تناسخ در جهان اسلام

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



تناسخ، اصطلاحی در کلام و فلسفه و عرفان به معنای انتقال روح از جسمی به جسم دیگر پس از مرگش و بازگشت دوباره آن به دنیا است. به ظاهر، ریشه اعتقاد به تناسخ شبه قاره هند است و از آنجا به سایر فرهنگ‌ها نیز سرایت کرده است.

فهرست مندرجات

۱ - توصیف اجمالی
۲ - نظریۀ تناسخ هندویی
۳ - نظریۀ تناسخ بودایی
۴ - تناسخ در یونان
       ۴.۱ - دیدگاه فیثاغورس
       ۴.۲ - ارفئوسیها
       ۴.۳ - افلاطون
       ۴.۴ - افلوطین
۵ - نظریۀ تناسخ مانویت
۶ - نظریۀ تناسخ مسیحیت
۷ - نظریۀ تناسخ یهودیت
۸ - تناسخ در جهان اسلام
۹ - پیشینه تناسخ در اسلام
       ۹.۱ - غلات
       ۹.۲ - زمینه تناسخ در فلاسفه
       ۹.۳ - تناسخ نزولی و صعودی
۱۰ - دیدگاه مفسران و محدثان
۱۱ - دیدگاه متکلمان
       ۱۱.۱ - قاضی عبدالجبار
       ۱۱.۲ - غزالی
       ۱۱.۳ - شهرستانی
       ۱۱.۴ - فخرالدین رازی
       ۱۱.۵ - عضدالدین ایجی
       ۱۱.۶ - جرجانی
       ۱۱.۷ - ناصرخسرو
       ۱۱.۸ - متکلمان امامیه
              ۱۱.۸.۱ - سیدمرتضی علم الهدی
              ۱۱.۸.۲ - شیخ طوسی
۱۲ - دیدگاه صوفیه
۱۳ - دیدگاه فلاسفه
       ۱۳.۱ - محمدبن زکریا رازی
       ۱۳.۲ - ابوحاتم رازی
       ۱۳.۳ - فارابی
       ۱۳.۴ - اخوان الصفا
       ۱۳.۵ - ابن‌سینا
       ۱۳.۶ - سهروردی
       ۱۳.۷ - شهرزوری
       ۱۳.۸ - قطب‌الدین شیرازی
       ۱۳.۹ - صدرالدین شیرازی
       ۱۳.۱۰ - احمد احسایی
۱۴ - فهرست منابع
۱۵ - پانویس
۱۶ - منبع

توصیف اجمالی

[ویرایش]

تَناسُخ، یا بازپیدایی به معنای ورود دوبارۀ روح یا نفس در جسم‌های مادی (انسانی یا مادون آن، مانند حیوان، گیاه و حتی اجسام بی‌جان، و اجرام آسمانی همچون ستارگان) و یا فوق طبیعی (مانند خدایان و فرشتگان) و ادامۀ حیات آن در این کالبد جدید. در اصل اعتقادی تناسخ، حیات گذشتۀ فرد نوع کالبد جدید او را تعیین می‌کند و در بیش‌تر فرهنگهای معتقد به این اصل، رهایی از چرخۀ تناسخ و بازپیدایی، غایت سعادت به شمار می‌آید. به طور کلی، این آموزه در جهان‌بینی‌هایی که عالم ماده را پست می‌دانند و طرد حیات دنیوی را نوعی ارزش می‌شمرند، به عنوان یک اصل پذیرفته شده است.

نظریۀ تناسخ هندویی

[ویرایش]

نظریۀ تناسخ و «کَرمه۲» یکی از مهم‌ترین اصول مشترک تمامی گرایش‌های دین هندویی، و نیز مکاتب فلسفی هند (به جز مکتب مادی‌گرایانۀ چارواکه۳) است.
[۱] Dasgupta, S, A History of Indian Philosophy, Cambridge, ۱۹۵۱، ج۱، ص۷۱.
اصطلاح هندی تناسخ، یعنی «سَمساره۴»، به معنای سرگردانی یا عبور از کیفیات و مراحلی خاص، و در واقع، به معنای چرخۀ بی‌آغاز تولد، مرگ و تولد دوباره است که قانون «کرمه» بر آن حکومت می‌کند.
پیشینۀ این اعتقاد ظاهراً به بومیان دراویدی هند (پیش از ۱۵۰۰ق‌م) باز می‌گردد.
[۲] Cooper, D E, World Philosophies, Blackwell Publishing, ۲۰۰۳.
با هجوم آریاییان و غلبۀ آنان بر هند، دوران ودایی شکل گرفت که طی آن از تناسخ چندان سخنی در میان نبود. هر چند که در همین دوران نیز نشانه‌هایی از اعتقاد به بازگشت روح به زمین، پس از مرگ وجود دارد، اما وجه برجسته‌تر، حیات ارواح نیکوکاران در عالمی بالاتر، و حضور ارواح بدکاران در دوزخ است.
[۳] Dasgupta, S, A History of Indian Philosophy, Cambridge, ۱۹۵۱، ج۱، ص۲۵.
[۴] Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I، ج۱، ص۱۱۴-۱۱۵.
[۵] Deussen, P, The Philosophy of the Upanishads, New York, ۱۹۶۶.

با آن‌که بذر اولیۀ اندیشۀ تناسخ را پیش از اوپانیشادها و در دورۀ برهمَنه‌ها می‌توان یافت، اما نخست در متون اوپانیشادی است که میراث دراویدی احیا می‌شود و آشکارا سخن از تناسخ به میان می‌آید.
[۶] Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I. ج۱، ص۱۳۴.
[۷] Deussen, P, The Philosophy of the Upanishads, New York, ۱۹۶۶.
در اوپانیشادها، آموزۀ تناسخ با عقیدۀ کهن پاداش اعمال نیک و پادافره اعمال بد در حیات پس از مرگ می‌آمیزد.
[۸] Dasgupta, S, A History of Indian Philosophy, Cambridge, ۱۹۵۱، ج۱، ص۵۳.
[۹] Edgerton, F, introd and tr, The Bhagavad Gītā, London, ۱۹۹۷.
در این متون هنوز مفهوم سمساره چندان مبتنی بر مکروه پنداشتن افراطی دنیا که پس از اوپانیشادها و از دورۀ حمـاسـی آغـاز می‌شود، نـیـسـت. از ایـن‌روست کـه ‌ریاضت و زهد و حتی در بهگود گیتا ترک هر عملی جهت رهایی از نتیجۀ آن توصیه شده است.
[۱۰] Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I. ج۱، ص۱۴۷.
[۱۱] Edgerton, F, introd and tr, The Bhagavad Gītā, London, ۱۹۹۷.
[۱۲] Kamath, M V, Philosophy of Life and Death, Mumbai, ۲۰۰۴.

نظریۀ تناسخ هندویی مبتنی بر ۴ اصل است:
۱. روح و جاودانگی آن، یعنی اصلی که درگیر چرخۀ تناسخ می‌شود؛
۲. جهل انسان که از عوامل تناسخ است؛
۳. رهایی یا «مُکشه (mokŞa)» که در پی آزادی از چرخۀ تناسخ حاصل می‌شود؛
۴. اصل «کرمه» یا قانون علیت اخلاقی که تعیین کنندۀ کیفیت جسمانی بعدی روح در زندگی آینده است.
[۱۳] Dandekar, R N,» The Role of Man in Hinduism «, The Religion of the Hindus, ed K, Morgan, New York, ۱۹۵۳.
[۱۴] Kunhan Raja, C,» Pre،Vedic Elements in Indian Thought «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷، ج۱، ص۳۸.

کرمه قانون کنش و واکنش است که بر پایۀ آن کیفیت زندگی کنونی هر فرد‌ به‌طور کامل وابسته به اخلاق و رفتار وی در زندگی‌های پیشین اوست. به بیان دیگر، انسان دقیقاً همان چیزی است که خود، آن را بدان‌گونه ساخته است. این قانونی طبیعی در حوزۀ اخلاقی، و اصلی گریزناپذیر است که می‌توان آن را با قانون علیّت در حوزۀ فیزیک مقایسه کرد.
[۱۵] Edgerton, F, introd and tr, The Bhagavad Gītā, London, ۱۹۹۷.
[۱۶] Sarma, D S,» The Nature and History of Hinduism «, The Religion of the Hindus, ed K, Morgan, New York, ۱۹۵۳.
[۱۷] Kamath, M V, Philosophy of Life and Death, Mumbai, ۲۰۰۴.

در آیین «جاینی»، باور بر این است که از طریق اعمال، گفتار و حتی نیت‌های ذهنی، گونه‌ای مادۀ لطیف و رقیق که کرمه نامیده می‌شود، تولید می‌گردد. این مادۀ کرمه‌ای به درون روح ریزش می‌کند و بدان می‌چسبد و از این‌رو آلودگی رخ می‌دهد. در جریان شمار نامتناهی زندگی‌های پیاپی، مادۀ کرمه‌ای در اطراف روح انباشته می‌شود و روح را کاملاً در خود احاطه می‌کند. رهایی انسان با زدودن و از بین بردن کرمه به دست می‌آید و این نیز تنها با متوقف نمودن همۀ احساسات و فعالیت‌ها، در پیش گرفتن ریاضت، و مراقبه و تعمق ممکن می‌شود.
[۱۸] Dasgupta, S, A History of Indian Philosophy, Cambridge, ۱۹۵۱، ج۱، ص۷۳-۷۴.
[۱۹] Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I، ج۲، ص۳۲۴-۳۲۵.
[۲۰] Moore, Ch A and S Radhakrishnan, Indian Philosophy, New Jersey, ۱۹۶۷.


نظریۀ تناسخ بودایی

[ویرایش]

دین بودایی که در بستری هندویی شکل گرفت، اعتقاد به تناسخ را به عنوان یکی از اصول مسلّم خود پذیرفت. بودا نیز زندگی را قانون کنش و واکنش، و چرخۀ بازپیدایی را در تسلط قانون کرمه می‌دانست.
[۲۱] Kashyap, J,» Origin and Expansion of Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K Morgan, New York, ۱۹۵۶.
[۲۲] Coomoraswamy, A K, Buddha and the Gospel of Buddhism, New Delhi, ۲۰۰۳.
براساس تعالیم بودا، علت حیات دوباره دو چیز است: میل به زندگی تَنهه (tanha) و جهل و نادانی اَویدیه (avidyā). اگر آدمی بتواند با معرفت یافتن نسبت به ۴ حقیقت شریف بودایی و به کار بستن راه‌های هشت‌گانه این دو عامل را از بین ببرد، از چرخۀ دردناک بازپیدایی رهایی می‌یابد.
[۲۳] Thittila, U,» The Fundamental Principles of Theravada Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K Morgan, New York, ۱۹۵۶.
[۲۴] Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I.
نخستین تفاوت این آموزه در دین بودایی با هندویی، آن است که بودا انجام شعایر خاص هندویی و آیین‌های قربانی جهت رهایی را امری بیهوده می‌دانست.
[۲۵] Nakamura, H,» Unity and Diversity in Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K W Morgan, New York, ۱۹۵۶.

و دیگر این‌که وی برخلاف تعالیم اوپانیشادی، به روح و نفسی ثابت و جاودان باور نداشت. همین تفاوت دوم، یکی از بحث‌برانگیزترین مسائل دین بودایی بوده است. اگر جزء ثابت و پایداری به نام روح وجود ندارد، پس چه چیز از زندگی پیشین به زندگی پسین منتقل می‌شود؟ به بیان دیگر، چه چیزی این دو زندگی را به یکدیگر می‌پیوندد و تأثیرات اعمال گذشتۀ فرد را به زندگی بعدی او منتقل می‌کند؟ بودا وجود انسان را متشکل از ۵ مجموعۀ ناپایدار و متغیر می‌دانست که ترکیبات گوناگون آن‌ها هستی انسان را شکل می‌دهد. این ۵ مجموعه اِسکَنده (skandhas) یا توده نامیده می‌شوند و عبارت‌اند از: جسم، احساس، ادراک، ساختارهای ذهنی و آگاهی.
[۲۶] Thittila, U,» The Fundamental Principles of Theravada Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K Morgan, New York, ۱۹۵۶.
[۲۷] Spencer, S, Mysticism in World Religion, Mitcham, ۱۹۶۳.

براساس تعالیم بودا، مرگ پایان موقت پدیده‌ای موقت است و نه نابودی کامل انسان، زیرا در هنگام مرگ حیات مادی متوقف می‌شود، اما قوۀ کرمه‌ای که از آن پس به کار می‌افتد، نابود نشده است.
[۲۸] Thittila, U,» The Fundamental Principles of Theravada Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K Morgan, New York, ۱۹۵۶.
تمامی اعمال آدمی تأثیراتی اعم از خوب یا بد را در ذهن برجا می‌گذارند.
انباشتگی این تأثیرات، سرشت، شخصیت و گرایش‌های فرد را شکل می‌دهد و این روند در لحظه لحظۀ زندگی فرد اتفاق می‌افتد. در لحظۀ مرگ، با از هم پاشیدگی کالبد مادی، و در نتیجۀ قدرت کرمه، این فرایند آگاهی که پدیدۀ فیزیکی روانی بی‌وقفه‌ای است. بی‌هیچ درنگی به زندگی دیگری منتقل می‌شود که شبیه سطح ذهنی و تمایلات و شایستگیهای حیات پیشین او بوده است.
از آن‌جا که حیات نوعی ترکیب و تجمع است، اگر قوه‌ای این عناصر پراکنده را با هم جمع نکند، هیچ‌گونه زندگی دیگری شکل نخواهد گرفت. این قوه همان میل به زندگی مجدد است که هنگام مرگ در فرد وجود دارد و باعث می‌شود که چرخۀ حیات دوباره به حرکت درآید.
[۲۹] Thittila, U,» The Fundamental Principles of Theravada Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K Morgan, New York, ۱۹۵۶.
[۳۰] Kashyap, J,» Origin and Expansion of Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K Morgan, New York, ۱۹۵۶.
[۳۱] Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I، ج۲، ص۴۴۴.
[۳۲] Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I.

بودا برای تفهیم این موضوع دشوار، بیشتر از تشبیه استفاده می‌کرد. برای نمونه، شمعی که با کمک شعلۀ شمع دیگری روشن می‌شود، یا موجی که بالا و پایین می‌رود و هر بار شکلی خاص پیدا می‌کند، نه عیناً همان وجود قبلی خود است و نه کاملاً متفاوت از آن. به همین طریق نیز فردیت‌های بعدی‌ای که جایگزین تجسدهای ماقبل خود می‌شوند، نه با آن یکی هستند و نه متفاوت از آن؛ و بدین‌سان، بدون آن‌که ذات مستقل جاودانه‌ای وجود داشته باشد، فرایند تناسخ روی می‌دهد.
[۳۳] McDermott, M, The Theology of al-Shaikh al-Mufīd, Beirout, ۱۹۷۸, ص۱۴۷.
[۳۴] Coomoraswamy, A K, Buddha and the Gospel of Buddhism, New Delhi, ۲۰۰۳.
[۳۵] Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I.
[۳۶] Humphreys, C, Buddhism, USA, ۱۹۵۱.


تناسخ در یونان

[ویرایش]

اعتقاد به تناسخ در سده‌های ۵ و ۶ق‌م در یونان نیز رواج یافت.
[۳۷] Hoffman, C A,» Pythagoras «, ibid; id,» The Pythagorean Tradition «, The Cambridge, Companion to Early Greek Philosophy, ed, A, A, Long, Cambridge, ۱۹۹۹«فیثاغورس۱»، ص۷۶۰-۷۶۱.
برخی مانند هرودت (د ۴۲۵ق‌م) مصر را خاستگاه آموزۀ تناسخ در یونان می‌دانستند؛
[۳۸] Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.
[۳۹] Hoffman, C A,» Pythagoras «, ibid; id,» The Pythagorean Tradition «, The Cambridge, Companion to Early Greek Philosophy, ed, A, A, Long, Cambridge, ۱۹۹۹، ص۷۰.
حال آن‌که نشانه‌ای از این اعتقاد، به ویژه با تفصیلی که در یونان داشت، در اسناد مصری دیده نمی‌شود.
[۴۰] Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.
فرضیۀ دیگر این است که این دیدگاه از شرق و به‌ویژه هند به یونان وارد شده است.
[۴۱] Hoffman, C A,» Pythagoras «, ibid; id,» The Pythagorean Tradition «, The Cambridge, Companion to Early Greek Philosophy, ed, A, A, Long, Cambridge, ۱۹۹۹ ص۷۰.


← دیدگاه فیثاغورس


گویا نخستین کسی که در یونان آشکارا از تناسخ سخن گفت، فیثاغورس (د ۴۹۵ یا ۴۹۶ق‌م) بود و دیگر متفکران یونانی معتقد به تناسخ نیز ظاهراً متأثر از او بوده‌اند. از نظر فیثاغورس (Pythagoras) روح جاودانه است و توانایی بازپیدایی در جسم حیوانات و انسانها را دارد. وی بر آن باور بود که هیچ چیز مطلقاً نو نیست و باید با هر انسان یا حیوانی که متولد می‌شود، به عنوان یک خویشاوند رفتار کرد. رهایی انسان از این چرخه نیز فقط با به کارگیری قوانینی برای تطهیر روح ممکن است.
[۴۲] Russell, B, History of Western Philosophy, London, ۲۰۰۱.
[۴۳] Hoffman, C A,» Pythagoras «, ibid; id,» The Pythagorean Tradition «, The Cambridge, Companion to Early Greek Philosophy, ed, A, A, Long, Cambridge, ۱۹۹۹«فیثاغورس»، ص۷۶۱
[۴۴] Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.
گزنفن(د سدۀ ۵ق‌م)، هراکلیتوس (د سدۀ ۴ق‌م) و ارسطو (د ۳۲۱ یا ۳۲۲ق‌م) از جمله کسانی بوده‌اند که فیثاغورس را به سبب نظریۀ تناسخش به سخره گرفته‌اند.
[۴۵] Russell, B, History of Western Philosophy, London, ۲۰۰۱.
[۴۶] Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.
[۴۷] Hoffman, C A,» Pythagoras «, ibid; id,» The Pythagorean Tradition «, The Cambridge, Companion to Early Greek Philosophy, ed, A, A, Long, Cambridge, ۱۹۹۹، «سنت»، ص۷۱.


← ارفئوسیها


اُرفئوسیها نیز مهم‌ترین جریان دینی یونان بودند که در همان دوران به تناسخ اعتقاد داشتند. از نظر ارفئوسیها زندگی در این دنیا فقط رنج و خستگی است؛ جسم زندان روح است و افراد بشر در بند چرخه‌ای هستند که در دوره‌های نامتناهی مرگ و تولد می‌گردد. راه رهایی انسان از این چرخه، تطهیر و ریاضت است و تنها زمانی که روح جسم را ترک گوید، می‌تواند حیات حقیقی خود را که همان اتحاد با خداوند است، آغاز کند.
[۴۸] Russell, B, History of Western Philosophy, London, ۲۰۰۱.
[۴۹] Laks, A,» Soul, Sensation, and Thought «, The Cambridge Companion to Early Greek Philosophy, ed A A Long, Cambridge, ۱۹۹۹.
[۵۰] Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.

از میان فیلسوفان یونانی که به تناسخ باور داشته‌اند، می‌توان به امپدکلس، افلاطون، پوزیدونیوس و افلوطین اشاره کرد. امپدکلس (د ۴۹۵ق‌م) که به ویژه متأثر از فیثاغورس بوده است، حیات دنیوی را تبعید و هبوط روح انسان از جایگاه نخستین آن، و تنبیهی برای گناه او می‌دانست و برای رهایی از این مجازات، حیاتی فلسفی و پرهیزکارانه را پیشنهاد می‌کرد.
[۵۱] Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.
[۵۲] Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.
[۵۳] Smart, N, World Philosophies, London, ۲۰۰۱.
[۵۴] Graham, D W,» Empedocles «, The Cambridge Dictionary of Philosophy, ed, R, Audi, Cambridge, ۱۹۹۹.


