تزکیهذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



تزکیه در اصطلاح علم اخلاق عبارت از پاک کردن و پیراستن نفس از نقایص و صفات رذیله و آراستن آن به صفات پسندیده و کمالات نفسانیه است.
[۱] نراقی، مهدی، جامع‌السعادات، ج‌۱، ص‌۴۰۰.
[۲] نراقی، مهدی، معراج‌السعاده، ص‌۷۸-۷۵.
تزکیه به معنای پاک کردن یا پاک دانستن نفس از آلودگی‌ها به صورت‌های گوناگون بیش از ۲۰‌بار در قرآن به کار رفته است.


معنای تزکیه

[ویرایش]

تزکیه از ماده «زـ ک ـ و» و در لغت به معنای استوار ساختن و دور کردن شئ از عیب و کاستی
[۳] خلیل بن احمد، ترتیب‌العین، ص‌۳۴۸، «زکو».
و ایجاد رشد، برکت و طهارت
[۵] ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایه، ج‌۲، ص‌۱۰۷.
در آن یا به معنای دور دانستن شئ از عیوب و گواهی به پاکی و طهارت آن
[۷] معلوف، لویس، المنجد، ص‌۶۱۶، «زکو».
است.
برخی معنای اصلی تزکیه را کنار زدن نادرستی‌ها از امور صحیح دانسته و دیگر معانی را از لوازم و آثار آن به حساب آورده و افزوده‌اند: تفاوت تزکیه با تطهیر و تهذیب در این است که در تطهیر دستیابی به «طهارت» در برابر «رجس» و در تزکیه کنار زدن آنچه باید کنار گذاشته شود و در تهذیب، حاصل شدن صلاح و خلوص، مورد نظر است.
البته به گفته برخی تزکیه مبالغه در تطهیر است و عده‌ای هم گفته‌اند: تطهیر پیراستن و تزکیه آراستن است.
و به عبارت دیگر تطهیر بیرون راندن آلودگی‌ها و پاک کردن شیء است تا آماده رشد و نمو گردد و تزکیه رشد دادن و به شکوفایی رساندن آن است.
تَزْکیه، واژه‌ای مطرح در فرهنگ تربیتی قرآن و اصطلاحی در علم حدیث و امر قضا که از آن مفهوم پاکیزه‌سازی اراده می‌شود.
تزکیه از ریشۀ «زکا» به معنای رشد و نمو است و از آن‌جا که امکان رشد منوط به نبود آفات و موانع و وجود شرایط است، در اصطلاح نیز، تزکیه، پاکی نفس از اوصاف رذیله (موانع رشد) و آرایش آن به صفات جمیله (شرایط رشد) معنا شده است.

معنای قرآنی تزکیه

[ویرایش]

معنای قرآنی تزکیه نیز تناسب فراوانی با ریشۀ لغوی آن دارد. قرآن مجید فلاح و تزکیه را قرین هم می‌داند و در سورۀ شمس، آشکارا تحقق فلاح را برای اهل تزکیه تضمین می‌کند و آنان را به جاودانگی در بهشت و نعمت الاهی مژده می‌دهد. افزون بر این، از نظر قرآن کسانی که نفس خویش را تزکیه نکرده‌اند، بی‌گمان در خسران‌اند. از منظر قرآن، هدف ارسال پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نیز تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت است؛ اگرچه در آیات الاهی غالباً تزکیه مقدم بر تعلیم کتاب و حکمت‌ آمده، در آیه‌ای، این تعلیم، مقدم بر تزکیه شده است از این‌رو می‌توان رابطه‌ای متقابل میان تعلیم و تزکیه تصور کرد.
هرچند تزکیۀ قرآنی به‌ طور کلی با نفس، در همۀ مراتب، ارتباط دارد، بیشتر مفسران تزکیه را از نوع «افعال» نفس دانسته‌اند؛ به ویژه افعالی چون انجام طاعات، ترک معاصی و برخی اعمال عبادی مانند نماز و زکات.
[۲۶] زمخشری، محمود، الکشاف، ج۳، ص۵۸۸- ۵۸۹، به کوشش محمد عبدالسلام شاهین، بیروت، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
در قرآن کریم ادای حق کسان، انفاق و نیز تخصیص بخشی از اموال به مصارف الاهی، سبب و شرط تطهیر مال و زندگی است؛ از این‌رو، تزکیۀ مالی بارزترین مصداق اجتماعی تزکیه به شمار می‌آید. تأکید و توصیۀ الاهی به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در گرفتن زکات مال برای تزکیۀ افراد و سپس ایجاد ارتباط با تزکیه‌شدگان نیز از همین‌رو ست؛ ارتباطی که فضای رشد را برای تک‌تک افراد جامعه افزون می‌سازد. قرآن کریم، بدون در نظر گرفتن جایگاه اجتماعی افراد، توجه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را بیش‌تر به کسانی جلب می‌کند که امید تزکیۀ آن‌ها می‌رود.

← لطف الهی دانستن


قرآن تزکیه را نیز مانند سایر فضایل انسانی، لطفی‌ الاهی می‌داند که حصول آن، بدون ارادۀ پروردگار ممکن نیست. گروهی از اهل کتاب به سبب آن‌که عهد و سوگند الاهی را به بهایی اندک می‌فروشند، محرومیت خود را از تزکیه فراهم می‌آورند. بر این پایه، به ویژه از آن‌رو که تزکیه در قیامت هم ادامه خواهد داشت، عذاب ایشان تداوم دارد. در قرآن کریم دعوی تزکیۀ خویش و پاک دانستن خود از آلایش‌ها، به ویژه دربارۀ گروهی از اهل کتاب که با اعتقاد به تزکیه، خود را پسران و دوستان خدا و مصون از آتش جهنم می‌دانند، مردود شمرده شده است. مفسران با توسع در این دیدگاه، با طرح تعبیر «تزکیۀ قولی»، آن را مذموم دانسته،
[۳۸] زمخشری، محمود، الکشاف، ج۱، ص۵۱، به کوشش محمد عبدالسلام شاهین، بیروت، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
[۳۹] راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ج۱، ص۲۱۳، به کوشش محمدسید کیلانی، بیروت، دارالمعرفه.
و طلب کردن مرگ و آماده بودن آن را از نشانه‌های صدق این دعوی یاد کرده‌اند. در مقابل، «تزکیۀ عقلی» امری نیکو ست که نفعش، مخصوصاً با توضیح «وَ اِلَی اللّهِ المَصیرُ»، به خود فرد باز می‌گردد.
[۴۴] زمخشری، محمود، الکشاف، ج۳، ص۵۸۸-۵۸۹، به کوشش محمد عبدالسلام شاهین، بیروت، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
بدین‌ترتیب کمال تزکیه جای‌گزینی صفات انسانی به صفات الاهی است.

مراتب تزکیه در قرآن

[ویرایش]

تزکیه در قرآن دارای مراتب و مقاطعی است: تزکیۀ خدایی، که به فضل و رحمت او نسبت دارد تزکیۀ نبوی، به عنوان مجری ارادۀ پروردگار در امور تربیتی و تزکیۀ شخصی، که به تلاشهای رشدافزای عبد منسوب می‌شود.

