تبوک (قرآن)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



تبوک، نام جایی است میان وادی القری و شام که پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم تا آنجا برای جنگ با رومیان پیش رفتند.
[۱] . لغت نامه، ج۴، ص۵۶۰۲، «تبوک».
(در سال نهم هجری) پس از آنکه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم از طائف به مدینه بازگشت از مردم خواست تا آماده پیکار با رومیان شوند. این نبرد، غزوه تبوک نام گرفت. در نقلهای تاریخی آمده است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم معمولا مقاصد جنگی و هدف نهایی خود را پیش از شروع جنگ روشن نمی‌ساخت تا اسرار به دست دشمنان نیفتد؛ ولی در غزوه تبوک آن را به صراحت اعلام کرد، زیرا پرشمار بودن دشمنان و دشواری سفر اقتضا می‌کرد که مسلمانان از پیش آماده شوند.


آثار غزوه تبوک

[ویرایش]

این جنگ دست آوردهایی داشت که یکی از دستآوردهای آن شناختن منافقان و جداسازی آنان از جامعه مومنین بود.

← جدا کننده مومنان از منافقان


جنگ تبوک، جداکننده صف مؤمنان مجاهد از منافقان بود
لو کان عرضا قریبا وسفرا قاصدا لاتبعوک ولـکن بعدت علیهم الشقة وسیحلفون بالله لو استطعنا لخرجنا معکم یهلکون انفسهم والله یعلم انهم لکـذبون• عفا الله عنک لم اذنت لهم حتی یتبین لک الذین صدقوا وتعلم الکـذبین• لایستـذنک الذین یؤمنون بالله والیوم الاخر ان یجـهدوا بامولهم وانفسهم والله علیم بالمتقین• انما یستـذنک الذین لایؤمنون بالله والیوم الاخر وارتابت قلوبهم فهم فی ریبهم یترددون. (اما گروهی از آنها، چنانند که) اگر غنایمی نزدیک (و در دسترس)، و سفری آسان باشد، (به طمع دنیا) از تو پیروی می‌کنند ولی (اکنون که برای میدان تبوک،) راه بر آنها دور (و پر مشقت) است، (سرباز می‌زنند) و بزودی به خدا سوگند یاد می‌کنند که: «اگر توانایی داشتیم، همراه شما حرکت می‌کردیم! » (آنها با این اعمال و این دروغها، در واقع) خود را هلاک می‌کنند و خداوند می‌داند آنها دروغگو هستند! • خداوند تو را بخشید چرا پیش از آنکه راستگویان و دروغگویان را بشناسی، به آنها اجازه دادی؟! (خوب بود صبر می‌کردی، تا هر دو گروه خود را نشان دهند! ) • آنها که به خدا و روز جزا ایمان دارند، هیچ گاه برای ترک جهاد (در راه خدا) با اموال و جانهایشان، از تو اجازه نمی‌گیرند و خداوند پرهیزگاران را می‌شناسد. • تنها کسانی از تو اجازه (این کار را) می‌گیرند که به خدا و روز جزا ایمان ندارند، و دلهایشان با شک و تردید آمیخته است آنها در تردید خود سرگردانند.
از آیات فوق استفاده می‌شود که گروهی از منافقان نزد پیامبر آمدند و پس از بیان عذرهای گوناگون و حتی سوگند خوردن، اجازه خواستند که آنها را از شرکت در میدان" تبوک" معذور دارد، و پیامبر به این عده اجازه داد.
خداوند در نخستین آیه مورد بحث پیامبرش را مورد عتاب قرار می‌دهد و می‌گوید: " خداوند تو را بخشید، چرا به آنها اجازه دادی که از شرکت در میدان جهاد خود داری کنند"؟! (عفا الله عنک لم اذنت لهم).

