بنی عبد مناف

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



بنی عبد مناف تیره‌ای مشهور از قریش می باشد.


نسب

[ویرایش]

مغیره معروف به عبدمناف، جد سوم پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و فرزند قُصَیّ بن کلاب پسرانی به نامهای عمرو (هاشم)؛ عبد شمس، مطّلب، نوفل، ابوعمرو و ابوعبید داشت. اینان و تبارشان به بنی عبد مناف شهرت دارند. بنی هاشم و بنی امیه بن عبد شمس از شاخه‌های مشهور بنی عبدمناف و قریش هستند.

قریش بطائح

[ویرایش]

قُصَیّ پدر عبد مناف، کسی بود که مکه را از دست قبیله خزاعه خارج ساخت و خاندان خود را در مکه سکونت داد. بنی عبد مناف، از سادات قریش و از ساکنان اطراف بیت الله الحرام بودند، از این رو به قریش بطائح مشهورند
[۷] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۲، ص۶۳.
(در مقابلِ آن دسته از قریش که در حاشیه شهر مکه و بالای کوه‌ها استقرار یافتند و قریش ظواهر خوانده شدند). قُصَیّ پس از در اختیار گرفتن مکه برای اداره امور آن چندین منصب پدید آورد.

نزاع بنی عبد مناف با بنی عبدالدار

[ویرایش]

از مهم‌ترین حوادث مربوط به بنی عبد مناف در عصر جاهلی، نزاع ایشان با بنی عبدالداربن قصیّ درباره عهده‌داری مناصب حجابت (پرده‌داری خانه خداسقایت (آبرسانی به حاجیان)؛ رفادت (پذیرایی از زائران)؛ سرپرستی دارالندوه (مجلس مشورتی بزرگان قریش)؛ لواء (پرچم‌داری) و قیادت (فرماندهی جنگی)
[۱۱] اخبار مکه، ص۱۰۹.
بود که قصیّ آنها را میان فرزندانش تقسیم کرده بود؛ به این نحو که سقایت و رفادت از آنِ عبد مناف و بقیه از آنِ عبدالدار باشد.
[۱۴] اخبار مکه، ج۱، ص۱۱۰.
به موجب پاره‌ای از گزارش‌ها، قصیّ همه مناصب را به عبدالدار سپرد، از این رو که او از برادرانش بزرگ تر بود یا برای ارتقای جایگاه وی که از حیث شرف و بزرگی به پایه برادرانش نمی‌رسید، از این رو به رغم احترام پسران قصی به وصیت پدرشان، آنان به تدریج بر سر مناصب یاد شده مقابل هم قرار گرفتند. شاید به سبب فزونی بنی عبد مناف، آنان خود را برای عهده داری مناصب یاد شده شایسته تر دانستند. در پی آن، ۱۰ تیره مشهور قریش به دو دسته تقسیم شدند. از این میان، بنی اسد بن عبدالعزی، بنی زهرة بن کلاب، بنی تیم بن مرّه، بنی الحارث بن فهر، با بنی عبد مناف همدست شده، به عبد شمس پسر بزرگ عبد مناف پیوستند
[۲۴] بلوغ الارب، ج۱، ص۲۷۷.
(برخی فرزند بزرگ عبد مناف را هاشم و برخی دیگر مطّلب دانسته‌اند). آنان ظرفی سرشار از عطر را نزد کعبه نهاده، با فرو بردن دستانشان در آن عهد بستند. سپس برای تاکید بر این پیمان، با دستان عطرآلود خانه خدا را مسح کردند، از این رو این پیمان به «مطیبین» شهرت یافت.

صلح میان دو تیره

[ویرایش]

در مقابل، بنی عبدالدار نیز به اتفاق ۵ تیره دیگر قریش، با فرو بردن دستانشان در ظرفی پر از خون، موجب پدید آمدن پیمان «اَحلاف» یا «لعقة الدم» شدند.
[۳۱] حلبي، نورالدين، السيره الحلبيه انسان العيون في سيره الامين المامون، ج۱، ص۱۳.