تزکیه در علم رجال حدیث

[ویرایش]

تعدیل راوی در سلسلۀ سند حدیث و پذیرش خبر و شهادت او را تزکیه گویند.
[۵۱] خطیب بغدادی، احمد، الکفایة فی علم الروایة، ج۱، ص۱۷۰- ۱۷۳، به کوشش احمد عمر هاشم، بیروت، ۱۴۰۶ق.
[۵۲] صالح، صبحی، علوم الحدیث، ج۱، ص۱۳۲، بیروت، ۱۹۸۶م.
این اصطلاح در کتابهای علم حدیث، در ذیل مبحث تعدیل و تجریح آمده است. در واقع، عمل تزکیه کار کسانی است که عدالت راوی یا محدثی را تأیید می‌کنند. در طول تاریخ برخی کسان به سبب دارا بودن همین توانایی، به مُزَکّی شهرت یافته‌اند.
[۵۳] ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲۵، ص۴۴۰، بیروت، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۸م.
در مقابل این تعدیل، جرح می‌آید که درحقیقت وصف عدم تزکیه است.
برای مزکی شروطی همچون عدالت و آگاهی یاد شده است. همچنین مزکی باید بالغ، عاقل، ضابط، حافظ و سالم از فسق باشد و در جرح هم افراط نکند.
امکان تزکیه چه از نوع حسی (در صورت مصاحبت، هم‌زمانی یا هم‌مکانی)، و چه از نوع حدسی (اجتهاد و تتبع در آثار و اقوال گذشتگان) از موضوعات مهم برای پذیرش فعل مزکی است.
[۵۴] شیخ انصاری، مرتضی، فرائد الاصول، ج۱، ص۷۹، به‌کوشش عبدالله نورانی، قم، ۱۴۰۷ق.
راه‌های این اجتهاد عبارت‌اند از: استفاضه، شهرت، شهادت قرائن و تنصیص عدلین.
[۵۵] ابن صلاح، عثمان، علوم الحدیث، ج۱، ص۱۰۵، به کوشش نورالدین عتر، دمشق، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
[۵۶] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایة، ج۳، ص۶۳، به کوشش محمدرضا مامقانی، قم، ۱۴۱۱ق.
در پذیرش راوی، در مبحث تزکیۀ عدلین یا عدل واحد، گاه اختلاف آراء پدید آمده است؛ تزکیۀ عدلین، مخصوصاً نزد اهل عامه، از اتفاق‌نظر بیشتری برخوردار است.
[۵۷] ابن حجر عسقلانی، احمد، نزهة النظر، ج۱، ص۶۸، به کوشش اسحاق عزوز، مکه، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.
[۵۸] سیوطی، عبدالرحمن، الفیة الحدیث، بیروت، ج۱، ص۲۶، دارالفکر.
[۵۹] قطب، محمدعلی، مختصر علوم الحدیث، ج۱، ص۳۸، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
در نظر امامیان، به ویژه به سبب نوع نگرش ایشان به مبحث حجیت خبر واحد،
[۶۰] شهید ثانی، زین‌الدین، الدرایة، ج۱، ص۱۸، تهران، ۱۴۰۴ق.
[۶۱] مامقانی عبدالله، مقباس الهدایة، ج۲، ص۵۹، به کوشش محمدرضا مامقانی، قم، ۱۴۱۱ق.
و نیز برخی از اهل عامه، تزکیۀ عدل واحد پذیرفتنی است.
[۶۳] ابن حجر عسقلانی، احمد، نزهة النظر، ج۱، ص۶۸، به کوشش اسحاق عزوز، مکه، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.
[۶۴] سیوطی، عبدالرحمن، الفیة الحدیث، بیروت، ج۱، ص۲۶، دارالفکر.
[۶۵] قطب، محمدعلی، مختصر علوم الحدیث، ج۱، ص۳۸، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.


← قبول جرح و تعدیل راوی


در سخن از قبول جرح و تعدیل راوی، رجال‌شناسان با توسع در پذیرش تزکیه، تعدیل را بدون بیان اسباب و علل آن از سوی مزکی پذیرفتنی می‌دانند، اما جرح، بدون مدرک و ارائۀ شواهد پذیرفته نیست. به سبب وجود تفاوت در نظر جرح‌کنندگان، به‌ویژه دربارۀ شرایط و نشانه‌های جرح از نظر هر مزکی، ارائۀ مدارک الزامـی است تا در داوری رجالی از آن استفاده گردد.
[۶۶] ابن صلاح، عثمان، علوم الحدیث، ج۱، ص۱۰۶، به کوشش نورالدین عتر، دمشق، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
[۶۷] تهانوی، احمد، قواعد فی علوم الحدیث، ج۱، ص۱۶۷، به کوشش عبدالفتاح ابوغده، بیروت، ۱۳۹۲ق/۱۹۷۲م.
هرگاه تزکیه یا عدم تزکیۀ راوی در تعارض قرار گیرد، در نظر عامه، جرح بر تعدیل مقدم است
[۶۸] ابن صلاح، عثمان، علوم الحدیث، ج۱، ص۱۰۹، به کوشش نورالدین عتر، دمشق، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
[۶۹] ابن حجر عسقلانی، احمد، نزهة النظر، ج۱، ص۶۸، به کوشش اسحاق عزوز، مکه، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.
حال آن‌که از نظر امامیه، مذهب راوی نقش تعیین‌کننده دارد؛ بر این مبنا اگر جرح، از غیر امامی باشد، تزکیه مقدم است.
[۷۰] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایة، ج۲، ص۸۱، به کوشش محمدرضا مامقانی، قم، ۱۴۱۱ق.
[۷۱] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایة، ج۲، ص۱۱۱-۱۱۷، به کوشش محمدرضا مامقانی، قم، ۱۴۱۱ق.

در علم مصطلح الحدیث برای بیان درجۀ اعتبار راوی از اصطلاحاتی متفاوت، با درجاتی مختلف استفاده می‌شود.
[۷۲] عراقی، عبدالرحیم، فتح المغیث، ج۱، ص۱۷۵-۱۷۷، به کوشش محمود ربیع، بیروت، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۵م.
افزون بر اصطلاحاتی ویژه همچون تکرار ثقه: «ثِقَةٌ ثقةٌ»، بالاترین واژه‌های به کار رفته برای تعدیل بر وزن اَفعل (همچون اوثَق، اَضبَط وَ اَثبَت)، و برای تجریح معمولاً به صیغۀ مبالغه (همچون کذّاب و وَضّاع) می‌آید
[۷۴] عراقی، عبدالرحیم، فتح المغیث، ج۱، ص۱۷۵-۱۷۷، به کوشش محمود ربیع، بیروت، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۵م.
[۷۵] سیوطی، عبدالرحمن، الفیة الحدیث، بیروت، ج۱، ص۳۰-۳۱، دارالفکر.
[۷۶] تهانوی، احمد، قواعد فی علوم الحدیث، ج۱، ص۲۴۲، به کوشش عبدالفتاح ابوغده، بیروت، ۱۳۹۲ق/۱۹۷۲م.
(مجموعۀ این اصطلاحات که از آن‌ها در موضوع اصلی جرح و تعدیل راوی و یادکردِ ضعفا و ثقات بهره گرفته می‌شود، خود موضوع تألیف انبوهی از آثار در همین زمینه‌ها گشته است.
[۷۷] کتانی، محمد، الرسالة المستطرفة، ج۱، ص۱۴۴، استانبول، ۱۹۸۶م.
[۷۸] راجحی، علی، مصطلح الحدیث، ج۱، ص۱۱۰-۱۱۱، بیروت، ۱۹۸۳م.
)

موضوعیت داشتن در شهادات

[ویرایش]

تزکیه افزون بر حدیث، در بخش شهادات از آداب قضا هم موضوعیت دارد. در واقع یکی از شیوه‌های حصول‌ اطمینان قاضی ‌از عدالت شهود، اظهار نظر مزکیان است
[۷۹] ابن ابی الدم، ابراهیم، ادب القضاء، ج۱، ص۱۰۳‌، به کوشش محمد مصطفی زحیلی، دمشق، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
همانند نوع نگرش موجود در میان رجالیان علم حدیث، در قضا هم شمار مزکیان دارای اهمیت است.
[۸۰] ابن ابی الدم، ابراهیم، ادب القضاء، ج۱، ص۱۱۱ ‌، به کوشش محمد مصطفی زحیلی، دمشق، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
تزکیه دارای شرایطی است و مزکی با قرائت سوگند‌نامه‌ای، از پیش به صدق سخن خود شهادت می‌دهد.
[۸۱] ابن ابی الدم، ابراهیم، ادب القضاء، ج۱، ص۱۰۳-۱۰۴، به کوشش محمد مصطفی زحیلی، دمشق، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
تزکیه به عنوان حقی الاهی و حق قاضی، لازم‌الاجرا ست؛ اما چگونگی برخورد نسبت به تعدیل یا جرح متفاوت است و جرح نیازمند بیان دلیل و مدرک است.
[۸۲] ابن ابی الدم، ابراهیم، ادب القضاء، ج۱، ص۱۱۴-۱۱۵، به کوشش محمد مصطفی زحیلی، دمشق، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.


