تابعین‌ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



تابِعین، عنوانی برای نسلی از عالمان دینی که به درک پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نایل نشده، اما اصحاب آن حضرت را درک کرده‌اند. این اصطلاح در حوزه‌های مختلف از علوم اسلامی، از حدیث و تاریخ گرفته تا فقه و تفسیر اهمیت داشته، و بیانگر مرحله‌ای از انتقال و نیز سامان‌دهی علوم اسلامی است. بنابراین تابعین، افرادی هستند که با یک یا چند تن از صحابه ملاقات یا مصاحبت کرده‌اند. و چنانچه کسی هیچ یک از صحابه را (در حال اسلام) ندیده ولی با تابعین ملاقات کرده، وی را تبع تابعین جمع: اتباع تابعین نامند.

فهرست مندرجات
۱ - خاستگاه تابعین
۲ - دیدگاه علما درباره تابعین
۳ - شرایط تابعین
۴ - پیشینه تابعین در قرآن و روایات
۵ - مفهوم تابعین در سدۀ نخست هجری
       ۵.۱ - نمونه‌های از رواج کاربرد تابعین
       ۵.۲ - تحول معنایی تابعین
۶ - مفهوم تابعین در عصر تدوین
۷ - کاربرد اصطلاحی تابعین
۸ - نقش تاریخی تابعین
۹ - چالش‌های فرهنگی عصر تابعین
۱۰ - تابعین و انتقال سنت نبوی
۱۱ - تنوع معارف در عصر تابعین
۱۲ - تنوع مکاتب در عصر تابعین
۱۳ - جایگاه تابعین در روزگاران پسین
۱۴ - تعمیم فضیلت تابعین
۱۵ - حجیت اقوال تابعین
۱۶ - مطالعه فتاوای تابعین
۱۷ - دوام جایگاه معنوی تابعین
۱۸ - جایگاه تابعین نزد امامیه
۱۹ - جایگاه تابعین نزد اباضیه
۲۰ - تابعین به مثابه سلف
۲۱ - تعداد تابعین
۲۲ - طبقه بندی تابعین
۲۳ - مراتب تابعین و اتباع تابعین
۲۴ - مقام و افضل تابعین
۲۵ - فقهای سبعه
۲۶ - مراد از صفت مخضرمون در تابعین
۲۷ - نقش تابعین در شکل گیری علوم
۲۸ - عناوین مرتبط
۲۹ - فهرست منابع
۳۰ - پانویس
۳۱ - منابع

خاستگاه تابعین[ویرایش]

تعبیر تابعین خاستگاه قرآنی دارد، اما مفهوم آن در فرایندی تاریخی شکل گرفته است. در این فرایند، گروهی از مسلمانان نخستین که در قرآن کریم «تابعین به احسان» خوانده شده، و مورد ستایش قرار گرفته‌اند، نسل پس از صحابه دانسته شده، و نزد مسلمانان به این تعبیر شهرت یافته‌اند. تعبیر قرآنی تابعین، نخست زمینه‌ساز شکل‌گیری صفت منسوب «تابعی» (منسوب به تابعین) شده، و سپس تعبیر تابعین با تسامح، به عنوان جمع تابعی شناخته شده است. تنها در برخی کتب شرح مصطلحات اشاره شده که افزون بر تابعی، تابع نیز به عنوان مفرد تابعین شناخته بوده است. [۱] [۲]
واژه‌ی تابعین جمع تابع یا تابعی است. [۳] [۴]

دیدگاه علما درباره تابعین[ویرایش]

به نظر اغلب علما، صرف ملاقات با یک یا چند تن از صحابه برای اطلاق تابعی بر فرد کافی است. [۵] [۶]
به عقیده‌ی خطیب بغدادی [۷] مصاحبت و مجالست با صحابه نیز ضرورت دارد، برخلاف صحابه که برای آنها صرف دیدار با رسول اکرم (صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم) در کسب عنوان صحابی کفایت می‌کند.
ابن حِبّان معتقد بود که تابعی باید در سِنّی باشد که قادر به حفظ کردن از صحابه باشد؛ از این‌رو خَلَف بن خلیفه از اتباع تابعین (طبقه‌ی پس از تابعین ) شمرده شده، اگرچه در کودکی عَمروبن حُرَیث را دیده بوده است. [۸]

شرایط تابعین[ویرایش]

۱. سماع از صحابه.
۲. طول ملازمت با صحابه و برخورداری از قوه‌ی تمیز. [۹] [۱۰]
۳. مهمترین شرط در مورد تابعی دیدار او با صحابی است. ابن صلاح [۱۱] شرط دیدار را کافی دانسته و ابن حَجَر [۱۲] همین رأی را اختیار کرده است.
برخی، چند تن از تابعین را که سماع آنها از صحابه به اثبات نرسیده، معرفی کرده‌اند. [۱۳] [۱۴] به عقیده‌ی اینان شرط دیدار، از روایتی از رسول اکرم به دست می‌آید که فرمود: «طوبی لِمَن رَآنی و آمن بی، و طوبی لمن رأی مَن رآنی » (خوشا به حال کسی که مرا دیده و به من ایمان آورده است و خوشا به حال آن کس که کسی را که مرا دیده، دیده باشد؛ [۱۵] [۱۶]).

پیشینه تابعین در قرآن و روایات[ویرایش]

اصطلاح تابعین از آیه‌ «وَالسّابِقونَ الْاَ‌وَّلونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الاْ َنْصارِ وَالَّذینَ اتَّبَعُوهُم بِاِحْسانٍ رَضِیَ اللّهُ عَنهُم وَ رَضُوا عَنْهُ...» [۱۷] گرفته شده است. البته در این آیه، «الّذین اتَّبَعوهُم» در معنای اصطلاحی تابعین به کار نرفته است، زیرا در بین پیروان پیشگامانِ اولیه (السابقون الاوّلون )، گروهی از صحابه هم قرار داشته‌اند. [۱۸]
همچنین در تفسیر آیه‌ی دهم سوره‌ حشر («وَالَّذینَ جاءُو مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرلَنا و لاِ ِخوانِنا الَّذینَ سَبَقونا بالایمان...»)، [۱۹] که تعبیر «التابعون باحسان» و «التابعین» به کار رفته است، [۲۰] [۲۱] [۲۲] [۲۳] مسلّماً معنای اصطلاحی تابعین مورد نظر نبوده است.
تنها آیۀ قرآنی که ناظر به جایگاه تابعین دانسته شده، آیۀ ۱۰۰ از سوره توبه [۲۴] است. عموم مفسران بر این نکته متفق‌اند که عبارت «... وَ الَّذینَ اتَّبَعوهُمْ بِاِحْسانٍ...» پس از نام بردن از مهاجرین و انصار، ناظر به نسلی پس از صحابه است که راه آنان را دنبال کرده‌اند. البته برداشتی فارغ از سنت تفسیری، می‌تواند کاملاً متفاوت باشد.
با تکیه بر ظاهر آیه، می‌توان گفت که «وَ الَّذینَ اتَّبَعوهُمْ...»، یاد شده پس از «وَ السّابِقونَ اَلْاَوَّلونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْاَنْصارِ»، اشاره به کسانی باشد که در زمانی دیرتر از سابقین (از مهاجر و انصار) ایمان آورده‌اند و از آن‌جا که به نیکویی پای جای پای آنان نهاده‌اند، رضای الهی، همچون سابقان شامل آنان نیز شده است. در واقع، با قرائت غیر مبتنی بر سنت تفسیری، مقصود از «وَ‌الَّذینَ اتَّبَعوهُمْ» در این آیه، متاخران از صحابه است. با توجه به تعبیر «رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضوا عَنْهُ»، و با توجه به این‌که در تمام کاربردهای قرآنی، این رضای دوسویه مبتنی بر امری سابق است، دور از اسلوب قرآنی است که «و الَّذینَ اتَّبَعوهُمْ» ناظر به آیندگان باشد. اگرچه در منابع کهن به ندرت، به این نکته تاکید شده است. [۲۵] [۲۶]
حتی در صورتی که چنین بازگشتی به آینده پذیرفته شود، موجبی برای محدود کردن آن به نسلی خاص نیست و «وَ الَّذینَ اتَّبَعوهُمْ» می‌تواند تا برپایی قیامت دوام داشته باشد و این نکته‌ای است که از سدۀ ۱ق تا سده‌های اخیر بارها از سوی مفسران گفته شده، [۲۷] [۲۸] [۲۹] و در کتب غیر تفسیری نیز بازتاب یافته است. [۳۰]
گفتنی است که در قرائتی غیر مشهور از عصر کبار صحابه، عبارت به صورت «والانصارُ الذین اتبعوهم» خوانده شده که در این قرائت، «الذین اتبعوا» توضیحی برای انصار، و نه اشاره به گروه سوم بوده است. [۳۱] [۳۲] روایاتی که این قرائت را توضیح داده‌اند، حکایت از نامانوس بودن گروه سوم برای برخی از مهتران صحابه دارند. [۳۳] [۳۴] [۳۵] تفسیر آیه بر پایۀ این قـرائت، در قـرن‌های بعد (اگـرچه به ندرت‌) هوادارانی داشتـه است. [۳۶] [۳۷]
در منابع تفسیری، برخی دیگر از آیات قرآنی را نیز ناظر به تابعین دانسته‌اند، [۳۸] [۳۹] [۴۰] [۴۱] [۴۲] در حالی که ظاهر آن‌ها صرفاً بر مؤمنانی در آینده دلالت دارد، بدون آن‌که محدود به نسلی معین باشد.
در پی‌جویی از جایگاه تابعین در حدیث نبوی، مهم‌ترین مورد حدیث «خیر الناس قرنی...» است که از طریق شماری از مهتران صحابه، از جمله عبدالله بن مسعود و عمران بن حصین نقل شده است. بر اساس این حدیث، نسل پس از صحابه، بهترین مردم‌اند و نسل پس از آنان، دیگر از چنین فضیلتی برخوردار نخواهند بود. [۴۳] [۴۴] [۴۵] [۴۶] [۴۷] این حدیث با تعدد طرق و شهرت، از مؤثرترین نصوص در شکل‌گیری مفهوم تابعین و دادن ارزش معنوی ویژه به این طبقه است. نیز حدیثی نبوی با این مضمون را باید به آن افزود که «خوشا آن‌که مرا بیند و خوشا آن‌که کسی را که مرا دیده است، بیند» [۴۸] [۴۹] [۵۰] (برای بهره‌گیری از آن به این آدرس رجوع کنید. [۵۱])
افزون بر آن، در برخی از احادیث نبوی، به خصوص حدیث مربوط به اویس قرنی، به گروهی با تعبیر «تابعین» اشاره شده است، [۵۲] [۵۳] [۵۴] [۵۵] [۵۶] اما افزون بر تاملی که در اعتبار این حدیث وجود دارد، دلالتی بیش از تعبیر تابعین در قرآن نمی‌توان از آن دریافت.
ممکن است که اصطلاح تابعین از کلام رسول اکرم گرفته شده باشد که دربارة اویس قَرَنی فرمود: «اِنَّ خیرَ التابعینَ رَجلٌ یُقالُ لَهُ اویس » (بهترینِ تابعین مردی به نام اویس است؛ [۵۷]). بتدریج تابعین به همه‌ کسانی گفته شد که رسول اکرم را ندیده بودند و در نتیجه احکام و مسائل شرعی را از صحابه فراگرفته و راوی روایاتِ آنان شده بودند.

مفهوم تابعین در سدۀ نخست هجری[ویرایش]

نخستین مرحله در شکل‌گیری مفهوم تابعین را باید در زمان حیات پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) جست که با الهام از آیۀ ۱۰۰ سوره توبه، زمینۀ نام‌گذاری گروهی از مسلمانان عصر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به تابعین فراهم آمده است. نمونه‌ای از این کاربرد در حدیث اسلام آوردن برادر‌زادۀ مجاشع بن مسعود بازتاب یافته است؛ آنجا که وی درخواست می‌کند تا بر «هجرت» بیعت کند و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با تکیه بر اینکه «پس از فتح هجرتی‌ نیست»، او را به بیعت بر «اسلام» فرا می‌خواند و این‌که از «تابعین به احسان» به شمار آید. [۵۸] [۵۹] [۶۰] دو اصطلاح مهاجرین و انصار برای طبقه‌بندی مسلمانان پیش از فتح مکه بسنده بود، اما پس از فتح گروهی پرشمار به مسلمانان افزوده شدند که در هیچ‌یک از دو گروه جای نداشتند و چنین می‌نماید که در همان عصر نبوی، همه یا جمعی از آنان با عنوان «تابعین» شناخته می‌شدند. در اواخر عصر نبوی، جمعیت قابل ملاحظه‌ای از اعراب اسلام آورده از قبایل گوناگون وجود داشتند که با عنوان «اعراب مؤمن» یا «وفود عرب» شناخته می‌شدند و در کنار مهاجران، انصار و تابعین، گروه چهارم به شمار می‌رفتند. [۶۱] [۶۲] بدین‌ترتیب، برآورد گزارش‌ها نشان می‌دهد که تابعین، در کنار مهاجران و انصار از نوعی شرف معنوی و اجتماعی برخوردار بودند و از همین‌نظر، همواره در کنار آن دو گروه، به عنوان گروهی مهم یاد شده‌اند و در تصمیمات مهم نقش داشته‌اند. اعراب مؤمن، از آن حیث که در شمار نخبگان نبوده، و کم‌اهمیت‌ تلقی می‌شده‌اند، در اغلب‌ گزارش‌های‌ مربوط به سدۀ‌ نخست‌ هجری، در کنار ۳ گروه‌ مهاجران، ‌انصار و تابعین، ‌یاد نشده‌اند.
پس از وفات پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، تا سال‌ها همچنان این گروه‌بندی‌ها وجود داشته است. در آغاز خلافت عمر، پس از فتح قادسیه برای تقسیم فیء‌، به ترتیب مهاجرین، آن‌گاه انصار و سپس تابعین طبقه‌بندی شدند. [۶۳] اما در ۲۳ق/۶۴۴م، در سخنرانی عبدالرحمان بن عوف به هنگام اعلام خلافت عثمان از سوی شورای ۶ نفره، هنگام شمردن موافقان خلافت وی، از ۴ گروه مهاجرین، انصار، «وفود عرب» و صالحان تابعین سخن رفته است. [۶۴]

← نمونه‌های از رواج کاربرد تابعین
در دهۀ ۳۰ق، نمونه‌های بسیاری از رواج کاربرد تعبیر تابعین می‌توان یافت که در تحلیل آنها، تحولی نسبی دیده می‌شود. در شماری از خطبه‌ها، نامه‌ها و سروده‌ها که به پیروی از آیۀ شریفه، یادکرد تابعین پس از مهاجرین و انصار آمده، همان کاربرد عصر نبوی دوام یافته است؛ از جمله در نامه‌ای از حضرت علی (علیه‌السّلام) در اواخر سال۳۶ق، [۶۵] خطبه‌ای از مالک اشتر در همان سال، [۶۶] خطبه‌ای از زید بن حصین طایی در ۳۷ق، [۶۷] سروده‌ای در رثای عرو‌ة بن داوود عامری در همان سال که در آن تابعین در کنار اهل «بدر» و «نقباء» آمده است. [۶۸] و نامه‌ای از حضرت علی (علیه‌السّلام) در اواخر سال ۳۹ یا اوایل ۴۰ق. [۶۹] [۷۰] [۷۱] گاه نیز تابعین به‌ سابقین عطف شده، و همین معنا از آن اراده شده است (مثلاً خطبه‌ای از معاویه ‌در حدود سال‌۳۵ق، [۷۲] [۷۳]).

← تحول معنایی تابعین
همین کثرت کاربرد که از توجه به این اصطلاح حکایت دارد، زمینۀ تحول معنایی آن را نیز فراهم آورده است. ظاهراً تعمیم «تابعین» به کسانی که صحبت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را درک نکرده بودند، از همان عصر رسول اکرم‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پذیرفته بود؛ اما چنین می‌نماید که در اواسط دهۀ ۳۰ق، «تابعین» در برخی از کاربردها که نه با مهاجرین و انصار، یا سابقین، بلکه با صحابه متناظر گشته، بیشتر به کسانی اطلاق شده است که صحبت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را درک نکرده بودند. نمونۀ این کاربرد را می‌توان در نامه‌ای سراغ گرفت که در حدود سال ۳۵ق، به نام بازماندگان شورای ۶ نفره بر ضد عثمان انتشار یافته بود. [۷۴]
با دور شدن از عصر نبوی، اصطلاح تابعین گام در راه تغییری تدریجی نهاده است. نیاز برای ارزش نهادن به نخبگانی که پس از عصر نبوی بالیده بودند، زمینۀ آن را فراهم آورده بود تا در نیمۀ دوم سدۀ نخست هجری، طیف کسانی که صحبت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را درک نکرده بودند، بر معنای اصطلاح تابعین بیش از پیش غلبه یابد. آن طبقه از نخبگان که در اواخر عصر نبوی و دورۀ خلفای نخستین با عنوان تابعین شناخته می‌شدند، در نیمۀ اخیر سده، اهمیت اجتماعی خود را از دست داده بودند و ضرورتی برای ذخیره‌سازی این اصطلاح برای آن طبقه وجود نداشت.
فقدان مقتضی برای حفظ کاربرد متقدم تابعین (نخبگان بجز مهاجرین و انصار) و پدید آمدن مقتضی برای کاربرد این اصطلاح برای کسانی که از شرف صحبت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برخوردار نبوده‌اند، زمینۀ تحولی مهم در معنای این اصطلاح را در حدود دهۀ ۷۰ق فراهم آورد.
یکی از مهم‌ترین گزارش‌ها مربوط به عبدالله بن موهب است که باید آن را در ۷۶ق/۶۹۵م یا ‌اندکی پس از آن، یعنی تاریخ نخستین ضرب سکه توسط عبدالملک بن مروان [۷۵] دانست. به موجب این گزارش، به هنگام ورود سکه‌های عبدالملک به مدینه، نه صحابه و نه تابعین هیچ‌کدام بر آن خرده‌ای نگرفته‌اند. [۷۶] چنین می‌نماید که در آن دوره، تقابل تابعین و صحابه، تقابلی جاافتاده بوده است.
در همین سال‌ها، باید از یادکرد تابعین در یکی از ادعیۀ امام زین‌العابدین (علیه‌السّلام) (د ۹۴ق) سخن به میان آورد که پس از یادی از صحابه، بر تابعین نیز درود فرستاده است. تعبیر «صَلِّ عَلَی التّابِعِینَ مِنْ یَوْمِنَا هَذا الی یَوْمِ الدّینِ»، [۷۷] به روشنی حکایت از آن دارد که در کاربرد آن عصر، تابعین هنوز به‌ یک نسل بخصوص کاهش داده نشده، و تمام پسینیان را در‌بر می‌گرفته است.
در واپسین سال‌های سدۀ نخست هجری، در عباراتی از عامر شعبی (د ۱۰۳ق، ص۷۲۱م)، عکرمه مولای ابن عباس (د ۱۰۵ق)، ضحاک بن مزاحم (د ۱۰۵ق) و ابن‌سیرین (د ۱۱۰ق)، کاربرد تابعین در تناظر با صحابه، برای دلالت بر گروهی که پس از آنان آمده‌اند، توسعه یافته است (دربارۀ شعبی، به این آدرس رجوع کنید. [۷۸]) (برای عکرمه، به این آدرس رجوع کنید. [۷۹] [۸۰]) (برای ضحاک، به این آدرس رجوع کنید. [۸۱]) (برای ابن‌سیرین، به این آدرس رجوع کنید. [۸۲])

مفهوم تابعین در عصر تدوین[ویرایش]

با آغاز سدۀ ۲ق که عملاً دورۀ تاریخی تابعین (به معنای مصطلح) نیز به پایان آمده، اصطلاح تابعین روی به ثباتی افزون نهاده است. بسیاری از گزارش‌های این سده، در‌بردارندۀ خبری یا پرسشی در‌بارۀ درک تابعین توسط نسل‌های پسین بوده است. زمانی که سلیمان بن عبدالرحمان بن حباب (نیمۀ اول قرن ۲ق) دربارۀ شمار بسیار کسانی از تابعین که آنان را درک کرده، سخن گفته است، با تعبیر «رجالاً من المهاجرین و رجالاً من الانصار من التابعین» [۸۳]، با تقسیم مهاجران و انصار به دو طبقۀ صحابه و تابعین، قسیم بودن تابعین برای مهاجران و انصار را کاملاً وانهاده، و از کاربردهای سدۀ نخست هجری کاملاً فاصله گرفته است (برای نقل قولی از مقاتل بن حیان، به این آدرس رجوع کنید. [۸۴])
در میانۀ سدۀ ۲ق، سفیان ثوری در تعریفی که از تابعین به دست داده، به این نکته تصریح کرده است که تابعین کسانی هستند که اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را درک کرده‌اند، اما شرف درک صحبت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را نداشته‌اند. با این‌همه، او صدق عنوان تابعین بر کسانی تا روز قیامت را پذیرفته، و این عنوان را محدود به‌ نسل خاصی ندانسته است. [۸۵] در همان سال‌ها، زمانی که از سعید بن عبدالعزیز تنوخی (د ۱۶۷ق)، فقیه شام دربارۀ یکی از رفتارهای فقهی تابعین پرسش شده، او اوزاعی (د ۱۵۷ق) را به عنوان فرد اجلای این رفتار معرفی کرده است، [۸۶] در حالی‌ که وی‌ (در کاربرد مصطلح) جزو اتباع تابعین بوده است.
ربع سوم سدۀ ۲ق، برهه‌ای مهم در تحول معنایی تابعین بوده است. در این دوره، هم‌زمان با کوشش‌هایی که برای سامان‌دهی‌ به‌ ‌معـارف دینی (به‌ویژه فقه) صورت‌ گرفته، ‌ضرورت دقت بیش‌تر در اصطلاحات را پدید آورده، و در پی همین تدقیق، مفهوم تابعین، به آنان که صحابه را درک کرده‌اند، محدود شده است. جداسازی رجالی که هرگز صحابه را درک نکرده‌اند (به اصطلاح اتباع تابعین) از تابعین، تلویحاً در نوشته‌های لیث بن سعد (د ۱۷۵ق/۷۹۱م)، فقیه مصری بازتاب‌ یافته است. [۸۷] [۸۸] شاگردان ابن مبارک (د ۱۸۱ق/۷۹۷م) نیز به سبب مفروض بودن این تحدید، یافت شدن تابعین در اواسط سدۀ ۲ق را ناممکن می‌انگاشتند. [۸۹] در پایان سدۀ ۲ق، از خلال منابع گوناگون از جمله آثار شافعی، به وضوح تثبیت اصطلاح تابعین به معنای مصطلح در فرهنگ اسلامی و تحدید آن به کسانی که اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را درک کرده‌اند، برمی‌آید [۹۰] [۹۱] [۹۲] [۹۳] چنین می‌نماید که به‌رغم کوشش فقیهان متقدم از اصحاب حدیث در جهت تحدید مفهوم تابعین، گروهی دیگر از عالمان نسبت به این تحدید، تا سدۀ ۳ق همچنان مقاومت‌هایی داشته‌اند. از جمله هم‌زمان با ابن‌ مبارک، باید از کسانی چون عیسی‌ بن‌ موسی یاد کرد که در برابر پرسش از این‌که چه کسانی از تابعین را درک کرده، با تجاهل مقاومت خود را نسبت به این تحدید معنایی ابراز داشته است. [۹۴]
سدۀ ۳ق، به اعتبار تالیف نخستین مجموعه‌های طبقات و رجال، در تاریخ مطالعات رجالی، دورۀ مهمی به شمار می‌رود و اصطلاحی همچون تابعین نیز می‌توانست در طبقه‌بندی نسل‌ها بسیار سودمند افتد؛ با این همه، تنها از اواخر این سده است که تعریف تحدید‌ شدۀ فقیهان از تابعین، بر آثار رجالی سایه افکنده است. بررسی احوال افراد بسیاری از رجال که با صحابه (با وجود اختلاف نسلی میان خود صحابه) صحبت داشته‌اند، این نیاز را پدید آورده است که تابعین یک طبقۀ کلان تلقی شود و خود به شماری طبقات خرد تقسیم گردد. ابن سعد (د ۲۳۰ق) از نخستین طبقات‌نویسان، در کتاب طبقات خود صحابه را در دو نسل مهتران و کهتران (کبار و صغار) مطالعه کرده، و در پی آن، زمینۀ مطالعۀ تابعین در ۴ طبقه را فراهم آورده است. وی در تعریفی از تابعین، به صراحت آنان را نسلی پس از اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) دانسته، و طبقۀ پس از آنان را خارج از تعریف تابعین شمرده است. [۹۵]
برخلاف ابن‌سعد، معاصر او خلیفة بن خیاط در کتاب طبقات خود، از اصطلاح تابعین استفاده نکرده است، بلکه به سادگی رجال پس از عصر صحابه را از طبقۀ اول آغاز کرده، و تا چندین‌طبقه (بسیار بیش‌ از تابعین ‌به معنای مصطلح) این‌ طبقات را ادامه داده است. بخاری (د ۲۵۶ق) در التاریخ الکبیر خود تنها چند بار از اصطلاح تابعین استفاده کرده است، بدون آن‌که به‌ صورت ساختاری از آن در کتاب خود بهره برد. [۹۶] [۹۷] [۹۸] [۹۹] ‌اندکی پس از بخاری، ابراهیم حربی (د ۲۸۵ق) از عالمان حدیث، تابعین را به‌ انداز‌ه‌ای موسع می‌دانسته است که رجال اوایل سدۀ ۳ق را دربرگیرد و کسی چون احمد بن حنبل نه‌تنها در شمار تابعین قرار گیرد، که از نظر او «اجلّ» آنان شمرده شود. [۱۰۰] گفتنی است که خلیفة بن خیاط، بخاری و ابراهیم حربی، همه از پیوستگان به حلقه‌های اصحاب حدیث متاخر به شمار می‌آیند، در حالی که ابن سعد به آموزه‌های استادش واقدی که خود برخاسته از فضای اصحاب حدیث متقدم در مدینه است، پای‌بند بوده است. این اختلاف در روش، برخاسته از اختلاف مبنایی دو گرایش اصحاب حدیث بوده است، چه، اصحاب حدیث متقدم به سبب حجت شمردن اقوال تابعین، تحدید آن‌ها را لازم می‌شمرده‌اند. اصحاب حدیث متاخر، به سبب حجت ندانستن اقوال تابعین، نه تنها ضرورتی برای تحدید آن نمی‌دیده‌اند، بلکه گاه از تعمیم تابعین، برای اعتبار دادن به شخصیت‌های برجستۀ مکتب خود بهره می‌جسته‌اند (در‌بارۀ اصحاب حدیث متقدم و متاخر، به این آدرس رجوع کنید. [۱۰۱])
در دهه‌های انتقال از سدۀ سوم به چهارم، پیدایی جریان‌های جدید در میان اصحاب حدیث، زمینۀ تدقیق اصطلاح تابعین را نیز فراهم آورد. بردیجی (د ۳۰۱ق) در کتاب الاسماء المفردة، تابعیـن‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ طبقه (طبقۀ‌ پس‌ از صحابه) مطرح‌ ساخت، سپس طبقۀ سوم را طبقۀ اتباع نامید و از طبقات چهارم و پنجم‌ بدون‌ عنوانی خاص یاد کرد. [۱۰۲] [۱۰۳]‌ابن‌ابی‌حاتم رازی (د ۳۲۷ق) در الجرح و التعدیل، تعریفی همانند را مبنای کار خود نهاد. [۱۰۴] و ابوجعفر احمد طحاوی نیز به همین مفهوم در آثارش، توجه داشته است. [۱۰۵]
برشمردن برخی از افراد چون سلیمان اعمش در ردیف تابعین، از سوی کسانی چون ‌مسلم (د ۲۶۱ق/۸۷۵م) ‌و ابن حبان (د۳۵۴ق/ ۹۶۵م) را باید حاصل همین اضطراب در تحدید اصطلاح دانست؛ در حالی که در کتب متاخر علم الحدیث، کوشش‌های دیگری در جهت توجیه آن صورت گرفته است. [۱۰۶] [۱۰۷]

