تمغا

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



تَمغا، واژه ای ترکی ـ مغولی به معنای داغ، مُهر و نشان و نیز گونه ای از مالیات است. این واژه را به صورتهای طمغا، طمغه، تامقا، تامغا، تمغه، تمقا، دامغا و دامغه نیز ضبط کرده‌اند.


تعریف

[ویرایش]

بر اساس منابع قدیمی چینی، اویغورها در قرن پنجم میلادی و اقوام اغوز/ غُز در قرن پنجم/ یازدهم، احتمالاً به تقلید از چینیها، برای شناسایی احشام خود و اثبات مالکیتشان، بر گوش یا کفل چهارپایان قبیله خود داغ می‌زدند و آن را تمغا می‌نامیدند.
[۱] رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۱، ص۵۷، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
[۲] رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۳، تعلیقات روشن و موسوی، ص۲۳۴۱، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
[۳] شمیس شریک امین، فرهنگ اصطلاحات دیوانی دوران مغول، ذیل «آلتمغا» و «تمغا»، تهران ۱۳۵۷ ش.
[۴] د. ترک، ذیل "Damga".
ظاهراً قدیمترین سند به جا مانده از تمغا، نشانه‌هایی بر سنگ قبرهای قوم گوک ترک، متعلق به قرن دوم/ هشتم، است. در متون اویغوری قرن دوم و سوم/ هشتم و نهم
[۵] د. ترک، ذیل "Uygur edebiyati".
نیز لفظ تمغا و تمغالا به کار رفته است.
[۶] د. ترک، ذیل "Damga".
ترکها بر تمغاها نقوش و علائمی حک می‌کردند که نماد توتم قبیله و نشان تمام چهارپایان و مالکیت هر قبیله بود. این نقوشِ ابتدایی بتدریج به عبارات و کلمات و اَشکال پیشرفته بدل شدند. هر قبیله ای که از قبیله اصلی منشعب می‌شد، نقوش تمغای قبیله مادر را با اندکی تغییر به کار می‌برد. امروزه مردم شناسان وقوم شناسان از این شباهتها به مناسبات قبیله‌ها پی می‌برند. تمغا برای افراد قبیله نوعی تقدس داشت، چنانکه بعضی اقوام ترک، مانند قزاقها و اقوام ساکن قفقاز ، که به سنّتهای قبیله‌ای پایبندند، هنوز نقش تمغای خود را فراموش نکرده‌اند.
[۷] د. ترک، ذیل "Damga" .
[۸] باریس یاکوولیویچ ولادیمیرتسوف، ج۱، ص۲۹۲، پانویس ۶، نظام اجتماعی مغول، ترجمه شیرین بیانی، تهران ۱۳۶۵ ش.


تمغا به معنای مُهر و نشان

[ویرایش]

در جریان تبدیل روش زندگی ترکها از دامداری به کشاورزی ، مفهوم تمغا از نشان و داغ به مُهر تغییر یافت و به عنوان مُهر مخصوص خان یا حاکم قبیله به کار رفت.
[۹] د. ترک، ذیل "Damga".
اگر چه تمغا در دوره های مختلف گاه مترادف مهر ، توقیع ، امضا، نشان و حتی طغرا شده، معنای آن در اصطلاحات دیوانی با واژگان یاد شده متفاوت بوده است.
در ایران ، قدیمترین منبعی که در آن لفظ تمغا آمده، تاریخ بیهقی ، در ذکر رویدادهای سال ۴۲۸، است
[۱۰] بیهقی، ج۱، ص۶۹۵.
اما تمغا در این دوره هنوز در دستگاه اداری ایران رواج نیافته بوده و اشاره بیهقی به تمغا در باره مهری است که روی نامه های بغراخان (حک: ۴۲۵ـ ۴۳۵)، از فرمانروایان سلسله ایلک خانی ترکستان (حک: ۳۲۰ـ۵۶۰)، زده می‌شده است. قدیمترین تمغای به جا مانده در تاریخ ایران ، تمغای ارغون (حک: ۶۸۳ـ۶۹۰) در نامه او به فیلیپ لوبل، پادشاه فرانسه ، است. این نامه در بایگانی ملی پاریس نگهداری می‌شود.
[۱۱] جهانگیر قائم مقامی، «مهرها، ج۱، ص۱۲۴ـ۱۲۵، طغراها و توقیع های پادشاهان ایران از ایلخانیان تا پایان قاجاریه»، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۴، ش ۲و۳ (خرداد ـ شهریور ۱۳۴۸ الف).
به این ترتیب، تمغا از طریق کشورگشایان مغول، در ایران و سایر ممالک اسلامی رواج پیدا کرد
[۱۲] ایلیا پاولوویچ پطروشفسکی، کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، ج۲، ص۷۴۲، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۵۷ ش.
و به عنوان مهر و امضا بر روی فرمانها
[۱۳] رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۱، ص۵۷، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
[۱۴] محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی، سنگلاخ: فرهنگ ترکی به فاسی از سده دوازدهم هجری، ج۱، ص۱۰۷، چاپ روشن خیاوی، تهران ۱۳۷۴ ش.
و نامه ها
[۱۵] جوینی، ج۲، ص۲۲۳.
[۱۶] جهانگیر قائم مقامی، «مهرها، ج۱، ص۱۲۴ـ۱۲۵، طغراها و توقیع های پادشاهان ایران از ایلخانیان تا پایان قاجاریه»، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۴، ش ۲و۳ (خرداد ـ شهریور ۱۳۴۸ الف).
و اسناد دولتی
[۱۷] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۶۱، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
و حتی اجناس
[۱۸] محمد بن جلال الدین غیاث الدین رامپوری، غیاث اللغات، ذیل واژه، چاپ منصور ثروت، تهران ۱۳۷۵ ش.
[۱۹] د. ترک، ذیل "Damga".
زده شد.

← کاربرد


تمغا را غالباً از فلزاتی چون آهن و برنج و همچنین از چوب می‌ساختند
[۲۰] شمس الدین بن خالد سامی، قاموس ترکی، ذیل واژه، چاپ احمد جودت، استانبول ۱۳۱۷.
و به صورت گرم یا سرد و خشک یا تر به کار می‌بردند.
[۲۱] شمس الدین بن خالد سامی، قاموس ترکی، ذیل واژه، چاپ احمد جودت، استانبول ۱۳۱۷.
[۲۲] علی اکبر نفیسی، فرهنگ نفیسی، ذیل واژه، تهران ۱۳۵۵ ش.
در تمغای سرد کاغذهای با ارزش را معمولاً به مرکّب آغشته نمی‌کردند، بلکه با فشار دادن تمغا بر روی کاغذ ، شکل مُهر را به صورت برجسته در می‌آوردند.
[۲۳] د. ترک، ذیل "Damga".
در حالت گرم، تمغای فلزی را داغ می‌کردند و بر محل موردنظر، غالباً گوش یا کفل چهارپایان و گاه انسان ،
[۲۴] د. تاجیکی، ج ۷، ص ۲۴۴.
می فشردند تا نقش آن همیشه بر روی پوست بماند. احتمالاً در تمغای تَر از مرکّب یا جوهر استفاده می‌کردند.

← متفاوت بودن تغماها


تمغاها، بر حسب رنگ مرکّب و موضوع فرمانها، متفاوت بودند: آلتون تمغا یا «فرمان زرین نشان»
[۲۵] عبداللّه بن فضل اللّه وصاف الحضره، تاریخ وصّاف، ج۱، ص۴۰۶، چاپ سنگی بمبئی ۱۲۶۹.
یا مهر طلایی بیش‌تر برای فرمانهای راجع به امور مالی به کار می‌رفت.
[۲۶] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۵۳ـ ۲۵۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
[۲۷] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۵۹ـ ۲۶۲، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
[۲۸] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
[۲۹] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۳۵۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
[۳۰] قلقشندی، ج۴، ص۴۲۸.
[۳۱] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۲۷۴، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
[۳۲] عبداللّه بن فضل اللّه وصاف الحضره، تاریخ وصّاف، ج۱، ص۳۹۰، چاپ سنگی بمبئی ۱۲۶۹.
[۳۳] عبداللّه بن فضل اللّه وصاف الحضره، تاریخ وصّاف، ج۱، ص۴۰۵، چاپ سنگی بمبئی ۱۲۶۹.
در عین حال، گاه آن را به مثابه مهری به کار می‌بردند که بر فرمانهای راجع به اسب و چهارپایان بارکش زده می‌شد و شواهدی از آن از دوره غازان موجود است.
[۳۴] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۷۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
[۳۵] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۳۴۴ـ ۳۴۵، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
ظاهراً افزون بر این آلتون تمغا، در دوره غازان آلتون تمغای کوچکتری برای مهر کردن براتهای خزانه و ولایات، اسناد مالی (مانند «یافته» و «مفاضات») و اسناد معاملات و آب و زمین ساخته شده بود. این تمغا را بر ظَهر اسناد یاد شده و بر روی نوشته کوتاهی به خط مغولی می‌زدند.
[۳۶] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.