← افلاطون


افلاطون (د ۳۴۷ق‌م) نیز در رسالۀ تیمایوس خود از تناسخ سخن می‌گوید و بیان می‌دارد که روح انسان درستکار به ستارۀ خود باز می‌گردد و زندگی سعادتمندش را در آن‌جا سپری می‌کند. اما روح انسان بدکار زندگی دومی را در کالبد یک زن تجربه می‌کند، و اگر در این حیاتش نیز از گناه و نقصان نپرهیزد، باید به شکل حیوانی که شبیه ماهیت یا صفات خود او ست، درآید و هیچ آرامشی از این مشقت تبدیلات ندارد، مگر آن‌که آشفتگی غیرعقلانی طبیعتش را توسط قدرت استدلال عقل مهار کند و دوباره به صورت اولیۀ خود بازگردد.
[۵۵] Taylor, A E, Plato, New York, ۲۰۰۱.
[۵۶] Russell, B, History of Western Philosophy, London, ۲۰۰۱.

پوزیدونیوس (۱۳۵-۵۱ق‌م) از رواقیانی است که اندیشه‌های او، برخلاف دیگر هم‌مسلکانش به افلاطون شباهت دارد. وی عقیده داشت که روح گناهکاران نزدیک زمین باقی می‌ماند و دوباره در قالب دیگری به زندگی بر روی زمین ادامه می‌دهد.
[۵۷] Russell, B, History of Western Philosophy, London, ۲۰۰۱.


← افلوطین


افلوطین (د ۲۷۰م) نیز باور داشت که هر فرد وارث وضعیت تجسدها و تناسخهای پیشین خود است. از نظر او مردن تغییر کالبد است و «آنچه نابود می‌شود به صورتی دیگر باز می‌گردد.»
[۵۸] رسائل اخوان الصفا، رسالۀ ۲، فصل ۵،بیروت، ۱۹۵۷م.
افلوطین نظر خود در مورد تناسخ را در رسائل اخوان الصفا، انئادسوم‌ به‌طور مشروح بیان کرده است. از نظر او روح پس از جدایی از بدن، تبدیل به آن چیزی می‌شود که در او بیش‌تر از چیزهای دیگر است. برای نمونه، کسی که تسلیم غرایز شده باشد و به سستی و کاهلی روی آورده باشد، به سطح نباتی فرو می‌افتد.
[۵۹] رسائل اخوان الصفا، رسالۀ ۴، فصل ۲، بیروت، ۱۹۵۷م.
[۶۰] Clark, S,» Plotinus: Body and Soul «, The Cambridge Companion to Plotinus, ed L P, Gerson, Cambridge, ۱۹۹۹.

افلوطین کیفر روح را بر دو نوع می‌دانست: کیفر خفیف‌تر که همان تناسخ در کالبدهای دیگر است، و کیفر سخت‌تر که تحت نظارت فرشتگان عذاب اجرا می‌شود.
[۶۱] رسائل اخوان الصفا، رسالۀ ۸، فصل ۵، بیروت، ۱۹۵۷م.
البته باید توجه داشت که تناسخ در اندیشۀ افلوطین، جزئی ضروری از فرجام‌شناسی او نیست، بلکه همچون راه حلی برای انسانی که در زندگی از دستیابی به مطلوب خود ناتوان بوده است، یا به عنوان تنبیهی برای رفتارهای ناپسند مطرح می‌شود. از نظر او روح پس از مرگ‌ به‌طور موقت در کیفیتی عاری از جسم قرار می‌گیرد و این فرصتی برای شناخت و کشف خود، و داوری دربارۀ آن است. در این کیفیت است که انسان تشخیص می‌دهد که باید خود را به سطحی نازل‌تر بازگرداند، تا احساس آسودگی و خشنودی کند.
[۶۲] ER, Gerson, L, Plotinus, London, ۱۹۹۸.


نظریۀ تناسخ مانویت

[ویرایش]

براساس عقاید مانویت، ارواح درستکاران بی‌درنگ به بهشت ابدی می‌روند، اما ارواح دیگر انسانها دچار تناسخ می‌شوند. واژه‌ای که در متون سریانی و قبطیِ مانوی برای تناسخ به کار رفته است، از یک‌سو نشان‌دهندۀ تأثیر عقاید نوفیثاغورسی بر این آموزه است، و از سوی دیگر نشان می‌دهد که احتمالاً در پس این واژۀ مانوی، مفاهیم هندوایرانی کهن مبنی بر این‌که انسان محصول کار آهنگری آسمانی است، قرار دارد. هر روحی باید در کورۀ سوزان چنان از طریق آتش گداخته و استوار گردد که امکان دوباره زاده شدن را بیاید.
[۶۳] Boyce, M, The Manichaean Hymn-Cycles in Parthian, London, ۱۹۵۴.
[۶۴] Widengren, G, Mani and Manichaeism, tr Ch Kessler, London, ۱۹۶۵.
[۶۵] ER, Gerson, L, Plotinus, London, ۱۹۹۸.


نظریۀ تناسخ مسیحیت

[ویرایش]

با آن‌که تناسخ آموزه‌ای ناسازگار با مسیحیت بود، اما به ویژه در اوایل تاریخ این دین که عقاید گنوسی و افلاطونی، همچون اسارت روح در جسم و منفور دانستن دنیا تأثیر بسیار چشمگیری بر متفکران مسیحی داشت، طرف‌دارانی به دست آورد.
[۶۶] Bowden, J,» Life after Death «, Christianity, ed J Bowden, Londdon, ۲۰۰۵.
از جمله باسیلیدیس که در اوایل سدۀ ۲م یکی از معتقدان به آموزۀ تناسخ بود و آن را در توجیه رابطۀ خدا با بی‌گناهان به کار برد. وی تأکید داشت که مشقتهایی که توسط حاکمان بر مسیحیان وارد می‌شود، کفارۀ گناهان در زندگی پیشین آنان است. در واقع، وی تناسخ را به عنوان توجیهی برای مشکلاتی که مسیحیان با آن‌ها روبه‌رو بودند، به کار برد.
[۶۷] Edwards, M, J, Origen against Plato, Cambridge, ۲۰۰۲.

اعتقاد به تناسخ حتی در قرون وسطی نیز طرفدارانی پیدا کرد، از جمله فرقۀ کاتارها (Cathars) که از مهم‌ترین فرقه‌های بدعت‌آمیز مسیحی در سدۀ ۱۳م به شمار می‌رفت و فرقه‌ای ثنوی‌گرا و متأثر از عقاید گنوسی، و به ویژه متأثر از مانویت بود. کاتارها به عوض رستاخیز جسمانی، به تولد دوبارۀ افراد شرور در قالب حیوانات معتقد بودند و به همین سبب از خوردن گوشت و محصولات حیوانی پرهیز می‌کردند و با گیاه‌خواری روزگار می‌گذرانیدند. این فرقه آموزۀ تناسخ را چنان مهم شمردند که کلیسا آنان را مرتد اعلام کرد.
[۶۸] Russell, B, History of Western Philosophy, London, ۲۰۰۱.
[۶۹] Scholem, G G, Major Trends in Jewish Mysticism, New York, ۱۹۵۴.


نظریۀ تناسخ یهودیت

[ویرایش]

از حدود سده‌های ۱۲ و ۱۳م، و با رشد مکتب «قبّاله» موضوع تناسخ در دین یهود‌ به‌طور جدی مطرح شد. در این دین «گیلگول (gilgul)» واژۀ عبری معادل تناسخ به معنای چرخش یا گردش است که در زُهَر (Zohar)، مهم‌ترین اثر عرفانی قباله‌ای از آن سخن به میان آمده است.
[۷۰] Giller, P, Reading the Zohar, New York, ۲۰۰۱.
تناسخ مطرح شده در زهر، نه قانونی کیهانی، بلکه آموزه‌ای سرّی، و فرجامی استثنایی برای برخی گناهان خاص به شمار می‌آمد. اما قباله‌ایهای متأخر، آن را امری همگانی و کلی شمردند و به آن تفصیل نظام‌مندی بخشیدند، تا آن‌جا که از سدۀ ۱۶م به بعد عمومیت یافت و به صورت بخشی از باورهای عامیانۀ یهودیان درآمد.
[۷۱] Spencer, S, Mysticism in World Religion, Mitcham, ۱۹۶۳.
[۷۲] Scholem, G G, Major Trends in Jewish Mysticism, New York, ۱۹۵۴.

نظر اندیشمندان قباله‌ای دربارۀ شمار تولدهای دوباره و نیز اشکال و کیفیات آن بسیار متفاوت است.
[۷۳] Giller, P, Reading the Zohar, New York, ۲۰۰۱.
[۷۴] Scholem, G G, Major Trends in Jewish Mysticism, New York, ۱۹۵۴.
[۷۵] Sherbok, L and D Cohn, A Popular Dictionary of Judaism, USA, ۱۹۹۷.
این آموزه در ابتدا تنها برای توجیه حکم ازدواج شرعی برادر همسر با زن بیوۀ او ( Levirate marriage)، علت درد و رنج بی‌گناهان، و نیز کیفر و مجازاتی برای بدکاران و فرصتی برای اصلاح خطاهایشان شمرده می‌شد،
[۷۶] Scholem, G G, Major Trends in Jewish Mysticism, New York, ۱۹۵۴.
[۷۷] Giller, P, Reading the Zohar, New York, ۲۰۰۱.
[۷۸] Giller, P, Reading the Zohar, New York, ۲۰۰۱.
[۷۹] Schaya, L, The Universal Meaning of the Kabbalah, tr N Pearson, University Books Inc, ۱۹۷۱.
اما کم‌کم به عنوان فرجامی برای همه، حتی نیکان، فرصتی نوین جهت اتحاد روح با خداوند، و نیز تلاشی در جهت فرایند بازسازی عالم و خیر کلی بشریت نیز شمرده شد.
[۸۰] Giller, P, Reading the Zohar, New York, ۲۰۰۱.
[۸۱] Spencer, S, Mysticism in World Religion, Mitcham, ۱۹۶۳.

در قبالۀ سدۀ ۱۶م، آموزۀ تناسخ نمادی از تبعید روح از خانۀ حقیقی آن و حتی تبعید تاریخی قوم بنی‌اسرائیل بود و در مباحث نجات‌گرایانۀ یهودی نیز به کار گرفته شد.
[۸۲] Scholem, G G, Major Trends in Jewish Mysticism, New York, ۱۹۵۴.
[۸۳] Spencer, S, Mysticism in World Religion, Mitcham, ۱۹۶۳.


تناسخ در جهان اسلام

[ویرایش]

تناسخ انتقال روح است از بدنی به بدن دیگر به واسطۀ پیوندی که میان روح و بدن وجود دارد. اعتقـاد به تناسخ در حوزه‌های مختلف فکـری جهان اسلام هم در طرح معتقدات ادیان دیگر و هم در مجادله با شخصیت‌ها و نحله‌هایی از مسلمانان که به نحوی گرایش به چنین عقیده‌ای داشته‌اند، مورد بحث بوده است.
واژۀ تناسخ برگرفته از مادۀ «نسخ» است که مصدر مجرد آن در لغت عرب به معنای «از میان برداشتنِ چیزی و قرار دادن چیز دیگری به جای آن»، و نیز به معنای مطلقِ «انتقال یافتن» به کار رفته است. معانی مختلف اصطلاح نسخ در علوم قرآنی، حدیث، فقه و کلام همگی با این معنای لغوی مناسبت دارند،
[۸۷] سعد بن عبدالله اشعری، المقالات و الفرق، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۴، به کوشش محمدجواد مشکور، تهران، ۱۳۴۱ش/۱۹۶۳م.
[۸۸] منصور منصور سمعانی، قواطع الادلة فی الاصول، ج۱، ص۴۴۴، به کوشش محمدحسن اسماعیل شافعی، بیروت، ۱۹۹۷م.
همچنان‌که اصطلاح فقهی تناسخ یا مناسخه در باب ارث
[۹۰] وهبه زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، ج۸، ص۴۳۳، دمشق، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.
نیز همچون اطلاق مشهور تناسخ به ارواح متضمن همین معناست. در موضوع تناسخ ارواح، اصطلاح‌ها و تعبیرهای دیگری چون انتقال ارواح، تولد دوباره، تجسدات متکرر، تمثل، ظهور، تقمّص، تجسم، تجلی، رجعت، حلول، مسخ، فسخ، و رسخ نیز گاهی معادل مفهوم تناسخ یا ملازم با آن به کار می‌رود، که مبنای مشترک همۀ آن‌ها بقای نفس و احتیاج نفس به بدن است.

پیشینه تناسخ در اسلام

[ویرایش]

مواجهۀ مسلمانان با تمدن‌ها و ادیان دیگر به‌ویژه بوداییان، مانویان، یونانیان و حتی مزدکیان
[۹۱] احمد ابوحاتم رازی، الاصلاح، ج۱، ص۱۵۹، به کوشش حسن مینوچهر و مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۷ش.
را می‌توان عاملی مهم در گرایش برخی از فرق اسلامی به تناسخ دانست.
گزارشهای فراوانی در منابع
[۹۲] ابوریحان بیرونی، تحقیق ماللهند، ج۱، ص۳۸، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۷ق/ ۱۹۵۸م.
[۹۴] ابن خلکان، وفیات، ج۱، ص۵.
[۹۵] عبدالرحمان ابن جوزی، تلبیس ابلیس، ص۷۳، المحلی، لجنة احیاء التراث العربی.
از انعکاس اعتقاد هندیان به تناسخ در میان مسلمانانِ سده‌های نخستین خبر می‌دهد، چنان‌که تناسخی دانستنِ بوداییان با عنوان سُمَنیه نسبتی مشهور بوده است.
[۹۷] عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۲۵۳-۲۵۴، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۷ق/۱۹۴۸م.
همچنین وجود رگه‌های مانوی و گنوسی در کنار آثار ترجمه‌شدۀ یونانی
[۹۸] ناصرخسرو، زاد المسافرین، ج۱، ص۴۲۱، تهران، کتابفروشی محمودی.
[۹۹] ناصرخسرو، خوان الاخوان، ص۱۳۷-۱۳۸، به کوشش ع قویم، تهران، ۱۳۳۸ش.
[۱۰۰] محمد شهرزوری، شرح حکمة الاشراق، ج۱، ص۵۱۸-۵۱۹، به کوشش حسین ضیایی تربتی، تهران، ۱۳۷۲ش.

همگی از آشنایی با این تفکر و تأثیر آن در شکل‌گیریِ اعتقاد برخی فرقه‌های اسلامی به تناسخ حکایت می‌کنند. با این‌همه، شواهدی از باور دیرین به تناسخ را در میان عرب پیش از اسلام نیز می‌توان نشان داد.
[۱۰۲] علی آمدی، الاحکام، ج۶، ص۱۴۲-۱۴۵، به کوشش سیدجمیلی، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.

اعتقاد به تناسخ در عقاید اکثریت مسلمانان جایی نداشته است و از همین‌رو، فرق‌نویسان اسلامی، طیف متنوعی از باورهای مربوط به نفس و معاد را با عنوان «بدعت‌های اهل تناسخ» طبقه‌بندی کرده‌اند.
[۱۰۳] عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۱۶۲، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۷ق/۱۹۴۸م.
[۱۰۴] شاهفور اسفراینی، التبصیر فی الدین، ج۱، ص۱۳۶-۱۳۸، به کوشش کمال یوسف حوت، بیروت، ۱۹۸۳م.
در این میان، برخی از عقایدی که مصداق تناسخ دانسته شده‌اند، صورتهایی از باور به «حلول» (ه‌ م) اند که زمینۀ آن‌ها را به‌ویژه در اندیشه‌های غلات می‌توان یافت و به همین اعتبار گاهی ایشان را حلولیه نامیده‌اند،
[۱۰۵] عبدالرحمان ابن خلدون، مقدمة، ج۱، ص۳۲۳، بیروت، ۱۹۸۴م.
و گاهی مشبَّهه.
[۱۰۶] احمد طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۴۴، به کوشش محمدباقر موسوی خرسان، بیروت، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.


← غلات


بیشتر منتسبان به تناسخ دارای گرایش غلو بوده‌اند. اساس مشترک این اندیشه‌ها، پذیرش حضور جزئی الٰهی در کالبد برگزیدگان او از پیامبر
[۱۰۷] عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، المعتبر فی الحکمة، اصفهان، ۱۳۷۳ش.
تا برخی از امامان و جانشینان ایشان است. اصطلاح حلول که علاوه بر متون و روایاتِ مربوط به اهل تناسخ، در نوشته‌های صوفیه نیز دیده می‌شود، گاهی زمینۀ یکی انگاشتن این دو جریان شده است، تا آن‌جا که صاحب کتاب التنبیه و الرد، حلول را معادل تناسخ گرفته، و حتی تناسخیه را فرقه‌ای از حلولیه دانسته است.
[۱۰۸] محمد ملطی، التنبیه و الرد علی اهل الاهواء و البدع، ج۱، ص۲۷، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۸ق/۱۹۴۹م.
به همین جهت در پاره‌ای از گزارش‌هایی که مبتنی بر رد فرقه‌های شیعیِ متمایل به غلو است، نمی‌توان معنای روشن تناسخی را که به ایشان نسبت داده شده است، تشخیص داد.
کهن‌ترین سابقۀ اعتقاد به تناسخ را برخی به عبدالله بن حارث مدائنی بازگردانده‌اند، اما در برخی از متون نام عبدالله بن سبا و پیروان او به عنوان نخستین معتقدان رسمی تناسخ و از غلات شیعه ذکر شده است.
[۱۱۰] عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۱۶۳، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۷ق/۱۹۴۸م.
در بین غلاتْ بیـانیه یـا سمعـانیه، پیروان بیان بن سمعانشهرت بیشتری داشته‌اند و اعتقاد به هبوط روح خدا در حضرت علی (علیه‌السلام) و پس از او در محمد حنفیه و بعد در پسرش ابوهاشم و نهایتاً در بیان بن سمعان به ایشان نسبت داده شده است.
[۱۱۱] محمد بن زکریا رازی، «السیرة الفلسفیة»، ج۱، ص۱۶۹، «النفس و العالم»، رسائل فلسفیة، به کوشش پاول کراوس، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
[۱۱۲] محمد ملطی، التنبیه و الرد علی اهل الاهواء و البدع، ج۱، ص۳۰، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۸ق/۱۹۴۹م.
گروههایی از کیسانیه قائل به انتقال روح خدا به پیامبر،
[۱۱۳] عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، المعتبر فی الحکمة، اصفهان، ۱۳۷۳ش.
امام علی، امام حسن، امام حسین (علیهم‌السلام) و سپس محمد حنفیه بوده‌اند.
[۱۱۴] سعد بن عبدالله اشعری، المقالات و الفرق، ج۱، ص۶۰، به کوشش محمدجواد مشکور، تهران، ۱۳۴۱ش/۱۹۶۳م.
[۱۱۵] محمد بن زکریا رازی، «السیرة الفلسفیة»، ج۱، ص۱۷۶، «النفس و العالم»، رسائل فلسفیة، به کوشش پاول کراوس، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.

رزامیه نیز اعتقاد به امامت ابومسلم داشته، و از غلات تناسخیه به شمار رفته‌اند.
[۱۱۶] محمد بن ابی‌بکر رازی، مختار الصحاح، ج۱، ص۷۳، به کوشش محمود خاطر، بیروت، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
در شمار اهل تناسخ از فرقه‌هایی موسوم به هریریه، راوندیه، جناحیه، مغیریه، منصوریه، خطابیه، غرابیه، هشامیه، مفوّضه (قائلین به تفویض همۀ امور عالم به پیامبر و امامان)، ابومسلمیه، خرم دینیه و نقطویه یا واحدیه نیز نام برده شده است.
[۱۱۷] محمد بن زکریا رازی، «السیرة الفلسفیة»، ج۱، ص۱۷۰-۱۷۱، «النفس و العالم»، رسائل فلسفیة، به کوشش پاول کراوس، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
[۱۱۸] محمد بن زکریا رازی، «السیرة الفلسفیة»، ج۱، ص۱۷۶، «النفس و العالم»، رسائل فلسفیة، به کوشش پاول کراوس، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
[۱۲۰] عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۱۶۲، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۷ق/۱۹۴۸م.
[۱۲۱] دبستان مذاهب، به کوشش رحیم رضازاده ملک، ج۲، ص۲۳۱، تهران، ۱۳۶۲ش.
جارودیه نیز بر پایۀ اندیشۀ «کَور» به انتقال روح به جسد انسانی دیگر برای عذاب یا تنعّم باور داشته‌اند.
[۱۲۲] محمد ملطی، التنبیه و الرد علی اهل الاهواء و البدع، ج۱، ص۲۷، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۸ق/۱۹۴۹م.