کاربرد اصطلاحی تابعین[ویرایش]

گام پسین در راستای تثبیت اصطلاح تابعین، هم‌زمان با تدوین علم مصطلح الحدیث برداشته شده است. نخستین مسئله در تدقیقات این دوره، این است که برای تابعی شمرده شدن یک شخص، آیا فقط ملاقات او با هر یک از صحابه، کافی است، یا افزون بر «لقاء»، باید چندی صحبت با صحابه نیز روی داده باشد؟ این پرسشی است که اگرچه پیش‌تر نیز مطرح بوده، اما در همین دوره به وضوح مورد بحث قرار گرفته است. مسئلۀ دیگر دربارۀ تابعین که عالمان این دوره به تدقیق آن پرداخته‌اند، این است که تابعین درون خود به چند طبقه می‌توانند تقسیم گردند؟
حاکم نیشابوری (د ۴۰۵ق/۱۰۱۴م) به عنوان یکی از پیشگامان جریان تدوین، از نخستین کسانی است که به ابعاد مختلف اصطلاح تابعین پرداخته است. دربارۀ لقاء و صحبت، وی صحبت را شرط لازم برای تابعی بودن ندانسته‌، و از همین روست که در نوشته‌های خود، هنگام نام بردن از تابعین دائماً از تعبیر «لقاء» استفاده کرده است. [۱۰۸] در حالی که همتای عراقی وی، خطیب بغدادی (د ۴۶۳ق/۱۰۷۱م)، لقاء را برای تابعی بودن بسنده ندانسته، و افزون بر آن صحبت را نیز شرط شمرده است. [۱۰۹] از عبارت خطیب بر‌می‌آید که وی اطلاق صحبت بر مصاحبت کوتاه را از ویژگی‌های شخص پیامبر‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و برکت وجودی آن حضرت می‌دانسته، و آن را قابل تعمیم به صحابه نمی‌انگاشته است. [۱۱۰] [۱۱۱]
گمان می‌رود مسئلۀ صحبت و لقاء دربارۀ تابعین، بسط مبحثی باشد که از سدۀ ۳ق در میان عالمان حدیث دربارۀ ارزش‌یابی اعتبار روایت «مُعَنعَن» وجود داشته است، زیرا کسانی چون علی بن مدینی، بخاری و ابوبکر صیرفی لقاء را کافی دانسته، و برخی نیز طول صحبت را لازم شمرده‌اند. [۱۱۲] [۱۱۳]
به هر روی، در دورۀ پسین، دیدگاه بسط‌گرای حاکم بر دیدگاه قبض‌گرای خطیب غالب آمده، و بسندگی لقاء بر تعریف محدثان از تابعی، غالب بوده‌ است. [۱۱۴] [۱۱۵] [۱۱۶] عالمان دوره‌های بعد، از این‌نکته که برخی‌ محققان سده‌های۳ و ۴ق، ‌مانند مسلم و ابن‌حبان، مثلاً اعمش را در شمار تابعین شمرده‌اند، با این استدلال که اعمش به رغم عدم صحبت صحابه، با انس بن مالک ملاقات داشت، لقاء را اصل مورد قبول آنان نیز شمرده‌اند. [۱۱۷] [۱۱۸] بحثی مشابه در‌بارۀ یحیی‌ بن‌ ابی‌کثیر نیز مطرح شده است که با انس‌ بن‌ مالک، موسی‌ بن‌ ابی‌عایشه و عامر‌ بن‌ حریث تنها ملاقات داشته، و از همین‌رو، تابعی شمرده شده است. [۱۱۹] از جمله مؤلفان سده‌های بعد، باید ابن صلاح شهرزوری را نام برد که برای تابعی بودن مجرد لقاء با صحابه را کافی دانسته است، هرچند عرفاً هم مصاحبتی رخ نداده باشد. [۱۲۰]
تفکیک تابعین به ۴ طبقه از سوی ابن سعد [۱۲۱] [۱۲۲] [۱۲۳] [۱۲۴] به وضوح در طبقات تابعین مدینه دیده می‌شود، اما دربارۀ بوم‌های دیگر، عنوان تابعین برای ۴ طبقه‌ به‌طور واضح به کار نرفته است. به هر روی، هم طبقه‌بندی ابن‌سعد، و هم طبقه‌بندی مسلم به ۳ طبقه، مبتنی بر نسل و زمان زیست تابعین است. [۱۲۵]
حاکم نیشابوری تابعین را به ۱۵ طبقه تقسیم کرده است، اما این تقسیم بسیار فراتر از تفاوت‌های نسلی است. حاکم ویژگی‌هایی چون گروه اصحابی که تابعی آن‌ها را درک کرده است، مانند این‌که تابعی عشره مبشره را درک کرده باشد، یا کسانی که در عصر پیامبر‌ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به دنیا آمده، اما آن حضرت را درک نکرده‌اند، و برخی عوامل دیگر را در این طبقه‌بندی وارد کرده است. [۱۲۶] [۱۲۷] گفتنی است که در برخی از منابع رجالی، از تعبیراتی چون مهتران و کهتران تابعین برای اشاره به تقدم و تاخر نسل تابعین استفاده شده است. [۱۲۸] [۱۲۹] [۱۳۰] [۱۳۱] [۱۳۲] [۱۳۳] [۱۳۴] [۱۳۵] [۱۳۶] [۱۳۷] [۱۳۸] گاه از طبقه‌ای میانی به عنوان «اوساط تابعین» نیز یاد شده است. [۱۳۹] [۱۴۰] و ذهبی در المعین فی طبقات المحدثین، همین ۳ طبقه را مبنای مطالعۀ تابعین نهاده است. [۱۴۱] [۱۴۲]
باید یادآور شد که در تعاریف مختلف، مسلمانانی که در دوره جاهلیت و عصر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) زیسته، اما به شرف دیدار پیامبر نائل نشده‌اند، نیز در شمار تابعین به حساب می‌آیند. در میان این تابعین که مخضرم خوانده می‌شدند، ابورجاء عطاردی، ابووائل اسدی، سُوید بن غَفَله و ابوعثمان نهدی و در راس آنان اُویس قَرَنی را می‌توان نام برد. [۱۴۳]

نقش تاریخـی تابعین[ویرایش]

فـارغ از آنچه در‌بارۀ تحولات رخ داده در کاربرد اصطلاح تابعین و فرایند شکل‌گیری مفهوم آن سخن گفته شد، تابعین به‌معنای مصطلح (یعنی کلان نسلی پس از کلان نسل صحابه) نقش تاریخی پراهمیتی را در تاریخ فرهنگ اسلامی ‌ایفا نموده‌اند. دشوار است بتوان این دو موضوع را از یکدیگر تفکیک کرد که آیا نخست طبقۀ تابعین تقدس یافته، و سپس فضایلی برای آنان مطرح شده است، یا از آن روی که فضایلی برای آنان مسلم بوده،‌ هاله‌ای از قداست این طبقه را فراگرفته است. به هر روی، این یک واقعیت تاریخی است که این‌ هاله از قداست در طی تاریخ اسلام وجود داشته، و در تایید آن، آیات قرآنی و احادیث نبوی مورد استناد بوده است. تا این‌ اندازه به خوبی قابل درک است که تابعین به عنوان نسلی که صحابه را درک کرده بودند، در انتقال میراث پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به نسل‌های پسین نقشی بسیار مهم ایفا کرده‌اند و طبیعی است که پس از صحابه به عنوان آگاه‌ترین نسل به سنت نبوی و تعالیم عصر آن حضرت شناخته شده باشند.
دورۀ تدوین علوم اسلامی، از اوایل سدۀ ۲ق، یعنی پس از سپری شدن عصر تابعین آغاز گشته است. بدین‌ترتیب، از آن حیث که آنان به‌ عنوان واسطه‌ای میان عصر صحابه و عصر تدوین، یک مرحله از انتقال سینه به سینه را عهده‌دار گشته‌اند، شرایط آنان با نسل‌های پس از ایشان کاملاً متفاوت بوده است. همچنین تدوین‌ نیافتگی علوم اسلامی و درآمیخته نشدن تعالیم دینی آنان با ساختارهای علمی، عملاً دانایی آنان بر معارف دینی نوعی دانایی انگیخته و نه برخاسته از یک سامانۀ علمی تلقی شده، و این امر به تعالیم آنان قداستی ویژه بخشیده است. بدین ترتیب است که در تلقی عام جهان اسلام، نسل پس از تابعیـن (به اصطلاح اتباع تابعین) در جایگاه قدسی و معنوی، کاملاً از نسل تابعین متمایز بوده است.

چالش‌های فرهنگی عصر تابعین[ویرایش]

تنها توجهی گذرا به برخی اتفاقات عصر تابعین کافی است تا استعداد این دورۀ تاریخی را برای تحولات مهم فرهنگی معلوم کند. از نظر سیاسی، دورۀ حاکمیت شاخۀ سفیانی از بنی‌امیه، مقارن با اوایل عصر تابعین است. در ۶۴ق، تابعین دوره‌ای از هرج‌ و‌ مرج در خلافت را تجربه کردند که با وجود کوتاهی در زمان، دوره‌ای بسیار اثرگذار در تاریخ فرهنگ اسلامی بود. از ۶۵ق، حاکمیت در شاخۀ مروانی بنی‌امیه تثبیت شد که تا پایان عصر تابعین ادامه داشت. بیش از ۲۰ سال خلافت عبدالملک بن مروان (۶۵-۸۶ق) و دورۀ کوتاه خلافت عمر‌ بن عبدالعزیز (۹۹-۱۰۱ق)، به سبب تاثیری که در تحولات گوناگون اجتماعی و فرهنگی نهاده‌اند، حائز اهمیت‌اند، اما به این ویژگی‌ها باید نکته‌ای را نیز افزود و آن اینکه، این دو خلیفه خود در شمار تابعین جای گرفته‌اند. قیام‌های متعدد شیعی، خارجی و قیام‌هایی چون دیر الجماجم، حره و توابین که نمی‌توانند در هیچ‌یک از دو گروه یاد‌شده طبقه‌بندی شوند، همۀ تحولات فرهنگی‌ ـ سیاسی عصر تابعین را پیچیده‌تر ساخته‌اند.
در حیطۀ مذهب، گرایش شیعه که پس از وفات رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پدید آمده بود و در عصر صحابه ریشه داشت، در عصر تابعین اوج گرفت. گرایش عثمانی که به دنبال کشته شدن وی در ۳۵ق پدید آمد، بیشترین اهمیت را در عصر تابعین داشت و در عصر اتباع تابعین، اهمیت آن روی به کاستی نهاد. گرایش خوارج که به دنبال جریان حکمیت در جنگ صفین در ۳۷ق پدید آمده بود، به ویژه از ۶۴ق پس از افتراق بزرگ خوارج، وارد مرحلۀ جدیدی شد و برخی گرو‌ه‌های تندرو خوارج، به خصوص ازارقه را به صحنه آورد. اینکه یحیی بن سعید انصاری یادآور ‌می‌شود که تابعین دربارۀ ابوبکر و عمر اختلاف نداشتند، اختلاف میان آنان دربارۀ عثمان و علی روی داد، [۱۴۴] با وجود اغراق‌آمیز بودن در بخش نخست، در بخش دوم بسیار گویاست. فارغ از اختلافات دربارۀ امامت، برخی از ستیزهای اعتقادی جهان اسلام، از عصر تابعین نضج گرفته، یا اهمیت یافته است؛ از آن میان باید به اختلاف در باب قَدَر، اِرجاء و پای‌گیری مُرجِئۀ نخستین، و اختلاف در باب منزلت فاسق اشاره کرد؛ اما بحث دربارۀ مسئلۀ خلق قرآن در عصر تابعین بسیار محدود بوده است و این‌که برخی کوشش داشته‌اند تا قول به مخلوق نبودن قرآن را به ۷۰ تن از تابعین نسبت دهند، [۱۴۵] انتسابی غلوآمیز است.
در حوزۀ فقه، مسئلۀ «اَرَاَیْتَ» یا پرسش‌های فرضی در فقه و سامان‌گرایی از مسائل طرح شده در عصر متاخران تابعین بوده است، در حالی که در نسل‌های متقدم تابعین اساس مسئله طرح نشده بوده است. شماری از تابعین چون عامر شعبی به شدت با پدیدۀ ارایت و توسعۀ تقدیری فقه مخالف بودند [۱۴۶] در حیطۀ رای، کاربرد قیاس از یک سو و نقد کاربرد آن از مسائلی است که در عصر تابعین آغاز شده است. [۱۴۷] [۱۴۸] [۱۴۹] نه اختلاف در شنیده‌ها از صحابه و نه‌کاربرد رای میان آنان، [۱۵۰] به تنهایی امری دور از انتظار نبود و در محافل پیش و پس از تابعین همواره وجود داشت. ویژگی عصر تابعین، در این است که از سویی دامنۀ این اختلافات در سمع و رای گسترش یافته، و در عین حال، حد‌ فاصل سمع از رای، مانند عصر صحابه همچنان تبیین نشده بوده است. آنچه مخاطبان در عمل با آن مواجه بوده‌اند، فتاوایی اغلب مجرد از استدلال بود که حتیٰ در صورت پرسش، از روش‌هایی قابل ارزیابی پیروی ‌نمی‌کرد. لیث بن سعد با ارزیابی خود از اختلاف فقهی در عصر تابعین، به این نکته اشاره دارد که بااینکه اختلاف فقهی میان اصحاب سابقه داشته، در عصر تابعین این اختلاف به شدیدترین وجه خود آشکار شده بود؛ در حالی که همو دربارۀ اختلاف فقهی در عصر اتباع تابعین با این قاطعیت سخن نگفته است. [۱۵۱] و این امر از آن روست که به روزگار اتباع‌ تابعین‌ روش‌ها سامان‌ یافته‌تر، و اختلافات مهار شده‌تر بوده است.
پرهیز از دانش رسمی، هرچند به دور از رای، از جمله ویژگی‌هایی است که در برخی از زهاد تابعین دیده ‌می‌شد. به عنوان نمونه بايد از کسانی چون اویس قرنی و هرم بن حیان عبدی ياد کرد که حتی حيطه‌هايی چون تفسیر قرآن و روایت حديث را از سلوک خود دور ‌می‌دانسته، و از آن پرهيز ‌می‌کرده‌اند. [۱۵۲] [۱۵۳] بر‌اساس برخی قراین، باید گفت: جماعتی از تابعین که چنین رویکردی نسبت به علوم اسلا‌می‌ داشته‌اند، پرشمار بوده است، اما همین نقش‌باختگی آنان در حیطۀ علوم است که نام‌ آنان را (جز معدودی نخبگان) به دست فراموشی سپرده است. اینان باید همان گروه قُرّاء باشند که در دانایی، به قرائت قرآن و زیست زاهدانه بسنده ‌می‌کردند [۱۵۴] و بخش مهمی‌ از کسانی هستند که با عنوان عمو‌می‌ «قراء» در برخی از جریان‌های سیاسی سدۀ نخست، از صفین گرفته، [۱۵۵] [۱۵۶] [۱۵۷] [۱۵۸] تا قیام ابن اشعث شخصیتی جمعی یافته‌اند. [۱۵۹] [۱۶۰] [۱۶۱] [۱۶۲] [۱۶۳] [۱۶۴] [۱۶۵]

تابعین و انتقال سنت نبوی[ویرایش]

ناگفته پیداست که تابعین به عنوان طبقۀ واسطه میان صحابه و طبقۀ اتباع خود، چه نقش پراهمیتی در انتقال سنت نبوی ایفا کرده‌اند. اِشراف برخی از تابعین به حدیث نبوی به‌ اندازه‌ای بود که گاه کهتران صحابه را وادار ‌می‌ساخت تا برخی از احادیث پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را که از شخص آن حضرت یا صحابۀ او نشنیده بودند، از تابعین بشنوند. این پدیده‌ای است نادر که در مواردی رخ داده است؛ از همین رو، در کتب علم الحدیث وقوع آن گوشزد ‌می‌شده است. [۱۶۶] و گاه کسانی چون خطیب بغدادی دربارۀ موارد آن تک‌نگاری‌هایی را پدید آورده‌اند. [۱۶۷]
روایت سنتی حکایت از آن دارد که حدیث تا روزگار عمر ابن عبدالعزیز (۹۹-۱۰۱ق) به صورت شفاهی حفظ ‌می‌شد و پژوهش‌های اخیر نیز با وجود انتقادی که بر اطلاق این روایت سنتی دارد، محدود بودن کاربرد نوشته در حفظ حدیث را پیشاپیش پذیرفته است. [۱۶۸] همچنین این نکته نیز مورد توافق است که در عصر تابعین، در کنار عالمانی که کتابت حدیث را تشویق ‌می‌کرده‌اند، گروهی به شدت با آن مخالفت داشته‌اند. [۱۶۹] اما جواز یا منع کتابت حدیث تنها مناقشۀ حوزۀ حفظ حدیث در عصر تابعین نبود، بلکه گسترش وضع و تحریف در حدیث، تابعین را در این باره نگران کرده، و برخی از آنان را وادار به نهادن قراردادهایی برای صیانت حدیث ساخته بود. این قراردادها که به جنبه‌های مختلفی از تدقیق در سند روایت و متن حدیث باز‌می‌گشت، اگرچه برای عالمان دوره‌های بعد در شمار مسلمات تلقی ‌می‌شد، در عصر تابعین مخالفانی داشت و موضوعی برای کشمکش میان محافظه‌کاریِ خطرپذیر و نگاهبانی نوآورانه از حدیث بود؛ کشمکشی که به‌سختی می‌توان گفت که کدام سوی آن گراینده به پاسداری از سنت و کدام سو گراینده به نوآوری بود.
ابن سیرین (د ۱۱۰ق/ ۷۲۹م) که خود از رهبران جریان هوادار اِسناد بود، مسئلۀ اسناد در عصر تابعین را چنین تبیین کرده است: در گذشته کسی دربارۀ اسناد پرسش نمی‌کرد، تا آن‌که فتنه واقع شد و پس از وقوع فتنه بود که به افراد گفته ‌می‌شد نام رجال (واسطه) خود را یاد کنید. [۱۷۰] [۱۷۱] [۱۷۲] هم‌زمان با ابن‌سیرین که حرکت اسناد را در بصره آغاز کرد، موجی موازی در دیگر سرزمین‌ها نیز وجود داشت که از آن جمله باید به جریان مدینه به رهبری ابن شهاب زهری اشاره کرد. [۱۷۳] [۱۷۴] گزارش سفیان ثوری به روشنی نشان ‌می‌دهد که در برخی جاها، مانند مکه چگونه اسنادگرایانی چون عمرو بن دینار با افرادی با حساسیت کم در این باره مانند عبدالکریم بن ابی المُخارِق، مقابله داشته‌اند [۱۷۵] (دربارۀ این‌گونه مناقشات در کوفه، به این آدرس‌ها رجوع کنید. [۱۷۶] [۱۷۷]) همین عدم تقید به ذکر دقیق اسناد است که در عصر تابعین پدیدۀ «ارسال» در سند را رایج ساخته، و پس از سخت‌گیری‌های مربوط به اسناد در سدۀ ۲ق، اتباع تابعین وفق‌های پسین را با معضل مراسیل تابعین [۱۷۸] [۱۷۹] [۱۸۰] و گاه حتیٰ تدلیسات تابعین [۱۸۱] [۱۸۲] مواجه ساخته است. افزون بر اسناد، مسائلی چون تجویز یا منع نقل به معنا، [۱۸۳] [۱۸۴] تجویز یا منع از روایت به وِجاده [۱۸۵] و اصل قلت یا کثرت روایت [۱۸۶] [۱۸۷] از دیگر موضوعات بحث‌انگیز عصر تابعین بوده است.

تنوع معارف در عصر تابعین[ویرایش]

در دورۀ تابعین علوم اسلا‌می در ‌مرحلۀ آغازینِ تدوین بود و هنوز شرایط مساعدی برای تفکیک شاخه‌های علوم اسلا‌می ‌وجود نداشت؛ با این حال گاه غلبۀ یک مهارت بر مهارت‌های دیگر موجب شده است تا شخصیتی از تابعین، به شاخه‌ای خاص از علوم اسلا‌می‌ (در مرزبندی‌های پسین) بیشتر شناخته شود. بدین ترتیب است که کسانی‌ به‌طور خاص در شمار قراء تابعین، [۱۸۸] [۱۸۹] یا در ردیف فقهای تابعین شناخته شده‌اند. [۱۹۰] [۱۹۱] [۱۹۲] [۱۹۳] [۱۹۴] [۱۹۵] [۱۹۶] [۱۹۷] برخی نیز چون وهب بن منبّه، به سبب توجه به کتب مقدس دیگر ادیان شهرت یافته‌اند. [۱۹۸] [۱۹۹] [۲۰۰]
افزون بر اشخاص، گاه مهارتی خاص در محفل تابعین سرزمینی‌خاص بر دیگر مهارت‌ها غلبه یافته است، مانند آنچه در اهتمام مکتب شاگردان ابن عباس در مکه نسبت به تفسیر قرآن، و در مکتب فقهای سبعه مدینه نسبت به فقه دیده ‌می‌شود.
برخی از تعبیرات ناظر بر جمعی از تابعین که در اعصار پسین شهرت یافته است، مانند «اصحاب علی (علیه‌السّلام)» به ویژه در کوفه، و «اصحاب ابن مسعود»، در همان‌جا و «اصحاب ابن عباس» به ویژه در مکه، به یکی از صحابه به عنوان پیشوای آن جمع اشاره دارد. گاه نیز برخی از تابعین متقدم، نقشی کلیدی در شکل‌گیری یک حوزه ایفا کرده‌اند، مانند عبدالرحمان بن غنم که خود در شمار تابعین است و عموم تابعین شام نزد او «تفقه کرده‌اند». [۲۰۱] البته برخی از این عنوان‌ها همچون «زهاد ثمانیه»، عناوینی متاخر‌اند و شخصیت‌هایی از تابعین که ذیل این عنوان جای گرفته‌اند، به بوم‌ها و مکاتب متنوعی تعلق دارند. [۲۰۲] [۲۰۳] [۲۰۴] [۲۰۵] [۲۰۶]
در زمینۀ قرائت قرآن، تابعین واسطۀ انتقال قرائت از صحابه به قراء عشره و همگنان آنان در آن عصر بودند که همه در عصر اتباع تابعین و پس از آن ‌می‌زیستند. کوششی از نوع فعالیت قراء سبعه، در عصر متاخران تابعین آغاز شده بود و برخی از متعلقان این تابعان، چون حسن بصری و اعمش، قرائتی از آن خود داشتند. از میان این قرائات، دو قرائت یاد شده بعدها در شمار قرائات چهارده‌ ‌گانه به قرائت‌های مشهور افزوده شده‌اند، اما دیگر موارد چون قرائت یحیی بن وثاب را تنها باید در ضبط قرائات شاذ پی‌جویی کرد. ابن ابی داوود نیز بخشی از کتاب المصاحف خود را به ویژگی رسم مصاحف تابعین اختصاص داده است [۲۰۷] (برای تنوع مکاتب تابعین در عقاید، به این آدرس رجوع کنید. [۲۰۸] در فقه، به این آدرس رجوع کنید [۲۰۹] [۲۱۰] در تفسیر، به این آدرس رجوع کنید [۲۱۱]در اخلاق و زهد، به این آدرس رجوع کنید [۲۱۲]).
شرف‌الدین مرسی (د ۶۵۵ق/۱۲۵۷م)، در تحلیلی بر آن است که تابعین در دانش دین به خوبی از صحابه میراث برده‌اند و به همان راه رفته‌اند؛ اما در نسل‌های پسین، به سبب قصور همت‌ها و عزم‌ها، عالمان از حمل آنچه صحابه و تابعین بر دوش داشته‌اند، عاجز گشتند، پس علوم را به انواعی بخش کردند و هر یک به یکی از این علوم پرداختند. [۲۱۳] این نگرشی منفی نسبت به تخصصی شدن علوم اسلا‌می‌ در دورۀ پس از تابعین است و البته در میان گروهی از عالمان، این جریان تخصصی شدن، جریانی مثبت و سودمند در جهت توسعه و کمال علوم اسلا‌می، شمرده شده است.

