تنفیذ

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



اعتبار بخشی عمل حقوقیِ قابل ابطال و همچنین اجرای حکم را تَنفیذ گویند و از معنای دوم در بابهای صلات، وصیّت و قضاء سخن گفته شده است.


منظور از تَنفیذ

[ویرایش]

از تنفیذ به معنای نخست، به امضا، اجازه کردن و تأیید نیز تعبیر می‏شود، مانند تنفیذ عقد فضولی توسط مالک، تنفیذ وصیّت به بیشتر از یک سوم ترکه توسط ورثه.
تنفیذ حکم به معنای اجرای حکم و انفاذ حکم در کلمات فقها به معنای قضاوت کردن نیز به کار رفته است.

حکم انفاذ حکم در مسجد

[ویرایش]

در کراهت انفاذ حکم ـ به معنای قضاوت کردن ـ در مسجد اختلاف است؛ لیکن استحباب آن به ظاهر کلمات برخی فقها نسبت داده شده است. برخی نیز احتمال داده‏اند که مراد از انفاذ حکم، در کلمات فقها اجرای حکم ـ مانند زندانی کردن و اجرای تعزیر ـ است نه قضاوت.

حکم اجرای وصیّت بر وصیّ

[ویرایش]

اجرای وصیّت واجد شرایط، بر وصیّ واجب است.
وصیّ اگر از تنفیذ وصیّت ناتوان باشد برکنار نمی‏گردد، بلکه نیرویی کمکی برای او گمارده می‏شود.

حکم تنفیذ حاکم

[ویرایش]

حکم حاکمِ فاقد شرایطِ داوری تنفیذ (اجرا) نمی‏شود، هرچند حکم او مطابق با قواعد باشد.
[۵] مهذب الاحکام، ج۲۷، ص۳۵.

تنفیذ (اجرای) حکم قاضی در صورتی که مخالف با ادلّه قطعی نباشد، هرچند مخالف با اجتهاد دیگر قضات باشد بر آنان واجب است.
حکمی که از یک قاضی صادر شده و به قاضی دیگر رسیده است ـ در صورت گواهی دو مرد عادل بر انشاء حکم توسط قاضی نخست و شاهد گرفتن قاضی یادشده، آن دو نفر را بر حکم خویش ـ تنفیذ (اجرا) می‏شود.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. جواهر الکلام، ج۱۴، ص۱۱۶-۱۱۵.    
۲. جواهر الکلام، ج۴۰، ص۸۱.    
۳. جواهر الکلام، ج۲۸، ص۳۶۶.    
۴. جواهر الکلام، ج۲۸، ص۴۲۰.    
۵. مهذب الاحکام، ج۲۷، ص۳۵.
۶. جواهر الکلام، ج۴۰، ص۱۰.    
۷. فقه الصادق، ج۲۵، ص۵۸.    
۸. جواهر الکلام، ج۴۰، ص۳۰۶.    


منبع

[ویرایش]
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۲، ص۶۴۳.    






جعبه ابزار