سرانجام، ستیزه جویی آنان با وساطت برخی بزرگان قریش به صلح انجامید و مصالحه به نفع بنی عبد مناف پایان یافت؛ بدین گونه که دارالندوه به طور مشترک به دست هر دو تیره اداره شود و سقایت و رفادت از آن بنی عبد مناف و حجابت و لواء نیز متعلق به بنی عبدالدار باشد.
[۳۴] بلوغ الارب، ج۱، ص۲۷۸.
پیمان مطیبین در بیشتر منابع انعکاس یافته و از مهم‌ترین رویدادهای آستانه ظهور اسلام است.

وفات عبد مناف

[ویرایش]

پس ازدرگذشت عبد مناف، مناصب متعلق به او بین بنی هاشم و بنی امیه تقسیم شد.
[۳۵] اخبار مکه، ج۱، ص۱۱۱.
[۳۶] المجموع فی شرح المهذب، ج۸، ص۲۴۶.
قبایل قریش فضای اطراف کعبه را میان خود قسمت کردند که از این میان سهم بنی عبد مناف پس از قرعه کشی مابین دو رکن اسود و حِجْر (وجه البیت) تعیین گردید.

تجارت بنی عبد مناف

[ویرایش]

از اقداماتی که جزو افتخارات بنی عبد مناف به شمار می‌آید (افزون بر عهده داری برخی مناصب کعبه)؛ تاسیس و راه اندازی شبکه تجاری بود که مکه در آن نقش موثری ایفا می‌کرد. در این راستا فرزندان عبد مناف با انعقاد توافق نامه‌های تجاری با کانونهای تجارت در اطراف جزیرة العرب چون شام و عراق و نیز بستن پیمانهایی با قبایل ساکن در مسیر کاروانهای تجاری، زمینه لازم برای تامین تجارت آزاد را فراهم کردند. بر اساس گزارش منابع، هاشم در دوران ریاستش بر مکه، تجارت مکه را گسترش داد و برای استمرار دو سفر زمستانی و تابستانی قریش به شام و یمن تدابیری اندیشید و با شامیان پیمان بست. عبد شمس بن عبدمناف، عامل ایجاد پیمان تجاری با حبشه (برخی منابع تجارت او را به عراق و ایران گزارش کرده‌اند)،
[۴۴] ابن‌سعدالدین، بدرالدین، مبهمات القرآن، ج۲، ص۷۴۶.
مطّلب فرزند دیگر عبدمناف با یمنیها و نوفل بن عبد مناف با عراق بود،
[۴۸] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۴.
از این رو دیگر قریشیان، بنی عبد مناف را «مجیرین» نامیدند، چنان که مقصود از «اصحاب ایلاف» در سوره قریش نیز آنان دانسته شده است که سفرهای تجاری به دیگر بلاد در سایه پیمان‌های ایشان صورت می‌گرفت:
[۵۲] ابن‌سعدالدین، بدرالدین، مبهمات القرآن، ج۲، ص۷۴۵ ـ ۷۴۶.
«لاِیلـفِ قُرَیش ایلـفِهِم رِحلَةَ الشِّتاءِ والصَّیف فَلیَعبُدوا رَبَّ هـذا البَیت اَلَّذی اَطعَمَهُم مِن جوع وءامَنَهُم مِن خَوف». واژه پژوهان، ایلاف را به معنای پیمانهایی که تاجران برای تامین تجارت می‌بندند، و صاحبان ایلاف چهارگانه را فرزندان عبد مناف دانسته‌اند.
ابن اثیر نیز ضمن بیان معنای یاد شده برای ایلاف، هاشم (جد دوم رسول خدا) را نخستین کسی دانسته که برای قریش ایلاف گرفت.

شأن نزول تکاثر

[ویرایش]

در رقابت میان قبایل قریش مکه، رقابت بنی عبد مناف و بنی سهم در دوره‌ای به اوج خود رسید تا جایی که دو تیره یاد شده در شمارش افراد خود پس از آنکه زندگان بنی عبد مناف افزون تر از بنی سهم شد به سراغ مردگان خویش رفتند و در شمارش آنان، فزونی از آن بنی سهم شد. مطابق نقل مقاتل و کلبی سوره تکاثر درباره این دو شاخه از قریش نازل شد.
در این سوره خداوند خطاب به آنان، نخست ایشان را به سبب این عمل ناپسند، سرزنش و پس از آن در خصوص قطعی بودن معاد و قیامت و آتش دوزخ هشدار می‌دهد و سرانجام در زمینه پرسش از نعمت‌ها سخن می‌گوید:
«اَلهـکُمُ التَّکاثُر حَتّی زُرتُمُ المَقابِر کَلاّ سَوفَ تَعلَمون ثُمَّ کَلاّ سَوفَ تَعلَمون کَلاّ لَو تَعلَمونَ عِلمَ الیَقین لَتَرَوُنَّ الجَحیم ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَینَ الیَقین ثُمَّ لَتُسـَلُنَّ یَومَئِذ عَنِ النَّعیم».

