تمیم‌ داری

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



‌تمیم داری از صحابی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و نخستین قصه گوی مسلمان و اهل فلسطین می‌باشد.

فهرست مندرجات

۱ - پیش از مسلمانی
       ۱.۱ - نسب
       ۱.۲ - القاب و کنیه
       ۱.۳ - زمان و مکان تولد
       ۱.۴ - محل سکونت
۲ - دوره رسول خدا
       ۲.۱ - زمان اسلام آوردن
       ۲.۲ - درخواست تمیم از پیامبر
       ۲.۳ - اقطاع تمیم داری
       ۲.۴ - همراهی پیامبر در غزوات
       ۲.۵ - ازدواج تمیم
       ۲.۶ - گزارش‌های تاریخی
              ۲.۶.۱ - حدیث جساسه
              ۲.۶.۲ - گزارش‌های دیگر
       ۲.۷ - تمیم در تفاسیر
       ۲.۸ - گردآورنده قرآن و روایت حدیث
       ۲.۹ - روایات منسوب به تمیم
       ۲.۱۰ - سازنده منبر مسجد نبوی
۳ - پس از پیامبر
       ۳.۱ - قصه‌گویی
              ۳.۱.۱ - دوره خلفا
              ۳.۱.۲ - محتوای قصه‌ها
       ۳.۲ - قضاوت امیرمؤمنان درباره همسر تمیم
       ۳.۳ - روایات نقل شده
       ۳.۴ - ترسیم چهره زاهد و عابد
       ۳.۵ - محل زندگی تمیم
       ۳.۶ - نسل تمیم
۴ - فضایل تمیم در منابع اهل سنت
۵ - تمیم از دیدگاه شیعه
۶ - تمیم در آثار نویسندگان
۷ - تمیم داری در شأن نزول
       ۷.۱ - گزارش اول
       ۷.۲ - گزارش دوم
۸ - تمیم از دیدگاه مفسران
       ۸.۱ - قتاده، ابن عباس و مجاهد
       ۸.۲ - طبرسی
       ۸.۳ - ابن قتیبه دینوری
۹ - درگذشت
۱۰ - فهرست منابع
۱۱ - پانویس
۱۲ - منبع

پیش از مسلمانی

[ویرایش]


← نسب


تمیم بن اوس بن خارجه، از تیره بنی دار بن هانی از قبیله لخم از عرب قحطانی (جنوبی) است و از همین رو
[۲] الانساب، ج ۲، ص۳۳ .
[۳] الانساب، ج ۲، ص ۴۴۲.
به «داری» شهرت یافته است
[۴] الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۷۰.
[۵] خزانة الأدب، ج ۷، ص ۳۳۰.
و چون تنها فرزندش رقیه نام داشت،
[۷] الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۷۰.
به کنیه ابورقیه معروف است.
[۱۰] الجرح و التعدیل، ج ۲، ص ۴۴۰.

اصل او را از بَنودار، از فرزندان دار بن هانی از قبیله لَخْم و اصالتاً عرب دانسته‌اند؛ اما نام وی جزو جنگجویان « عجم » شرکت کننده در جنگ بدر نیز ذکر شده است. در بیان نسبت وی برخی معتقدند که «دار» از «دیر» گرفته شده، زیرا تمیم قبل از مسلمان شدن در دیر بسیار عبادت می‌کرده است.
[۱۲] ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج۱، ص۲۵۶، چاپ محمدابراهیم بنا و محمداحمد عاشور، قاهره ۱۹۷۰ـ۱۹۷۳.
[۱۳] عبداللّه مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۱، بخش ۲، ص۱۸۶، چاپ سنگی نجف ۱۳۴۹ـ۱۳۵۲.
[۱۴] احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۶۳۸، چاپ عبداللّه انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
[۱۵] یحیی بن شرف نووی، تهذیب الاسماء واللغات، جزء ۱، ص ۱۳۸، مصر (بی تا)، چاپ افست تهران: مکتبه الاسدی (بی تا).

نسب وی به قبیله بزرگ تر کهلان بن سبا قحطانی می‌رسید. نام جد او در بیشتر منابع، خارجه خوانده شده است
[۱۸] نسب معد، ج۱، ص۱۵۷.
[۱۹] الطبقات، ابن سعد، ج۷، ص۴۰۸.
و گمان می‌رود که نام‌های دیگر همچون حارثه و جاریه تصحیف آن باشد.

← القاب و کنیه


به تناسب قبیله یا شهر وی، از او با نسبت‌های گوناگون همچون داری (منسوب به تیره دار بن هانی یا دارین در بحرین
[۲۶] فیض القدیر، ج۳، ص۵۱۹.
)، دیری (منسوب به دیر که او پیش از اسلام آوردن در آن می‌زیسته است)،
[۲۷] صحیح مسلم، ج۱، ص۱۴۲.
[۲۸] سبل السلام، ج۴، ص۲۱۰.
لخمی، شامی، و فلسطینی یاد شده است. به فراخور نام دخترش رقیه، کنیه‌اش ابورقیه بوده است.
[۳۲] تاریخ یحیی بن معین، ج۱، ص۱۵.


← زمان و مکان تولد


از زمان و مکان تولد تمیم آگاهی چندانی در دست نیست؛ همچنان که زندگی پیش از اسلام او نیز مبهم است. نصرانی بودن او تایید گشته و به سکونت او در دیر اشاره شده است.
[۳۶] صحیح مسلم، ج۱، ص۱۴۲.
[۳۷] سبل السلام، ج۴، ص۲۱۰.
در شماری از منابع، از هم پیمانی او با حارث بن عبدالمطلب، عموی پدر پیامبر، سخن به میان آمده؛ اما سبب و چگونگی آن دانسته نیست.

← محل سکونت


تمیم پیش از مسلمان شدن در منطقه شام سکونت داشت و از راهبان آن سرزمین به شمار می آمد. البته زمان هجرت او یا خاندانش به آن سرزمین معلوم نیست. آنچه مسلم است، لخمی‌ها و جذامی‌ها در زمره آن دسته از عرب جنوبی بودند که از مدت‌ها قبل از ظهور اسلام به سوریه و لبنان مهاجرت کرده بودند.
[۴۱] کنز العمال، ج ۸، ص ۳.
[۴۳] الانساب، ج ۲، ص ۳۳.
بر اساس برخی گزارش‌ها تمیم به سبب اشتغال به تجارت به حجاز رفت و آمد داشته است.
[۴۴] تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۹۶.
[۴۶] اسباب النزول، ص ۱۷۵.

ƒ

دوره رسول خدا

[ویرایش]


← زمان اسلام آوردن


بر پایه سخن مشهور، تمیم در سال نهم هجرت (یک سال پیش از رحلت پیامبر) پس از غزوه تبوک ، همراه برادرش نعیم و هیئتی ۱۰ نفره از بنی دار
[۴۷] السیرة النبویه، ج ۳، ص ۳۵۴.
به مدینه نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمده و مسلمان شدند
[۵۴] الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۷۰.
برخی گزارش‌ها اسلام او را در سال هفتم، پس از نبرد خیبر دانسته اند.
[۵۶] السیرة النبویه، ج ۳، ص ۳۵۴.
همراهان تمیم تا رحلت رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله)
[۵۸] اسد الغابه، ج۲، ص ۳۶۵.
و خود او تا قتل عثمان (م. ۳۵ ق.) در مدینه ماندند.
[۶۱] الطبقات، ج ۷، ص ۲۸۶.

تمیم الدّاری و برادرش از دوره پیش از اسلام برای تجارت به مکه آمد و شد داشتند، اما پس از هجرتِ پیامبراکرم مرکز تجارت خود را به مدینه منتقل کردند.
[۶۳] د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه.
( در شأن نزول آیات ۱۰۶ـ ۱۰۸ سوره مائده آمده است که تمیم و برادرش نعیم ــ که هر دو مسیحی بودند
[۶۴] طبرسی، مجمع‌البیان، ج۳، ص۳۹۵.
ــ در سفری تجاری با بُدیل بن ابی ماریه مسلمان همراه شدند و در راه با مرگ بدیل به وصیت او خیانت کرده، ظرف گران قیمتی را از اموال او برداشتند. پس از رسیدن به مدینه و با شکایت وارثانِ بدیل برای داوری نزد پیامبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم رفتند. بر اثر داوری صادقانه پیامبر، تمیم و برادرش توبه کردند. آورده‌اند که تمیم در سال نهم هجرت در مدینه اسلام آورد اما بقیه خانواده او مسیحی باقی ماندند.
[۶۶] محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذی، ج۵، ص۲۵۹، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
[۶۷] طبرسی، مجمع‌البیان، ج۳، ص۳۹۵ـ۴۰۰.
[۶۸] ابن عبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۱، ص۱۹۳، چاپ علی محمد بجاوی، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
[۶۹] د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه.


← درخواست تمیم از پیامبر


به گزارش زهری و کلبی، در ملاقات این هیئت با پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، تمیم از آن حضرت خواست در صورت فتح شام، شماری از روستاهای محل سکونتش مانند «حبُری» (حبرون، روستایی است کنار بیت المقدس که آرامگاه ابراهیم (علیه السلام) در آن واقع است ) و «بیت عینون» را به او، و به نقلی به همراهان یا خاندانش اَقطاع (بخشیدن زمین برای گذراندن زندگی) دهد. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیز با خواسته او موافقت کرد و در این خصوص سندی تنظیم فرمود. متن سند در بسیاری از منابع آمده است. بنا به گفته قلقشندی (م. ۸۲۱ ق.) مکتوب رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در دست خاندان تمیم به عنوان خدام حرم ابراهیم خلیل(علیه السلام) موجود است.
به نقل زید بن عامر ثقفی ، رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خود از تمیم خواست، چیزی از حضرت بخواهند و او روستاهای یاد شده را درخواست کرد و پیامبر آن‌ها را به او واگذار کرد.
[۷۷] اسدالغابه، ج ۲، ص ۳۶۵.
برخی محققان، سند یاد شده را ساخته و پرداخته دوران خلفا یا بنی امیه دانسته اند که با توجه به اعتبار تمیم و طرفداری او از دستگاه خلافت، برای وی فضیلت تراشی کرده اند. در برخی منابع، در این باره که آیا پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امام، ملکی را که در تصرفشان نیست می توانند به دیگری واگذار کنند یا نه، نظرها و توجیهاتی ارائه شده است.