معنای تزکیه در علم اخلاق

[ویرایش]

تزکیه در اصطلاح علم اخلاق عبارت از پاک کردن و پیراستن نفس از نقایص و صفات رذیله و آراستن آن به صفات پسندیده و کمالات نفسانیه است.
[۸۳] نراقی، مهدی، جامع‌السعادات، ج‌۱، ص‌۴۰۰.
[۸۴] نراقی، مهدی، معراج‌السعاده، ص‌۷۸-۷۵.

و برخی برای آن مراحلی برشمرده‌اند؛ از جمله:
۱. توبه؛
۲. مشارطه (شرط کردن با خود مبنی بر بازنگشتن به گناه
۳. محاسبه؛
۴. معاتبه و معاقبه (عتاب و عقاب کردن نفس در صورت‌گناه).
[۸۵] حسينى مدنى، سیدعلی، ریاض‌السالکین، ج‌۳، ص‌۱۵۲.


مصادیق بحث تزکیه در قرآن

[ویرایش]

تزکیه به معنای پاک کردن یا پاک دانستن نفس از آلودگی‌ها به صورتهای گوناگون بیش از ۲۰‌بار در قرآن به کار رفته و افزون بر آن از واژه‌ها و موضوعات دیگر مرتبط با تزکیه نیز استفاده شده‌است.
در این موارد عمدتاً از مطالبی چون
[۸۷] دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶، ص۴۹۸.
تزکیه هدف از بعثت پیامبران رستگاری و مخلّد بودن اهل تزکیه در بهشت و عوامل، موانع، آثار و برکات تزکیه سخن به میان آمده است.

اهمیت تزکیه در فرقه‌ها

[ویرایش]

تزکیه نفس از رذایل اخلاقی و شهوات نفسانی به جهت آثار و فوایدی که برای انسان در پی دارد مورد توجه همه ملت‌ها و ادیان الهی بوده و آنان برای تحصیل این امر از روش‌های گوناگونی بهره می‌جسته‌اند.

← در فرقه برهمائیان


برهمائیان، پیروان یکی از مذاهب هند قدیم گرچه به توحید و نبوت اعتقادی نداشتند؛ لیکن به تزکیه نفس اهتمام می‌ورزیدند.
آنان مدت عمر خویش را به ۴ مرحله تقسیم کرده، یکی از مراحل آن را به ترک لذت‌های مادی و دنیوی و پناه بردن به جنگل‌ها برای تزکیه نفس اختصاص داده بودند.

← در فرقه بودایی


فرقه بودایی، مذهب خود را بر تهذیب نفس و مخالفت با هواها بنا کرده بودند.
بودا رئیس این فرقه که از شاهزادگان بود در جوانی مادیات و سلطنت را رها کرده و برای ریاضت و معرفت نفس به جنگل‌ها پناه برد.
[۹۶] جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ص‌۱۸۰.


← در فرقه مانویه


مانویه، نفس را از عالم نور می‌دانستند که به عالم تاریک بدن هبوط کرده و معتقد بودند که نفس جز با مرگ و خروج آن از بدن یا ریاضت به سعادت نخواهد رسید.

← در فرقه صابئیه


صابئیه از دیگر فرقه‌های بت‌پرست و مشرک
[۹۹] قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج‌۱۲، ص‌۱۶.
ـ یا موحد به نظر برخی
[۱۰۰] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۲۵۹.
[۱۰۱] زحیلی، وهبه، المنیر، ج‌۱، ص‌۱۷۹-۱۷۷.
ـ تطهیر نفس از شهوات و تهذیب اخلاق را بر خود واجب کرده، راه دستیابی به این مرتبه را ریاضت و دوری از شهوات می‌دانستند.

← در نزد اهل کتاب


اهل کتاب یعنی یهود، نصارا و مجوس نیز به تزکیه نفس اهتمام فراوانی می‌ورزیدند و در کتب آنان دستورات فراوانی برای اصلاح نفس و تهذیب آن از شهوات وجود دارد.
چنان‌که قرآن کریم در آیاتی به برخی اعمال نصارا برای تهذیب نفس همچون ترک دنیا و انتخاب رهبانیت
و برخی اعمال متعبدان یهود چون تلاوت آیات خدا در حال سجده، گوشه‌گیری از مردم برای عبادت و خودسازی، ترک دنیا و انتخاب رهبانیت اشاره کرده‌است.

موضوع تزکیه در دین اسلام

[ویرایش]

اسلام برای تزکیه نفس و تطهیر پیروان خود از آلودگی‌های کفر و گناه و اخلاق ناپسند اهمیت فراوانی قائل شده که این اهتمام را از موارد ذیل می‌توان استفاده کرد:
[۱۱۰] دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶، ص۴۹۹.


← هدف بعثت انبیاء


۱. تزکیه هدف بعثت انبیا:
قرآن در آیاتی یکی از عمده‌ترین اهداف انبیا را تزکیه‌نفس و پاک کردن بشر از آلودگی‌ها دانسته است.
از جمله در آیه ۱۵۱ سوره بقره خطاب به مسلمانان می‌گوید: ما به سوی شما پیامبری فرستادیم تا با تلاوت آیات الهی شما را از آلودگی‌ها پاک سازد: «اَرسَلنا فیکُم رَسولاً مِنکُم یَتلوا عَلَیکُم ءایـتِنا ویُزَکّیکُم».

← رستگاری در گرو تزکیه


۲. رستگاری در گرو تزکیه:
رسیدن به فلاح اخروی از بالاترین اهداف مؤمنان است که قرآن راه دستیابی به آن را مبارزه با هواهای نفسانی و تزکیه ذکر کرده است: «قَد اَفلَحَ مَن زَکـّها».
همچنین قرآن در آیاتی دیگر مؤمنانی را رستگار دانسته است که در جهت تزکیه نفس می‌کوشند: «قَد‌اَفلَحَ المُؤمِنون... والَّذینَ هُم لِلزَّکوةِ فـعِلون».
زکات در این آیه اعم از پرداخت زکات و تزکیه نفس است.
[۱۱۸] ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایه، ج‌۲، ص‌۱۰۷، «زکا».
[۱۲۰] فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیرالکبیر، ج‌۲۳، ص‌۸۱ـ۸۰.
[۱۲۱] ابن الخطیب، محمد محمد عبد اللطیف، الفرقان، ج‌۱۸-۱۷، ص‌۲۰۸.