دعوت علنی پیامبر

[ویرایش]

با ظهور اسلام و سپری شدن دوران دعوت مخفی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم؛ هنگامی که خداوند با نزول آیه «واَنذِر عَشیرَتَکَ الاَقرَبین» رسول خدا را مامور علنی ساختن دعوت خود کرد، آن حضرت با فرا خواندن خویشاوندانش، طی ضیافت شامی ایشان را به اسلام و بیعت با خود دعوت کرد. برخی مفسران مقصود از عشیره در این آیه را بنی عبد مناف دانسته‌اند
[۶۹] غرر التبیان، ص۳۷۶.
؛ اما با توجه به اینکه در این زمان بنی عبد مناف به تیره‌های متعددی گسترش یافته و برخی چون بنی امیه با بنی هاشم رقابت و نزاع داشته‌اند، همچنین با توجه به شمار اندک دعوت شدگان در «یوم الدار»؛ این مطلب بعید به نظر می‌رسد، بلکه آنچه صحیح به نظر می‌رسد آن است که منظور از عشیره نزدیک، فرزندان عبدالمطّلب از تبار هاشم باشند، چنان که منابع بسیاری بدان اشاره کرده‌اند.

اعتراض بر عملکرد پیامبر

[ویرایش]

با توجه به ساخت قبیله‌ای مکه، اعتراضها و فشارهای سایر تیره‌های قریش، نسبت به آیین پیامبر بر بنی عبد مناف وارد می‌شد، از این رو سران این تیره نیز بر رسول خدا فشار می‌آوردند، چنان که نوشته‌اند: برخی از اشراف بنی عبد مناف، نزد ابوطالب عموی رسول خدا رفته، از وی خواستند به آن حضرت پیشنهاد کند تا وی افراد تهیدستی را که از بردگان اشراف بوده و به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم گرویده‌اند از پیرامون خود طرد کند تا شاید این اشراف به آن حضرت ایمان بیاورند.
[۷۳] روض الجنان و روح الجنان، ج۷، ص۲۹۸-۲۹۷.
در پی آن و با نزول آیه ۵۲ انعام خداوند به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم هشدار داد که آنان را از خود دور نسازد: «ولا تَطرُدِ الَّذینَ یَدعونَ رَبَّهُم بِالغَدوةِ والعَشِیِّ یُریدونَ وجهَهُ ما عَلَیکَ مِن حِسابِهِم مِن شَیء وما مِن حِسابِکَ عَلَیهِم مِن شَیء فَتَطرُدَهُم فَتَکونَ مِنَ الظّــلِمین».

جهالت و حسادت مانع مسلمان شدن

[ویرایش]