← اقطاع تمیم داری


گفته‌اند که پس از جنگ خیبر تمیم الدّاری در رأس چند تن از افراد خانواده خود نزد پیامبراکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم رفت و پیامبر بخشی از قلعه خیبر را به ایشان واگذار کرد. این واقعه را پس از واقعه تبوک نیز ذکر کرده‌اند. همچنین آمده است که تمیم از پیامبر اکرم درخواست کرد که قریه عَینون و حَبرون الخلیل /حَبری را در بیت المقدّس به ایشان واگذار کند تا او و خانواده‌اش در آن‌جا زندگی کنند و پیامبر پذیرفت، هرچند که فلسطین هنوز از آنِ بیزانس ( روم شرقی ) بود. این امر از این جهت که اولین اشاره به یک اقطاع رسمی است، دارای اهمیت است و مبیّن پیش بینی پیامبراکرم نیز هست.
[۸۲] ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۸۱۳، چاپ سهیل زکار، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
[۸۳] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى، ج۱، قسم ۲، ص۲۱ـ۲۲.
[۸۴] یاقوت حموی، معجم البلدان، ذیل «حبرون»، بیروت ۱۹۹۵.
[۸۵] د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه.
مؤلفان مقاله تمیم الدّاری در د. اسلام
[۸۶] د. اسلام، چاپ اول و دوم، ذیل مادّه.
شخصیت تمیم را اسطوره‌ای دانسته‌اند. به نظر ایشان، بنا به گزارشهای موجود در منابع اسلامی ، سند اقطاع پیامبر اکرم به تمیم متعلق به دوره‌های بعدی است که فرزندان تمیم برای مشروعیت بخشیدن به تملک نواحی مذکور جعل کرده‌اند.
[۸۷] تعلیقه احمدمحمد شاکر، دائرة المعارف الاسلامیه، ذیل مادّه، قاهره: دارالشعب، (۱۹۶۹)، ذیل «تمیم الدّاری تعلیقه» (از احمدمحمد شاکر).
برخی همچون بلاذری
[۸۸] احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص ۱۷۶، چاپ عبداللّه انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
و یاقوت حموی
[۸۹] یاقوت حموی، معجم البلدان، ذیل «حبرون»، بیروت ۱۹۹۵.
غیر از دو قریه مذکور، قریه مرطوم و بیت ابراهیم را نیز جزو آن اقطاع می‌دانند که کسانی چون علی بن ابی طالب علیه‌السلام، عمر ، عثمان ، ابوبکر ، عباس بن عبدالمطلب و جَهْم بن قیس شاهد آن بودند و آن را ثبت کردند. حتی ذکر شده که دست‌نوشته حضرت علی در اقطاع حِبْرون و عینون به خط کوفی موجود است. پس از آن اقطاع، تمیم همچنان در مدینه ماند و در برخی غزوات همراه پیامبر شرکت کرد، بعد از قتل عثمان (۱۸ ذیحجّه ۳۵) به شام بازگشت و در قریه‌ای که به وی داده شده بود، ساکن و امیر آن‌جا شد؛ به این ترتیب نام وی در شمار اصحاب حضرت علی علیه‌السلام ذکر نشده است.
[۹۰] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى، ج۷، قسم ۲، ص۱۲۹ـ۱۳۰.
[۹۱] ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۶۵ـ ۶۸، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۵ـ۱۴۲۱/ ۱۹۹۵ـ ۲۰۰۰.
[۹۲] تستری، قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة و محدثیهم، ج۲، ص۴۲۲.
[۹۳] د. اسلام، چاپ اول، ذیل مادّه.
در زمان گسترش فتوحات اسلامی نیز این زمین در دست خانواده تمیم باقی ماند و امروزه هم نگهدارندگان حرم الخلیل خود را وارث تمیم الدّاری می‌دانند.
[۹۴] احمد بن علی قلقشندی، قلائد الجمان فی التعریف بقبائل عرب الزمان، ج۱۳، ص۱۲۲، چاپ ابراهیم ابیاری، قاهره ۱۴۰۲/۱۹۸۲.
[۹۵] د. اسلام، چاپ اول، ذیل مادّه.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم به درخواست تمیم، در نامه‌ای روستاهایی از بیت المقدس را به اقطاع به آن دو بخشید. در این هنگام، شام هنوز در اختیار حکومت روم بود. نام این روستاها حبری یا حبرون، محل مرقد حضرت ابراهیم علیه‌السّلام یا بیت عینون
[۱۰۲] الطبقات، ج۷، ص۴۰۸.
و یا بیت لحم، زادگاه حضرت عیسی علیه‌السّلام یاد شده است.
بر خلاف مشهور، برخی بر آنند که تمیم همراه شش تن، از جمله برادرش نعیم، در مکه اسلام آورد و رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم بخشی از شام را به آن دو بخشید. آنان پس از هجرت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم به مدینه، دیگر بار خدمت پیامبر آمدند و آن نامه را تجدید کردند.
[۱۰۵] المعجم الکبیر، ج۲۲، ص۳۲۰.
پس از رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم دیگر بار در دوران ابوبکر به مدینه آمدند و تجدید نامه را درخواست کردند. ابوبکر در نامه‌ای به ابوعبیده جراح، فرمانده سپاه خود در شام، از او خواست تا به محتوای نامه عمل شود. به سخن بکری، تا هنگام وی به سال ۴۸۷ق. قریه‌های یاد شده در دست خاندان تمیم داری بوده است. گفته‌اند هنگامی که بعدها برخی قصد معارضه با بازماندگان تمیم در باره این زمین‌ها را داشتند، غزالی (م. ۵۰۵ق.) به کفر معارضان فتوا داد.
شاید بدین سبب، نامه‌ای که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم نوشت، به گفته قلقشندی، تا هنگام وی به سال۸۲۱ق. همچنان در دست تمیمیان بود و هرگاه کسی با آنان منازعه می‌کرد، آنان با آوردن این نامه نزد سلطان، دادخواهی می‌کردند. برخی از محققان معاصر، به دلیل آن که تمیم نیز مانند عبدالله بن سلام و کعب الاحبار، نصرانی و از هواداران حکومت بوده است، احتمال داده‌اند که خبر چنین نامه‌ای از ساخته‌های حاکمان، به ویژه معاویه، باشد. برخی از شرق شناسان همانند وات و کرنکوف نیز در صحت این گزارش تردید کرده و آن را از ساخته‌های سده‌های پسین دانسته‌اند.
[۱۱۱] دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۶، ص۱۷۰.

نامه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم چندان اهمیت داشت که نوشته‌های مستقل پیرامون آن نگاشتند. از آن جمله، می‌توان به الضوء الساری فی خبر تمیم الداری نوشته مقریزی (م. ۸۴۵ق.) و الفضل العمیم فی اقطاع تمیم نوشته سیوطی (م. ۹۱۱ق.) اشاره کرد.
[۱۱۳] کشف الظنون، ج۲، ص۱۲۷۹.


← همراهی پیامبر در غزوات


برخی سیره نویسان، چون ابن اسحاق ، بدون ذکر نام غزوات، تمیم را از کسانی دانسته اند که در برخی از آن ها، همراه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بود. براساس گزارش واقدی، آن حضرت از غنایم جنگ خیبر ، سهمی برای تمیم و هیئت بنی دار اختصاص داد.
[۱۱۸] المغازی، ج ۲، ص ۶۹۵.
[۱۱۹] السیرة النبویه، ج ۳، ص ۳۵۴.
این گزارش فقط در صورتی می تواند مورد توجه قرار گیرد که بنابر نقل غیر مشهور، اسلام تمیم را در سال هفتم بدانیم.

← ازدواج تمیم


منابع بدون اشاره به زمان مشخصی آورده اند که تمیم با ام فروه خواهر ابوبکر ازدواج کرد که دوامی نیافت و به طلاق انجامید
[۱۲۱] تهذیب الکمال، ج ۳، ص ۵۴.
. با توجه به اینکه ام فروه در سال ۱۱ هجری با اشعث بن قیس ، رهبر کندیان ، ازدواج کرد
[۱۲۳] الردّه، ص ۳۱۹.
می توان طلاق او را قبل از این سال دانست. در گزارشی دیگر آمده است که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، ام مغیره یا ام حکیم، دختر نوفل بن حارث بن عبدالمطلب را به تمیم داری تزویج کرد.
[۱۲۵] اسدالغابه، ج ۵، ص ۱۴۵.
[۱۲۶] اسدالغابه، ج ۵، ص ۶۲۱.
ابن حجر پس از ذکر این خبر، سند آن را ضعیف دانسته است.
[۱۲۹] الاصابه، ج ۷، ص ۳۰.


← گزارش‌های تاریخی


گزارش‌های منابع در باره زندگانی وی در دوره مسلمانی، آمیزه‌ای از واقعیت و قصه پردازی را در خود دارد. در این میان، گاه تشخیص سره از ناسره، آسان و گاه مشکل است. در باره زندگی وی در دوران حیات پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم آورده‌اند که او پس از اسلام آوردن در پی غزوه تبوک، همراه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم در نبرد شرکت کرد.
[۱۳۰] الطبقات، ابن سعد، ج۷، ص۴۰۹.
اما در تاریخ اسلام، غزوه‌ای پس از تبوک ثبت نشده است. نیز آورده‌اند که او اسبی به نام «ورد» را به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم هدیه کرد؛ اما زمان دقیق آن معلوم نیست
[۱۳۱] الطبقات، ج ۱. ص ۴۹۰.
[۱۳۲] مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۲۱۸.
که ایشان آن را به عمر بخشید.
[۱۳۴] فتح الباری، ج۵، ص۱۷۳.


←← حدیث جساسه


جنجالی‌ترین گزارش‌ها در باره وی، داستان دجال و حدیث جساسه است که به «قصه دجال»، «حدیث الجساسه» و «قصة الجساسه» شهرت یافته است. بر پایه این داستان، تمیم پیش از مسلمان شدن، همراه شماری از لخمیان و جذامیان به میان دریا رفته و با موجودی عجیب که از آن با عنوان دجال و جساسه یاد کرده، برخورد نموده است. در ادامه این گزارش‌ها آمده که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم پس از شنیدن این داستان، سخنان او را به گونه‌ای تاییدآمیز برای مردم گزارش کرده است.
[۱۳۶] المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۴۰۲-۴۰۳.

این گزارش افسانه گون در دوره معاصر از جانب دانشمندان سنی
[۱۳۹] اضواء علی السنة المحمدیه، ص۱۸۱-۱۸۲.
و شیعه
[۱۴۱] نقش ائمه در احیای دین، ج۶، ص۸۹-۹۵.
[۱۴۲] معالم المدرستین، ج۲، ص۴۹.
نقد و رد شده است.

←← گزارش‌های دیگر


بر پایه شماری از منابع شیعی، جنیان، گزارش بعثت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم را در یکی از بیابان‌های مسیر مدینه به شام، به تمیم داده‌اند.
[۱۴۳] المناقب، ج۱، ص۷۶.
نیز برخی از گزارش‌ها که در صحت آن‌ها تردید است، ادعا دارند که تمیم داری ساخت نخستین منبر در مدینه را پیشنهاد داده است. بر پایه این گزارش‌ها، هنگامی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم به علت خستگی از ایستاده سخن گفتن شکوه کرد، تمیم که در سفرهای خود به شام، نمونه‌ای از منبر را دیده بود، پیشنهاد ساخت آن را داد. پس از ساخته شدن آن منبر، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم نخستین بار بر آن نشست و سخن گفت.
[۱۴۶] فتح الباری، ج۲، ص۳۳۰.
این گونه گزارش‌ها دستاویز مستشرقانی همچون دلاویدا، مؤلف مقاله تمیم الداری در دائرة المعارف اسلام، شده تا ساختن منبر در جهان اسلام را برگرفته از سنت مسیحی بدانند و تمیم را در آشنا ساختن مسلمانان با این گونه دستاوردهای مسیحیان مؤثر بشمارند. اما شماری از دانشوران مسلمان همچون احمد محمد شاکر به تفصیل به نقد این داستان و نقش تمیم در انتقال سنت‌های مسیحی پرداخته‌اند.
[۱۴۷] دانشنامه جهان اسلام، ج۸، ص۲۱۷.

همچنین تمیم را نخستین کسی دانسته‌اند که در مسجد مدینه چراغ برافروخت.
[۱۴۹] تهذیب التهذیب، ج۱، ص۴۴۹.