تنوع مکاتب در عصر تابعین[ویرایش]

تابعین در سطح وسیعی از جهان اسلام پراکنده بوده، و حوزه‌های علمی‌ متعددی پدید آورده‌اند. اصلی‌ترین مراکز آموزش دینی در عصر تابعین، شهرهای پنج‌گانۀ مدینه، مکه، کوفه، بصره و دمشق‌ هستند که فعالیت خود را از عصر صحابه آغاز کرده بوده‌اند. با این حال، ‌می‌توان حوزه‌هایی فرعی در طائف، یمن، یمامه، بحرین درون شبه جزیره، واسط و مداین در عراق، اصفهان، قزوین، گرگان، مرو، بلخ و برخی مراکز دیگر در ایران، بیت المقدس و حمص در شام، رقه و حران در بلاد جزیره، فسطاط در مصر، و قیروان در افریقیه را بازشناخت که در عصر تابعین فعال بوده‌اند و هر یک معلمانی بنام از تابعین داشته‌اند (برای فهرست آنان، به این آدرس‌ها رجوع کنید [۲۱۴] [۲۱۵] [۲۱۶] [۲۱۷] [۲۱۸] [۲۱۹] [۲۲۰] [۲۲۱] [۲۲۲]) البته تابعین فعال در بوم‌های حاشیه‌ای جهان اسلام، بیشتر شخصیت‌های مهاجر از بوم‌های مرکزی جهان اسلام، و در مواردی همچون عبدالله بن بریده در مرو، نسل دوم از فرزندان صحابۀ مهاجر بوده‌اند.
در مدینه‌ به‌ طور مشخص دو مکتب جدا از هم را می‌توان نام برد: مکتب اهل بیت (علیه‌السّلام) که پیشوایان آن در دورۀ تابعین امام زین‌العابدین و امام باقر (علیهماالسّلام) بوده‌اند و آموزه‌های آنان زیربنـای شکل‌گیری مذهب امامیه (با تمام ابعاد آن) بوده است. در عرض این مکتب، باید به مکتب فقه‌مدار اهل سنت، یا به اختصار مکتب فقهای سبعه اشاره کرد که با وجود تعدد شخصیت‌های محوری آن، از ویژگی‌های بسیار همگنی برخوردار است. شخصیت مهم این مکتب سعید‌ بن مسیب، و رجال دیگر آن کسانی چون قاسم‌ بن‌ محمد بن ‌ابی ‌بکر، عروة‌ بن ‌زبیر و ابوسلمة ابن عبدالرحمان بن عوف، فرزندان مشاهیر صحابه‌اند. [۲۲۳]
در مکه ابن عباس مکتبی را بنیاد نهاد که در عصر تابعین، همچنان انسجام خود را حفظ کرده بود و از طریق شخصیت‌هایی چون طاووس یمانی، میمون بن مهران، ضحاک بن مزاحم و دیگران، در سرزمین‌های دیگر چون یمن، جزیره، خراسان و جز آن، نفوذی چشم‌گیر داشت.
در کوفه تنوعی بی‌نظیر در محافل تابعین دیده ‌می‌شد: تابعین متقدم کوفه به خصوص به آموزش‌های ۳ تن از مهتران صحابه، یعنی حضرت علی (علیه‌السّلام)، ابن مسعود و عمر بن خطاب متکی بودند و همین امر موجب شکل‌گیری جریان‌های متنوع بود؛ ابن‌سعد در طبقه‌بندی دقیقی که از تابعین متقدم کوفه به دست داده، آنان را بر اساس اتکا بر آموزش تنها یکی از این صحابه، یا ترکیبی از آموزش‌های آنان به چندین گروه تقسیم کرده است. [۲۲۴] [۲۲۵] در نسل دوم تابعین‌ کوفه‌، افزون بر آموزش تابعین متقدم، تعلیم‌ متاخران صحابه، به ویژه ابن‌ عباس‌ و عبدالله‌ بن‌ عمر بسیار تاثیرگذار بوده است؛ اما به هر تقدیر، در محافل تابعین کوفه، همواره تشیع گرایش غالب بوده است.
تابعین بصره در نسل نخست بیش‌تر روی به مدینه و‌ به‌طور ویژه آموزه‌های شیخین داشتند، اما در نسل‌ دوم، همچون کوفه آموزه‌های ابن‌عباس‌ و ابن‌عمر بر بصره تاثیری عمیق نهاده است. [۲۲۶] در عصر تابعین متقدم، در کنار گرایش فقهی مدنی که غالب بر محافل بصره بود، باید از گروه قراء عابد بصره‌ یاد کرد که شاخص آن عامر بن‌ عبدالله‌ بن‌ عبدقیس، از زاهدان و فعالان سیاسی بود‌. [۲۲۷] [۲۲۸] [۲۲۹] اینکه عامر‌ بن‌ عبدالله و هم‌فکران او بارها در جریان وقایع سیاسی ـ مذهبی عصر خود در کنار قراء کوفه جای گرفته‌اند، [۲۳۰] [۲۳۱] نشان از مشترکاتی در ژرفای آموزه‌ها دارد.
به روزگار متاخران‌ از تابعین‌ بصره‌، دو جهت‌گیری‌ اصلی در محافل تابعین بصره دیده‌ می‌شود: مکتبی‌ به‌ پیشوایی ابن سیرین که به بصریان نسل پیشین پای‌بندی بیشتری نشان داده است و مکتبی به پیشوایی‌ حسن‌ بصری‌ که تاثیری عمیق از ابن عباس گرفته است‌. مشخصات‌ عمو‌می‌ مکتب‌ حسن بصری در تقابل با مکتب ابن سیرین ‌را می‌توان‌ این گونه‌ فهرست‌ کرد: توجه به‌ تفسیر در برابر پرهیز از آن، توسعۀ فقه در برابر تضییق آن، تجویز کتابت‌ حدیث‌ در برابر منع از آن، تساهل در اسناد حدیث در برابر سخت‌گیـری در اسناد، تکیه‌ بر خـوف‌ از عقاب‌ در برابر رجاء، تکیه بر زهد در برابر ورع.
دربارۀ تابعین و حضور آنان در مراکز مختلف ایران، باید گفت که به سبب مهاجر بودن بسیاری از تابعین، پیوندهای مستحکمی‌میان تابعین این سرزمین با خاستگاه آنان، بیشتر بصره و در رتبۀ بعد کوفه و مکه وجود داشته است. در عین حال، باید به برخی مکاتب نوپای بو‌می‌ نیز توجه داشت که شاخص آن مکتب بریدة بن حصیب در مرو است که توسط پسران او، عبدالله و سلیمان دوام یافته، و ویژگی‌های خاص داشته است. [۲۳۲]
سرزمین شام ‌به شدت تحت نفوذ مدینه بود و در ابعاد گوناگون از قرائت تا فقه، این نفوذ مشهود بود. در کنار محافل مدینه‌گرا، نفوذ تعالیم کسانی از صحابه چون ابوذر و ابودرداء، مکتبی زهدگرا در شام پدید آورده بود که به نحو آشکاری از شیوۀ مدنی دور بود؛ در صدر این مکتب، باید از ابومسلم‌ خولانی، ‌از متقدمان تابعین یاد کرد که به روزگار خود از چنین پیشوایی‌ای برخوردار بود و در دوره‌های پسین نیز از زهاد ثمانیه شناخته شد. [۲۳۳] [۲۳۴] تابعان نسل بعد از حلقۀ ابومسلم‌ خولانی از ورع مدنی دور، و به زهد عراقی نزدیک شده بودند. [۲۳۵]
فضای مصر در عهد تابعین، گاه متاثر از محافل مدنی فقهای سبعه، و گاه تحت تاثیر‌اندیشۀ شیعی بوده است. حضور فعال بزرگانی از یاران امام علی (علیه‌السّلام) چون مالک اشتر و قیس بن سعد ابن عباده در محیط مصر، تاثیر بسزایی در گسترش تشیع در مصر عصر تابعین داشته است.

جایگاه تابعین در روزگاران پسین[ویرایش]

با آن‌که تعبیر تابعین در عصر خود‌ تابعین برای اشاره به این گروه کاربرد نداشته، یا دست‌کم اختصاص به آنان نیافته بوده است، این پرسش همچنان در میان است که آیا تابعین آن جایگاه ویژه‌ای را که در دوره‌های پسین یافته‌اند، در عصر خود نیز داشته‌اند؟ چنین می‌نماید که ‌هالۀ قداست در پیرامون تابعین امری برخاسته از تلقی‌های پسین در‌بارۀ آنان بوده باشد. آموزش‌ها و گفت‌وگوهایی که از عصر تابعین به‌ ثبت رسیده است، نیز در برآیند نشان از آن دارد که‌ نگرش آنان به ‌تعالیم نسل خود، نگرشی‌ عادی و غیر‌ ویژه بوده است. روشن است برای نسلی که عموم عالمانش شرف صحبت صحابه را داشته‌اند، و حتیٰ تا اواخر سدۀ نخست هجری همچنان شماری از صحابه نیز در میان آنان ‌می‌زیسته‌اند، برخورداری از شرف صحبت صحابه، امتیاز ویژه‌ای نبوده است که آنان را از گروهی دیگر متمایز سازد. این امتیاز زمانی معنا ‌می‌یابد که صحابه در میان نباشند و شمار کسانی که صحابه را درک کرده‌اند نیز روی به نقصان نهاده باشد؛ این امری است که در عصر اتباع تابعین ‌می‌توان وقوع آن را انتظار داشت.

تعمیم فضیلت تابعین[ویرایش]

با توجه مجدّد به آیۀ ۱۰۰ از سوره توبه، [۲۳۶] باید گفت که از همان عصر تابعین، این بحث در میان بوده است که رضای الهی چه طیفی از متعلقان به طبقۀ تابعین را شامل خواهد شد. در آن عصر دیدگا‌ه‌هایی انتقادی وجود داشت که در برخی از گزارش‌ها بازتاب یافته است و نشان ‌می‌دهد که نزد متقدمان، رضای‌ الهی با تعمیم‌ مطلق نسبت به‌ یک‌ طبقه، از آیه فهمیده ‌نمی‌شده‌ است. از جمله‌ باید‌ به ‌توضیحی از محمد‌ بن‌ کعب‌ قرظی (د ۱۲۰ق/ ۷۳۸م) اشاره کرد، مبنی بر این‌که خداوند شرطی را برای تابعین به میان آورده که رضای خود از آنان را به «احسان» منوط ساخته است؛ از میان تابعین کسانی مشمول رضا و رحمت الهی‌اند که در اعمال حسنه به صحابه اقتدا نموده باشند. [۲۳۷] [۲۳۸] در برخی منابع، قید احسان، نه شرط، بلکه وصف برای تابعین شمرده شده است. [۲۳۹]
افزون بر شرط یاد‌ شده در آیه، چنان‌که در بحث مربوط به فرایند شکل‌گیری مفهوم اشاره شد، تعلق به طیف نخبگان جامعه در معنای تاریخی تابعین نهفته است و در طی نسل‌های گوناگون، عملاً چنیـن نبوده است که افـرادی به دور از علم و فرهنگ‌ را (به‌ صرف لقاء یا صحبت با صحابی) در شمار‌ تابعین جای داده باشند. در تایید شرط یاد شده، باید توجه کرد که بسیاری از امیران، سرداران و شخصیت‌های اجتماعی عصر تابعین، با آن‌که به لحاظ سیاسی و اجتماعی برای مورخان شناخته شده‌اند، هیچ‌گاه در کتب رجالی در ردیف تابعین جای نگرفته‌اند. البته شرط نخبه بودن، در تعاریف معمول ارائه شده از تابعی مطرح نگشته، و همین امر موجب شده است تا برخی از متاخران، طیف وسیعی از مسلمانان را که در نسل پس از صحابه ‌می‌زیسته‌اند، در سراسر سرزمین‌های اسلامی، به صرف درک صحابه به هر عنوان در شمار تابعین انگارند و تنها یادآور شوند که به دلیل اهمیت نداشتن برای نسل‌های پسین، بسیاری از آنان در کتب رجالی شناسانده نشده‌اند. [۲۴۰] تعبیر رایج «اهل العلم من التابعین» که به خصوص ترمذی در کتاب السنن بارها از آن استفاده کرده، نه ناظر به اهل علم به معنای وسیع آن، بلکه مشخصاً ناظر به فقیهان است و در همۀ موارد استعمال، فتوایی فقهی از آنان نقل شده است. [۲۴۱] [۲۴۲]
با تکیه بر ستایش‌های جمعی مربوط به تابعین (اعم از آیات و روایات) در مباحث رجالی، گرایش به تعدیل جمعی و پرهیز از جرح تابعین دیده ‌می‌شود. از جمله باید به توضیح سلیمان بن خلف باجی اشاره کرد که در سخن از فردی از تابعین، یادآور ‌می‌شود که «او از تابعین است و (از همین رو) دربارۀ وثاقتش پرسشی نباید کرد». [۲۴۳] ذهبی نیز در بیانی، یادآور شده است که وضعیت تابعین چنان است که گویی نزد آنان دروغِ به عمد دیده ‌نمی‌شود. [۲۴۴] ذهبی در ادامۀ سخن خود، برای آن‌که راهی را برای نقد تابعین بگشاید، بدون آن‌که در اصل صداقت آنان تجدید‌نظر کند، تمام اشکال را به غلط و وهم عارض بر روایت باز‌ می‌گرداند که از نظر او در‌بارۀ تابعین رخ دادنی است. او سپس بر این پایه تابعین را از نظر پذیرش روایت به ۳ گروه تقسیم کرده است: آن‌که خطای او نادر است و باید بر روایاتش اعتماد کرد، آن‌که خطای او متعدد است، اما به دانش نام‌آور است و نزد برخی حدیث او شایستۀ نقل و عمل بدان است، آن‌که خطای او فاحش و انفراد او در روایت بسیار است و نباید به حدیث او استناد کرد. وی ‌می‌افزاید که گروه سوم در میان مهتران تابعین دیده ‌نمی‌شود و تنها در میان کهتران یافتنی است. [۲۴۵]
حاکم نیشابوری نیز در یادداشتی، به شماری از تابعین اشاره ‌می‌کند که روایات آنان صحیح شمرده نشده است؛ اما او توضیح داده که نقد وارد بر روایات، نه ناظر به شخصیت تابعین، بلکه ناظر به فساد طریق روایی آنان است. [۲۴۶] زین‌الدین عراقی به صراحت یادآور ‌می‌شود که عدالت شرط شمرده شدن کسی به عنوان تابعی نیست و آیۀ ۱۰۰ سورۀ توبه نیز بر عدالت عام تابعین و ضرورت چنین شرطی دلالت ندارد؛ از همین رو عالمان رجال، غیر ثقات را نیز در کنار ثقات، در شمار تابعین جای داده‌اند. [۲۴۷]
به هر روی، باید توجه داشت که برخی ویژگی‌های اعتقادی ‌می‌تواند زمینه‌ساز آن شود تا نام کسانی در کنار تابعین جای نگیرد. در منابع رجالی متقدم، مانند طبقات ابن سعد، ارجاء بدعتی تلقی نشده است که شخصیت فرد را خدشه‌دار سازد و با تابعی بودن او ناسازگار باشد. از همین‌رو، بارها نام رجال مرجئه از سرزمین‌های‌ مختلف، مانند حسن ‌بن محمد بن حنفیه، ‌سعید بن جبیر و طلق بن حبیب در ردیف تابعین آمده است. [۲۴۸] [۲۴۹] [۲۵۰] [۲۵۱] [۲۵۲] تشیع نیز در همۀ سطوح موجب چنین اخلالی نمی‌شده، و بنابراین، مانع از آن نبوده است تا نام کسانی چون حارث اعور، کمیل بن زیاد و حجر ابن عدی در شمار تابعین ذکر گردد. [۲۵۳] [۲۵۴] [۲۵۵] [۲۵۶]
دربارۀ قَدَریّه، ناهمسانی میان منابع رجالی وجود دارد که نشان از تلقی متفاوت آن‌ها دربارۀ سنگین بودن بدعت قدر است؛ معبد جهنی به عنوان پیشوای قدر در بصره، از سوی ابن‌سعد به هیچ‌ روی در شمار تابعین نیامده است، در حالی که عجلی [۲۵۷] و دارقطنی [۲۵۸] او را به صراحت از تابعین شمرده‌اند. از اظهار نظر ابن حجر دربارۀ معبد جهنی آشکار است که او عبارت عجلی دربارۀ تابعی بودن او را ناظر به فردی همنام و نه معبد جهنی قائل به قدر دانسته است، [۲۵۹] اما سخن دارقطنی بدین‌گونه توجیه‌پذیر نیست. عباد‌ بن‌ صهیب از رجال قدریه را نیز ابن‌سعد به اعتبار سابقه‌اش در نقل سنت آورده، و سپس به گرایش او به قدر و متروک شدنش اشاره کرده است. [۲۶۰] از شخصیتی چون غیلان دمشقی، از آن روی که به «قدر» و «سیف» هم‌زمان گرایش داشته، هرگز به عنوان تابعی یاد نشده است. گروه دیگری که رجالیان بدون استثنا سیاست یاد نکردن در شمار تابعین را دربارۀ آنان اتخاذ کرده‌اند، فرق گوناگون مُحَکّمه هستند؛ با آن‌که شماری از رجال متقدم محکمه به لحاظ صحبت با صحابه می‌بایست تابعی شمرده شوند، اما در عمل به عنوان تابعی شناخته نشده‌اند. از این شمار ‌می‌توان به کسانی چون عروة‌ بن‌ ادیّه، مرداس بن ادیّه، نافع‌ بن‌ ازرق، نجدة‌ بن‌ عامر و عبدالله ابن کواء اشاره کرد که صحبت کسانی چون حضرت علی‌ (علیه‌السّلام) و ابن عباس را درک کرده‌اند.
بغدادی در گزارش فشرده‌ای که از باورهای اصلی اهل سنت و جماعت به دست داده، پس از باورهای مربوط به صحابه، روی به تابعین آورده است؛ عبارت وی دربارۀ فضیلت تابعین احتیاط‌آمیز است و از آن، ‌تنها موالات مشروط تابعین (به‌ شرط دوری از عقاید بدعت‌آمیزی که فهرستی از آن‌ها را به دست داده است) بر ‌می‌آید. [۲۶۱] چنین ‌می‌نماید که بعدها بازنگری‌های ذهبی دربارۀ بدعت و درجه‌بندی آن، و سامان‌دهی او به نقش عقیده در نقد رجالی، توانسته است تا کسانی چون ابوبلال مرداس بن ادیه از سران محکمه، [۲۶۲] و جعد‌ بن‌ درهم از سران قدریه [۲۶۳] را از تابعین شمارد.

حجیت اقوال تابعین[ویرایش]