گروههای دیگری از غلات در نواحی مختلف، مانند مقنعیّه در خراسان، بیضیه یا محمرّه در ماوراءالنهر، دقولیه در آذربایجان، مزدکیه و سنباذیه در ری، و نُصَیریه در منطقۀ شام، تناسخی خوانده شده‌اند.
[۱۲۳] علی ابن حزم، الفصل، ج۱، ص۹۰، بیروت، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
[۱۲۴] محمد شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۱۷۳-۱۷۴، به کوشش محمد سید کیلانی، بیروت، ۱۴۰۴ق.
علاوه بر غلات، شاخه‌هایی از اسماعیلیه مانند نزاریه، واقفیه و قرامطه نیز از تناسخیه به شمار آمده‌اند. در میان برخی معتزله نیز این اعتقاد دیده می‌شود.
[۱۲۶] عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق،ص۱۶۳، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۷ق/۱۹۴۸م.
احمد بن حائط معتزلی (د ۲۳۲ق/۸۴۷م)، احمدبن ایوب بانوش، احمدبن محمد قحطی و حتی ابن‌ابی‌العوجاء را در این زمره نام برده‌اند.
[۱۲۷] شاهفور اسفراینی، التبصیر فی الدین، ج۱، ص۱۳۷، به کوشش کمال یوسف حوت، بیروت، ۱۹۸۳م.


← زمینه تناسخ در فلاسفه


اندیشۀ تناسخ به برخی از فلاسفه نیز نسبت داده شده است. ابن حزم و فخرالدین رازی ادعا کرده‌اند که محمدبن زکریا رازی در کتاب العلم الالهی صریحاً قائل به تناسخ شده است.
[۱۲۸] علی ابن حزم، الفصل، ج۱، ص۳۰، بیروت، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
[۱۲۹] فخرالدین رازی، المطالب العالیة، ج۷، ص۲۰۱، به کوشش احمد حجازی سقا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
فارابی را نیز با توجه به توضیحی که در باب نفوس اهل مدینۀ فاسقه می‌دهد، به نحوی می‌توان معتقد به تناسخ دانست (نک‌ : دنبالۀ مقاله). شهرزوری
[۱۳۰] محمد شهرزوری، شرح حکمة الاشراق، ج۱، ص۵۱۹-۵۲۱، شرح حکمة الاشراق، به کوشش حسین ضیایی تربتی، تهران، ۱۳۷۲ش.
و قطب‌الدین شیرازی
[۱۳۱] محمود قطب‌الدین شیرازی، شرح حکمةالاشراق، ج۱، ص۴۵۷، به کوشش عبدالله نورانی و مهدی محقق، تهران، ۱۳۸۰ش.
[۱۳۲] محمود قطب‌الدین شیرازی، شرح حکمةالاشراق، ج۱، ص۴۷۵-۴۷۷، به کوشش عبدالله نورانی و مهدی محقق، تهران، ۱۳۸۰ش.
نیز به تبع عبارات مجمل سهروردی در حکمة الاشراق به نوعی از تناسخ معتقدند. در میان برخی متأخران نیز اندیشۀ تناسخ رواج دارد.
محمود پسیخانی، رئیس فرقه نقطویه مانند بوداییان بدون آن‌که به روح مجرد معتقد باشد، قائل به تنـاسخ بوده، و قوس صعودی و نه قوس نزولی را پذیرفته است.
[۱۳۳] علیرضا ذکاوتی قراگزلو، جنبش نقطویه، ج۱، ص۱۳۲، قم، ۱۳۸۳ش.
همچنین صوفیۀ بکتاشیه که با حروفیه و نقطویه درآمیخته بودند، قائل به تناسخ بودند و خوردن ماهی را به زعم آن‌که بقایای غرق‌شدگان قوم نوح‌اند، حرام می‌دانستند.
[۱۳۴] علیرضا ذکاوتی قراگزلو، جنبش نقطویه، ج۱، ص۲۰۲، قم، ۱۳۸۳ش.
اهل حق و به‌تبع آن‌ها الهیون نیز به نوعی تناسخ معتقدند که خود آن را گردش دون به دون ارواح یا «دونادون» می‌نامند، و آن را مبتنی بر نظریۀ سیر تکامل می‌دانند و تبدیل گروهیِ انواع موجودات به انواع دیگر معرفی می‌کنند.
[۱۳۵] دبستان مذاهب، به کوشش رحیم رضازاده ملک، ج۱، ص۲۶۵، تهران، ۱۳۶۲ش.
[۱۳۶] نورعلی الٰهی، آثار الحق، ج۱، ص۲۶۶، به کوشش بهرام الٰهی، تهران، ۱۳۷۳ش.
[۱۳۷] بهرام الٰهی، معنویت یک علم است، ج۱، ص۸۷-۸۹، ترجمۀ ف یمینی، تهران، ۱۳۸۰ش.

گستردگی تـاریخی-جغرافیـایی فرقه‌هـای معتقد بـه تنـاسخ در کنار تنوعِ فکریِ آنها باعث شده است که برخی چون شهرستانی هیچ آیین و شریعتی را خالی از اندیشۀ تناسخ ندانند،
[۱۳۸] دبستان مذاهب، به کوشش رحیم رضازاده ملک، ج۲، ص۲۵۵، تهران، ۱۳۶۲ش.
و نسفی بیش‌تر مردم جهان را بر طبق تناسخ معرفی کند.
[۱۳۹] عبدالعزیز نسفی، الانسان الکامل، ج۱، ص۴۰۸، به کوشش ماریژان موله، تهران، ۱۹۸۰م.


← تناسخ نزولی و صعودی


گروهی از تناسخیه بر تناسخ نزولی روح انسان به موجودات پایین‌تر مثل حیوان (مسخ) و نبات (فسخ) و جماد (رسخ) تأکید دارند،
[۱۴۰] فخرالدین رازی، المطالب العالیة، ج۷، ص۲۰۱، به کوشش احمد حجازی سقا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
[۱۴۱] ابراهیم سامرایی، الغلو و الفرق الغالیة، ج۱، ص۳۰۸، بغداد، ۱۳۹۲ق/۱۹۷۲م.
و گروهی دیگر از تناسخ صعودی و انتقال روح انسان به عالم فرشتگان اجرام آسمانی یا عالم عقول می‌گویند.
[۱۴۲] احمد طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۴۴، به کوشش محمدباقر موسوی خرسان، بیروت، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
[۱۴۳] محمد شهرستانی، نهایة الاقدام، ج۱، ص۳۷۸، به کوشش آلفرد گیوم، پاریس، ۱۹۳۴م.
[۱۴۴] صدرالدین شیرازی، المبدأ و المعاد، ج۱، ص۳۲۶-۳۲۷، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، ۱۳۵۴ش.
اما در عین این پراکندگی، دلیل‌های مشترکی مورد توافق اکثر مدافعان تناسخ بوده، و بیش‌تر از ناحیۀ مخالفانشان بیان شده است. یکی از آن دلیلها این است که مقتضای عنایت الٰهی رسیدن هر موجودی به کمال علمی و عملی است و چون بسیاری از انسانها به علت کودکی، بلاهت یا نبود امکانات به آن نرسیده‌اند و از طرفی کمال نفس در کنار بدن حاصل می‌شود، روح باید برای طی مسیر تکامل به بدن دیگری منتقل شود.
[۱۴۵] محمد فرغانی، مشارق الدراری، ج۱، ص۵۵۷، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، مشهد، ۱۳۹۸ق.
[۱۴۶] محمود قطب‌الدین شیرازی، شرح حکمةالاشراق، ج۱، ص۴۵۷، به کوشش عبدالله نورانی و مهدی محقق، تهران، ۱۳۸۰ش.

دلیل دیگر آن‌ها این است که کثرت روحها نمی‌تواند بالفعل نامتناهی باشد، اما کثرت بدنها که محصول حرکت افلاک است نامتناهی است، و جمع بین نفوس متناهی و ابدان نامتناهی ممکن نیست مگر از طریق تناسخ.
[۱۴۷] مسعود تفتازانی، شرح المقاصد، ج۳، ص۳۲۶، به کوشش عبدالرحمان عمیره، قاهره، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.
قول به تناسخ پاسخی برای مسئلۀ شر نیز فراهم می‌کند، چنان‌که درد و رنج اطفال و افراد بی‌گناه، عذاب ارواح گنهکاری تلقی می‌شود که در بدن ایشان مستنسخ شده است.
[۱۴۸] عبدالرحمان ابن جوزی، تلبیس ابلیس، ص۷۳، بیروت، ۱۴۲۱ق/۲۰۰۱م.


دیدگاه مفسران و محدثان

[ویرایش]

مدافعان تناسخ غالباً به چند آیۀ قرآنی تمسک جسته‌اند. همچنین برخی احادیثْ مؤیّد اعتقاد تناسخیه به‌ویژه غلات شیعه قلمداد شده است.
[۱۴۹] قاضی عبدالجبار، المغنی، ج۱۳، ص۴۲۹-۴۳۰، به کوشش ابراهیم مدکور و دیگران، قاهره، ۱۳۸۲-۱۳۸۵ق/۱۹۶۲-۱۹۶۵م.
[۱۵۰] عبدالحمید ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ج۱۶، ص۲۹۲، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه.
[۱۵۱] محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۵، ص۱۶۴-۲۲۱، بیروت، ۱۴۰۳ق.
[۱۵۲] محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۷، ص۲۲۶، بیروت، ۱۴۰۳ق.
برخی از آن آیات بدین قرارند: «و هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست و نه هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود پرواز می‌کند، مگر آن‌که آن‌ها گروههایی مانند شما هستند.» «پروردگارا، دو بار ما را به مرگ رسانیدی و دو بار ما را زنده گردانیدی.» «بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزینگان و خوکان پدید آورده.» «در آن‌جا جز مرگ نخستین، مرگ نخواهند چشید.» «به آنان گفتیم: بوزینگانی رانده شده باشید.»
برخی مفسران با این‌گونه برداشتِ تناسخی از آیات مخالفت ورزیده، و اندیشۀ تناسخ را نقطۀ مقابل معاد و موجب انکار آن دانسته‌اند. برخی در مجادلۀ استدلالی، این دسته از آیات را دالّ بر معاد اخروی گرفته‌اند، نه تناسخ. از دید ایشان کثرت آیات و احادیث معاد جسمانی و حشر اجساد دلیلی بر بطلان کامل تناسخ است.
[۱۶۳] محمود آلوسی، روح المعانی، ج۲۳، ص۶۱، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

در حالی که برخی صرفاً از بطلان تناسخ سخن می‌گویند. برخی دیگر موضع شدیدتری دارند و تناسخ را عقیدۀ بت‌پرستان و مشرکان می‌دانند.
[۱۶۷] عبدالله بیضاوی، انوار التنزیل، ج۵، ص۱۷۲، به کوشش عبدالقادر عرفات، بیروت، ۱۴۱۶ق.
[۱۶۸] محمد ابوالسعود، ارشاد العقل السلیم، ج۸، ص۷۳، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
[۱۶۹] محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص۱۷۲، به کوشش احمد عبدالعلیم بردونی، قاهره، ۱۳۷۲ق.
به نظر عموم فقها انکار معتقدات تناسخیه مورد اجماع مسلمانان است.
[۱۷۰] محمد ابوالسعود، ارشاد العقل السلیم، ج۶، ص۲۸۰، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
در برخی منابع فقهی، اهل تناسخ قومی کافر،
[۱۷۱] محمد منهاجی سیوطی، جواهر العقود، ج۲، ص۲۷۴، به کوشش عبدالحمید محمد سعدنی، بیروت، ۱۹۸۳م.
[۱۷۲] علی ابن حزم، الفصل، ج۱، ص۲۶، بیروت، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
[۱۷۳] سلیمان بن عبدالله، تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید، ج۱، ص۳۷۹، ریاض، مکتبة الریاض الحدیثه.
هم‌پایۀ یهود و نصاری و صابئین محسوب شده‌اند،
[۱۷۴] محمد ابن جزی، القوانین الفقهیة، ج۱، ص۲۳۹، القوانین الفقهیة، به کوشش عبدالرحمان حسن محمود، قاهره، ۱۹۸۵م.
و عقیدۀ ایشان به منزلۀ اباحه و شرک تلقی شده است.
[۱۷۵] محمدامین محمدامین ابن عابدین، رد المحتار علی الدر المختار، ج۴، ص۲۴۴، بیروت، ۱۳۸۶ق.


دیدگاه متکلمان

[ویرایش]

اعتقاد به تناسخ در نظر عموم متکلمان مسلمان با آن‌که لزوماً به معنی نفی مطلق معاد نیست، اصل وعد و وعید را به چالش می‌کشد. مبنای دیدگاههای اقلیت طرف‌دار تناسخ که احمد بن حائط معتزلی (د ۲۳۲ق/۸۴۷م) مهم‌ترین نمایندۀ آن به شمار می‌رود، بر اصالت روح قرار دارد، بدین معنا که مخاطب امر و نهی الهی چیزی جز روح نیست. در این صورت کالبدها و اجساد موجودات زنده مخاطب تکلیف الٰهی قرار نمی‌گیرند و بدین‌گونه، روح می‌تواند در کالبدهای بی‌شمار ظاهر شود.
[۱۷۶] عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۱۶۴، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۷ق/۱۹۴۸م.

این اعتقاد به نوبۀ خود نظریاتی را پیش می‌کشید که برای عامۀ مسلمانان غریب می‌نمود. مطابق یکی از این نظریات، آفرینش ارواح یک‌باره صورت گرفته است و این ارواح که در بهشت ساکن بودند، برای انجام دادن تکالیف الٰهی به هیچ‌روی گرفتار دشواری و مشقت نمی‌شدند و تنها پس از قصور در انجام دادن تکالیف و هبوط به زمین بود که مشقت، به عنوان کیفرِ سرپیچی از امر و نهی الٰهی، بخشی از طبیعت تکلیف گردید.
بر این اساس، وعد و وعید الٰهی در همین زندگی دنیایی تحقق می‌پذیرد و اگر روحی کارهای شایسته انجام دهد، به عنوان پاداش در کالبدی بهتر با زندگی آرام‌تر قرار می‌گیرد، و در مقابل اگر روحی کارهای ناپسند انجام دهد، به کیفر آن‌ها به کالبدهای پست‌تر انتقال می‌یابد. تناسخیه در پافشاری بر عقیدۀ خود تا جایی پیش می‌رفتند که می‌پنداشتند ارواح در کالبد حیوانات درنده مکلّف به امر و نهی نیستند و وقتی به کالبدی درآیند که مخاطب تکلیف الٰهی باشد، مکلف می‌شوند.
[۱۷۷] علامۀ حسن حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ج۱، ص۴۳۱-۴۳۲، به کوشش ابراهیم موسوی زنجانی، قم، ۱۳۷۲ش.
[۱۷۸] قاضی عبدالجبار، المغنی، ج۱۳، ص۴۲۹، به کوشش ابراهیم مدکور و دیگران، قاهره، ۱۳۸۲-۱۳۸۵ق/۱۹۶۲-۱۹۶۵م.
[۱۷۹] عبدالملک جوینی، الارشاد، ج۱، ص۲۳۸-۲۳۹، به کوشش اسعد تمیم، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.

برخورد غالب متکلمانِ سنت با مسئلۀ تناسخ بین سکوت تا ردیه‌نویسی جای می‌گیرد و کمتر به ادله و نقد آن‌ها توجه شده است. بنابر گزارش ابن ندیم، حسن بن موسی نوبختی اثری مستقل در رد تناسخیه داشته است.
[۱۸۰] عبدالملک جوینی، الارشاد، ج۱، ص۲۲۵، به کوشش اسعد تمیم، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
علی بن جعفر خشکبیجاری هم کتابی با عنوان ابطال التناسخ (نک‌ : مآخذ) نوشته است.

← قاضی عبدالجبار


در میان معتزله قاضی عبدالجبار و در میان اشاعره فخرالدین رازی بیشترین جدال را با تناسخیه داشته‌اند. قاضی عبدالجبار این استدلال اهل تناسخ را که طفل قبلاً مکلف بوده، و سپس به تناسخ، بدنی جدید یافته است به دو دلیل رد می‌کند: نخست آن‌که لازمۀ این سخن نفی موت است، و دوم این‌که همۀ انسانها باید احوال گذشته را به یاد آورند.
[۱۸۱] قاضی عبدالجبار، المغنی، ج۵، ص۴۳، به کوشش ابراهیم مدکور و دیگران، قاهره، ۱۳۸۲-۱۳۸۵ق/۱۹۶۲-۱۹۶۵م.
وی همچنین در احتجاج با تناسخیه که معتقدند هر درد و رنجی کیفر گناهی خاص است، پاسخ می‌دهد که در این صورت نخستین تکلیفی که گنهکاران با طفره رفتن از آن دچار معصیت شده‌اند، غیرقابل توجیه خواهد بود، زیرا در هر حال، تکلیف همراه رنج و مشقت است. این پاسخ را که او محکم‌ترین پاسخ به اهل تناسخ می‌داند،
[۱۸۲] قاضی عبدالجبار، المغنی، ج۱۳، ص۴۱۹، به کوشش ابراهیم مدکور و دیگران، قاهره، ۱۳۸۲-۱۳۸۵ق/۱۹۶۲-۱۹۶۵م.
[۱۸۳] مانکـدیم، تعلیق، ج۱، ص۴۸۷-۴۸۸، شـرح الاصول الخمسة، به کوشش عبدالکریم عثمان، قاهره، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۶م.
در عبارات جوینی
[۱۸۴] عبدالملک جوینی، الارشاد، ج۱، ص۲۳۹، به کوشش اسعد تمیم، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
و شهرستانی
[۱۸۵] محمد شهرستانی، نهایة الاقدام، ج۱، ص۳۹۵، به کوشش آلفرد گیوم، پاریس، ۱۹۳۴م.
نیز می‌توان دید.
قاضی عبدالجبار این سخن را که هر صاحب رنجی مستحق عقوبت است، صحیح نمی‌داند، زیرا اولاً توهین و تحقیر برای مستحق عقوبت معقول است، حال آن‌که در مورد بیمار یا بلادیدۀ صاحب رنج معقول نیست، پس آن‌ها اگرچه در رنج‌اند، اما مستحق عقوبت نیستند. ثانیاً اگر رنج کیفر گناه باشد، توبه که از بین برندۀ کیفر است، باید موجب رفع غم و رنج شود و مثلاً بیمار با توبه بهبود یابد و حال آن‌که چنین نیست.
[۱۸۶] قاضی عبدالجبار، المغنی، ج۱۳، ص۴۱۰، به کوشش ابراهیم مدکور و دیگران، قاهره، ۱۳۸۲-۱۳۸۵ق/۱۹۶۲-۱۹۶۵م.


← غزالی


غزالی با تأکید بر قدرت الٰهی می‌گوید: خدایی که می‌تواند نفس غیرمتحیّز و غیرمتجسم را با بدن پیوند دهد، چگونه نتواند بعد از مرگ و جدایی این تعلق و وابستگی را مجدداً ایجاد کند؟ عجیب است که قائلان به تناسخ اتصال نفس به بدن دیگر را جایز می‌دانند، حال چگونه این نفس نمی‌تواند به بدن خودش بازگشت کند؟
[۱۸۷] محمد غزالی، فضائح الباطنیة، ج۱، ص۴۹، به کوشش عبدالرحمان بدوی، کویت، دارالکتب الثقافیه.


← شهرستانی


شهرستانی در برابر تناسخیان احتجاج می‌کند که اگر وضع هرکس حاصل کارهای قبلی او باشد، آن‌گاه برای عالی‌ترین موجود (مثلاً پیامبر یا فرشته) و پست‌ترین موجود (مثلاً شیطان) امکان فراتر رفتن یا فروتر آمدن وجود نخواهد داشت، پس ثواب و عقاب هم نخواهند داشت و این باطل است.
[۱۸۸] محمد شهرستانی، نهایة الاقدام، ص۳۹۵، به کوشش آلفرد گیوم، پاریس، ۱۹۳۴م.