← تمیم در تفاسیر


شخصیت وی به تفاسیر سنی و شیعی نیز راه یافته و برخی از مفسران شان نزول آیه ۱۰۶ مائده را تمیم و رفیقش دانسته‌اند. آورده‌اند که این آیه که با عبارت (یا ایها الذین آمنوا شهادة بینکم اذا حضـر احدکم الموت حین الوصیة اثنان ذوا عدل منکم) آغاز شده، هنگامی نازل شد که تمیم به خیانتی که پیش از مسلمانی کرده بود، اعتراف نمود. در این داستان آمده که تمیم و رفیقش عدی بن بداء با مردی از بنی سهم همسفر شدند. در این سفر، آن مرد درگذشت و اموالش را به آن دو سپرد تا به خانواده اش تحویل دهند؛ اما آن دو بخشی از اموال را تحویل ندادند و خاندان آن مرد شکایت نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم بردند. پیامبر آن دو را سوگند داد و آنان سوگند دروغ خوردند. پس از آن که اموال گمشده در مکه پیدا شد و صاحب آن ادعای خرید از تمیم را به میان آورد، حقیقت آشکار گشت و تمیم و رفیقش ناچار شدند قیمت آن اموال را بازگردانند. سپس این آیه نازل شد.
[۱۵۱] جامع البیان، ج۷، ص۱۵۶.
[۱۵۳] زاد المسیر، ج۲، ص۳۳۱-۳۳۲.
نیز برخی او را در کنار سلمان و ابن سلام، از مصداق‌های آیه (و من عنده علم الکتاب) دانسته‌اند.

← گردآورنده قرآن و روایت حدیث


ابن سعد،
[۱۵۸] ابن‌سعد، الطبقات الکبرى، ج ۲، قسم ۲، ص ۱۱۳.
تمیم را یکی از گردآورندگان قرآن دانسته است. بعد از مرگ پیامبر اکرم از زندگی تمیم چیزی نمی‌دانیم. وی از پیامبر اکرم حدیث نقل کرده است؛ افرادی همچون ابن عباس، عطاء بن یزید لیثی، انس بن مالک، عبدالله بن وهب، سُلیم بن عامر و شرحبیل بن مسلم، از ناقلان و راویان حدیث او بوده اند.
[۱۵۹] الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۷۰.
[۱۶۲] ابن حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، ج۴، ص۱۰۲ـ۱۰۳، (قاهره) ۱۳۱۳، چاپ افست بیروت (بی تا).
[۱۶۳] ذهبی، تاريخ الاسلام، ج۲، ص۴۴۲ـ۴۴۳.
[۱۶۴] محمد محمدحسن شرّاب، تمیم بن أوس الداری، ج۱، ص۲۶۶ـ۲۹۳، دمشق ۱۴۱۰/۱۹۹۰.


← روایات منسوب به تمیم


با این که صحابی بودن تمیم دیری نپایید، روایات منسوب به او که از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم گزارش شده، فراوان است؛ به گونه‌ای که در بیشتر منابع اصلی اهل سنت، می‌توان به روایات او دست یافت. بیشتر این روایات در موضوعات اخلاقی و مواظبت بر نماز و قرآن هستند.
[۱۶۵] مسند احمد، ج۴، ص۱۰۲.
[۱۶۶] صحیح مسلم، ج۱، ص۷۵.


← سازنده منبر مسجد نبوی


تمیم و به نقل مشهور غلام وی، اولین کسی بود که در مسجد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با استفاده از روغن ، چراغ روشن کرد
[۱۶۹] سلیمان بن اشعث ابوداوود، سنن ابی داود، ج۱، ص۲۴۳، چاپ سعید محمد لحام، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
[۱۷۰] حسن بن عبداللّه عسکری، الاوائل، ج۱، ص۱۶۸ـ۱۶۹، چاپ عبدالرزاق غالب مهدی، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷.
و بدین سبب آن حضرت در حق وی دعا کرد. پیش از آن، برای روشنایی مسجد از شاخه و برگ خرما استفاده می شد.
[۱۷۱] الخصال، ص ۲۹۴.
[۱۷۲] اسدالغابه، ج ۲، ص ۴۱۰.
[۱۷۳] الاستیعاب، ج ۲، ص ۶۸۳.

مطابق نقلی، پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) هنگام سخنرانی و خطابه، بر شاخه ای از خرما تکیه می دادند و چون احساس خستگی خود را یادآور شدند، تمیم پیشنهاد کرد برای آن حضرت منبری ساخته شود. رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پس از مشورت با صحابه ،پذیرفت. برخی نیز ساخت منبر را در سال هفتم یا پس از آن به افراد دیگری نسبت می دهند.
[۱۷۹] نظام اداری مسلمانان در صدر اسلام، ص ۴۹ ۵۰.

دلاویدا، مؤلف مقاله تمیم الدّاری در د. اسلام
[۱۸۰] د. اسلام، چاپ اول، ذیل مادّه.
تأکید دارد ساختن منبر در عالم اسلام به تأسی از سنّت مسیحی بوده و تمیم در آشنا ساختن مسلمانان با این قبیل امور مسیحی بسیار مؤثر بوده است، اما احمدمحمد شاکر بتفصیل ادعای دالّ بر نقش تمیم در انتقال عادات و سنّتهای مسیحی و نیز روایت داستان مذکور را نقد کرده است.
[۱۸۱] تعلیقه احمدمحمد شاکر، دائرة المعارف الاسلامیه، ذیل مادّه، قاهره: دارالشعب، (۱۹۶۹)، ذیل «تمیم الدّاری تعلیقه» (از احمدمحمد شاکر).


پس از پیامبر

[ویرایش]

از وی در عهد خلافت ابوبکر، خبری در دست نیست، جز فرمان خلیفه مبنی بر واگذاری اقطاع داده شده به تمیم در زمان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)
[۱۸۲] اسدالغابه، ج ۶، ص ۳۱۷.
؛ اما خلیفه دوم، توجهی ویژه به او داشت، چنان که گفته اند: عمر وی را تمجید و از او با عنوان بهترین مدنی (خیر اهل المدینه) یاد می کرد
[۱۸۴] تهذیب الکمال، ج ۳، ص ۵۵.
و وی را صاحب کرامات می دانست.
[۱۸۵] دلایل النبوه، ابونعیم، ج ۲، ص ۵۸۳.

گویند در سال ۱۴ قمری پس از آنکه عمر دستور داد نمازهای نافله در شب های ماه مبارک رمضان به صورت جماعت (نماز تراویح ) گزارده شود در زمان رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ابوبکر به صورت فرادی خوانده می شد به ابی بن کعب و تمیم دستور داد امامت این نمازها را بر عهده گیرند، از این رو آن دو، امامت جماعت مردان را و سلیمان بن ابی حشمه امامت جماعت زنان را عهده دار شدند
[۱۸۷] تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۴۰.
[۱۸۸] الطبقات، ج ۵، ص ۲۹۶.
[۱۸۹] الانساب، ج ۲، ص ۴۴۳.
؛ نیز آمده است که تمیم نخستین کسی بود که در مسجد پیامبر به قصه گویی پرداخت.
[۱۹۰] المصنف، صنعانی، ج ۳، ص ۲۱۹.
[۱۹۲] مسند احمد، ج ۳، ص ۴۴۹.
زیرا عمر به کسی اجازه نمی داد برای مردم قصه بگوید؛ ولی به او اجازه داد. بنابه گزارشی، تمیم در عهد عمر در هفته یک روز و در دوره عثمان، دو روز برای مردم قصه می گفت. برخی قصه گویی او را صرفاً به زمان عثمان نسبت داده و از توجه ویژه عثمان به او سخن گفته اند.
[۱۹۷] المصنف، صنعانی، ج ۳، ص ۲۱۹.

طبق نقلی، عمر تنها در یک مورد تمیم را نکوهش کرد و او را با تازیانه زد و آن بدان سبب بود که تمیم پس از نماز عصر به رغم نهی عمر از نمازگزاردن بعد از نماز عصر تا مغرب دو رکعت نماز خواند.
[۱۹۸] کنزالعمال، ج ۸، ص ۱۸۰.
تمیم در فتح مصر (۱۶ ۲۰ ق.)
[۱۹۹] تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۹۴ -۱۹۵.
[۲۰۰] البدایة والنهایه، ج ۷، ص ۱۱۰.
شرکت داشت و مدتی بر بیت المقدس امارت کرد که زمان آن مشخص نیست.
[۲۰۲] تاریخ دمشق، ج ۱۱، ص ۱۴۰.


← قصه‌گویی


مهم‌ترین ویژگی تمیم در این دوره که نام او را با تحولات فرهنگی حرمین و به ویژه مدینه گره زده است، قصه گویی به صورت رسمی است.
[۲۰۳] قصه خوانان در تاریخ اسلام و ایران، ص۲۹-۳۳.

تمیم آشنا به فن وعظ و خطابه بوده
[۲۰۴] د. اسلام، چاپ اول، ذیل مادّه.
و اولین راوی قصص دینی در مسجد بوده که از عمر بن خطاب اجازه داشته است.
[۲۰۵] حسن بن عبداللّه عسکری، الاوائل، ج۱، ص۲۶۶، چاپ عبدالرزاق غالب مهدی، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷.
[۲۰۶] ابن حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، ج۳، ص۴۹۹، (قاهره) ۱۳۱۳، چاپ افست بیروت (بی تا).
[۲۰۷] ابن جوزی، کتاب القُصّاص و المذکّرین، ج۱، ص۲۲، چاپ مارلین سوارتز، بیروت ۱۹۷۱.
او را راوی قصه دجّال و جسّاسه دانسته‌اند و حتی برخی معتقدند که پیامبر این داستان را از تمیم شنید، در حالی که پیامبر اکرم آن را قبل از شنیدن از تمیم برای اصحاب نقل کرده بود.
[۲۰۸] ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج۱، ص۲۵۶، چاپ محمدابراهیم بنا و محمداحمد عاشور، قاهره ۱۹۷۰ـ۱۹۷۳.
[۲۰۹] خواندمیر، حبیب السیر فی الاخبار افراد البشر، ج۴، ص۶۷۸.
[۲۱۰] مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۸، ص۹۲.
[۲۱۱] تستری، قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة و محدثیهم، ج۲، ص۴۲۲.


←← دوره خلفا


در روزگار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و ابوبکر (حک: ۱۱-۱۳ق.) و اوایل دوره عمر، عنوانی رسمی با عنوان قصه گو (قاص) که از تایید حکومت برخوردار باشد، وجود نداشت.
[۲۱۲] مسند احمد، ج۳، ص۴۴۹.
تمیم داری که قصه گویی را در سفرهای خود به شام، از کنیسه‌ها و وعاظ آن سرزمین آموخته بود،
[۲۱۴] المفصل، ج۸، ص۳۷۸.
نخستین بار در روزگار عمر قصه گویی را آغاز کرده و از او خواست تا به صورت رسمی به وی اجازه قصه گویی در مسجد مدینه را عطا کند. عمر نخست نپذیرفت و حتی وی را به قتل تهدید کرد
[۲۱۶] المعجم الکبیر، ج۲، ص۵۰.
؛ اما سرانجام در برابر اصرارهای او تاب نیاورد و به وی اجازه داد تا بر پا ایستاده، قصه بگوید. در گزارشی آمده که پس از این رخصت، هنگامی که از نزدیک وی می‌گذشت، با شلاق خود او را آزرد.
بیشتر منابع بر آنند که تمیم پس از چندی قصه گویی و وعظ، جای خود را در میان مردم و حکومت باز کرد؛ به گونه‌ای که عمر در محفل وی می‌نشست و به سخنان او گوش فرا می‌داد
[۲۱۹] القصاص و المذکرین، ص۱۹۳-۱۹۴.
و بعد‌ها به وی اجازه داد تا در روزهای جمعه پیش از آن که خطبه بخواند، او در مسجد مدینه به قصه گویی بپردازد.
[۲۲۰] المصنف، ج۳، ص۲۱۹.
سپس در ادامه روزگار عمر و نیز در دوره عثمان، تعداد مجالس قصه گویی او به دو یا سه بار در هفته رسید.