← بیان ویژگی منافقان


سپس برای تاکید عدم ایمان آنها می‌گوید: " آنها کسانی هستند که دلهایشان مضطرب و آمیخته با شک و تردید است"! (و ارتابت قلوبهم).
" به همین دلیل در این شک و تردید گاهی قدم به پیش می‌گذارند و گاهی باز می‌گردند و پیوسته در حیرت و سرگردانی به سر می‌برند" و به همین جهت منتظر پیدا کردن بهانه و کسب اجازه از پیامبرند (فهم فی ریبهم یترددون) گرچه صفات فوق به شکل فعل مضارع ذکر شده است ولی منظور از آن بیان صفات و حال منافقان و مؤمنان است و ماضی و حال و مضارع در آن تفاوت نمی‌کند.
به هر حال مؤمنان در پرتو ایمانشان تصمیم و اراده‌ای محکم و خلل ناپذیر دارند راه را به روشنی دیده‌اند، مقصدشان معلوم، و هدفشان مشخص است، به همین دلیل با عزمی راسخ و بدون تردید و دودلی با گامهایی استوار به پیش می‌روند.
اما منافقان چون هدفشان تاریک و نامشخص است گرفتار حیرت و سرگردانی هستند و همیشه به دنبال بهانه‌ای برای فرار از زیر بار مسئولیتها می‌گردند.
این دو نشانه مخصوص" مؤمنان" و" منافقان" صدر اسلام و میدان جنگ" تبوک" نبود بلکه هم امروز نیز" مؤمنان راستین" را از" مدعیان دروغین" با این دو صفت می‌توان شناخت، مؤمن، شجاع و مصمم است و منافق بزدل و ترسو و متحیر و عذرتراش!
واذا انزلت سورة ان ءامنوا بالله وجـهدوا مع رسوله استـذنک اولوا الطول منهم وقالوا ذرنا نکن مع القـعدین• رضوا بان یکونوا مع الخوالف وطبع علی قلوبهم فهم لایفقهون• لـکن الرسول والذین ءامنوا معه جـهدوا بامولهم وانفسهم واولـئک لهم الخیرت واولـئک هم المفلحون. و هنگامی که سوره‌ای نازل شود (و به آنان دستور دهد) که: «به خدا ایمان بیاورید! و همراه پیامبرش جهاد کنید!»، افرادی از آنها منافقان     که توانایی دارند، از تو اجازه می‌خواهند و می‌گویند: «بگذار ما با قاعدین که از جهاد معافند     باشیم! » • (آری،) آنها راضی شدند که با متخلفان باشند و بر دلهایشان مهر نهاده شده از این رو (چیزی) نمی‌فهمند!

← مقایسه مومنان و منافقان


هنگامی که سوره‌ای در باره جهاد نازل می‌شود و از مردم دعوت می‌کند که به خدا ایمان بیاورند (یعنی بر ایمان خود ثابت قدم بمانند و آن را تقویت نمایند) و همراه پیامبر خدا صدر راه او جهاد کنند، در این هنگام منافقان قدرتمند که توانایی کافی از نظر جسمی و مالی برای شرکت در میدان جنگ دارند از تو اجازه می‌خواهند که در میدان جهاد شرکت نکنند و می‌گویند بگذار ما با قاعدین (آنها که از جهاد معذورند) باشیم"

←← مراد از طول


(بر وزن قول) به معنی امکانات و توانایی مالی آمده است، بنا بر این" اولوا الطول" به معنی کسانی است که دارای قدرت مادی کافی برای حضور در میدان جنگ هستند، و با این حال مایل بوده‌اند در صف افراد ناتوان یعنی آنها که از نظر جسمی یا مالی توانایی جهاد نداشته‌اند، بمانند.
اصل این کلمه از"طول" (بر وزن پول) که ضد"عرض" است گرفته شده و تناسب این دو معنی با یکدیگر روشن است، زیرا توانایی مالی و جسمی یک نوع کشش و ادامه و طول قدرت را می‌رساند.