← فخرالدین رازی


فخرالدین رازی با تفکیک کردن اهل تناسخ به گروهی که قائل به قدم عالم‌اند و گروهی که قائل به حدوث عالم‌اند، با ذکر برخی از دلیل‌های تناسخیه و مخالفان آنها، به‌ویژه ابن‌سینا، بر تمامی ادلۀ موافق و مخالف اعتراض‌های متعددی وارد می‌آورد و در نهایت به بطلان قطعی تناسخ حکم می‌دهد.
[۱۸۹] فخرالدین رازی، المطالب العالیة، ج۷، ص۲۰۱-۲۱۰، به کوشش احمد حجازی سقا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
وی در کتابهای دیگرش نیز از قول قائلین به حدوث نفس ۳ جهت برای بطلان تناسخ طرح می‌کند: یکی اجتماع دو نفس در یک بدن، دوم ضرورت به یاد داشتن زندگیهای قبلی، و سوم برابری شمار هالکان و شمار کائنان، یا معطّل ماندن نفس در لحظۀ انتقال که همگی باطل و محال است.
[۱۹۰] فخرالدین رازی، فخرالدین رازی، ج۱، ص۵۴۶-۵۴۷، المحصل،، به کوشش حسین آتای، قاهره، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱م.
[۱۹۱] فخرالدین رازی، المباحث المشرقیة، ج۲، ص۴۰۶-۴۰۸، به کوشش محمد عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، بیروت، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
[۱۹۲] علی آمدی، غایة المرام فی علم الکلام، ج۱، ص۲۹۷، به کوشش حسن محمود عبداللطیف، قاهره، ۱۳۹۱ق/۱۹۷۱م.
دلیل اخیر همان است که تفتازانی نیز بر آن تأکید کرده است.
[۱۹۳] مسعود تفتازانی، شرح المقاصد، ج۳، ص۳۲۶-۳۲۷، به کوشش عبدالرحمان عمیره، قاهره، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.


← عضدالدین ایجی


عضدالدین ایجی علاوه بر طرح اشکال مبتنی بر اجتماع دو نفس در یک بدن، اشکال دوری بودن تناسخ را نیز مطرح می‌کند، بدین معنا که آن‌ها از حدوث نفس به لزوم تناسخ می‌رسند و از بطلان تناسخ به حدوث نفس.
[۱۹۴] عبدالرحمان عضدالدین ایجی، المواقف، ج۲، ص۶۷۶، به کوشش عبدالرحمان عمیره، بیروت، ۱۹۹۷م.
[۱۹۵] عبدالرحمان عضدالدین ایجی، المواقف، ج۲، ص۶۸۰، به کوشش عبدالرحمان عمیره، بیروت، ۱۹۹۷م.


← جرجانی


میرسیدشریف جرجانی هم در رد تناسخ به معاد جسمانی و روحانی توسل جسته، و قائلین به هر نوع معاد را جمع‌کنندگان میان حکمت و شریعت دانسته است که کمال روح را معرفت و محبت خدا و سعادت اجسام را ادراک محسوسات می‌دانند و چون جمع بین این دو سعادت در این دنیا غیرممکن است، پس قول به تناسخ باطل است.
[۱۹۶] علی جرجانی، شرح المواقف، ج۷، ص۳۸۱، قم، ۱۴۲۱ق/۱۳۷۰ش.


← ناصرخسرو


ناصرخسرو در زادالمسافرین فصلی را به‌گفتار دربارۀ تناسخ، مبانی آن و ادلۀ رد آن اختصاص داده است.
[۱۹۷] ناصرخسرو، زاد المسافرین، ج۱، ص۴۲۰-۴۳۰، تهران، کتابفروشی محمودی.
معنای عام‌تری که وی از تناسخ اراده می‌کند، از دید او شامل عقیدۀ اهل ظاهر نیز می‌شود که زنده شدن دوبارۀ انسانها را با اجساد دیگر برای چشیدن ثواب و عقاب به معنای ظاهری آن گرفته‌اند. وی می‌گوید که خود او این‌گونۀ تناسخ را معقول‌تر از عقیدۀ باطنیان محض می‌شمارد که بر مذهب هندوان رفته‌اند.
[۱۹۸] ناصرخسرو، زاد المسافرین، ج۱، ص۴۲۰-۴۲۱، تهران، کتابفروشی محمودی.
در میان متکلمان اسماعیلی، گرایش ابویعقوب سجستانی به تناسخ موجب شده است که ناصرخسرو رأی او را ناشی از عارضۀ سودا تعبیر کند.
[۱۹۹] ناصرخسرو، زاد المسافرین، ج۱، ص۴۲۱-۴۲۲، تهران، کتابفروشی محمودی.
[۲۰۰] Madelung, W,» Abu Ya’qub al-Sijistani and Metempsychosis «, Iranica Varia: in Honor of Professor Ehsan Yarshater, Leiden, ۱۹۹۰.
ابویعقوب سجزی این امکان را می‌پذیرد که روح انسانی به بدن انسانی دیگر در این جهان برگردد.
با این‌همه، وی آمیزش انواع با یکدیگر را با قاطعیت محال دانسته است و تناسخ را به معنایی که مستلزم از بین رفتن انواع باشد، اعتقاد انسانهای عاجز و جاهل می‌شمارد.
[۲۰۱] اسحاق ابویعقوب سجزی، کشف المحجوب، ج۱، ص۸۸، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۸ش/۱۹۷۹م.
[۲۰۲] Madelung, W,» Abu Ya’qub al،Sijistani and Metempsychosis «, Iranica Varia: in Honor of Professor Ehsan Yarshater, Leiden, ۱۹۹۰.
او همچنین قول به تبدیل انواع موجودات و انتقال روح انسان به بدن حیوانات را سخنی بدتر از هذیان تعبیر می‌کند.
[۲۰۳] اسحاق ابویعقوب سجزی، کشف المحجوب، ج۱، ص۵۹، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۸ش/۱۹۷۹م.
از این‌رو، تلاش ناصرخسرو در نسبت دادن فکر تناسخی در میان اسماعیلیه به ابویعقوب
[۲۰۴] ناصرخسرو، خوان الاخوان، ج۱، ص۱۳۰-۱۳۱، به کوشش ع قویم، تهران، ۱۳۳۸ش.
چندان صحیح به نظر نمی‌رسد، افزون بر این‌که ناصرخسرو
[۲۰۵] ناصرخسرو، خوان الاخوان، ج۱، ص۱۳۵، به کوشش ع قویم، تهران، ۱۳۳۸ش.
همچون بیرونی
[۲۰۶] ابوریحان بیرونی، تحقیق ماللهند، ج۱، ص۳۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۷ق/ ۱۹۵۸م.
دیدگاه ابویعقوب در باب تناسخ را با نظر افلاطون قیاس می‌کند.

← متکلمان امامیه


متکلمان امامیه غالباً به طرح ادله و نقد تناسخیه پرداخته‌اند. ابوجعفر ابن بابویه در عین پذیرش خلق ارواح پیش از اجساد، تأکید می‌کند که روح تنها یک بار به بدن تعلق می‌گیرد. از نظر او اعتقاد به تناسخ به معنی انکار بهشت و دوزخ است.
[۲۰۷] محمد ابن بابویه، الاعتقادات، ج۱، ص۳۵، به کوشش عصام عبدالسید، قم، ۱۳۷۱ش/۱۴۱۳ق.
[۲۰۸] محمد ابن بابویه، الاعتقادات، ج۱، ص۶۳، به کوشش عصام عبدالسید، قم، ۱۳۷۱ش/۱۴۱۳ق.
شیخ مفید با استادش ابن بابویه در این باب اختلاف نظر داشته است. با آن‌که هر دو روح را غیرجسمانی دانسته‌اند، مفید سخن ابن بابویه را مبنی بر خلق نفوس پیش از ابدان رد می‌کند و دلیل نقلی او را ضعیف می‌شمارد. از دیدگاه وی پذیرش وجود ارواح مقدم بر اجساد به سود طرف‌داران تناسخ است و به همین دلیل، ابدی بودن نفس را نیز نمی‌توان پذیرفت. شیخ مفید آیه ۱۷۲ سوره اعراف (۷) مبنی بر بلی گفتن در روز الست را به معنای وجود پیشینی ارواح در علم خداوند، یا به تعبیری خلق تقدیری آن‌ها تفسیر کرده است.
[۲۱۰] محمد مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ج۱، ص۷۹، به کوشش حسین درگاهی، قم، ۱۳۷۱ش.
[۲۱۱] McDermott, J P, Development in the Early Buddhist Concept of Kamma/Karma, New Delhi, ۱۹۸۴، ص۳۶۲-۳۶۳.


←← سیدمرتضی علم الهدی


سیدمرتضی علم‌الهدی (د ۴۳۶ق/۱۰۴۴م) درد و رنج و کودکان و بی‌گناهان را دلیلی بر اثبات تناسخ نمی‌داند، زیرا اولاً انبیای معصوم درد و رنج فراوان دیده‌اند بدون آن‌که گناهی مرتکب شده باشند، و ثانیاً اگر این درد و رنج متعلق به ارواح دیگران است، چرا مکلفان باید به توصیۀ دین بدان راضی باشند؟
[۲۱۲] محمد مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ج۱، ص۲۳۴، به کوشش حسین درگاهی، قم، ۱۳۷۱ش.


←← شیخ طوسی


شیخ طوسی نیز با این پاسخ که ممکن است حکمت آلام، جلب نفع و دفع ضرر باشد نه عقاب شخص، استدلال قائلان به تناسخ را رد کرده است.
[۲۱۳] محمد طوسی، الاقتصاد، ج۱، ص۸۷-۸۸، تهران، ۱۴۰۰ق.
نصیرالدین طوسی و علامۀ حلی نیز اگرچه در آثارشان بابی در ابطال تناسخ نگشوده‌اند، اما با طرح دقیق مباحث مربوط به معاد جسمانی تلویحاً آن را رد کرده‌اند. ضمن آن‌که علامۀ حلی این اعتقاد را که تنها نفس مجرد مکلف است، به عده‌ای از جمله تناسخیه نسبت داده، و دیدگاه آنان را نپذیرفته است.
[۲۱۴] علامۀ حسن حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ج۱، ص۴۳۱، به کوشش ابراهیم موسوی زنجانی، قم، ۱۳۷۲ش.


دیدگاه صوفیه

[ویرایش]

اصطلاحاتی از قبیل حلول، تمثل، تقمص و رجعت که در کلمات تناسخیه دیده می‌شود، به معانی عام‌تر و گاه متفاوتی در ادبیات تصوف نیز به چشم می‌خورد، همچنان‌که اسیری لاهیجی مسخ، فسخ و رسخ را از اقسام اعتقاد به حلول برشمرده است.
[۲۱۵] محمد اسیری لاهیجی، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ج۱، ص۵۵۱، به کوشش محمدرضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، تهران، ۱۳۷۸ش.

فرقه‌هایی از صوفیه چون بکتاشیه، مشعشعیه و اهل حق به نحوی معتقد به تناسخ‌اند، ولی بیان صوفیانی که به این مسئله پرداخته‌اند، چندان صریح نیست، چنان‌که نسفی تناسخ نزد اهل حق را بدین معنا می‌داند که اگر نفس در این جهان به کمال خود برسد، بعد از مفارقت به عالم بقا و ثبات می‌رود و متنعم می‌شود، و اگر به کمال نرسد، وارد قالب دیگری متناسب با اوصاف و ویژگیهایش می‌شود.
[۲۱۶] عبدالعزیز نسفی، الانسان الکامل، ج۱، ص۱۸۵، به کوشش ماریژان موله، تهران، ۱۹۸۰م.
وی حتی در عبارتی اغراق‌آمیز می‌گوید که اهل حق با تفسیر ویژۀ خود حتی بیش‌تر اهل عالم و چاردانگ جهان را بر طریق تناسخ می‌دانند.
[۲۱۷] عبدالعزیز نسفی، الانسان الکامل، ج۱، ص۴۰۸، به کوشش ماریژان موله، تهران، ۱۹۸۰م.

صاحب مشارق الدراری ضمن گزارشی مبسوط از آراء تناسخیه، سخنی در نقد و رد آن‌ها نمی‌گوید.
[۲۱۸] محمد فرغانی، مشارق الدراری، ج۱، ص۵۵۷، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، مشهد، ۱۳۹۸ق.
گویی اهل حق زندگی را به استقبال مرگ رفتن، و مرگ را مقدمۀ زندگی دیگر می‌دانند و ظاهراً مراد آن‌ها تناسخ معنوی است و براساس قاعدۀ «لایتجلی فی صورة مرتین» نفس را به تبع تجلیات حق دائماً در تجلی جدید، و برخوردار از فیض الٰهی می‌دانند.
[۲۱۹] محمد اسیری لاهیجی، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ج۱، ص۶۹-۷۰، به کوشش محمدرضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، تهران، ۱۳۷۸ش.
[۲۲۰] محمد اسیری لاهیجی، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ج۱، ص۲۶۳، به کوشش محمدرضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، تهران، ۱۳۷۸ش.
از این‌رو، جامه عوض کردن و نو شدن و تغییر چهره دادنی که در سخنان عارفی چون مولوی دیده می‌شود،
[۲۲۱] دیوان مولوی، مثنوی معنوی، دفتر ۲، بیت‌های ۶۶۶۹-۶۶۷۳، به کوشش ر نیکلسن، لیدن، تهران، ۱۳۳۸ش.
یا مراتب سیر از جمادی به گیاهی و حیوانی و انسانی
[۲۲۲] دیوان مولوی، مثنوی معنوی، دفتر ۳، بیت‌های ۳۹۰۲-۳۹۰۵، به کوشش ر نیکلسن، لیدن، تهران، ۱۳۳۸ش.
[۲۲۳] دیوان مولوی، مثنوی معنوی، دفتر ۳، بیت‌های ۴۲۰۶-۴۲۰۹، به کوشش ر نیکلسن، لیدن، تهران، ۱۳۳۸ش.
در اشعار او، هیچ‌یک دلالت بر تناسخ نمی‌کند، زیرا خود او اگرچه در مثنوی به لفظ «تناسخ» اشاره نکرده، در پایان همین ابیات به لزوم اجتناب از آن نظر داشته است.
[۲۲۴] دیوان مولوی، مثنوی معنوی، بیت ۴۴۱۰، به کوشش ر نیکلسن، لیدن، تهران، ۱۳۳۸ش.
وی در دیوان کبیر صریحاً تناسخ را رد می‌کند و این‌گونه دگرگونی را وحدت محض می‌داند.
[۲۲۵] دیوان مولوی، مثنوی معنوی، دفتر ۲، بیت ۶۶۷۴، به کوشش ر نیکلسن، لیدن، تهران، ۱۳۳۸ش.

به طور کلی، مبانی عرفان اسلامی و شوق عارفان به ترک کامل دنیا و فنای فی الله نمی‌تواند با اندیشۀ بازگشتِ تناسخیِ روح به بدنِ این جهانی سازگار باشد. از این گذشته، صوفیۀ متشرع با وجود دلالت آیات و روایات بر چگونگی معاد نمی‌توانسته‌اند تناسخ را به صورت رایج آن بپذیرند، چنان‌که ابونصر سراج اهل تناسخ و کسانی را که دربارۀ ماهیت و سرنوشت روح بحث کرده‌اند، به واسطۀ عدم احاطۀ علم بشری بر این حوزه بر خطا دانسته است.
[۲۲۶] عبدالله سراج، اللمع فی التصوف، ج۱، ص۴۳۴-۴۳۵، به کوشش ر نیکلسن، لیدن، ۱۹۱۴م.
ابن عربی نیز قائلان به تناسخ را خطاکار و گمراه شمرده است.
[۲۲۷] محیی‌الدین ابن عربی، الفتوحات المکیة، سفر۱۱، ص۹۹، به کوشش عثمان یحیی و ابراهیم مدکور، قاهره، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
شیخ محمود شبستری هم ایشان را به سبب ندیدن بدن مثالی و منحصر دانستن بدن در جسم مادی متهم به تنگ‌چشمی می‌کند:
تناسخ زان جهت شد کفر و باطل ••••••• که آن از تنگ‌چشمی گشت حاصل؛
تناسخ نبود این کز روی معنی •••••• ظهورات است در عین تجلّی.
[۲۲۸] محمود شبستری، گلشن راز، ص۴۴، ۶۴، به کوشش حسین الٰهی قمشه‌ای، تهران، ۱۳۷۷ش.
[۲۲۹] محمود شبستری، مجموعۀ آثار، ص۷۱، به کوشش صمد موحد، تهران، ۱۳۶۵ش.


دیدگاه فلاسفه

[ویرایش]

دیدگاه فلاسفه در تناسخ بدین شرح هست:

← محمدبن زکریا رازی


در تاریخ فلسفۀ اسلامی، محمدبن زکریا رازی برجسته‌ترین نمایندۀ اعتقاد به تناسخ به شمار آمده است.
[۲۳۰] علی ابن حزم، الفصل، ج۱-۳، ص۹۰، بیروت، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
[۲۳۱] فخرالدین رازی، المطالب العالیة، ج۷، ص۲۰۱، به کوشش احمد حجازی سقا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.

مهم‌ترین سخنان او که مستند دیگران قرار گرفته، دو مطلب است:
یکی آنچه در «رساله السیرة الفلسفیه» در باب ذبح صید و حیوانات آورده، و این‌که او تنها کشتن حیوانات موذی و حیوانات گوشت‌خوار را جایز می‌داند تا بدین صورت، راهی برای نجات و تقلیل درد و رنج آن‌ها به واسطۀ انتقال به ابدانی شایسته‌تر فراهم گردد.
[۲۳۲] محمد بن زکریا رازی، «السیرة الفلسفیة»، ج۱، ص۱۰۴-۱۰۵، «النفس و العالم»، رسائل فلسفیة، به کوشش پاول کراوس، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.

دوم بیان او در «رساله النفس و العالم» که نفس و هیولی را جزو قدمای خمسه می‌داند و در تبیین هستی معتقد است که نفس شیفتۀ هیولی شد و کوشید تا با آن متحد گردد، اما طبیعت ماده از قبول صورتهای صادر از نفس ابا داشت تا سرانجام، خدا با خلق این جهان موجب تحقق این خواست شد و انسان را آفرید و به او عقل هدایتگری داد تا نفس را از این گرفتاری بیدار کند و به جهان بالا سوق دهد. اما تنها راه رسیدن به عالم علوی فلسفه است و لذا دیگر نفوس در این جهان می‌مانند تا آن‌که با هیکل‌های انسانی فلسفه آموخته و به واسطۀ آن قصد عالم خویش کنند.
[۲۳۳] محمد بن زکریا رازی، «السیرة الفلسفیة»، ج۱، ص۲۸۴-۲۸۶، «النفس و العالم»، رسائل فلسفیة، به کوشش پاول کراوس، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.


