تاریخ طاهریان

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



خاندان طاهریان یکی از بزرگترین خانواده‌های تاریخی ایران است که در این سرزمین بزرگ و در طول نزدیک به پانصد سال معروف بوده‌اند و مردان بزرگی را به وطن خویش ایران زمین معرفی نموده است.


نسب طاهریان

[ویرایش]

نسب طاهریان، خویشاوندی آن‌ها را با خاندان‌های کهن ایرانی روشن می‌کند. حسین بن مصعب که خود جزو بزرگان خراسان بود، به طاهر یادآور می‌شود که وی دارای اصل و ریشه خانوادگی است. خود طاهر نیز مدعی شده بود که با همه خانواده‌های بزرگ خراسان، رابطه خویشاوندی و دوستی نزدیکی دارد.
[۱] اکبری، امیر، تاریخ جکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ص۷۳، مشهد، بنیاد اندیشه‌های اسلامی و تهران، سمت، چاپ اول، ۱۳۸۴.


← دیدگاه منهاج سراج


منهاج سراج جوزجانی در طبقات ناصری نسب وی را با بیست و دو پشت به منوچهر پادشاه داستانی ایران می‌رساند.
[۲] جوزجانی، منهاج سراج، طبقات ناصری، ج۱، ص۱۹۰، تحقیق عبد الحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، چاپ اول، ۱۳۶۳ش.
البته آن چنان که از شواهد و قرائن بر می‌آید چون این خاندان را برخی به دلایلی عرب دانسته‌اند، لذا کوشیده‌اند تا نسب ایرانی خویش را آشکار کنند، و به همین جهت خود را به منوچهر رسانیده‌اند. پیداست که این نسب‌نامه مجعول است، زیرا که گذشته از آن که منوچهر نام یکی از مردان داستان‌های ایرانی است و شاید کسی به این اسم و رسم هرگز در این جهان نیامده باشد. اگر هم چنان بپنداریم که منوچهر پسر ایرج که در داستان‌ها نام می‌برند زمانی بوده باشد، در چندین هزار سالی که بنابر داستان‌های ایران در میان وی و طاهر روزگار گذشته است، قطعا می‌بایست چندین برابر بیست و دو پشتی که در این نسب‌نامه ذکر شده است، آمده و رفته باشند. این گونه نسب‌سازی را امیران و پادشاهان ایرانی که در قرون نخستین هجری زندگی می‌کرده‌اند بسیار می‌پسندیده‌اند، چنان که صفاریان و سامانیان و آل بویه نیز از این گونه نسب‌های مجعول داشته‌اند و حتی نسب ترکان غزنوی را به این گونه ساخته‌اند.
[۳] نفیسی، سعید، تاریخ خاندان طاهری، ج۱، ص۴۱ - ۴۲، تهران، اساطیر، چاپ اول، ۱۳۸۶.


←← زریق از نگاه منهاج سراج


اغلب منابع و مآخذ تاریخی رزیق را مولای طلحه الطلحات خزاعی که به داد و عدل و بذل و بخشش معروف بوده می‌دانند، ولی در برخی تواریخ نیز او را مولای علی بن ابی طالب (علیه‌السّلام) معرفی کرده‌اند که تحقیق بیشتری را می‌طلبد.
صاحب کتاب طبقات ناصری می‌نویسد: مای خسرو که جد پنجم طاهر بن حسین بوده و به دست امیرالمومنین علی بن ابی طالب (علیه‌السّلام) مسلمان گشته است.
[۴] جوزجانی، منهاج سراج، طبقات ناصری، ج۱، ص۱۹۰.
البته سلسه نسبی که در این کتاب ذکر شده، مشکوک است و مجعول به نظر می‌رسد و پذیرش آن دشوار است. صاحب کتاب تاریخ سیستان نیز زریق را مولای امام علی (علیه‌السّلام) معرفی کرده است.
[۵] تاریخ سیستان، ص۱۷۲، تحقیق ملک الشعرای بهار، تهران، کلاله خاور، چاپ دوم، ۱۳۶۶ش.