← ملامت منافقان


در آیه بعد قرآن آنها را با این جمله مورد ملامت و مذمت قرار می‌دهد که" آنها راضی شدند با متخلفان باقی بمانند" (رضوا بان یکونوا مع الخوالف)
" خوالف" جمع" خالفة" از ماده" خلف" به معنی پشت سر است، به همین جهت به زنان که به هنگام رفتن مردان به خارج از منزل، در منزل باقی می‌مانند" خالفة" گفته می‌شود، و در آیه مورد بحث منظور از" خوالف" تمام کسانی است که به نحوی از شرکت در میدان جنگ معذور بودند اعم از زنان و یا پیران و یا بیماران و کودکان.
بعدا اضافه می‌کند که" اینها بر اثر گناه و نفاق به مرحله‌ای رسیده‌اند که بر قلبهایشان مهر زده شده، به همین دلیل چیزی نمی‌فهمند" (و طبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون).

← بزرگداشت از مومنان


در آیه بعد از گروهی که در نقطه مقابل این دسته قرار دارند و صفات و روحیات آنها، و همچنین سرانجام کارشان درست به عکس آنها است، سخن به میان آمده آیه چنین می‌گوید: " اما پیامبر و آنها که با او ایمان آوردند با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند" (لکن الرسول و الذین آمنوا معه جاهدوا باموالهم و انفسهم).
و سرانجام کارشان این شد که انواع نیکیها و سعادتها و پیروزیها و خیرات مادی و معنوی در این جهان و جهان دیگر نصیبشان است" (و اولئک لهم الخیرات) " و گروه رستگاران همینها هستند" (و اولئک هم المفلحون).
وجآء المعذرون من الاعراب لیؤذن لهم وقعد الذین کذبوا الله ورسوله سیصیب الذین کفروا منهم عذاب الیم• لیس علی الضعفآء ولا علی المرضی ولا علی الذین لایجدون ما ینفقون حرج اذا نصحوا لله ورسوله ما علی المحسنین من سبیل والله غفور رحیم• ولا علی الذین اذا مآ اتوک لتحملهم قلت لآاجد مآ احملکم علیه تولوا و اعینهم تفیض من الدمع حزنا الایجدوا ما ینفقون. و عذرآورندگان از اعراب ، (نزد تو) آمدند که به آنها اجازه (عدم شرکت در جهاد) داده شود و آنها که به خدا و پیامبرش دروغ گفتند، (بدون هیچ عذری در خانه خود) نشستند بزودی به کسانی از آنها که مخالفت کردند (و معذور نبودند)، عذاب دردناکی خواهد رسید! • بر ضعیفان و بیماران و آنها که وسیله‌ای برای انفاق (در راه جهاد) ندارند، ایرادی نیست (که در میدان جنگ شرکت نجویند،) هر گاه برای خدا و رسولش خیرخواهی کنند (و از آنچه در توان دارند، مضایقه ننمایند). بر نیکوکاران راه مؤاخذه نیست و خداوند آمرزنده و مهربان است! • و (نیز) ایرادی نیست بر آنها که وقتی نزد تو آمدند که آنان را بر مرکبی (برای جهاد) سوار کنی، گفتی: «مرکبی که شما را بر آن سوار کنم، ندارم! » (از نزد تو) بازگشتند در حالی که چشمانشان از اندوه اشکبار بود زیرا چیزی نداشتند که در راه خدا انفاق کنند (و با آن به میدان بروند).