← تقدم تزکیه بر تعلیم و تعلم


۳. تقدم تزکیه بر تعلیم و تعلم:
قرآن در ۴ آیه تزکیه را با تعلیم و تعلم در کنار یکدیگر آورده که در سه آیه تزکیه را مقدم داشته: «و یُزَکّیکُم ویُعَلِّمُکُمُ الکِتـبَ والحِکمَةَ» و در یک آیه تعلیم مقدم شده است: «و‌یُعَلِّمُهُمُ الکِتـبَ والحِکمَةَ ویُزَکّیهِم».
در اینکه فلسفه این تقدیم و تأخیر چیست و کدام‌یک در واقع بر دیگری تقدم دارد اقوال متعددی در بین مفسران مطرح است؛ ولی آنچه از همه قوی‌تر به نظر می‌رسد این است که تعلیم هرچند از جهت وجود خارجی بر تزکیه مقدم است؛ اما از جهت اهمیت و رتبه از آن متأخر است، زیرا تعلیم و تعلم مقدمه و وسیله‌ای برای رسیدن به تزکیه است که اگر این هدف بدون تعلیم حاصل می‌شد ضرورتی برای تعلیم نبود.
[۱۲۶] ابن الخطیب، محمد محمد عبد اللطیف، الفرقان، ج‌۲-۱، ص‌۱۶۱.

و تقدم تزکیه در سه آیه از ۴ آیه مؤید همین امر است
[۱۲۷] ابن الخطیب، محمد محمد عبد اللطیف، الفرقان، ج‌۲-۱، ص‌۱۶۱.
اما اینکه در دعای ابراهیم(علیه السلام) تعلیم بر تزکیه‌ مقدم شده بدان جهت است که ابراهیم در مقام طلب چند خواسته از خداوند است و در مقام تحقق و عالم خارج علم مقدم بر تزکیه است، زیرا انسان ابتدا باید به اعمال صالح و اخلاق فاضله آگاه شود و بعد خود را تزکیه‌ کند.

← سوگند خداوند بر رستگاری اهل تزکیه


۴. سوگندهای متعدد بر رستگاری اهل تزکیه:
خداوند در سوره شمس به خورشید و ماه و شب و آسمان و بناکننده آن و زمین و گستراننده آن و نفس انسان و مرتب‌کننده آن سوگند یاد کرده است که تزکیه کننده نفس رستگار خواهد شد: «والشَّمسِ وضُحـها والقَمَرِ اِذا تَلـها والنَّهارِ اِذا جَلـّها والَّیلِ اِذا یَغشـها والسَّماءِ و ما بَنـها والاَرضِ و ما طَحـها و نَفس و ما سَوّها... قَد اَفلَحَ مَن زَکـّها».
[۱۲۹] دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶، ص۵۰۰.

سوگندهای یاد‌شده نشان آن است که مسئله اصلی بشر همین تزکیه نفس است که در صورت وجود آن انسان اهل سعادت و گرنه اهل شقاوت و بدبختی خواهد‌بود.

اسباب تزکیه

[ویرایش]

عوامل و اسباب متعددی در درون یا برون آدمی وجود دارد که هریک به نوعی در تزکیه نفس نقش دارد.
این عوامل عبارت‌اند از:

← خداوند


منشأ همه امور خیر خداوند است و تا اراده او به چیزی تعلّق نگیرد تحقق آن از سوی بشر امکان‌پذیر نیست، بر این اساس انسان در همه امور از جمله تزکیه نفس نیازمند عنایت الهی و توفیق اوست و اگر فضل و رحمت خدا نباشد هیچ انسانی به تزکیه خود قادر نخواهد بود: «و لَولا فَضلُ اللّهِ عَلَیکُم ورَحمَتُهُ ما زَکی مِنکُم مِن اَحَد اَبَدًا و لـکِنَّ اللّهَ یُزَکّی مَن یَشاءُ واللّهُ سَمیعٌ عَلیم».
به همین جهت از جمله اسمای الهی که در روایات و ادعیه ذکر شده «مزکّی»
[۱۳۴] عاملی کفعمی، ابراهیم بن علی، البلد الامین، ص‌۳۲۳.
[۱۳۵] قمی، شیخ عباس، فیض‌القدیر، ج‌۲، ص‌۱۹۴.
[۱۳۶] کفعمی، ابراهیم بن علی، المقام الاسنی، ص‌۹۵.
یعنی تزکیه‌کننده است و همان‌گونه که تزکیه کننده حقیقی خداست تنها کسی که می‌تواند به حق بر پاکی و تزکیه افراد گواهی دهد خداوند است: «اَلَم تَرَ اِلَی الَّذینَ یُزَکّونَ اَنفُسَهُم بَلِ اللّهُ یُزَکّی مَن یَشاءُ ولا یُظلَمونَ فَتیلا».
در شأن نزول آیه فوق نقل شده که اهل کتاب خود را انسانهایی پاک و برتر از دیگران می‌دانستند که آیه فوق نازل شد و تزکیه کننده حقیقی را خداوند دانست.
و این بدان جهت است که خداوند از ظاهر و باطن افراد بهتر از خود آنان آگاهی داشته، می‌تواند پاکی یا ناپاکی آنان را تصدیق کند.
[۱۴۰] موسوی سبزواری، عبدالاعلی، مواهب الرحمن، ج‌۸، ص‌۲۷۷.


← رهبران الهی


پیامبران، امامان و اولیای خاصّ الهی ـ که بر فطرت پاک آفریده شده و به طور موهبتی و غیر اکتسابی از آلودگی‌های شرک و گناه و صفات ناپسند منزه‌اند:
[۱۴۱] موسوی سبزواری، عبدالاعلی، مواهب الرحمن، ج‌۸، ص‌۲۷۶.
«قالَ اِنَّما اَنَا رَسولُ رَبِّکِ لاَِهَبَ لَکِ غُلـمـًا زَکیـّا».
به عنوان مواسطه فیض الهی و مربّی انسان‌ها از عوامل عمده تزکیه انسان‌ها به شمار می‌روند که با تلاوت آیات قرآن و بیان احکام الهی و فضایل اخلاقی انسان‌ها را از آلودگی شرک و گناه و اخلاق رذیله پاک می‌کنند.
[۱۴۳] ابن‌عاشور، محمدطاهر، التحریر والتنویر، ج۱، ص‌۱۹۴.
[۱۴۴] مراغی، احمد مصطفی، تفسیر مراغی، ج۱۱، ص‌۱۷-۱۶.

و به همین جهت که اینان نقش عمده‌ای در جهت تزکیه انسان‌ها دارند ابراهیم(علیه السلام) از خداوند تقاضای
[۱۴۸] دائرة المعارف قرآن کریم، ج، ص۵۰۱.
فرستادن پیامبرانی می‌کند تا نسل او را از آلودگی‌ها پاک کنند: «رَبَّنا وابعَث فیهِم رَسولاً مِنهُم یَتلوا عَلَیهِم ءایـتِکَ ویُعَلِّمُهُمُ الکِتـبَ والحِکمَةَ و یُزَکّیهِم».
همچنین قرآن در آیات ۱۸-۱۷ سوره نازعات به موسی(علیه السلام) فرمان می‌دهد که به سوی فرعون رفته، او را به تزکیه فرا خواند:«اِذهَب اِلی فِرعَونَ اِنَّهُ طَغی فَقُل هَل لَکَ اِلی اَن تَزَکّی». به نظر برخی مراد از تزکیه بشر از سوی انبیا تزکیه در قول است؛ یعنی آنان در قیامت بر پاک بودن نفوس شهادت می‌دهند.
[۱۵۱] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج‌۱، ص‌۳۹۵.