برای متاخران تابعین که امکان دیدار صحابه برای ایشان به کمترین حد رسیده است و بیش‌تر آنچه را که آموخته‌اند، به تابعین پیشین مرهون‌اند، مسئلۀ «حجیت اقوال تابعین» حیثیتی بسیار مهم‌تر از نسل میانی تابعین داشته است. ‌می‌توان انتظار داشت که این مسئله در سرزمین‌های مختلف جهان اسلام مطرح بوده باشد، اما بیشترین نمود آن در بصره دیده شده است. در پی‌جویی از نخستین شخصیت‌هایی که به روشنی مسئلۀ حجیت را مطرح ساخته، و آن را در صفحات تاریخ به ثبت رسانده‌اند، به تصریح احمد بن حنبل، نخستین کس قتادة بن دعامه (د ۱۱۸ق) است. [۲۶۴] اگرچه احمد بن حنبل توضیح کافی دربارۀ جزئیات نظریۀ او به دست نداده، اما روایتی دیگر از قتاده در تفسیر آیۀ ۱۰۰ سوره توبه، [۲۶۵] مسئله را روشن‌تر ساخته است. به باور قتاده، آیۀ شریفه نوعی تایید جمعی بر تابعین دارد و آنان را از هر گونه طعن بری ساخته است. [۲۶۶] بنابر‌این، نباید دیدگاه قتاده دربارۀ اقوال تابعین، با نظریۀ دیگری مقایسه شود، مبنی بر این‌که جمع صالحان (مسلمانان) در صورت فقدان مسئله‌ای در کتاب و سنت اگر بر امری اجماع کنند، حجت خواهد بود؛ نظریه‌ای که‌ اندکی پیش از قتاده، مسیب‌ بن‌ رافع، تابعی بصره (د ۱۰۵ق)، به آن اشاره کرده است. [۲۶۷] به هر تقدیر، یک نسل پس از قتاده، ابوحنیفه در شرایطی مذهب فقهی خود را سامان داده که در محافل رقیب، نوعی حجیت برای اقوال تابعین پذیرفته بوده، و وی به سبب عدم پای‌بندی بدان نقد ‌می‌شده است. [۲۶۸] [۲۶۹] چه در گزارش‌هایی که در‌بارۀ شیوۀ فقهی ابوحنیفه به دست داده شده، و چه بر پایۀ مسانید او و کتب الآثار شاگردان وی، ابوحنیفه به آراء تابعین توجه داشته، و مطالعۀ آن‌ها را همواره سودمند ‌می‌انگاشته است. [۲۷۰] اینکه او خود را ماخوذ به اقوال تابعین نمی‌دیده، و در پاسخ انتقاد، خود را مجتهدی همچون تابعین ‌می‌شمرده است، [۲۷۱] [۲۷۲] حکایت از آن دارد که ابوحنیفه با تکیه بر اجتهاد شخصی خود، خروج از تما‌می ‌اقوال تابعین و احداث قول جدید را بر خود روا ‌می‌شمرده‌ است.
این برداشت دربارۀ روش ابوحنیفه، در کنار متون برجای مانده از معاصران اصحاب حدیث وی، مانند: اوزاعی و‌ اندکی متاخرتر مالک، نشان از آن دارد که عالمان متقدم اصحاب حدیث خروج از اقوال تابعین را بر خود روا ‌نمی‌شمرده‌اند؛ به هر تقدیر، آنان نیز به خوبی توجه داشته‌اند که اختلاف فتاوی میان تابعین بسیار، و حجت شمردن اقوال تابعین به گونۀ جزئی و ثبوتی ناممکن بوده است. بخش مهمی ‌از آنچه دربارۀ تابعین مورد توجه عالمان اصحاب حدیث بوده، «بلاغاتی» است که به سیرۀ عملی صحابه و تابعین، به صورت جمعی اشاره دارد و نام افراد و اختلافات فتوایی در آن مطرح نیست. موارد متعددی از این بلاغات در آثاری چون کتاب السیر اوزاعی و موطا مالک مورد استناد قرار گرفته است. این بلاغات با قالبكهای متنوعی چون «هذا ما علیه المسلمون...»، «بلغنا کذا»، یا «کانوا یفعلون کذا» بیان شده است. [۲۷۳]
در همان اوان، چنین برداشتی وجود داشت که آنچه از صحابه فرارسد، سنت نبوی است و آنچه از تابعین فرا رسد، «اثر»، و جز آن بدعت است. این باور گاه حدیثی نبوی پنداشته شده است، [۲۷۴] اما به وضوح در آموزه‌های اتباع تابعین دیده ‌می‌شود (مثلاً برای نامه‌ای از عباد خواص به اینجا رجوع کنید. [۲۷۵]
در نیمۀ اخیر سدۀ ۲ق، گام‌های مهمی‌ در جهت تضعیف حجیت قول تابعین برداشته شد. آن بخش از این فعالیت که در محافل اصحاب رای صورت گرفت، ادامۀ ‌اندیشۀ ابوحنیفه بود و اساس «اثر» بودن اقوال تابعین از سوی ادامه‌دهندگان افکار او، چون قاضی ابویوسف پی گرفته شد. [۲۷۶] اما در حوزۀ اصحاب حدیث، لیث‌ بن‌ سعد به بازنگری منابع سنت پرداخت و به شدت حجیت اقوال تابعین و نیز بلاغات را به نقد گرفت و به ضرورت استناد به حدیث تاکید کرد. [۲۷۷] اوج این حرکت شافعی است که در پایان سده، با ارائۀ تعریفی‌ مُضَیّق‌ از سنت و با تکیه‌ بر حدیث‌ به‌ عنوان‌ آیینۀ آن‌، به‌ شیوۀ فقیهان‌ پیشین‌ چون‌ مالک‌ و اوزاعی‌ در تقلید صحابه‌ و تابعین، و گاه‌ ترجیح‌ نهادن‌ اقوال‌ منقول‌ از آنان‌ بر احادیث‌ مرفوع‌ تاخته‌ است. [۲۷۸] [۲۷۹] [۲۸۰] با وجود اختلافات مبنایی میان شافعی و احمد بن حنبل، احمد در این حدیث محوری با شافعی همراه است و همین امر موضع او در قبال اقوال تابعین را کاملاً به شافعی نزدیک ساخته است. وی در همین راستا، در یکی از اشارات خود نقش تابعین را تنها به عنوان انتقال‌ دهندۀ آموزه‌های دینی از اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به نسل‌های پس از خود تایید کرده، و بزرگ داشته است. [۲۸۱] ارج تابعین از اوایل سدۀ ۲ق روی به اوج نهاد، در اواسط سده به نقطۀ گردش خود رسید و در پایان سده، روی به کاستی نهاد. از سدۀ ۳ق، ارج تابعین بیش‌تر نمادین بود، حجیت دیدگاه‌های آنان از بسیاری از حوزه‌های دانش رخت بر بسته بود، اما ستایش آنان به مثابۀ بزرگانی از سلف همچنان دوام یافت و روی به افزونی نهاد. در اواسط سدۀ ۳ق، در ذکری همچون ‌صلوات، فرزند ‌احمد‌ بن‌ حنبل (که ‌خود از‌ کاهندگان‌ ‌حجیت اقوال صحابه به شمار ‌می‌رفت) یاد تابعین را به یاد آل پیامبر و صحابۀ او افزود، [۲۸۲] چیزی که در صلوات‌های بعدی نیز گاه دیده ‌می‌شود. [۲۸۳] [۲۸۴] [۲۸۵] [۲۸۶] [۲۸۷] [۲۸۸] [۲۸۹] در تدقیقات اصولی بعد، به دنبال نقد گسترده بر حجیت اقوال تابعین، حتی حجیت اجماع آن‌ها مورد تردید قرار گرفت. طرح این مسئله که اتفاق لاحق موجب رفع اختلاف سابق نخواهد شد و اجماع به شمار نخواهد آمد، این حاصل را به دنبال داشت که اجماع تابعین بر قولی، پس از اختلاف صحابه که مواردی نیز برای آن وجود داشت، حجیت نداشته باشد. [۲۹۰] همچنین این بحث مطرح شده است که اگر اجماع، عبارت از اتفاق امت باشد، در این صورت، تابعین از آن روی که کل امت نیستند، اجماعشان حجت نخواهد بود. [۲۹۱]
ابن عبدالسلام (د ۶۶۰ق/۱۲۶۲م) از فقیهان ‌اندیشمند شافعی، به دنبال فرو افتادن تابعین از موقعیت پیشین خود، کوشش داشته است تا ارزش معنوی آنان را در گسترۀ دانش آنان پی‌جویی کند؛ از همین روست که او ضمن پذیرش افضل بودن صحابه بر تابعین در علم به «حقایق یقین و دقایق معرفت»، یادآور شده است که از بُعدی دیگر، عالمان تابعین گاه عالم‌تر به علم فقه از صحابه بوده‌اند و در علوم رسمی‌ بر آنان برتری داشته‌اند. [۲۹۲]

مطالعه فتاوای تابعین[ویرایش]

در طی سده‌های ۳ تا ۵ق، به فتاوی فقهی‌ تابعین، ‌نه به‌ عنوان حجت، بلکه به‌ عنوان طیفی از فتاوای فقهی که ‌می‌توانست از نظر «علم الخلاف» دارای ارزش باشد، توجه شده است. ‌عالمان ‌اصحاب‌ نیز در متون حدیثی ـ اثری خود، به قصد فراهم آوردن امکان ارزیابی احادیث با عمل سلف، در کنار احادیث به فتاوای صحابه و تابعین توجه ویژه‌ای نشان داده‌اند؛ چنین پرداختی به فتاوای تابعین از اواخر سدۀ ۲ تا‌۵ ق به‌طور پی‌گیر وجود داشته ‌است‌. [۲۹۳] [۲۹۴] [۲۹۵] [۲۹۶] [۲۹۷] [۲۹۸] [۲۹۹] [۳۰۰] [۳۰۱] [۳۰۲] [۳۰۳] [۳۰۴] [۳۰۵] [۳۰۶] [۳۰۷] [۳۰۸] [۳۰۹] [۳۱۰] [۳۱۱]
منابعی که به این فتاوا توجه کرده‌اند، آثاری تطبیقی از فقیهان صاحب اختیار و گاهی نوشته‌های پراکندۀ آنان است؛ این فتاوا به خصوص از آن حیث ‌می‌توانست برای اصحاب اختیار چون طبری و ابن‌خزیمه و ابن‌منذر مهم باشد که مبنایی برای «اختیار» و گزینش‌های آنان بود. [۳۱۲] [۳۱۳] [۳۱۴] [۳۱۵] [۳۱۶]
فقیهان حنفی ظاهراً برای آشنا کردن مخاطبان با فضای مناقشات به یادکرد تطبیقی فتاوا توجه داشته، و در این باره، به فتاوای تابعین نیز اهتمام داشته‌اند. در میان حنفیه نیز این جریان از نخستین آثار مکتوب این ‌مذهب آغاز شده، و در طی سده‌های پسین، ‌کمابیش دوام داشته ‌است ‌ [۳۱۷] [۳۱۸] [۳۱۹] [۳۲۰] [۳۲۱] [۳۲۲] [۳۲۳] [۳۲۴] [۳۲۵] [۳۲۶] [۳۲۷] [۳۲۸] [۳۲۹]
برای نویسندگان اما‌می‌ فتاوای تابعین، به خصوص از آن نظر اهمیت داشت که مواضع مذهب آنان را از شذوذ خارج می‌ساخت و به پشتیبانی آن‌ها می‌پرداخت. [۳۳۰] [۳۳۱] [۳۳۲] به این گروه باید البحر الزخار ابن‌مرتضی از عالمان زیدی، و المحلی اثر ابن حزم از عالمان ظاهری را افزود که دربردارندۀ دامنۀ وسیعی از فتاوای فقهی، از جمله مجموعۀ گسترده‌ای از فتاوی تابعین است. [۳۳۳] [۳۳۴]
در پایان این بحث گفتنی است که افزون بر آثار فقه تطبیقی و کتب‌ حدیثی‌ ـ اثری، ‌گاه در‌کتاب‌های ‌فقهی نوشته ‌شده از مذهب‌ خاص، مانند مسائل احمد اثر ابوداوود سجستانی و مختصر مزنی، و گاه در کتاب‌هایی با موضوع کاملاً غیر فقهی مانند فتوح البلدان بلاذری و حیاة الحیوان دمیری، ‌می‌توان برخی از نمونه‌های نایاب فتاوای تابعین را بازجست. [۳۳۵] [۳۳۶] [۳۳۷] [۳۳۸] [۳۳۹] [۳۴۰]

دوام جایگاه معنوی تابعین[ویرایش]

فارغ از فقه، دیدگاه‌های تفسیری تابعین، همواره در طی قرون مورد توجه مفسران بوده، و تا امروز از اهمیت آن کاسته نشده است. آراء بزرگان تابعین در تفسیر آیات گوناگون قرآن را ‌می‌توان در خلال تفاسیر متنوع، به خصوص تفاسیر ماثور مانند تفسیر طبری، تفسیر ابن‌کثیر و الدر المنثور سیوطی باز یافت. [۳۴۱] [۳۴۲] [۳۴۳] سخنان حکمت‌آموز و تعلیمات اخلاقی تابعین نیز همواره اهمیت خود را حفظ کرده، و در طی قرون متمادی، نوشته‌های مربوط به حوزۀ اخلاق، ادب، زهد و تصوف، مشحون از آموزه‌های تابعین بوده است. فارغ از آنچه یاد شد، تکیه بر بهترین بودن تابعین پس از صحابه از باورهای ماندگار در فرهنگ اسلا‌می بوده، و همواره در آثار متنوع در سده‌های گوناگون بازتاب داشته است. [۳۴۴] [۳۴۵] در روایاتی متعدد، به کرامات و مناقب تابعین نیز توجه شده، و یادکرد آنان به مثابۀ اولیا، بخش مهمی ‌از کتاب‌های مربوط، چون کرامات الاولیاء لالکایی، حلیة الاولیاء ابونعیم اصفهانی و جامع کرامات الاولیاء نبهانی را به خود اختصاص داده است. [۳۴۶] [۳۴۷] [۳۴۸] [۳۴۹] [۳۵۰] گاه در کتب حدیثی نیز بابی به عنوان فضایل تابعین گشوده شده است [۳۵۱] [۳۵۲] با عنوان ‌ «ذکر اشخاص لیسوا من‌الصحابة». [۳۵۳]
سعید بن اسد بن موسی (نیمۀ اول سدۀ ۳ق) کتابی در دو جزء، و قاضی ابن فطیس قرطبی (د ۴۰۲ق) کتابی در ۷ جزء، هر دو با عنوان فضائل التابعین داشته‌اند. [۳۵۴] [۳۵۵] [۳۵۶] [۳۵۷] ابوموسی مدینی (د ۵۸۱ق)، کتابی حدیثی با عنوان عوالی التابعین یا منتهی رغبات السامعین فی عوالی احادیث التابعین و اتباعهم تالیف کرده است که نسخۀ خطی آن در کتابخانۀ ظاهریه نگهداری می‌شود. [۳۵۸] گزینش‌هایی از احادیث تابعین بر پایۀ درجۀ علو سند به صورت جزئی در رباعیات التابعین از ابوالمواهب ابن صصری (د ۵۸۶ق؛ [۳۵۹] [۳۶۰] و اثری با همین نام از ابوموسی مدینی (نسخه خطی ظاهریه؛ [۳۶۱] سداسیات التابعین منتسب به ابوموسی مدینی [۳۶۲] شایان ذکرند.

جایگاه تابعین نزد امامیه[ویرایش]

دربارۀ جایگاه تابعین نزد امامیه، باید اشاره کرد که تابعین به عنوان یک مفهوم رایج در میان اکثریت مسلمانان، نزد امامیه نیز کمابیش کاربرد یافته است؛ در آثار امامیه به وفور ‌می‌توان مواردی را یافت که اصطلاح تابعین برای اشاره به یک طبقه از عالمان به کار رفته است. دیدگاه انتقادی امامیه نسبت به صحابه، پیشاپیش موضع آنان را نسبت به تابعین نیز آشکار ‌می‌سازد و ‌نمی‌توان انتظار داشت که در میان امامیه، دیدگاهی قدسی نسبت به تابعین وجود داشته باشد. البته مواردی را در روایات امامیه ‌می‌توان یافت که بدون وارد شدن در مصادیق و با لحنی کلی، به فضیلت تابعین در کنار صحابه اشاره شده است. [۳۶۳] گاه نیز روایاتی در منابع اما‌می دیده می‌شود که از نوعی طبقه‌بندی ارزشی درون تابعین سخن رفته است؛ به عنوان نمونه باید به حدیثی اشاره کرد، مبنی بر این‌که افضل تابعین آن است که به درگاه سلطان راه نجوید. [۳۶۴] این حدیث با وجود کلیت، از نظر مصداق‌یابی تاریخی، به انتقاد آن دسته از تابعین پرداخته است که با دربار اموی رابطه‌ای صمیمانه داشته‌اند.
در سده‌های متاخر، از کوشش‌های جالب توجه باید به فصلی اشاره کرد که قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین، به ذکر تابعین اختصاص داده است. وی در این فصل، آن گونه که انتظار ‌می‌رود از «مؤمنین» تابعین (با همان‌ معنای اراده شده در کتاب) یاد کرده است و از همین رو بخش مهم رجال یاد شده در فهرست او، متقدمان شیعه از اصحاب حضرت علی (علیه‌السّلام) ‌هستند. افزون بر آن، برخی رجال مورد احترام امامیه چون سعید بن جبیر نیز یاد شده‌اند. [۳۶۵]
در کلمات فقها گاه در مقام نشان دادن اجماعی و قطعى بودن حکمى، به اتفاق صحابه و تابعین بر آن در مقام عمل در دوران مختلف، اشاره شده است؛ [۳۶۶] [۳۶۷] [۳۶۸] گرچه قول و عمل صحابه و تابعین از نظر‌ امامیّه، دلیل و حجّت شرعی به شمار نمى‌رود. [۳۶۹] [۳۷۰]

جایگاه تابعین نزد اباضیه[ویرایش]

اباضیه نیز تابعین را به مثابۀ یک اصطلاح ناظر به طبقه به کار برده‌اند. در برخی از رساله‌های متقدم، ‌مانند نامه‌ای از منیر‌ ابن نیر جعلانی مربوط به حدود سال ۲۰۰ق، در تخطئۀ دیدگاه‌های فرق ضاله، اشاره شده است که بر آن دیدگاه‌ها تاییدی از قرآن و ماثوری از پیامبر، یا اقوالی از صحابه و تابعین نیست. [۳۷۱] شبیب بن عطیه (د ح۱۷۵ق) نیز جمعی از صحابه و تابعین را شرکت‌جویندگان در قتل عثمان معرفی کرده، و این امر را تاییدی بر صحت این اقدام شمرده است. [۳۷۲]
در سده‌های متاخر، مانند آنچه در مجالس المؤمنین رخ داده، احمد‌ بن‌ سعید شماخی (د ۹۲۸ق‌)، نیز در کتابی که برای معرفی رجال اباضیه تدوین کرده، بخشی را به ذکر طبقۀ تابعین اختصاص داده است [۳۷۳] و در این طبقه کسانی از متقدمان مُحَکّمه را یاد کرده است که با وجود تعلق به نسل تابعین، هرگز در کتب اهل سنت به عنوان تابعی شناخته نشده‌اند. از آن جمله باید شخصیت‌هایی چون ابوبلال مرداس بن ادیه و برادرش عروة‌ بن ادیه اشاره کرد که با وجود تعلق به نسلی پیش از عبدالله بن اباض (بنیان‌گذار اباضیه) از سوی‌ اباضیه مورد تایید بوده ‌است. در این فهرست نام دیگرانی از متقدمان محکمه، از اهل خروج چون مستورد بن عُلَّفه، و حتی طیفی از اهل قعود چون فَروة بن نَوفل دیده نمی‌شود.

تابعین به مثابه سلف[ویرایش]

در منابع سده‌های پسین، مواضع تابعین در موضوعات گوناگون دینی به مثابۀ منبعی برای دست‌یابی به اسلام اصیل مورد توجه قرار گرفته، و همین امر طبقۀ تابعین و گرایش‌های آنان را برای شخصیت‌هایی با گرایش سلفی در قرون مختلف اسلا‌می ‌پراهمیت ساخته است.
با اطمینان ‌می‌توان گفت: یکی از مهم‌ترین علل روی آوردن به آموزه‌های تابعین برای دست‌یابی به تعالیم اصیل اسلام در حوزه‌های مختلف علوم اسلامی، وجود این باور است که پس از صحابه تابعین از خالص‌ترین تعالیم برخوردار بوده‌اند و آمیختگی‌های معرفتی، یا گاه به تعبیر عالمان کهن بدعت‌های نسل‌های پسین به آموزه‌های آنان راه نداشته است. این باور در صورتی قابل دفاع است که چنین امری مفروض باشد که تعالیم اسلا‌می‌ به همان نسبت که از نظر نسلی از عصر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) دورتر شده‌اند، همواره با تناسبی مستقیم از اصالت آن‌ها کاسته، و برآمیختگی آن‌ها افزوده شده است. به‌ هر روی، باید توجه داشت که این پیش‌فرض از همان عصر تابعین مخالفانی داشته، و برخی را باور آن بوده است که آموخته‌های سمعی تنها بخشی از معرفت دینی است و بهره‌گیری از ابزارهایی همچون عقل (با تعاریف متنوعی که از آن وجود دارد) و سامان‌دهی به آموزه‌ها برای دست‌یابی به قواعد، درک نسل‌های پسین از آموزه‌های اصیل‌ دین را همواره تصحیح‌ ‌می‌کند و افزون ‌بر آن، زمینۀ‌ توسعۀ ‌معارف‌ دینـی (بدون آسیب رساندن‌ به‌ اصالت آن) را فراهـم ‌می‌سازد. بنابراین، جدال همیشگی میان توسعه یا تضییق کاربرد خرد در حیطۀ معارف دینی، دربارۀ جایگاه تابعین نیز بار دیگر روی نموده، و خردگرایان را از باور به تقدس تابعین دور ساخته است.
در واقع آنچه در دورۀ تابعین عملاً در تاریخ به وقوع پیوسته، و زمینۀ آن را فراهم ساخته است تا برای سلف‌گرایان، تابعین به عنوان الگویی مناسب در باور و کردار دینی مطرح باشند، بیش از آن‌که به ماهیت تابعین بازگردد، با تاریخ فرهنگی جهان اسلام در مقطع تاریخی زیست آنان ارتباط پیدا می‌کند. از سوی دیگر، آنچه سلف‌گرایان را نسبت به نسل پس از تابعین تا ‌اندازه‌ای بدگمان ساخته، و موجب شده است تا مرزهایی معنادار از نظر قداست میان این دو نسل از عالمان اسلا‌می‌کشیده شود، امری نیست که به ماهیت نسل اتباع تابعین بازگردد، بلکه برخاسته از تحولات فرهنگی، یا به اصطلاح بدعت‌هایی است که در طول حیات این نسل رخ داده، و نسل اتباع تابعین را به نحوی مبتلا ساخته است. به واقع احادیثی مانند حدیث نبوی «خیر الناس قرنی»، به سبب تکرار در تعبیر «ثم الذین یلونهم» به خودی خود این ظرفیت را داشته‌اند تا در مرتبه‌ای پس از تابعین، برای اتباع تابعین نیزهاله‌ای از قداست را فراهم آورند (دربارۀ این‌ حدیث به این آدرس‌ها رجوع کنید. [۳۷۴] [۳۷۵] [۳۷۶] [۳۷۷] [۳۷۸])

تعداد تابعین[ویرایش]

تعداد تابعین بسیار و شمارش ناپذیر است، زیرا در زمان رحلت رسول خدا در حدود یکصد و چهارده هزار صحابی وجود داشته [۳۷۹] و چون شرط تابعی بودن دیدار با یکی از صحابه است و صحابه نیز در بلاد مختلف پراکنده بوده‌اند، تعداد تابعین خارج از محاسبه می‌گردد، [۳۸۰] به ویژه آنکه برخی از صحابه تا پایان قرن نخست زنده بوده‌اند [۳۸۱] و آخرین فرد تابعین نیز در ۱۸۰ هجری از دنیا رفته ‌است. [۳۸۲]

طبقه بندی تابعین[ویرایش]

تابعین طبقاتی دارند. برخی مانند ابن حبّان همه‌ی تابعین را به اعتبار آنکه در ملاقات با صحابه مشترک‌اند، یک طبقه دانسته‌اند. [۳۸۳] مسلم، تابعین را در سه طبقه و محمد بن سعد آنها را در چهار طبقه گروه بندی کرده ‌است. [۳۸۴] [۳۸۵] [۳۸۶]
حاکم نیشابوری تابعین را پانزده طبقه و نخستین طبقه را کسانی دانسته که برخی از صحابه را (که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در مورد آنان بشارت بهشت داده‌ است) ملاقات کرده‌اند، از جمله‌ی این تابعین می‌توان به سعیدبن مُسَیّب، قَیس بن ابی حازم، ابوعثمان نَهدی، قَیس بن عُباد و حُصَین بن مُنذر اشاره کرد. [۳۸۷] اکثر علمای حدیث، سخن حاکم نیشابوری را رد کرده‌اند، به این دلیل که در بین نامبردگان کسی جز قیس بن ابی حازم از همه‌ی اصحاب ده گانه روایت نکرده‌ است؛ [۳۸۸] [۳۸۹] [۳۹۰] [۳۹۱] چنانکه سعید بن مسیّب که در زمان خلافت عمر به دنیا آمد، ظاهراً فقط از سعد بن ابی وقاص روایت کرده است. [۳۹۲] [۳۹۳] [۳۹۴]
حاکم نیشابوری از طبقات دوم و سوم تابعین نیز عده‌ای را معرفی کرده‌ است، اما بدون ذکر طبقات دیگر می‌گوید که آخرین طبقه‌ی تابعین کسانی هستند که امثال اَنَس بن مالک، عبداللّه بن أبی أوفی، سائب بن یزید، عبدالله بن حارث بن جَزء و ابوامامه باهلی را ملاقات کرده‌اند، [۳۹۵] [۳۹۶] و این عده کهن‌سال‌ترین اصحاب رسول خدا بوده‌اند.
به عقیده‌ی برخی از محققان، تابعین را به «کبار و متوسطین و صغار» نیز می‌توان طبقه بندی کرد. طبقه‌ی کبار از بزرگان صحابه روایت نقل کرده‌اند، متوسطین علاوه بر درک صحابه، راوی برخی از بزرگان تابعین نیز بوده‌اند و صغار، راویان صحابه‌ی خردسال بوده‌اند که معمولاً تاریخ وفاتشان متأخر از دیگر اصحاب است. [۳۹۷]
آخرین طبقه بندی تابعین، برحسب شهر و موطن آنهاست، مانند تابعین بصری و تابعین مدنی و تابعین کوفی؛ این طبقه بندی را محمد بن سعد در کتاب طبقات انجام داده است. [۳۹۸]

مراتب تابعین و اتباع تابعین[ویرایش]

مراتب تابعین و اتباع نیز مختلف است و می‌توان طبقات آنان را چنین خلاصه کرد: [۳۹۹]:
۱. کبار تابعین چون سعید بن مسیب.
۲. طبقه وسطی چون حسن بصری و ابن سیرین.
۳. کسانی که بیشتر روایاتشان از طبقه اول است؛ مانند زهری و قتاده.
۴. کسانی که بیش از یک یا دو تن صحابی را درک نکرده‌اند؛ مانند اعمش.
۵. طبقه آنان که همزمان دسته اخیر بوده، ولی به ملاقات صحابه نایل نشده‌اند؛ مانند ابن جریج.
۶. بزرگان اتباع تابعین؛ مانند مالک بن انس و سفیان ثوری.
۷. طبقه‌ی وسطی از اتباع؛ مانند ابن عیینه و ابن علیه.
۸. طبقه‌ی صغری مانند شافعی و ابوداوود طیالسی.
۹. طبقه‌ی کسانی که تابعین را ندیده و از اتباع نقل حدیث کرده‌اند مانند: ابن حنبل.
از مجموع طبقه‌ها، طبقه‌ی اول پیش از قرن اول درگذشته‌اند و بقیه تابعین پس از قرن یکم.
در بحث از تابعین، گاه طبقه‌ای از راویان در ردیف تابعین قلمداد شده‌اند بی آنکه سماع آنان از صحابه ثابت شده باشد، مانند ابراهیم بن سُوَید نَخَعی. گاه نیز طبقه‌ای که در شمار تابعین‌اند، به اشتباه در طبقه‌ی اتباعِ تابعین ذکر شده‌اند، مانند ابوالزَّناد عبدالله بن ذکوان. [۴۰۰] [۴۰۱] [۴۰۲] [۴۰۳]

مقام و افضل تابعین[ویرایش]