با مراجعه به حوادث زندگی طلحه الطلحات معلوم می‌شود که میان وی و علی بن ابی طالب (علیه‌السّلام) در تاریخ حوادثی رخ داده است. به این معنی که عبدالله پدر طلحه الطلحات در ایام خلافت عمر و عثمان از طرف آنان منشی دیوان بصره بوده و در جنگ جمل به یاری عایشه شتافته و با امیرالمومنین علی (علیه‌السّلام) جنگیده و کشته شده است. خود طلحه الطلحات نیز در آن روزگاران از یاران و ملازمان رکاب عایشه بوده،
[۶] ابن عساکر، علی بن حسین، تهذیب، ج۷، ص۶۵، دمشق، مطبعه روضه الشام، ۱۳۳۰.
بنابراین محتملا بر اثر اختلاف وقایع زندگی طلحه الطلحات و مولایش رزیق، جد طاهر بن حسین، نام علی بن ابی طالب (علیه‌السّلام) به میان کشیده شده است.
احتمال دیگر این که چون مردم خراسان از رفتار و بی‌رحمی‌های بنی امیه و عمال ایشان به ستوه آمده بودند و بی‌مدارائی و بی‌وفائی و وعده‌های خلاف زیادی از آنان دیده بودند، لذا حتی از انتساب یک خاندان با ارج و منزلت چون طاهریان به یکی از والیان و عمال بنی امیه کراهت داشتند و آن را تحمل نمی‌کردند، و لذا کوشیده‌اند تا زریق را به کسی، یعنی شخصی و شخصیتی که از هر لحاظ لایق و شایسته آقائی و اربابی و سروری باشد منسوب و منتسب نمایند و از این رو او را مولای امیرالمومنین علی بن ابی طالب (علیه‌السّلام) معرفی کرده‌اند.
اصل جریان به این شرح است که سلم بن زیاد، عامل و نماینده یزید بن معاویه، حکومت سیستان را به طلحه الطلحات سپرد و در سال ۶۳ قمری او را والی آن جا گردانید.
[۷] تاریخ سیستان، ص۱۰۱.
[۸] ابن عساکر، علی بن حسین، تهذیب، ج۷، ص۶۶.
طلحه الطلحات از سیستان به خراسان منقل گردیده و تا سمرقند رسید که در این بین یک چشم خود را نیز در سمرقند از دست داد.
با رفتن طلحه الطلحات به خراسان، می‌توانیم به درستی انتساب زریق، جد دوم طاهر بن حسین بیشتر نزدیک شویم و با تجزیه و تحلیل و بررسی این موضوع که در آن زمان هر کسی که به امیری یا مردی نامی از مسلمانان عرب پیوستگی داشت و از کارکنان یا زیر دستان وی بود، او را به اربابش نسبت می‌دادند و از موالی او به شمار می‌رفت، و نام او را به کلمه مولی می‌پیوسته و به نام او می‌بسته‌اند.
[۹] نفیسی، سعید، تاریخ خاندان طاهری، ج۱، ص۲۵.
به همین جهت و از همین روی رزیق را مولای خزاعی نامیده‌اند. پس این که خراعی بودن طاهریان که در منابع تاریخی آمده است، بالولاء و پیوستگی بوده است نه این که در حقیقت طاهریان اصالتا عرب باشند. به این خاطر که اجداد آنان تا ماهان نام ایرانی و خراسانی داشته‌اند، ولی از رزیق به بعد نام‌های عربی و اسلامی بر خود نهاده‌اند.
از موضوعاتی که شاید باعث شده است برخی را درباره ایرانی بودن طاهریان مشکوک نماید و یا این که ایشان را از نژاد عرب معرفی کنند، داستان سوزاندن کتاب افسانه وامق و عذرا توسط عبدالله بن طاهر است.
[۱۰] صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات ایران، ج۱، ص۱۷۱، تهران، ابن سینا، ۱۳۵۱ش.
که از ذکر داستان خودداری می‌کنیم.