← ابوحاتم رازی


ابوحاتم رازی در گزارشی از مناظرۀ خود با کسی که از او به عنوان ملحد یاد می‌کند و ظاهراً مقصود او محمدبن زکریا رازی بوده است، همین سخن را با اندک تغییری نقل می‌کند که نفوس از تاریکی این عالم به سوی عالم بالا جز به وسیلۀ فلسفه پاک و مصفّا نمی‌شوند و اگرچه این توجه بسیار اندک باشد، به همان اندازه خلاصی هست.
[۲۳۴] احمد ابوحاتم رازی، اعلام النبوة، ج۱، ص۹، به کوشش صلاح صاوی و غلامرضا اعوانی، تهران، ۱۳۵۶ش.
بر گفته‌های رازی انتقادهای فراوانی وارد کرده‌اند. کتاب مفقود وی به نام العلم الالهی همان است که منتقدان او مثل ابن‌حزم،
[۲۳۵] علی ابن حزم، الفصل، ج۱-۳، ص۹۰، بیروت، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
ناصرخسرو،
[۲۳۶] ناصرخسرو، زاد المسافرین، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹، تهران، کتابفروشی محمودی.
حمیدالدین کرمانی،
[۲۳۷] احمد حمیدالدین کرمانی، الاقوال الذهبیة، ج۱، ص۸۱-۸۵، به کوشش مصطفی غالب، بیروت، ۱۹۷۷م.
صاعد اندلسی
[۲۳۸] صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، ج۱، ص۳۳، به کوشش لویس شیخو، بیروت، ۱۹۱۲م.
و گزارشگرانی چون ابوریحان بیرونی
[۲۳۹] ابوریحان بیرونی، رسالة فـی فهرست کتب الرازی، ج۱، ص۳، به کوشش پاول کراوس، پاریس، ۱۹۳۶م.
و مسعودی
[۲۴۰] علی مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۶۷-۶۸، به کوشش یوسف اسعد داغر، قم، ۱۴۰۴ق.
[۲۴۱] علی مسعودی، التنبیه و الاشراف، ج۱، ص۱۶۲، به کوشش ابوالقاسم پاینده، تهران، ۱۳۶۵ش.
همگی بدان استناد کرده، و در توضیح و رد آن کوشیده‌اند و آن را متأثر از مذهب فیثاغورسیان و صابئین حران دانسته‌اند. برخی از محققان نیز از احتمال تأثیر اندیشه‌های هندی بر او در موضوع تناسخ سخن گفته‌اند.
[۲۴۲] فخرالدین رازی، المطالب العالیة، ج۱، ص۳۳، به کوشش احمد حجازی سقا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.


← فارابی


فارابی اگرچه مستقلاً دربارۀ تناسخ بحثی نکرده، در کتاب آراء اهل المدینة الفاضله نوعی تناسخ را در سرنوشت نفوس بی‌فضیلت پذیرفته است. اهل مدینه‌های جاهله به سبب آن‌که اسیر خواهشهای جسمانی‌اند، دارای نفوسی نازل و نیازمند ماده‌اند که چیزی از معقولات اول در آن‌ها نقش نبسته و با از بین رفتن کالبد، خود آن‌ها نیز تباه می‌شوند. این پیوستگی به ماده موجب می‌شود که هرگاه بخشی از مادۀ بدن از بین رود، آن قوه‌ای از نفس که آن بخش از بدن قائم بدان بوده است نیز نابود شود.
با مرگ و انحلال تدریجی اجزاء بدن، باقی‌مانده‌ای از قوای نفس صورت آن ماده را تشکیل می‌دهد. در سیر دوباره، وقتی موادِ انحلال‌یافته به عناصر نخستین، باز گرد هم آیند و از اختلاط آن‌ها اجزاء انسانی فراهم شود، آن نفس باز می‌گردد و به عنوان صورت کالبد جدید، حیات خود را از سر می‌گیرد. در این اختلاط عناصر ممکن است هیئت حیوانی دیگری حاصل شود که آن نفس، در قالب این حیوان تداوم یابد و در این صورت سرنوشت او پس از فساد بدن، هلاک و نیستی خواهد بود.
[۲۴۳] فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ج۱، ص۱۱۸، به کوشش البیر نصری نادر، بیروت، ۱۹۸۲م.
از دیدگاه فارابی نوع بقای نفوس به حسب مراتب آن‌ها متفاوت است، همچنان‌که نفوس مدینه‌های فاسقه بعد از فنای جسد باقی می‌مانند، ولی نمی‌توانند به کمال واقعی برسند، در حالی که نفوس مدینه‌های فاضله پس از مرگ می‌توانند با رهایی از قید ماده راه کمال را تا رسیدن به سعادت طی کنند.
[۲۴۴] فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ج۱، ص۱۱۴-۱۱۵، به کوشش البیر نصری نادر، بیروت، ۱۹۸۲م.
[۲۴۵] فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ج۱، ص۱۱۹-۱۲۰، به کوشش البیر نصری نادر، بیروت، ۱۹۸۲م.


← اخوان الصفا


اخوان الصفا بر پایۀ تمایز دو عالم جسمانی و روحانی یا عالم عقول و نفوس، معتقد بوده‌اند که نفس مدتی در عالم مادی هبوط کرده، پس از رهایی از بدن خواستار بازگشت به جایگاه اصلی و محل نورانی خویش است. کسانی که گرفتار لذات جسمانی‌اند، نفس ایشان پس از مرگ، به جای صعود، بدون قوا در آسمان معطل می‌ماند تا آن‌که ارواح شر، او را دوباره برای ادامۀ عذاب و سرگردانی، به اسارت هیاکل جسمانی بازگردانند.
[۲۴۶] رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۶-۷، ۱۹۵۷م.
[۲۴۷] رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۷۹-۸۰، ۱۹۵۷م.


← ابن‌سینا


ابن‌سینا نخستین فیلسوفی است که به تفصیل به مسئلۀ تناسخ پرداخته، و در آثار متعدد خویش به ارائۀ ادلۀ موافقان تناسخ و نقد و رد آن‌ها متوجه نموده است. وی در رساله الاضحویه ابتدا قائلان به تناسخ را به ۵ فرقه تقسیم نموده، آن‌گاه سخن نخستین حکما مبنی بر صحت تناسخ و انتقال روح انسان به بدن حیوانات را به رمز و معما تشبیه کرده که جهت تقریب ذهن عامه بیان شده است.
[۲۴۸] رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۹۶، ۱۹۵۷م.

استدلال تناسخیه از زبان ابن‌سینا چنین است که نفس جوهری است که با مرگ انسان از مادۀ بدن مفارقت می‌پذیرد و می‌دانیم که بدنهای مردگان در شمار نامتناهی‌اند. اگر نفوس آن ابدان نامتناهی اکنون موجود و همچنان مفارق از بدن باشند، به معنی آن خواهد بود که اعداد نامتناهی بالفعل موجود شده باشند و این محال است. بنابراین چون نفوس متناهی‌اند و ابدان نامتناهی، ناگزیر باید نفوس مکرراً به ابدان مختلف تعلق بگیرند.
[۲۴۹] رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۱۱۴-۱۱۵، ۱۹۵۷م.

از آن‌جا که نفوس از جنس ماده نیستند و پیش از بدن موجودند، پس از گسسته شدن پیوندشان با کالبدی، می‌توانند با کالبد دیگری پیوند یابند. در غیر این صورت اگر نفس موجود به وجود بدن باشد و نتواند به نحو مفارق وجود داشته باشد، بدان معنا ست که وابسته به مزاج بدن و یکی از هیئت‌های متعلق به آن باشد و چنین چیزی در جوهر خود قائم به ماده و مفارقت‌ناپذیر خواهد بود.
[۲۵۰] رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۱۱۵-۱۱۶، ۱۹۵۷م.
بنابراین، چون نفس در حالتی، از بدن مفارقت می‌یابد، باید در ذات خویش مستقل از ماده و مستعد تعلق یافتن به ابدان مختلف باشد، زیرا پس از مفارقت از یک بدن، از سویی طبیعت آن نمی‌تواند دستخوش تغییر شود و از سوی دیگر همۀ اسبابی که می‌توانسته است موجب پیوند آن با بدن اول شود، همچنان در کار خواهد بود و بازگشت آن را به قالبی دیگر ممکن خواهد ساخت.
[۲۵۱] رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۱۱۵-۱۱۷، ۱۹۵۷م.

این استدلال در آثار موجود تناسخیه و حتی منتقدان آن‌ها دیده نمی‌شود و احتمالاً از ابتکارات خود ابن‌سیناست، تا مفصل‌ترین وجوه آن را بیان کند و نقد نماید. او در رد این استدلال اولاً پیش‌فرض قدیم بودنِ نفس را نمی‌پذیرد و آن را خطا می‌داند. ثانیاً این گفتۀ آن‌ها را که هر چیزی که حدوثش به حدوث مزاج متعلق باشد، وابسته به ماده است، مخدوش می‌شمارد، و ثالثاً می‌پرسد از کجا معلوم که نفس بعد از مفارقت عین حالت قبل از مفارقتش باشد؟
استدلال ابن‌سینا این است که اگر نفوس قبل از ابدان موجود باشند یا متکثرند، یا واحد. اگر متکثر باشند، تمایز آن‌ها به ابدان است و چون هنوز بدنی نیست، پس نفسی هم نخواهد بود. اما اگر نفوس قبل از ابدان موجود و واحد باشند، در این صورت، یا اصلاً تکثّری در انسانها نیست و همه یکی هستند و یا امر واحد غیرمنقسمی منقسم شده که هر دو شق باطل است. پس نفس حادث به حدوث بدن است، البته نه به نحو انطباع بلکه به نحو تدبّر، بدین‌گونه که هرگاه مزاج شایسته‌ای حادث شود، ضرورتاً با وی نفس نیز حادث می‌شود که تخصّص آن به بدن است. حال اگر نفس بعد از مفارقت به بدن دیگری برود، بدین معنا ست که غیر از نفسی که با حدوث آن بدن و به اقتضای مزاج پدید می‌آید، نفس دیگری به نحو تناسخ بدان تعلق بگیرد و لازمۀ این فرض، تحقق یک بدن با دو نفس است که امری است محال.
[۲۵۲] رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۱۱۴-۱۲۴، ۱۹۵۷م.

ابن‌سینا خلاصۀ همین استدلال را در کتاب المبدأ و المعاد آورده است و بر حدوث نفس همراه با حدوث بدن تأکید می‌کند و تناسخ را به واسطۀ آن‌که مستلزم محال (یک بدن با دو نفس) است، نمی‌پذیرد و معتقد است که اساساً نفس دوم هیچ تأثیر و تدبیری ندارد و نمی‌توان آن را نفس نامید.
[۲۵۳] رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۱۰۸، ۱۹۵۷م.
وی در کتاب المباحثات نیز فقط به بطلان تناسخ تصریح کرده،
[۲۵۴] رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۲۰۱، ۱۹۵۷م.
اما در رساله النفس علاوه بر اشکال مذکور، به معطل ماندن در لحظۀ انتقال و محال بودن آن اشاره کرده است.
[۲۵۵] رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۵۸-۵۹، ۱۹۵۷م.
او در «رسالة فی السعادة» فیلسوفانی چون اسکندر افرودیسی را معتقد به فنای نفس بعد از مفارقت از بدن می‌داند و در مخالفت با آن‌ها به بقای نفس قائل می‌شود و آن را مستعد قبول معقولات از فیض الٰهی می‌داند.
[۲۵۶] رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۲۷۳-۲۷۴، ۱۹۵۷م.
ابوالبرکات بغدادی (د ۵۴۷ق/۱۱۵۲م) تناسخیه را معتقد به قِدَمِ نفوس دانسته و بر آن‌ها اشکال گرفته است که یک ذات مثل بدن می‌تواند موضوع دو عرض باشد، اما نمی‌تواند موضوع برای دو وجودی باشد که بین آن‌ها عدم است. مضافاً آنکه لازمۀ تناسخ معطل ماندن نفس نیز هست.
[۲۵۷] رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۲، ص۳۶۸، ۱۹۵۷م.


← سهروردی


اهمیت مسئلۀ تناسخ برای سهروردی بیش از دیگران بوده است. او با آن‌که از جهتی وامدار بوذاسف و افلاطون و حکمت خسروانی است و آن‌ها را قائل به تناسخ می‌داند،
[۲۵۸] یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۲، ص۲۱۷-۲۲۱، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
موضع قاطعی در این‌باره نشان نمی‌دهد، چنان‌که طیفی از ردّ صریح تناسخ در بیش‌تر آثار شیخ اشراق
[۲۵۹] یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۱، ص۸۱، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
[۲۶۰] یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۱، ص۱۸۶، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
[۲۶۱] یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۱، ص۴۹۳-۴۹۹، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
[۲۶۲] یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۳، ص۷۴، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
[۲۶۳] یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ص۱۷۰، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
تا سکوت و حتی گاه همدلی در سخنان او به چشم می‌خورد.
[۲۶۴] یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۲، ص۲۱۶-۲۲۱، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
[۲۶۵] یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۲، ص۲۲۹-۲۳۵، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
سهروردی تناسخ صعودی و ارتقاء نفوس از مرحلۀ نباتی به مرحلۀ انسانی را قاطعانه رد می‌کند، ولی بدون اظهار نظر صریح دربارۀ تناسخ نزولی و نقل نفوس انسانی به قالب حیوانات، اشاره می‌کند که ادلۀ موافقین و مخالفین در این باب ضعیف است.
[۲۶۶] یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۲، ص۲۳۰، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
دلیل‌هایی که وی در رد تناسخ می‌آورد، عمدتاً همان ادلۀ ابن‌سینا ست، با این تفاوت که او در ادبیات اشراقی، گاهی از نور مدبّر به جای نفس و از غواسق به جای کالبدهای دنیوی استفاده می‌کند.
سهروردی نفوس انسانی را بر اساس کمال علمی و عملی به ۳ دستۀ کلی تقسیم می‌کند:
اول نفوس کاملی که بعد از فساد بدن به سرچشمۀ نور می‌پیوندند؛
دوم نفوس متوسط در علم یا عمل که به عالم مثل معلقـه کـه مظهر آن بـرخی بـرزخهـای علْوی است منتقـل می‌شوند؛
سوم نفوس ناقصی که اصحاب شقاوت‌اند و بعد از جدایی متناسب با اخلاق خود با سایه‌هایی از صور معلقۀ ظلمانی همراه می‌شوند.
[۲۶۷] یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۲، ص۲۲۳، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
[۲۶۸] یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۲، ص۲۲۹-۲۳۱، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
در رسالۀ منسوب به سهروردی، «یزدان شناخت»، نفوس به ۳ دستۀ ساده، غیرکامل و کامل، و هرکدام از آن‌ها به پاک و ناپاک تقسیم شده‌اند که از این میان نفوس کامل پاک بدون رنج به عالم عقول می‌پیوندند؛ نفوس غیرکامل ناپاک به سرنوشت اشقیا مبتلا می‌شوند و ۴ دستۀ دیگر جزو متوسطان هستند که عذاب می‌کشند، اما در نهایت از رنج خلاص می‌شوند.
[۲۶۹] یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۳، ص۴۲۳-۴۳۸، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.


← شهرزوری


رویکرد تناسخی ۳ شارح بزرگ آثار شیخ اشراق، یعنی شهرزوری (د۶۸۸ ق/۱۲۸۹م)، ابن کمّونه (د۶۸۳ ق) و قطب‌الدین شیرازی (د ۷۱۰ق/۱۳۱۰م) از خود او پررنگ‌تر است، تا حدی که شهرزوری تردید سهروردی را نادیده گرفته، و او را مانند حکمای فارس، بابل، یونان و هند قائل به تناسخ دانسته است، عقیده‌ای که مطابق آن نفوس اشقیا منتقل به اجسام حیوانی مناسب خود می‌شوند و اهل سعادت به اجرام فلکی اتصال می‌یابند.
[۲۷۰] یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۲، ص۵۲۰، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
حمایت شهرزوری از تناسخ و صراحت بیانش در کتاب فلسفی مستقل الشجرة الالهیه آشکارتر است و همین کتاب در رویکرد انتقادی ابن کمونه نسبت به دلایل سهروردی در رد نظریۀ تناسخ کاملاً مؤثر بوده است.
[۲۷۱] سعد ابن کمونه، «کلمات وجیزه» (نک‌ : مل‌، پورجوادی).
[۲۷۲] زابینه اشمیتکه، «نظریۀ تناسخ نفس از نظر شهاب‌الدین سهروردی و پیروانش»، مجموعۀ مقالات همایش جهانی حکیم ملاصدرا، تهران، ۱۳۸۰ش.


← قطب‌الدین شیـرازی


قطب‌الدین شیـرازی اگرچه تقریباً همان مطالب شهرزوری را تکرار می‌کند، تردید سهروردی را جدی گرفته، محتاطانه تناسخ نفوس کامل را نمی‌پذیرد، اما تعلق نفوس اشقیا به اجساد حیوانی را مقتضای ذوق و حکمت اشراقی می‌داند.
[۲۷۳] مسعود تفتازانی، شرح المقاصد، ص۴۷۰-۴۷۲، به کوشش عبدالرحمان عمیره، قاهره، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.
وی معتقد است کـه اگر نفـوس متنـاهی باشند، کـه هستند و قدیم نیز باشند، در این صورت تناسخ واجب است.
[۲۷۴] محمود قطب‌الدین شیرازی، درة التاج، ج۱، ص۱۲۹، به کوشش محمد مشکوٰة، تهران، ۱۳۶۵ش.


← صدرالدین شیرازی


رویکرد صدرالدین شیرازی (د ۱۰۵۰ق/۱۴۴۰م) نسبت به مسئلۀ تناسخ تا حدی متفاوت از دیگران است. او مانند شیخ اشراق نفوس را به ۳ دسته تقسیم می‌کند و تنها با تأکید بر عالم قیامت انتقال نفوس به صورت حقیقی‌شان را معنای حقیقی تناسخ و مورد اتفاق همۀ مذاهب می‌داند.
[۲۷۵] محمود شبستری، مجموعۀ آثار، ج۱، ص۱۴۴، به کوشش صمد موحد، تهران، ۱۳۶۵ش.

ملاصدرا با نگرشی دقیق و مبتکرانه به ارائۀ ۳ تعریف از تناسخ پرداخته است:
[۲۷۷] صدرالدین شیرازی، الشواهد الربوبیة، ج۱، ص۲۳۱-۲۳۳، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، ۱۳۶۰ش.

الف: انتقـال نفس در این دنیا از یک بدن به یک بدن مباین، خواه از اخس به اشرف (تناسخ صعودی) باشد، و خواه از اشرف به اخس (تناسخ نزولی)؛
ب: تناسخ در بواطن، به تناسب اخلاق و عادات رذیلۀ شخص بدون تغییر در شکل و ظاهر به نحوی که در دنیا نیز برای اهل کشف و شهود قابل ادراک است؛، وی معنای اول را نمی‌پذیرد، اما معنای دوم و سوم به تعبیر او مورد تأیید همۀ اساطین حکمت است، زابینه اشمیتکه، «نظریۀ تناسخ نفس از نظر شهاب‌الدین سهروردی و پیروانش»، مجموعۀ مقالات همایش جهانی حکیم ملاصدرا، تهران، ۱۳۸۰ش.
[۲۷۸] صدرالدین شیرازی، المبدأ و المعاد، ج۱، ص۳۸۲، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، ۱۳۵۴ش.

به‌ویژه آن‌که معنای دوم بیش‌تر مقبول عارفان و معنای سوم همان نظریۀ معاد جسمـانی مأخوذ از شرع است. ملاصدرا همچون ابن‌سینا به محاجّه با تناسخیه پرداخته، و ادلّه‌ای را از قول آن‌ها طرح، و سپس نقد کرده است. از جمله این‌که آنان می‌گویند: ارواح انسان‌های فاسق و فاجر گاهی هنگام خواب و بیماری به عالم قدس متصل می‌شود و این اتصال پس از موت بدن بیش‌تر خواهد بود و در این صورت شقاوت و عذاب بر ایشان بی‌معناست، پس باید علاقۀ آن‌ها به بدن مادی‌شان قطع نشود و نفوس در قالب‌های جدید بمانند تا عذاب بکشند.
[۲۸۰] صدرالدین شیرازی، الشواهد الربوبیة، ج۱، ص۲۳۶، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، ۱۳۶۰ش.

ملاصدرا براساس تعالیم دینی می‌گوید که نفوس مقربین به عالم مجردات و عالم قدس می‌رود و غیرمقربین به عالم مثال و اشباح، تا عذاب دوزخی بچشند. بنابراین، دیگر نیازی به تناسخ در این جهان نمی‌ماند.
[۲۸۱] صدرالدین شیرازی، الشواهد الربوبیة، ج۱، ص۲۳۶، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، ۱۳۶۰ش.
ملاصدرا این استدلال را نیز مردود می‌شمارد که چون دنیا عالم تضاد و شرور و لذا بدترین عالم است و عالم دیگر خالص و لطیف است، پس برای اشقیا ماندن در این جهان عذاب‌آورتر است تا در قیامت. از دید او جهان دیگر هم لذاتش اکثر است و هم عذابش شدیدتر و کامل‌تر، پس نیازی نیست که این دنیا را بدترین و آن عالم را بهترین بدانیم.
صدرالدین در بحثی دربارۀ آیاتی از قرآن که مستمسک تناسخیه قرار گرفته‌اند، اِماته و احیای مذکور در این آیات را اماته از این دنیا و احیا در برزخ، و باز اماته از برزخ و احیا در آخرت می‌داند و آیات فراوان قرآنی را که بیانگر کیفیت آخرت و معادند، مانعی بزرگ بر سر راه اعتقاد به تناسخ معرفی می‌کند. به عقیدۀ او کسانی که در دفاع از تناسخ به این آیات استناد جسته‌اند، بین نسخ و حشر خلط کرده‌اند، زیرا این آیات دلالت بر صورتهای اخروی و برزخی و تحول بواطن دارند، نه انتقال نفوس تناسخ‌یافته.
[۲۸۴] ملاهادی سبزواری، اسرار الحکم، ج۱، ص۲۹۷-۲۹۸، به کوشش ج م فرزاد، تهران، ۱۳۶۱ش.