تابعین حامل علوم صحابه و مبلّغ دین پس از ایشان و به عقیده‌ی اهل سنّت، افضل امت به شمار می روند. [۴۰۴] استناد ایشان به آیة ۱۰۰ سوره توبه و به این حدیث رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است: «خَیْرُالناسِ قَرْنی ثُمَّ الذینَ یَلُونَهُم ثُمَّالذینَ یَلُونَهُم » (بهترین مردم معاصران من‌اند، سپس کسانی که پس از آنان می‌آیند و سپس مردمان پس از آنان [۴۰۵]).
در مورد افضل تابعین، بین علمای اهل سنّت اختلاف نظر وجود دارد؛ قول مشهور آن است که سعید بن مسیّب افضل تابعین و مرسَلاتِ او صحیح‌ترین است. [۴۰۶] [۴۰۷] [۴۰۸] [۴۰۹] [۴۱۰] برخی همچون احمد بن حنبل، علی بن مدینی و ابوحاتم رازی بر این عقیده بوده‌اند. [۴۱۱] عده‌ای دیگر افضل تابعین را اویس قَرَنی می‌دانند و به حدیث رسول خدا استناد می‌کنند. [۴۱۲] [۴۱۳] [۴۱۴] برخی، مانند بُلْقینی، افضل تابعین را از جهت زهد و وَرَع اویس قرنی و از جهت حفظِ اثر و حدیث، سعید بن مسیّب دانسته‌اند. [۴۱۵] [۴۱۶] [۴۱۷]
بنا به گزارش ابوعبداللّه محمد بن خفیف شیرازی، اهل مدینه سعید بن مسیّب، اهل بصره حسن بصری، و اهل کوفه اویس قرنی را افضل دانسته‌اند. [۴۱۸] [۴۱۹] [۴۲۰] البته برخی از کوفیان افضل تابعین را عَلقَمَة بن قیس و اَسودبن یزید نخعی دانسته و اهل مکه نیز معتقد به افضلیت عطاء بن ابی رَباح بوده‌اند. [۴۲۱] ظاهراً اهل هر منطقه، بزرگ خود را افضل تابعین می‌دانسته‌اند. [۴۲۲]
به نظر ابوبکر بن ابی داوود، حَفْصه دختر سیرین و عَمرَه دختر عبدالرحمان، افضل تابعات بوده‌اند و پس از آنان أم درداء قرار دارد. [۴۲۳] [۴۲۴] [۴۲۵]

فقهای سبعه[ویرایش]

هفت تن از تابعین که منزلت بیشتری دارند به فقهای سبعه شهرت یافته‌اند. در بین تابعین از نظر کثرت فتوا کسی به حد حسن بصری و عطاء بن ابی رباح نرسیده است. [۴۲۶]
نخستین کسی که از تابعین درگذشت، ابوزید معمر بن زید بود که در سال ۳۰ کشته شد و آخرین کس، خَلَف بن خلیفه (متوفی ۱۸۰) بود. [۴۲۷] [۴۲۸]

مراد از صفت مخضرمون در تابعین[ویرایش]

برخی از تابعین با صفت «مُخَضْرمون» ذکر شده‌اند، از آنرو که آنان دوره‌ی جاهلیت و اسلام را درک کرده و در زمان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اسلام آورده بودند، اما دیدار رسول خدا نصیب آنان نگردیده بود، از جمله ابوعمرو شیبانی، سُوَید بن غَفلَة کندی، عمرو بن میمون اَوْدی، عبدخیر بن خیوانی، ابوعثمان نهدی، و ربیعة بن زراره. [۴۲۹] [۴۳۰] [۴۳۱] [۴۳۲] برخی، اینان را از صحابه و برخی، از بزرگان تابعین دانسته‌اند و تعداد آنان را به اختلاف ۲۰ یا ۴۲ تن ذکر کرده‌اند. [۴۳۳] [۴۳۴] [۴۳۵] [۴۳۶] [۴۳۷] [۴۳۸]

نقش تابعین در شکل گیری علوم[ویرایش]

از دیدگاه تاریخی نیز نقش تابعین را در شکل گیری جریان‌های متفاوت و متعدد فکری و ادبی نمی‌توان نادیده گرفت. اینان گذشته از سهم برجسته‌ای که در پیدایی علوم حدیثی داشته‌اند، در تفسیر، فقه، سیره نویسی، مغازی و تاریخ هم مؤسس به شمار می‌آیند. این امر مورد توجه خاورشناسان بوده و آنان در باب نقش تابعین و صحابه و شکل گیری ساختار اِسنادها که تمامی روایات را به پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌رساند آرای گوناگونی ابراز کرده‌اند.

عناوین مرتبط[ویرایش]

صحابه، تفاسیر تابعین، تابعین در طول تاریخ، طبقه مفسران تابعین شیعه، طبقه مفسران تابعین تابعین شیعه، طبقه مفسران تابعین تابعین، طبقه مفسران تابعین اهل سنت، طبقه مفسران تابعین تابعین اهل سنت، آثار تفسیر تابعین، اجتهاد در عصر تابعین، اجماع تابعین، قرائت تابعین، مصاحف تابعین، مفسران تابعین.

فهرست منابع[ویرایش]

(۱) آلوسی، محمود، روح‌المعانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
(۲) آمدی‌، علی، الاحکام‌، به‌ کوشش‌ سید جمیلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م‌.
(۳) ابن‌ اباض‌، عبدالله‌، رسالة الی‌ عبدالملک بن مروان‌، ضمن‌ العقود الفضیۀ حارثی‌، مسقط، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۰م‌.
(۴) ابن ابی حاتم،‌ عبدالرحمان، الجرح‌ و التعدیل‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۱ق‌/۱۹۵۲م‌ بب‌.
(۵) ابن ابی‌داوود، عبدالله‌، المصاحف‌، قاهره‌، ۱۳۵۵ق‌/۱۹۳۶م‌.
(۶) ابن‌ابی‌ شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.
(۷) ابن ابی عاصم، احمد، الآحاد و المثانی، به کوشش باسم‌ فیصل‌ احمد جوابرة، ریاض، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱م.
(۸) ابن ابی عاصم، احمد، السنة، به کوشش محمد ناصر الدین البانی، بیروت، ۱۴۰۰ق/۱۹۸۰م.
(۹) ابن اثیر، علی، الکامل فی التاریخ.
(۱۰) ابن جزری، محمد، غایة النهایة، به‌ کوشش‌ برگشترسر، قاهره‌، ۱۳۵۲ق‌/۱۹۳۳م‌.
(۱۱) ابن جزری، محمد، النشر، به‌ کوشش‌ علی‌ محمد ضباع‌، قاهره‌، کتابخانۀ مصطفی‌ محمد.
(۱۲) ابن جماعه، محمد، المنهل‌ الروی، به‌ کوشش‌ محیی‌الدین‌ عبدالرحمان‌ رمضان‌، دمشق‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.
(۱۳) ابن جوزی، عبدالرحمان، زاد المسیر، بیروت، ۱۴۰۴ق.
(۱۴) ابن حبان،‌ محمد، الثقات‌، به کوشش سید شرف‌الدین، دار‌الفکر، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
(۱۵) ابن حبان،‌ محمد، مشاهیر علماء الامصار، به‌ کوشش‌ م‌ فلایشهامر، قاهره‌، ۱۳۷۹ق/ ۱۹۵۹م‌.
(۱۶) ابن حجر عسقلانی،‌ احمد، الاصابة، به کوشش عادل احمد عبدالموجود، بیروت، ۱۴۱۵ق.
(۱۷) ابن حجر عسقلانی،‌ احمد، تهذیب‌ التهذیب‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۲۵ق‌.
(۱۸) ابن حجر عسقلانی،‌ احمد، فتح الباری، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی و محب الدین خطیب، بیروت، ۱۳۷۹ق.
(۱۹) ابن حجر عسقلانی،‌ احمد، الکاف الشاف، در حاشیۀ الکشاف زمخشری، قاهره، ۱۳۶۶ق/۱۹۴۷م.
(۲۰) ابن حجر عسقلانی،‌ احمد، المطالب‌ العالیة، به‌ کوشش‌ حبیب‌الرحمان‌ اعظمی‌، کویت‌، ۱۳۹۳ق‌.
(۲۱) ابن حجر عسقلانی، احمد، نزهة النظر شرح نخبة الفکر، چاپ صلاح محمد محمد عویضه، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
(۲۲) ابن‌حزم، علی‌، الاحکام‌، قاهره، ۱۴۰۴ق.
(۲۳) ابن‌حزم، علی‌، المحلی‌، بیروت، دارالآفاق الجدیده.
(۲۴) ابن خالویه،‌ حسین، مختصر فی‌ شواذ القرآن‌، به‌ کوشش‌ برگشترسر، قاهره‌، ۱۹۳۴م‌.
(۲۵) ابن خزیمه،‌ محمد، الصحیح‌، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌ اعظمی‌، بیروت‌، ۱۹۷۱م‌.
(۲۶) ابن خیر، محمد، فهرسة، به کوشش ف کودرا، بغداد، ۱۳۸۲ق/ ۱۹۶۳م.
(۲۷) ابن‌رستم‌ طبری، محمد، المسترشد، به کوشش احمد محمودی، تهران، مؤسسۀ کوشان‌پور.
(۲۸) ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، بیروت، دارصادر‌.
(۲۹) ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، قسم‌ متمم‌ در تابعین‌ مدینه‌، به‌ کوشش‌ زیاد محمد منصور، مدینه‌، ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌.
(۳۰) ابن‌شبه،‌ عمر، تاریخ‌ المدینة، به‌کوشش‌ فهیم‌ محمد شلتوت‌، مکه‌، ۱۳۹۹ق‌/ ۱۹۷۹م‌.
(۳۱) ابن صلاح، تقی‌الدین، مقدمه فی علوم الحدیث، به‌کوشش صلاح بن محمد ابن عویضه، بیروت، ۱۴۱۶ق.
(۳۲) ابن‌طاووس،‌ علی‌، کشف‌ المحجة، نجف‌، ۱۳۷۰ق/۱۹۵۰م.
(۳۳) ابن‌ عبـدالبر، یوسف، الاستیعـاب، به کوشش علی محمـدبجاوی، بیـروت، ۱۴۱۲ق.
(۳۴) ابن‌ عبـدالبر، یوسف، الانتقاء من‌ فضائل‌ الثلاثة الائمة الفقهاء، بیروت‌، دارالکتب‌ العلمیه‌.
(۳۵) ابن‌ عبـدالبر، یوسف، التمهید، به کوشش مصطفی‌ بن‌ احمد علوی‌ و محمد عبدالکبیر بکری‌، رباط، ۱۳۸۷ق.
(۳۶) ابن‌عدیم، عمر، بغیة الطلب، به کوشش سهیل زکار، بیروت، ۱۹۸۸م.
(۳۷) ابن‌عساکر، علی‌، تاریخ‌ مدینة دمشق‌، به کوشش علی شیری‌، بیروت/ دمشق، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
(۳۸) ابن‌کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، ۱۴۰۱ق.
(۳۹) ابن‌کثیر، اسماعیل، اختصار علوم الحدیث، بتعلیق و شرح صلاح محمد محمد عویضه، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
(۴۰) ابن‌مرتضی،‌ احمد، البحر الزخار، بیروت‌، ۱۳۹۴ق‌/۱۹۷۵م‌.
(۴۱) ابن منذر، محمد، الاشراف علی مذاهب اهل العلم‌، به‌ کوشش‌ محمد نجیب‌ سراج‌الدین‌، دوحه، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.
(۴۲) ابن منذر، محمد، الاوسط، به کوشش صغیر احمد محمد حنیف، ریاض، ۱۴۰۵ق.
(۴۳) ابواسحاق‌ شیرازی، ابراهیم‌، طبقات‌ الفقهاء، به‌ کوشش‌ خلیل‌ میس‌، بیروت‌، دار القلم‌.
(۴۴) ابوداوود سجستانی،‌ سلیمان، مسائل‌ احمد، قاهره‌، ۱۳۵۳ق‌/۱۹۳۴م‌.
(۴۵) ابوشامه، عبدالرحمان، کتاب الروضتین، به کوشش ابراهیم‌ زیبق‌، بیروت، ۱۹۹۷م.
(۴۶) ابوالشیخ اصفهانی،‌ عبدالله، طبقات‌ المحدثین باصبهان، به کوشش عبدالغفور بلوشی، بیروت، ۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م.
(۴۷) ابوشهبه، محمد، الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث، قاهره ?( ۱۴۰۳/ ۱۹۸۲ ).
(۴۸) ابوطالب مکی، محمد، قوت القلوب، به کوشش باسل عیون السود، بیروت، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۷م.
(۴۹) ابوالعرب،‌ محمد، طبقات‌ علماء افریقیة، ضمن طبقات علماء افریقیة و تونس، به کوشش محمد خشنی، بیروت، دارالکتب اللبنانی.
(۵۰) ابوالقاسم کوفی، علی، الاستغاثة، نجف، ۱۳۶۸ق.
(۵۱) ابونعیم‌ اصفهانی،‌ احمد، حلیة الاولیاء، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌/۱۹۳۲م‌.
(۵۲) ابویوسف،‌ یعقوب‌، الآثار، به کوشش ابوالوفا افغانی، قاهره، ۱۳۵۵ق.
(۵۳) ابویوسف،‌ یعقوب‌، الخراج‌، بیروت‌، ۱۳۹۹ق‌/ ۱۹۷۹م؛ ‌
(۵۴) احمد بن‌ حنبل‌، العلل‌ و معرفة الرجال‌، به‌ کوشش‌ وصی‌الله‌ عباس‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۹۸۸م‌.
(۵۵) احمد بن‌ حنبل‌، مسند، قاهره‌، ۱۳۱۳ق‌.
(۵۶) الامامة و السیاسة، منسوب‌ به‌ ابن قتیبه‌، به کوشش علی شیری، بیروت، ۱۹۹۰م.
(۵۷) باجی، سلیمان، التعدیل و الجرح، به کوشش ابولبابه حسین، ریاض، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
(۵۸) بخاری، محمد، التاریخ‌ الصغیر، به کوشش محمود ابراهیم زاید، حلب/قاهره، ۱۳۹۷ق/۱۹۷۷م.
(۵۹) بخاری، محمد، التاریخ‌ الکبیر، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۸ق‌/ ۱۹۷۸م‌.
(۶۰) بخاری، محمد، الصحیح، به کوشش مصطفی دیب‌البغا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
(۶۱) بردیجی، احمد، الاسماء المفردة، به کوشش عبده علی کوشک، دمشق، ۱۴۱۰ق.
(۶۲) بغدادی، عبدالقاهر، الفرق‌ بین‌ الفرق‌، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ رمضان‌، بیروت‌، ۱۴۱۵ق‌/۱۹۹۴م‌.
(۶۳) بغوی، حسین، معالم التنزیل، به کوشش خالد عک و مروان سوار، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
(۶۴) بلاذری، احمد، فتوح‌ البلدان‌، به‌ کوشش‌ رضوان‌ محمد رضوان‌، بیروت‌، ۱۳۹۸ق‌/۱۹۷۸م‌.
(۶۵) بیهقی، احمد، السنن الکبری، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، مکه، ۱۴۱۴ق/۱۹۹۴م.
(۶۶) بیهقی، احمد، معرفة السنن و الآثار، به کوشش احمد صقر، قاهره، المجلس الاعلـی للشؤون الاسلامیه.
(۶۷) ترمـذی، محمد، السنن‌، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر و دیگران‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌/ ۱۹۳۸م‌ بب‌.
(۶۸) ترمسی، محمد محفوظ بن عبداللّه، منهج ذوی النظر، مصر ۱۴۰۶/ ۱۹۸۵.
(۶۹) ثعالبی، عبدالرحمان، الجواهر الحسان، بیروت، مؤسسة الاعلمی.
(۷۰) ابن ابی‌اسامه، حارث، مسند، بازسازی بر اساس زوائد نورالدین هیثمی، به کوشش حسین احمد باکری، مدینه، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۲م.
(۷۱) حاکم‌ نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث‌، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.
(۷۲) حاکم‌ نیشابوری، محمد، معرفة علوم‌ الحدیث‌، به‌کوشش‌ معظم‌ حسین‌، مدینه‌، ۱۳۹۷ق‌/۱۹۷۷م‌.
(۷۳) حمیدی، عبدالله، المسند، به‌کوشش حبیب‌ الرحمان‌ اعظمی، بیروت/قاهره، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۸م.
(۷۴) خطیب‌ بغدادی، احمد، تاریخ‌ بغداد، قاهره‌، ۱۳۴۹ق‌.
(۷۵) خطیب‌ بغدادی، احمد، شرف‌ اصحاب‌ الحدیث‌، به‌کوشش‌ محمد‌سعید خطیب‌ اوغلی‌، آنکارا، ۱۹۷۱م‌.
(۷۶) خطیب‌ بغدادی، احمد، الکفایة فی‌ علم الروایة، به‌کوشش ابوعبدالله‌ سورتی‌ و ابراهیم‌ حمدی‌ مدنی، مدینه، المکتبة العلمیه.
(۷۷) خلیفة بن خیاط، التاریخ، به کوشش مصطفی نجیب فواز و حکمت کشلی فواز، بیروت، ۱۴۱۵ق.
(۷۸) خوارزمی، محمد، جامع‌ مسانید ابی حنیفة، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۳۲ق‌.
(۷۹) خطیب، محمد عجاج، اصول الحدیث، علومه و مصطلحه، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷.
(۸۰) دارقطنی، علی، السنن، به کوشش عبدالله‌هاشم‌ یمانی، بیروت، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م.
(۸۱) دارمی، عبدالله‌، السنن‌، به‌کوشش فواز احمد زمرلی‌ و خالد سبع‌علمی، بیروت، ۱۴۰۷ق.
(۸۲) دارمی، عثمان‌، الرد علی‌ بشر المریسی‌، به‌ کوشش‌ محمد حامد فقی‌، بیروت‌، دارالکتب‌ العلمیه‌.
(۸۳) دمیاطی، ابوبکر، اعانة الطالبین، بیروت، دارالفکر.
(۸۴) دمیری، محمد، حیاة الحیوان‌، قاهره‌، مکتبة مصطفی‌ البابی‌.
(۸۵) دیلمی، شیرویه، الفردوس بماثور الخطاب، به کوشش محمدسعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ۱۹۸۶م.
(۸۶) دینوری، احمد، الاخبار الطوال‌، به کوشش‌عبدالمنعم‌ عامر، قاهره‌، ۱۹۶۰م‌.
(۸۷) ذهبی، ‌محمد، تذکرة الحفاظ، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۸ق‌/ ۱۹۶۸م‌.
(۸۸) ذهبی، ‌محمد، الرواة الثقات المتکلم فیهم بما لا‌یوجب ردهم، به کوشش محمد ابراهیم موصلی، بیروت، ۱۹۹۲م.
(۸۹) ذهبی، ‌محمد، سیر اعلام‌ النبلاء، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و دیگران‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.
(۹۰) ذهبی، ‌محمد، المعین فی طبقات المحدثین، به کوشش همام‌ عبدالرحیم‌ سعد، عمان، ۱۴۰۴ق.
(۹۱) ذهبی، ‌محمد، میزان‌ الاعتدال‌، به‌کوشش‌ علی‌ محمد بجاوی، قاهره‌، ۱۳۸۲ق‌/۱۹۶۳م‌.
(۹۲) ذهبی، محمدحسین، التفسیر و المفسرون، قاهره، ۱۳۹۶ق/ ۱۹۷۶م.
(۹۳) رافعی، عبدالکریم، التدوین فی اخبار قزوین‌، حیدرآباد دکن، ۱۹۸۵م.
(۹۴) رشیدرضا، محمد، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیرالمنار، ج۱۱، مصر ۱۳۷۲/۱۹۵۳.
(۹۵) راوندی، فضل‌الله، النوادر، نجف، ۱۳۷۰ق.
(۹۶) رودانی، محمد، صلة الخلف‌، به‌ کوشش‌ محمد حجی‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۹۸۸م‌.
(۹۷) زمخشری، محمود، الکشاف‌، قاهره‌، ۱۳۶۶ق/۱۹۴۷م.
(۹۸) سرخسی، محمد، الاصول‌، به‌ کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق‌.
(۹۹) سرخسی، محمد، المبسوط، قاهره‌، مطبعة الاستقامه‌.
(۱۰۰) سعید بن منصور، السنن، به کوشش حبیب‌ الرحمان‌ اعظمی، بمبئی، ۱۹۸۲م.
(۱۰۱) سمعانی، عبدالکریم‌، ادب‌ الاملاء و الاستملاء، به‌کوشش ماکس‌ وایسوایلر، بیروت، ۱۴۰۱ق/ ۱۹۸۱م.
(۱۰۲) سهمی، حمزه‌، تاریخ‌ جرجان‌، به‌ کوشش‌ محمد عبدالمعید‌خان‌، بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م‌.
(۱۰۳) سیدمرتضی، علی، الانتصار، قم، ۱۴۱۵ق‌.
(۱۰۴) سیوطی، جلال‌الدین، الاتقان، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.
(۱۰۵) سیوطی، جلال‌الدین، تدریب‌ الراوی، به‌ کوشش‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.
(۱۰۶) سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور، بیروت، ۱۹۹۳م.
(۱۰۷) سیوطی، جلال‌الدین، الفیة السیوطی فی علم الحدیث، بتصحیح و شرح احمد محمد شاکر، بیروت، دارالمعرفه.
(۱۰۸) سخاوی، محمد بن عبدالرحمان، فتح المغیث شرح الفیة الحدیث، چاپ صلاح محمد محمد عویضه، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
(۱۰۹) شافعی، محمد، اختلاف‌ مالک‌، ضمن‌ ج۷ الام‌، بیروت‌، دارالمعرفه.
(۱۱۰) شافعی، محمد، الام‌، بیروت‌، دارالمعرفه.
(۱۱۱) شافعی، محمد، الرسالة، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر، قاهره‌، ۱۳۵۸ق‌/ ۱۹۳۹م‌.
(۱۱۲) شافعی، محمد، یادداشتهایی‌ بر سیر الاوزاعی‌، ضمن‌ ج۷ الام، بیروت، دارالمعرفه.
(۱۱۳) عمانی، شبیب بن عطیه، سیرة، ضمن ج۲ السیر و الجوابات، به کوشش سیده اسماعیل کاشف، قاهره، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
(۱۱۴) شماخی، احمد، السیر، به‌ کوشش‌ احمد بن‌ سعود سیابی‌، مسقط، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م‌.
(۱۱۵) شوشتری، نورالله‌، مجالس‌ المؤمنین‌، تهران‌، ۱۳۷۵ق‌/۱۹۵۶م‌.
(۱۱۶) شوکانی، محمد‌، فتح القدیر، بیروت، دارالفکر.
(۱۱۷) شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، الرعایة فی علم الدرایه، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقّال، قم ۱۴۰۸.
(۱۱۸) امام سجاد (علیه‌السلام)، صحیفۀ سجادیه.
(۱۱۹) صنعانی، عبدالرزاق‌، تفسیر القرآن، به کوشش مصطفی مسلم محمد، ریاض، ۱۴۱۰ق.
(۱۲۰) صنعانی، عبدالرزاق‌، المصنف‌، به‌ کوشش‌ حبیب‌ الرحمان‌ اعظمی‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م‌.
(۱۲۱) صیمری، حسین‌، اخبار ابی‌حنیفة و اصحابه‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌.
(۱۲۲) ضیاء‌الدین مقدسی، محمد، الاحادیث المختارة، به کوشش عبدالملک عبدالله دهیش، مکه، ۱۴۱۰ق.
(۱۲۳) طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، به کوشش حمدی‌ عبدالمجید سلفی‌، موصل، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۳م.
(۱۲۴) طبرسی، فضل‌، مجمع‌ البیان‌، بیروت، ۱۴۱۵ق.
(۱۲۵) طبری، محمد بن جریر، تاریخ‌، بیروت، ۱۴۰۷ق.
(۱۲۶) طبری، محمد بن جریر، التفسیر، بیروت، ۱۴۰۵ق.
(۱۲۷) طحاوی، احمد، اختلاف‌ الفقهاء، به‌ کوشش‌ محمد‌صغیر حسن‌ معصومی‌، اسلام‌آباد، ۱۳۹۱ق‌.
(۱۲۸) طحاوی، احمد، شرح معانی الآثار، به کوشش محمد زهری نجار، بیروت، ۱۳۹۹ق.
(۱۲۹) طوسی، محمد، الخلاف، به‌ کوشش‌ محمد مهدی نجف و دیگران، قم، ۱۴۱۷ق.
(۱۳۰) طیبی، حسین بن عبداللّه، الخلاصة فی اصول الحدیث، عراق ۱۳۹۱/۱۹۷۱.
(۱۳۱) عبدالله‌ بن‌ احمد بن‌ حنبل، کتاب‌ السنة، به‌ کوشش‌ محمد بن‌ سعید قحطانی، دمام، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.
(۱۳۲) عجلی، احمد، معرفة الثقات‌، به‌ کوشش عبدالعلیم‌ عبدالعظیم بستوی، مدینه، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
(۱۳۳) علایی، خلیل، جامع التحصیل، به کوشش حمدی عبدالمجید سلفی، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۶م.
(۱۳۴) عمادی، عبدالرحمان، الروضة الریا، به کوشش عبده ‌علی کوشک، دمشق، ۱۹۸۸م.
(۱۳۵) عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، دمشق ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
(۱۳۶) تهانوی، ظفراحمد عثمانی، قواعد فی علوم الحدیث، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶.
(۱۳۷) فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، قاهره، چاپ افست تهران.
(۱۳۸) فصیح هروی، محمد بن محمد، جواهرالاصول فی علم احادیث الرسول، چاپ اطهر مبارکفوری، مدینه ۱۳۷۳.
(۱۳۹) قرآن کریم.
(۱۴۰) قرشی، عبدالقادر، الجواهر المضیئة، کراچی، کتابخانۀ میرمحمد.
(۱۴۱) قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، به کوشش احمد عبدالعلیم‌ بردونی، قاهره، ۱۹۷۲م.
(۱۴۲) قمی، علی، جامع الخلاف و الوفاق، به کوشش حسین حسنی بیرجندی، قم، ۱۳۷۹ش.
(۱۴۳) کشی، محمد، معرفة الرجال‌، اختیار طوسی‌، به‌ کوشش مهدی رجایی، قم، ۱۴۰۴ق.
(۱۴۴) کلینی، محمد، الکافی‌، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری، تهران‌، ۱۳۹۱ق.
(۱۴۵) لالکایی، هبةالله، کرامات الاولیاء، به کوشش احمد سعد حمان، ریاض، ۱۴۱۲ق.
(۱۴۶) لیث‌ بن‌ سعد، رسالة الی‌ مالک‌ بن‌ انس‌، ضمن ‌ج ۴ تاریخ یحیی بن معین، روایت دوری، به‌کوشش‌احمد محمد نور سیف، مکه، ۱۳۹۹ق/ ۱۹۷۹م.
(۱۴۷) مالک بن انس‌، رسالة الی‌ لیث‌ بن‌ سعد، ضمن‌ همان اثر.
(۱۴۸) مالک بن انس‌، الموطا، به‌ کوشش‌ محمد فؤاد عبدالباقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۰ق‌/۱۹۵۱م‌.
(۱۴۹) متقی هندی، علی، کنزالعمال‌، به کوشش بکری حیاتی و صفوة سقا، بیروت، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.
(۱۵۰) مروزی، محمد، اختلاف‌ العلماء، به‌ کوشش‌ صبحـی‌ سامرایی‌، بیروت‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.
(۱۵۱) مزنی، اسماعیل‌، المختصر، همراه‌ الام‌ شافعـی‌، بیروت‌، دارالمعرفـه‌.
(۱۵۲) مسلم بن‌ حجـاج‌، الصحیح‌، به‌ کـوشش‌ محمـد فـؤادعبدالباقی‌، قاهره‌، ۱۹۵۵م‌.
(۱۵۳) معمر بن راشد، الجامع، ضمیمۀ المصنف (هم‌، صنعانی).
(۱۵۴) مفید، محمد، الافصاح، قم، ۱۴۱۲ق.
(۱۵۵) مقری، محمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۹۶۸م.
(۱۵۶) جعلانی، منیر بن نیر، سیرة، ضمن ج۱ السیر و الجوابات (هم‌، شبیب).
(۱۵۷) نبهانی، یوسف، جامع کرامات الاولیاء، قاهره، ۱۳۲۹ق.
(۱۵۸) نسایی، احمد، رسائل فی علوم الحدیث، به کوشش جمیل علی حسن، بیروت، ۱۹۸۵م.
(۱۵۹) عبداللّه، مامقانی، مقباس الهدایة فی علم الدرایه، چاپ محمدرضا مامقانی، قم ۱۴۱۱ـ۱۴۱۴.
(۱۶۰) نصر بن‌ مزاحم‌، وقعة صفین‌، به‌ کوشش‌ عبدالسلام‌ محمدهارون‌، قاهره‌، ۱۳۸۲ق‌.
(۱۶۱) نعمانی، محمد، الغیبة، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، ۱۳۹۷ق.
(۱۶۲) احمدعمر هاشم، قواعد اصول الحدیث، بیروت ۱۴۰۴/ ۱۹۸۴.
(۱۶۳) نووی، یحیی، تهذیب‌ الاسماء و اللغات‌، بیروت، ۱۹۹۶م.
(۱۶۴) نووی، یحیی، شرح علی صحیح مسلم، جبیروت، ۱۳۹۲ق.
(۱۶۵) نووی، یحیی، ارشاد طلاب الحقایق الی معرفة سنن خیر الخلائق، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱.
(۱۶۶) امام علی (علیه‌السلام)، نهج البلاغة.
(۱۶۷) یحیی بن‌آدم‌، الخراج‌، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر، قاهره‌، ۱۳۴۷ق/ ۱۹۲۸م‌.
(۱۶۸) GAS.
(۱۶۹) Koçyiğit، T، Hadis ıstılahları، Ankara، İlâhiyat fakültesi yayınlarından، no ۱۷۰.
(۱۷۰) Sezgin، F، Buhâri’nin kaynakları hakkında araԫtırmalar، Ankara، ۱۹۵۶.