چون پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم از تیره بنی عبد مناف برخاسته بود، برخی از سرشناسان تیره‌های دیگر قریش چون ابوجهل مخزومی از روی حسادت و رقابت، پیامبری آن حضرت را برای همه قبایل به رسمیت نمی‌شناختند، از این رو به استهزا می‌گفتند: محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم پیامبر بنی عبد مناف است.
[۷۵] غرر التبیان، ص۳۴۲.
برخی مفسران
[۷۷] غررالتبیان، ص۳۴۲.
ذیل آیه ۳۶ انبیاء به این ریشخندهای برخی سران شرک، اشاره کرده‌اند: «و اِذا رَءاکَ الَّذینَ کَفَروا اِن یَتَّخِذونَکَ اِلاّ هُزُوًا اَهـذا الَّذی یَذکُرُ ءالِهَتَکُم و هُم بِذِکرِ الرَّحمـنِ هُم کـفِرون» و هنگامی که کافران تو را می‌بینند کاری جز استهزا کردن ندارند (و می‌گویند) آیا این همان کسی است که سخن از خدایان شما می‌گوید؟ در حالی که خودشان ذکر خداوند رحمان را انکار می‌کنند». ریشه حسادت رؤسای قریش بر بنی عبد مناف آن بود که آنان مسئله پیامبری را که امری الهی بود از دریچه تنگ قبیله‌ای می‌نگریستند، از این رو برخی از ایشان می‌گفتند: ما با بنی عبد مناف بر سر شرف و چیزهای دیگر رقابت کردیم و همچون دو اسب مسابقه دوش به دوش هم پیش رفتیم. اکنون از میان آنان پیامبری برخاسته و ما هرگز بدو ایمان نمی‌آوریم، مگر آنچه به او وحی شده به ما نیز وحی شود. برخی نزول آیه ۱۲۴ انعام را در این خصوص دانسته‌اند: «و اِذَا جاءَتهُم ءَایَةٌ قالوا لَن نُؤمِنَ حَتّی نُؤتی مِثلَ ما اوتِیَ رُسُلُ اللّهِ اَللّهُ اَعلَمُ حَیثُ یَجعَلُ رِسالَتَهُ سَیُصیبُ الَّذینَ اَجرَموا صَغارٌ عِندَ اللّهِ وعَذابٌ شَدیدٌ بِما کانوا یَمکُرون». خداوند در این آیه پس از یادآوری سخنان مشرکان، می‌فرماید: خدا داناتر است که پیامبری خویش را کجا قرار دهد.
ذیل آیه «و لیَطَّوَّفوا بِالبَیتِ العَتیق...» آمده است که کفار بنی عبد مناف، مسلمانان را از طواف خانه خدا منع می‌کردند، از این رو پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم به عبد منافیها یادآور شد، طواف کنندگان و نمازگزاران کنار خانه خدا را در هر زمانی که باشد از طواف و نماز منع نکنند.

حمایت از پیامبر

[ویرایش]

بنی عبدمناف در سالهای نخست دعوت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم تلاش کردند از حیثیت و شرف شاخه‌های خود دفاع و از تنش قبایل دیگر با پیامبر جلوگیری کنند؛ اما با گسترش دعوت آن حضرت، آنان به دو دسته حامی و مخالف تقسیم شدند. بنی هاشم (به جز ابولهب) و بنی مطلب بن عبد مناف (به رغم اینکه همگی ایشان هنوز مسلمان نشده بودند) به هواداری از رسول خدا پرداختند، چنان که در دوران محاصره اقتصادی، فرزندان مطّلب همراه بنی هاشم، در شعب ابی طالب حضور داشتند
[۸۹] السنن الکبری، ج۶، ص۳۶۶.
؛ همچنین برخی از مطّلبیها، در دوران مدنی یار و مددکار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم بودند. عبیده، طفیل، حُصَیْن و مِسْطَح از تبار مطّلب در غزوه بدر در رکاب رسول خدا حضور داشتند.

توطئه قتل پیامبر

[ویرایش]

در مقابل، بنی نوفل و بنی عبد شمس بن عبد مناف رو در روی آن حضرت قرار گرفته و رد پای آنان، به ویژه تبار عبد شمس مانند بنی امیه و بنی ربیعة بن عبد شمس در میان امضاکنندگان پیمان محاصره اقتصادی، توطئه قتل رسول خدا در دارالندوه، مطعمین (عتبه و شیبه پسران ربیعة بن عبد شمس و حارث بن عامربن نوفل و...) در غزوه بدر به چشم می‌خورد و بسیاری از ایشان تا سال فتح مکه (هشتم هجری) همانند دیگر قریش به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ایمان نیاوردند.

فهرست منابع

[ویرایش]

اخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار؛ اسباب النزول؛ انساب الاشراف؛ البدایة و النهایه؛ بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ تاریخ الامم و الملوک، طبری؛ تاریخ الیعقوبی؛ تفسیر مبهمات القرآن؛ التنبیه و الاشراف؛ جامع البیان عن تاویل آی القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبی؛ جمهرة انساب العرب؛ الدرالمنثور فی التفسیر بالماثور؛ روض الجنان و روح الجنان؛ سبل الهدی و الرشاد؛ السنن الکبری؛ السیرة الحلبیه؛ السیرة النبویه، ابن هشام؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید؛ الطبقات الکبری؛ غررالتبیان فی من لم یسم فی القرآن؛ الکشاف؛ لسان العرب؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ المجموع فی شرح المهذب؛ المحبر؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ المعارف؛ معالم التنزیل فی التفسیر و التاویل، بغوی؛ معالم المدرستین؛ معجم البلدان؛ المغازی؛ المنمق فی اخبار قرین؛ نسب قریش؛ النهایة فی غریب الحدیث و الاثر.