←← محتوای قصه‌ها


معاصران در تحلیل محتوای قصه‌های او که بیشتر بر حدس استوار است، بر آنند که افزون بر وعظ، به دلیل پیشینه مسیحیت، از آثار اندیشه‌های مسیحی نیز بهره داشته است. از این رو، گزارش‌های او را از گونه «مسیحیات» و هم پایه «اسرائیلیات» قلمداد کرده‌اند.
[۲۲۳] اضواء علی السنة المحمدیه، ص۱۸۲.
[۲۲۴] دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۶، ص۱۷۱.
گمان می‌رود گوشه‌ای از محتوای وعظ‌ها و قصه‌های او به دست راویانش که برخی همچون ابن عباس، ابوهریره و عبدالله بن عمر از صحابه و بعضی مانند عطاء بن یزید و ابن سیرین از تابعین بوده‌اند، به کتب روایی نیز راه یافته باشد. ظهور تمیم در این دوره به عنوان واعظ و قصه گو که مردم را با این شیوه به زهد و تقوی دعوت می‌کرد و نیز سیره زندگی وی باعث شده تا از او چهره‌ای زاهد و عابد در منابع ترسیم شود تا جایی که او را «راهب الامة فی عصره» خوانده‌اند. هنگامی که وی پس از قتل عثمان (۳۵ق.) به شام رفت و در فلسطین ساکن شد، به او عنوان «عابد اهل فلسطین» دادند.
[۲۲۶] غریب الحدیث، ج۴، ص۳۰۶.


← قضاوت امیرمؤمنان درباره همسر تمیم


زمانی تمیم به مسافرتی طولانی رفت. همسرش به گمان درگذشت او با شخص دیگری ازدواج کرد و چون تمیم از سفر بازگشت برای حل مشکل، نزد امیرمؤمنان(علیه‌السلام) آمد و با قضاوت آن حضرت، زن به خانه تمیم بازگشت.
[۲۲۸] اعلام القرآن، ص ۲۰۶.
از آنجا که تمیم پس از قتل عثمان و در آغاز حکومت امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) به شام رفت، لذا می توان این گزارش را مربوط به دوره قبل از حکومت آن حضرت دانست.

← روایات نقل شده


از همین رو، در میان روایات او، بیشتر به مضامین عبادی و اخلاقی بر می‌خوریم؛ چنان که از میان ۱۸ روایت او از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم
[۲۳۱] تقریب التهذیب، ج۱، ص۱۴۳.
[۲۳۲] غریب الحدیث، ج۴، ص۳۰۶.
موضوعاتی همچون جایگاه ویژه نماز در قیامت، وجوب نماز جمعه، فضیلت قرائت ۱۰۰ آیه در هر شب، حق مرد بر زن، و فضیلت آماده کردن مرکب به دست خود را می‌نگریم.
[۲۳۴] المعجم الکبیر، ج۲، ص۴۹-۵۷.
همچنین گزارش‌های فراوان در باره سیره عبادی وی رسیده که بیشتر آن‌ها اغراق آمیز است. از آن جمله است: خواندن همه قرآن در یک رکعت نماز،
[۲۳۵] السنن الکبری، ج۳، ص۲۵.
گذراندن همه شب به قرائت قرآن،
[۲۳۶] تحفة الاحوذی، ج۸، ص۲۱۹.
تکرار آیه‌ای از قرآن (آیه ۲۱ جاثیه/۴۵ ) در همه شب، ختم قرآن در یک هفته،
[۲۳۹] السنن الکبری، ج۲، ص۳۹۶.
نخوابیدن تا یک سال به علت آن که شبی برای نماز شب به پا نخاسته بود. نیز آورده‌اند که او حله‌ای به ارزش ۱۰۰۰ درهم برای نماز خریده بود.

← ترسیم چهره زاهد و عابد


در باره توجه او به مداومت بر نماز آورده‌اند پس از آن که عمر از خواندن نماز مستحب پس از نماز عصر نهی کرد، تمیم اعتنا ننمود و آن گاه که عمر او را تازیانه زد، گفت: «در روزگار رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم که از تو بهتر بود، نیز پس از نماز عصر نماز مستحب خوانده‌ام.»
ترسیم این چهره از تمیم در منابع، صرف نظر از درستی یا نادرستی گزارش‌ها، باعث شد تا او در میان مردم چهره‌ای زاهد و عابد یابد؛ به گونه‌ای که مزار او محل رفت و آمد مشتاقان شود. در سده نهم ق. دانشمندی حنبلی به نام احمد بن محمد موصلی، کتابی با عنوان تحفة الساری الی زیارة تمیم الداری نگاشته است. همچنین در اندکی از منابع، او را از جمع کنندگان قرآن و نیز نخستین قاضی در اسلام
[۲۴۶] فتح الباری، ج۱۲، ص۳۹.
خوانده‌اند که با گزارش‌های منابع پرشمار تفاوت دارد.

← محل زندگی تمیم


تمیم تا هنگام قتل عثمان (۳۵ق.) در مدینه ماند. سپس به بیت المقدس رفت و در آن جا ساکن شد و به عبادت پرداخت. به سخن شیخ آقا بزرگ تهرانی، منزل تمیم در مدینه تا هنگام آقا بزرگ معروف بوده و زیارت می‌شده است. از برخی منابع بر می‌آید که او چندی در بیت المقدس حکمرانی داشته است.
[۲۵۰] المعجم الصغیر، ج۱، ص۱۴.
وی به سال ۴۰ق. در بیت المقدس درگذشت.
[۲۵۱] تهذیب التهذیب، ج۱، ص۴۴۹.
محل قبر او را در بیت جبرین یا بلاطه دانسته‌اند.

← نسل تمیم


نام تمیم را در شمار همسران ام فروه، خواهر ابوبکر، آورده‌اند. از تمیم پسری باقی نماند و تنها یک دختر به نام رقیه داشت. به همین مناسبت، کنیه وی را ابورقیه گفته‌اند. در نسل‌های بعد، از احمد بن محمد داری از نوادگان او، به عنوان راوی یاد شده است.
[۲۵۵] المعجم الاوسط، ج۷، ص۳۱۵.
نسل او در سده‌های پیاپی بخشی از مناطق بیت المقدس را در تصرف خود داشته‌اند؛ چنان که ذهبی (م. ۷۴۸ق.) در سده هشتم ق. گزارشی از این تصرف در زمانه خود را به دست می‌دهد.
مشهور آن است از وی نسلی نماند
[۲۵۷] جمهرة انساب العرب، ص ۴۲۲.
؛ اما برخی او را دارای فرزند دانسته، احمد بن محمد بن یعقوب داری محدّث را به او منتسب می دانند.
[۲۵۹] معجم الاوسط، ج ۷، ص ۳۱۵.
[۲۶۰] الکامل، ج ۲، ص ۹۲.
خانه تمیم داری در مدینه تا عصر حاضر محل توجه اهل سنت بوده و زیارت می شد.
[۲۶۲] الذریعه، ج ۷، ص ۵۲.


فضایل تمیم در منابع اهل سنت

[ویرایش]

منابع اهل سنت برای تمیم شأن و مقامی والا قائل اند و وی را در زمره زاهدان و اهل تهجد دانسته و آورده اند که در نمازش سوره های طولانی (مئین) را تلاوت می کرد، همه قرآن را در یک رکعت خوانده
[۲۶۷] المصنف، ابن ابی شیبه، ج ۲، ص ۳۸۶.
[۲۶۹] الانساب، ج ۲، ص ۴۴۲.
و ختم قرآن او در مدت ۷ روز بود.
[۲۷۱] صفة الصفوه، ج ۱، ص ۳۳۲.
کراماتی نیز به وی نسبت داده شده است؛ مانند هدایت آتش با دستش به دره ای یا غاری.
[۲۷۲] دلائل النبوه، بیهقی، ج ۶، ص ۸۰.
[۲۷۳] دلائل النبوه، ابونعیم، ج ۲، ص ۵۸۳.
به نقل ابن سیرین ، در جامه ای که ۱۰۰۰ درهم خریده بود، نماز گزارده است.
[۲۷۵] عقد الفرید، ج ۲، ص ۳۶۶ ۳۶۷.
کسانی از بزرگان اهل سنت، مانند ابن سیرین، برخی اعمال خود، چون نمازخواندن در جامه های گرانبها را به کار تمیم مستند کرده اند، از این رو عمل تمیم را به معترضان، یادآوری می کردند
[۲۷۸] صفة الصفوه، ج ۱، ص ۳۳۲.
[۲۷۹] عقد الفرید، ج ۲، ص ۳۶۶ -۳۶۷.
. در شرح حال و تکریم تمیم، اخباری نیز آورده اند که نمی توان آن‌ها را تأیید و بر آنها اعتماد کرد؛ مانند اینکه او مژده بعثت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را از زبان جنّ شنید و پس از آنکه به مدینه آمد مسلمان شد
[۲۸۱] مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۱۲۱.
[۲۸۲] بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۹۲.
، تنها کسی بود که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) سخن او را درباره جسّاس و دجّال بر منبر بازگفت
[۲۸۳] المعجم الکبیر، ج ۲۴، ص ۳۸۵.
[۲۸۴] جمهرة انساب العرب، ص ۴۲۲.
و قرآن را در دوران حیات رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) جمع کرد.
[۲۸۶] تفسیر قرطبی، ج ۱، ص ۴۱ -۴۲.


تمیم از دیدگاه شیعه

[ویرایش]

در مقابل، برخی محققان شیعی، با تنقیص تمیم او را همانند کعب الاحبار و وهب بن منبه دانسته اند که اسرائیلیات را وارد فرهنگ اسلامی می کرد
[۲۹۱] الصحیح من السیره، ج ۱، ص ۱۲۴.
[۲۹۲] الصحیح من السیره، ج ۶، ص ۱۰۱ -۱۰۲.
؛ نیز حرکت وی از مدینه به شام، پس از قتل عثمان
[۲۹۴] اسدالغابه، ج ۱، ص ۲۱۵.
[۲۹۵] الخصال، ص ۲۹۴.
را نشان انحراف تمیم از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می دانند.
[۲۹۶] قاموس الرجال، ج ۲، ص ۴۲۲.


تمیم در آثار نویسندگان

[ویرایش]

درباره تمیم، مقریزی کتابی با عنوان ضوء الساری فی معرفة خبر تمیم الداری نگاشته است. به زبان اردو و فارسی نیز کتابی به نام حکایت تمیم الداری نوشته شده است.
[۲۹۸] الذریعه، ج ۷، ص ۵۲.


تمیم داری در شأن نزول

[ویرایش]

در تفاسیر، در شأن نزول آیات ۱۰۶ ۱۰۸ دو گزارش متضاد در خصوص تمیم، وجود دارد که با کنکاش در منابع تاریخی و تفسیری، خطاهای آشکاری در آن گزارش‌ها به چشم می خورند.