پانویس[ویرایش]
 
۱. نووی، یحیی، تهذیب‌ الاسماء و اللغات‌، ج۱، ص۱۶، بیروت، ۱۹۹۶م.    
۲. ابن جماعه، محمد، المنهل‌ الروی، ج۱، ص۱۱۴، به‌ کوشش‌ محیی‌الدین‌ عبدالرحمان‌ رمضان‌، دمشق‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.    
۳. ابن صلاح، تقی‌الدین، مقدمة ابن الصّلاح فی علوم الحدیث، ص۳۰۲.    
۴. نووی، یحیی، ارشاد طلاب الحقایق الی معرفة سنن خیر الخلائق ص۲۰۰.
۵. سخاوی، محمد بن عبدالرحمان، فتح المغیث شرح الفیة الحدیث ج۴، ص۱۲۳۱۴۷.    
۶. خطیب بغدادی، احمدبن علی، الکفایة فی علم الروایة، ص۴۱۰.
۷. خطیب بغدادی، احمدبن علی، الکفایة فی علم الروایة، ص۳۸.
۸. سخاوی، محمد بن عبدالرحمان، فتح المغیث شرح الفیة الحدیث ج۴، ص۱۴۷.    
۹. مامقانی، عبداللّه، مقباس الهدایة فی علم الدرایة ج۳، ص۳۱۱.
۱۰. شهیدثانی، زین‌الدین بن علی، الرعایة فی علم الدرایة، ص۳۴۶.    
۱۱. ابن صلاح، تقی‌الدین، مقدمة ابن الصّلاح فی علوم الحدیث، ص۳۰۲.    
۱۲. ابن حجر عسقلانی، احمد، نزهة النظر شرح نخبة الفکر، ص۱۱۳.    
۱۳. سخاوی، محمد بن عبدالرحمان، فتح المغیث شرح الفیة الحدیث ج۴، ص۱۴۷۱۴۹.    
۱۴. خطیب بغدادی، احمدبن علی، الکفایة فی علم الروایة ص۳۸.
۱۵. سخاوی، محمد بن عبدالرحمان، فتح المغیث شرح الفیة الحدیث ج۴، ص۱۴۸.    
۱۶. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب الراوی، ج۲، ص۲۰۷.
۱۷. توبه/سوره۹، آیه۱۰۰.    
۱۸. رشیدرضا، محمد، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیرالمنار، ج۱۱، ص۱۴.    
۱۹. حشر/سوره۵۹، آیه۱۰.    
۲۰. زمخشری، محمود، الکشاف‌، ذیل آیه ۱۰۰سوره توبه، قاهره‌، ۱۳۶۶ق/۱۹۴۷م.    
۲۱. طبری، محمد بن جریر، التفسیر، ذیل آیه ۱۰۰سوره توبه، بیروت، ۱۴۰۵ق.    
۲۲. فخررازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ذیل آیه ۱۰۰سوره توبه، قاهره، چاپ افست تهران.    
۲۳. ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر، ج۴، ص۳۶۳، ذیل آیه ۱۰سوره حشر.    
۲۴. توبه/سوره۹، آیه۱۰۰.    
۲۵. ابوالقاسم کوفی، علی، الاستغاثة، ج۲، ص۸۶، نجف، ۱۳۶۸ق.    
۲۶. ثعالبی، عبدالرحمان، الجواهر الحسان، ج۳، ص۲۰۸، بیروت، مؤسسة الاعلمی.    
۲۷. طبرسی، فضل‌، مجمع‌ البیان‌، ج۵، ص۱۱۱، بیروت، ۱۴۱۵ق.    
۲۸. ابن جوزی، عبدالرحمان، زاد المسیر، ج۲، ص۲۹۲، بیروت، ۱۴۰۴ق.    
۲۹. شوکانی، محمد‌، فتح القدیر، ج۲، ص۴۵۶، بیروت، دارالفکر.    
۳۰. دمیاطی، ابوبکر، اعانة الطالبین، ج۱، ص۲، بیروت، دارالفکر.
۳۱. ابن خالویه،‌ حسین، مختصر فی‌ شواذ القرآن‌، ج۱، ص۵۴، به‌ کوشش‌ برگشترسر، قاهره‌، ۱۹۳۴م‌.
۳۲. ابن جزری، محمد، النشر، ج۲، ص۲۸۰، به‌ کوشش‌ علی‌ محمد ضباع‌، قاهره‌، کتابخانۀ مصطفی‌ محمد.    
۳۳. طبری، محمد بن جریر، التفسیر، ج۱۱، ص۶۴۱، بیروت، ۱۴۰۵ق.    
۳۴. ابن حجر عسقلانی،‌ احمد، الکاف الشاف، ج۲، ص۳۰۴-۳۰۵، در حاشیۀ الکشاف زمخشری، قاهره، ۱۳۶۶ق/۱۹۴۷م.
۳۵. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور، ج۴، ص۲۶۸، بیروت، ۱۹۹۳م.    
۳۶. ابوطالب مکی، محمد، قوت القلوب، ج۱، ص۷، به کوشش باسل عیون السود، بیروت، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۷م.    
۳۷. زمخشری، محمود، الکشاف‌، ج۲، ص۳۰۴، قاهره‌، ۱۳۶۶ق/۱۹۴۷م.    
۳۸. صنعانی، عبدالرزاق‌، تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۹۲، به کوشش مصطفی مسلم محمد، ریاض، ۱۴۱۰ق.    
۳۹. طبری، محمد بن جریر، التفسیر، ج۱۱، ص۶۴۱، بیروت، ۱۴۰۵ق.    
۴۰. بغوی، حسین، معالم التنزیل، ج۴، ص۳۲۰، به کوشش خالد عک و مروان سوار، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
۴۱. زمخشری، محمود، الکشاف‌، ج۴، ص۵۳۰، قاهره‌، ۱۳۶۶ق/۱۹۴۷م.    
۴۲. قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۸، ص۳۲، به کوشش احمد عبدالعلیم‌ بردونی، قاهره، ۱۹۷۲م.
۴۳. بخاری، محمد، الصحیح، ج۲، ص۹۳۸، به کوشش مصطفی دیب‌البغا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
۴۴. بخاری، محمد، الصحیح، ج۳، ص۱۳۳۵، به کوشش مصطفی دیب‌البغا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
۴۵. مسلم بن‌ حجاج‌، الصحیح‌، ج۴، ص۱۹۶۳-۱۹۶۴، به‌ کوشش‌ محمد فؤادعبدالباقی‌، قاهره‌، ۱۹۵۵م‌.    
۴۶. حاکم‌ نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث‌، ج۳، ص۲۱۱، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.    
۴۷. حاکم‌ نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث‌، ج۳، ص۵۳۵، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.    
۴۸. حاکم‌ نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث‌، ج۴، ص۹۶، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.    
۴۹. طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، ج۲۲، ص۲۰، به کوشش حمدی‌ عبدالمجید سلفی‌، موصل، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۳م.    
۵۰. ضیاء‌الدین مقدسی، محمد، الاحادیث المختارة، ج۹، ص۹۹، به کوشش عبدالملک عبدالله دهیش، مکه، ۱۴۱۰ق.    
۵۱. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب‌ الراوی، ج۲، ص۷۰۱، به‌ کوشش‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.    
۵۲. مسلم بن‌ حجاج‌، الصحیح‌، ج۴، ص۱۹۶۸، به‌ کوشش‌ محمد فؤادعبدالباقی‌، قاهره‌، ۱۹۵۵م‌.    
۵۳. احمد بن‌ حنبل‌، مسند، ج۱، ص۳۸، قاهره‌، ۱۳۱۳ق‌.
۵۴. احمد بن‌ حنبل‌، مسند، ج۳، ص۴۸۰، قاهره‌، ۱۳۱۳ق‌.
۵۵. حاکم‌ نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث‌، ج۳، ص۴۵۵، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.    
۵۶. حاکم‌ نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث‌، ج۳، ص۴۵۶، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.    
۵۷. مسلم بن حجاج، صحیح مسلم ج۲، ص۱۹۶۸.
۵۸. احمد بن‌ حنبل‌، مسند، ج۲۵، ص۱۷۶، قاهره‌، ۱۳۱۳ق‌.    
۵۹. ابن ابی عاصم، احمد، الآحاد و المثانی، ج۳، ص۸۶، به کوشش باسم‌ فیصل‌ احمد جوابرة، ریاض، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱م.    
۶۰. طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، ج۲۰، ص۳۲۵، به کوشش حمدی‌ عبدالمجید سلفی‌، موصل، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۳م.    
۶۱. ابن ابی‌اسامه، حارث، مسند، ج۲، ص۶۲۴، بازسازی بر اساس زوائد نورالدین هیثمی، به کوشش حسین احمد باکری، مدینه، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۲م.    
۶۲. طبری، محمد بن جریر، التفسیر، ج۱۰، ص۵۴، بیروت، ۱۴۰۵ق.
۶۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ‌، ج۳، ص۶۱۸، بیروت، ۱۴۰۷ق.    
۶۴. ابن ابی‌اسامه، حارث، مسند، ج۲، ص۶۲۴، بازسازی بر اساس زوائد نورالدین هیثمی، به کوشش حسین احمد باکری، مدینه، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۲م.    
۶۵. امام علی (علیه‌السلام)، نهج البلاغة.    
۶۶. دینوری، احمد، الاخبار الطوال‌، ص۱۴۳، به کوشش‌عبدالمنعم‌ عامر، قاهره‌، ۱۹۶۰م‌.    
۶۷. نصر بن‌ مزاحم‌، وقعة صفین‌، ج۱، ص۹۹، به‌ کوشش‌ عبدالسلام‌ محمدهارون‌، قاهره‌، ۱۳۸۲ق‌.    
۶۸. نصر بن‌ مزاحم‌، وقعة صفین‌، ج۱، ص۴۵۹، به‌ کوشش‌ عبدالسلام‌ محمدهارون‌، قاهره‌، ۱۳۸۲ق‌.    
۶۹. الامامة و السیاسة، منسوب‌ به‌ ابن قتیبه‌، ج۱، ص۱۷۷، به کوشش علی شیری، بیروت، ۱۹۹۰م.    
۷۰. ابن‌طاووس،‌ علی‌، کشف‌ المحجة، ج۱، ص۱۸۵، نجف‌، ۱۳۷۰ق/۱۹۵۰م.    
۷۱. ابن‌رستم‌ طبری، محمد، المسترشد، ج۱، ص۴۲۶، به کوشش احمد محمودی، تهران، مؤسسۀ کوشان‌پور.
۷۲. ابن‌شبه،‌ عمر، تاریخ‌ المدینة، ج۳، ص۱۰۹۲، به‌کوشش‌ فهیم‌ محمد شلتوت‌، مکه‌، ۱۳۹۹ق‌/ ۱۹۷۹م‌.    
۷۳. الامامة و السیاسة، منسوب‌ به‌ ابن قتیبه‌، ج۱، ص۴۸، به کوشش علی شیری، بیروت، ۱۹۹۰م.    
۷۴. الامامة و السیاسة، منسوب‌ به‌ ابن قتیبه‌، ج۱، ص۵۳-۵۴، به کوشش علی شیری، بیروت، ۱۹۹۰م.    
۷۵. ابن اثیر، علی، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۱۶.    
۷۶. بلاذری، احمد، فتوح‌ البلدان‌، ج۱، ص۴۴۹، به‌ کوشش‌ رضوان‌ محمد رضوان‌، بیروت‌، ۱۳۹۸ق‌/۱۹۷۸م‌.    
۷۷. امام سجاد (علیه‌السلام)، صحیفۀ سجادیه.    
۷۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ‌، ج۲، ص۴۶۸، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۷۹. صنعانی، عبدالرزاق‌، تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۹۲، به کوشش مصطفی مسلم محمد، ریاض، ۱۴۱۰ق.    
۸۰. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور، ج۸، ص۱۵۳، بیروت، ۱۹۹۳م.    
۸۱. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور، ج۸، ص۱۵۳، بیروت، ۱۹۹۳م.    
۸۲. ابن‌ابی‌ شیبه، عبدالله، المصنف، ج۳، ص۲۳۰، به کوشش کمال یوسف حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.    
۸۳. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۲، ص۲۹۲، بیروت، دارصادر‌.    
۸۴. قرشی، عبدالقادر، الجواهر المضیئة، ج۱، ص۴۶۱، کراچی، کتابخانۀ میرمحمد.
۸۵. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور، ج۴، ص۲۷۲، بیروت، ۱۹۹۳م.    
۸۶. ذهبی، ‌محمد، سیر اعلام‌ النبلاء، ج۷، ص۱۳۲، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و دیگران‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.    
۸۷. لیث‌ بن‌ سعد، رسالة الی‌ مالک‌ بن‌ انس‌، ج۱، ص۴۸۹، ضمن ‌ج ۴ تاریخ یحیی بن معین، روایت دوری، به‌کوشش‌احمد محمد نور سیف، مکه، ۱۳۹۹ق/ ۱۹۷۹م.
۸۸. مالک بن انس‌، رسالة الی‌ لیث‌ بن‌ سعد، ج۱، ص۵۰۰، ضمن‌ همان اثر.
۸۹. ابونعیم‌ اصفهانی،‌ احمد، حلیة الاولیاء، ج۸، ص۱۶۴، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌/۱۹۳۲م‌.    
۹۰. شافعی، محمد، الرسالة، ج۱، ص۴۵۵، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر، قاهره‌، ۱۳۵۸ق‌/ ۱۹۳۹م‌.
۹۱. شافعی، محمد، الرسالة، ج۱، ص۴۶۱، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر، قاهره‌، ۱۳۵۸ق‌/ ۱۹۳۹م‌.
۹۲. شافعی، محمد، الرسالة، ج۱، ص۴۶۷، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر، قاهره‌، ۱۳۵۸ق‌/ ۱۹۳۹م‌.
۹۳. شافعی، محمد، الام‌، ج۱، ص۱۵۳، جم‌، بیروت‌، دارالمعرفه.
۹۴. نعمانی، محمد، الغیبة، ج۱، ص۹۲، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، ۱۳۹۷ق.    
۹۵. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۲، ص۳۷۸، بیروت، دارصادر‌.    
۹۶. بخاری، محمد، التاریخ‌ الکبیر، ج۴، ص۹، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۸ق‌/ ۱۹۷۸م‌.    
۹۷. بخاری، محمد، التاریخ‌ الکبیر، ج۵، ص۴۰، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۸ق‌/ ۱۹۷۸م‌.    
۹۸. بخاری، محمد، التاریخ‌ الکبیر، ج۷، ص۲۴۶، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۹۸ق‌/ ۱۹۷۸م‌.    
۹۹. بخاری، محمد، التاریخ‌ الصغیر، ج۱، ص۱، به کوشش محمود ابراهیم زاید، حلب/قاهره، ۱۳۹۷ق/۱۹۷۷م.    
۱۰۰. ذهبی، ‌محمد، سیر اعلام‌ النبلاء، ج۱۱، ص۲۰۵، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و دیگران‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.    
۱۰۱. مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۹، ص۳۵۹۶.    
۱۰۲. بردیجی، احمد، الاسماء المفردة، ج۱، ص۵۴، به کوشش عبده علی کوشک، دمشق، ۱۴۱۰ق.    
۱۰۳. بردیجی، احمد، الاسماء المفردة، ج۱، ص۱۱۸، به کوشش عبده علی کوشک، دمشق، ۱۴۱۰ق.    
۱۰۴. ابن ابی حاتم،‌ عبدالرحمان، الجرح‌ و التعدیل‌، ج۱، ص۹، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۱ق‌/۱۹۵۲م‌ بب‌.    
۱۰۵. طحاوی، احمد، شرح معانی الآثار، ج۴، ص۱۰۲، به کوشش محمد زهری نجار، بیروت، ۱۳۹۹ق.
۱۰۶. ابن حبان،‌ محمد، الثقات‌، ج۴، ص۳۰۲، به کوشش سید شرف‌الدین، دار‌الفکر، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.    
۱۰۷. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب‌ الراوی، ج۲، ص۷۰۰، به‌ کوشش‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.    
۱۰۸. حاکم‌ نیشابوری، محمد، معرفة علوم‌ الحدیث‌، ج۱، ص۴۲-۴۵، به‌کوشش‌ معظم‌ حسین‌، مدینه‌، ۱۳۹۷ق‌/۱۹۷۷م‌.    
۱۰۹. خطیب‌ بغدادی، احمد، الکفایة فی‌ علم الروایة، ج۱، ص۲۲، به‌کوشش ابوعبدالله‌ سورتی‌ و ابراهیم‌ حمدی‌ مدنی، مدینه، المکتبة العلمیه.    
۱۱۰. خطیب‌ بغدادی، احمد، الکفایة فی‌ علم الروایة، ج۱، ص۵۱، به‌کوشش ابوعبدالله‌ سورتی‌ و ابراهیم‌ حمدی‌ مدنی، مدینه، المکتبة العلمیه.    
۱۱۱. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب‌ الراوی، ج۲، ص۶۹۹، به‌ کوشش‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.    
۱۱۲. نووی، یحیی، شرح علی صحیح مسلم، ج۱، ص۳۲، جبیروت، ۱۳۹۲ق.
۱۱۳. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب‌ الراوی، ج۱، ص۲۱۶، به‌ کوشش‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.
۱۱۴. ابن‌صلاح، عثمان، (مقدمة) علوم‌الحدیث، ج۱، ص۱۷۹، به‌کوشش صلاح بن محمد ابن عویضه، بیروت، ۱۴۱۶ق.
۱۱۵. ابن جماعه، محمد، المنهل‌ الروی، ج۱، ص۱۱۴، به‌ کوشش‌ محیی‌الدین‌ عبدالرحمان‌ رمضان‌، دمشق‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.    
۱۱۶. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب‌ الراوی، ج۲، ص۷۰۰، به‌ کوشش‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.    
۱۱۷. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب‌ الراوی، ج۲، ص۷۰۰-۷۰۱، به‌ کوشش‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.    
۱۱۸. مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۹، ص۴۰۲.
۱۱۹. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب‌ الراوی، ج۲، ص۷۰۰-۷۰۱، به‌ کوشش‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.    
۱۲۰. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب‌ الراوی، ج۲، ص۷۰۰، به‌ کوشش‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.    
۱۲۱. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۵، ص۵، بیروت، دارصادر‌.    
۱۲۲. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۵، ص۱۷۸، بیروت، دارصادر‌.    
۱۲۳. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۵، ص۳۱۲، بیروت، دارصادر‌.    
۱۲۴. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۵، ص۱۵۷، بیروت، دارصادر‌.
۱۲۵. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب‌ الراوی، ج۲، ص۷۰۱، به‌ کوشش‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.    
۱۲۶. حاکم‌ نیشابوری، محمد، معرفة علوم‌ الحدیث‌، ج۱، ص۴۱ بب‌، به‌کوشش‌ معظم‌ حسین‌، مدینه‌، ۱۳۹۷ق‌/۱۹۷۷م‌.    
۱۲۷. نووی، یحیی، تهذیب‌ الاسماء و اللغات‌، ج۱، ص۱۶، بیروت، ۱۹۹۶م.    
۱۲۸. ترمـذی، محمد، السنن‌، ج۱، ص۲۰، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر و دیگران‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌/ ۱۹۳۸م‌ بب‌.
۱۲۹. ترمذی، محمد، السنن‌، ج۲، ص۶۱۵، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر و دیگران‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌/ ۱۹۳۸م‌ بب‌.    
۱۳۰. حاکم‌ نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث‌، ج‌۱، ص۲۰۸، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.    
۱۳۱. حاکم‌ نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث‌، ج‌۱، ص۲۱۱، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.    
۱۳۲. حاکم‌ نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث‌، ج‌۱، ص۵۷۶، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.    
۱۳۳. ابن‌ عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، ج۱، ص۸۲، به کوشش علی محمدبجاوی، بیروت، ۱۴۱۲ق.    
۱۳۴. ابن‌ عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، ج۴، ص۱۶۲۶،به کوشش علی محمدبجاوی، بیروت، ۱۴۱۲ق.    
۱۳۵. ابن‌حزم، علی‌، الاحکام‌، ج۶، ص۲۸۷، قاهره، ۱۴۰۴ق.
۱۳۶. ذهبی، ‌محمد، سیر اعلام‌ النبلاء، ج۴، ص۶۴، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و دیگران‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.    
۱۳۷. ذهبی، ‌محمد، سیر اعلام‌ النبلاء، ج۵، ص۲۰۶، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و دیگران‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.    
۱۳۸. ذهبی، ‌محمد، سیر اعلام‌ النبلاء، ج۵، ص۲۳۱، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و دیگران‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.    
۱۳۹. ابن‌حزم، علی‌، المحلی‌، ج۴، ص۷۴، بیروت، دارالآفاق الجدیده.    
۱۴۰. ذهبی، ‌محمد، سیر اعلام‌ النبلاء، ج۵، ص۱۵۷، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و دیگران‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.    
۱۴۱. ذهبی، ‌محمد، المعین فی طبقات المحدثین، ج۱، ص۳۲، به کوشش همام‌ عبدالرحیم‌ سعد، عمان، ۱۴۰۴ق.    
۱۴۲. ذهبی، ‌محمد، المعین فی طبقات المحدثین، ج۱، ص۴۴، به کوشش همام‌ عبدالرحیم‌ سعد، عمان، ۱۴۰۴ق.    
۱۴۳. حاکم‌ نیشابوری، محمد، معرفة علوم‌ الحدیث‌، ج۱، ص۴۴، به‌کوشش‌ معظم‌ حسین‌، مدینه‌، ۱۳۹۷ق‌/۱۹۷۷م‌.    