← پایبندی به ایمان


پای‌بندی به ایمان و عمل صالح: هرچند خداوند با فرستادن پیامبران و توفیق و عنایت خویش زمینه تزکیه انسان‌ها را فراهم می‌کند؛ ولی این خود افراد هستند که با پذیرش آگاهانه و آزادانه دعوت انبیا و پای‌بندی به دستورات و مقررات الهی، خویش را از برکات بعثت پیامبران برخوردار ساخته، پاکی و تزکیه را برای خود رقم می‌زنند.
از این‌رو قرآن‌کریم در آیات ۷۶-۷۵ سوره طه از یک سو بهشت و درجات عالی آن را برای مؤمنان و صالحان ثابت می‌کند و از سوی دیگر همه آنها را جزای اهل تزکیه می‌داند: «و مَن یَأتِهِ مُؤمِنـًا قَد عَمِلَ الصّــلِحـتِ فَاُولـئِکَ لَهُمُ الدَّرَجـتُ العُلی جَنّـتُ عَدن تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ خــلِدینَ فیها و ذلِکَ جَزاءُ مَن تَزَکّی» و این بدان معناست که تزکیه بدون ایمان و عمل صالح به دست نمی‌آید.
در آیه‌ای دیگر، قرآن مؤمنان را از خود ستایی و پاک شمردن خود برحذر داشته و خداوند را آگاه‌تر به حال تقوا‌پیشگان معرفی کرده است:«فَلا‌تُزَکّوا اَنفُسَکُم هُوَ اَعلَمُ بِمَنِ اتَّقی».
از این آیه به دست می‌آید که راه دستیابی به تزکیه، تقوا و عمل است نه ادعای پاک بودن.
[۱۵۴] ابن الخطیب، محمد محمد عبد اللطیف، الفرقان، ج‌۲۷، ص‌۴۴۷-۴۴۹.

همچنین در آیه ۱۸ سوره فاطر تزکیه بدل از خشیت و اقامه نماز معرفی شده است: «و‌لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ اُخری واِن تَدعُ مُثقَلَةٌ اِلی حِملِها لا یُحمَل مِنهُ شَیءٌ ولَو کانَ ذا قُربی اِنَّما تُنذِرُ الَّذینَ یَخشَونَ رَبَّهُم بِالغَیبِ واَقاموا الصَّلوةَ و مَن تَزَکّی فَاِنَّما یَتَزَکّی لِنفسِهِ واِلَی اللّهِ المَصیر».
و این از پیوند عمیق تزکیه با اعمال انسان پرده برمی‌دارد، بر این اساس می‌توان گفت عمده‌ترین فلسفه تشریع عبادات و مکلّف ساختن انسان‌ها دور‌کردن آنها از آلودگی‌ها و رشد و تکامل معنوی آنان است، چنان‌که قرآن در آیات متعددی به برخی از عبادات اشاره کرده و آنها را عامل دوری انسان از آلودگی‌ها دانسته است.

عوامل دوری از گناه

[ویرایش]

قرآن در آیات متعددی به برخی از عبادات اشاره کرده و آنها را عامل دوری انسان از آلودگی‌ها دانسته است:

← نماز


نماز از عباداتی است که اگر با آداب و شرایط آن به جا آورده شود هم باعث جلوگیری از آلوده شدن انسان به گناه می‌گردد: «و‌اَقِمِ الصَّلوةَ اِنَّ الصَّلوةَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ والمُنکَرِ» و هم او را از گناهانی که مرتکب شده پاک می‌کند: «واَقِمِ الصَّلوةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وزُلَفـًا مِنَ الَّیلِ اِنَّ الحَسَنـتِ یُذهِبنَ السَّیِّـاتِ».
[۱۵۷] دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶، ص۵۰۲.

در شأن نزول آیه فوق نقل شده که یکی از مسلمانان بنام ابو الیسر برای پاک شدن خود از گناهی که مرتکب شده بود نزد رسول خدا آمد که آیه فوق نازل شد و پس از آن، پیامبر به وی فرمود: نماز تو کفاره گناه توست.
[۱۵۹] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۳۰۷.
[۱۶۰] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۳۰۸.
[۱۶۱] کاشانی، فتح‌الله، منهج‌الصادقین، ج‌۴، ص‌۴۶۰.

در روایتی نماز همچون آبی دانسته شده است که همه گناهان بین دو نماز را محو می‌کند.
و برپایه روایتی دیگر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: نمازی که با آداب و شرایط اقامه شود گناهان را همچون برگ خزان می‌ریزد.
[۱۶۴] کاشانی، فتح‌الله، منهج‌الصادقین، ج‌۴، ص‌۴۶۲.


← انفاق


انفاق مال چه واجب و چه مستحب موجب پاک شدن و تطهیر قلوب از آلودگی‌ها و صفات ناپسند همچون بخل و دوستی دنیا می‌گردد:
[۱۶۵] عمر، عمر احمد ، منهج القرآن فی تربیة المجتمع، ص‌۲۰۴.
«خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم وتُزَکّیهِم بِها».
بیشتر مفسران مراد از آیه فوق را گرفتن زکات واجب دانسته‌اند
[۱۶۹] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج‌۵، ص‌۱۰۲.
[۱۷۰] زحیلی، وهبه، المنیر، ج‌۱۲-۱۱، ص‌۲۸.
اما برخی مراد از آن را بخشی از اموال افراد گنهکار دانسته‌اند که جهت کفاره گناه خویش می‌پردازند.
[۱۷۲] طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج‌۱۱، ص‌۲۵.
[۱۷۳] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۱۰۲.

شأن نزول آیه فوق
[۱۷۴] طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج‌۱۱، ص‌۲۶-۲۴.
که به گناه ابو لبابه و گرفتن بخشی از اموال او از سوی پیامبر جهت کفاره گناه اشاره دارد و نیز آیه بعد که از پذیرش توبه گناهکاران و قبول انفاق‌های آنان از سوی خداوند سخن گفته: «اَلَم یَعلَموا اَنَّ اللّهَ هُوَ یَقبَلُ التَّوبَةَ عَن عِبادِهِ و یأخُذُ الصَّدَقـتِ» مؤید این نظرند، اگرچه استفاده حکم زکات واجب و انفاق‌های دیگر از آیه با یکدیگر تنافی ندارد.
در آیات‌ ۱۹-۱۸ سوره لیل نیز به انفاق در راه خدا و نقش آن در تزکیه اشاره کرده و آن را از صفات متقین دانسته است: «و سَیُجَنَّبُها الاَتقی اَلَّذی یُؤتی مالَهُ یَتَزَکّی».
در روایات اسلامی نیز بر تأثیر انفاق در تزکیه و محو گناهان تأکید شده است؛ از جمله پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)فرمود: هر کس خانواده مسلمانی را یک شبانه روز پذیرایی کند خداوند گناهان او را محو می‌کند.
[۱۷۸] متقی، علی بن حسام‌الدین، کنزالعمال، ج‌۱۵، ص‌۷۷۵.
[۱۷۹] احسائی، محمد بن علی، عوالی‌اللئالی، ج‌۳، ص‌۲۸۳.


موانع تزکیه

[ویرایش]

موانع دستیابی انسان به رشد معنوی و تزکیه نفس فراوان است که برخی از آنها عبارت‌اند از:

← شیطان


از آنجا که شیطان دشمن انسان است و سوگند یاد کرده تا همه انسان‌ها را گمراه کند وی یکی‌از عوامل اصلی آلوده شدن انسان‌ها به گناه و مانع عمده تحصیل تزکیه به شمار می‌رود.
[۱۸۳] دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶، ص۵۰۳.

بر همین اساس قرآن مؤمنان را از پیروی او برحذر داشته، می‌گوید اگر لطف خدا نبود ـ با توجه به دام‌ها و وسوسه‌های شیطان ـ
[۱۸۴] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۲۱۰.
هیچ‌کس قادر به تزکیه خود نبود: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لا تَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّیطـنِ ومَن یَتَّبِع خُطُوتِ الشَّیطـنِ فَاِنَّهُ یَأمُرُ بِالفَحشاءِ و المُنکَرِ ولَولا فَضلُ اللّهِ عَلَیکُم ورَحمَتُهُ ما زَکی مِنکُم مِن اَحَد».