←← آل تمغا


آلْتمغا یا مهر سرخ را، که به تقلید از مهر چینیان ساخته شده بود، بر فرمانهای متنوع می‌زدند مانند سپردن حکومت ناحیه ای به کسی، انتصابِ کسی به مقامی دیوانی، عهدنامه‌ها و فتحنامه ها، برات، و فرمانِ گرفتن خراج از زمین.
[۳۷] جوینی، ج۱، ص۱۱۴.
[۳۸] جوینی، ج۱، ص۱۱۶.
[۳۹] جوینی، ج۲، ص۲۲۳.
[۴۰] جوینی، ج۲، ص۲۴۸.
[۴۱] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۱۳۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
[۴۲] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب مکاتبات رشیدی، ج۱، ص۱۲۲، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۶۴/ ۱۹۴۵.
[۴۳] ابن بطوطه، رحله ابن بطوطه، ج۱، ص۴۱۳، چاپ علی منتصرکتانی، بیروت ۱۳۹۵/ ۱۹۷۵.
[۴۴] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۲۷، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
[۴۵] عبداللّه بن فضل اللّه وصاف الحضره، تاریخ وصّاف، ج۱، ص۶۴۵، چاپ سنگی بمبئی ۱۲۶۹.
[۴۶] عبداللّه بن فضل اللّه وصاف الحضره، تاریخ وصّاف، ج۱، ص۶۳۱، چاپ سنگی بمبئی ۱۲۶۹.
[۴۷] شمیس شریک امین، فرهنگ اصطلاحات دیوانی دوران مغول، ذیل «آلتمغا»، تهران ۱۳۵۷ ش.
به نوشته ابوالعلا سودآور ،
[۴۸] ابوالعلا سودآور، «نخستین فرمان فارسی ایلخانان»، ج۱، ص۳۴، ترجمه محسن جعفری مذهب، وقف: میراث جاویدان، سال ۸، ش ۱ (بهار ۱۳۷۹).
آل تمغا مهری چینی بود که روی نامه های قوبیلای (حک :۶۵۸ـ۶۹۳)، ایلخانِخانْ بالیغ (پکن)، زده می‌شد. در سال ۷۰۰، به خواجه سعدالدین که به صاحب دیوانیِ غازان انتصاب یافت، آل تمغایی نیز اعطا شد؛
[۴۹] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۱۳۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.

بنابراین، می توان چنین انگاشت که آل تمغا به صاحب دیوان تعلق داشته است.

←← قراتمغا


قراتمغا یا مهر سیاه ظاهراً کوچکتر و کم اهمیت تر از سایر تمغاها بوده است.
[۵۰] عمادالدین شیخ الحکمایی، «یادداشتی بر کهن ‌ترین سند سازمان اسناد ملی ایران: سند مورخ ۷۲۶»، ج۱، ص۴ـ ۵، گنجینه اسناد، سال ۱۱، دفتر ۴، ش ۴۴ (زمستان ۱۳۸۰).
به نوشته رشیدالدین فضل اللّه
[۵۱] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۲، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
چهار امیرِ دوره غازان، هر یک قراتمغایی مخصوص به خود داشتند که آن را بر ظَهر برخی اسناد دیوانی می‌نهادند.

←← مهر آبی


گُوکْ تمغا یا مهر آبی (کبود)، نیز در دوره ایلخانان به کار می‌رفت که ظاهراً آن را در دوره آباقا (حک: ۶۶۳ـ۶۸۰) از چین آورده بودند.
[۵۲] رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۱، ص۷۰، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
افزون بر اینها تمغاهای دیگری نیز وجود داشت: تمغای سواری، که به امیران سرحد داده می‌شد تا بر نامه های ارسالی بنهند تا متولیان چاپارخانه‌ها مطمئن شوند که این نامه‌ها تقلبی نیستند؛ تمغای پیکی، که دو پیک مأمور بودند تا رویدادهای مهم ولایت را بنویسند و با این تمغا مهر کنند و مبدأ و مقصد نامه را نیز ذکر کنند؛
[۵۳] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۷۵، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
و تمغای زرینی که بر حواشی متن آن تصویر کمان و چماق و شمشیری افزوده بودند و در فرمان فراخوان لشکریان از آن استفاده می‌کردند.
[۵۴] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.

گاه در مورد امور یا اشخاص گوناگون از تمغاهایی با جنسها و اندازه های مختلف استفاده می‌شد. مثلاً، از تمغای یشم کوچک برای مشایخ و قضات استفاده می‌کردند و تمغای یشم بزرگ را برای امور مهم حکومتی و تمغای بزرگ زرین را برای امور کم اهمیت تر به کار می‌بردند.
[۵۵] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.


← شکلهای گوناگون


تمغا شکلهای گوناگونی داشت. تمغای ارغون مربع بود،
[۵۶] پانویس ۳، جوینی، ج۱، مقدمه قزوینی، صیط ´.
[۵۷] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۹۶، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
تمغای الجایتو (حک: ۷۰۳ـ۷۱۶) نیز مربع
[۵۸] جوینی، ج۲، ص۲۴۸.
و تمغای تیمور (حک: ۷۷۱ـ۸۰۷) سه دایره کوچک بود که به صورت مثلث قرار می‌گرفتند.
[۵۹] د. ترک، ج ۵، ص ۴۶۶.
جلایریان، به تقلید از ایلخانان، تمغاهای مربع داشتند.
[۶۰] جهانگیر قائم مقامی، «مهرها، ج۱، ص۱۲۶ـ۱۲۷، طغراها و توقیع های پادشاهان ایران از ایلخانیان تا پایان قاجاریه»، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۴، ش ۲و۳ (خرداد ـ شهریور ۱۳۴۸ الف).
[۶۱] قائم مقامی، ۱۳۴۸ ش ب، ص ۱۲۶ـ۱۲۷.
[۶۲] شیرین بیانی، تاریخ آل جلایر، ج۱، ص۲۲۱ـ۲۲۹، تهران ۱۳۴۵ ش.


اشکال و عبارات و جملات

[ویرایش]

اَشکال و عبارات و جملات تمغاها هم متفاوت بود. مثلاً، سجعِ (عبارت حک شده) تمغای ارغون به خط چینی و مفهوم آن «مهر مُعینُ المُلک و مُصلِحُ المِلَّه» بود.
[۶۳] جهانگیر قائم مقامی، «مهرها، ج۱، ص۱۲۴، طغراها و توقیع های پادشاهان ایران از ایلخانیان تا پایان قاجاریه»، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۴، ش ۲و۳ (خرداد ـ شهریور ۱۳۴۸ الف).
در سازمان اسناد ملی ایران سندی با تاریخ ۸۲۶ در باره بقعه شیخ مرشد کازرونی وجود دارد که بر آن سه بار تمغای هشت ضلعی و دو بار تمغای مربع زده شده است. این تمغاها به خط کوفیِ کتیبه ای است.
[۶۴] ایرج افشار، «سندی در باره بقعه شیخ مرشد کازرونی»، ج۱، ص۱۳۷ـ ۱۴۱، آینده، سال ۵، ش ۱ـ۳ (بهار ۱۳۵۸).
[۶۵] ایرج افشار، «سندی در باره بقعه شیخ مرشد کازرونی»، ج۱، ص۱۴۵، آینده، سال ۵، ش ۱ـ۳ (بهار ۱۳۵۸).
[۶۶] ص ۱۴۷، ایرج افشار، ج۱، صافشار، «سندی در باره بقعه شیخ مرشد کازرونی»، آینده، سال ۵، ش ۱ـ۳ (بهار ۱۳۵۸).
تاریخ سند به دوره آق قوینلو (حک: ۷۸۰ـ ۹۰۸) و قراقوینلو (حک: ۷۸۰ـ۸۷۴) باز می‌گردد. برخی بر آن‌اند که قراقوینلوها تمغا نداشتند؛
[۶۷] محمد آبادی باویل، «تمغا (طمغا)»، ج۱، ص۴۸۶، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز، سال ۲۴ (زمستان ۱۳۵۱).
با وجود این، محل سند یاد شده در قلمرو حکومتی قراقوینلو بوده است. وانگهی در سکه های به جای مانده از دوره جهانشاه (حک: ۸۴۱ ـ ۸۶۶) دو تمغای شش ضلعی و مربع با خط عربی به دست آمده که بر روی یکی از آن‌ها عبارت «عدل سلطان جهانشاه» ضرب شده است.
[۶۸] وائل ربیعی، «داقوق: تاریخها، ج۱، ص۸۷ ـ ۸۸، التنقیب و الصیانه فیها»، سومر، ج ۱۲، ش ۱ و ۲ (۱۹۵۶).