← گزارش اول


بنا به یکی از گزارش‌ها تمیم داری به اتفاق دو نفر نصرانی به نام‌های ابن بندی و ابن ابی ماریه سهمی، به قصد تجارت از مدینه خارج شدند. در اثنای راه، تمیم بیمار شد و چون مرگ خود را نزدیک دید وصیت‌نامه‌ای متضمن بر صورت اثاثیه خود، نوشت و آن را در میان کالاهای سفرش پنهان کرد؛ آن گاه اموال خویش را به همسفرانش سپرد و بدانان وصیت کرد که در بازگشت از سفر آن‌ها را به ورثه‌اش تحویل دهند. همسفران پس از مرگ تمیم، با تجسس در اموال وی، برخی از اشیای قیمتی آن، از جمله جامی زرین را ربودند و سایر ما ترک او را طبق وصیت وی به خانواده اش تحویل دادند. ورثه با خواندن فهرست اموال تمیم که خود وی میان وسایلش جاسازی کرده بود دریافتند برخی از اموال تمیم موجود نیست، از این رو نخست مطلب را با همسفران وی در میان گذاشتند؛ اما چون آنان اظهار بی اطلاعی کردند و منکر دستبرد به اموال شدند، موضوع را با پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در میان گذاشتند. آن حضرت چون دلیلی ضد همسفران تمیم نداشت پس از سوگند دادنشان، ایشان را تبرئه کرد؛ اما چیزی نگذشت که اموال ربوده شده شناسایی شد. ورثه تمیم جریان را به عرض رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله)رساندند. حضرت منتظر حکم ماند تا آیات یاد شده نازل شدند. در پی آن پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) دستور داد اولیای تمیم سوگند یاد کردند؛ آن گاه اموال را از سارقان گرفت و به ورثه داد.
[۳۰۰] تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۹۶ ۱۹۷.
[۳۰۱] البرهان، ج ۲، ص ۳۷۴ -۳۷۵.
این گزارش با داده های تاریخی سازگاری ندارد، زیرا به نقل سیره نویسان و مورخان، تمیم داری در سال چهلم هجرت درگذشته است.
[۳۰۵] فتح الباری، ج ۳، ص ۳۹.
مناسبات او با عمر و عثمان نیز که بدان اشاره شد، حیات تمیم را دست کم تا سال یاد شده تأیید می کند، از این رو نظر بحرانی ، کلینی و قمی را نمی توان تأیید کرد.

← گزارش دوم


در گزارشی دیگر، از طرفی برخی مفسران مشهور، به نقل از خود تمیم داری آورده‌اند که این آیات درباره من و عدی بن بداء نازل شده که هر دو مسیحی بودیم
[۳۰۶] التعریف والاعلام، ص ۵۲.
[۳۰۷] کشف الاسرار، ج ۳، ص ۲۵۱.
و در سفری تجاری، بدیل بن ابی ماریه سهمی قریشی که همراه، بود، بیمار شد و درگذشت. پس از مرگ وی، ما از میان لوازم سفرش، جامی زرین را ربوده، به مبلغ ۱۰۰۰ درهم فروختیم و آن را میان خود قسمت کردیم. در بازگشت، مطابق وصیت بدیل، اموال وی را به خانواده اش بازگرداندیم و چون آنان مطابق نوشته بدیل که میان اثاثیه اش جاسازی کرده بود، از مفقود شدن جام آگاهی یافتند به ما مراجعه کردند؛ ولی ما منکر سرقت آن شدیم. با گذشت زمان، هنگامی که من مسلمان شدم، با مراجعه به ورثه بدیل، آنان را از ربوده شدن جام زرین آگاه ساخته، ۵۰۰ درهم بدانان پرداختم و برای دریافت مبلغ باقیمانده، ایشان را به همسفرم عدی، راهنمایی کردم. ورثه بدیل، نزد رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمدند و آن حضرت از آنان دلیل خواست. سپس آنان را سوگند داد و چون آیات یاد شده نازل شد، پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ۵۰۰ درهم را از عدی گرفت و به آن‌ها داد.
[۳۰۹] جامع البیان، ج ۷، ص ۱۵۶ -۱۵۷.
[۳۱۰] اسباب النزول، ص ۱۷۵.
[۳۱۱] مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۹۵ -۳۹۶.
این آیات برای حفظ حقوق و اموال مردم دستورهایی می دهند، مانند وصیت به هنگام مرگ، سوگند بعد از نماز برای ادای شهادت و نحوه شهادت:«یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا شَهدَةُ بَینِکُم اِذا حَضَرَ اَحَدَکُمُ المَوتُ حینَ الوَصِیَّةِ اثنانِ ذَوا عَدل مِنکُم اَو ءاخَرانِ مِن غَیرِکُم اِن اَنتُم ضَرَبتُم فِی الاَرضِ فَاَصبَتکُم مُصیبَةُ المَوتِ تَحبِسونَهُما مِن بَعدِ الصَّلوةِ فَیُقسِمانِ بِاللّهِ اِنِ ارتَبتُم لانَشتَری بِهِ ثَمَنًا ولَو کانَ ذاقُربی ولا نَکتُمُ شَهدَةَ اللّهِ اِنّا اِذًا لَمِنَ الاثِمین
• فَاِن عُثِرَ عَلی اَنَّهُمَا استَحَقّا اِثمًا فَاخَرانِ یَقومانِ مَقامَهُما مِنَ الَّذینَ استَحَقَّ عَلَیهِمُ الاَولَینِ فَیُقسِمانِ بِاللّهِ لَشَهدَتُنا اَحَقُّ مِن شَهدَتِهِما وما اعتَدَینا اِنّا اِذًا لَمِنَ الظّلِمین • ذلِکَ اَدنی اَن یَأتوا بِالشَّهدَةِ عَلی وجهِها اَو یَخافوا اَن تُرَدَّ اَیمنٌ بَعدَ اَیمنِهِم واتَّقُوا اللّهَ واسمَعوا واللّهُ لا یَهدِی القَومَ الفسِقین». گزارش های دیگری نیز از این داستان با اندک تفاوت هایی رسیده اند.
[۳۱۳] جامع البیان، ج ۷، ص ۱۵۸ -۱۵۹.


تمیم از دیدگاه مفسران

[ویرایش]

مفسران برخی آیات مکّی را که از علم و اعتقاد اهل کتاب به ظهور رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و حقانیت قرآن سخن می گویند، بر مسیحیان و یهودیان معدودی همانند تمیم داری که سال‌ها پس از هجرت آن حضرت به یثرب ، به اسلام گرویدند تطبیق کرده اند.

← قتاده، ابن عباس و مجاهد


قتاده ، ابن عباس و مجاهد گفته اند:آیه ۴۳ رعد ، به مسیحیانی چون تمیم داری، سلمان فارسی و یهودیانی چون عبدالله بن سلام اشاره دارد:«و یَقولُ الَّذینَ کَفَروا لَستَ مُرسَلاً قُل کَفی بِاللّهِ شَهیدًا بَینی و بَینَکُم و مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتب». در این آیه، با تأکید بر معجزه بودن قرآن، خطاب به کافرانی که هر روز بهانه ای تازه تراشیده، معجزه می طلبند آمده است که گواهی خداوند و کسانی که علم کتاب نزد آن هاست، برای حقانیت و رسالت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) کفایت می کند؛ اما براساس روایات فراوانی مقصود از«من عنده علم من الکتاب»امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) است.
[۳۱۵] مجمع البیان، ج ۳، ص ۴۶۲.


← طبرسی


طبرسی
[۳۱۷] مجمع البیان، ج ۷، ص ۴۰۳.
به نقل از قتاده آورده است:هنگامی که مسیحیانی چون تمیم داری، سلمان فارسی و جمعی از علمای یهود از اهل کتاب مسلمان شدند، آیات ۵۲ ۵۵ قصص درباره ایشان نازل شد. در این آیات، خداوند به ایمان آوردن کسانی که قبلا به آن‌ها کتاب آسمانی داده شده، اشاره فرموده که آنان چون قرآن را هماهنگ با نشانه هایی می بینند که در کتب آسمانی خود یافته اند، با خوانده شدن آیات قرآن، ضمن تصدیق آن، می گویند که ما پیش از آنکه قرآن نازل شود در برابر آن تسلیم بودیم. آنان دوبار از پاداش برخوردار می شوند؛ یک بار به سبب ایمانشان به کتاب آسمانی خودشان و یک بار نیز به سبب ایمان آوردن به پیامبر اعظم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یا بدین سبب دوبار اجر داده می شوند که قبل از ظهور پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و بعد از آن، به آن حضرت ایمان داشتند. «اَلَّذینَ ءاتَینهُمُ الکِتبَ مِن قَبلِهِ هُم بِهِ یُؤمِنون • و اِذا یُتلی عَلَیهِم قالوا ءامَنّا بِهِ اِنَّهُ الحَقُّ مِن رَبِّنا اِنّا کُنّا مِن قَبلِهِ مُسلِمین • اُولئِکَ یُؤتَونَ اَجرَهُم مَرَّتَینِ بِما صَبَروا و یَدرَءونَ بِالحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ ومِمّا رَزَقنهُم یُنفِقون».

← ابن قتیبه دینوری


ابن قتیبه دینوری
[۳۲۰] تأویل مشکل القرآن، ص ۲۷۲.
تمیم داری را در زمره کسانی دانسته که آیه ۹۴ یونس بدانان اشاره دارد و می فرماید:ایشان به کتاب آسمانی ایمان داشته و آن را تلاوت می کردند:«فَاِن کُنتَ فی شَکّ مِمّا اَنزَلنا اِلَیکَ فَسَلِ الَّذینَ یَقرَءونَ الکِتبَ مِن قَبلِکَ لَقَد جاءَکَ الحَقُّ مِن رَبِّکَ فَلا تَکونَنَّ مِنَ المُمتَرین؛پس اگر در آنچه به تو فرو فرستادیم تردید داری، از کسانی که پیش از تو کتاب [۱۵۸]     می خواندند بپرس. حق از جانب پروردگارت به تو رسیده است، پس مبادا از تردیدکنندگان باشی».

درگذشت

[ویرایش]

وفات وی را، بنا بر تاریخی که بر روی قبر او ذکر شده، در سال چهلم هجرت دانسته‌اند، اما احتمالاً وفات او پیش از این بوده است. محل قبر او را در بیت جبرین (حد فاصل غزه و بیت المقدس ) یا بلاطه ذکر کرده‌اند.
[۳۲۷] ذهبی، تاريخ الاسلام، ج۲، ص۴۴۸.
[۳۲۸] ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۸۴.
[۳۲۹] د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه.
[۳۳۰] حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده، ج۱، ص۲۲۱.
کتاب تحفه الساری الی زیاره تمیم الداری تألیف احمد موصلی (متوفی ۸۷۰)
[۳۳۱] اسماعیل بغدادی، هدیه العارفین، ج ۱، ستون ۱۳۲، در حاجی خلیفه، ج ۵.
و حکایه تمیم الداری الانصاری به فارسی در باره زندگی تمیم نوشته شده است، کتاب اخیر به اردو هم ترجمه و در هند چاپ شده است.
[۳۳۲] آقابزرگ طهرانی، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج۷، ص۵۲.
[۳۳۳] آقابزرگ طهرانی، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج۱۷، ص۹۲.


فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) الآحاد و المثانی، ابن ابی عاصم (م. ۲۸۷ق.)، به کوشش باسم فیصل، ریاض، دار الدرایه، ۱۴۱۱ق.
(۲) الاستیعاب، ابن عبدالبر (م. ۴۶۳ق.)، به کوشش البجاوی، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق.
(۳) اسد الغابه، ابن اثیر (م. ۶۳۰ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
(۴) اضواء علی السنة المحمدیه، محمود ابوریه (م. ۱۳۸۵ق.)، دار الکتاب الاسلامی.
(۵) الاعلام، الزرکلی (م. ۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م.
(۶) الانساب، عبدالکریم السمعانی (م. ۵۶۲ق.)، به کوشش عبدالرحمن، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق.
(۷) این سنة الرسول و ماذا فعلوا بها، احمد حسین یعقوب، بیروت، الدار الاسلامیه، ۱۴۲۱ق.
(۸) بحار الانوار، المجلسی (م. ۱۱۱۰ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
(۹) البحر المحیط، ابوحیان الاندلسی (م. ۷۵۴ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق.
(۱۰) البدایة و النهایه، ابن کثیر (م. ۷۷۴ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق.
(۱۱) تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر (م. ۵۷۱ق.)، به کوشش علی شیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
(۱۲) تاریخ المدینة المنوره، ابن شبه (م. ۲۶۲ق.)، به کوشش شلتوت، قم، دار الفکر، ۱۴۱۰ق.
(۱۳) تاریخ یحیی بن معین، ابن معین (م. ۲۳۳ق.)، به کوشش عبدالله احمد، بیروت، دار القلم.
(۱۴) التبیان، الطوسی (م. ۴۶۰ق.)، به کوشش العاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
(۱۵) تحذیر الخواص من اکاذیب القصاص، السیوطی (م. ۹۱۱ق.)، به کوشش الصباغ، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۳۹۴ق.
(۱۶) تحفة الاحوذی، المبارک فوری (م. ۱۳۵۳ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۰ق.
(۱۷) تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)، القرطبی (م. ۶۷۱ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.
(۱۸) تقریب التهذیب، ابن حجر العسقلانی (م. ۸۵۲ق.)، به کوشش مصطفی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
(۱۹) تهذیب التهذیب، ابن حجر العسقلانی (م. ۸۵۲ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۴ق.
(۲۰) جامع البیان، الطبری (م. ۳۱۰ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
(۲۱) الجرح و التعدیل، ابن ابی حاتم الرازی (م. ۳۲۷ق.)، بیروت، دار الفکر، ۱۳۷۲ق.
(۲۲) جمهرة انساب العرب، ابن حزم (م. ۴۵۶ق.)، به کوشش گروهی از علما، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.
(۲۳) حسن المحاضرة فی تاریخ مصر و القاهره، السیوطی (م. ۹۱۱ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، مصر، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۸۷ق.
(۲۴) دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر حداد عادل و دیگران، تهران، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، ۱۳۷۸ش.
(۲۵) دائرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر بجنوردی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ، ۱۳۷۲ش.
(۲۶) الذریعة الی تصانیف الشیعه، آقا بزرگ تهرانی (م. ۱۳۸۹ق.)، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۰۳ق.
(۲۷) زاد المسیر، ابن الجوزی (م. ۵۹۷ق.)، به کوشش محمد عبدالرحمن، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۷ق.
(۲۸) سبل السلام، الکحلانی (م. ۱۱۸۲ق.)، مصر، مصطفی البابی، ۱۳۷۹ق.
(۲۹) سبل الهدی، محمد بن یوسف الصالحی (م. ۹۴۲ق.)، به کوشش عادل احمد و علی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق.
(۳۰) سنن ابن ماجه، ابن ماجه (م. ۲۷۵ق.)، به کوشش محمد فؤاد، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ق.
(۳۱) السنن الکبری، البیهقی (م. ۴۵۸ق.)، بیروت، دار الفکر.
(۳۲) سیر اعلام النبلاء، الذهبی (م. ۷۴۸ق.)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق.
(۳۳) صبح الاعشی، احمد القلقشندی (م. ۸۲۱ق.)، به کوشش زکار، دمشق، وزارة الثقافه، ۱۹۸۱م.
(۳۴) صحیح ابن حبان، علی بن بلبان الفارسی (م. ۷۳۹ق.)، به کوشش الارنؤوط، الرساله، ۱۴۱۴ق.
(۳۵) صحیح مسلم بشرح النووی، النووی (م. ۶۷۶ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.
(۳۶) الطبقات الکبری، ابن سعد (م. ۲۳۰ق.)، بیروت، دار صادر.
(۳۷) الطبقات، خلیفة بن خیاط (م. ۲۴۰ق.)، به کوشش زکار، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ق.
(۳۸) غریب الحدیث، ابن سلام الهروی (م. ۲۲۴ق.)، به کوشش محمد عبدالمعید خان، بیروت، دار الکتاب العربی، ۱۳۹۶ق.
(۳۹) فتح الباری، ابن حجر العسقلانی (م. ۸۵۲ق.)، بیروت، دار المعرفه.
(۴۰) فتوح البلدان، البلاذری (م. ۲۷۹ق.)، به کوشش صلاح الدین، قاهره، النهضة المصریه، ۱۹۵۶م.
(۴۱) فیض القدیر، المناوی (م. ۱۰۳۱ق.)، به کوشش احمد عبدالسلام، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
(۴۲) القصاص و المذکرین، ابن الجوزی (م. ۵۹۷ق.) به کوشش الصباغ، بیروت، المکتب الاسلامی، ۱۴۰۹ق.
(۴۳) قصه خوانان در تاریخ اسلام و ایران، رسول جعفریان، قم، دلیل ما، ۱۳۷۸ش.
(۴۴) کشف الظنون، حاجی خلیفه (م. ۱۰۶۷ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۳ق.
(۴۵) المذکر و التذکیر و الذکر، احمد بن ابی عاصم (م. ۲۸۷ق.)، به کوشش الردادی، ریاض، المنار، ۱۴۱۳ق.
(۴۶) مسند احمد، احمد بن حنبل (م. ۲۴۱ق.)، بیروت، دار صادر.
(۴۷) المصنف، عبدالرزاق الصنعانی (م. ۲۱۱ق.)، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی.
(۴۸) المعارف، ابن قتیبه (م. ۲۷۶ق.)، به کوشش ثروت عکاشه، قم، الرضی، ۱۳۷۳ش.
(۴۹) معالم المدرستین، العسکری (م. ۱۳۸۶ش.)، بیروت، نعمان، ۱۴۱۰ق.
(۵۰) المعجم الاوسط، الطبرانی (م. ۳۶۰ق.)، قاهره، دار الحرمین، ۱۴۱۵ق.
(۵۱) معجم البلدان، یاقوت الحموی (م. ۶۲۶ق.)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م.
(۵۲) المعجم الصغیر، الطبرانی (م. ۳۶۰ق.)، بیروت، دار الکتب العلمیه.
(۵۳) المعجم الکبیر، الطبرانی (م. ۳۶۰ق.)، به کوشش حمدی عبدالمجید، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ق.
(۵۴) معجم ما استعجم، عبدالله البکری (م. ۴۸۷ق.)، به کوشش السقاء، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۳ق.
(۵۵) المفصل، جواد علی، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۷۶م.
(۵۶) مکاتیب الرسول، احمدی میانجی، تهران، دار الحدیث، ۱۴۱۹ق.
(۵۷) مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب (م. ۵۸۸ق.)، به کوشش گروهی از اساتید نجف، نجف، المکتبة الحیدریه، ۱۳۷۶ق.
(۵۸) المنمق، ابن حبیب (م. ۲۴۵ق.)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۵ق.
(۵۹) نسب معد و الیمن الکبیر، ابن الکلبی (م. ۲۰۴ق.)، به کوشش محمود فردوس دمشق، دار الیقظة العربیه.
(۶۰) نقش ائمه، در احیای دین، سید مرتضی عسکری، تهران، مجمع علمی اسلامی، ۱۳۷۰ش.
(۶۱) الوافی بالوفیات، الصفدی (م. ۷۶۴ق.)، به کوشش الارنؤوط و ترکی مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.
(۶۲) هدیة العارفین، اسماعیل پاشا (م. ۱۳۳۹ق.)، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲.    
۲. الانساب، ج ۲، ص۳۳ .
۳. الانساب، ج ۲، ص ۴۴۲.
۴. الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۷۰.
۵. خزانة الأدب، ج ۷، ص ۳۳۰.
۶. تاریخ الاسلام، ج ۷، ص ۴۰۴.    
۷. الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۷۰.
۸. اسدالغابه، ج ۱، ص ۴۲۸.    
۹. الطبقات، ج ۷، ص ۲۸۶.    
۱۰. الجرح و التعدیل، ج ۲، ص ۴۴۰.
۱۱. الثقات، ج ۳، ص ۴۰.    
۱۲. ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج۱، ص۲۵۶، چاپ محمدابراهیم بنا و محمداحمد عاشور، قاهره ۱۹۷۰ـ۱۹۷۳.
۱۳. عبداللّه مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۱، بخش ۲، ص۱۸۶، چاپ سنگی نجف ۱۳۴۹ـ۱۳۵۲.
۱۴. احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۶۳۸، چاپ عبداللّه انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۱۵. یحیی بن شرف نووی، تهذیب الاسماء واللغات، جزء ۱، ص ۱۳۸، مصر (بی تا)، چاپ افست تهران: مکتبه الاسدی (بی تا).