← گناه


نافرمانی خداوند و ارتکاب برخی گناهان از دیگر اموری است که قرآن در آیاتی آن را مانع تطهیر قلوب مؤمنان بر می‌شمارد، چنان‌که در آیه ۱۷۴سوره بقره به برخی از این گناهان از جمله پیمان شکنی یهود و کتمان حقایق به قصد رسیدن به مال دنیا اشاره کرده و آن را مانع تزکیه آنان دانسته است: «اِنَّ الَّذینَ یَکتُمونَ ما اَنزَلَ اللّهُ مِنَ الکِتـبِ ویَشتَرونَ بِهِ ثَمَنـًا قَلیلاً اُولـئِکَ ما یَأکُلونَ فی بُطونِهِم اِلاَّ النّارَ ولا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ یَومَ القِیـمَةِ ولا یُزَکّیهِم»، «اِنَّ الَّذینَ یَشتَرونَ بِعَهدِ اللّهِ واَیمـنِهِم ثَمَنـًا قَلیلاً اُولـئِکَ لا خَلـقَ لَهُم فِی الأخِرَةِ ولا یُکَلِّمُهُمُ... و لایُزَکّیهِم».
مراد از عدم تزکیه این افراد این است که خداوند آنان را از آلودگی گناهشان به وسیله آمرزش پاک نمی‌کند.
البته برخی گفته‌اند: مراد از عدم تزکیه آن است که خداوند به پاکی و طهارت آنان گواهی نمی‌دهد.
[۱۸۸] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۲، ص۷۷۹.
[۱۸۹] زمخشری، محمود بن عمر، التفسیر الکبیر، ج‌۸، ص‌۱۱۲.

یا مراد این است که خداوند این افراد را در جایگاه پاکان قرار نمی‌دهد.
[۱۹۰] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۲، ص۷۷۹.
[۱۹۱] زمخشری، محمود بن عمر، التفسیر الکبیر، ج‌۸، ص‌۱۱۲.


فهرست منابع

[ویرایش]