عباراتِ تمغاهای خانهای مغول در آغاز به خط اویغوری بود.
[۶۹] جوینی، ج۱، ص۱۱۴.
[۷۰] علاءالدین آذری، «روابط مغولها با دربار واتیکان»، ج۱، ص۲۸۴ـ۲۸۵، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۴، ش ۴ (مهرـ آبان ۱۳۴۸).
[۷۱] ۳۶، ابوالعلا سودآور، ج۱، ص۳۴، «نخستین فرمان فارسی ایلخانان»، ترجمه محسن جعفری مذهب، وقف: میراث جاویدان، سال ۸، ش ۱ (بهار ۱۳۷۹).
در اسناد به جای مانده از دوره ارغون (حک: ۶۸۳ـ۶۹۰) و الجایتو نیز تمغاهایی با خط لِپْچا (اویغوری زاویه دار) دیده می‌شود.
[۷۲] پلیوت، ص ۴۰ـ۴۲.
بتدریج از اواخر دوره مغول خط تمغاها تغییر یافته است، چنانکه سندی از ۷۲۵/ ۱۳۲۵ به دست آمده که بر آن مهرِ آلتون تمغایی با خط عربی دیده می‌شود.
[۷۳] هرمان و دورفر، ۱۹۷۵ الف، ص ۳۱۷ـ ۳۱۹.
[۷۴] هرمان و دورفر، ۱۹۷۵ ب، ص ۵۵.
[۷۵] هرمان و دورفر، ۱۹۷۵ ب، ص ۸۵.
همچنین تمغاهایی آمیخته از خط پاگزپا (اویغوری زاویه دار) و عربی
[۷۶] عمادالدین شیخ الحکمایی، «یادداشتی بر کهن ‌ترین سند سازمان اسناد ملی ایران: سند مورخ ۷۲۶»، ج۱، ص۴ـ ۵، گنجینه اسناد، سال ۱۱، دفتر ۴، ش ۴۴ (زمستان ۱۳۸۰).
و کوفی
[۷۷] قائم مقامی، ۱۳۴۸ش ب، ص ۱۳۰.
[۷۸] محمد قزوینی، «فرمان سلطان احمد جلایر»، ج۱، ص۲۵ـ۲۶، یادگار، سال ۱، ش ۴ (آذر ۱۳۲۳).
[۷۹] محمد قزوینی، «فرمان سلطان احمد جلایر»، ج۱، ص۲۸، یادگار، سال ۱، ش ۴ (آذر ۱۳۲۳).
به دست آمده است.
====یرلیغها====
تمغا را بر انواع یرلیغها (فرمانها) می زدند، از جمله بر فرمانِ سپردن حکومت ناحیه ای به کسی یا فرمان بعضی مشاغل
[۸۰] جوینی، ج۲، ص۲۲۳.
و نیز بر عهدنامه‌ها و فتحنامه‌ها و براتها،
[۸۱] جوینی، ج۱، ص۱۷۱.
[۸۲] داوودبن محمد بناکتی، تاریخ بناکتی روضه اولی الالباب فی معرفه التواریخ و الانساب، ج۱، ص۳۶۸، چاپ جعفر شعار، تهران ۱۳۴۸ ش.
سکه‌ها
[۸۳] برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، ج۱، ص۲۹۴، ترجمه محمود میرآفتاب، تهران ۱۳۶۵ ش.
[۸۴] والتر هینتس، تشکیل دولت ملی در ایران: حکومت آق قوینلو و ظهور دولت صفوی، ج۱، ص۱۳۵، ترجمه کیکاوس جهانداری، تهران ۱۳۴۶ ش.
[۸۵] والتر هینتس، تشکیل دولت ملی در ایران: حکومت آق قوینلو و ظهور دولت صفوی، ترجمه کیکاوس جهانداری، تهران ۱۳۴۶ ش.
و چاو.
[۸۶] رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۲، ص۱۹۷، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.

====اسناد====
برخی اسناد حاوی چند تمغا بود، چنانکه بر روی کهنترین سند سازمان اسناد ملی ایران (به تاریخ ۷۲۶)، دو آل تمغا (احتمالاً به خط پاگزپا و عربی) و یک قراتمغا به خط اویغوری دیده می‌شود. پشت سند نیز شش مهر کوچک اویغوری به شکلهای مربع، بیضی و مستطیل در کنار هم زده شده است.
[۸۷] عمادالدین شیخ الحکمایی، «یادداشتی بر کهن ‌ترین سند سازمان اسناد ملی ایران: سند مورخ ۷۲۶»، ج۱، ص۵، گنجینه اسناد، سال ۱۱، دفتر ۴، ش ۴۴ (زمستان ۱۳۸۰).

بنا بر بعضی شواهد، در اسناد دوره ممالیک مصر (حک: ۶۴۸ـ۹۲۲) نیز تمغاهای متعدد ساخته می‌شده است. تمغا را معمولاً بر روی نوشته و محل اتصال دو برگه و نیز گاه پشت فرمان می‌زدند.
[۸۸] قائم مقامی، ۱۳۵۰ش، ص ۲۳۷ـ ۲۳۸.
[۸۹] قائم مقامی، ۱۳۵۰ش، ص ۲۶۷.
[۹۰] قائم مقامی، ۱۳۵۰ش، ص ۲۷۱.
[۹۱] قائم مقامی، ۱۳۵۰ش، ص ۳۴۹ـ۳۵۲.
[۹۲] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۲، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
[۹۳] ابوالعلا سودآور، «نخستین فرمان فارسی ایلخانان»، ج۱، ص۳۴، ترجمه محسن جعفری مذهب، وقف: میراث جاویدان، سال ۸، ش ۱ (بهار ۱۳۷۹).
[۹۴] هریبرت بوسه، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی: بر مبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و صفوی، ج۱، ص۵۱ که تمغا را با طغرا خلط کرده است، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران ۱۳۶۷ ش.
اما در مصر دوره ممالیک، تمغا را فقط بر محل اتصال دو برگه می‌زدند.
به مسئول نگهداری مهرهای سلطنتی، آلجی/ آلچی،
[۹۵] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
بیتکچی
[۹۶] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۲، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
یا تمغاچی می‌گفتند.
[۹۷] ابن بطوطه، رحله ابن بطوطه، ج۱، ص۴۱۳: صاحب العلامه، چاپ علی منتصرکتانی، بیروت ۱۳۹۵/ ۱۹۷۵.
به نوشته رجب زاده ،
[۹۸] هاشم رجب زاده، آئین کشورداری در عهد وزارت رشیدالدین فضل اللّه همدانی، ج۱، ص۲۱۸، تهران ۱۳۵۵ ش.
«اولغ بیتکچی» همان رئیس دیوان تمغا بود که آلجیان و تمغاچیان زیر نظر او خدمت می‌کردند. تمغاچیان معمولاً باسواد و اهل علم بودند. ابن بطوطه
[۹۹] هاشم رجب زاده، آئین کشورداری در عهد وزارت رشیدالدین فضل اللّه همدانی، ج۱، ص۲۱۸، تهران ۱۳۵۵ ش.
نوشته است که تمغاچیِ دربار علاءالدین ترماشیرین، حاکم ماوراءالنهر (حک: ۷۲۲ـ۷۳۴)، میان او و سلطانِ ترک زبان مترجم بود.

← نگهداری


به گفته رشیدالدین فضل اللّه ،
[۱۰۰] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۲، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
پیش از دوره غازان کلید صندوق یا خزانه تمغاهای بزرگ در دست بیتکچیان بود اما در این دوره تمغاها در صندوق یا خزانه شاهی نگهداری می‌شدند و بیتکچیان به هنگام ضرورت اجازه داشتند فرمانها را تمغا بزنند. در عین حال هر کدام از چهار امیری که قراتمغایی مخصوص داشتند بعد از تمغای بیتکچی تمغای خود را بر پشت فرمان می‌زدند، سپس نوبت به «وزراء و اصحاب دیوان» می رسید تا «تمغای دیوان» را بر پشت فرمان بزنند و بیتکچی موظف بود این موضوع را در دفتری ثبت کند. این همه احتیاط بدان سبب بود که تمغا فرمانها را لازم الاجرا می‌کرد.
[۱۰۱] داوودبن محمد بناکتی، تاریخ بناکتی روضه اولی الالباب فی معرفه التواریخ و الانساب، ج۱، ص۴۵۹، چاپ جعفر شعار، تهران ۱۳۴۸ ش.
[۱۰۲] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۲۶۳، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.


← متولی تمغا زدن


مطالب یاد شده حاکی از آن است که متولی تمغا زدن در این دوره بتکچی بوده است نه تمغاچی. وانگهی از تمغاچی در همین دوره به عنوان مسئول مالیات گیری و وصول عوارض از مال التجاره یا گمرگچی سخن رفته است.
[۱۰۳] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۰۶، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
[۱۰۴] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۴۶، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
[۱۰۵] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۷۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
[۱۰۶] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۱، جزء۱، ص۵۳۵، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.