← مقایسه بین فقرا ومنافقین


یعتذرون الیکم اذا رجعتم الیهم قل لاتعتذروا لن نؤمن لکم قد نبانا الله من اخبارکم وسیری الله عملکم ورسوله ثم تردون الی عــلم الغیب والشهـدة فینبئکم بما کنتم تعملون• سیحلفون بالله لکم اذا انقلبتم الیهم لتعرضوا عنهم فاعرضوا عنهم انهم رجس وماوهم جهنم جزاء بما کانوا یکسبون• یحلفون لکم لترضوا عنهم فان ترضوا عنهم فان الله لایرضی عن القوم الفـسقین. هنگامی که بسوی آنها (که از جهاد تخلف کردند) باز گردید، از شما عذرخواهی می‌کنند بگو: «عذرخواهی نکنید، ما هرگز به شما ایمان نخواهیم آورد! چرا که خدا ما را از اخبارتان آگاه ساخته و خدا و رسولش، اعمال شما را می‌بینند سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است بازگشت داده می‌شوید و او شما را به آنچه انجام می‌دادید، آگاه می‌کند (و جزا می‌دهد! ) » • هنگامی که بسوی آنان بازگردید، برای شما به خدا سوگند یاد می‌کنند، تا از آنها اعراض (و صرف نظر) کنید از آنها اعراض کنید (و روی بگردانید) چرا که پلیدند! و جایگاهشان دوزخ است، بکیفر اعمالی که انجام می‌دادند. • برای شما قسم یاد می‌کنند تا از آنها راضی شوید اگر شما از آنها راضی شوید، خداوند (هرگز) از جمعیت فاسقان راضی نخواهد شد!
سیاق کلام دلالت دارد بر اینکه می‌خواهد یکی از دو طائفه را با دیگری قیاس کند تا پستی و دنائت منافقین و فساد دلها و شقاوت قلبهایشان روشن تر نمایان شود، زیرا فریضه دینی جهاد و یاری خدا و رسول، همه تهی دستان عرب را به هیجان درآورد، و به نزد رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم آمدند و از نداشتن اسلحه عذر خواسته و دستور طلبیدند، و اما در این دروغگویان هیچ اثری نگذاشت. مقصود از" ضعفاء" بدلیل سیاق آیه کسانیند که نیرو و توانایی جهاد ندارند، حال یا طبعا ناتوانند مانند اشخاص فلج و زمین گیر، و یا بخاطر عارضه موقتی که فعلا دست داده، مانند کسالت و مرض. و مقصود از" الذین لا یجدون ما ینفقون" کسانی هستند که نیروی مالی و یا اسلحه و امثال آن را ندارند.
پس، از اینگونه افراد قلم تکلیف و حکم وجوب جهاد برداشته شده، چون اگر برداشته نشود حرج و شاق است، و همچنین لوازم و توابع آن از قبیل مذمت در دنیا و عقاب در آخرت نیز برداشته شده، چون در حقیقت مخالفت در مورد اینان صدق نمی‌کند.
و اگر خدای تعالی این رفع حرج را مقید کرده به صورتی که" نصحوا لله و رسوله- خیرخواهی خدا و رسول کنند" برای این است که بفهماند وقتی تکلیف و بدنبال تکلیف مذمت و عقاب برداشته می‌شود که دلها و نیاتشان از خیانت و غش دور باشد، و نخواسته باشند مانند منافقین با تخلف از امر جهاد و تقاعد ورزیدن کارشکنی کرده، روحیه اجتماع را فاسد سازند، و گر نه اگر چنین منظور فاسدی داشته باشند عینا مانند منافقین مستحق مذمت و عقاب خواهند بود.
و معنای آن این است که: حرجی بر فقرا نیست، همانهایی که نزد تو می‌آیند که تو به ایشان مرکبی دهی تا سوار شوند و سایر احتیاجاتشان را از قبیل اسلحه و غیر آن برآورده سازی، همانهایی که تو در جوابشان گفتی من مرکبی ندارم که به شما دهم و شما را بر آن سوار کنم و ایشان رفتند، در حالی که چشمانشان در اشک غوطه می‌خورد، و از شدت اندوه اشک می‌ریختند از اینکه (و یا برای اینکه) چرا مرکب و زاد و توشه ندارند تا به جهاد بیایند و با دشمنان خدا جنگ کنند. .