بزرگان خاندان طاهری

[ویرایش]

در این مبحث به معرفی برخی از بزرگان خاندان طاهری اشاره شده است:

← زریق بن ماهان


در سال ۳۱ قمری مسلمانان نیشابور را فتح کردند. در سال ۶۳ طلحه الاطلحات والی سیستان گردیده است. در این ایام زریق بن ماهان، حسین، جد دوم طاهر بن حسین، خدمتگزار و مولای طلحه الطلحات بوده است. بنابراین افراد خاندان طاهری، یا حداقل از زمان زریق بن ماهان در امور جنگ و سیاست و حملات و فتوحات دخالت داشته و از همین جاست که مشهور شده است که تمام افراد این خاندان همگی دلیر و دلاور و با تدبیر در زمینه‌های مختلف و به خصوص سیاست جلوه کرده‌اند.

← طلحه بن زریق


پس از زریق، فرزندش طلحه بن زریق را یک چهره شاخص در می‌یابیم به گونه‌ای که وی در حدود سال ۱۰۵قمری در میان پنج تن از مجموع دوازده نقیب و طرفدار محمد بن علی بن عباس معروف به امام می‌یابیم که پس از انجام فریضه حج با دستورات لازم و موکد به خراسان بازگشتند تا با ظلم و ستیز و فسق بنی امیه و عمال آنان در خراسان مبارزه نموده و مردم را بیدار گردانیده، مردم را متوجه وخامت اوضاع و بیدادگری‌های امویان سازند و به پیروی از خاندان نبوت و رسالت دعوت کنند تا بر علیه حکومت بیدادگر امویان قیام کرده، خلافت را از چنگال آنان در آورند.
طلحة بن زریق در سال ۱۱۷ قمری در خراسان به دست اسد بن عبدالله از عمال بنی امیه اسیر و گرفتار شد. در سال ۱۳۰ قمری نیز که مخالفین بنی امیه و طرفداران عباسیان فزونی یافته بودند، او را در میان هفتاد نفر یاران ابراهیم بن محمد الامام که گرد ابومسلم خراسانی جمع شده می‌یابیم.

← مصعب بن زریق


مصعب بن زریق برادر طلحه، که جد طاهر بن حسین ذوالیمینین است نیز منشی سلیمان بن کثیر رهبر دعوت بنی العباس در خراسان بوده است و لذا مصعب نیز از روسا و نقبای دعوت عباسیان و حاضر در صحنه سیاست بوده است.
به این گونه روشن می‌شود که طلحه و مصعب فرزندان زریق بن ماهان در فراهم ساختن زمینه مساعدی برای روی کار آمدن عباسیان و برچیده شدن دستگاه ظالمه بنی امیه از خراسان نقش محوری داشته‌اند. پس از انتقال قدرت به عباسیان و به خاطر زحمات زیادی که خاندان طاهری متحمل شده بودند، حکومت پوشنگ به مصعب بن زریق واگذار می‌گردد،
[۱۵] ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، ج۲، ص۲۰.
و حکمرانی وی در این منطقه تا زمان خلافت مهدی عباسی به طول انجامیده است.
هنگامی که یوسف بن ابراهیم معروف به برم در خراسان بنای سرکشی بر مهدی خلیفه عباسی را نهاد، و بر مناطقی از خراسان از جمله پوشنگ نیز دست یافت، در آن هنگام مصعب بن رزیق حکمران پوشنگ بوده و از با وی جنگید که البته شکست خورد.
مصعب مردی بلیغ بوده است. که سخنان زیادی را از وی نقل نموده‌اند از جمله این که گفته است: شخص نویسنده باید همواره دارای شخصیت و روحیه بلند باشد تا او را به بالاترین درجات و مراتب برساند و دارای طبع و سرشتی نیرومند باشد تا او را از فرو رفتن در منجلاب حرص و طمع و پستی باز دارد.
مصعب دارای چهار فرزند ذکور بوده است
[۱۸] حنبلی، ابن عماد، شذرات الذهب، ج۳، ص۲۰.
یکی به نام علی که محدث بوده و روایت احادیث می‌نمود، احمد و حسن و چهارمی که حسین نام داشت. حسین بن مصعب چون پدر خود سپاهی بود و شهرت به سزایی یافت.