از دوره صفوی (ح ۹۰۶ـ ۱۱۳۵) عنوان مهردار به جای بتکچی و آلچی معمول شد
[۱۰۷] میرزاسمیعا، تذکره الملوک، ج۱، ص۲۵، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۸ ش.
[۱۰۸] علی نقی نصیری، القاب و مواجب دوره سلاطین صفویه، ج۱، ص۳۴، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد ۱۳۷۲ ش.
[۱۰۹] علی نقی نصیری، القاب و مواجب دوره سلاطین صفویه، ج۱، ص۴۹، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد ۱۳۷۲ ش.
و به جای تمغاچی نیز راهدار یا باجدار به کار رفت.
[۱۱۰] دورفر، ج ۲، ص ۵۶۵ ـ۵۶۶.

از دوره صفوی نشانی از تمغا در معنای مهر نمی‌یابیم و تنها شواهدی از کاربرد تمغا بر روی سکه های شاه اسماعیل اول (حک: ح ۹۰۶ـ۹۳۰) و شاه طهماسب اول (حک: ۹۳۰ـ ۹۸۴) وجود دارد. این تمغاها گاه تصویر و گاه نوشته بوده است.
[۱۱۱] جهانگیر قائم مقامی، «توقیع و طغرا و تطور آن‌ها در تداول دیوانی»، ج۱، ص۲۵۰-۲۵۲، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۵، ش ۳ (مرداد ـ شهریور ۱۳۴۹).
همچنین تمغا در این دوره به معنای داغِ چهارپایان پادشاه بوده است.
[۱۱۲] میرزاسمیعا، تذکره الملوک، ج۱، ص۳۲، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۸ ش.
[۱۱۳] علی نقی نصیری، القاب و مواجب دوره سلاطین صفویه، ج۱، ص۲۶-۳۸، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد ۱۳۷۲ ش.
به نوشته نصیری،
[۱۱۴] علی نقی نصیری، القاب و مواجب دوره سلاطین صفویه، ج۱، ص۲۶، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد ۱۳۷۲ ش.
امیر آخورباشی موظف بود اسبها و چهارپایانی را که برای شاه پیشکش می‌آوردند، به شاه نشان دهد و سپس «به طمغای پادشاهی» برساند. به این ترتیب، تمغا در آخرین کاربردها در ایران، دو باره معنای اول یعنی داغِ چهارپایان را می‌یابد.

تمغا به معنای مالیات

[ویرایش]

چون مأموران دولتی (تمغاچیان) پس از دریافت مالیات بر قبضهای مالیاتی و رسیدها مهر می‌زدند، بتدریج انواع مالیات و عوارض ، تمغا نامیده شد.
[۱۱۵] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۱، جزء۱، ص۵۳۲، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
[۱۱۶] عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبده التواریخ، ج۱، ص۷۰، چاپ کمال حاج سید جوادی، تهران ۱۳۷۲ ش.
برخی از این عوارض و مالیاتها عبارت بودند از: حق عبور،
[۱۱۷] اسکندرمنشی، ج۱، ص ۱۲۳.
عوارض دروازه،
[۱۱۸] آن کاترین سواین فورد لمتون، مالک و زارع در ایران، ج۱، ص۱۷۸، ترجمه منوچهر امیری، تهران ۱۳۶۲ ش، عبداللّه بن محمد مازندرانی، رساله فلکـیّه، چاپ والتر هینتس، ویسبادن ۱۳۳۱/۱۹۵۲.
مالیات بر سرمایه،
[۱۱۹] آن کاترین سواین فورد لمتون، مالک و زارع در ایران، ج۱، ص۱۷۸، ترجمه منوچهر امیری، تهران ۱۳۶۲ ش، عبداللّه بن محمد مازندرانی، رساله فلکـیّه، چاپ والتر هینتس، ویسبادن ۱۳۳۱/۱۹۵۲.
[۱۲۰] مینوی و مینورسکی، ص ۷۸۱.
[۱۲۱] رساله نصیرالدین طوسی، ص ۷۶۱.
عوارضِ پُست گمرکی، (در روسی به گمرک «تاموینی» می گویند که احتمالاً از تمغا گرفته شده است)
[۱۲۲] شیرین بیانی، تاریخ آل جلایر، ج۱، ص۱۶۶، تهران ۱۳۴۵ ش.
[۱۲۳] د. ترک، ذیل "Damga".
عوارضی که بازرگانان بیگانه می‌پرداختند تا بتوانند کالاهای خود را وارد شهرها کنند
[۱۲۴] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۱، جزء۱، ص۵۳۵، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
و مالیاتی که صاحبان حِرَف
[۱۲۵] محمد سیف فرغانی، دیوان، ج۱، ص۱۷۳، چاپ ذبیح اللّه صفا، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۴ ش.
و کسبه شهر و حتی صاحبان میخانه‌ها و حشیشخانه‌ها و نیز روسپیان
[۱۲۶] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۲۹۰، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
[۱۲۷] شیرین بیانی، تاریخ آل جلایر، ج۱، ص۱۸۸، تهران ۱۳۴۵ ش.
به دولت می‌دادند. تمغا همچنین معادل جزیه و زکات و باج به کار می‌رفت.
[۱۲۸] دورفر، ج ۲، ص ۵۶۵ ـ۵۶۶.
[۱۲۹] ایلیا پاولوویچ پطروشفسکی، کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، ج۲، ص۷۴۲ـ۷۴۳، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۵۷ ش.
[۱۳۰] فلور، ص ۱۴۹.
یکی از منابع درآمد حاکمان، وجوهی بود که به نام تمغا از مردم گرفته می‌شد.
[۱۳۱] محمد معصوم، خلاصه السیر: تاریخ روزگار شاه صفی صفوی، ج۱، ص۳۹، تهران ۱۳۶۸ ش.
[۱۳۲] ۱۹۶، شیرین بیانی، ج۱، ص۱۹۴، تاریخ آل جلایر، تهران ۱۳۴۵ ش.


← مصارف درآمد حاصل از تمغا


درآمد حاصل از تمغا مصارفی داشت، از جمله آن را به عنوان مستمری به سپاهیان
[۱۳۳] تیمور گورکان، تزوکات تیموری، ج۱، ص۳۹۶، تحریر ابوطالب حسینی تربتی به فارسی، آکسفورد ۱۷۷۳، چاپ افست تهران ۱۳۴۲ ش.
یا مستحقان
[۱۳۴] تیمور گورکان، تزوکات تیموری، ج۱، ص۳۶۰، تحریر ابوطالب حسینی تربتی به فارسی، آکسفورد ۱۷۷۳، چاپ افست تهران ۱۳۴۲ ش.
[۱۳۵] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۱، جزء۱، ص۲۹۹، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
می‌دادند.
بعضی از حاکمان به دلایلی، از جمله این‌که تمغا غیرشرعی است، دریافت آن را ممنوع کردند،
[۱۳۶] عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، ج۲، جزء ۳، ص۱۵۳۵، ج ۲، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۶۵ـ ۱۳۶۸.
چنانکه غازان خان در بعضی بلوکات تُستَر، مردم را از پرداخت تمغا معاف کرد.
[۱۳۷] رشیدالدین فضل اللّه، کتاب مکاتبات رشیدی، ج۱، ص۱۲۱، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۶۴/ ۱۹۴۵.
شاه طهماسب اول (حک: ۹۳۰ـ۹۸۴) نیز در پی خوابی که دید رسم تمغا را بر انداخت
[۱۳۸] روملو، ج۱۲، ص۵۵۰.
[۱۳۹] اسکندر منشی، ج۱، ص۱۲۳.
و بابِرشاه (متوفی ۹۳۷) تمغای کلیه سرزمینهای تحت حکومت خود را بخشید.
[۱۴۰] عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، ج۲، جزء ۳، ص۱۵۳۵، ج ۲، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۶۵ـ ۱۳۶۸.

از آن‌جا که این نوع مالیات گاه از راههای ناپسند و غیراخلاقی گرد می‌آمد، در ادبیات فارسی از آن به عنوان وجهی آلوده و ناپسند یاد شده است.
[۱۴۱] محمد سیف فرغانی، دیوان، ج۱، ص۱۷۳، چاپ ذبیح اللّه صفا، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۴ ش.
[۱۴۲] عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبده التواریخ، ج ۱، غزل ۳۴۲، بیت ۸، چاپ کمال حاج سید جوادی، تهران ۱۳۷۲ ش.

مقدار تمغا و میزان و مورد مصرف آن را در دفترهای مخصوص ثبت می‌کردند
[۱۴۳] مازندرانی، ص ۱۲۹.
[۱۴۴] شیرین بیانی، تاریخ آل جلایر، ج۱، ص۱۸۸، تهران ۱۳۴۵ ش.
و به کسی که این کار را برعهده داشت، تمغانویس یا کاتب تمغا
[۱۴۵] مالک و زارع در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران ۱۳۶۲ ش، عبداللّه بن محمد مازندرانی، رساله فلکـیّه، چاپ والتر هینتس، ویسبادن ۱۳۳۱/۱۹۵۲.
می گفتند.
[۱۴۶] مجدهمگر، دیوان، ج۱، ص۳۸۹، چاپ احمد کرمی، تهران ۱۳۷۵ ش.
[۱۴۷] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۶۵، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.