(۱) ابن ابی الدم ابراهیم، ادب القضاء، به کوشش محمد مصطفی زحیلی، دمشق، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
(۲) ابن حجر عسقلانی احمد، نزهة النظر، به کوشش اسحاق عزوز، مکه، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.
(۳) ابن صلاح عثمان، علوم الحدیث، به کوشش نورالدین عتر، دمشق، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
(۴) تهانوی احمد، قواعد فی علوم الحدیث، به کوشش عبدالفتاح ابوغده، بیروت، ۱۳۹۲ق/۱۹۷۲م.
(۵) خطیب بغدادی احمد، الکفایة فی علم الروایة، به کوشش احمد عمر هاشم، بیروت، ۱۴۰۶ق.
(۶) ذهبی محمد، سیر اعلام النبلاء، بیروت، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۸م.
(۷) راجحی علی، مصطلح الحدیث، بیروت، ۱۹۸۳م.
(۸) راغب اصفهانی حسین، المفردات، به کوشش محمدسید کیلانی، بیروت، دارالمعرفه.
(۹) زمخشری محمود، الکشاف، به کوشش محمد عبدالسلام شاهین، بیروت، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
(۱۰) سیوطی الفیة الحدیث، بیروت، دارالفکر.
(۱۱) شهید ثانی زین‌الدین، الدرایة، تهران، ۱۴۰۴ق.
(۱۲) شیخ انصاری مرتضی، فرائد الاصول، به‌کوشش عبدالله نورانی، قم، ۱۴۰۷ق.
(۱۳) شیخ بهایی محمد، الوجیزة، به کوشش محمد مشکوٰة، تهران، ۱۳۵۶ق.
(۱۴) صالح صبحی، علوم الحدیث، بیروت، ۱۹۸۶م.
(۱۵) طباطبایی محمدحسین، المیزان، قم، ۱۳۹۴ق/۱۹۷۴م.
(۱۵) طبرسی فضل، مجمع‌البیان، به کوشش هاشم رسولی محلاتی و فضل‌الله یزدی طباطبایی، بیروت، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.
(۱۶) عراقی عبدالرحیم، فتح المغیث، به کوشش محمود ربیع، بیروت، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۵م.
(۱۷) قرآن کریم.
(۱۸) قطب محمدعلی، مختصر علوم الحدیث، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
(۱۹) قمی ابوالقاسم، قوانین الاصول، چ سنگی، ۱۳۰۸ق.
(۲۰) کتانی محمد، الرسالة المستطرفة، استانبول، ۱۹۸۶م.
(۲۱) مامقانی عبدالله، مقباس الهدایة، به کوشش محمدرضا مامقانی، قم، ۱۴۱۱ق.
(۲۲) نراقی احمد، معراج السعادة، قم، ۱۳۷۱ش.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. نراقی، مهدی، جامع‌السعادات، ج‌۱، ص‌۴۰۰.
۲. نراقی، مهدی، معراج‌السعاده، ص‌۷۸-۷۵.
۳. خلیل بن احمد، ترتیب‌العین، ص‌۳۴۸، «زکو».
۴. ابن فارس، احمد بن فارس، مقاییس‌اللغه، ج۳، ص۱۷، «زکی».    
۵. ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایه، ج‌۲، ص‌۱۰۷.
۶. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج‌۶، ص‌۶۴، «زکا».    
۷. معلوف، لویس، المنجد، ص‌۶۱۶، «زکو».
۸. خلیل بن احمد، کتاب العین، ج۵، ص۳۹۴.    
۹. مصطفوی، حسن، التحقیق، ج‌۴، ص‌۳۶۶، «زکو».    
۱۰. مصطفوی، حسن، التحقیق، ج‌۴، ص‌۳۳۶.    
۱۱. فیض کاشانی، ملامحسن، الصافی، ج‌۲، ص‌۳۷۱.    
۱۲. جوامع‌الجامع، ج‌۲، ص‌۹۲.    
۱۳. ابن‌عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، ج‌۱۱، ص‌۲۳.    
۱۴. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج‌۹، ص‌۳۷۷.    
۱۵. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ج۱، ص۲۱۳، به کوشش محمدسید کیلانی، بیروت، دارالمعرفه.    
۱۶. نراقی، احمد، معراج السعادة، ج۱، ص۶۵، قم، ۱۳۷۱ش.    
۱۷. شمس/سوره۹۱، آیه۹.    
۱۸. اعلیٰ/سوره۸۷، آیه۱۴.    
۱۹. طه/سوره۲۰، آیه۷۶.    
۲۰. شمس/سوره۹۱، آیه۱۰.    
۲۱. بقره/سوره۲، آیه۱۵۱.    
۲۲. آل عمران/سوره۳، آیه۱۶۴.    
۲۳. جمعه/سوره۶۲، آیه۲.    
۲۴. بقره/سوره۲، آیه۱۲۹.    
۲۵. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۳۳، به کوشش هاشم رسولی محلاتی و فضل‌الله یزدی طباطبایی، بیروت، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.    
۲۶. زمخشری، محمود، الکشاف، ج۳، ص۵۸۸- ۵۸۹، به کوشش محمد عبدالسلام شاهین، بیروت، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
۲۷. توبه/سوره۹، آیه۱۰۳.    
۲۸. لیل/سوره۹۲، آیه۱۸.    
۲۹. توبه/سوره۹، آیه۱۰۳.    
۳۰. عبس/سوره۸۰، آیه۳-۷.    
۳۱. نساء/سوره۴، آیه۴۹.    
۳۲. نور/سوره۲۴، آیه۲۱.    
۳۳. آل عمران/سوره۳، آیه۷۷.    
۳۴. نساء/سوره۴، آیه۴۹.    
۳۵. نجم/سوره۵۳، آیه۳۲.    
۳۶. مائده/سوره۵، آیه۱۸.    
۳۷. بقره/سوره۲، آیه۸۰.    
۳۸. زمخشری، محمود، الکشاف، ج۱، ص۵۱، به کوشش محمد عبدالسلام شاهین، بیروت، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
۳۹. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ج۱، ص۲۱۳، به کوشش محمدسید کیلانی، بیروت، دارالمعرفه.
۴۰. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۴، ص۳۷۲، قم، ۱۳۹۴ق/۱۹۷۴م.    
۴۱. جمعه/سوره۶۲، آیه۶.    
۴۲. فاطر/سوره۳۵، آیه۱۸.    
۴۳. طبرسی، فضل، مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۳۳، به کوشش هاشم رسولی محلاتی و فضل‌الله یزدی طباطبایی، بیروت، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.    
۴۴. زمخشری، محمود، الکشاف، ج۳، ص۵۸۸-۵۸۹، به کوشش محمد عبدالسلام شاهین، بیروت، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
۴۵. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ج۱۷، ص۳۶، قم، ۱۳۹۴ق/۱۹۷۴م.    
۴۶. نساء/سوره۴، آیه۴۹.    
۴۷. نور/سوره۲۴، آیه۲۱.    
۴۸. توبه/سوره۹، آیه۱۰۳.    
۴۹. اعلی/سوره۸۷، آیه۱۴.    
۵۰. شمس/سوره۹۱، آیه۹.    
۵۱. خطیب بغدادی، احمد، الکفایة فی علم الروایة، ج۱، ص۱۷۰- ۱۷۳، به کوشش احمد عمر هاشم، بیروت، ۱۴۰۶ق.
۵۲. صالح، صبحی، علوم الحدیث، ج۱، ص۱۳۲، بیروت، ۱۹۸۶م.
۵۳. ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲۵، ص۴۴۰، بیروت، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۸م.
۵۴. شیخ انصاری، مرتضی، فرائد الاصول، ج۱، ص۷۹، به‌کوشش عبدالله نورانی، قم، ۱۴۰۷ق.
۵۵. ابن صلاح، عثمان، علوم الحدیث، ج۱، ص۱۰۵، به کوشش نورالدین عتر، دمشق، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
۵۶. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایة، ج۳، ص۶۳، به کوشش محمدرضا مامقانی، قم، ۱۴۱۱ق.
۵۷. ابن حجر عسقلانی، احمد، نزهة النظر، ج۱، ص۶۸، به کوشش اسحاق عزوز، مکه، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.
۵۸. سیوطی، عبدالرحمن، الفیة الحدیث، بیروت، ج۱، ص۲۶، دارالفکر.
۵۹. قطب، محمدعلی، مختصر علوم الحدیث، ج۱، ص۳۸، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
۶۰. شهید ثانی، زین‌الدین، الدرایة، ج۱، ص۱۸، تهران، ۱۴۰۴ق.
۶۱. مامقانی عبدالله، مقباس الهدایة، ج۲، ص۵۹، به کوشش محمدرضا مامقانی، قم، ۱۴۱۱ق.
۶۲. قمی، ابوالقاسم، قوانین الاصول، ج۱، ص۴۶۲-۴۶۳، چ سنگی، ۱۳۰۸ق.    
۶۳. ابن حجر عسقلانی، احمد، نزهة النظر، ج۱، ص۶۸، به کوشش اسحاق عزوز، مکه، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.
۶۴. سیوطی، عبدالرحمن، الفیة الحدیث، بیروت، ج۱، ص۲۶، دارالفکر.
۶۵. قطب، محمدعلی، مختصر علوم الحدیث، ج۱، ص۳۸، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
۶۶. ابن صلاح، عثمان، علوم الحدیث، ج۱، ص۱۰۶، به کوشش نورالدین عتر، دمشق، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
۶۷. تهانوی، احمد، قواعد فی علوم الحدیث، ج۱، ص۱۶۷، به کوشش عبدالفتاح ابوغده، بیروت، ۱۳۹۲ق/۱۹۷۲م.
۶۸. ابن صلاح، عثمان، علوم الحدیث، ج۱، ص۱۰۹، به کوشش نورالدین عتر، دمشق، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
۶۹. ابن حجر عسقلانی، احمد، نزهة النظر، ج۱، ص۶۸، به کوشش اسحاق عزوز، مکه، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.
۷۰. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایة، ج۲، ص۸۱، به کوشش محمدرضا مامقانی، قم، ۱۴۱۱ق.
۷۱. مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایة، ج۲، ص۱۱۱-۱۱۷، به کوشش محمدرضا مامقانی، قم، ۱۴۱۱ق.
۷۲. عراقی، عبدالرحیم، فتح المغیث، ج۱، ص۱۷۵-۱۷۷، به کوشش محمود ربیع، بیروت، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۵م.
۷۳. شیخ بهایی، محمد، الوجیزة، ج۱، ص۵-۶، به کوشش محمد مشکوٰة، تهران، ۱۳۵۶ق.    