← حسین بن مصعب


حسین بن مصعب بنا بر نقل طبری در زمان ابوجعفر منصور، خلیفه عباسی، با لشکر خراسان به عراق رفته است. به احتمال قوی هم چنان در عراق بوده و بعد از کشته شدن ابومسلم به خراسان برگشته است. مصعب نیای طاهر در خراسان بوده و برادرش ابومنصور طلحه، و پسرش حسین نیز هر دو در خراسان بوده‌اند. اما حسین بن مصعب از جانب هارون حکمرانی پوشنگ داشته و از سال ۱۹۱ در این مقام بوده است.
چنان که معروف است در این سال هارون الرشید علی بن عیسی بن ماهان حکمران خراسان را به جهت بدرفتاری با مردم و اعیان خراسان برکنار نمود. چنان که روزی حسین بن مصعب پدر طاهر نزد او بود که وی حسین را مخاطب قرار داده و چنین گفت: خدا تو را تن درست نگذارد‌ای ملحد پسر ملحد، به خدا کسی را نمی‌شناسم که به اندازه تو دشمن اسلام باشد و به دین طعنه زند. و برای کشتن تو فقط منتظر حکم و فرمان خلیفه هستم. بیرون رو که به خشم و نفرین خدا گرفتار شوی. طبری گزارش ماجرا را چنین آورده است: روزی هشام پسر فرخسرو و حسین بن مصعب به نزد علی بن عیسی رفتند و بدو سلام گفتند که به حسین بن مصعب گفت: «ای ملحد، پسر ملحد خدا سلامت نگوید وضع ترا می‌دانم که دشمن اسلامی و عیب دین می‌گویی. درباره کشتن تو انتظار اجازه خلیفه را دارم که خدای خون ترا مباح کرده و امیدوارم که به زودی خدا آن را به دست من بریزد و زودتر ترا سوی عذاب خویش برد، مگر تو نبودی که از آن پس که از شراب مست شدی درباره وضع من شایعه پراکنی کردی و پنداشتی که از مدینة السلام درباره عزل من نامه‌ها به تو رسیده، سوی خشم خدا برون شو. خدایت لعنت کند که به زودی به طرف آن می‌روی.» حسین بدو گفت: «پناه بر خدا از این که امیر گفتار سخن چین یا سعایت گر ستمگری را بپذیرد که من از آن چه نسبت داده‌اند، بری هستم.» گفت: « دروغ می‌گویی. به درستی دانسته‌ام که از شراب مست شده‌ای و چیزها گفته‌ای که به موجب آن تادیب سخت بر تو لازم است. شاید خدا به زودی ترا به عذاب و عقوبت خویش بگیرد. از پیش من برون شو که نه خلوت نشینی و نه یار.» پس حاجب بیامد و دست او را بگرفت و بیرونش برد.
البته اندکی بد از رفتار خویش پوزش طلبیده و معذرت خواهی نمود؛ اما پدر طاهر دیگر کاسه صبرس لبریز شده و منقلب گردیده بود و لذا زیر بار نرفته و نپذیرفت،
[۲۲] ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشان الاکبر، ج۲، ص۲۲۳، تحقیق خلیل شحاده، بیروت، دارالفکر، چاپ دوم، ۱۴۰۸ق.
و حتی چون از لطف و عنایت خلیفه هارون الرشید نسبت به خویش مطمئن بود، به بغداد رفته و در دربار خلیفه حضور یافت و خلیفه نیز او را با احترام پذیرفت.
[۲۳] ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشان الاکبر، ج۳، ص۲۲۳.
حسین بن مصعب به خلیفه پناه برده و از دست علی بن عیسی و خشونت و بدبینی و بدزبانی و بدرفتاری وی نسبت به مردم خراسان به ویژه به خاندان طاهری شکایت نمود و دادخواهی کرد. هارون که حسین را به گرمی پذیرفته بود، سخنانش را شنیده و در صدد تحقیق جدی و سریع برآمد، و چون دیگر مردم خراسان نیز از دست والی و ظلم‌های وی به ستوه آمده بودند و شکایات خود را فرستاده بودند، غرور و خودخواهی و ظلم علی بن عیسی بر خلیفه مسلم گردیده، هارون وی را معزول ساخت و منظور پاداش حسین بن مصعب را به ولایت پوشنگ منصوب نمود.
[۲۵] نفیسی، سعید، تاریخ خاندان طاهری، ج۱، ص۱۷۴.