تمغا به معنای زمین حاصلخیزی که حاکمان به صورت اقطاع به نزدیکان خود می‌بخشیدند نیز به کار رفته است.
[۱۴۸] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۳۸، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
[۱۴۹] محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۲۶۴ـ۲۶۵، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
[۱۵۰] علی اکبر نفیسی، فرهنگ نفیسی، ذیل واژه، تهران ۱۳۵۵ ش.


← تمغا در سرزمین مغولان


تمغا در سرزمینهایی که مغولان در آن‌جا حکومت خویش را پی نهادند، کاربرد یافت. در دستگاه دیوانسالاری ممالیک مصر از تمغا نیز برای برخی مکاتبات استفاده می‌شد. این تمغا از طلا و حاوی القاب سلطان بود. تمغا را در این اسناد بر روی محلِ اتصال برگه های دیوانی می‌زدند نه بر روی نوشته ها، به این ترتیب که تمغا را در پیوست اول (محل اتصال برگه ها) سمت راست و در پیوست دوم بر سمت چپ می‌نهادند و تا آخر سند به همین شیوه عمل می‌کردند.
[۱۵۱] قلقشندی، ج۷، ص۲۵۱ـ۲۵۳.
[۱۵۲] ابن ناظرالجیش، ص ۱۰ـ۱۱.
[۱۵۳] احمد بن یحیی عمری، التعریف بالمصطلح الشریف، ج۱، ص۶۸، چاپ محمدحسین شمس الدین، بیروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸.


← تمغا در هند


در هند دوره گورکانیان (۹۳۲ـ۱۲۷۴) نیز از تمغا در معنای مهر، نشان و داغ و مالیات و از تمغاچی به عنوان متولی مالیات گیری یاد شده است. (تصدق حسین کنتوری، لغات کشوری اردو، ذیل «تمغه» و «تمغاچی»، کراچی ۱۹۸۹)
[۱۵۴] فیروزالدین، فیروز اللغات اردو جامع، ذیل واژه، لاهور: فیروز سنز، (بی تا).
[۱۵۵] احمد دهلوی، فرهنگ آصفیه، ذیل واژه، لاهور ۱۹۸۶.
[۱۵۶] غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، قانون همایونی (همایون نامه)، ج۱، ص۲۶، چاپ محمدهدایت حسین، کلکته ۱۳۵۹/ ۱۹۴۰.
[۱۵۷] بابر، امپراتور هند، ج۱، ص۵۰۳ ـ۵۰۴، بابرنامه، چاپ مانو ایزی نینک، کیوتو ۱۹۹۵ـ۱۹۹۶.


← تمغا در حکومت عثمانی


در حکومت عثمانی بر پایه الدُستور (قانون نامه عثمانی) که از ۱۲۵۵ تدوین یافته، تمغا بارها به کار رفته است. از آن میان در مرتبه نخست، کلیه اسناد اوراق بهادار به استثنای عریضه‌ها و گزارشها و تذکره ها، با تمغاهایی به نام طغرای همایونی، مهر می‌شد. سپس عریضه‌ها و گزارشها و تذکره‌ها را با تمغای سرد مربوط به همان اسناد مهر می‌کردند و پس از آن تمغای وزارتخانه‌ها را بر این اسناد می‌نهادند.
[۱۵۸] الدستور: ترجمه من اللغه الترکیه الی العربیه، ترجمه نوفل افندی نعمه اللّه نوفل، ج۲، ص۸۵، چاپ خلیل افندی خوری، بیروت ۱۳۰۱.
مطالب یاد شده حاکی از آن است که در عثمانی گونه ای از تمغا وجود داشته که آن را طغرا می‌نامیدند. نیز در این دوره به تمغاخانه (بیت التمغا) یا خزانه تمغا اشاره شده که در آن‌جا از تمغاها نگهداری می‌شد و متولی آن را مأمور تمغا می‌نامیدند.
[۱۵۹] الدستور: ترجمه من اللغه الترکیه الی العربیه، ترجمه نوفل افندی نعمه اللّه نوفل، ج۲، ص۸۵، چاپ خلیل افندی خوری، بیروت ۱۳۰۱.
در فرهنگنامه های ترکی نیز از تمغا و تمغاچی به همین معنا سخن رفته است.
[۱۶۰] شمس الدین بن خالد سامی، قاموس ترکی، ذیل «تمغا» و «تمغاجی»، چاپ احمد جودت، استانبول ۱۳۱۷.
[۱۶۱] باربیه دومنار، ذیل واژه.


فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) محمد آبادی باویل، «تمغا (طمغا)»، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز، سال ۲۴ (زمستان ۱۳۵۱).
(۲) علاءالدین آذری، «روابط مغولها با دربار واتیکان»، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۴، ش ۴ (مهرـ آبان ۱۳۴۸).
(۳) ابن بطوطه، رحله ابن بطوطه، چاپ علی منتصرکتانی، بیروت ۱۳۹۵/ ۱۹۷۵.
(۴) ابن ناظر الجیش، کتاب تثقیف التعریف بالمصطلح الشریف، چاپ رودلف وسلی، قاهره ۱۹۸۷.
(۵) محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی، سنگلاخ: فرهنگ ترکی به فاسی از سده دوازدهم هجری، چاپ روشن خیاوی، تهران ۱۳۷۴ ش.
(۶) اسکندر منشی.
(۷) برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، ترجمه محمود میرآفتاب، تهران ۱۳۶۵ ش.
(۸) ایرج افشار، «سندی در باره بقعه شیخ مرشد کازرونی»، آینده، سال ۵، ش ۱ـ۳ (بهار ۱۳۵۸).
(۹) بابر، امپراتور هند، بابرنامه، چاپ مانو ایزی نینک، کیوتو ۱۹۹۵ـ۱۹۹۶.
(۱۰) داوودبن محمد بناکتی، تاریخ بناکتی روضه اولی الالباب فی معرفه التواریخ و الانساب، چاپ جعفر شعار، تهران ۱۳۴۸ ش.
(۱۱) هریبرت بوسه، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی: بر مبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و صفوی، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران ۱۳۶۷ ش.
(۱۲) لاله تیک چند بهار، بهار عجم: فرهنگ لغات، ترکیبات، کنایات و امثال فارسی، چاپ کاظم دزفولیان، تهران ۱۳۸۰ ش.
(۱۳) شیرین بیانی، تاریخ آل جلایر، تهران ۱۳۴۵ ش.
(۱۴) بیهقی.
(۱۵) ایلیا پاولوویچ پطروشفسکی، کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۵۷ ش.
(۱۶) تیمور گورکان، تزوکات تیموری، تحریر ابوطالب حسینی تربتی به فارسی، آکسفورد ۱۷۷۳، چاپ افست تهران ۱۳۴۲ ش.
(۱۷) جوینی.
(۱۸) شمس الدین محمدحافظ، دیوان، چاپ پرویز ناتل خانلری، تهران ۱۳۶۲ ش.
(۱۹) عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبده التواریخ، چاپ کمال حاج سید جوادی، تهران ۱۳۷۲ ش.
(۲۰) غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، قانون همایونی (همایون نامه)، چاپ محمدهدایت حسین، کلکته ۱۳۵۹/ ۱۹۴۰.
(۲۱) الدستور: ترجمه من اللغه الترکیه الی العربیه، ترجمه نوفل افندی نعمه اللّه نوفل، چاپ خلیل افندی خوری، بیروت ۱۳۰۱.
(۲۲) دهخدا.
(۲۳) احمد دهلوی، فرهنگ آصفیه، لاهور ۱۹۸۶.
(۲۴) وائل ربیعی، «داقوق: تاریخها، التنقیب و الصیانه فیها»، سومر، ج ۱۲، ش ۱ و ۲ (۱۹۵۶).
(۲۵) هاشم رجب زاده، آئین کشورداری در عهد وزارت رشیدالدین فضل اللّه همدانی، تهران ۱۳۵۵ ش.
(۲۶) رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
(۲۷) رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
(۲۸) رشیدالدین فضل اللّه، کتاب مکاتبات رشیدی، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۶۴/ ۱۹۴۵.
(۲۹) روملو.
(۳۰) شمس الدین بن خالد سامی، قاموس ترکی، چاپ احمد جودت، استانبول ۱۳۱۷.
(۳۱) ابوالعلا سودآور، «نخستین فرمان فارسی ایلخانان»، ترجمه محسن جعفری مذهب، وقف: میراث جاویدان، سال ۸، ش ۱ (بهار ۱۳۷۹).
(۳۲) محمد سیف فرغانی، دیوان، چاپ ذبیح اللّه صفا، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۴ ش.
(۳۳) شمیس شریک امین، فرهنگ اصطلاحات دیوانی دوران مغول، تهران ۱۳۵۷ ش.
(۳۴) محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
(۳۵) عمادالدین شیخ الحکمایی، «یادداشتی بر کهن ‌ترین سند سازمان اسناد ملی ایران: سند مورخ ۷۲۶»، گنجینه اسناد، سال ۱۱، دفتر ۴، ش ۴۴ (زمستان ۱۳۸۰).
(۳۶) عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، ج ۲، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۶۵ـ ۱۳۶۸.
(۳۷) احمد بن یحیی عمری، التعریف بالمصطلح الشریف، چاپ محمدحسین شمس الدین، بیروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸.
(۳۸) محمد بن جلال الدین غیاث الدین رامپوری، غیاث اللغات، چاپ منصور ثروت، تهران ۱۳۷۵ ش.
(۳۹) فیروزالدین، فیروز اللغات اردو جامع، لاهور: فیروز سنز، (بی تا).
(۴۰) جهانگیر قائم مقامی، «توقیع و طغرا و تطور آن‌ها در تداول دیوانی»، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۵، ش ۳ (مرداد ـ شهریور ۱۳۴۹).
(۴۱) جهانگیر قائم مقامی، مقدمه یی بر شناخت اسناد تاریخی، تهران ۱۳۵۰ ش.
(۴۲) جهانگیر قائم مقامی، «مهرها، طغراها و توقیع های پادشاهان ایران از ایلخانیان تا پایان قاجاریه»، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۴، ش ۲و۳ (خرداد ـ شهریور ۱۳۴۸ الف).
(۴۳) جهانگیر قائم مقامی، یکصد و پنجاه سند تاریخی: از جلایریان تا پهلوی، تهران ۱۳۴۸ ش ب.
(۴۴) محمد قزوینی، «فرمان سلطان احمد جلایر»، یادگار، سال ۱، ش ۴ (آذر ۱۳۲۳).
(۴۵) قلقشندی.
(۴۶) تصدق حسین کنتوری، لغات کشوری اردو، کراچی ۱۹۸۹.
(۴۷) آن کاترین سواین فورد لمتون، مالک و زارع در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران ۱۳۶۲ ش، عبداللّه بن محمد مازندرانی، رساله فلکـیّه، چاپ والتر هینتس، ویسبادن ۱۳۳۱/۱۹۵۲.
(۴۸) مجدهمگر، دیوان، چاپ احمد کرمی، تهران ۱۳۷۵ ش.
(۴۹) محمد معصوم، خلاصه السیر: تاریخ روزگار شاه صفی صفوی، تهران ۱۳۶۸ ش.
(۵۰) میرزاسمیعا، تذکره الملوک، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۸ ش.
(۵۱) علی نقی نصیری، القاب و مواجب دوره سلاطین صفویه، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد ۱۳۷۲ ش.
(۵۲) علی اکبر نفیسی، فرهنگ نفیسی، تهران ۱۳۵۵ ش.
(۵۳) عبداللّه بن فضل اللّه وصاف الحضره، تاریخ وصّاف، چاپ سنگی بمبئی ۱۲۶۹.
(۵۴) باریس یاکوولیویچ ولادیمیرتسوف، نظام اجتماعی مغول، ترجمه شیرین بیانی، تهران ۱۳۶۵ ش.
(۵۵) والتر هینتس، تشکیل دولت ملی در ایران: حکومت آق قوینلو و ظهور دولت صفوی، ترجمه کیکاوس جهانداری، تهران ۱۳۴۶ ش.
(۵۶) Charles Adrien Casimir Barbier de Meynard، Dictionnaire Turc-Franµais، Amsterdam ۱۹۷۱.
(۵۷) Gerhard Doerfer، Tدrkische und mongolische Elemente im Neupersischen، Wiesbaden ۱۹۶۳-۱۹۷۵.
(۵۸) Ensiklopediya ¦ yi Sa ¦ vetii Ta ¦ jik، Dushanbe ۱۹۷۸-۱۹۸۸.
(۵۹) Willem Floor، A fiscal history of Iran in the Safavid and Qajar Periods: ۱۵۰۰-۱۹۲۵، New York ۱۹۹۸.
(۶۰) Gottfried Herrmann and Gerhard Doerfer، "Ein persisch- mongolischer Erlass aus dem Jahr ۷۲۵/۱۳۲۵"، ZDMG، vol ۱۲۵، no ۲ (۱۹۷۵a).
(۶۱) idem، "Ein persisch- mongolischer Erlass des G § ala ¦ yeriden S § eyh § Oveys"، CAJ، XIX (۱۹۷۵b).
(۶۲) M Minovi and V Minorsky، "Nas ¦ â ¤ r-D ¦ â n T ¤ u ¦ s ¦ â on finance"، BSOAS، X (۱۹۳۹-۱۹۴۲).
(۶۳) P Pelliot، "Lesdocuments mongols du musإe de T ¤ ehera ¦ n"، Athar-e Iran، ۱ (۱۹۳۶).
TA، svv "Bayrak"، "Damga"، "Uygur edebiyati"

پانویس

[ویرایش]
 