۷۴. عراقی، عبدالرحیم، فتح المغیث، ج۱، ص۱۷۵-۱۷۷، به کوشش محمود ربیع، بیروت، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۵م.
۷۵. سیوطی، عبدالرحمن، الفیة الحدیث، بیروت، ج۱، ص۳۰-۳۱، دارالفکر.
۷۶. تهانوی، احمد، قواعد فی علوم الحدیث، ج۱، ص۲۴۲، به کوشش عبدالفتاح ابوغده، بیروت، ۱۳۹۲ق/۱۹۷۲م.
۷۷. کتانی، محمد، الرسالة المستطرفة، ج۱، ص۱۴۴، استانبول، ۱۹۸۶م.
۷۸. راجحی، علی، مصطلح الحدیث، ج۱، ص۱۱۰-۱۱۱، بیروت، ۱۹۸۳م.
۷۹. ابن ابی الدم، ابراهیم، ادب القضاء، ج۱، ص۱۰۳‌، به کوشش محمد مصطفی زحیلی، دمشق، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
۸۰. ابن ابی الدم، ابراهیم، ادب القضاء، ج۱، ص۱۱۱ ‌، به کوشش محمد مصطفی زحیلی، دمشق، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
۸۱. ابن ابی الدم، ابراهیم، ادب القضاء، ج۱، ص۱۰۳-۱۰۴، به کوشش محمد مصطفی زحیلی، دمشق، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
۸۲. ابن ابی الدم، ابراهیم، ادب القضاء، ج۱، ص۱۱۴-۱۱۵، به کوشش محمد مصطفی زحیلی، دمشق، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
۸۳. نراقی، مهدی، جامع‌السعادات، ج‌۱، ص‌۴۰۰.
۸۴. نراقی، مهدی، معراج‌السعاده، ص‌۷۸-۷۵.
۸۵. حسينى مدنى، سیدعلی، ریاض‌السالکین، ج‌۳، ص‌۱۵۲.
۸۶. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، ج‌۱، ص‌۲۱۷.    
۸۷. دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶، ص۴۹۸.
۸۸. بقره/سوره۲، آیه۱۲۹.    
۸۹. طه/سوره۲۰، آیه۷۶.    
۹۰. اعلی/سوره۸۷، آیه۱۴.    
۹۱. توبه/سوره۹، آیه۱۰۳.    
۹۲. بقره/سوره۲، آیه۱۷۴.    
۹۳. طه/سوره۲۰، آیه۷۶-۷۵.    
۹۴. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج‌۶، ص‌۱۸۳-۱۸۲.    
۹۵. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج‌۶، ص‌۱۸۴-۱۸۳.    
۹۶. جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ص‌۱۸۰.
۹۷. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج‌۶، ص‌۱۸۴.    
۹۸. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج۱۱، ص‌۳۷۴.    
۹۹. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج‌۱۲، ص‌۱۶.
۱۰۰. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۱، ص۲۵۹.
۱۰۱. زحیلی، وهبه، المنیر، ج‌۱، ص‌۱۷۹-۱۷۷.
۱۰۲. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل والنحل، ج‌۲، ص‌۳۱۱.    
۱۰۳. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج‌۶، ص‌۱۸۴.    
۱۰۴. مائده/سوره۵، آیه۸۲.    
۱۰۵. حدید/سوره۵۷، آیه۲۷.    
۱۰۶. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج‌۶، ص‌۱۸۵-۱۸۴.    
۱۰۷. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۱۳.    
۱۰۸. مریم/سوره۱۹، آیه۱۶.    
۱۰۹. مائده/سوره۵، آیه۸۲.    
۱۱۰. دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶، ص۴۹۹.
۱۱۱. بقره/سوره۲، آیه۱۵۱.    
۱۱۲. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۶۴.    
۱۱۳. بقره/سوره۲، آیه۱۲۹.    
۱۱۴. نازعات/سوره۷۹، آیه۱۸-۱۷.    
۱۱۵. شمس/سوره۹۱، آیه۹.    
۱۱۶. مؤمنون/سوره۲۳، آیه۱.    
۱۱۷. مؤمنون/سوره۲۳، آیه۴.    
۱۱۸. ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایه، ج‌۲، ص‌۱۰۷، «زکا».
۱۱۹. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، ج‌۳، ص‌۱۷۶.    
۱۲۰. فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیرالکبیر، ج‌۲۳، ص‌۸۱ـ۸۰.
۱۲۱. ابن الخطیب، محمد محمد عبد اللطیف، الفرقان، ج‌۱۸-۱۷، ص‌۲۰۸.
۱۲۲. بقره/سوره۲، آیه۱۵۱.    
۱۲۳. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۶۴.    
۱۲۴. جمعه/سوره۶۲، آیه۲.    
۱۲۵. بقره/سوره۲، آیه۱۲۹.    
۱۲۶. ابن الخطیب، محمد محمد عبد اللطیف، الفرقان، ج‌۲-۱، ص‌۱۶۱.
۱۲۷. ابن الخطیب، محمد محمد عبد اللطیف، الفرقان، ج‌۲-۱، ص‌۱۶۱.
۱۲۸. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج‌۱۹، ص‌۲۶۵.    
۱۲۹. دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶، ص۵۰۰.
۱۳۰. شمس/سوره۹۱، آیه۷-۱.    
۱۳۱. شمس/سوره۹۱، آیه۹.    
۱۳۲. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، ج‌۲۷، ص‌۴۸-۴۷.    
۱۳۳. نور/سوره۲۴، آیه۲۱.    
۱۳۴. عاملی کفعمی، ابراهیم بن علی، البلد الامین، ص‌۳۲۳.
۱۳۵. قمی، شیخ عباس، فیض‌القدیر، ج‌۲، ص‌۱۹۴.
۱۳۶. کفعمی، ابراهیم بن علی، المقام الاسنی، ص‌۹۵.
۱۳۷. نساء/سوره۴، آیه۴۹.    
۱۳۸. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۹۱-۹۰.    
۱۳۹. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج‌۴، ص‌۳۷۲.    
۱۴۰. موسوی سبزواری، عبدالاعلی، مواهب الرحمن، ج‌۸، ص‌۲۷۷.
۱۴۱. موسوی سبزواری، عبدالاعلی، مواهب الرحمن، ج‌۸، ص‌۲۷۶.
۱۴۲. مریم/سوره۱۹، آیه۱۹.    
۱۴۳. ابن‌عاشور، محمدطاهر، التحریر والتنویر، ج۱، ص‌۱۹۴.
۱۴۴. مراغی، احمد مصطفی، تفسیر مراغی، ج۱۱، ص‌۱۷-۱۶.
۱۴۵. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۴۶.    
۱۴۶. آل‌عمران/سوره۳، آیه۱۶۴.    
۱۴۷. جمعه/سوره۶۲، آیه۲.    
۱۴۸. دائرة المعارف قرآن کریم، ج، ص۵۰۱.
۱۴۹. بقره/سوره۲، آیه۱۲۹.    
۱۵۰. نازعات/سوره۷۹، آیه۱۸-۱۷.    
۱۵۱. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج‌۱، ص‌۳۹۵.
۱۵۲. طه/سوره۲۰، آیه۷۶-۷۵.    
۱۵۳. نجم/سوره۵۳، آیه۳۲.    
۱۵۴. ابن الخطیب، محمد محمد عبد اللطیف، الفرقان، ج‌۲۷، ص‌۴۴۷-۴۴۹.
۱۵۵. فاطر/سوره۳۵، آیه۱۸.    
۱۵۶. عنکبوت/سوره۲۹، آیه۴۵.    
۱۵۷. دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶، ص۵۰۲.
۱۵۸. هود/سوره۱۱، آیه۱۱۴.    
۱۵۹. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۳۰۷.
۱۶۰. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۳۰۸.
۱۶۱. کاشانی، فتح‌الله، منهج‌الصادقین، ج‌۴، ص‌۴۶۰.
۱۶۲. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج‌۲، ص‌۲۳۷.    
۱۶۳. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج‌۴، ص‌۱۲.    
۱۶۴. کاشانی، فتح‌الله، منهج‌الصادقین، ج‌۴، ص‌۴۶۲.
۱۶۵. عمر، عمر احمد ، منهج القرآن فی تربیة المجتمع، ص‌۲۰۴.
۱۶۶. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج‌۶، ص‌۱۰۴.    
۱۶۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیرنمونه، ج‌۸، ص‌۱۱۷.    
۱۶۸. توبه/سوره۹، آیه۱۰۳.    
۱۶۹. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج‌۵، ص‌۱۰۲.
۱۷۰. زحیلی، وهبه، المنیر، ج‌۱۲-۱۱، ص‌۲۸.
۱۷۱. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج‌۹، ص‌۳۷۷.    
۱۷۲. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج‌۱۱، ص‌۲۵.
۱۷۳. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج‌۵، ص‌۱۰۲.
۱۷۴. طبری، محمد بن جریر، جامع‌البیان، ج‌۱۱، ص‌۲۶-۲۴.
۱۷۵. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج‌۹، ص‌۳۸۴.    
۱۷۶. توبه/سوره۹، آیه۱۰۴.    
۱۷۷. لیل/سوره۹۲، آیه۱۹-۱۸.    
۱۷۸. متقی، علی بن حسام‌الدین، کنزالعمال، ج‌۱۵، ص‌۷۷۵.
۱۷۹. احسائی، محمد بن علی، عوالی‌اللئالی، ج‌۳، ص‌۲۸۳.
۱۸۰. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج‌۷۱، ص‌۳۸۹.    
۱۸۱. فاطر/سوره۳۵، آیه۶.    
۱۸۲. حجر/سوره۱۵، آیه۳۹.    
۱۸۳. دائرة المعارف قرآن کریم، ج۶، ص۵۰۳.
۱۸۴. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج‌۷، ص‌۲۱۰.
۱۸۵. نور/سوره۲۴، آیه۲۱.    
۱۸۶. بقره/سوره۲، آیه۱۷۴.    
۱۸۷. آل عمران/سوره۳، آیه۷۷.    
۱۸۸. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۲، ص۷۷۹.
۱۸۹. زمخشری، محمود بن عمر، التفسیر الکبیر، ج‌۸، ص‌۱۱۲.
۱۹۰. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع‌البیان، ج۲، ص۷۷۹.
۱۹۱. زمخشری، محمود بن عمر، التفسیر الکبیر، ج‌۸، ص‌۱۱۲.


منبع

[ویرایش]

دانشنامه موضوعی قرآن    
دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «تزکیه»، شماره۵۹۱۴، تاریخ بازیابی ۹۷/۰۱/۱۹    
[[رده:تزکیه]

رده‌های این صفحه : اخلاق اسلامی | فضائل اخلاقی




جعبه‌ابزار