← احمد احسایی


شیخ احمد احسایی (د ۱۲۴۱ق/۱۸۲۶م)، پیشوای مکتب شیخیه، با آن‌که به بحث از تناسخ نپرداخته، تفسیر خاصی از معاد دارد که تلفیقی از تفکر کلامی، اشراقی و صدرایی، و در عین حال حاوی عناصری از مفهوم تناسخ است. وی انسانها را واجد دو جسد و دو جسم می‌داند که جسد اول کالبد ظاهری و دنیوی است که با موت از بین می‌رود،
[۲۸۵] احمد احسایی، شرح العرشیه، ج۲، ص۱۸۹، کرمان، ۱۳۶۴ش.
و مانند جامه‌ای است برای جسد دومی که به خاطر لطافت مثالی و هورقلیایی‌اش حتی در قبر باقی است و فانی نمی‌شود.
مرگ آدمی مفارقت روح است از این دو جسد که با جسم اولی که لطیف و اثیری و حامل روح در عالم برزخ است صورت می‌گیرد.
[۲۸۶] احمد احسایی، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج۲، ص۱۹۰-۱۹۱، ج۴، ص۲۹-۳۰، احمد احسایی، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، به کوشش عبدالرضا ابراهیمی، کرمان، ۱۳۵۵ش.
جسم دوم نیز اصل حقیقی و هویت آدمی است و مرکب از هیولی و مثال است و حامل طبیعت مجرد و نفس و عقل است و از جنس جسم کلی عالم است که با دمیدن نفخۀ نخست، جسم اول از روح جدا می‌شود و از بین می‌رود و آنچه پس از نفخۀ دوم حشر می‌یابد، جسم دوم به همراه جسد دوم است.
[۲۸۷] احمد احسایی، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج۲، ص۱۹۰-۱۹۱، ج۴، ص۲۹-۳۰.
[۲۸۸] احمد احسایی، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج۶، ص۶۶۵، به کوشش عبدالرضا ابراهیمی، کرمان، ۱۳۵۵ش.


فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) محمود آلوسی، روح المعانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
(۲) علی آمدی، الاحکام، به کوشش سیدجمیلی، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
(۳) علی آمدی، غایة المرام فی علم الکلام، به کوشش حسن محمود عبداللطیف، قاهره، ۱۳۹۱ق/۱۹۷۱م.
(۴) عبدالحمید ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه.
(۵) محمد ابن بابویه، الاعتقادات، به کوشش عصام عبدالسید، قم، ۱۳۷۱ش/۱۴۱۳ق.
(۶) محمد ابن جزی، القوانین الفقهیة، القوانین الفقهیة، به کوشش عبدالرحمان حسن محمود، قاهره، ۱۹۸۵م.
(۷) عبدالرحمان ابن جوزی، تلبیس ابلیس، بیروت، ۱۴۲۱ق/۲۰۰۱م.
(۸) علی ابن حزم، الفصل، بیروت، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
(۹) عبدالرحمان ابن جوزی، تلبیس ابلیس، المحلی، لجنة احیاء التراث العربی.
(۱۰) عبدالرحمان ابن خلدون، مقدمة، بیروت، ۱۹۸۴م.
(۱۱) ابن خلکان، وفیات.
(۱۲) ابن‌سینا، الاضحویة فی المعاد، به کوشش حسن عاصی، تهران، ۱۳۸۲ش.
(۱۳) ابن‌سینا، «رسالة فی السعادة»، رسائل، به کوشش محسن بیدارفر، قم، ۱۴۰۰ق.
(۱۴) ابن‌سینا، المباحثات، به کوشش محسن بیدارفر، قم، ۱۳۷۱ش.
(۱۵) ابن‌سینا، المبدأ و المعاد، به کوشش عبدالله نورانی، تهران، ۱۳۶۳ش.
(۱۶) ابن‌سینا، النفس، به کوشش موسی عمید، تهران، ۱۳۳۱ش.
(۱۷) محمدامین محمدامین ابن عابدین، رد المحتار علی الدر المختار، بیروت، ۱۳۸۶ق.
(۱۸) محیی‌الدین ابن عربی، الفتوحات المکیة، به کوشش عثمان یحیی و ابراهیم مدکور، قاهره، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
(۱۹) سعد ابن کمونه، «کلمات وجیزه» (نک‌ : مل‌، پورجوادی).
(۲۰) ابن منظور، لسان.
(۲۱) ابن ندیم، الفهرست.
(۲۲) هبة الله ابوالبرکات عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، المعتبر فی الحکمة، اصفهان، ۱۳۷۳ش.
(۲۳) احمد ابوحاتم رازی، الاصلاح، به کوشش حسن مینوچهر و مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۷ش.
(۲۴) احمد ابوحاتم رازی، اعلام النبوة، به کوشش صلاح صاوی و غلامرضا اعوانی، تهران، ۱۳۵۶ش.
(۲۵) محمد ابوالسعود، ارشاد العقل السلیم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
(۲۶) اسحاق ابویعقوب سجزی، کشف المحجوب، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۸ش/۱۹۷۹م.
(۲۷) احمد احسایی، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، به کوشش عبدالرضا ابراهیمی، کرمان، ۱۳۵۵ش.
(۲۸) احمد احسایی، شرح العرشیه، کرمان، ۱۳۶۴ش.
(۲۹) شاهفور اسفراینی، التبصیر فی الدین، به کوشش کمال یوسف حوت، بیروت، ۱۹۸۳م.
(۳۰) محمد اسیری لاهیجی، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، به کوشش محمدرضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، تهران، ۱۳۷۸ش.
(۳۱) زابینه اشمیتکه، «نظریۀ تناسخ نفس از نظر شهاب‌الدین سهروردی و پیروانش»، مجموعۀ مقالات همایش جهانی حکیم ملاصدرا، تهران، ۱۳۸۰ش.
(۳۲) بهرام الٰهی، معنویت یک علم است، ترجمۀ ف یمینی، تهران، ۱۳۸۰ش.
(۳۳) نورعلی الٰهی، آثار الحق، به کوشش بهرام الٰهی، تهران، ۱۳۷۳ش.
(۳۴) عبدالحسین امینی، الغدیر، بیروت، ۱۳۹۷ق/۱۹۷۷م.
(۳۵) عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۷ق/۱۹۴۸م.
(۳۶) ابوریحان بیرونی، تحقیق ماللهند، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۷ق/ ۱۹۵۸م.
(۳۷) ابوریحان بیرونی، رسالة فـی فهرست کتب الرازی، به کوشش پاول کراوس، پاریس، ۱۹۳۶م.
(۳۸) عبدالله بیضاوی، انوار التنزیل، به کوشش عبدالقادر عرفات، بیروت، ۱۴۱۶ق.
(۳۹) مسعود تفتازانی، شرح المقاصد، به کوشش عبدالرحمان عمیره، قاهره، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.
(۴۰) محمد اعلی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، به کوشش اشپرنگر، کلکته، ۱۸۶۲م.
(۴۱) علی جرجانی، شرح المواقف، قم، ۱۴۲۱ق/۱۳۷۰ش.
(۴۲) عبدالملک جوینی، الارشاد، به کوشش اسعد تمیم، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
(۴۳) احمد حمیدالدین کرمانی، الاقوال الذهبیة، به کوشش مصطفی غالب، بیروت، ۱۹۷۷م.
(۴۴) محمدعلی خشکبیجاری رشتی، ابطال التناسخ و رساله در وحدت وجود و مرقاة الصعود، تهران، ۱۳۱۹ق.
(۴۵) دبستان مذاهب، به کوشش رحیم رضازاده ملک، تهران، ۱۳۶۲ش.
(۴۶) علیرضا ذکاوتی قراگزلو، جنبش نقطویه، قم، ۱۳۸۳ش.
(۴۷) محمد بن ابی‌بکر رازی، مختار الصحاح، به کوشش محمود خاطر، بیروت، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
(۴۸) محمد بن ابی‌بکر رازی، تبصرة العوام، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ۱۳۱۳ش.
(۴۹) محمد بن زکریا رازی، «السیرة الفلسفیة»، «النفس و العالم»، رسائل فلسفیة، به کوشش پاول کراوس، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
(۵۰) رسائل اخوان الصفا، بیروت، ۱۹۵۷م.
(۵۱) ابراهیم سامرایی، الغلو و الفرق الغالیة، بغداد، ۱۳۹۲ق/۱۹۷۲م.
(۵۲) وهبه زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، دمشق، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.
(۵۳) ملاهادی سبزواری، اسرار الحکم، به کوشش ج م فرزاد، تهران، ۱۳۶۱ش.
(۵۴) عبدالله سراج، اللمع فی التصوف، به کوشش ر نیکلسن، لیدن، ۱۹۱۴م.
(۵۵) سعد بن عبدالله اشعری، المقالات و الفرق، به کوشش محمدجواد مشکور، تهران، ۱۳۴۱ش/۱۹۶۳م.
(۵۶) سلیمان بن عبدالله، تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید، ریاض، مکتبة الریاض الحدیثه.
(۵۷) منصور منصور سمعانی، قواطع الادلة فی الاصول، به کوشش محمدحسن اسماعیل شافعی، بیروت، ۱۹۹۷م.
(۵۸) یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
(۵۹) علی سیدمرتضی، الذخیرة فی علم الکلام، به کوشش احمد حسینی، قم، ۱۴۱۱ق.
(۶۰) محمود شبستری، گلشن راز، به کوشش حسین الٰهی قمشه‌ای، تهران، ۱۳۷۷ش.
(۶۱) محمود شبستری، مجموعۀ آثار، به کوشش صمد موحد، تهران، ۱۳۶۵ش.
(۶۲) محمد شهرزوری، شرح حکمة الاشراق، شرح حکمة الاشراق، به کوشش حسین ضیایی تربتی، تهران، ۱۳۷۲ش.
(۶۳) محمد شهرستانی، الملل و النحل، به کوشش محمد سید کیلانی، بیروت، ۱۴۰۴ق.
(۶۴) محمد شهرستانی، نهایة الاقدام، به کوشش آلفرد گیوم، پاریس، ۱۹۳۴م.
(۶۵) صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، به کوشش لویس شیخو، بیروت، ۱۹۱۲م.
(۶۶) صدرالدین شیرازی، الاسفار الاربعة، قم، ۱۳۷۸-۱۳۸۹ق.
(۶۷) صدرالدین شیرازی، الشواهد الربوبیة، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، ۱۳۶۰ش.
(۶۸) صدرالدین شیرازی، المبدأ و المعاد، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، ۱۳۵۴ش.
(۶۹) صدرالدین شیرازی، مجموعۀ رسائل فلسفی، به کوشش حامد ناجی اصفهانی، تهران، ۱۳۷۵ش.
(۷۰) احمد طبرسی، الاحتجاج، به کوشش محمدباقر موسوی خرسان، بیروت، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
(۷۱) فضل طبرسی، مجمع البیان، به کوشش احمد حسینی، تهران، ۱۳۶۲ش.
(۷۲) محمد طوسی، الاقتصاد، تهران، ۱۴۰۰ق.
(۷۳) محمد طوسی، التبیان، به کوشش احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
(۷۴) عبدالرحمان عضدالدین ایجی، المواقف، به کوشش عبدالرحمان عمیره، بیروت، ۱۹۹۷م.
(۷۵) علامۀ حسن حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، به کوشش ابراهیم موسوی زنجانی، قم، ۱۳۷۲ش.
(۷۶) جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بغداد، ۱۹۶۸م.
(۷۷) محمد غزالی، فضائح الباطنیة، به کوشش عبدالرحمان بدوی، کویت، دارالکتب الثقافیه.
(۷۸) فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، به کوشش البیر نصری نادر، بیروت، ۱۹۸۲م.
(۷۹) فخرالدین رازی، المباحث المشرقیة، به کوشش محمد عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، بیروت، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
(۸۰) فخرالدین رازی، فخرالدین رازی، المحصل،، به کوشش حسین آتای، قاهره، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱م.
(۸۱) فخرالدین رازی، المطالب العالیة، به کوشش احمد حجازی سقا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
(۸۲) محمد فرغانی، مشارق الدراری، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، مشهد، ۱۳۹۸ق.
(۸۳) قاضی عبدالجبار، المغنی، به کوشش ابراهیم مدکور و دیگران، قاهره، ۱۳۸۲-۱۳۸۵ق/۱۹۶۲-۱۹۶۵م.
(۸۴) قرآن کریم.
(۸۵) محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، به کوشش احمد عبدالعلیم بردونی، قاهره، ۱۳۷۲ق.
(۸۶) محمود قطب‌الدین شیرازی، درة التاج، به کوشش محمد مشکوٰة، تهران، ۱۳۶۵ش.
(۸۷) محمود قطب‌الدین شیرازی، شرح حکمةالاشراق، به کوشش عبدالله نورانی و مهدی محقق، تهران، ۱۳۸۰ش.
(۸۸) احمد قلقشندی، صبح الاعشی، به کوشش یوسف علی طویل، دمشق، ۱۹۸۷م.
(۸۹) مانکـدیم، تعلیق، شـرح الاصول الخمسة، به کوشش عبدالکریم عثمان، قاهره، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۶م.
(۹۰) محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، بیروت، ۱۴۰۳ق.
(۹۱) علی مسعودی، التنبیه و الاشراف، به کوشش ابوالقاسم پاینده، تهران، ۱۳۶۵ش.
(۹۲) علی مسعودی، مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، قم، ۱۴۰۴ق.
(۹۳) محمد بن محمد حطاب، مواهب الجلیل لشرح مختصر خلیل، بیروت، ۱۳۹۸ق/۱۹۷۸م.
(۹۴) محمد مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، به کوشش حسین درگاهی، قم، ۱۳۷۱ش.
(۹۵) مطهر مقدسی، البدء و التاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ۱۸۹۹م.
(۹۶) محمد ملطی، التنبیه و الرد علی اهل الاهواء و البدع، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۸ق/۱۹۴۹م.
(۹۷) محمد منهاجی سیوطی، جواهر العقود، به کوشش عبدالحمید محمد سعدنی، بیروت، ۱۹۸۳م.
(۹۸) دیوان مولوی، به کوشش بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران، ۱۳۶۳ش.
(۹۹) دیوان مولوی، مثنوی معنوی، به کوشش ر نیکلسن، لیدن، تهران، ۱۳۳۸ش.
(۱۰۰) ناصرخسرو، خوان الاخوان، به کوشش ع قویم، تهران، ۱۳۳۸ش.
(۱۰۱) ناصرخسرو، زاد المسافرین، تهران، کتابفروشی محمودی.
(۱۰۲) عبدالعزیز نسفی، الانسان الکامل، به کوشش ماریژان موله، تهران، ۱۹۸۰م.
(۱۰۳) عبدالعزیز نسفی، کشف الحقایق، به کوشش احمد مهدوی دامغانی، تهران، ۱۳۴۴ش.
(۱۰۴) حسن نوبختی، فرق الشیعة، به کوشش هلموت ریتر، استانبول، ۱۹۳۱م.
(۱۰۵) Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I.
(۱۰۶) Bowden, J,» Life after Death «, Christianity, ed J Bowden, Londdon, ۲۰۰۵.
(۱۰۷) Boyce, M, The Manichaean Hymn-Cycles in Parthian, London, ۱۹۵۴.
(۱۰۸) Clark, S,» Plotinus: Body and Soul «, The Cambridge Companion to Plotinus, ed L P, Gerson, Cambridge, ۱۹۹۹.
(۱۰۹) Coomoraswamy, A K, Buddha and the Gospel of Buddhism, New Delhi, ۲۰۰۳.
(۱۱۰) Cooper, D E, World Philosophies, Blackwell Publishing, ۲۰۰۳.
(۱۱۱) Dandekar, R N,» The Role of Man in Hinduism «, The Religion of the Hindus, ed K, Morgan, New York, ۱۹۵۳.
(۱۱۲) Dasgupta, S, A History of Indian Philosophy, Cambridge, ۱۹۵۱.
(۱۱۳) Deussen, P, The Philosophy of the Upanishads, New York, ۱۹۶۶.
(۱۱۴) Edgerton, F, introd and tr, The Bhagavad Gītā, London, ۱۹۹۷.
(۱۱۵) Edwards, M, J, Origen against Plato, Cambridge, ۲۰۰۲.
(۱۱۶) ER, Gerson, L, Plotinus, London, ۱۹۹۸.
(۱۱۷) Giller, P, Reading the Zohar, New York, ۲۰۰۱.
(۱۱۸) Graham, D W,» Empedocles «, The Cambridge Dictionary of Philosophy, ed, R, Audi, Cambridge, ۱۹۹۹.
(۱۱۹) Hoffman, C A,» Pythagoras «, ibid; id,» The Pythagorean Tradition «, The Cambridge, Companion to Early Greek Philosophy, ed, A, A, Long, Cambridge, ۱۹۹۹.
(۱۲۰) Humphreys, C, Buddhism, USA, ۱۹۵۱.
(۱۲۱) Kamath, M V, Philosophy of Life and Death, Mumbai, ۲۰۰۴.
(۱۲۲) Kashyap, J,» Origin and Expansion of Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K Morgan, New York, ۱۹۵۶.
(۱۲۳) Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.
(۱۲۴) Kunhan Raja, C,» Pre-Vedic Elements in Indian Thought «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷.
(۱۲۵) Laks, A,» Soul, Sensation, and Thought «, The Cambridge Companion to Early Greek Philosophy, ed A A Long, Cambridge, ۱۹۹۹.
(۱۲۶) McDermott, J P, Development in the Early Buddhist Concept of Kamma/Karma, New Delhi, ۱۹۸۴.
(۱۲۷) Moore, Ch A and S Radhakrishnan, Indian Philosophy, New Jersey, ۱۹۶۷.
(۱۲۸) Nakamura, H,» Unity and Diversity in Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K W Morgan, New York, ۱۹۵۶.
(۱۲۹) Plato,» Timaeus «, Plato’s Cosmology, tr F MacDonald Cornford, London, ۲۰۰۲.
(۱۳۰) Plotinus, The Enneads, tr S MacKenna, London, ۱۹۳۰.
(۱۳۱) Philosophy, New Delhi, ۱۹۹۸ Radhakrishnan, S, Indian.
(۱۳۲) Russell, B, History of Western Philosophy, London, ۲۰۰۱.
(۱۳۳) Sarma, D S,» The Nature and History of Hinduism «, The Religion of the Hindus, ed K, Morgan, New York, ۱۹۵۳.
(۱۳۴) Schaya, L, The Universal Meaning of the Kabbalah, tr N Pearson, University Books Inc, ۱۹۷۱.
(۱۳۵) Scholem, G G, Major Trends in Jewish Mysticism, New York, ۱۹۵۴.
(۱۳۶) Sherbok, L and D Cohn, A Popular Dictionary of Judaism, USA, ۱۹۹۷.
(۱۳۷) Smart, N, World Philosophies, London, ۲۰۰۱.
(۱۳۸) Spencer, S, Mysticism in World Religion, Mitcham, ۱۹۶۳.
(۱۳۹) Taylor, A E, Plato, New York, ۲۰۰۱.
(۱۴۰) Thittila, U,» The Fundamental Principles of Theravada Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K Morgan, New York, ۱۹۵۶.
(۱۴۱) Widengren, G, Mani and Manichaeism, tr Ch Kessler, London, ۱۹۶۵.
(۱۴۲) Fakhry, M, A History of Islamic Philosophy, London, ۱۹۸۳.
(۱۴۳) Madelung, W,» Abu Ya’qub al-Sijistani and Metempsychosis «, Iranica Varia: in Honor of Professor Ehsan Yarshater, Leiden, ۱۹۹۰.
(۱۴۴) McDermott, M, The Theology of al-Shaikh al-Mufīd, Beirout, ۱۹۷۸.
(۱۴۵) Pourjavady, R and Z, Schmidtke, A Jewish Philosopher of Baghdad, Brill, ۲۰۰۶.
(۱۴۶) Rosenthal, F,» On the Knowledge of Plato’s Philosophy in the Islamic World «, Islamic Culture, ۱۹۴۰, vol XIV.
(۱۴۷) Walker, P,» Platonisms in Islamic Philosophy «, Studia Islamica, ۱۹۹۴, vol LXXIX.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. Dasgupta, S, A History of Indian Philosophy, Cambridge, ۱۹۵۱، ج۱، ص۷۱.
۲. Cooper, D E, World Philosophies, Blackwell Publishing, ۲۰۰۳.
۳. Dasgupta, S, A History of Indian Philosophy, Cambridge, ۱۹۵۱، ج۱، ص۲۵.
۴. Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I، ج۱، ص۱۱۴-۱۱۵.
۵. Deussen, P, The Philosophy of the Upanishads, New York, ۱۹۶۶.
۶. Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I. ج۱، ص۱۳۴.
۷. Deussen, P, The Philosophy of the Upanishads, New York, ۱۹۶۶.
۸. Dasgupta, S, A History of Indian Philosophy, Cambridge, ۱۹۵۱، ج۱، ص۵۳.
۹. Edgerton, F, introd and tr, The Bhagavad Gītā, London, ۱۹۹۷.
۱۰. Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I. ج۱، ص۱۴۷.
۱۱. Edgerton, F, introd and tr, The Bhagavad Gītā, London, ۱۹۹۷.
۱۲. Kamath, M V, Philosophy of Life and Death, Mumbai, ۲۰۰۴.
۱۳. Dandekar, R N,» The Role of Man in Hinduism «, The Religion of the Hindus, ed K, Morgan, New York, ۱۹۵۳.
۱۴. Kunhan Raja, C,» Pre،Vedic Elements in Indian Thought «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷، ج۱، ص۳۸.
۱۵. Edgerton, F, introd and tr, The Bhagavad Gītā, London, ۱۹۹۷.
۱۶. Sarma, D S,» The Nature and History of Hinduism «, The Religion of the Hindus, ed K, Morgan, New York, ۱۹۵۳.
۱۷. Kamath, M V, Philosophy of Life and Death, Mumbai, ۲۰۰۴.
۱۸. Dasgupta, S, A History of Indian Philosophy, Cambridge, ۱۹۵۱، ج۱، ص۷۳-۷۴.
۱۹. Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I، ج۲، ص۳۲۴-۳۲۵.
۲۰. Moore, Ch A and S Radhakrishnan, Indian Philosophy, New Jersey, ۱۹۶۷.
۲۱. Kashyap, J,» Origin and Expansion of Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K Morgan, New York, ۱۹۵۶.
۲۲. Coomoraswamy, A K, Buddha and the Gospel of Buddhism, New Delhi, ۲۰۰۳.
۲۳. Thittila, U,» The Fundamental Principles of Theravada Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K Morgan, New York, ۱۹۵۶.
۲۴. Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I.
۲۵. Nakamura, H,» Unity and Diversity in Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K W Morgan, New York, ۱۹۵۶.
۲۶. Thittila, U,» The Fundamental Principles of Theravada Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K Morgan, New York, ۱۹۵۶.
۲۷. Spencer, S, Mysticism in World Religion, Mitcham, ۱۹۶۳.
۲۸. Thittila, U,» The Fundamental Principles of Theravada Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K Morgan, New York, ۱۹۵۶.
۲۹. Thittila, U,» The Fundamental Principles of Theravada Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K Morgan, New York, ۱۹۵۶.
۳۰. Kashyap, J,» Origin and Expansion of Buddhism «, The Path of the Buddha, ed K Morgan, New York, ۱۹۵۶.
۳۱. Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I، ج۲، ص۴۴۴.
۳۲. Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I.
۳۳. McDermott, M, The Theology of al-Shaikh al-Mufīd, Beirout, ۱۹۷۸, ص۱۴۷.
۳۴. Coomoraswamy, A K, Buddha and the Gospel of Buddhism, New Delhi, ۲۰۰۳.
۳۵. Bhattacharya, H D,» Early Buddhism «, History of Philosophy, Eastern and Western, ed S, Radhakrishnan, London, ۱۹۶۷, vol, I.
۳۶. Humphreys, C, Buddhism, USA, ۱۹۵۱.
۳۷. Hoffman, C A,» Pythagoras «, ibid; id,» The Pythagorean Tradition «, The Cambridge, Companion to Early Greek Philosophy, ed, A, A, Long, Cambridge, ۱۹۹۹«فیثاغورس۱»، ص۷۶۰-۷۶۱.
۳۸. Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.
۳۹. Hoffman, C A,» Pythagoras «, ibid; id,» The Pythagorean Tradition «, The Cambridge, Companion to Early Greek Philosophy, ed, A, A, Long, Cambridge, ۱۹۹۹، ص۷۰.
۴۰. Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.
۴۱. Hoffman, C A,» Pythagoras «, ibid; id,» The Pythagorean Tradition «, The Cambridge, Companion to Early Greek Philosophy, ed, A, A, Long, Cambridge, ۱۹۹۹ ص۷۰.
۴۲. Russell, B, History of Western Philosophy, London, ۲۰۰۱.
۴۳. Hoffman, C A,» Pythagoras «, ibid; id,» The Pythagorean Tradition «, The Cambridge, Companion to Early Greek Philosophy, ed, A, A, Long, Cambridge, ۱۹۹۹«فیثاغورس»، ص۷۶۱
۴۴. Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.
۴۵. Russell, B, History of Western Philosophy, London, ۲۰۰۱.
۴۶. Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.
۴۷. Hoffman, C A,» Pythagoras «, ibid; id,» The Pythagorean Tradition «, The Cambridge, Companion to Early Greek Philosophy, ed, A, A, Long, Cambridge, ۱۹۹۹، «سنت»، ص۷۱.
۴۸. Russell, B, History of Western Philosophy, London, ۲۰۰۱.
۴۹. Laks, A,» Soul, Sensation, and Thought «, The Cambridge Companion to Early Greek Philosophy, ed A A Long, Cambridge, ۱۹۹۹.
۵۰. Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.
۵۱. Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.
۵۲. Kirk, GS et al, The Presocratic Philosophers, Cambridge, ۲۰۰۵.
۵۳. Smart, N, World Philosophies, London, ۲۰۰۱.
۵۴. Graham, D W,» Empedocles «, The Cambridge Dictionary of Philosophy, ed, R, Audi, Cambridge, ۱۹۹۹.
۵۵. Taylor, A E, Plato, New York, ۲۰۰۱.
۵۶. Russell, B, History of Western Philosophy, London, ۲۰۰۱.
۵۷. Russell, B, History of Western Philosophy, London, ۲۰۰۱.
۵۸. رسائل اخوان الصفا، رسالۀ ۲، فصل ۵،بیروت، ۱۹۵۷م.
۵۹. رسائل اخوان الصفا، رسالۀ ۴، فصل ۲، بیروت، ۱۹۵۷م.
۶۰. Clark, S,» Plotinus: Body and Soul «, The Cambridge Companion to Plotinus, ed L P, Gerson, Cambridge, ۱۹۹۹.
۶۱. رسائل اخوان الصفا، رسالۀ ۸، فصل ۵، بیروت، ۱۹۵۷م.
۶۲. ER, Gerson, L, Plotinus, London, ۱۹۹۸.
۶۳. Boyce, M, The Manichaean Hymn-Cycles in Parthian, London, ۱۹۵۴.
۶۴. Widengren, G, Mani and Manichaeism, tr Ch Kessler, London, ۱۹۶۵.
۶۵. ER, Gerson, L, Plotinus, London, ۱۹۹۸.
۶۶. Bowden, J,» Life after Death «, Christianity, ed J Bowden, Londdon, ۲۰۰۵.
۶۷. Edwards, M, J, Origen against Plato, Cambridge, ۲۰۰۲.
۶۸. Russell, B, History of Western Philosophy, London, ۲۰۰۱.
۶۹. Scholem, G G, Major Trends in Jewish Mysticism, New York, ۱۹۵۴.
۷۰. Giller, P, Reading the Zohar, New York, ۲۰۰۱.
۷۱. Spencer, S, Mysticism in World Religion, Mitcham, ۱۹۶۳.
۷۲. Scholem, G G, Major Trends in Jewish Mysticism, New York, ۱۹۵۴.
۷۳. Giller, P, Reading the Zohar, New York, ۲۰۰۱.
۷۴. Scholem, G G, Major Trends in Jewish Mysticism, New York, ۱۹۵۴.
۷۵. Sherbok, L and D Cohn, A Popular Dictionary of Judaism, USA, ۱۹۹۷.
۷۶. Scholem, G G, Major Trends in Jewish Mysticism, New York, ۱۹۵۴.
۷۷. Giller, P, Reading the Zohar, New York, ۲۰۰۱.
۷۸. Giller, P, Reading the Zohar, New York, ۲۰۰۱.
۷۹. Schaya, L, The Universal Meaning of the Kabbalah, tr N Pearson, University Books Inc, ۱۹۷۱.
۸۰. Giller, P, Reading the Zohar, New York, ۲۰۰۱.
۸۱. Spencer, S, Mysticism in World Religion, Mitcham, ۱۹۶۳.
۸۲. Scholem, G G, Major Trends in Jewish Mysticism, New York, ۱۹۵۴.
۸۳. Spencer, S, Mysticism in World Religion, Mitcham, ۱۹۶۳.
۸۴. ابن منظور، لسان، ج۳، ص۶۱.    
۸۵. محمد اعلی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۲، ص۱۶۹۱، به کوشش اشپرنگر، کلکته، ۱۸۶۲م.    
۸۶. محمد اعلی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۲، ص۱۶۹۱، به کوشش اشپرنگر، کلکته، ۱۸۶۲م.    
۸۷. سعد بن عبدالله اشعری، المقالات و الفرق، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۴، به کوشش محمدجواد مشکور، تهران، ۱۳۴۱ش/۱۹۶۳م.
۸۸. منصور منصور سمعانی، قواطع الادلة فی الاصول، ج۱، ص۴۴۴، به کوشش محمدحسن اسماعیل شافعی، بیروت، ۱۹۹۷م.
۸۹. علی آمدی، الاحکام، ج۲، ص۹۶، به کوشش سیدجمیلی، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.    
۹۰. وهبه زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، ج۸، ص۴۳۳، دمشق، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.