← طرد منافقان


و معنای آیه این است: منافقان در موقعی که از جنگ برگردی نزدت آمده، عذرخواهی می‌کنند، تو‌ای محمد، به ایشان بگو نزد ما عذر نیاورید، برای اینکه ما شما را در عذری که می‌خواهید هرگز تصدیق نمی‌کنیم، زیرا خداوند ما را به پاره‌ای از اخبار شما خبر داده که بر نفاق شما دلالت دارد و می‌رساند که شما در این عذر خواهیتان دروغ می‌گوئید و به زودی عمل شما ظاهر می‌شود، ظهوری که برای خدا و رسول مشهود باشد، آن گاه در قیامت باز می‌گردید بسوی خدایی که غیب و شهادت را می‌داند، و او به شما حقیقت اعمالتان را نشان می‌دهد.
و در توضیح جمله" و سیری الله عملکم و رسوله" بیانی است که بزودی از نظر خواننده خواهد گذشت.
" سیحلفون بالله لکم اذا انقلبتم الیهم لتعرضوا عنهم فاعرضوا عنهم... "
یعنی وقتی بسوی آنها برگردید به خدا سوگند می‌خورند تا شما دست از ایشان بردارید و ملامت و عتابشان نکنید، شما دست از ایشان بردارید، اما نه بطوری که ایشان را در آنچه عذر می‌آورند تصدیق کرده باشید بلکه بدین جهت که آنها رجس و پلیدند، و جا دارد که اصلا نزدیکشان نشوید، و جایگاه ایشان بخاطر آن کارهایی که کردند جهنم است.
" یحلفون لکم لترضوا عنهم فان ترضوا عنهم فان الله لا یرضی عن القوم الفاسقین" در آیه قبلی می‌فرمود: این سوگند ایشان برای این است که بدین وسیله شما را از خود منصرف کنند، و اینک در این آیه می‌فرماید: سوگند می‌خورند تا علاوه بر آن، شما را از خود راضی هم بکنند، و شما مقصود اولی ایشان را عملی بکنید یعنی متعرضشان نشوید، برای اینکه ایشان پلیدند، و برای ایمان و آن قداست و طهارتش سزاوار نیست که متعرض پلیدیهای نفاق و دروغ و قذارت کفر و فسق گردید، و لیکن مقصود دومی ایشان را به هیچ وجه عملی نکنید و بدانید که اگر هم شما از آنها راضی شوید خداوند از آنها برای آن فسقی که دارند راضی نخواهد شد، و خداوند از مردم فاسق راضی نمی‌شود.
پس، منظور این است که: اگر شما از ایشان راضی شوید از کسانی راضی شده‌اید که خداوند از ایشان راضی نیست، و رضایت شما بر خلاف خوشنودی خداست، و برای هیچ مؤمنی سزاوار نیست از چیزی که مایه سخط و غضب خداست راضی شود. این نوع تعبیر در رساندن مطلب بلیغ تر و رساتر است تا اینکه تصریح کند و بفرماید: از منافقین راضی نشوید.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. . لغت نامه، ج۴، ص۵۶۰۲، «تبوک».
۲. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۷، ص۴۱۲.    
۳. توبه/سوره۹، آیه۴۲ - ۴۵..    
۴. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۷، ص۴۲۸.    
۵. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۷، ص۴۳۱.    
۶. توبه/سوره۹، آیه۸۶ - ۸۸..    
۷. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج۸، ص۷۴.    
۸. توبه/سوره۹، آیه۹۰ - ۹۲..    
۹. توبه/سوره۹، آیه۹۴ - ۹۶..    
۱۰. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۹، ص۴۸۹.    
۱۱. ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج۹، ص۴۹۱.    


منبع

[ویرایش]


فرهنگ قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، برگرفته از مقاله «تبوک (قرآن)»     .






جعبه ابزار