب السلاح، ج۱، ص۲۳۶.
۱۴۴. مرتضی بن علی طرسوسی، موسوعه الاسلحه القدیمه، ج۱، ص۱۳۱.
۱۴۵. محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، ج۳، ص۳۵۸.
۱۴۶. رساله کمانداری، چاپ ایرج افشار، ج۱، ص۷۹.
۱۴۷. اوستا، یشت‌ها، ج۱، ص۴۹۳، گزارش پورداود.
۱۴۸. هرودوت، تواریخ، ج۱، ص۳۷۶، ترجمه با حواشی غ وحید مازندرانی.
۱۴۹. فخرمدبر، ص ۲۴۴.
۱۵۰. احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، ج۱، ص۲۷۱.
۱۵۱. ابوعبید، ص ۲۳۵.
۱۵۲. مرتضی بن علی طرسوسی، موسوعه الاسلحه القدیمه، ج۱، ص۱۹۹۸.
۱۵۳. محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، ج۳، ص۳۵۷.
۱۵۴. ابن منکلی، کتاب التدبیرات السلطانیه فی سیاسه الصناعه الحربیه، ج۱، ص۳۳۶.
۱۵۵. علی بن احمد اسدی طوسی، لغت فرس، ذیل «سوفال».
۱۵۶. اوستا، یشت‌ها، ج۱، ص۴۹۳، گزارش پورداود.
۱۵۷. محمودبن عمر زمخشری، پیشرو ادب، ج۱، ص۴۱۶.
۱۵۸. احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، ج۱، ص۲۷۴ـ ۲۷۵.
۱۵۹. احمدبن محمد درودباشی بیهقی، جامع الهدایه فی علم الرمایه، ج۱، ص۲۷۵.
۱۶۰. وندیداد، ج ۳، ص ۱۴۵۲.
۱۶۱. بارتولومه، ستون ۴۶.
۱۶۲. متون پهلوی (ترجمه، آوانوشت)، ج۱، ص۲۰۴.
۱۶۳. ابوالقاسم فردوسی، ج۴، ص۹۶۴، شاهنامه فردوسی، بیت ۱۶۲.
۱۶۴. جوینی، ج۳، ص۴۶.
۱۶۵. بیت ۸، مصلح بن عبدالله سعدی، ج۱، ص۴۲۰، کلیات سعدی، چاپ محمدعلی فروغی، تهران ۱۳۶۳ ش.
۱۶۶. بیت ۸۴۴۲، علی بن جولوغ فرخی سیستانی، ج۱، ص۴۲۲.
۱۶۷. علی بن احمد اسدی طوسی، لغت فرس، ذیل «شغا».
۱۶۸. پاول هرن و یوهان‌هاینریش هوبشمان، ج۱، ص۵۱۶، پانویس ۲، اساس اشتقاق فارسی، ترجمه جلال خالقی مطلق.
۱۶۹. محمد پادشاه بن غلام محیی الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسی، ذیل «تیرکش».
۱۷۰. مفرغ‌های لرستان و صنایع فلزی اسلامی‌، مجموعه موزه خرم آباد، ج۱، ص۸.
۱۷۱. پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ج۱، ص۱۳۷ـ۱۳۹، ترجمه محمد عاصمی.
۱۷۲. لوئی واندن برگ، «آئین تدفین در عصر آهن III در پشتکوه (ایلام فعلی): قبرستانهای نوعِ ورکبود»، ج۱، ص۷۰، ترجمه ابراهیم مرادی و مصطفی عبداللهی.
۱۷۳. پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ج۱، ص۱۳۸، ترجمه محمد عاصمی.
۱۷۴. پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ج۱، ص۱۴۳، ترجمه محمد عاصمی.
۱۷۵. پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ج۱، ص۱۴۳، ترجمه محمد عاصمی.
۱۷۶. پتر کالمایر، مفرغهای قابل تاریخ گذاری لرستان و کرمانشاه، ج۱، ص۱۴۴، ترجمه محمد عاصمی.
۱۷۷. عزت الله نگهبان، حفاریهای مارلیک، ج۱، ص۷۴.
۱۷۸. عزت الله نگهبان، حفاریهای مارلیک، ج۱، ص۳۱۴.
۱۷۹. روف، ج۱، ص۱۹۰، تصویر ۲.
۱۸۰. رقیه بهزادی، «قوم‌های کهن: سکاها»، ج۱، ص۷۵۳.
۱۸۱. یوسف مجیدزاده، ج۱، ص۲۶، پانویس ۱۰۵، «جام ارجان».
۱۸۲. روف، ج۱، ص۱۵۴، تصویر ۵.
۱۸۳. پوپ، ج۷، ص۱۹.
۱۸۴. یحیی ذکاء، ج۱، ص۶۳، پیکره‌های ۳۶ـ ۳۸.
۱۸۵. یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، ج۱، ص۱۱۷.
۱۸۶. یحیی ذکاء، ارتش شاهنشاهی ایران: از کورش تا پهلوی، ج۱، ص۱۹۵.
۱۸۷. محمودبن عمر زمخشری، پیشرو ادب، ج۱، ص۴۱۶ـ۴۱۷.
۱۸۸. قلقشندی، ج۲، ص۱۴۲.
۱۸۹. محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، ج۳، ص۳۵۸.
۱۹۰. علی بن جولوغ فرخی سیستانی، ج۱، ص۲۰۶، بیت ۴۱۲۰، دیوان.
۱۹۱. ابوالقاسم فردوسی، ج۱، ص۱۸۰، بیت ۱۷۷۲، شاهنامه فردوسی.
۱۹۲. ابوالقاسم فردوسی، ج۶، ص۱۶۸۸، بیت ۴۱۵، شاهنامه فردوسی.
۱۹۳. شمس الدین محمد حافظ، دیوان، ج ۱، غزل ۳۰، بیت ۷.
۱۹۴. شمس الدین محمد حافظ، دیوان، ج ۱، غزل ۴۶۶، بیت ۶.
۱۹۵. مصلح بن عبدالله سعدی، ج۱، ص۲۷۲، بیت ۲۲، کلیات سعدی، .
۱۹۶. بیت ۴۰۸۸، علی بن جولوغ فرخی سیستانی، ج۱، ص۲۰۵، دیوان.
۱۹۷. جلال الدین محمدبن محمد مولوی، ج۳، ص۱۸۷، بیت ۱۴۸۶۵، کلیات شمس، یا، دیوان کبیر.
۱۹۸. مصلح بن عبدالله سعدی، کلیات سعدی، ج۱، ص۶۴۳، غزل ۶۱۹، بیت ۷.
۱۹۹. شمس الدین محمد حافظ، دیوان، ج ۱، غزل ۲۲، بیت ۶.
۲۰۰. جین کوپر، فرهنگ مصور نمادهای سنتی، ذیل «تیر»، ترجمه ملیحه کرباسیان.
۲۰۱. رکن الدین خسروی، «نمایش‌های آئینی (۶): اسفندیار، ج۱، ص۵۳۰.
۲۰۲. رکن الدین خسروی، «نمایش‌های آئینی (۶): اسفندیار، ج۱، ص۵۳۲، سیمرغ، زال و ف جادو ـ پزشکی ـ».
۲۰۳. رکن الدین خسروی، «نمایش‌های آئینی (۶): اسفندیار، ج۱، ص۵۳۴.
۲۰۴. رکن الدین خسروی، ج۱، ص۵۳۷، پانویس.


منبع

[ویرایش]

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «تیر»، شماره ۴۱۵۰.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۲، ص۶۷۶.    






جعبه ابزار