پانویس

[ویرایش]
 
۱. بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۱، ص۶۸-۶۵.    
۲. ابن کلبی، جمهرة انساب العرب، ص۱۴.    
۳. بغدادی، محمد بن سعد، الطبقات، ج۱، ص۶۱.    
۴. زبیری، مصعب بن عبدالله، نسب قریش، ج۱۴-۱۵.    
۵. بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق فی اخبار قریش، ص۲۱.    
۶. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۱۶۷.    
۷. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۲، ص۶۳.
۸. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۱، ص۴۴۴.    
۹. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۱۶۸.    
۱۰. بغدادی، محمد بن سعد، الطبقات، ج۱، ص۷۱.    
۱۱. اخبار مکه، ص۱۰۹.
۱۲. طبری، ابن جریر، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۹.    
۱۳. ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۲، ص۲۶۶.    
۱۴. اخبار مکه، ج۱، ص۱۱۰.
۱۵. مسعودی، علی بن حسین، التنبیه والاشراف، ص۱۸۰.    
۱۶. بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق فی اخبار قریش، ص۱۹۰.    
۱۷. ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویه (سیره ابن هشام ت السقا)، ج۱، ص۱۲۹.    
۱۸. بغدادی، محمد بن سعد، الطبقات، ج۱، ص۶۰.    
۱۹. بغدادی، محمد بن سعد، الطبقات، ج۱، ص۶۳.    
۲۰. طبری، ابن جریر، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۹.    
۲۱. مسعودی، علی بن حسین، التنبیه والاشراف، ص۱۸۰.    
۲۲. دینوری، ابن قتیبه، المعارف، ص۶۰۴.    
۲۳. بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق فی اخبار قریش، ص۳۳.    
۲۴. بلوغ الارب، ج۱، ص۲۷۷.
۲۵. ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویه (سیره ابن هشام ت السقا)، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲.    
۲۶. بغدادی، محمد بن سعد، الطبقات، ج۱، ص۶۳.    
۲۷. بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق فی اخبار قریش، ص۵۱.    
۲۸. ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج۲، ص۲۶۶.    
۲۹. بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق فی اخبار قریش، ص۳۳.    
۳۰. ابن کلبی، جمهرة انساب العرب، ص۱۵۸.    
۳۱. حلبي، نورالدين، السيره الحلبيه انسان العيون في سيره الامين المامون، ج۱، ص۱۳.
۳۲. ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویه (سیره ابن هشام ت السقا)، ج۱، ص۱۳۲.    
۳۳. بغدادی، محمد بن سعد، الطبقات، ج۱، ص۶۳.    
۳۴. بلوغ الارب، ج۱، ص۲۷۸.
۳۵. اخبار مکه، ج۱، ص۱۱۱.
۳۶. المجموع فی شرح المهذب، ج۸، ص۲۴۶.
۳۷. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۱.    
۳۸. ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویه (سیره ابن هشام ت السقا)، ج۱، ص۱۹۵.    
۳۹. بغدادی، محمد بن سعد، الطبقات، ج۱، ص۶۲.    
۴۰. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۲.    
۴۱. بغدادی، محمد بن سعد، الطبقات، ج۱، ص۶۱.    
۴۲. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۱۶۳.    
۴۳. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۴.    
۴۴. ابن‌سعدالدین، بدرالدین، مبهمات القرآن، ج۲، ص۷۴۶.
۴۵. الْمُطَّلِبَ ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویه (سیره ابن هشام ت السقا)، ج۱، ص۱۳۹.    
۴۶. المحبر، بغدادی، محمد بن حبیب، ص۱۶۳.    
۴۷. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۱۶۳.    