۱۴۴. احمد بن‌ حنبل‌، العلل‌ و معرفة الرجال‌، ج۳، ص۴۸۰، به‌ کوشش‌ وصی‌الله‌ عباس‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۹۸۸م‌.    
۱۴۵. بغوی، حسین، معالم التنزیل، ج۴، ص۷۸، به کوشش خالد عک و مروان سوار، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
۱۴۶. مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۹، ص۱۲۸- ۱۲۹.    
۱۴۷. صنعانی، عبدالرزاق‌، المصنف‌، ج۸، ص۲۱۴، به‌ کوشش‌ حبیب‌ الرحمان‌ اعظمی‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م‌.
۱۴۸. دارمی، عبدالله‌، السنن‌، ج۱، ص۷۷، به‌کوشش فواز احمد زمرلی‌ و خالد سبع‌علمی، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۱۴۹. ابن‌حزم، علی‌، الاحکام‌، ج۸، ص۵۱۱، قاهره، ۱۴۰۴ق.
۱۵۰. سرخسی، محمد، الاصول‌، ج۱، ص۹۰، به‌ کوشش‌ ابوالوفا افغانی‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق‌.
۱۵۱. لیث‌ بن‌ سعد، رسالة الی‌ مالک‌ بن‌ انس‌، ج۱، ص۴۸۹، ضمن ‌ج ۴ تاریخ یحیی بن معین، روایت دوری، به‌کوشش‌احمد محمد نور سیف، مکه، ۱۳۹۹ق/ ۱۹۷۹م.
۱۵۲. حاکم‌ نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث‌، ج‌۳، ص۴۵۹، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.    
۱۵۳. ابونعیم‌ اصفهانی،‌ احمد، حلیة الاولیاء، ج۲، ص۸۵، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌/۱۹۳۲م‌.    
۱۵۴. ابونعیم‌ اصفهانی،‌ احمد، حلیة الاولیاء، ج۲، ص۸۵، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌/۱۹۳۲م‌.    
۱۵۵. نصر بن‌ مزاحم‌، وقعة صفین‌، ج۱، ص۱۸۸، به‌ کوشش‌ عبدالسلام‌ محمدهارون‌، قاهره‌، ۱۳۸۲ق‌.    
۱۵۶. نصر بن‌ مزاحم‌، وقعة صفین‌، ج۱، ص۱۹۰، به‌ کوشش‌ عبدالسلام‌ محمدهارون‌، قاهره‌، ۱۳۸۲ق‌.    
۱۵۷. نصر بن‌ مزاحم‌، وقعة صفین‌، ج۱، ص۱۹۶، به‌ کوشش‌ عبدالسلام‌ محمدهارون‌، قاهره‌، ۱۳۸۲ق‌.    
۱۵۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ‌، ج۳، ص۷۷، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۱۵۹. نصر بن‌ مزاحم‌، وقعة صفین‌، ج۱، ص۱۸۸، به‌ کوشش‌ عبدالسلام‌ محمدهارون‌، قاهره‌، ۱۳۸۲ق‌.    
۱۶۰. نصر بن‌ مزاحم‌، وقعة صفین‌، ج۱، ص۱۹۰، به‌ کوشش‌ عبدالسلام‌ محمدهارون‌، قاهره‌، ۱۳۸۲ق‌.    
۱۶۱. نصر بن‌ مزاحم‌، وقعة صفین‌، ج۱، ص۱۹۶، به‌ کوشش‌ عبدالسلام‌ محمدهارون‌، قاهره‌، ۱۳۸۲ق‌.    
۱۶۲. خلیفة بن خیاط، التاریخ، ج۱، ص۲۸۲، به کوشش مصطفی نجیب فواز و حکمت کشلی فواز، بیروت، ۱۴۱۵ق.    
۱۶۳. الامامة و السیاسة، منسوب‌ به‌ ابن قتیبه‌، ج۱، ص۱۴۸، به کوشش علی شیری، بیروت، ۱۹۹۰م.    
۱۶۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ‌، ج۳، ص۶۳۱، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۱۶۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ‌، ج۳، ص۶۳۵، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۱۶۶. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب‌ الراوی، ج۲، ص۲۴۵، به‌ کوشش‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.
۱۶۷. رودانی، محمد، صلة الخلف‌، ج۱، ص۲۴۹، به‌ کوشش‌ محمد حجی‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۹۸۸م‌.    
۱۶۸. Sezgin، F، Buhâri’nin kaynakları hakkında araԫtırmalar، Ankara، ۱۹۵۶.
۱۶۹. دارمی، عبدالله‌، السنن‌، ج۱، ص۱۳۰ بب‌، به‌کوشش فواز احمد زمرلی‌ و خالد سبع‌علمی، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۱۷۰. احمد بن‌ حنبل‌، العلل‌ و معرفة الرجال‌، ج۲، ص۵۵۹، به‌ کوشش‌ وصی‌الله‌ عباس‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۹۸۸م‌.    
۱۷۱. مسلم بن‌ حجاج‌، الصحیح‌، ج۱، ص۱۵، به‌ کوشش‌ محمد فؤادعبدالباقی‌، قاهره‌، ۱۹۵۵م‌.    
۱۷۲. ابونعیم‌ اصفهانی،‌ احمد، حلیة الاولیاء، ج۲، ص۲۷۸، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌/۱۹۳۲م‌.    
۱۷۳. حمیدی، عبدالله، المسند، ج۲، ص۵۰۲، به‌کوشش حبیب‌ الرحمان‌ اعظمی، بیروت/قاهره، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۸م.
۱۷۴. ابن‌ عبدالبر، یوسف، التمهید، ج۶، ص۱۸۳، به کوشش مصطفی‌ بن‌ احمد علوی‌ و محمد عبدالکبیر بکری‌، رباط، ۱۳۸۷ق.    
۱۷۵. احمد بن‌ حنبل‌، العلل‌ و معرفة الرجال‌، ج۳، ص۴۶۹، به‌ کوشش‌ وصی‌الله‌ عباس‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۹۸۸م‌.    
۱۷۶. طحاوی، احمد، شرح معانی الآثار، ج۱، ص۲۲۶، به کوشش محمد زهری نجار، بیروت، ۱۳۹۹ق.
۱۷۷. آمدی‌، علی، الاحکام‌، ج۲، ص۴۶۷، به‌ کوشش‌ سید جمیلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م‌.    
۱۷۸. آمدی‌، علی، الاحکام‌، ج۲، ص۴۶۷، به‌ کوشش‌ سید جمیلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م‌.    
۱۷۹. ابن‌صلاح، عثمان، (مقدمة) علوم‌الحدیث، ج۱، ص۴۸، به‌کوشش صلاح بن محمد ابن عویضه، بیروت، ۱۴۱۶ق.
۱۸۰. علایی، خلیل، جامع التحصیل، ج۱، ص۶۸، به کوشش حمدی عبدالمجید سلفی، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۶م.    
۱۸۱. ابن ابی عاصم، احمد، السنة، ج۱، ص۱۷۶، به کوشش محمد ناصر الدین البانی، بیروت، ۱۴۰۰ق/۱۹۸۰م.    
۱۸۲. علایی، خلیل، جامع التحصیل، ج۱، ص۹۹، به کوشش حمدی عبدالمجید سلفی، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۶م.    
۱۸۳. دارمی، عبدالله‌، ج۱، ص۹۳، السنن‌، به‌کوشش فواز احمد زمرلی‌ و خالد سبع‌علمی، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۱۸۴. دارمی، عبدالله‌، ج۱، ص۱۰۵، السنن‌، به‌کوشش فواز احمد زمرلی‌ و خالد سبع‌علمی، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۱۸۵. GAS، ج۱، ص۲۴۰.
۱۸۶. خطیب‌ بغدادی، احمد، شرف‌ اصحاب‌ الحدیث‌، ج۱، ص۹۶- ۹۸، به‌کوشش‌ محمد‌سعید خطیب‌ اوغلی‌، آنکارا، ۱۹۷۱م‌.    
۱۸۷. خطیب‌ بغدادی، احمد، شرف‌ اصحاب‌ الحدیث‌، ج۱، ص۱۳۰- ۱۳۱، به‌کوشش‌ محمد‌سعید خطیب‌ اوغلی‌، آنکارا، ۱۹۷۱م‌.    
۱۸۸. ابن حبان،‌ محمد، مشاهیر علماء الامصار، ج۱، ص۶۵، به‌ کوشش‌ م‌ فلایشهامر، قاهره‌، ۱۳۷۹ق/ ۱۹۵۹م‌.    
۱۸۹. ابن حبان،‌ محمد، مشاهیر علماء الامصار، ج۱، ص۷۲، به‌ کوشش‌ م‌ فلایشهامر، قاهره‌، ۱۳۷۹ق/ ۱۹۵۹م‌.    
۱۹۰. ابن حبان،‌ محمد، مشاهیر علماء الامصار، ج۱، ص۸۲، به‌ کوشش‌ م‌ فلایشهامر، قاهره‌، ۱۳۷۹ق/ ۱۹۵۹م‌.    
۱۹۱. ابن حبان،‌ محمد، مشاهیر علماء الامصار، ج۱، ص۱۱۷، به‌ کوشش‌ م‌ فلایشهامر، قاهره‌، ۱۳۷۹ق/ ۱۹۵۹م‌.
۱۹۲. ترمـذی، محمد، السنن‌، ج۳، ص۶۵۲، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر و دیگران‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌/ ۱۹۳۸م‌ بب‌.
۱۹۳. ترمـذی، محمد، السنن‌، ج۴، ص۴۴، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر و دیگران‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌/ ۱۹۳۸م‌ بب‌.
۱۹۴. نسایی، احمد، رسائل فی علوم الحدیث، ج۱، ص۴۳، به کوشش جمیل علی حسن، بیروت، ۱۹۸۵م.    
۱۹۵. نسایی، احمد، رسائل فی علوم الحدیث، ج۱، ص۴۵، به کوشش جمیل علی حسن، بیروت، ۱۹۸۵م.    
۱۹۶. ابواسحاق‌ شیرازی، ابراهیم‌، طبقات‌ الفقهاء، ج۱، ص۵۷، به‌ کوشش‌ خلیل‌ میس‌، بیروت‌، دار القلم‌.    
۱۹۷. ابواسحاق‌ شیرازی، ابراهیم‌، طبقات‌ الفقهاء، ج۱، ص۶۳، به‌ کوشش‌ خلیل‌ میس‌، بیروت‌، دار القلم‌.    
۱۹۸. ابن خیر، محمد، فهرسة، ج۱، ص۲۶۲، به کوشش ف کودرا، بغداد، ۱۳۸۲ق/ ۱۹۶۳م.    
۱۹۹. ذهبی، ‌محمد، سیر اعلام‌ النبلاء، ج۴، ص۵۴۴، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و دیگران‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.    
۲۰۰. ذهبی، ‌محمد، سیر اعلام‌ النبلاء، ج۴، ص۵۴۷، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و دیگران‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.    
۲۰۱. ذهبی، ‌محمد، تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۴۱، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۸ق‌/ ۱۹۶۸م‌.    
۲۰۲. ابن حبان،‌ محمد، الثقات‌، ج۵، ص۱۸۷، به کوشش سید شرف‌الدین، دار‌الفکر، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.    
۲۰۳. کشی، محمد، معرفة الرجال‌، ج۱، ص۳۱۳، اختیار طوسی‌، به‌ کوشش مهدی رجایی، قم، ۱۴۰۴ق.    
۲۰۴. ابونعیم‌ اصفهانی،‌ احمد، حلیة الاولیاء، ج۲، ص۸۷، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌/۱۹۳۲م‌.    
۲۰۵. ابونعیم‌ اصفهانی،‌ احمد، حلیة الاولیاء، ج۲، ص۱۳۴-۱۴۰، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌/۱۹۳۲م‌.    
۲۰۶. ابن خیر، محمد، فهرسة، ج۱، ص۳۰۰، به کوشش ف کودرا، بغداد، ۱۳۸۲ق/ ۱۹۶۳م.
۲۰۷. ابن ابی‌داوود، عبدالله‌، المصاحف‌، ج۱، ص۸۸-۹۲، قاهره‌، ۱۳۵۵ق‌/۱۹۳۶م‌.    
۲۰۸. مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۸، ص۴۱۹-۴۲۵.
۲۰۹. مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۸، ص۴۴۰-۴۴۲.
۲۱۰. مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۹، ص۱۲۸-۱۲۹.
۲۱۱. ذهبی، محمدحسین، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص۹۹-۱۳۹، قاهره، ۱۳۹۶ق/ ۱۹۷۶م.    
۲۱۲. مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۷، ص۲۲۳-۲۳۲.
۲۱۳. سیوطی، جلال‌الدین، الاتقان، ج۴، ص۳۰-۳۱، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.    
۲۱۴. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ص۵-۷، بیروت، دارصادر‌.    
۲۱۵. ابوالشیخ اصفهانی،‌ عبدالله، طبقات‌ المحدثین باصبهان، ج۱، ص۱۹۰، به کوشش عبدالغفور بلوشی، بیروت، ۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م.    
۲۱۶. ابوالشیخ اصفهانی،‌ عبدالله، طبقات‌ المحدثین باصبهان، ج۱، ص۳۵۲، به کوشش عبدالغفور بلوشی، بیروت، ۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م.    
۲۱۷. سهمی، حمزه‌، تاریخ‌ جرجان‌، ج۱، ص۴۹، به‌ کوشش‌ محمد عبدالمعید‌خان‌، بیروت‌، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م‌.
۲۱۸. رافعی، عبدالکریم، التدوین فی اخبار قزوین‌، ج۱، ص۱۲۱، حیدرآباد دکن، ۱۹۸۵م.    
۲۱۹. ابن‌عدیم، عمر، بغیة الطلب، ج۳، ص۱۳۷۰، به کوشش سهیل زکار، بیروت، ۱۹۸۸م.    
۲۲۰. ابن‌عدیم، عمر، بغیة الطلب، ج۳، ص۱۴۱۶، به کوشش سهیل زکار، بیروت، ۱۹۸۸م.    
۲۲۱. ابوالعرب،‌ محمد، طبقات‌ علماء افریقیة، ج۱، ص۱۸ بب‌، ضمن طبقات علماء افریقیة و تونس، به کوشش محمد خشنی، بیروت، دارالکتب اللبنانی.    
۲۲۲. رودانی، محمد، صلة الخلف‌، ج۱، ص۱۵۵، به‌ کوشش‌ محمد حجی‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۹۸۸م‌.    
۲۲۳. نووی، یحیی، تهذیب‌ الاسماء و اللغات‌، ج۱، ص۱۶، بیروت، ۱۹۹۶م.    
۲۲۴. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۶، بیروت، دارصادر‌.    
۲۲۵. خطیب‌ بغدادی، احمد، تاریخ‌ بغداد، ج۱۳، ص۳۳۴، قاهره‌، ۱۳۴۹ق‌.
۲۲۶. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۷، بیروت، دارصادر‌.    
۲۲۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ‌، ج۲، ص۶۴۲، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۲۲۸. ابن‌ اباض‌، عبدالله‌، رسالة الی‌ عبدالملک بن مروان‌، ج۱، ص۱۲۷، ضمن‌ العقود الفضیۀ حارثی‌، مسقط، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۰م‌.
۲۲۹. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۷، ص۱۰۳، بیروت، دارصادر‌.    
۲۳۰. نصر بن‌ مزاحم‌، وقعة صفین‌، ج۱، ص۱۸۸، به‌ کوشش‌ عبدالسلام‌ محمدهارون‌، قاهره‌، ۱۳۸۲ق‌.    
۲۳۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ‌، ج۲، ص۶۴۲، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۲۳۲. مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۱۲، ص۴۸۲۹.    
۲۳۳. نصر بن‌ مزاحم‌، وقعة صفین‌، ج۱، ص۸۵، به‌ کوشش‌ عبدالسلام‌ محمدهارون‌، قاهره‌، ۱۳۸۲ق‌.    
۲۳۴. ابونعیم‌ اصفهانی،‌ احمد، حلیة الاولیاء، ج۲، ص۸۷، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌/۱۹۳۲م‌.    
۲۳۵. ابونعیم‌ اصفهانی،‌ احمد، حلیة الاولیاء، ج۲، ص۱۲۳، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌/۱۹۳۲م‌.    
۲۳۶. توبه/سوره۹، آیه۱۰۰.    
۲۳۷. ابن‌عساکر، علی‌، تاریخ‌ مدینة دمشق‌، ج۵۵، ص۱۴۷، به کوشش علی شیری‌، بیروت/ دمشق، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.    
۲۳۸. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور، ج۴، ص۲۷۲، بیروت، ۱۹۹۳م.    
۲۳۹. مفید، محمد، الافصاح، ج۱، ص۸۲، قم، ۱۴۱۲ق.    
۲۴۰. Koçyiğit، T، Hadis ıstılahları، Ankara، İlâhiyat fakültesi yayınlarından، no، ج۱، ص۴۱۲.
۲۴۱. ترمذی، محمد، السنن‌، ج۱، ص۲۵۴، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر و دیگران‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌/ ۱۹۳۸م‌ بب‌.    
۲۴۲. ترمـذی، محمد، السنن‌، ج۱، ص۱۴۵، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر و دیگران‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌/ ۱۹۳۸م‌ بب‌.
۲۴۳. باجی، سلیمان، التعدیل و الجرح، ج۲، ص۶۵۶، به کوشش ابولبابه حسین، ریاض، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.    
۲۴۴. ذهبی، ‌محمد، الرواة الثقات المتکلم فیهم بما لا‌یوجب ردهم، ج۱، ص۲۴-۲۵، به کوشش محمد ابراهیم موصلی، بیروت، ۱۹۹۲م.    
۲۴۵. ذهبی، ‌محمد، الرواة الثقات المتکلم فیهم بما لا‌یوجب ردهم، ج۱، ص۲۴-۲۵، به کوشش محمد ابراهیم موصلی، بیروت، ۱۹۹۲م.    
۲۴۶. حاکم‌ نیشابوری، محمد، معرفة علوم‌ الحدیث‌، ج۱، ص۲۵۵، به‌کوشش‌ معظم‌ حسین‌، مدینه‌، ۱۳۹۷ق‌/۱۹۷۷م‌.    
۲۴۷. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب‌ الراوی، ج۲، ص۲۳۵، به‌ کوشش‌ عبدالوهاب‌ عبداللطیف‌، قاهره‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌.
۲۴۸. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۵، ص۳۲۸، بیروت، دارصادر‌.    
۲۴۹. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۶، ص۲۵۶، بیروت، دارصادر‌.    
۲۵۰. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۷، ص۲۲۷، بیروت، دارصادر‌.    
۲۵۱. عجلی، احمد، معرفة الثقات‌، ج۱، ص۳۹۵، به‌ کوشش عبدالعلیم‌ عبدالعظیم بستوی، مدینه، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.    
۲۵۲. عجلی، احمد، معرفة الثقات‌، ج۱، ص۱۸۱، به‌ کوشش عبدالعلیم‌ عبدالعظیم بستوی، مدینه، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.    
۲۵۳. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۶، ص۱۶۸، بیروت، دارصادر‌.    
۲۵۴. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۶، ص۱۷۹، بیروت، دارصادر‌.    
۲۵۵. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۶، ص۲۱۷، بیروت، دارصادر‌.    
۲۵۶. عجلی، احمد، معرفة الثقات‌، ج۱، ص۳۹۸، به‌ کوشش عبدالعلیم‌ عبدالعظیم بستوی، مدینه، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.    
۲۵۷. عجلی، احمد، معرفة الثقات‌، ج۲، ص۲۸۶، به‌ کوشش عبدالعلیم‌ عبدالعظیم بستوی، مدینه، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
۲۵۸. دارقطنی، علی، السنن، ج۱، ص۳۰۶، به کوشش عبدالله‌هاشم‌ یمانی، بیروت، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م.    
۲۵۹. ابن حجر عسقلانی،‌ احمد، الاصابة، ج۶، ص۲۸۷، به کوشش عادل احمد عبدالموجود، بیروت، ۱۴۱۵ق.    
۲۶۰. ابن‌سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، ج۷، ص۲۹۷، بیروت، دارصادر‌.    
۲۶۱. خطیب‌ بغدادی، احمد، الکفایة فی‌ علم الروایة، ص۳۱۹-۳۲۰، به‌کوشش ابوعبدالله‌ سورتی‌ و ابراهیم‌ حمدی‌ مدنی، مدینه، المکتبة العلمیه.
۲۶۲. ذهبی، ‌محمد، میزان‌ الاعتدال‌، ج۴، ص۸۸، به‌کوشش‌ علی‌ محمد بجاوی، قاهره‌، ۱۳۸۲ق‌/۱۹۶۳م‌.    
۲۶۳. ذهبی، ‌محمد، میزان‌ الاعتدال‌، ج۱، ص۳۹۹، به‌کوشش‌ علی‌ محمد بجاوی، قاهره‌، ۱۳۸۲ق‌/۱۹۶۳م‌.    
۲۶۴. ابوداوود سجستانی،‌ سلیمان، مسائل‌ احمد، ج۱، ص۱۲۲، قاهره‌، ۱۳۵۳ق‌/۱۹۳۴م‌.
۲۶۵. توبه/سوره۹، آیه۱۰۰.    
۲۶۶. ابن ابی حاتم،‌ عبدالرحمان، الجرح‌ و التعدیل‌، مقدمه ، ج۱، ص۹، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۱ق‌/۱۹۵۲م‌ بب‌.
۲۶۷. دارمی، عبدالله‌، السنن‌، ج۱، ص۱۲۶، به‌کوشش فواز احمد زمرلی‌ و خالد سبع‌علمی، بیروت، ۱۴۰۷ق.    
۲۶۸. صیمری، حسین‌، اخبار ابی‌حنیفة و اصحابه‌، ج۱، ص۲۴، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌.    
۲۶۹. ابن‌ عبدالبر، یوسف، الانتقاء من‌ فضائل‌ الثلاثة الائمة الفقهاء، ج۱، ص۱۴۳-۱۴۴، بیروت‌، دارالکتب‌ العلمیه‌.    
۲۷۰. مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۵، ص۲۱۳۰.    
۲۷۱. صیمری، حسین‌، اخبار ابی‌حنیفة و اصحابه‌، ج۱، ص۲۴، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌.    
۲۷۲. ابن‌ عبدالبر، یوسف، الانتقاء من‌ فضائل‌ الثلاثة الائمة الفقهاء، ج۱، ص۱۴۳-۱۴۴، بیروت‌، دارالکتب‌ العلمیه‌.    
۲۷۳. مالک بن انس‌، رسالة الی‌ لیث‌ بن‌ سعد، ج۱، ص۵۰۰، ضمن‌ همان اثر.
۲۷۴. دیلمی، شیرویه، الفردوس بماثور الخطاب، ج۴، ص۱۰۲، به کوشش محمدسعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ۱۹۸۶م.    
۲۷۵. دارمی، عبدالله‌، السنن‌، ج۱، ص۱۶۰، به‌کوشش فواز احمد زمرلی‌ و خالد سبع‌علمی، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۲۷۶. دارمی، عثمان‌، الرد علی‌ بشر المریسی‌، ج۱، ص۱۲۵، به‌ کوشش‌ محمد حامد فقی‌، بیروت‌، دارالکتب‌ العلمیه‌.