۹۱. احمد ابوحاتم رازی، الاصلاح، ج۱، ص۱۵۹، به کوشش حسن مینوچهر و مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۷ش.
۹۲. ابوریحان بیرونی، تحقیق ماللهند، ج۱، ص۳۸، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۷ق/ ۱۹۵۸م.
۹۳. محمد شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۲۰۶، به کوشش محمد سید کیلانی، بیروت، ۱۴۰۴ق.    
۹۴. ابن خلکان، وفیات، ج۱، ص۵.
۹۵. عبدالرحمان ابن جوزی، تلبیس ابلیس، ص۷۳، المحلی، لجنة احیاء التراث العربی.
۹۶. مطهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۱، ص۱۹۷-۱۹۸، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ۱۸۹۹م.    
۹۷. عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۲۵۳-۲۵۴، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۷ق/۱۹۴۸م.
۹۸. ناصرخسرو، زاد المسافرین، ج۱، ص۴۲۱، تهران، کتابفروشی محمودی.
۹۹. ناصرخسرو، خوان الاخوان، ص۱۳۷-۱۳۸، به کوشش ع قویم، تهران، ۱۳۳۸ش.
۱۰۰. محمد شهرزوری، شرح حکمة الاشراق، ج۱، ص۵۱۸-۵۱۹، به کوشش حسین ضیایی تربتی، تهران، ۱۳۷۲ش.
۱۰۱. عبدالحمید ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ج۱، ص۱۱۹، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه.    
۱۰۲. علی آمدی، الاحکام، ج۶، ص۱۴۲-۱۴۵، به کوشش سیدجمیلی، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
۱۰۳. عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۱۶۲، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۷ق/۱۹۴۸م.
۱۰۴. شاهفور اسفراینی، التبصیر فی الدین، ج۱، ص۱۳۶-۱۳۸، به کوشش کمال یوسف حوت، بیروت، ۱۹۸۳م.
۱۰۵. عبدالرحمان ابن خلدون، مقدمة، ج۱، ص۳۲۳، بیروت، ۱۹۸۴م.
۱۰۶. احمد طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۴۴، به کوشش محمدباقر موسوی خرسان، بیروت، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
۱۰۷. عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، المعتبر فی الحکمة، اصفهان، ۱۳۷۳ش.
۱۰۸. محمد ملطی، التنبیه و الرد علی اهل الاهواء و البدع، ج۱، ص۲۷، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۸ق/۱۹۴۹م.
۱۰۹. حسن نوبختی، فرق الشیعه، ج۱، ص۳۴، به کوشش هلموت ریتر، استانبول، ۱۹۳۱م.    
۱۱۰. عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۱۶۳، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۷ق/۱۹۴۸م.
۱۱۱. محمد بن زکریا رازی، «السیرة الفلسفیة»، ج۱، ص۱۶۹، «النفس و العالم»، رسائل فلسفیة، به کوشش پاول کراوس، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
۱۱۲. محمد ملطی، التنبیه و الرد علی اهل الاهواء و البدع، ج۱، ص۳۰، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۸ق/۱۹۴۹م.
۱۱۳. عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، المعتبر فی الحکمة، اصفهان، ۱۳۷۳ش.
۱۱۴. سعد بن عبدالله اشعری، المقالات و الفرق، ج۱، ص۶۰، به کوشش محمدجواد مشکور، تهران، ۱۳۴۱ش/۱۹۶۳م.
۱۱۵. محمد بن زکریا رازی، «السیرة الفلسفیة»، ج۱، ص۱۷۶، «النفس و العالم»، رسائل فلسفیة، به کوشش پاول کراوس، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
۱۱۶. محمد بن ابی‌بکر رازی، مختار الصحاح، ج۱، ص۷۳، به کوشش محمود خاطر، بیروت، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
۱۱۷. محمد بن زکریا رازی، «السیرة الفلسفیة»، ج۱، ص۱۷۰-۱۷۱، «النفس و العالم»، رسائل فلسفیة، به کوشش پاول کراوس، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
۱۱۸. محمد بن زکریا رازی، «السیرة الفلسفیة»، ج۱، ص۱۷۶، «النفس و العالم»، رسائل فلسفیة، به کوشش پاول کراوس، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
۱۱۹. حسن نوبختی، فرق الشیعة، ج۱، ص۳۰-۳۷، به کوشش هلموت ریتر، استانبول، ۱۹۳۱م.    
۱۲۰. عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۱۶۲، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۷ق/۱۹۴۸م.
۱۲۱. دبستان مذاهب، به کوشش رحیم رضازاده ملک، ج۲، ص۲۳۱، تهران، ۱۳۶۲ش.
۱۲۲. محمد ملطی، التنبیه و الرد علی اهل الاهواء و البدع، ج۱، ص۲۷، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۸ق/۱۹۴۹م.
۱۲۳. علی ابن حزم، الفصل، ج۱، ص۹۰، بیروت، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
۱۲۴. محمد شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۱۷۳-۱۷۴، به کوشش محمد سید کیلانی، بیروت، ۱۴۰۴ق.
۱۲۵. احمد قلقشندی، صبح الاعشی، ج۱۳، ص۲۴۱، به کوشش یوسف علی طویل، دمشق، ۱۹۸۷م.    
۱۲۶. عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق،ص۱۶۳، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۷ق/۱۹۴۸م.
۱۲۷. شاهفور اسفراینی، التبصیر فی الدین، ج۱، ص۱۳۷، به کوشش کمال یوسف حوت، بیروت، ۱۹۸۳م.
۱۲۸. علی ابن حزم، الفصل، ج۱، ص۳۰، بیروت، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
۱۲۹. فخرالدین رازی، المطالب العالیة، ج۷، ص۲۰۱، به کوشش احمد حجازی سقا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
۱۳۰. محمد شهرزوری، شرح حکمة الاشراق، ج۱، ص۵۱۹-۵۲۱، شرح حکمة الاشراق، به کوشش حسین ضیایی تربتی، تهران، ۱۳۷۲ش.
۱۳۱. محمود قطب‌الدین شیرازی، شرح حکمةالاشراق، ج۱، ص۴۵۷، به کوشش عبدالله نورانی و مهدی محقق، تهران، ۱۳۸۰ش.
۱۳۲. محمود قطب‌الدین شیرازی، شرح حکمةالاشراق، ج۱، ص۴۷۵-۴۷۷، به کوشش عبدالله نورانی و مهدی محقق، تهران، ۱۳۸۰ش.
۱۳۳. علیرضا ذکاوتی قراگزلو، جنبش نقطویه، ج۱، ص۱۳۲، قم، ۱۳۸۳ش.
۱۳۴. علیرضا ذکاوتی قراگزلو، جنبش نقطویه، ج۱، ص۲۰۲، قم، ۱۳۸۳ش.
۱۳۵. دبستان مذاهب، به کوشش رحیم رضازاده ملک، ج۱، ص۲۶۵، تهران، ۱۳۶۲ش.
۱۳۶. نورعلی الٰهی، آثار الحق، ج۱، ص۲۶۶، به کوشش بهرام الٰهی، تهران، ۱۳۷۳ش.
۱۳۷. بهرام الٰهی، معنویت یک علم است، ج۱، ص۸۷-۸۹، ترجمۀ ف یمینی، تهران، ۱۳۸۰ش.
۱۳۸. دبستان مذاهب، به کوشش رحیم رضازاده ملک، ج۲، ص۲۵۵، تهران، ۱۳۶۲ش.
۱۳۹. عبدالعزیز نسفی، الانسان الکامل، ج۱، ص۴۰۸، به کوشش ماریژان موله، تهران، ۱۹۸۰م.
۱۴۰. فخرالدین رازی، المطالب العالیة، ج۷، ص۲۰۱، به کوشش احمد حجازی سقا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
۱۴۱. ابراهیم سامرایی، الغلو و الفرق الغالیة، ج۱، ص۳۰۸، بغداد، ۱۳۹۲ق/۱۹۷۲م.
۱۴۲. احمد طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۴۴، به کوشش محمدباقر موسوی خرسان، بیروت، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
۱۴۳. محمد شهرستانی، نهایة الاقدام، ج۱، ص۳۷۸، به کوشش آلفرد گیوم، پاریس، ۱۹۳۴م.
۱۴۴. صدرالدین شیرازی، المبدأ و المعاد، ج۱، ص۳۲۶-۳۲۷، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، ۱۳۵۴ش.
۱۴۵. محمد فرغانی، مشارق الدراری، ج۱، ص۵۵۷، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، مشهد، ۱۳۹۸ق.
۱۴۶. محمود قطب‌الدین شیرازی، شرح حکمةالاشراق، ج۱، ص۴۵۷، به کوشش عبدالله نورانی و مهدی محقق، تهران، ۱۳۸۰ش.
۱۴۷. مسعود تفتازانی، شرح المقاصد، ج۳، ص۳۲۶، به کوشش عبدالرحمان عمیره، قاهره، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.
۱۴۸. عبدالرحمان ابن جوزی، تلبیس ابلیس، ص۷۳، بیروت، ۱۴۲۱ق/۲۰۰۱م.
۱۴۹. قاضی عبدالجبار، المغنی، ج۱۳، ص۴۲۹-۴۳۰، به کوشش ابراهیم مدکور و دیگران، قاهره، ۱۳۸۲-۱۳۸۵ق/۱۹۶۲-۱۹۶۵م.
۱۵۰. عبدالحمید ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، ج۱۶، ص۲۹۲، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه.
۱۵۱. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۵، ص۱۶۴-۲۲۱، بیروت، ۱۴۰۳ق.
۱۵۲. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۷، ص۲۲۶، بیروت، ۱۴۰۳ق.
۱۵۳. انعام/سوره۶، آیه۶.    
۱۵۴. انعام/سوره۶، آیه۳۸.    
۱۵۵. غافر/سوره۴۰، آیه۴۰.    
۱۵۶. غافر/سوره۴۰، آیه۱۱.    
۱۵۷. مائده/سوره۵، آیه۵.    
۱۵۸. مائده/سوره۵، آیه۱۰.    
۱۵۹. دخان/سوره۴۴، آیه۴۴.    
۱۶۰. دخان/سوره۴۴، آیه۵۶.    
۱۶۱. اعراف/سوره۷، آیه۷.    
۱۶۲. اعراف/سوره۷، آیه۱۶۶.    
۱۶۳. محمود آلوسی، روح المعانی، ج۲۳، ص۶۱، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۱۶۴. محمد طوسی، التبیان، ج۱، ص۳۹۳، به کوشش احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.    
۱۶۵. فضل طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۳۳۸، به کوشش احمد حسینی، تهران، ۱۳۶۲ش.    
۱۶۶. عبدالحسین امینی، الغدیر، ج۲، ص۲۵۳-۲۵۲، بیروت، ۱۳۹۷ق/۱۹۷۷م.    
۱۶۷. عبدالله بیضاوی، انوار التنزیل، ج۵، ص۱۷۲، به کوشش عبدالقادر عرفات، بیروت، ۱۴۱۶ق.
۱۶۸. محمد ابوالسعود، ارشاد العقل السلیم، ج۸، ص۷۳، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۱۶۹. محمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص۱۷۲، به کوشش احمد عبدالعلیم بردونی، قاهره، ۱۳۷۲ق.
۱۷۰. محمد ابوالسعود، ارشاد العقل السلیم، ج۶، ص۲۸۰، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
۱۷۱. محمد منهاجی سیوطی، جواهر العقود، ج۲، ص۲۷۴، به کوشش عبدالحمید محمد سعدنی، بیروت، ۱۹۸۳م.
۱۷۲. علی ابن حزم، الفصل، ج۱، ص۲۶، بیروت، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
۱۷۳. سلیمان بن عبدالله، تیسیر العزیز الحمید فی شرح کتاب التوحید، ج۱، ص۳۷۹، ریاض، مکتبة الریاض الحدیثه.
۱۷۴. محمد ابن جزی، القوانین الفقهیة، ج۱، ص۲۳۹، القوانین الفقهیة، به کوشش عبدالرحمان حسن محمود، قاهره، ۱۹۸۵م.
۱۷۵. محمدامین محمدامین ابن عابدین، رد المحتار علی الدر المختار، ج۴، ص۲۴۴، بیروت، ۱۳۸۶ق.
۱۷۶. عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۱۶۴، به کوشش محمدزاهد کوثری، قاهره، ۱۳۶۷ق/۱۹۴۸م.
۱۷۷. علامۀ حسن حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ج۱، ص۴۳۱-۴۳۲، به کوشش ابراهیم موسوی زنجانی، قم، ۱۳۷۲ش.
۱۷۸. قاضی عبدالجبار، المغنی، ج۱۳، ص۴۲۹، به کوشش ابراهیم مدکور و دیگران، قاهره، ۱۳۸۲-۱۳۸۵ق/۱۹۶۲-۱۹۶۵م.
۱۷۹. عبدالملک جوینی، الارشاد، ج۱، ص۲۳۸-۲۳۹، به کوشش اسعد تمیم، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
۱۸۰. عبدالملک جوینی، الارشاد، ج۱، ص۲۲۵، به کوشش اسعد تمیم، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
۱۸۱. قاضی عبدالجبار، المغنی، ج۵، ص۴۳، به کوشش ابراهیم مدکور و دیگران، قاهره، ۱۳۸۲-۱۳۸۵ق/۱۹۶۲-۱۹۶۵م.
۱۸۲. قاضی عبدالجبار، المغنی، ج۱۳، ص۴۱۹، به کوشش ابراهیم مدکور و دیگران، قاهره، ۱۳۸۲-۱۳۸۵ق/۱۹۶۲-۱۹۶۵م.
۱۸۳. مانکـدیم، تعلیق، ج۱، ص۴۸۷-۴۸۸، شـرح الاصول الخمسة، به کوشش عبدالکریم عثمان، قاهره، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۶م.
۱۸۴. عبدالملک جوینی، الارشاد، ج۱، ص۲۳۹، به کوشش اسعد تمیم، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
۱۸۵. محمد شهرستانی، نهایة الاقدام، ج۱، ص۳۹۵، به کوشش آلفرد گیوم، پاریس، ۱۹۳۴م.
۱۸۶. قاضی عبدالجبار، المغنی، ج۱۳، ص۴۱۰، به کوشش ابراهیم مدکور و دیگران، قاهره، ۱۳۸۲-۱۳۸۵ق/۱۹۶۲-۱۹۶۵م.
۱۸۷. محمد غزالی، فضائح الباطنیة، ج۱، ص۴۹، به کوشش عبدالرحمان بدوی، کویت، دارالکتب الثقافیه.
۱۸۸. محمد شهرستانی، نهایة الاقدام، ص۳۹۵، به کوشش آلفرد گیوم، پاریس، ۱۹۳۴م.
۱۸۹. فخرالدین رازی، المطالب العالیة، ج۷، ص۲۰۱-۲۱۰، به کوشش احمد حجازی سقا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
۱۹۰. فخرالدین رازی، فخرالدین رازی، ج۱، ص۵۴۶-۵۴۷، المحصل،، به کوشش حسین آتای، قاهره، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱م.
۱۹۱. فخرالدین رازی، المباحث المشرقیة، ج۲، ص۴۰۶-۴۰۸، به کوشش محمد عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، بیروت، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
۱۹۲. علی آمدی، غایة المرام فی علم الکلام، ج۱، ص۲۹۷، به کوشش حسن محمود عبداللطیف، قاهره، ۱۳۹۱ق/۱۹۷۱م.
۱۹۳. مسعود تفتازانی، شرح المقاصد، ج۳، ص۳۲۶-۳۲۷، به کوشش عبدالرحمان عمیره، قاهره، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.
۱۹۴. عبدالرحمان عضدالدین ایجی، المواقف، ج۲، ص۶۷۶، به کوشش عبدالرحمان عمیره، بیروت، ۱۹۹۷م.
۱۹۵. عبدالرحمان عضدالدین ایجی، المواقف، ج۲، ص۶۸۰، به کوشش عبدالرحمان عمیره، بیروت، ۱۹۹۷م.
۱۹۶. علی جرجانی، شرح المواقف، ج۷، ص۳۸۱، قم، ۱۴۲۱ق/۱۳۷۰ش.
۱۹۷. ناصرخسرو، زاد المسافرین، ج۱، ص۴۲۰-۴۳۰، تهران، کتابفروشی محمودی.
۱۹۸. ناصرخسرو، زاد المسافرین، ج۱، ص۴۲۰-۴۲۱، تهران، کتابفروشی محمودی.
۱۹۹. ناصرخسرو، زاد المسافرین، ج۱، ص۴۲۱-۴۲۲، تهران، کتابفروشی محمودی.
۲۰۰. Madelung, W,» Abu Ya’qub al-Sijistani and Metempsychosis «, Iranica Varia: in Honor of Professor Ehsan Yarshater, Leiden, ۱۹۹۰.
۲۰۱. اسحاق ابویعقوب سجزی، کشف المحجوب، ج۱، ص۸۸، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۸ش/۱۹۷۹م.
۲۰۲. Madelung, W,» Abu Ya’qub al،Sijistani and Metempsychosis «, Iranica Varia: in Honor of Professor Ehsan Yarshater, Leiden, ۱۹۹۰.
۲۰۳. اسحاق ابویعقوب سجزی، کشف المحجوب، ج۱، ص۵۹، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۸ش/۱۹۷۹م.
۲۰۴. ناصرخسرو، خوان الاخوان، ج۱، ص۱۳۰-۱۳۱، به کوشش ع قویم، تهران، ۱۳۳۸ش.
۲۰۵. ناصرخسرو، خوان الاخوان، ج۱، ص۱۳۵، به کوشش ع قویم، تهران، ۱۳۳۸ش.
۲۰۶. ابوریحان بیرونی، تحقیق ماللهند، ج۱، ص۳۲، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۷ق/ ۱۹۵۸م.
۲۰۷. محمد ابن بابویه، الاعتقادات، ج۱، ص۳۵، به کوشش عصام عبدالسید، قم، ۱۳۷۱ش/۱۴۱۳ق.
۲۰۸. محمد ابن بابویه، الاعتقادات، ج۱، ص۶۳، به کوشش عصام عبدالسید، قم، ۱۳۷۱ش/۱۴۱۳ق.
۲۰۹. اعراف/سوره۷، آیه۱۷۲.    
۲۱۰. محمد مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ج۱، ص۷۹، به کوشش حسین درگاهی، قم، ۱۳۷۱ش.
۲۱۱. McDermott, J P, Development in the Early Buddhist Concept of Kamma/Karma, New Delhi, ۱۹۸۴، ص۳۶۲-۳۶۳.
۲۱۲. محمد مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ج۱، ص۲۳۴، به کوشش حسین درگاهی، قم، ۱۳۷۱ش.
۲۱۳. محمد طوسی، الاقتصاد، ج۱، ص۸۷-۸۸، تهران، ۱۴۰۰ق.
۲۱۴. علامۀ حسن حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ج۱، ص۴۳۱، به کوشش ابراهیم موسوی زنجانی، قم، ۱۳۷۲ش.
۲۱۵. محمد اسیری لاهیجی، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ج۱، ص۵۵۱، به کوشش محمدرضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، تهران، ۱۳۷۸ش.
۲۱۶. عبدالعزیز نسفی، الانسان الکامل، ج۱، ص۱۸۵، به کوشش ماریژان موله، تهران، ۱۹۸۰م.
۲۱۷. عبدالعزیز نسفی، الانسان الکامل، ج۱، ص۴۰۸، به کوشش ماریژان موله، تهران، ۱۹۸۰م.
۲۱۸. محمد فرغانی، مشارق الدراری، ج۱، ص۵۵۷، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، مشهد، ۱۳۹۸ق.
۲۱۹. محمد اسیری لاهیجی، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ج۱، ص۶۹-۷۰، به کوشش محمدرضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، تهران، ۱۳۷۸ش.
۲۲۰. محمد اسیری لاهیجی، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ج۱، ص۲۶۳، به کوشش محمدرضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، تهران، ۱۳۷۸ش.
۲۲۱. دیوان مولوی، مثنوی معنوی، دفتر ۲، بیت‌های ۶۶۶۹-۶۶۷۳، به کوشش ر نیکلسن، لیدن، تهران، ۱۳۳۸ش.
۲۲۲. دیوان مولوی، مثنوی معنوی، دفتر ۳، بیت‌های ۳۹۰۲-۳۹۰۵، به کوشش ر نیکلسن، لیدن، تهران، ۱۳۳۸ش.
۲۲۳. دیوان مولوی، مثنوی معنوی، دفتر ۳، بیت‌های ۴۲۰۶-۴۲۰۹، به کوشش ر نیکلسن، لیدن، تهران، ۱۳۳۸ش.
۲۲۴. دیوان مولوی، مثنوی معنوی، بیت ۴۴۱۰، به کوشش ر نیکلسن، لیدن، تهران، ۱۳۳۸ش.
۲۲۵. دیوان مولوی، مثنوی معنوی، دفتر ۲، بیت ۶۶۷۴، به کوشش ر نیکلسن، لیدن، تهران، ۱۳۳۸ش.
۲۲۶. عبدالله سراج، اللمع فی التصوف، ج۱، ص۴۳۴-۴۳۵، به کوشش ر نیکلسن، لیدن، ۱۹۱۴م.
۲۲۷. محیی‌الدین ابن عربی، الفتوحات المکیة، سفر۱۱، ص۹۹، به کوشش عثمان یحیی و ابراهیم مدکور، قاهره، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
۲۲۸. محمود شبستری، گلشن راز، ص۴۴، ۶۴، به کوشش حسین الٰهی قمشه‌ای، تهران، ۱۳۷۷ش.
۲۲۹. محمود شبستری، مجموعۀ آثار، ص۷۱، به کوشش صمد موحد، تهران، ۱۳۶۵ش.
۲۳۰. علی ابن حزم، الفصل، ج۱-۳، ص۹۰، بیروت، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
۲۳۱. فخرالدین رازی، المطالب العالیة، ج۷، ص۲۰۱، به کوشش احمد حجازی سقا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
۲۳۲. محمد بن زکریا رازی، «السیرة الفلسفیة»، ج۱، ص۱۰۴-۱۰۵، «النفس و العالم»، رسائل فلسفیة، به کوشش پاول کراوس، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
۲۳۳. محمد بن زکریا رازی، «السیرة الفلسفیة»، ج۱، ص۲۸۴-۲۸۶، «النفس و العالم»، رسائل فلسفیة، به کوشش پاول کراوس، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
۲۳۴. احمد ابوحاتم رازی، اعلام النبوة، ج۱، ص۹، به کوشش صلاح صاوی و غلامرضا اعوانی، تهران، ۱۳۵۶ش.
۲۳۵. علی ابن حزم، الفصل، ج۱-۳، ص۹۰، بیروت، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
۲۳۶. ناصرخسرو، زاد المسافرین، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹، تهران، کتابفروشی محمودی.
۲۳۷. احمد حمیدالدین کرمانی، الاقوال الذهبیة، ج۱، ص۸۱-۸۵، به کوشش مصطفی غالب، بیروت، ۱۹۷۷م.
۲۳۸. صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، ج۱، ص۳۳، به کوشش لویس شیخو، بیروت، ۱۹۱۲م.
۲۳۹. ابوریحان بیرونی، رسالة فـی فهرست کتب الرازی، ج۱، ص۳، به کوشش پاول کراوس، پاریس، ۱۹۳۶م.
۲۴۰. علی مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۶۷-۶۸، به کوشش یوسف اسعد داغر، قم، ۱۴۰۴ق.
۲۴۱. علی مسعودی، التنبیه و الاشراف، ج۱، ص۱۶۲، به کوشش ابوالقاسم پاینده، تهران، ۱۳۶۵ش.
۲۴۲. فخرالدین رازی، المطالب العالیة، ج۱، ص۳۳، به کوشش احمد حجازی سقا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
۲۴۳. فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ج۱، ص۱۱۸، به کوشش البیر نصری نادر، بیروت، ۱۹۸۲م.
۲۴۴. فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ج۱، ص۱۱۴-۱۱۵، به کوشش البیر نصری نادر، بیروت، ۱۹۸۲م.
۲۴۵. فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ج۱، ص۱۱۹-۱۲۰، به کوشش البیر نصری نادر، بیروت، ۱۹۸۲م.
۲۴۶. رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۶-۷، ۱۹۵۷م.
۲۴۷. رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۷۹-۸۰، ۱۹۵۷م.
۲۴۸. رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۹۶، ۱۹۵۷م.
۲۴۹. رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۱۱۴-۱۱۵، ۱۹۵۷م.
۲۵۰. رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۱۱۵-۱۱۶، ۱۹۵۷م.
۲۵۱. رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۱۱۵-۱۱۷، ۱۹۵۷م.
۲۵۲. رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۱۱۴-۱۲۴، ۱۹۵۷م.
۲۵۳. رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۱۰۸، ۱۹۵۷م.
۲۵۴. رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۲۰۱، ۱۹۵۷م.
۲۵۵. رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۵۸-۵۹، ۱۹۵۷م.
۲۵۶. رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۳، ص۲۷۳-۲۷۴، ۱۹۵۷م.
۲۵۷. رسائل اخوان الصفا، بیروت، ج۲، ص۳۶۸، ۱۹۵۷م.
۲۵۸. یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۲، ص۲۱۷-۲۲۱، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
۲۵۹. یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۱، ص۸۱، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
۲۶۰. یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۱، ص۱۸۶، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
۲۶۱. یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۱، ص۴۹۳-۴۹۹، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
۲۶۲. یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۳، ص۷۴، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
۲۶۳. یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ص۱۷۰، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
۲۶۴. یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۲، ص۲۱۶-۲۲۱، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
۲۶۵. یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۲، ص۲۲۹-۲۳۵، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
۲۶۶. یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۲، ص۲۳۰، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
۲۶۷. یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۲، ص۲۲۳، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
۲۶۸. یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۲، ص۲۲۹-۲۳۱، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
۲۶۹. یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۳، ص۴۲۳-۴۳۸، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
۲۷۰. یحیی سهروردی، «الواح عمادی»، «پرتونامه»، «التلویحات»، «حکمة الاشراق»، «المشارع و المطارحات»، «المقاومات»، «یزدان شناخت»، مجموعۀ مصنفات، ج۲، ص۵۲۰، به کوشش هانری کربن، تهران، ۱۳۵۵ش.
۲۷۱. سعد ابن کمونه، «کلمات وجیزه» (نک‌ : مل‌، پورجوادی).
۲۷۲. زابینه اشمیتکه، «نظریۀ تناسخ نفس از نظر شهاب‌الدین سهروردی و پیروانش»، مجموعۀ مقالات همایش جهانی حکیم ملاصدرا، تهران، ۱۳۸۰ش.
۲۷۳. مسعود تفتازانی، شرح المقاصد، ص۴۷۰-۴۷۲، به کوشش عبدالرحمان عمیره، قاهره، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.
۲۷۴. محمود قطب‌الدین شیرازی، درة التاج، ج۱، ص۱۲۹، به کوشش محمد مشکوٰة، تهران، ۱۳۶۵ش.
۲۷۵. محمود شبستری، مجموعۀ آثار، ج۱، ص۱۴۴، به کوشش صمد موحد، تهران، ۱۳۶۵ش.
۲۷۶. صدرالدین شیرازی، الاسفار الاربعة، ج۹، ص۴، قم، ۱۳۷۸-۱۳۸۹ق.    
۲۷۷. صدرالدین شیرازی، الشواهد الربوبیة، ج۱، ص۲۳۱-۲۳۳، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، ۱۳۶۰ش.
۲۷۸. صدرالدین شیرازی، المبدأ و المعاد، ج۱، ص۳۸۲، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، ۱۳۵۴ش.
۲۷۹. صدرالدین شیرازی، الاسفار الاربعة، ج۹، ص۲۸، قم، ۱۳۷۸-۱۳۸۹ق.    
۲۸۰. صدرالدین شیرازی، الشواهد الربوبیة، ج۱، ص۲۳۶، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، ۱۳۶۰ش.
۲۸۱. صدرالدین شیرازی، الشواهد الربوبیة، ج۱، ص۲۳۶، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، ۱۳۶۰ش.
۲۸۲. صدرالدین شیرازی، الاسفار الاربعة، ج۹، ص۳۳، قم، ۱۳۷۸-۱۳۸۹ق.    
۲۸۳. صدرالدین شیرازی، الاسفار الاربعة، ج۹، ص۲۹، قم، ۱۳۷۸-۱۳۸۹ق.    
۲۸۴. ملاهادی سبزواری، اسرار الحکم، ج۱، ص۲۹۷-۲۹۸، به کوشش ج م فرزاد، تهران، ۱۳۶۱ش.
۲۸۵. احمد احسایی، شرح العرشیه، ج۲، ص۱۸۹، کرمان، ۱۳۶۴ش.
۲۸۶. احمد احسایی، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج۲، ص۱۹۰-۱۹۱، ج۴، ص۲۹-۳۰، احمد احسایی، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، به کوشش عبدالرضا ابراهیمی، کرمان، ۱۳۵۵ش.
۲۸۷. احمد احسایی، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج۲، ص۱۹۰-۱۹۱، ج۴، ص۲۹-۳۰.
۲۸۸. احمد احسایی، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج۶، ص۶۶۵، به کوشش عبدالرضا ابراهیمی، کرمان، ۱۳۵۵ش.


منبع

[ویرایش]

دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «تناسخ»، شماره۶۱۰۳.    






جعبه ابزار