۱. رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۱، ص۵۷، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
۲. رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۳، تعلیقات روشن و موسوی، ص۲۳۴۱، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
۳. شمیس شریک امین، فرهنگ اصطلاحات دیوانی دوران مغول، ذیل «آلتمغا» و «تمغا»، تهران ۱۳۵۷ ش.
۴. د. ترک، ذیل "Damga".
۵. د. ترک، ذیل "Uygur edebiyati".
۶. د. ترک، ذیل "Damga".
۷. د. ترک، ذیل "Damga" .
۸. باریس یاکوولیویچ ولادیمیرتسوف، ج۱، ص۲۹۲، پانویس ۶، نظام اجتماعی مغول، ترجمه شیرین بیانی، تهران ۱۳۶۵ ش.
۹. د. ترک، ذیل "Damga".
۱۰. بیهقی، ج۱، ص۶۹۵.
۱۱. جهانگیر قائم مقامی، «مهرها، ج۱، ص۱۲۴ـ۱۲۵، طغراها و توقیع های پادشاهان ایران از ایلخانیان تا پایان قاجاریه»، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۴، ش ۲و۳ (خرداد ـ شهریور ۱۳۴۸ الف).
۱۲. ایلیا پاولوویچ پطروشفسکی، کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، ج۲، ص۷۴۲، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۵۷ ش.
۱۳. رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۱، ص۵۷، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
۱۴. محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی، سنگلاخ: فرهنگ ترکی به فاسی از سده دوازدهم هجری، ج۱، ص۱۰۷، چاپ روشن خیاوی، تهران ۱۳۷۴ ش.
۱۵. جوینی، ج۲، ص۲۲۳.
۱۶. جهانگیر قائم مقامی، «مهرها، ج۱، ص۱۲۴ـ۱۲۵، طغراها و توقیع های پادشاهان ایران از ایلخانیان تا پایان قاجاریه»، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۴، ش ۲و۳ (خرداد ـ شهریور ۱۳۴۸ الف).
۱۷. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۶۱، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۱۸. محمد بن جلال الدین غیاث الدین رامپوری، غیاث اللغات، ذیل واژه، چاپ منصور ثروت، تهران ۱۳۷۵ ش.
۱۹. د. ترک، ذیل "Damga".
۲۰. شمس الدین بن خالد سامی، قاموس ترکی، ذیل واژه، چاپ احمد جودت، استانبول ۱۳۱۷.
۲۱. شمس الدین بن خالد سامی، قاموس ترکی، ذیل واژه، چاپ احمد جودت، استانبول ۱۳۱۷.
۲۲. علی اکبر نفیسی، فرهنگ نفیسی، ذیل واژه، تهران ۱۳۵۵ ش.
۲۳. د. ترک، ذیل "Damga".
۲۴. د. تاجیکی، ج ۷، ص ۲۴۴.
۲۵. عبداللّه بن فضل اللّه وصاف الحضره، تاریخ وصّاف، ج۱، ص۴۰۶، چاپ سنگی بمبئی ۱۲۶۹.
۲۶. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۵۳ـ ۲۵۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۲۷. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۵۹ـ ۲۶۲، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۲۸. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۲۹. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۳۵۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۳۰. قلقشندی، ج۴، ص۴۲۸.
۳۱. محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۲۷۴، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
۳۲. عبداللّه بن فضل اللّه وصاف الحضره، تاریخ وصّاف، ج۱، ص۳۹۰، چاپ سنگی بمبئی ۱۲۶۹.
۳۳. عبداللّه بن فضل اللّه وصاف الحضره، تاریخ وصّاف، ج۱، ص۴۰۵، چاپ سنگی بمبئی ۱۲۶۹.
۳۴. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۷۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۳۵. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۳۴۴ـ ۳۴۵، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۳۶. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۳۷. جوینی، ج۱، ص۱۱۴.
۳۸. جوینی، ج۱، ص۱۱۶.
۳۹. جوینی، ج۲، ص۲۲۳.
۴۰. جوینی، ج۲، ص۲۴۸.
۴۱. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۱۳۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۴۲. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب مکاتبات رشیدی، ج۱، ص۱۲۲، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۶۴/ ۱۹۴۵.
۴۳. ابن بطوطه، رحله ابن بطوطه، ج۱، ص۴۱۳، چاپ علی منتصرکتانی، بیروت ۱۳۹۵/ ۱۹۷۵.
۴۴. محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۲۷، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
۴۵. عبداللّه بن فضل اللّه وصاف الحضره، تاریخ وصّاف، ج۱، ص۶۴۵، چاپ سنگی بمبئی ۱۲۶۹.
۴۶. عبداللّه بن فضل اللّه وصاف الحضره، تاریخ وصّاف، ج۱، ص۶۳۱، چاپ سنگی بمبئی ۱۲۶۹.
۴۷. شمیس شریک امین، فرهنگ اصطلاحات دیوانی دوران مغول، ذیل «آلتمغا»، تهران ۱۳۵۷ ش.
۴۸. ابوالعلا سودآور، «نخستین فرمان فارسی ایلخانان»، ج۱، ص۳۴، ترجمه محسن جعفری مذهب، وقف: میراث جاویدان، سال ۸، ش ۱ (بهار ۱۳۷۹).
۴۹. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۱۳۴، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۵۰. عمادالدین شیخ الحکمایی، «یادداشتی بر کهن ‌ترین سند سازمان اسناد ملی ایران: سند مورخ ۷۲۶»، ج۱، ص۴ـ ۵، گنجینه اسناد، سال ۱۱، دفتر ۴، ش ۴۴ (زمستان ۱۳۸۰).
۵۱. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۲، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۵۲. رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۱، ص۷۰، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
۵۳. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۷۵، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۵۴. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۵۵. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۵۶. پانویس ۳، جوینی، ج۱، مقدمه قزوینی، صیط ´.
۵۷. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۹۶، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۵۸. جوینی، ج۲، ص۲۴۸.
۵۹. د. ترک، ج ۵، ص ۴۶۶.
۶۰. جهانگیر قائم مقامی، «مهرها، ج۱، ص۱۲۶ـ۱۲۷، طغراها و توقیع های پادشاهان ایران از ایلخانیان تا پایان قاجاریه»، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۴، ش ۲و۳ (خرداد ـ شهریور ۱۳۴۸ الف).
۶۱. قائم مقامی، ۱۳۴۸ ش ب، ص ۱۲۶ـ۱۲۷.
۶۲. شیرین بیانی، تاریخ آل جلایر، ج۱، ص۲۲۱ـ۲۲۹، تهران ۱۳۴۵ ش.
۶۳. جهانگیر قائم مقامی، «مهرها، ج۱، ص۱۲۴، طغراها و توقیع های پادشاهان ایران از ایلخانیان تا پایان قاجاریه»، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۴، ش ۲و۳ (خرداد ـ شهریور ۱۳۴۸ الف).
۶۴. ایرج افشار، «سندی در باره بقعه شیخ مرشد کازرونی»، ج۱، ص۱۳۷ـ ۱۴۱، آینده، سال ۵، ش ۱ـ۳ (بهار ۱۳۵۸).
۶۵. ایرج افشار، «سندی در باره بقعه شیخ مرشد کازرونی»، ج۱، ص۱۴۵، آینده، سال ۵، ش ۱ـ۳ (بهار ۱۳۵۸).
۶۶. ص ۱۴۷، ایرج افشار، ج۱، صافشار، «سندی در باره بقعه شیخ مرشد کازرونی»، آینده، سال ۵، ش ۱ـ۳ (بهار ۱۳۵۸).
۶۷. محمد آبادی باویل، «تمغا (طمغا)»، ج۱، ص۴۸۶، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز، سال ۲۴ (زمستان ۱۳۵۱).
۶۸. وائل ربیعی، «داقوق: تاریخها، ج۱، ص۸۷ ـ ۸۸، التنقیب و الصیانه فیها»، سومر، ج ۱۲، ش ۱ و ۲ (۱۹۵۶).
۶۹. جوینی، ج۱، ص۱۱۴.
۷۰. علاءالدین آذری، «روابط مغولها با دربار واتیکان»، ج۱، ص۲۸۴ـ۲۸۵، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۴، ش ۴ (مهرـ آبان ۱۳۴۸).
۷۱. ۳۶، ابوالعلا سودآور، ج۱، ص۳۴، «نخستین فرمان فارسی ایلخانان»، ترجمه محسن جعفری مذهب، وقف: میراث جاویدان، سال ۸، ش ۱ (بهار ۱۳۷۹).
۷۲. پلیوت، ص ۴۰ـ۴۲.
۷۳. هرمان و دورفر، ۱۹۷۵ الف، ص ۳۱۷ـ ۳۱۹.
۷۴. هرمان و دورفر، ۱۹۷۵ ب، ص ۵۵.
۷۵. هرمان و دورفر، ۱۹۷۵ ب، ص ۸۵.
۷۶. عمادالدین شیخ الحکمایی، «یادداشتی بر کهن ‌ترین سند سازمان اسناد ملی ایران: سند مورخ ۷۲۶»، ج۱، ص۴ـ ۵، گنجینه اسناد، سال ۱۱، دفتر ۴، ش ۴۴ (زمستان ۱۳۸۰).
۷۷. قائم مقامی، ۱۳۴۸ش ب، ص ۱۳۰.
۷۸. محمد قزوینی، «فرمان سلطان احمد جلایر»، ج۱، ص۲۵ـ۲۶، یادگار، سال ۱، ش ۴ (آذر ۱۳۲۳).
۷۹. محمد قزوینی، «فرمان سلطان احمد جلایر»، ج۱، ص۲۸، یادگار، سال ۱، ش ۴ (آذر ۱۳۲۳).
۸۰. جوینی، ج۲، ص۲۲۳.
۸۱. جوینی، ج۱، ص۱۷۱.
۸۲. داوودبن محمد بناکتی، تاریخ بناکتی روضه اولی الالباب فی معرفه التواریخ و الانساب، ج۱، ص۳۶۸، چاپ جعفر شعار، تهران ۱۳۴۸ ش.
۸۳. برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، ج۱، ص۲۹۴، ترجمه محمود میرآفتاب، تهران ۱۳۶۵ ش.
۸۴. والتر هینتس، تشکیل دولت ملی در ایران: حکومت آق قوینلو و ظهور دولت صفوی، ج۱، ص۱۳۵، ترجمه کیکاوس جهانداری، تهران ۱۳۴۶ ش.
۸۵. والتر هینتس، تشکیل دولت ملی در ایران: حکومت آق قوینلو و ظهور دولت صفوی، ترجمه کیکاوس جهانداری، تهران ۱۳۴۶ ش.
۸۶. رشیدالدین فضل اللّه، جامع التواریخ، ج۲، ص۱۹۷، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران ۱۳۷۳ ش.