۲۷۷. لیث‌ بن‌ سعد، رسالة الی‌ مالک‌ بن‌ انس‌، ج۱، ص۴۸۹، ضمن ‌ج ۴ تاریخ یحیی بن معین، روایت دوری، به‌کوشش‌احمد محمد نور سیف، مکه، ۱۳۹۹ق/ ۱۹۷۹م.
۲۷۸. شافعی، محمد، اختلاف‌ مالک‌، ضمن‌ ج۷ الام‌، بیروت‌، دارالمعرفه.
۲۷۹. شافعی، محمد، یادداشتهایی‌ بر سیر الاوزاعی‌، ضمن‌ ج۷ الام، بیروت، دارالمعرفه.
۲۸۰. شافعی، محمد، الام‌، ج۷، ص۲۹۸، جم‌، بیروت‌، دارالمعرفه.    
۲۸۱. عبدالله‌ بن‌ احمد بن‌ حنبل، کتاب‌ السنة، ج۱، ص۲۷۳، به‌ کوشش‌ محمد بن‌ سعید قحطانی، دمام، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.    
۲۸۲. عبدالله‌ بن‌ احمد بن‌ حنبل، کتاب‌ السنة، ج۲، ص۶۴۸، به‌ کوشش‌ محمد بن‌ سعید قحطانی، دمام، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.
۲۸۳. ابوشامه، عبدالرحمان، کتاب الروضتین، ج۳، ص۳۸۶، به کوشش ابراهیم‌ زیبق‌، بیروت، ۱۹۹۷م.    
۲۸۴. ابوشامه، عبدالرحمان، کتاب الروضتین، ج۴، ص۴۸۷، به کوشش ابراهیم‌ زیبق‌، بیروت، ۱۹۹۷م.    
۲۸۵. نووی، یحیی، شرح علی صحیح مسلم، ج۱، ص۳، جبیروت، ۱۳۹۲ق.
۲۸۶. ابن جزری، محمد، غایة النهایة، ج۱، ص۳، به‌ کوشش‌ برگشترسر، قاهره‌، ۱۳۵۲ق‌/۱۹۳۳م‌.    
۲۸۷. ابن حجر عسقلانی،‌ احمد، فتح الباری، ج۱۳، ص۵۴۶، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی و محب الدین خطیب، بیروت، ۱۳۷۹ق.    
۲۸۸. مقری، محمد، نفح الطیب، ج۱، ص۱۲، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۹۶۸م.    
۲۸۹. عمادی، عبدالرحمان، الروضة الریا، ج۱، ص۵۵، به کوشش عبده ‌علی کوشک، دمشق، ۱۹۸۸م.    
۲۹۰. آمدی‌، علی، الاحکام‌، ج۱، ص۱۹۷، به‌ کوشش‌ سید جمیلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م‌.    
۲۹۱. آمدی‌، علی، الاحکام‌، ج۱، ص۱۹۷-۱۹۸، به‌ کوشش‌ سید جمیلی‌، بیروت‌، ۱۴۰۴ق‌/۱۹۸۴م‌.    
۲۹۲. آلوسی، محمود، روح‌المعانی، ج۱۴، ص۳۰۱، بیروت، داراحیاء التراث العربی.    
۲۹۳.مالک بن انس‌، الموطا، ج۱، ص۳۳، به‌ کوشش‌ محمد فؤاد عبدالباقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۰ق‌/۱۹۵۱م‌.    
۲۹۴.مالک بن انس‌، الموطا، ج۱، ص۴۱، به‌ کوشش‌ محمد فؤاد عبدالباقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۰ق‌/۱۹۵۱م‌.    
۲۹۵. مالک بن انس‌، الموطا، ج۱، ص۵۶، جم‌، به‌ کوشش‌ محمد فؤاد عبدالباقی‌، قاهره‌، ۱۳۷۰ق‌/۱۹۵۱م‌.    
۲۹۶. معمر بن راشد، الجامع، ج۱۰، ص۴۱۶، ضمیمۀ المصنف (هم‌، صنعانی.    
۲۹۷. معمر بن راشد، الجامع، ج۱۰، ص۴۲۶، ضمیمۀ المصنف (هم‌، صنعانی).    
۲۹۸. یحیی بن‌آدم‌، الخراج‌، سراسر کتاب، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر، قاهره‌، ۱۳۴۷ق/ ۱۹۲۸م‌.    
۲۹۹. صنعانی، عبدالرزاق‌، المصنف‌، سراسر کتاب، به‌ کوشش‌ حبیب‌ الرحمان‌ اعظمی‌، بیروت‌، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م‌.
۳۰۰. سعید بن منصور، السنن، سراسر کتاب، به کوشش حبیب‌ الرحمان‌ اعظمی، بمبئی، ۱۹۸۲م.    
۳۰۱. ابن‌ابی‌ شیبه، عبدالله، المصنف، سراسر کتاب، به کوشش کمال یوسف حوت، ریاض، ۱۴۰۹ق.
۳۰۲. دارمی، عبدالله‌، السنن‌، ج۱، ص۱۶۲، به‌کوشش فواز احمد زمرلی‌ و خالد سبع‌علمی، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۳۰۳. دارمی، عبدالله‌، السنن‌، ج۱، ص۲۲۶، به‌کوشش فواز احمد زمرلی‌ و خالد سبع‌علمی، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۳۰۴. دارمی، عبدالله‌، السنن‌، ج۱، ص۲۲۸، به‌کوشش فواز احمد زمرلی‌ و خالد سبع‌علمی، بیروت، ۱۴۰۷ق.
۳۰۵. ترمذی، محمد، السنن‌، ج۱، ص۲۵۴، به‌ کوشش‌ احمد محمد شاکر و دیگران‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌/ ۱۹۳۸م‌ بب‌.    
۳۰۶. دارقطنی، علی، السنن، ج۱، ص۲۹، به کوشش عبدالله‌هاشم‌ یمانی، بیروت، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م.    
۳۰۷. دارقطنی، علی، السنن، ج۱، ص‌۶۷، به کوشش عبدالله‌هاشم‌ یمانی، بیروت، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م.    
۳۰۸. دارقطنی، علی، السنن، ج۱، ص‌۲۱۰، به کوشش عبدالله‌هاشم‌ یمانی، بیروت، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م.    
۳۰۹. بیهقی، احمد، السنن الکبری، ج۱، ص۵۴، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، مکه، ۱۴۱۴ق/۱۹۹۴م.    
۳۱۰. بیهقی، احمد، السنن الکبری، ج۱، ص۱۳۹، جم‌، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، مکه، ۱۴۱۴ق/۱۹۹۴م.    
۳۱۱. بیهقی، احمد، معرفة السنن و الآثار، سراسر کتاب، به کوشش احمد صقر، قاهره، المجلس الاعلی للشؤون الاسلامیه.    
۳۱۲. ابن منذر، محمد، الاشراف علی مذاهب اهل العلم‌، سراسر کتاب، به‌ کوشش‌ محمد نجیب‌ سراج‌الدین‌، دوحه، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.    
۳۱۳. ابن منذر، محمد، الاوسط، سراسر کتاب، به کوشش صغیر احمد محمد حنیف، ریاض، ۱۴۰۵ق.    
۳۱۴. ابن خزیمه،‌ محمد، الصحیح‌، ج۲، ص۳۳۷، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌ اعظمی‌، بیروت‌، ۱۹۷۱م‌.    
۳۱۵. ابن خزیمه،‌ محمد، الصحیح‌، ج۴، ص۱۵۶، به‌ کوشش‌ محمد مصطفی‌ اعظمی‌، بیروت‌، ۱۹۷۱م‌.    
۳۱۶. مروزی، محمد، اختلاف‌ العلماء، سراسر کتاب، به‌ کوشش‌ صبحی‌ سامرایی‌، بیروت‌، ۱۴۰۶ق‌/۱۹۸۶م‌.    
۳۱۷. ابویوسف،‌ یعقوب‌، الآثار، سراسر‌کتاب، به کوشش ابوالوفا افغانی، قاهره، ۱۳۵۵ق.    
۳۱۸. ابویوسف،‌ یعقوب‌، الخراج‌، سراسر‌کتاب، بیروت‌، ۱۳۹۹ق‌/ ۱۹۷۹م.    
۳۱۹. طحاوی، احمد، اختلاف‌ الفقهاء، ج‌۱، ص۱۰۴، به‌ کوشش‌ محمد‌صغیر حسن‌ معصومی‌، اسلام‌آباد، ۱۳۹۱ق‌.
۳۲۰. طحاوی، احمد، اختلاف‌ الفقهاء، ج‌۱، ص۱۵۴، به‌ کوشش‌ محمد‌صغیر حسن‌ معصومی‌، اسلام‌آباد، ۱۳۹۱ق‌.
۳۲۱. ‌طحاوی، احمد، اختلاف‌ الفقهاء، ج‌۱، ص۱۸۹، به‌ کوشش‌ محمد‌صغیر حسن‌ معصومی‌، اسلام‌آباد، ۱۳۹۱ق‌.
۳۲۲. طحاوی، احمد، شرح معانی الآثار، ج۱، ص۲۰، به کوشش محمد زهری نجار، بیروت، ۱۳۹۹ق.
۳۲۳. طحاوی، احمد، شرح معانی الآثار، ج۱، ص‌۴۸، به کوشش محمد زهری نجار، بیروت، ۱۳۹۹ق.
۳۲۴. طحاوی، احمد، شرح معانی الآثار، ج۱، ص۶۷، جم‌، به کوشش محمد زهری نجار، بیروت، ۱۳۹۹ق.
۳۲۵. خوارزمی، محمد، جامع‌ مسانید ابی حنیفة، ج۱، ص۵۲۳، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۳۲ق‌.
۳۲۶. خوارزمی، محمد، جامع‌ مسانید ابی حنیفة، ج۱، ص۵۳۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۳۲ق‌.
۳۲۷. خوارزمی، محمد، جامع‌ مسانید ابی حنیفة، ج۱، ص۵۳۹، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۳۲ق‌.
۳۲۸. سرخسی، محمد، المبسوط، ج۱، ص۱۴۱، قاهره‌، مطبعة الاستقامه‌.    
۳۲۹. سرخسی، محمد، المبسوط، ج۲۴، ص۴۵، قاهره‌، مطبعة الاستقامه‌.    
۳۳۰. سیدمرتضی، علی، الانتصار، سراسر کتاب، قم، ۱۴۱۵ق‌.    
۳۳۱. قمی، علی، جامع الخلاف و الوفاق، سراسر کتاب، به کوشش حسین حسنی بیرجندی، قم، ۱۳۷۹ش.    
۳۳۲. طوسی، محمد، الخلاف، سراسر کتاب، به‌ کوشش‌ محمد مهدی نجف و دیگران، قم، ۱۴۱۷ق.    
۳۳۳. ابن‌مرتضی،‌ احمد، البحر الزخار، سراسر کتاب، بیروت‌، ۱۳۹۴ق‌/۱۹۷۵م‌.
۳۳۴. ابن‌حزم، علی‌، المحلی‌، سراسر کتاب، بیروت، دارالآفاق الجدیده.
۳۳۵. ابوداوود سجستانی،‌ سلیمان، مسائل‌ احمد، ج۱، ص۱۴۶، قاهره‌، ۱۳۵۳ق‌/۱۹۳۴م‌.    
۳۳۶. ابوداوود سجستانی،‌ سلیمان، مسائل‌ احمد، ج۱، ص۱۴۸، قاهره‌، ۱۳۵۳ق‌/۱۹۳۴م‌.    
۳۳۷. مزنی، اسماعیل‌، المختصر، ج۱، ص۷۲، همراه‌ الام‌ شافعـی‌، بیروت‌، دارالمعرفـه‌.
۳۳۸. مزنی، اسماعیل‌، المختصر، ج۱، ص۲۲۴، همراه‌ الام‌ شافعـی‌، بیروت‌، دارالمعرفـه‌.
۳۳۹. بلاذری، احمد، فتوح‌ البلدان‌، ج۱، ص۴۳۴، به‌ کوشش‌ رضوان‌ محمد رضوان‌، بیروت‌، ۱۳۹۸ق‌/۱۹۷۸م‌.    
۳۴۰. دمیری، محمد، حیاة الحیوان‌، ج۲، ص۶۲، قاهره‌، مکتبة مصطفی‌ البابی‌.    
۳۴۱. طبری، محمد بن جریر، التفسیر، سراسر کتاب، بیروت، ۱۴۰۵ق.    
۳۴۲. ابن‌کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، سراسر کتاب، بیروت، ۱۴۰۱ق.
۳۴۳. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور، سراسر کتاب، بیروت، ۱۹۹۳م.    
۳۴۴. سمعانی، عبدالکریم‌، ادب‌ الاملاء و الاستملاء، ج۱، ص۱۷۴، به‌کوشش ماکس‌ وایسوایلر، بیروت، ۱۴۰۱ق/ ۱۹۸۱م.    
۳۴۵. ابن‌عساکر، علی‌، تاریخ‌ مدینة دمشق‌، ج۴۳، ص۶۹، به کوشش علی شیری‌، بیروت/ دمشق، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.    
۳۴۶. لالکایی، هبةالله، کرامات الاولیاء، ج۱، ص۱۸۱، به کوشش احمد سعد حمان، ریاض، ۱۴۱۲ق.    
۳۴۷. لالکایی، هبةالله، کرامات الاولیاء، ج۱، ص۱۹۵، به کوشش احمد سعد حمان، ریاض، ۱۴۱۲ق.    
۳۴۸. ابونعیم‌ اصفهانی،‌ احمد، حلیة الاولیاء، ج۲، ص۷۹ بب‌ ‌، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌/۱۹۳۲م‌.    
۳۴۹. نبهانی، یوسف، جامع کرامات الاولیاء، ج۱، ص۷۷، قاهره، ۱۳۲۹ق.
۳۵۰. نبهانی، یوسف، جامع کرامات الاولیاء، ج۱، ص۸۰، قاهره، ۱۳۲۹ق.
۳۵۱. حاکم‌ نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث‌، ج‌۴، ص۹۵، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.    
۳۵۲. ابن حجر عسقلانی،‌ احمد، المطالب‌ العالیة، ج۴، ص۱۴۶ بب، به‌ کوشش‌ حبیب‌الرحمان‌ اعظمی‌، کویت‌، ۱۳۹۳ق‌.
۳۵۳. متقی هندی، علی، کنز العمال‌، ج۱۲، ص۷۱ بب‌، به کوشش بکری حیاتی و صفوة سقا، بیروت، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.    
۳۵۴. ابن خیر، محمد، فهرسة، ج۱، ص۲۳۶، به کوشش ف کودرا، بغداد، ۱۳۸۲ق/ ۱۹۶۳م.    
۳۵۵. ذهبی، ‌محمد، سیر اعلام‌ النبلاء، ج۱۷، ص۲۱۱، به‌ کوشش‌ شعیب‌ ارنؤوط و دیگران‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌.
۳۵۶. ابن حجر عسقلانی،‌ احمد، تهذیب‌ التهذیب‌، ج۱، ص۲۲۸، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۲۵ق‌.
۳۵۷. رودانی، محمد، صلة الخلف‌، ج۱، ص۳۱۵، به‌ کوشش‌ محمد حجی‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۹۸۸م‌.    
۳۵۸. مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۶، ص۳۰۷.
۳۵۹. رودانی، محمد، صلة الخلف‌، ج۱، ص۲۱۲، به‌ کوشش‌ محمد حجی‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۹۸۸م‌.    
۳۶۰. رودانی، محمد، صلة الخلف‌، ج۱، ص۲۵۴، به‌ کوشش‌ محمد حجی‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۹۸۸م‌.    
۳۶۱. مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج۶، ص۳۰۶.
۳۶۲. رودانی، محمد، صلة الخلف‌، ج۱، ص۲۱۲، به‌ کوشش‌ محمد حجی‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/ ۱۹۸۸م‌.    
۳۶۳. کلینی، محمد، الکافی‌، ج۲، ص۴۱، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر غفاری، تهران‌، ۱۳۹۱ق.    
۳۶۴. راوندی، فضل‌الله، النوادر، ج۱، ص۱۵۹، نجف، ۱۳۷۰ق.
۳۶۵. شوشتری، نورالله‌، مجالس‌ المؤمنین‌، ج۱، ص۲۷۴ بب‌، تهران‌، ۱۳۷۵ق‌/۱۹۵۶م‌.
۳۶۶. کتاب ابن ادریس حلی، محمد، السرائر،ج ۲، ص ۵۷۶    
۳۶۷. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام،ج ۹، ص ۳۱    
۳۶۸. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام،ج ۹، ص ۳۶۱    
۳۶۹. مغنیه، محمدجواد، فقه الصادق،ج ۱۸، ص ۱۱۴    
۳۷۰. شهرستانی، سیدعلی، وضوء النّبی،ج ۲، ص ۵۲۵    
۳۷۱. جعلانی، منیر بن نیر، سیرة، ج۱، ص۲۴۷، ضمن ج۱ السیر و الجوابات (هم‌، شبیب.
۳۷۲. عمانی، شبیب بن عطیه، سیرة، ج۱، ص۳۸۳، ضمن ج۲ السیر و الجوابات، به کوشش سیده اسماعیل کاشف، قاهره، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
۳۷۳. شماخی، احمد، السیر، ج۱، ص۶۴ بب‌، به‌ کوشش‌ احمد بن‌ سعود سیابی‌، مسقط، ۱۴۰۷ق‌/۱۹۸۷م‌.
۳۷۴. بخاری، محمد، الصحیح، ج۲، ص۹۳۸، به کوشش مصطفی دیب‌البغا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
۳۷۵. بخاری، محمد، الصحیح، ج‌۳، ص۱۳۳۵، به کوشش مصطفی دیب‌البغا، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۷م.
۳۷۶. مسلم بن‌ حجاج‌، الصحیح‌، ج۴، ص۱۹۶۳-۱۹۶۴، به‌ کوشش‌ محمد فؤادعبدالباقی‌، قاهره‌، ۱۹۵۵م‌.    
۳۷۷. حاکم‌ نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث‌، ج‌۳، ص۲۱۱، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.    
۳۷۸. حاکم‌ نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین فی الحدیث‌، ج‌۳، ص۴۵۶، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.    
۳۷۹. ابن‌کثیر، اسماعیل، اختصار علوم الحدیث، ص۱۸۵.    
۳۸۰. خطیب بغدادی، احمدبن علی، الکفایة فی علم الروایة ص۴۱۱.
۳۸۱. ابن‌کثیر، اسماعیل، اختصار علوم الحدیث، ص۱۸۵۱۸۸.    
۳۸۲. مامقانی، عبداللّه، مقباس الهدایة فی علم الدرایه ج۳، ص۳۱۳.
۳۸۳. ابوشهبه، محمد، الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث ص۵۴۲.    
۳۸۴. سخاوی، محمدبن عبدالرحمان، فتح المغیث شرح الفیة الحدیث ج۴، ص۱۴۸.    
۳۸۵. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب الراوی، ج۲، ص۲۰۷.
۳۸۶. ابوشهبه، محمد، الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث ص۵۴۲.    
۳۸۷. حاکم نیشابوری، محمدبن عبداللّه ، معرفة علوم الحدیث ص۵۲.
۳۸۸. نووی، یحیی، ارشاد طلاب الحقایق الی معرفة سنن خیر الخلائق ص۲۰۰.
۳۸۹. طیبی، حسین بن عبداللّه، الخلاصة فی اصول الحدیث، ص۱۲۷.
۳۹۰. ابن‌کثیر، اسماعیل، اختصار علوم الحدیث، ص ۱۹۱۱۹۲.    
۳۹۱. سخاوی، محمد بن عبدالرحمان، فتح المغیث شرح الفیة الحدیث ج۴، ص۱۴    ۸ـ۱۴۹.
۳۹۲. ابن صلاح، تقی‌الدین، مقدمة ابن الصّلاح فی علوم الحدیث، ص۳۰۲-۳۰۳.    
۳۹۳. نووی، یحیی، ارشاد طلاب الحقایق الی معرفة سنن خیر الخلائق ص۲۰۰.
۳۹۴. ابوشهبه، محمد، الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث ص۵۴۳.    
۳۹۵. حاکم نیشابوری، محمدبن عبداللّه، معرفة علوم الحدیث ص۵۳.
۳۹۶. ابوشهبه، محمد، الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث ص۵۴۷.    
۳۹۷. عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۴۸.    
۳۹۸. ابوشهبه، محمد، الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث ص۵۴۷.    
۳۹۹. ابن حجر عسقلانی، احمد، تقریب التهذیب ص ۶.
۴۰۰. محمدبن عبدالله حاکم نیشابوری، معرفة علوم الحدیث ص۵۷.
۴۰۱. ابن صلاح، تقی‌الدین، مقدمة ابن الصّلاح فی علوم الحدیث، ص۳۰۵.    
۴۰۲. نووی، یحیی، ارشاد طلاب الحقایق الی معرفة سنن خیر الخلائق ص۲۰۱.
۴۰۳. فصیح هروی، محمدبن محمد، جواهرالاصول فی علم احادیث الرسول ص۱۰۷.
۴۰۴. حاکم نیشابوری، محمدبن عبداللّه، معرفة علوم الحدیث ص۵۷.
۴۰۵. مسلم بن حجاج، صحیح مسلم ج۲، ص۱۹۶۲ـ۱۹۶۳.
۴۰۶. حاکم نیشابوری، محمدبن عبداللّه، معرفة علوم الحدیث ص۳۲.
۴۰۷. ابن‌کثیر، اسماعیل، اختصار علوم الحدیث، ص۱۹۴.    
۴۰۸. احمدعمر هاشم، قواعد اصول الحدیث ص۲۷۴.
۴۰۹. خطیب بغدادی، احمدبن علی ، الکفایة فی علم الروایه ص۴۴۳.
۴۱۰. عثمانی تهانوی، ظفراحمد، قواعد فی علوم الحدیث ص۱۵۰.
۴۱۱. سخاوی، محمد بن عبدالرحمان، فتح المغیث شرح الفیة الحدیث ج۴، ص۱۵۰.    
۴۱۲. مسلم بن حجاج، صحیح مسلم ج۲، ص۱۹۶۹.
۴۱۳. سیوطی، جلال‌الدین، الفیة السیوطی فی علم الحدیث، ص۲۳۴.
۴۱۴. ابوشهبه، محمد، الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث ص۵۴۵.    
۴۱۵. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب الراوی بشرح تقریب النواوی ج۲، ص۲۱۳.
۴۱۶. سیوطی، جلال‌الدین، الفیة السیوطی فی علم الحدیث، ص۱۱۶.    
۴۱۷. ابوشهبه، محمد، الوسیط فی علوم و مصطلح الحدیث ص۵۴۵.    
۴۱۸. نووی، یحیی، ارشاد طلاب الحقایق الی معرفة سنن خیر الخلائق ص۲۰۱.
۴۱۹. طیبی، حسین بن عبداللّه، الخلاصة فی اصول الحدیث، ص۱۲۸.
۴۲۰. سخاوی، محمد بن عبدالرحمان، فتح المغیث شرح الفیة الحدیث ج۴، ص۱۵۰-۱۵۱.    
۴۲۱. خطیب بغدادی، احمدبن علی، الکفایة فی علم الروایه ص۴۱۲.
۴۲۲. عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۱۴۹.    
۴۲۳. طیبی، حسین بن عبداللّه، الخلاصة فی اصول الحدیث، ص۱۲۸.
۴۲۴. ابن صلاح، تقی‌الدین، مقدمة ابن الصّلاح فی علوم الحدیث، ص۳۰۶.    
۴۲۵. سخاوی، محمد بن عبدالرحمان، فتح المغیث شرح الفیة الحدیث ج۴، ص۱۵۱.    
۴۲۶. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب الراوی بشرح تقریب النواوی ج۲، ص۲۱۳.
۴۲۷. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب الراوی بشرح تقریب النواوی ج۲، ص۲۱۴.
۴۲۸. ترمسی، محمد محفوظ بن عبداللّه، منهج ذوی النظر ص۲۸۴.
۴۲۹. حاکم نیشابوری، محمدبن عبداللّه، معرفة علوم الحدیث ص۵۵.
۴۳۰. ابن صلاح، تقی‌الدین، مقدمة ابن الصّلاح فی علوم الحدیث، ص۳۰۳-۳۰۴.    
۴۳۱. ابن‌کثیر، اسماعیل، اختصار علوم الحدیث، ص۱۹۳.    
۴۳۲. ابن حجر عسقلانی، احمد، نزهة النظر شرح نخبة الفکر، ص۱۱۳.    
۴۳۳. سیوطی، جلال‌الدین، تدریب الراوی، ج۲، ص۲۱۰ـ۲۱۱.
۴۳۴. ترمسی، محمد محفوظ بن عبداللّه، منهج ذوی النظر ص۲۸۲.
۴۳۵. ابن حجر عسقلانی، احمد، نزهة النظر شرح نخبة الفکر، ص۱۱۳.    
۴۳۶. سخاوی، محمد بن عبدالرحمان، فتح المغیث شرح الفیة الحدیث، ج۴، ص۱۶۱.
۴۳۷. مامقانی، عبداللّه، مقباس الهدایة فی علم الدرایه ج۳، ص۳۱۵ـ۳۱۶.
۴۳۸. فصیح هروی، محمدبن محمد ، جواهرالاصول فی علم احادیث الرسول ص۱۰۸.


منابع[ویرایش]

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله تابعین، شماره۳۰۰۰.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج‌۲، ص۳۰۹-۳۱۰‌.    
سایت اندیشه قم    
دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله تابعین»، شماره۵۶۳۵.    



جعبه‌ابزار