حسین بن مصعب در زمان حضور مامون در خراسان در دربار وی حاضر بود و به سال ۱۹۹ قمری در گذشت. مامون در تشیع جنازه وی شرکت نمود و نماینده‌ای جهت تعزیت این مصیبت به عراق نزد طاهر بن حسین فرستاد.
[۲۷] ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۱۶، ص۲۵۴.


پانویس

[ویرایش]
 
۱. اکبری، امیر، تاریخ جکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ص۷۳، مشهد، بنیاد اندیشه‌های اسلامی و تهران، سمت، چاپ اول، ۱۳۸۴.
۲. جوزجانی، منهاج سراج، طبقات ناصری، ج۱، ص۱۹۰، تحقیق عبد الحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، چاپ اول، ۱۳۶۳ش.
۳. نفیسی، سعید، تاریخ خاندان طاهری، ج۱، ص۴۱ - ۴۲، تهران، اساطیر، چاپ اول، ۱۳۸۶.
۴. جوزجانی، منهاج سراج، طبقات ناصری، ج۱، ص۱۹۰.
۵. تاریخ سیستان، ص۱۷۲، تحقیق ملک الشعرای بهار، تهران، کلاله خاور، چاپ دوم، ۱۳۶۶ش.
۶. ابن عساکر، علی بن حسین، تهذیب، ج۷، ص۶۵، دمشق، مطبعه روضه الشام، ۱۳۳۰.
۷. تاریخ سیستان، ص۱۰۱.
۸. ابن عساکر، علی بن حسین، تهذیب، ج۷، ص۶۶.
۹. نفیسی، سعید، تاریخ خاندان طاهری، ج۱، ص۲۵.
۱۰. صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات ایران، ج۱، ص۱۷۱، تهران، ابن سینا، ۱۳۵۱ش.
۱۱. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۸۰، بیروت، دار صادر دار بیروت، ۱۳۸۵ق.    
۱۲. دینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود، الاخبار الطوال، ص۳۳۴ ۳۳۶، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، چاپ چهارم، ۱۳۷۱ش.    
۱۳. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۸۰.    
۱۴. ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان فی انباء ابناء الزمان، ج۲، ص۵۲۲، قم، منشورات رضی، ۱۳۶۴.    
۱۵. ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، ج۲، ص۲۰.
۱۶. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴۳.    
۱۷. ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، ج۳، ص۵۲۲.    
۱۸. حنبلی، ابن عماد، شذرات الذهب، ج۳، ص۲۰.
۱۹. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۰۳.    
۲۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ امم و الملوک، ج۸، ص۳۲۵، بیروت، دارالتراث، ترجمه، ۱۳۸۷ق.    
۲۱. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۰۳.    
۲۲. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشان الاکبر، ج۲، ص۲۲۳، تحقیق خلیل شحاده، بیروت، دارالفکر، چاپ دوم، ۱۴۰۸ق.
۲۳. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشان الاکبر، ج۳، ص۲۲۳.
۲۴. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۰۳.    
۲۵. نفیسی، سعید، تاریخ خاندان طاهری، ج۱، ص۱۷۴.
۲۶. ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، ج۲، ص۵۲۳.    
۲۷. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۱۶، ص۲۵۴.


منبع

[ویرایش]
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «تاریخ طاهریان»، تاریخ بازیابی۱۳۹۵/۰۲/۱۵.    






جعبه ابزار