۸۷. عمادالدین شیخ الحکمایی، «یادداشتی بر کهن ‌ترین سند سازمان اسناد ملی ایران: سند مورخ ۷۲۶»، ج۱، ص۵، گنجینه اسناد، سال ۱۱، دفتر ۴، ش ۴۴ (زمستان ۱۳۸۰).
۸۸. قائم مقامی، ۱۳۵۰ش، ص ۲۳۷ـ ۲۳۸.
۸۹. قائم مقامی، ۱۳۵۰ش، ص ۲۶۷.
۹۰. قائم مقامی، ۱۳۵۰ش، ص ۲۷۱.
۹۱. قائم مقامی، ۱۳۵۰ش، ص ۳۴۹ـ۳۵۲.
۹۲. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۲، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۹۳. ابوالعلا سودآور، «نخستین فرمان فارسی ایلخانان»، ج۱، ص۳۴، ترجمه محسن جعفری مذهب، وقف: میراث جاویدان، سال ۸، ش ۱ (بهار ۱۳۷۹).
۹۴. هریبرت بوسه، پژوهشی در تشکیلات دیوان اسلامی: بر مبنای اسناد دوران آق قوینلو و قراقوینلو و صفوی، ج۱، ص۵۱ که تمغا را با طغرا خلط کرده است، ترجمه غلامرضا ورهرام، تهران ۱۳۶۷ ش.
۹۵. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۹۶. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۲، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۹۷. ابن بطوطه، رحله ابن بطوطه، ج۱، ص۴۱۳: صاحب العلامه، چاپ علی منتصرکتانی، بیروت ۱۳۹۵/ ۱۹۷۵.
۹۸. هاشم رجب زاده، آئین کشورداری در عهد وزارت رشیدالدین فضل اللّه همدانی، ج۱، ص۲۱۸، تهران ۱۳۵۵ ش.
۹۹. هاشم رجب زاده، آئین کشورداری در عهد وزارت رشیدالدین فضل اللّه همدانی، ج۱، ص۲۱۸، تهران ۱۳۵۵ ش.
۱۰۰. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۹۲، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۱۰۱. داوودبن محمد بناکتی، تاریخ بناکتی روضه اولی الالباب فی معرفه التواریخ و الانساب، ج۱، ص۴۵۹، چاپ جعفر شعار، تهران ۱۳۴۸ ش.
۱۰۲. محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۲۶۳، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
۱۰۳. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۰۶، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۱۰۴. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۴۶، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۱۰۵. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب تاریخ مبارک غازانی: داستان غازان خان، ج۱، ص۲۷۳، چاپ کارل یان، لندن ۱۳۵۸/ ۱۹۴۰.
۱۰۶. محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۱، جزء۱، ص۵۳۵، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
۱۰۷. میرزاسمیعا، تذکره الملوک، ج۱، ص۲۵، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۸ ش.
۱۰۸. علی نقی نصیری، القاب و مواجب دوره سلاطین صفویه، ج۱، ص۳۴، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد ۱۳۷۲ ش.
۱۰۹. علی نقی نصیری، القاب و مواجب دوره سلاطین صفویه، ج۱، ص۴۹، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد ۱۳۷۲ ش.
۱۱۰. دورفر، ج ۲، ص ۵۶۵ ـ۵۶۶.
۱۱۱. جهانگیر قائم مقامی، «توقیع و طغرا و تطور آن‌ها در تداول دیوانی»، ج۱، ص۲۵۰-۲۵۲، مجله بررسیهای تاریخی، سال ۵، ش ۳ (مرداد ـ شهریور ۱۳۴۹).
۱۱۲. میرزاسمیعا، تذکره الملوک، ج۱، ص۳۲، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۸ ش.
۱۱۳. علی نقی نصیری، القاب و مواجب دوره سلاطین صفویه، ج۱، ص۲۶-۳۸، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد ۱۳۷۲ ش.
۱۱۴. علی نقی نصیری، القاب و مواجب دوره سلاطین صفویه، ج۱، ص۲۶، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد ۱۳۷۲ ش.
۱۱۵. محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۱، جزء۱، ص۵۳۲، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
۱۱۶. عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبده التواریخ، ج۱، ص۷۰، چاپ کمال حاج سید جوادی، تهران ۱۳۷۲ ش.
۱۱۷. اسکندرمنشی، ج۱، ص ۱۲۳.
۱۱۸. آن کاترین سواین فورد لمتون، مالک و زارع در ایران، ج۱، ص۱۷۸، ترجمه منوچهر امیری، تهران ۱۳۶۲ ش، عبداللّه بن محمد مازندرانی، رساله فلکـیّه، چاپ والتر هینتس، ویسبادن ۱۳۳۱/۱۹۵۲.
۱۱۹. آن کاترین سواین فورد لمتون، مالک و زارع در ایران، ج۱، ص۱۷۸، ترجمه منوچهر امیری، تهران ۱۳۶۲ ش، عبداللّه بن محمد مازندرانی، رساله فلکـیّه، چاپ والتر هینتس، ویسبادن ۱۳۳۱/۱۹۵۲.
۱۲۰. مینوی و مینورسکی، ص ۷۸۱.
۱۲۱. رساله نصیرالدین طوسی، ص ۷۶۱.
۱۲۲. شیرین بیانی، تاریخ آل جلایر، ج۱، ص۱۶۶، تهران ۱۳۴۵ ش.
۱۲۳. د. ترک، ذیل "Damga".
۱۲۴. محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۱، جزء۱، ص۵۳۵، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
۱۲۵. محمد سیف فرغانی، دیوان، ج۱، ص۱۷۳، چاپ ذبیح اللّه صفا، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۴ ش.
۱۲۶. محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۲۹۰، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
۱۲۷. شیرین بیانی، تاریخ آل جلایر، ج۱، ص۱۸۸، تهران ۱۳۴۵ ش.
۱۲۸. دورفر، ج ۲، ص ۵۶۵ ـ۵۶۶.
۱۲۹. ایلیا پاولوویچ پطروشفسکی، کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، ج۲، ص۷۴۲ـ۷۴۳، ترجمه کریم کشاورز، تهران ۱۳۵۷ ش.
۱۳۰. فلور، ص ۱۴۹.
۱۳۱. محمد معصوم، خلاصه السیر: تاریخ روزگار شاه صفی صفوی، ج۱، ص۳۹، تهران ۱۳۶۸ ش.
۱۳۲. ۱۹۶، شیرین بیانی، ج۱، ص۱۹۴، تاریخ آل جلایر، تهران ۱۳۴۵ ش.
۱۳۳. تیمور گورکان، تزوکات تیموری، ج۱، ص۳۹۶، تحریر ابوطالب حسینی تربتی به فارسی، آکسفورد ۱۷۷۳، چاپ افست تهران ۱۳۴۲ ش.
۱۳۴. تیمور گورکان، تزوکات تیموری، ج۱، ص۳۶۰، تحریر ابوطالب حسینی تربتی به فارسی، آکسفورد ۱۷۷۳، چاپ افست تهران ۱۳۴۲ ش.
۱۳۵. محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۱، جزء۱، ص۲۹۹، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
۱۳۶. عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، ج۲، جزء ۳، ص۱۵۳۵، ج ۲، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۶۵ـ ۱۳۶۸.
۱۳۷. رشیدالدین فضل اللّه، کتاب مکاتبات رشیدی، ج۱، ص۱۲۱، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۶۴/ ۱۹۴۵.
۱۳۸. روملو، ج۱۲، ص۵۵۰.
۱۳۹. اسکندر منشی، ج۱، ص۱۲۳.
۱۴۰. عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، ج۲، جزء ۳، ص۱۵۳۵، ج ۲، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۶۵ـ ۱۳۶۸.
۱۴۱. محمد سیف فرغانی، دیوان، ج۱، ص۱۷۳، چاپ ذبیح اللّه صفا، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۴ ش.
۱۴۲. عبداللّه بن لطف اللّه حافظ ابرو، زبده التواریخ، ج ۱، غزل ۳۴۲، بیت ۸، چاپ کمال حاج سید جوادی، تهران ۱۳۷۲ ش.
۱۴۳. مازندرانی، ص ۱۲۹.
۱۴۴. شیرین بیانی، تاریخ آل جلایر، ج۱، ص۱۸۸، تهران ۱۳۴۵ ش.
۱۴۵. مالک و زارع در ایران، ترجمه منوچهر امیری، تهران ۱۳۶۲ ش، عبداللّه بن محمد مازندرانی، رساله فلکـیّه، چاپ والتر هینتس، ویسبادن ۱۳۳۱/۱۹۵۲.
۱۴۶. مجدهمگر، دیوان، ج۱، ص۳۸۹، چاپ احمد کرمی، تهران ۱۳۷۵ ش.
۱۴۷. محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۶۵، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
۱۴۸. محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۱۳۸، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
۱۴۹. محمد بن هندوشاه شمس منشی، دستورالکاتب فی تعیین المراتب، ج۲، ص۲۶۴ـ۲۶۵، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، مسکو ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶.
۱۵۰. علی اکبر نفیسی، فرهنگ نفیسی، ذیل واژه، تهران ۱۳۵۵ ش.
۱۵۱. قلقشندی، ج۷، ص۲۵۱ـ۲۵۳.
۱۵۲. ابن ناظرالجیش، ص ۱۰ـ۱۱.
۱۵۳. احمد بن یحیی عمری، التعریف بالمصطلح الشریف، ج۱، ص۶۸، چاپ محمدحسین شمس الدین، بیروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸.
۱۵۴. فیروزالدین، فیروز اللغات اردو جامع، ذیل واژه، لاهور: فیروز سنز، (بی تا).
۱۵۵. احمد دهلوی، فرهنگ آصفیه، ذیل واژه، لاهور ۱۹۸۶.
۱۵۶. غیاث الدین بن همام الدین خواندمیر، قانون همایونی (همایون نامه)، ج۱، ص۲۶، چاپ محمدهدایت حسین، کلکته ۱۳۵۹/ ۱۹۴۰.
۱۵۷. بابر، امپراتور هند، ج۱، ص۵۰۳ ـ۵۰۴، بابرنامه، چاپ مانو ایزی نینک، کیوتو ۱۹۹۵ـ۱۹۹۶.
۱۵۸. الدستور: ترجمه من اللغه الترکیه الی العربیه، ترجمه نوفل افندی نعمه اللّه نوفل، ج۲، ص۸۵، چاپ خلیل افندی خوری، بیروت ۱۳۰۱.
۱۵۹. الدستور: ترجمه من اللغه الترکیه الی العربیه، ترجمه نوفل افندی نعمه اللّه نوفل، ج۲، ص۸۵، چاپ خلیل افندی خوری، بیروت ۱۳۰۱.
۱۶۰. شمس الدین بن خالد سامی، قاموس ترکی، ذیل «تمغا» و «تمغاجی»، چاپ احمد جودت، استانبول ۱۳۱۷.
۱۶۱. باربیه دومنار، ذیل واژه.


منبع

[ویرایش]

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «تمغا»، شماره۳۸۷۸.    

رده‌های این صفحه : مقالات دانشنامه جهان اسلام




جعبه ابزار