۱۶. جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲.    
۱۷. الانساب، ج۵، ص۲۸۲.    
۱۸. نسب معد، ج۱، ص۱۵۷.
۱۹. الطبقات، ابن سعد، ج۷، ص۴۰۸.
۲۰. الطبقات، خلیفه، ص۵۵۷.    
۲۱. المنمق، ص۲۴۴.    
۲۲. اسد الغابه، ج۱، ص۲۵۶.    
۲۳. جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲.    
۲۴. الانساب، ج۵، ص۲۸۲.    
۲۵. معجم البلدان، ج۲، ص۴۳۲.    
۲۶. فیض القدیر، ج۳، ص۵۱۹.
۲۷. صحیح مسلم، ج۱، ص۱۴۲.
۲۸. سبل السلام، ج۴، ص۲۱۰.
۲۹. الآحاد و المثانی، ج۵، ص۱۱.    
۳۰. الجرح و التعدیل، ج۲، ص۴۴۰.    
۳۱. سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۴۴۲.    
۳۲. تاریخ یحیی بن معین، ج۱، ص۱۵.
۳۳. الطبقات، ابن سعد، ج۷، ص۲۸۶.    
۳۴. الاستیعاب، ج۱، ص۱۹۳.    
۳۵. الاستیعاب، ج۱، ص۱۹۳.    
۳۶. صحیح مسلم، ج۱، ص۱۴۲.
۳۷. سبل السلام، ج۴، ص۲۱۰.
۳۸. المنمق، ص۲۴۴.    
۳۹. الاصابه، ج ۱، ص ۴۸۸.    
۴۰. الاصابه، ج ۱، ص ۴۸۸.    
۴۱. کنز العمال، ج ۸، ص ۳.
۴۲. سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۴۲.    
۴۳. الانساب، ج ۲، ص ۳۳.
۴۴. تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۹۶.
۴۵. الکافی، ج ۷، ص ۵.    
۴۶. اسباب النزول، ص ۱۷۵.
۴۷. السیرة النبویه، ج ۳، ص ۳۵۴.
۴۸. الطبقات، ج ۱، ص ۲۵۸.    
۴۹. جمهرة انساب العرب، ص ۴۲۲.    
۵۰. الطبقات، ابن سعد، ج۷، ص۴۰۸.    
۵۱. فتوح البلدان، ج۱، ص۱۵۳.    
۵۲. الاستیعاب، ج۱، ص۱۹۳.    
۵۳. الطبقات، ج ۱، ص ۲۵۸-۲۵۹.    
۵۴. الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۷۰.
۵۵. تهذیب الکمال، ج ۴، ص ۳۲۶.    
۵۶. السیرة النبویه، ج ۳، ص ۳۵۴.
۵۷. الطبقات، ج ۱، ص ۲۵۹.    
۵۸. اسد الغابه، ج۲، ص ۳۶۵.
۵۹. تاریخ دمشق، ج ۱۱، ص ۶۴.    
۶۰. اسدالغابه، ج ۱، ص ۴۲۸.    
۶۱. الطبقات، ج ۷، ص ۲۸۶.
۶۲. تاریخ دمشق، ج ۱۱، ص ۶۹.    
۶۳. د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه.
۶۴. طبرسی، مجمع‌البیان، ج۳، ص۳۹۵.
۶۵. بحارالأنوار، ج۹۰، ص۷۵.    
۶۶. محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذی، ج۵، ص۲۵۹، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
۶۷. طبرسی، مجمع‌البیان، ج۳، ص۳۹۵ـ۴۰۰.
۶۸. ابن عبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۱، ص۱۹۳، چاپ علی محمد بجاوی، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
۶۹. د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه.
۷۰. معجم البلدان، ج ۲، ص ۲۱۲.    
۷۱. سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۴۴.    
۷۲. الطبقات، ج ۱، ص ۲۵۹.    
۷۳. امتاع الاسماع، ج ۱۳، ص۱۴۲.    
۷۴. تاریخ دمشق، ج ۱۱، ص ۶۷.    
۷۵. معجم البلدان، ج ۲، ص ۲۱۲-۲۱۳.    
۷۶. صبح الاعشی، ج ۱۳، ص ۱۲۱.    
۷۷. اسدالغابه، ج ۲، ص ۳۶۵.
۷۸. الاصابه، ج ۲، ص ۵۰۵.    
۷۹. مکاتیب الرسول، ج ۳، ص ۵۱۵.    
۸۰. امتاع الاسماع، ج ۱۳، ص ۱۴۲.    
۸۱. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۹، ص ۳۷۸۷، «اقطاع».    
۸۲. ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۸۱۳، چاپ سهیل زکار، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
۸۳. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى، ج۱، قسم ۲، ص۲۱ـ۲۲.
۸۴. یاقوت حموی، معجم البلدان، ذیل «حبرون»، بیروت ۱۹۹۵.
۸۵. د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه.
۸۶. د. اسلام، چاپ اول و دوم، ذیل مادّه.
۸۷. تعلیقه احمدمحمد شاکر، دائرة المعارف الاسلامیه، ذیل مادّه، قاهره: دارالشعب، (۱۹۶۹)، ذیل «تمیم الدّاری تعلیقه» (از احمدمحمد شاکر).
۸۸. احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص ۱۷۶، چاپ عبداللّه انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷.
۸۹. یاقوت حموی، معجم البلدان، ذیل «حبرون»، بیروت ۱۹۹۵.
۹۰. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى، ج۷، قسم ۲، ص۱۲۹ـ۱۳۰.
۹۱. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۶۵ـ ۶۸، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۵ـ۱۴۲۱/ ۱۹۹۵ـ ۲۰۰۰.
۹۲. تستری، قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة و محدثیهم، ج۲، ص۴۲۲.
۹۳. د. اسلام، چاپ اول، ذیل مادّه.
۹۴. احمد بن علی قلقشندی، قلائد الجمان فی التعریف بقبائل عرب الزمان، ج۱۳، ص۱۲۲، چاپ ابراهیم ابیاری، قاهره ۱۴۰۲/۱۹۸۲.
۹۵. د. اسلام، چاپ اول، ذیل مادّه.
۹۶. تاریخ دمشق، ج۱۱، ص۶۷.    
۹۷. سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۴۴۳.    
۹۸. الطبقات، ابن سعد، ج۷، ص۴۰۸.    
۹۹. فتوح البلدان، ج۱، ص۱۵۳.    
۱۰۰. تاریخ دمشق، ج۱۱، ص۶۷.    
۱۰۱. معجم البلدان، ج۲، ص۲۱۲.    
۱۰۲. الطبقات، ج۷، ص۴۰۸.
۱۰۳. معجم البلدان، ج۴، ص۱۸۰.    
۱۰۴. معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۸۹.    
۱۰۵. المعجم الکبیر، ج۲۲، ص۳۲۰.
۱۰۶. تاریخ دمشق، ج۱۱، ص۶۶.    
۱۰۷. معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۸۹.    
۱۰۸. سبل الهدی، ج۱۰، ص۴۳۷.    
۱۰۹. صبح الاعشی، ج۱۳، ص۱۲۹.    
۱۱۰. مکاتیب الرسول، ج۳، ص۵۱۵.    
۱۱۱. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۶، ص۱۷۰.
۱۱۲. کشف الظنون، ج۲، ص۱۰۸۸.    
۱۱۳. کشف الظنون، ج۲، ص۱۲۷۹.
۱۱۴. الذریعه، ج۷، ص۵۲.    
۱۱۵. مکاتیب الرسول، ج۳، ص۵۱۲.    
۱۱۶. الطبقات، ج ۷، ص ۲۸۶.    
۱۱۷. الاصابه، ج ۱، ص ۴۸۸.    
۱۱۸. المغازی، ج ۲، ص ۶۹۵.
۱۱۹. السیرة النبویه، ج ۳، ص ۳۵۴.
۱۲۰. المحبر، ص ۴۵۲.    
۱۲۱. تهذیب الکمال، ج ۳، ص ۵۴.
۱۲۲. المعارف، ص ۱۶۸.    
۱۲۳. الردّه، ص ۳۱۹.
۱۲۴. الفتوح، ج ۱، ص ۵۵ -۶۸.    
۱۲۵. اسدالغابه، ج ۵، ص ۱۴۵.
۱۲۶. اسدالغابه، ج ۵، ص ۶۲۱.
۱۲۷. انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۰۲.    
۱۲۸. الاصابه، ج ۸، ص ۴۸۰.    
۱۲۹. الاصابه، ج ۷، ص ۳۰.
۱۳۰. الطبقات، ابن سعد، ج۷، ص۴۰۹.
۱۳۱. الطبقات، ج ۱. ص ۴۹۰.
۱۳۲. مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۲۱۸.
۱۳۳. تاریخ دمشق، ج ۴، ص ۲۲۷.    
۱۳۴. فتح الباری، ج۵، ص۱۷۳.
۱۳۵. بحار الانوار، ج۱۶، ص۱۱۱.    
۱۳۶. المعجم الکبیر، ج۲۴، ص۴۰۲-۴۰۳.
۱۳۷. تاریخ دمشق، ج۱۱، ص۵۳.    
۱۳۸. صحیح ابن حبان، ج۱۵، ص۱۹۴.    
۱۳۹. اضواء علی السنة المحمدیه، ص۱۸۱-۱۸۲.
۱۴۰. این سنة الرسول، ص۳۸۳-۳۸۴.    
۱۴۱. نقش ائمه در احیای دین، ج۶، ص۸۹-۹۵.
۱۴۲. معالم المدرستین، ج۲، ص۴۹.
۱۴۳. المناقب، ج۱، ص۷۶.
۱۴۴. الطبقات، ابن سعد، ج۱، ص۲۴۹-۲۵۰.    
۱۴۵. البدایة و النهایه، ج۶، ص۱۴۳.    
۱۴۶. فتح الباری، ج۲، ص۳۳۰.
۱۴۷. دانشنامه جهان اسلام، ج۸، ص۲۱۷.
۱۴۸. الوافی بالوفیات، ج۱۰، ص۲۵۲.    
۱۴۹. تهذیب التهذیب، ج۱، ص۴۴۹.
۱۵۰. مائده/سوره۵، آیه۱۰۶.    
۱۵۱. جامع البیان، ج۷، ص۱۵۶.
۱۵۲. التبیان، ج۴، ص۴۲.    
۱۵۳. زاد المسیر، ج۲، ص۳۳۱-۳۳۲.
۱۵۴. رعد/سوره۱۳، آیه۴۳.    
۱۵۵. تفسیر قرطبی، ج۹، ص۳۳۵.    
۱۵۶. البحر المحیط، ج۶، ص۴۰۲.    
۱۵۷. سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۴۴۴.    
۱۵۸. ابن‌سعد، الطبقات الکبرى، ج ۲، قسم ۲، ص ۱۱۳.
۱۵۹. الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۷۰.
۱۶۰. سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۴۲.    
۱۶۱. تهذیب الکمال، ج ۴، ص ۳۲۶ -۳۲۷.    
۱۶۲. ابن حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، ج۴، ص۱۰۲ـ۱۰۳، (قاهره) ۱۳۱۳، چاپ افست بیروت (بی تا).
۱۶۳. ذهبی، تاريخ الاسلام، ج۲، ص۴۴۲ـ۴۴۳.
۱۶۴. محمد محمدحسن شرّاب، تمیم بن أوس الداری، ج۱، ص۲۶۶ـ۲۹۳، دمشق ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
۱۶۵. مسند احمد، ج۴، ص۱۰۲.
۱۶۶. صحیح مسلم، ج۱، ص۷۵.
۱۶۷. سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۵۴-۱۳۵۵.    
۱۶۸. الاصابه، ج۱، ص۴۴۸.    
۱۶۹. سلیمان بن اشعث ابوداوود، سنن ابی داود، ج۱، ص۲۴۳، چاپ سعید محمد لحام، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
۱۷۰. حسن بن عبداللّه عسکری، الاوائل، ج۱، ص۱۶۸ـ۱۶۹، چاپ عبدالرزاق غالب مهدی، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷.
۱۷۱. الخصال، ص ۲۹۴.
۱۷۲. اسدالغابه، ج ۲، ص ۴۱۰.
۱۷۳. الاستیعاب، ج ۲، ص ۶۸۳.