۴۸. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۴۴.
۴۹. صالحی الشامی، سبل الهدی والرشاد فی سیره خیر العباد، ج۱، ص۲۷۱.    
۵۰. طبری، ابن جریر، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۱۹.    
۵۱. قرطبی، تفسیر قرطبی، ج ۲۰، ص ۲۰۱ ۲۰۴.    
۵۲. ابن‌سعدالدین، بدرالدین، مبهمات القرآن، ج۲، ص۷۴۵ ـ ۷۴۶.
۵۳. قریش/سوره۱۰۶، آیه۱-۴.    
۵۴. قرطبی، تفسیر قرطبی، ج ۲۰، ص ۲۰۴.    
۵۵. زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج ۲۳، ص ۳۲.    
۵۶. ابن منظور، لسان العرب، ج ۹، ص ۱۰.    
۵۷. ابن اثیر، النهایه، ج۱، ص۶۰.    
۵۸. واحدی، اسباب النزول ت الحمیدان، ص ۴۶۴.    
۵۹. شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۴۳۱.    
۶۰. بغوی، تفسیر بغوی، ج ۴، ص ۵۲۰.    
۶۱. واحدی، اسباب النزول ت الحمیدان، ص ۴۶۴.    
۶۲. شیخ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۴۳۲.    
۶۳. بغوی، تفسیر بغوی، ج ۴، ص ۵۲۰.    
۶۴. شعراء/سوره۲۶، آیه۲۱۴.    
۶۵. طبری، ابوجعفر، جامع البیان، مج ۱۱، ج ۱۹، ص ۴۰۶.    
۶۶. طبری، ابوجعفر، جامع البیان، مج ۱۱، ج ۱۹، ص ۴۰۵.    
۶۷. طبری، ابوجعفر، جامع البیان، مج ۱۱، ج ۱۹، ص ۴۰۷.    
۶۸. طبری، ابوجعفر، جامع البیان، مج ۱۱، ج ۱۹، ص ۴۰۸.    
۶۹. غرر التبیان، ص۳۷۶.
۷۰. قرطبی، محمد، تفسیر قرطبی، ج ۱۳، ص ۱۴۳.    
۷۱. طبری، ابوجعفر، جامع البیان، مج ۵، ج ۱۹، ص ۴۱۰.    
۷۲. واحدی، اسباب النزول ت الحمیدان، ص ۴۷۰.    
۷۳. روض الجنان و روح الجنان، ج۷، ص۲۹۸-۲۹۷.
۷۴. انعام/سوره۶، آیه۵۲.    
۷۵. غرر التبیان، ص۳۴۲.
۷۶. سیوطی، الدر المنثور، ج ۶، ص ۲۵۹.    
۷۷. غررالتبیان، ص۳۴۲.
۷۸. سیوطی، الدر المنثور، ج ۶، ص ۲۵۹.    
۷۹. انبیاء/سوره۲۱، آیه۳۶.    
۸۰. انعام/سوره۶، آیه۱۲۴.    
۸۱. زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۶۳.    
۸۲. شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج ۷، ص ۸۵ و ۸۶.    
۸۳. شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج ۴، ص ۱۵۳ و ۱۵۶.    
۸۴. حجّ/سوره۲۲، آیه۲۹.    
۸۵. سیوطی، الدر المنثور، ج ۶، ص ۳۲.    
۸۶. ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویه (سیره ابن هشام ت السقا)، ج۱، ص۱۷۴.    
۸۷. عسکری، سید مرتضی، معالم المدرستین، ج۲، ص۱۲۵.    
۸۸. بغدادی، محمد بن سعد، الطبقات، ج۱، ص۱۶۳.    
۸۹. السنن الکبری، ج۶، ص۳۶۶.
۹۰. صالحی الشامی، سبل الهدی والرشاد فی سیره خیر العباد، ج۲، ص۴۱۱-۳۷۷.    
۹۱. ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج۶، ص۲۰۶.    
۹۲. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۴۵.    
۹۳. ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویه (سیره ابن هشام ت السقا)، ج۲، ص۶۷۸.    
۹۴. ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویه (سیره ابن هشام ت السقا)، ج۱، ص۲۵۱.    
۹۵. طبری، ابن جریر، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۹۸.    
۹۶. فَاجْتَمَعُوا ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویه (سیره ابن هشام ت السقا)، ج۲، ص۴۸۰.    
۹۷. واحدی، اسباب النزول ت الحمیدان، ص ۲۳۶.    
۹۸. شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج ۴، ص ۴۶۴.    
۹۹. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۲۰۵ - ۲۰۶.    


منبع

[ویرایش]

دائرة المعارف قرآن کریم، برگرفته از مقاله «بنی عبد مناف».    



جعبه‌ابزار