۱۷۴. الطبقات، ج ۱، ص ۱۹۲.    
۱۷۵. امتاع الاسماع، ج ۱۰، ص ۱۰۶.    
۱۷۶. الاصابه، ج ۵، ص ۴۶۱.    
۱۷۷. امتاع الاسماع، ج ۱۰، ص ۹۶.    
۱۷۸. امتاع الاسماع، ج ۱۰، ص ۱۰۶.    
۱۷۹. نظام اداری مسلمانان در صدر اسلام، ص ۴۹ ۵۰.
۱۸۰. د. اسلام، چاپ اول، ذیل مادّه.
۱۸۱. تعلیقه احمدمحمد شاکر، دائرة المعارف الاسلامیه، ذیل مادّه، قاهره: دارالشعب، (۱۹۶۹)، ذیل «تمیم الدّاری تعلیقه» (از احمدمحمد شاکر).
۱۸۲. اسدالغابه، ج ۶، ص ۳۱۷.
۱۸۳. الطبقات، ج ۱، ص ۲۵۹.    
۱۸۴. تهذیب الکمال، ج ۳، ص ۵۵.
۱۸۵. دلایل النبوه، ابونعیم، ج ۲، ص ۵۸۳.
۱۸۶. دلائل النبوه، بیهقی، ج ۶، ص ۸۰.    
۱۸۷. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۴۰.
۱۸۸. الطبقات، ج ۵، ص ۲۹۶.
۱۸۹. الانساب، ج ۲، ص ۴۴۳.
۱۹۰. المصنف، صنعانی، ج ۳، ص ۲۱۹.
۱۹۱. تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۱۱ -۱۲.    
۱۹۲. مسند احمد، ج ۳، ص ۴۴۹.
۱۹۳. تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۱۱ -۱۲.    
۱۹۴. تاریخ دمشق، ج ۱۱، ص ۸۱.    
۱۹۵. سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۴۷.    
۱۹۶. تاریخ المدینه، ج ۱، ص ۱۰.    
۱۹۷. المصنف، صنعانی، ج ۳، ص ۲۱۹.
۱۹۸. کنزالعمال، ج ۸، ص ۱۸۰.
۱۹۹. تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۹۴ -۱۹۵.
۲۰۰. البدایة والنهایه، ج ۷، ص ۱۱۰.
۲۰۱. تاریخ دمشق، ج ۱۸، ص ۲۴۳.    
۲۰۲. تاریخ دمشق، ج ۱۱، ص ۱۴۰.
۲۰۳. قصه خوانان در تاریخ اسلام و ایران، ص۲۹-۳۳.
۲۰۴. د. اسلام، چاپ اول، ذیل مادّه.
۲۰۵. حسن بن عبداللّه عسکری، الاوائل، ج۱، ص۲۶۶، چاپ عبدالرزاق غالب مهدی، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷.
۲۰۶. ابن حنبل، مسندالامام احمد بن حنبل، ج۳، ص۴۹۹، (قاهره) ۱۳۱۳، چاپ افست بیروت (بی تا).
۲۰۷. ابن جوزی، کتاب القُصّاص و المذکّرین، ج۱، ص۲۲، چاپ مارلین سوارتز، بیروت ۱۹۷۱.
۲۰۸. ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج۱، ص۲۵۶، چاپ محمدابراهیم بنا و محمداحمد عاشور، قاهره ۱۹۷۰ـ۱۹۷۳.
۲۰۹. خواندمیر، حبیب السیر فی الاخبار افراد البشر، ج۴، ص۶۷۸.
۲۱۰. مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۸، ص۹۲.
۲۱۱. تستری، قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة و محدثیهم، ج۲، ص۴۲۲.
۲۱۲. مسند احمد، ج۳، ص۴۴۹.
۲۱۳. تاریخ المدینه، ج۱، ص۱۰-۱۲.    
۲۱۴. المفصل، ج۸، ص۳۷۸.
۲۱۵. تاریخ المدینه، ج۱، ص۱۰-۱۱.    
۲۱۶. المعجم الکبیر، ج۲، ص۵۰.
۲۱۷. المذکر و التذکیر، ص۶۳.    
۲۱۸. تحذیر الخواص، ص۱۸۹.    
۲۱۹. القصاص و المذکرین، ص۱۹۳-۱۹۴.
۲۲۰. المصنف، ج۳، ص۲۱۹.
۲۲۱. تاریخ المدینه، ج۱، ص۱۱-۱۲.    
۲۲۲. المذکر و التذکیر، ص۶۶.    
۲۲۳. اضواء علی السنة المحمدیه، ص۱۸۲.
۲۲۴. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۶، ص۱۷۱.
۲۲۵. حسن المحاضره، ج۱، ص۱۷۷.    
۲۲۶. غریب الحدیث، ج۴، ص۳۰۶.
۲۲۷. حسن المحاضره، ج۱، ص۱۷۷.    
۲۲۸. اعلام القرآن، ص ۲۰۶.
۲۲۹. الطبقات، ج ۷، ص ۲۸۶.    
۲۳۰. تهذیب الکمال، ج ۴، ص ۳۲۶.    
۲۳۱. تقریب التهذیب، ج۱، ص۱۴۳.
۲۳۲. غریب الحدیث، ج۴، ص۳۰۶.
۲۳۳. الاعلام، ج۲، ص۸۷.    
۲۳۴. المعجم الکبیر، ج۲، ص۴۹-۵۷.
۲۳۵. السنن الکبری، ج۳، ص۲۵.
۲۳۶. تحفة الاحوذی، ج۸، ص۲۱۹.
۲۳۷. جاثیه/سوره۴۵، آیه۲۱.    
۲۳۸. تاریخ دمشق، ج۱۱، ص۷۷.    
۲۳۹. السنن الکبری، ج۲، ص۳۹۶.
۲۴۰. تاریخ دمشق، ج۱۱، ص۷۷.    
۲۴۱. تفسیر قرطبی، ج۷، ص۱۹۶.    
۲۴۲. المعجم الاوسط، ج۸، ص۲۹۶.    
۲۴۳. هدیة العارفین، ج۱، ص۱۳۲.    
۲۴۴. الطبقات، ابن سعد، ج۲، ص۳۵۶.    
۲۴۵. سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۴۴۵.    
۲۴۶. فتح الباری، ج۱۲، ص۳۹.
۲۴۷. الطبقات، ابن سعد، ج۷، ص۴۰۸-۴۰۹.    
۲۴۸. تاریخ دمشق، ج۱۱، ص۵۹.    
۲۴۹. الذریعه، ج۷، ص۵۲.    
۲۵۰. المعجم الصغیر، ج۱، ص۱۴.
۲۵۱. تهذیب التهذیب، ج۱، ص۴۴۹.
۲۵۲. سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۴۴۸.    
۲۵۳. المعارف، ص۱۶۸.    
۲۵۴. تاریخ دمشق، ج۱۱، ص۶۱.    
۲۵۵. المعجم الاوسط، ج۷، ص۳۱۵.
۲۵۶. سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۴۴۳-۴۴۵.    
۲۵۷. جمهرة انساب العرب، ص ۴۲۲.
۲۵۸. تهذیب الکمال، ج ۴، ص ۳۲۸.    
۲۵۹. معجم الاوسط، ج ۷، ص ۳۱۵.
۲۶۰. الکامل، ج ۲، ص ۹۲.
۲۶۱. تهذیب الکمال، ج ۲۷، ص ۲۱.    
۲۶۲. الذریعه، ج ۷، ص ۵۲.
۲۶۳. اسد الغابه، ج ۱، ص ۴۲۸.    
۲۶۴. سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۴۵.    
۲۶۵. الاصابه، ج ۱، ص ۴۸۸.    
۲۶۶. تاریخ المدینه، ج ۲، ص ۷۱۳.    
۲۶۷. المصنف، ابن ابی شیبه، ج ۲، ص ۳۸۶.
۲۶۸. الثقات، ج ۳، ص ۴۰.    
۲۶۹. الانساب، ج ۲، ص ۴۴۲.
۲۷۰. سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۴۵.    
۲۷۱. صفة الصفوه، ج ۱، ص ۳۳۲.
۲۷۲. دلائل النبوه، بیهقی، ج ۶، ص ۸۰.
۲۷۳. دلائل النبوه، ابونعیم، ج ۲، ص ۵۸۳.
۲۷۴. سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۴۷.    
۲۷۵. عقد الفرید، ج ۲، ص ۳۶۶ ۳۶۷.
۲۷۶. الثقات، ج ۳، ص ۴۰.    
۲۷۷. الثقات، ج ۳، ص ۴۰.    
۲۷۸. صفة الصفوه، ج ۱، ص ۳۳۲.
۲۷۹. عقد الفرید، ج ۲، ص ۳۶۶ -۳۶۷.
۲۸۰. امتاع الاسماع، ج ۴، ص ۱۵.    
۲۸۱. مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۱۲۱.
۲۸۲. بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۹۲.
۲۸۳. المعجم الکبیر، ج ۲۴، ص ۳۸۵.
۲۸۴. جمهرة انساب العرب، ص ۴۲۲.
۲۸۵. الاصابه، ج ۱، ص ۴۸۸.    
۲۸۶. تفسیر قرطبی، ج ۱، ص ۴۱ -۴۲.
۲۸۷. تاریخ الاسلام، ج ۳، ص ۶۱۳.    
۲۸۸. سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۴۵.    
۲۸۹. مکاتیب الرسول، ج ۱، ص ۶۵۹.    
۲۹۰. تدوین القرآن، ص ۴۴۴ -۴۵۱.    
۲۹۱. الصحیح من السیره، ج ۱، ص ۱۲۴.
۲۹۲. الصحیح من السیره، ج ۶، ص ۱۰۱ -۱۰۲.
۲۹۳. الاصابه، ج ۱، ص ۴۸۸.    
۲۹۴. اسدالغابه، ج ۱، ص ۲۱۵.
۲۹۵. الخصال، ص ۲۹۴.
۲۹۶. قاموس الرجال، ج ۲، ص ۴۲۲.
۲۹۷. الاعلام، ج ۲، ص ۸۷.    
۲۹۸. الذریعه، ج ۷، ص ۵۲.
۲۹۹. مائده/۵ سوره۵، آیه ۱۰۶-۱۰۸.    
۳۰۰. تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۹۶ ۱۹۷.
۳۰۱. البرهان، ج ۲، ص ۳۷۴ -۳۷۵.
۳۰۲. الکافی، ج ۷، ص ۵.    
۳۰۳. سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۴۸.    
۳۰۴. سبل الهدی، ج ۱، ص ۳۱۰.    
۳۰۵. فتح الباری، ج ۳، ص ۳۹.
۳۰۶. التعریف والاعلام، ص ۵۲.
۳۰۷. کشف الاسرار، ج ۳، ص ۲۵۱.
۳۰۸. تاریخ دمشق، ج ۱۱، ص ۶۹ -۷۰.    
۳۰۹. جامع البیان، ج ۷، ص ۱۵۶ -۱۵۷.
۳۱۰. اسباب النزول، ص ۱۷۵.
۳۱۱. مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۹۵ -۳۹۶.
۳۱۲. مائده/۵ سوره۵، آیه ۱۰۶-۱۰۸.    
۳۱۳. جامع البیان، ج ۷، ص ۱۵۸ -۱۵۹.
۳۱۴. رعد/ سوره۱۳، آیه۴۳.    
۳۱۵. مجمع البیان، ج ۳، ص ۴۶۲.
۳۱۶. المیزان، ج ۱۱، ص ۳۸۵.    
۳۱۷. مجمع البیان، ج ۷، ص ۴۰۳.
۳۱۸. التبیان، ج ۸، ص ۱۶۲.    
۳۱۹. قصص/ سوره ۲۸، آیه ۵۲-۵۵.    
۳۲۰. تأویل مشکل القرآن، ص ۲۷۲.
۳۲۱. یونس/ سوره ۱۰، آیه ۹۴.    
۳۲۲. سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۴۸.    
۳۲۳. الوافی بالوفیات، ج ۱۰، ص ۲۵۲.    
۳۲۴. تهذیب الکمال، ج ۴، ص ۳۲۸.    
۳۲۵. الثقات، ج ۳، ص ۴۰.    
۳۲۶. الاصابه، ج ۱، ص ۴۸۸.    
۳۲۷. ذهبی، تاريخ الاسلام، ج۲، ص۴۴۸.
۳۲۸. ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۱۸۴.
۳۲۹. د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه.
۳۳۰. حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده، ج۱، ص۲۲۱.
۳۳۱. اسماعیل بغدادی، هدیه العارفین، ج ۱، ستون ۱۳۲، در حاجی خلیفه، ج ۵.
۳۳۲. آقابزرگ طهرانی، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج۷، ص۵۲.
۳۳۳. آقابزرگ طهرانی، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج۱۷، ص۹۲.


منبع

[ویرایش]

حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، برگرفته از مقاله «تمیم داری».    
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «تمیم‌الداری»، شماره۳۸۹۳.    
دائرة المعارف قرآن کریم، برگرفته از مقاله «تمیم داری لخمی».    
عبدالسلام ترمانینی، رویدادهای تاریخ اسلام، ترجمه پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ج۱، ص۱۷۳.





جعبه ابزار